تبليغاتX
منتظران ظهور

منتظران ظهور

محفل انس دوستاران مهدی (عج)

_________________________________

بالاخره از دوحال خارج نیست!

ما یه دستگاه پیچیده که میبینیم میگیم دم سازنده اش گرم چه تکنولوژی خفنی به کار برده

از دو حال خارج نیست

یا ما خودمون رو میزنیم به بلاهت و خریت میگیم این دنیا به این پیچیدگی و خفنی خود به خود به وجود اومده

یا کمی با خود صادق هستیم میگیم نه بابا یه خدایی هم هست

هر چیزی که خلق شده در اطراف ما به هر میزان که از حیات برخوردار باشه به صورت خود به خود به سمت هدفش هدایت میشه

مثلاً گیاهان خود به خود به سمت هدفشون یا اهدافشون که میوه دادن و اکسیژن دادن و...

یا حیوونا هم همینطور

حالا این خدا که موجودات غیر مختار رو اینقدر درست داره به سمت هدفی هدایت میکنه

از دو حال خارج نیست

یه موجود مختار آفریده به نام انسان

یا بر خلاف تمام موجوداتی که آفریده و هدایتشون هم میکنه به سمت مقصد و کمالشون این یه موجود که پیچیده ترینشون هم هست رو ول کرده مثل یه گوسفند توی چراگاه عالم

یا نه

متناسب با اختیاری که بهش داده یه راه هدایت هم گذاشته منتها باید با اختیار و فهم خودش برسه به اینکه از این راه هدایتی که خداب بهش داده استفاده کنه

اینطور که از شواهد پیداست

بیشتر تمایل داره که طبق تشخیص خودش مختارانه عمل کنه

بعضی وقتام ادعا میکنه که میخواد طبق راه هدایت خدا عمل کنه که البته اگه با خودش صادق باشه میبینه که بیشتر یه ادعای پوشالی هست و اون جاهایی که باید نشون بده که چی کاره هست زیرش میزاید و نشون میده که نه کاری با اون هدایت خدا نداره

عیبی نداره

اونقدر برو طبق نظر خودت تا به چیز خوردن بیافتی ای انسان مختار

بعد که به چیز خوردن افتادی

فهمیدی که باید تن به هدایت خدا بدی

اون شخص هادی رو هم خدا میفرسته

بالاخره از دو حال خارج نیست

یا نویسنده ی این متن یه روزی آدم میشه

یا خاک بر سرش کنند با این همه کمکی که بهش میشه بل هم ازل میره زیر خاک

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 1:14  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

راه رسیدن به امام زمان چیست؟ (مقاله ی ویژه!)

بسم الله الرحمن الرحیم

بزرگی از یکی از دوستان امام زمان پرسید:

چگونه میتوان به امام زمان نزدیک شد؟

قبل از اینکه پاسخ را تقدیم کنم ذکر مقدمه ی کوچکی لازم است


رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ ﴿۱۹۳- آل عمران﴾

پروردگارا ما شنيديم كه دعوتگرى به ايمان فرا مى‏خواند كه به پروردگار خود ايمان آوريد پس ايمان آورديم پروردگارا گناهان ما را بيامرز و بديهاى ما را بزداى و ما را همراه با ابرار بميران (۱۹۳)

خوب اول ببینیم که این منادیان دعوت گر به ایمان که همان ابرار هستند و ما آرزو داریم با آنها باشیم و در رکابشان بمیریم چه کسانی هستند!


جواب
فرازی از زیارت جامعه ی کبیره

السَّلَامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ ...
سلام بر پيشوايان خلق كه داعوتگران بسوى خدا و رهنماىان به سوی رضای خدا...


پس تا اینجا فهمیدیم که ابرار 14 معصوم هستند که آرزوی ما بودن با آنها و شهادت در رکابشان است
حال چگونه این بودن با ابرار نصیب ما میشود؟!


پاسخ را خود خداوند در قرآن کریم به داده است


لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ ...﴿۹۲- آل عمران﴾
هرگز به بِرّ نخواهيد رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد ...(۹۲)




اما ذکر نکاتی چند

نکته 1
لن در اول آیه شریف یعنی امکان ندارد و محال است و راه دیگری جز این نیست!
وقتی که بعد از آن حتی می آید می خواهد بفهماند که یگانه راه رسیدن به بِرّ (امام زمان علیه السلام) این هست که اون چیزایی رو که خیلی دوست داری بدی بره برای رضای خدا !!!!!!!!!!!!!!!


نکته 2

انفاق فقط مالی نیست و چیزهای مادی که ما دوست داریم رو شامل نمیشه ،بسیار بسیار گسترده تر است
مهم اینه که این چیزی که بهش انس و علاقه داری رو برای خدا بدی بره

مثل حضرت ابراهیم که اسماعیلش رو داد
مثل امام حسین که محبوب ترین هاشون (آقا علی اکبر) رو تقدیم خدا کردند
مثل....


نکته ی 3

برای گاگولهایی مثل من و در مرحله ی ممکنه حتی این محبوب من یک چیز مذموم هم باشه در نظر خدا اون رو باید بدیم بره
مثلاً خدایی نکرده ما انس گرفتیم و علاقه داریم به بعضی از گناهان
مثلاً چشممون انس گرفته به بعضی نگاه های حرام باید بدیم بره برای رضای خدا اگه امام زمان رو میخوایم بهش برسیم
مثلاً گوشمون انس گرفته به بعضی آهنگها و اصوات حرام که باید بدیم بره برای رضای خدا اگه امام مزمان رو میخوایم بهش برسیم
مثلاً زبانمان انس گرفته با مجالس شب نشینی ای که توش غیبت عالم و آدم رو میکنیم و باید بدیم بره برای رضای خدا و امام زمان


مثلاً از کربلا که اومدم یک کیف خریده بودم خیلی سبک و خوب و کوچیک بود، خیلی خوشم میومد، مادر بزرگوار تا دیدن گفتن چه کیف خوبی کاش برای من هم میگرفتی
ما هم که تحت جو بودیم (یعنی جوگیر شده بودیم) و یاد این آیه افتادیم و دادیم رفت اون کیفی رو که خیلی خوشمون میومد برای رضای خدا و نزدیک شدن به امام زمان


یا مثلاً پوریای ولی چه چیزش را داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بله آبرویش را!!!!!!!!!!! و اعتبارش را!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


اما یه نکته ی لطیف
آقا ابالفضل بالاترین ویژگیشون چی بود؟

بله سلحشوری و شجاعتشان!!!!!!!!!!!!!

و آقا امام حسین همین را از ابالفضلش گرفت!!!!!!!!!!!!!!!!! و نگذاشت در روز عاشورا بروز و ظهور کند!!!!!!

ابالفضل لحظه شماری میکرد برای تکه تکه کردن سپاه عمر سعد و نشان دادن صولت حیدری اش و انتقام عزیزانش اما امام حسین به عنوان امام وظیفه دارد تا مأموم خود را به بالاترین مرتبه ای که در ظرفیت شخص هست برساند
و به چنان مقامی رساند ابالفضلش را که تمام شهدای عالم از حبوط آدم تا قیام قیامت به مقامش غبطه میخورند


امام حسین علیه السلام نگذاشتند که این شجاعت و سلحشوری عباسش بروز کند و همین را از عباسش گرفت تا به نهایت مرتبه ای که لیاقتش را داشت برساند عباسش را
وقتی عباس اذن نبرد طلبید
فرمودند عباس جان آب بیاور!!!!!!!!!!!!!!

و با اینکه این برای عباس بن حیدر کرار بسیار بسیار گران بود و سخت به گوش جان پذیرفت و با هدف آوردن آب و نه نبرد و تکه تکه کردن لشگر کفر به سمت شریعه ی فرات رفت و تمام همتش را صرف سالم نگاه داشتن مشک کرد و نه تکه تکه کردن آن حرام زادگان و حرام خواراران و نبرد با ایشان.





برویم ببینیم مما تحبون ما چیست و چه چیز محبوبمان است
بدهیمش برای رضای خدا

آنقدر این تعلقات را باید داد تا دیگر متعلقی باقی نماند و منی باقی نماند و همه یکسر در قلبمان حضرت دوست بماند و محبوبین حضرت دوست





منتظر واقعی به قول آن دوست امام زمان کسی است که راضی باشد به این که امام به او بگوید اگر تو نباشی ما می آییم و باید حاضر باشد که از هر چه در نظرش محبوب است و حتی عزیزانش و حتی جان شیرینش را در راه محبوب بدهد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




اگه راه داشت پدر و مادر حقیر را دعا بفرماید!

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 15:59  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

آیا شما جزو ابلهان و بی عقلها هستید؟ ای کاش می بودیم...

 

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام عرض شد
حدیثی با سند معتبر از معتبرترین کتاب شیعه اصول کافی
با چشمان باز و به دقت بخوانیم

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام
قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه:
مُدَارَاةُ النَّاسِ نِصْفُ الْإِیمَانِ وَ الرِّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَیْشِ
ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام
خَالِطُوا الْأَبْرَارَ سِرّاً وَ خَالِطُوا الْفُجَّارَ جِهَاراً وَ لَا تَمِیلُوا عَلَیْهِمْ فَیَظْلِمُوکُمْ

فَإِنَّهُ
سَیَأْتِی عَلَیْکُمْ زَمَانٌ لَا یَنْجُو فِیهِ مِنْ ذَوِی الدِّینِ إِلَّا مَنْ ظَنُّوا أَنَّهُ أَبْلَهُ وَ صَبَّرَ نَفْسَهُ عَلَى أَنْ یُقَالَ [لَهُ‏] إِنَّهُ أَبْلَهُ لَا عَقْلَ لَهُ‏


امام صادق علیه السّلام فرمود رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود:
سازگارى با مردم نصف ایمانست و نرمى با آنها نصف زندگى است.
سپس امام صادق علیه السّلام فرمود:
با نیکان در پنهان آمیزش کنید و با بدکاران در آشکار، و بر آنها حمله نکنید که بر شما ستم کنند، زیرا بدون شک
زمانى براى شما پیش آید که از دینداران نجات نیابد، جز آنکه را مردم ابلهش دانند و خود او هم آماده باشد و تحمل کند که باو گویند ابله و بی عقل است.

اصول کافى-ترجمه مصطفوى، ج‏3، ص: 180ح5-

یک دنیا حرف برای گفتن در مورد این حدیث دارم
یک دنیا حرف

روی سخنم هم با مردمی که دینداران را ابله میدانند نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

روی سخنم با خودمان است که خدایی نا کرده فکر میکنیم جزو دینداران هستیم!!!!!!!!!!!!!!

ارتباط مستقیمی دارد این حدیث با این دو تاپیک:


ما که گلوله ی آتشین حس نکردیم! شما چه طور؟





بزرگترین فاجعه ی آخر الزمان چیست؟؟؟(فراخوان برای گفتگو!!)
بگذارید کمی ملموس ترش کنم



به این دو حدیث کاملاً موثق از کتاب بسیار موثق منتهی الامال مرحوم ثقة المحدثین شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح الجنان بسیار بیاندیشید!



وقـتى پیغمبر خدا صلى اللّه علیه وآله وسلّم به فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود چه چیز بـهـتر است از براى زن؟



فاطمه علیهاالسّلام گفت:



آنکه نبیند مردى را ونبیند مردى اورا؛ پـس حـضـرت نـور دیـده خـود را بـه سـیـنـه چـسـبـانـیـد وفـرمـود: (ذُرِّیَّهً بـَعـْضـُه ا مـِنـْ بَعْضٍ(۱۵)).(۱۶)




ونیز حضرت رسول صلى اللّه علیه وآله وسلم از اصحاب خود فرمود، در چه حالى زن به خدا نـزدیـکـتـر اسـت؟



اصـحـاب جـواب نـتوانستند،



چون فاطمه علیهاالسّلام این مطلب را شنید عـرض کرد که:



نزدیکترین حالات زن به خدا آن است که ملازم خانه خود باشد وبیرون از خانه نشود. حضرت فرمود: فاطمه پاره تن من است.(۲۰)



۱۵ـ سوره آل عمران (۳)، آیه ۳۴.
۱۶ـ (بحارالانوار) ۴۳/۸۴.
۲۰- (نوادر راوندى) ص ۱۹، حدیث ۱۲۶و۱۲۷


خود ما که فکر میکنیم تا حدی دینداریم"
فرسنگها در اعتقادات و اعمال با سنت و سیره ی اسلام ناب فاصله ی نجومی داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چه بسیار چیزهایی که با دینداری قابل جمع نیست را با دینداری جمع کرده ایم
دلمان هم خوش است که دینداریم

این حدیث به این تاپیک هم بسیار مربوط است:

از ما نیست! (مقاله ی فوق ویژه) (طاقت ندارید نخوانید!)هر 40 مورد اضافه شد$#




و ارتباط بسیار بسیار بسیار مستقیمی دارد با این عبارات:

(۲۷/فروردین/۹۱ ۲۱:۱۴)علی 110 نوشته است:  من مرده شما زنده
این توصیه حضرت استاد به بنده است
بنده هم به شما میکنم
که صد البته توصیه اهل بیت است !

قبل از اینکه هر کاری بخواهید انجام بدهید از خود 3 سوال بپرسید:
1- این کار را به توصیه و دستور چه کسی انجام میدهید
2- این کار را برای چه کسی انجام میدهی؟
3- این کار را که انجام میدهید برای آن شخص برای چی آنجام می دهید؟


یکی از بچه های تالار در مورد موسقی و نواختن ساز از من پرسید
با همین معیار
1- به توصیه ی چه کسی و دستور چه کسی میخوای موسقی یادبگیری و بنوازی؟!
چه کسی بهت گفته برو موسقی یاد بگیر ؟
آیا خدا توصیه کرده؟
بر اساس کدام آیه و روایت؟


2-
حالا که میخوای موسقی یاد بگیری و بنوازی و گوش بدی برای چه کسی میخوای این کار رو انجام بدی؟
برای خدا؟


3-
برای چی میخوای برای خدا موسقی یاد بگیری و بنوازی و گوش بدی آیا برای رضای خدا میخوای اینکار رو انجام بدی؟


چند نفر از ما صادقانه قبل از انجام هر کاری این 3 سوال رو از خودمون میپرسیم
این توصیه را هم باید تازه مستند کنیم به یک آیه ی قرآن یا روایت از معصوم یا سیره معصومین!





و این حدیث ارتباط مستقیم هم دارد با این تاپیک:


اندر حکایت رژیم لاغری و دین داری ما!!!!(مقاله ویژه)#


قسمتی از تاپیک اندر حکایت رژیم لاغری:

(۲۶/بهمن/۸۹ ۱۷:۴۹)علی 110 نوشته است:  ما نمیفهمیم که دین یه کلِّ به هم پیوسته و یه مجموعه ی هماهنگ هست و به قول خود خدا در قرآن
أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا... (85) البقره

.
آیا شما به پاره‏اى از کتاب ایمان مى‏آورید، و به پاره‏اى کفر مى‏ورزید؟ پس جزاى هر کس از شما که چنین کند، جز خوارى در زندگى دنیا چیزى نخواهد بود...(85)

خود خدا میگه اگه به تمام دستورات قرآن و دین انجام ندین توی خود دنیا (حالا آخرت پیشکش) خوار میشید
حالا هی بیاید بگید که چرا ممالک اسلامی وضعشون اینجوری هست و ....
دین اسلام یه مجموعه مرکب و هماهنگ هست و برای نیل به هدفش یعنی رساندن انسان به کمال مطلوبش باید به کلِّش عمل کرد.
شما فرض کن میل لنگ رو از توی موتور حذف کنیم آیا دیگه موتور کار میکنه؟
به این مجموعه میشه گفت موتور؟!!!!!
آیا برای ما (زنا) بد تر هست یا غیبت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رسول خدا میگه در دین خدا، غیبت بدتر هست حالا خدا وکیلی قبح این عمل برای ما بیشتر هست یا اون بالایی؟؟؟
این یه نمونه بود و مخاطب این نوشتار در درجه اول خود من هستم
اما این یه واقعیت تلخ در زندگی ماست
ما در زندگیمون یادمون میره که به یه چیزایی خیلی باید اهمیت بدیم و از یه چیزهایی خیلی راحت باید رد بشیم
همه چی برعکس شده

دین داری بسیاریمون هم سلیقه ای هست ، میایم جلوی درختِ احکام دین، با یه سبد و میگیم این حکم خوبه عمل میکنیم ، این خیلی به نظرم مهم نیست ، بیخیال ، اینم که به نظر شخص شخیص بنده اصلاً حکم درستی نیست خلاصه شدیم مصداق عمل به پاره ای از کتاب و وانهادن پاره ای دیگه که طبق آیات قرآن نتیجه اش میشه خواری در دنیا و خسران در آخرت



در اصول دین تقلیدی در فروع دین هم که ماشالله هر کدام مجتهدی هستیم برای خود
دقیقاً عکس آن چیزی که باید باشیم!



میخواستم بیش از این بگویم
اما فکر میکنم کفایت میکنم

بار دیگر این حدیث را به دقت بخوانیم و تفکر کنیم:
زمانى براى شما پیش آید که از دینداران نجات نیابد، جز آنکه را مردم ابلهش دانند و خود او هم آماده باشد و تحمل کند که باو گویند ابله و بی عقل است.


گام اول این است که بفهمیم کمیت دینداری ما حتی از نظر اعتقادی بسیار بسیار بسیار میلنگد
و آنچه را که دین و دینداری میپنداریم ای بسا فرسنگ ها با دینداری حقیقی فاصله دارد


منتظر خواندن نظرات شما هستم
خدا نگهدار و هادی همه ی ما
خدا به همه ی ما رحم کند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 11:4  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

ما که گلوله ی آتشین حس نکردیم! شما چه طور؟؟؟؟

گویند
بر طبق روایات
حفظ ایمان و دین در آخرالزمان از نگه داشتند گلوله ی آتشین بر کف دست سخت تر است
شما گاز آشپزخونه رو روشن کن
چند لحظه کف دستتو نزدیک کن
گاز چیه
یه شمع روشن کن
چند لحظه کف دستتو بگیر روش
گلوله ی آتشین بر کف دست پیشکش
چه قدر سخت است نگهداشتن دست روی شعله ی شمع!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!​!!!!!!!!!

خوب بنده که به اصطلاح دیندارم
ولی به هیچ وجه احساس نمیکنم الان دارم گلوله ی آتشین دینداری رو بر کف دست نگه میدارم

به قول یکی از دوستان با صفا
به خاطر اینه که اصلاً گلوله دستم نیست انداختمش زمینBig Grin (شکلکش های های گریستن نداشتیم اینو به جاش گذاشتم!)
هر جا سفره ی گناه پهن میشه
میشنیم و یه لقمه میزنیم
چشم و زبان و گوش.....

از این فاجعه بار تر
خیلی کارها رو انجام میدیم و فکر میکنیم خوب دینداری هم داریم میکنیم دیگه
دین داری مگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


از اینجا میفهمیم که دیداری گویا با خیلی چیزا قابل جمع نیست که ما جمع کردیم اونها رو و به خیال خودمون خیلی هم بچه مثبت و دینداریم نسبت به خیلی ها که گناهان علنی رو انجام میدن

خلاصه بنده که گلوله ای آتشین بر کف دست حس نکردم
شما چه طور؟///////////////////////////////////////////////!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



ده اگه دیندار بودیم که آقامون الان اومده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!​!!!!!!!!!!!!AngryAngryAngryAngryAngryAngry

پس ما دیندار نیستیم دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!​!!!!!



حداقل اقرار کنیم که خیلی از کارهایی که ما میکنیم مخالف دین هست و با دینداری قابل جمع نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بگذریم
بگذریم

ما دینداران خوبی هستیم
همه چیز خوبه
همه جا آرومه
من چه قدر خوشحالم


پناه بر خدا

راستی دوستان در کمال صحت عقلی هستم

باشد کمی بیاندیشیم
شاید چیزهایی را که فکر میکنیم درست است
درست نباشد

ما که دینداری میکنیم و گلوله ی آتشین هم حس نمیکنیم!!!!!!!!!!

یا الله

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 10:59  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

یک نکته ی اعتقادی بسیار مهم (ملاکی که ببینییم چند چندیم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
حیفم آمد این را نگویم و بروم
زکاتش را گفتم بدهم
دیروز داشتم برای چندمین بار نامه ی مولا علی به مالک رو میخوندم در نهج البلاغه
نمیدانم حکمتش چیست که یک متن را ممکن است 50 بار بخوانی اما بار 51 نکته ای از آن تو را مثل برق میگیرد!

بروم سر اصل مطلب
مولا علی در توصیه های گوهر بارشان به مالک میفرمایند
با سه نفر مشورت نکن!
با بخیل
با ترسو
و با طمع کار
بعد توضیح میدهند که اگر با آدم بخیل مشورت کنی این بلاها سرت میاد به این علت
با ترسو اگر مشورت کنی این بلاها سرت میاد به این علت
با طمع کار هم اگه مشورت کنی این بلاها سرت میاد به این علت

اما
اما
اون نکته ی فوق طلایی که میخوام تقدیم کنم این نیست!
نکته ای که بسیار بسیار مهم و کاربردی است در مسائل اعتقادی و آدم میتونه خودش رو با اون بسنجه و ببینه در عرصه ی بندگی خدا چند چند است را در ادامه ی این سخنان گوهر بارشان مولا می آورند

مولا در ادامه می فرمایند
ریشه بخل و ترس و طمع فقط و فقط یک چیز است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی اگه دست و دلت لرزید برای خرج کردن
یا در موقعیتی دچار ترس و اضطراب شدی
یا بالا پایین پریدی و طمع کردی که یه راهی پیدا کنی که بیشتر گیرت بیاد
ریشه اش در یک چیز است

مولا علی میفرمایند:
ریشه ی بخل و ترس و طمع، بدگمانی به خداست!!!!!!!
الله اکبر
چه قدر زیباست و دقیق است این نکته
یعنی امکان نداره کسی اطمینانش به خدا باشه و به خدا خوشگمان باشه و گرفتار بخل و ترس و طمع بشه توی زندگیش

با این معیار در هر برهه و شرایط در زندگیش متناسب با احوالش میتونه آدم بفهمه که نسبت به خدای خودش چگونه است!


اگه به دردتون خورد پدر و مادر حقیر رو هم دعا بفرماید

درانتها هم مطلب رو مزین میکنم به عین کلام نورانی حضرت امیر در نامه ی 53 نهج البلاغه خطاب به مالک اشتر نخعی
مولا علی میفرمایند:
نقل قول:
وَ لاتُدْخِلَنَّ فى مَشُورَتِكَ بَخيلاً يَعْدِلُ بِكَ عَنِ الْفَضْلِ، وَ يَعِدُكَ الْفَقْرَ;
در امور خود بخيل را وارد مشورت مكن كه تو را از بخشش مانع گردد، و از تهيدستى مى ترساند;
وَ لا جَباناً يُضْعِفُكَ عَنِ الاْمُورِ;
و همچنين با بزدل و ترسو كه تو را در اجراى برنامه هايت سست مى نمايد;
وَ لا حَريصاً يُزَيِّنُ لَكَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ،
و نه با طمعكار كه حرص براندوختن و ستمگرى را در نظرت مى آرايد،
فَاِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرائِزُ شَـتّى يَجْمَعُها سُـوءُ الظَّـنِّ بِاللّـهِ.
همانا بخل و ترس و حرص خصلت هايى جداى از هم اند كه جمع كننده آنها در انسان سوءظن به خداوند است.



خدا را شکر که مولایم علی شد
باشد که به خدای خویش حسن ظن داشته باشیم و به او اطمینان کنیم
أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ (36-زمر)
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست
و
وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ﴿۲-طلاق﴾
و هر كس تقوای الهی پیشه کند خداوند براى او راه بيرون‏شدنى (از هر گرفتاری) قرار مى‏دهد (۲)
وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ﴿۳﴾
و از جايى كه حسابش را نمى‏كند به او روزى مى‏رساند و هر كس بر خدا اعتماد كند خداوند براى وى بس است‏ خدا فرمانش را به انجام‏رساننده است به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‏اى مقرر كرده است (۳)




آن کس که خدا نداشت چه داشت؟
و
آن کس که خدا داشت چه نداشت؟
یا علی
التماس دعا!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 18:56  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

وقتی گناهی رو مرتکب بشم خدایی نکرده سعی میکنم این کارها رو انجام بدم!!!

بسم الله الرحمن الرحیم
در اولین فرصت آدرس دقیق آیات و روایات استفاده شده در متن رو هم تقدیم میکنم!
سلام
جقیر وقتی خدایی نکرده گرفتار انجام گناهی میشم
اینکارها رو میکنم
شاید به درد شما هم بخورد:

اول زیاد صلوات میفرستم
در روایات داریم به این مضمون که اگه اونقدر زیاد گناه کردید که حال توبه و استغفار ندارید یا روتون نمیشه زیاد صلوات بفرستید که حیات معنوی قلبتون از بین نره
در اولین فرصت غسل توبه میکنم و یه خلوتی پیدا میکنم و سجده ای در مکانی پنهان میکنم
در زیر دوش زیاد میگم: صد بار اگر توبه شکستی باز آی
و در سجده ی در خلوت زیاد میگم استغفرالله ربی و اتوب للیه و خدایا غلط کردم
که در روایت داریم که یکی از چیزهایی که باعث جلوگیری نزول غضب خدا میشه سجده در جای خلوت است

بعد سعی میکنم یه بد بخت بیچاره ای پیدا کنم و یه صدقه ای بدهم
بعد با خودم این کلام مولا رو تکرار میکنم که : خدا رحم میکند به کسی که رحم کند!!!!!!!!!!!!!!
و از دیگر چیزهایی که در روایات وارد شده که خشم خدا رو دور میکنه همین صدقه به مستحق و فقیر و بیچاره است!!!!

بعد سعی میکنم در خونه زیاد کمک والدین کنم و بهشون خیر برسونم که تحصیل رضایت والدین و کار کردن مرد در خانه هر دو گناهان بزرگ مرد را از بین میبرد بر طبق روایات و باعث دور شدن غضب خدا میشه!!!!!!!!!!!!!!!

خدا رو زیاد با این دو اسمش صدا میزنم:
یا سریع الرضا
و
یا حنّان
معنی حنان هم که خدمت دوستان قبلاً عرض کردم:
(۱۴/بهمن/۹۰ ۱۳:۰۷)علی 110 نوشته است:  حنان یعنی بسیار بازگشت کننده به سوی کسی که از او دوری میگزیند
الله اکبر
چقدر این نام خدا زیبا است
از وقتی معنی این نام خدا را فهمیدم مرتب با این نام خدا را صدا میزنم
چون خودم را میشناسم که با اعمال و رفتار و گفتارم در عمل کسی هستم که از خدا دوری میگزیند
اما وقتی خدا را با این اسم صدا میزنم معنایش این است که :
اوست کریم خودت گفتی بسیار بازگشت کننده ای به سوی منی که عملم در حال دوری گزیدن از تو هستم در پیچ و خم های امتحانات زندگی
اما معتقدم که تو خدایی هستی که بسیار بازگشت کننده ای



این دو ذکر هم زیاد سعی میکنم بگم:
اَشهَدُ اَنَّ لا اِلهَ اِلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَه اِلهاً واحِداً اَحَداً صَمَداً لم یَتَّخِذ صاحِبَة وَلا وَلَدا. "وسائل شیعه6/473 و حاشیه ی مفاتیح، تعقیبات مشترکه دوازدهم/61"
گواهی میدهم خدایی جز خدای یگانه نیست ، شریکی برایش نیست و خدای یگانه و یکتایی است بی نیاز که مصاحب و فرزندی اختیار نکرده است
امام صادق علیه السلام می فرمایند: کسی که بعد از نماز واجب قبل از اینکه پای خود را حرکت دهد ده مرتبه این ذکر را بگوید، خداوند 40 هزار هزار گناه محو و نابود میکند و برای او چهل هزار حسنه می نویسد و پاداش او مثل کسی می باشد که دوازده مرتبه قرآن را ختم کرده باشد
آنگاه فرمودند: من صد مرتبه میخوانم اما برای شما ده مرتبه کافی است!

و همچنین این ذکر را
اَعْدَدْتُ لِکُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِکُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ
ما شاءَاللَّهُ وَ لِکُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِکُلِّ رَخآءٍ
اَلشُّکْرُ لِلَّهِ وَ لِکُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ وَ لِکُلِّ
ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُاللَّهَ وَ لِکُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ
راجِعُونَ وَ لِکُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ وَ لِکُلِّ قَضآءٍ وَ
قَدَرٍ تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ وَ لِکُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ وَ
لِکُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ
الْعَلِىِّ الْعَظیمِ .
مهیا کردم براى هر هراسى«لا اله الا اللّه»را و
براى هر اندوه و غمى،«ما شاء اللّه»را،و براى
هر نعمتى‏ «الحمد للّه»،و براى هر
راحتى«الشکر للّه»،و براى هر شگفتى«سبحان
اللّه»،و براى هر گناهى«استغفر للّه» و براى
هر مصیبت«انا للّه و انا الیه راجعون»را،و براى
هر تنگى«حسبى اللّه»و براى هر قضا و
قدر«توکلت على اللّه»را،و براى هر
دشمن«اعتصمت باللّه »را و براى هر طاعت و
معصیت«لا حول‏ و لا قوّة الاّ باللّه العلى
العظیم»را.

و فضیلت آن :


در کتاب«بلد الأمین»از حضرت رسول صلى اللّه
علیه و آله روایت کرده:
هرکه هر روز ده بار این دعا را بخواند،حق تعالى‏
چهار هزار گناه کبیره او را بیامرزد،
و وى را از سکرات مرگ و فشار قبر،
و صدهزار هراس قیامت نجات دهد،
و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد،
و قرضش ادا شود،
و اندوه و غمش برطرف گردد
"حاشیه مفاتیح /196"


و زیاد میگم خدایا غلط کردم
نفهمی کردم ولی دوسِت دارم
از قصد نبود
نوکرتم
ببخش خدای من
التماس دعا برای پدر و مادرم

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 13:13  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

فصل الخطابی بر اختلاف شیعه و سنی (مقاله ی ویژه)

بسم الله الرحمن الرحیم

مقاله ی بسیار ارزشمندی که تقدیم میشود برگرفته از مقاله ی ارزشمند جناب استاد سيد محمد حسيني قزويني است که با اندکی دخل و تصرف تقدیم میگردد

حقیر توصیه اکید دارم که با دقت تمام این مقاله را با حوصله مطالعه فرماید

مطمئنا دوستانی که با حقیر آشنا هستند میدانند که من بی علت تأکید بر خواند مطلبی نمیکنم

 بارها به دوستانمان توصيه كرده ايم كه اگر بخواهيم فرهنگ شيعه را در سطح بين الملل و در ميان جوانان اهل سنت و وهابي منتشر كنيم، راه خشونت، نه تنها پاسخ نمي دهد، بلكه نتيجه معكوس دارد. بايد خودمان را ملتزم به ادبيات قرآني بكنيم. خداوند در قرآن درباره أعدّ اعداء توحيد، يعني فرعون - كه تنها كسي است كه براي اولين بار گفته است «أنا ربكم الأعلي» - وقتي مي خواهد حضرت موسي و هارون (عليهم السلام) را سراغ او بفرستد، دستور مي دهد و امر مي كند كه:

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى                                                       (سوره طه/آيه44)

با او با نرمي سخن بگوييد.

در خانه اگر كس است              يك حرف بس است

مادامي كه ما نتوانيم فرهنگ «قول لين» (کلام نرم) را در خودمان زنده كنيم، اين را بدانيم كه در راه نشر فرهنگ شيعه، قطعا موفق نخواهيم بود. وقتي درباره خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي خواهيد بحث كنيد، اگر 4 تا فحش به خلفاء و صحابه يا به اهل سنت بدهيد، قطعا نه تنها آنها به سخنان شما ارزش قائل نمي شوند، حتي حاضر نمي شوند يك ثانيه هم پاي بحث شما بنشينند. شما اين بحث را فقط براي بچه شيعه كه نمي خواهيد مطرح كنيد. كلام امام رضا (عليه السلام) است كه مي‌گويد:

فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا

وسائل الشيعة، ج27، ص92  - عيون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص275

مراد از «الناس» اهل سنت است. در تمام روايتي كه واژه «الناس» بكار رفته است، مراد، اهل سنت است.

اگر اين اهل سنت زيبائي هاي كلام ما را بشنوند، بي اختيار به طرف ما كشيده مي شوند.

در طول تاريخ هم، ورود به عرصه تبليغ فرهنگ شيعه، با خشونت و سب و شتم و اهانت، موفقيت نداشته است. ما نه تنها بايد در برابر مخالفان با نرمش حرف بزنيم، بلكه بايد بزرگان آنها را با لفظ آقا و جناب هم خطاب كنيم، مثلا آقاي ابوبكر، جناب عمر و ... . اين، نشانگر ادب شماست. در مباحث علمي كه جنگ و جدال نداريم. ما عقيده خودمان را داريم و آنها هم عقيده خودشان را. به تعبير علامه شهيد مطهري:

ضمن اينكه وحدت را از ضروريات مذهب خود و منطق قرآن مي دانيم، ولي حاضر نيستيم بخاطر وحدت‌، از يك مستحب يا مكروه كوچكمان هم دست برداريم.

اينها را قابل معامله نمي دانيم. از طرف ديگر هم، بحث تبرّي و تولّي ما، سر جاي خودش است. معتقديم كه بدون تبرّي، تولّي محقق نمي شود. بدون «لا إله»، «إلا الله» معنا پيدا نمي كند. تمام اينها سر جاي خودش است. ولي فرهنگ گفتگو و ادبيات مناظره و حوار، بايد در عرصه تعاملات حفظ شود. ما نه تنها در عرصه گفتگو، بايد از ادبيات ويژه قرآني استفاده كنيم:

و قولوا للناس حسنا                                                                                (سوره بقره/آيه 83)

بلكه بايد در برابر اهانت هاي حريف هم، خودمان را مزين به ادبيات قرآني كنيم:

و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما                                                             (سوره لقمان/آيه 63)

 

نظرمان بر اين است كه بايد در حوزه هاي علميه و دانشگاه هايمان، فرهنگ و ادبياتي كه اهل بيت (عليهم السلام) با مخالفين خود داشتند را نهادينه كنيم. مادامي كه اين فرهنگ و ادبيات اهل بيت (عليهم السلام) در تعامل با مخالفين در حوزه هاي علميه ما نهادنيه نشده باشد و در نهادهاي فرهنگي ما لباس عمل نپوشد،‌ بدانيم كه كارهاي ما نتيجه بخش نخواهد بود. شما وقتي عكس‌العمل تند نشان بدهيد، او هم عكس‌العمل تند نشان خواهد داد.

روايتي در بحار الانوار و تفسير صافي و ... آمده است كه:

قيل له: إنا نرى في المسجد رجلا يعلن بسب أعدائكم و يسبهم، فقال: ما له؟ لعنه الله، تعرض بنا، قال الله: «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم ...(سوره انعام/آيه108)».

به امام صادق (عليه السلام) آمدند گفتند كه يا بن رسول الله! يكي از دوستان شما در مسجد نشسته و علنا نسبت به دشمنان شما ناسزا مي‌گويد. امام صادق (عليه السلام) گفت: او را چه شده است؟ خداوند لعنت كند او را كه ما را در معرض ناسزاي مخالفين قرار داد و سپس اين آيه را خواند: «به كساني كه غير از خدا را مي پرستند، ناسزا نگوييد، چون آنها هم خداي شما را ناسزا مي گويند».

بحار الأنوار، ج71، ص217 - تفسير صافي فيض كاشاني، ج2، ص148

وقتي شما به مقدسات آنها اهانت يا جسارت مي كنيد، آنها هم برمي گردند اهانتي تند تر از اهانت شما مي گويند.

گاهي وقت ها، كساني كه مي خواهند از اهل بيت (عليهم السلام) دفاع كنند، بلد نيستند و ضربه مي زنند.

ما مصداقي از اين قضيه را گفتيم و در تجربياتي كه در طول اين 25 سال داشته ام، مشابه اين قضايا زياد ديدم. وقتي يك جوان يا روحاني شيعه كتابي مي نويسد و اول كتابش را با فحش هاي ركيك به خلفاء و صحابه و اهل سنت شروع مي كند، آنها هم از آن طرف عكس‌العمل نشان مي دهند.

يكي اساتيد بزرگوار حوزه علميه مي خواست كتابي بنويسد در جواب كتاب آقاي گنجي كه در مورد معاويه نوشته بود و با من هم مشورت كرد و من هم گفتم كه به صلاح نيست اين كتاب منتشر شود. اين استاد، در مورد معاويه نوشته بود كه مثلا او زنازاده بود و چندين پدر داشت و ... . همه را بدون مدرك گفته بود. در چاپ هفتم همان كتابِ آقاي گنجي، نوشته است كه مراجع عظام شيعه، صيغه زاده و زنا زاده هستند.

آيا اين درست است؟!

بالاترين جمله را اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه، در خطبه 16 در مورد معاويه دارد و مي‌گويد:

فوالذي فلق الحبة و برأ النسمة ما أسلموا و لكن استسلموا و أسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه.

معاويه و يارانش كه در فتح مكه ظاهرا اسلام آوردند، مسلمان نشدند و كفر را در سينه خود پنهان كرده بودند تا در فرصت مناسب، كفر خود را اظهار كنند (در جنگ صفين هم اين فرصت را يافتند).

آيا از اين بهتر مي‌شود؟

با آن نوشته هاي شما، جز اينكه آنها موضع بگيرند و به مقدسات و علماي شما جسارت كنند، نتيجه اي ندارد؛ ولي كلام اميرالمؤمنين (عليه السلام) فصل الخطاب است و چيزي نمي توانند بگويند.

وقتي تندي كنيم، عكس‌العمل تندي هم مي بينيم.

لذا، من مي بوسم دست كساني را كه در اين وادي مي آيند و به اين بوسه هم افتخار مي كنم. يا در اين وادي دفاع از اهل بيت (عليهم السلام) و ولايت و پاسخگوئي به شبهات نيفتند و يا اگر وارد شدند، تلاش كنند كه آداب مناظره و ادبيات حواري را رعايت كنند.

يا نام سكندري تو بردار            يا رسم سكندري نگهدار

هر مسيري، ادبيات ويژه خودش را مي طلبد.

 

اما در رابطه با حرف هاي آقاي قرضاوي:

ايشان در طول اين مدت، سه چهار بار مصاحبه كرده است. چون اولين مصاحبه ايشان عليه شيعه، هشتم ماه رمضان بود. در آنجا گفت:

اما الشيعة مسلمون و لكن مبتدعون و يكمن في محاولتهم غزو المجتمع السني و هم يستطيعون بما لديهم من ثروات بالميلياردات و كوادر مجربة علي التبشير بالمنهج الشيعي.

شيعيان مسلمان هستند، ولي ما آنان را بدعت گذار مي دانيم. تمام تلاش شيعيان اين است كه تمام جوامع اهل سنت را قبضه و فتح كنند. اينها، ثروت هاي ميلياردي و نيروهاي آموزش ديده و ورزيده اي براي تبليغ فرهنگ شيعه در اختيار دارند.

تعبير زشتي كه از ايشان انتظار نبود، اين بود كه تبليغ شيعه را به «تبشير» تعبير مي كند.

تبشير، يك واژه مسيحي است و آنها براي تبليغات ديني خود، واژه تبشير را بكار مي بردند و به روحانيون خود، «مبشر» مي گويند.

من معتقدم كه اين يك فرصت طلائي براي شيعه بود تا بتوانيم در عرصه هاي بين المللي و ماهواره و ...، هم از شيعه دفاع كنيم و هم فرهنگ شيعه را مطرح كنيم و هم زمينه حمله به زمين آنها را فراهم كنيم. ايشان كه آمده شيعه را بدعت گذار نشان داده، ما هم بيائيم فرهنگ شيعه را در يك كفه و فرهنگ اهل سنت را در كفه ديگر بگذاريم و ببينيم كه آيا شيعه بدعت گذار است يا اهل سنت؟

در شب جمعه گذشته، در شبكه سلام، حدود يك ساعت و نيم مقايسه كردم فرهنگ شيعه را با فرهنگ اهل سنت. اهل سنت، يكي از مصاديق بدعت را خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي داند و ما هم ادله اي را كه شيعه آورده براي خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) آورديم. يكي از بهترين تفضل إلهي اين بود كه يك شخصيت اهل سنت اينچنين حرفي را بزند تا ميدان براي ما باز شود. وقتي ما در ميدان خالي حرف مي زنيم و در يك جايي كه حريفي در برابر نيست يا حريف در گوشه اي نشسته است، فايده اي ندارد. اما وقتي حريف به ميدان بيايد، فرصت خوبي است.

من ادله خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را مطرح كردم كه ببينيم آيا شيعه بدعت گذار است كه مي‌گويد حضرت علي (عليه السلام) خليفه است؟ يا آقايان اهل سنت بدعت گذارند كه مي گويند ابوبكر خليفه بوده است؟ بيايند با هم مقايسه كنيم و مردم خالي از ذهن و آزاد انديش را هم به قضاوت فرا بخوانيم.

از آيه ولايت و تطهير و اطاعت و مباهله گرفته تا حديث الدار و حديث منزلت و حديث غدير و ... كه زيربناي اعتقادي شيعه است در اثبات خلافت آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام).

شما چه داريد كه بگوييد؟ بنده مثال زدم كه نهايت تلاش شما دراثبات خلافت ابوبكر اين است كه:

وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مريض بودند، در آخرين لحظه حياتش، به عايشه فرمودند:

مروا ابا بكر فليصل بالناس.

به ابوبكر بگوييد كه براي مردم نماز بخواند.

صحيح بخاري، ج1، ص162 - صحيح مسلم، ج2، ص22

شما كتاب هاي اهل سنت را ببينيد. كتاب مواقف قاضي عضدالدين ايجي كه از قوي ترين و مفصل ترين كتاب كلامي اهل سنت است و امروز، هر چه اهل سنت دليل دارند، يا مديون قاضي عضدالدين ايجي هستند يا شرح مواقف سيد جرجاني يا كتاب مغني قاضي عبدالجبار معتزلي. تمام مذاهب چهارگانه، هر چه در كتب كلامي خود دليل دارند، برگرفته است حرف هاي قاضي عبدالجبار معتزلي و قاضي عضدالدين ايجي.

بنابراين،‌ قوي ترين و مفصل ترين و محكم ترين دليل اينها براي اثبات خلافت ابوبكر اين است كه:

 پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه ابابكر را در آخرين لحظات بجاي خودش فرستاد نماز بخواند، ابوبكري كه لياقت دارد بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز بخواند، قطعا لياقت دارد كه بجاي ايشان هم خلافت كند. آيا دليلي بهتر از اين مي خواهيد؟

حالا ما از شما - آقاي قرضاوي - چند سؤال داريم كه جواب مي خواهيم:

 

سؤال اول:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در همان بيماري كه مي فرمايد ابوبكر برود بجاي او نماز بخواند تا تثبيت شود خلافت ابوبكر، در آن بيماري، غير از «مروا ابا بكر» چيزهاي ديگري هم فرمودند. فرمود:

ائتوني بكتف و دواة اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي

صحيح بخاري، ج1، ص37 - صحيح مسلم، ج5، ص76

يا:

هلم اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي

صحيح بخاري، ج5، ص137 - صحيح مسلم، ج5، ص76

و همه گفتند كه:

إن الرجل ليهجر

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هذيان مي‌گويد.

چطور شد كه اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بگويد:

ائتوني بكتف و دواة اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي

مي خواهم چيزي براي شما بنويسم كه شما را براي هميشه از گمراهي بيمه كنيد.

شما در آنجا گفتيد كه:

إن الرجل ليهجر

ولي وقتي مي‌گويد:

مروا ابا بكر فليصل بالناس.

آن جمله را به كار نمي بريد؟؟؟ قضيه چيست؟ چرا يك بام و دو هوا؟ اين را جواب بدهيد.

فرصت خوبي است كه ما سنگ هايمان را باز كنيم. جوانان شيعه هم ببينند كه اگر ادله شما قوي است، ما هم ابائي نداريم و بيايند سني شوند و ناراحت هم نمي شويم. ولي اگر جوانان شما، خصوصا آقازاده شما، اگر ديدند كه ادله فرهنگ شيعه محكم است و آمدند شيعه شدند، نبايد اينگونه خروش كنيد و از كوره در برويد و حرف هاي بي اساس بزنيد. قرآن مي‌گويد:

فبشر عباد * الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه                                        (سوره زمر/آيه17 – 18)

 

سؤال دوم:

آيا نماز خواندن ابوبكر بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه به نظر شما دليل بر خلافت است، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به افراد ديگر هم دستور داده بود كه بجاي او نماز بخوانند. حداقل در طول 10 سال حضور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مكه، 25 نفر را تاريخ ثبت كرده است كه بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده اند. اگر بنا باشد كه بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خواندن، دليل بر خلافت باشد، چرا افراد ديگر را ملاك قرار نمي دهيد؟!!!

آقاي ابن عبد البر در كتاب تمهيد خود دارد كه:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، عبد الرحمان بن عوف را گفت كه بجاي او نماز بخواند و خودش هم پشت سر او اقتداء كرد.

آيا دليل از اين بهتر؟ پس آقاي عبد الرحمن بن عوف، خليفه بلا فصل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. چون، هم بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده و هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پشت سر او نماز خوانده است.

 

سوال سوم:

از يك طرف مي‌فرمايد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نكرد و شما طبق آيه شريفه:

و أمرهم شورى بينهم                                                                           (سوره شوري/آيه38)

آقايان آمدند سقيفه جمع شدند و خليفه معين كردند و تثبيت كردند كه انتخاب خلافت به عهده شورا است.

ما كدام حرف شما را بپذيريم؟ شما مي گوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با نصب ابوبكر بر اينكه بجاي خود نماز بخواند، خواست تثبيت كند كه خليفه من ابوبكر است و از آن طرف هم مي گوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) احدي را براي خلافت معين نكرد و انتخاب خليفه را به عهده مردم گذاشت، ما اين دو را چگونه با هم جمع كنيم؟

قطعا اين جواب را خواهند داد كه نماز ابوبكر، دليل جليّ (آشكار) نيست و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خواست كه زمينه سازي كند كه اگر ريش سفيدان و خبرگان خواستند در همايش سقيفه يكي را به عنوان خليفه انتخاب كنند، شايسته ترين را انتخاب كنند. ما هم قبول مي كنيم كه نماز ابوبكر، دليل خفيّ بود نه جليّ؛ بلكه دليل جليّ، انتخاب خبرگان و ريش سفيدان در سقيفه است كه ابوبكر را به عنوان خليفه انتخاب كردند و با اين عملشان، صحابه، ثابت كردند كه خلافت انتصابي نيست و انتخابي است. آقاي قرضاوي به ما جواب بدهيد كه پس چرا در رابطه با خلافت آقاي عمر، نگذاشتند انتخابات صورت بگيرد؟ كدام انتخاب و كدام شوراي حل و عقد؟ چه كسي آمد براي آقاي عمر رأي داد؟ به چه مجوز شرعي از قرآن و سنت، آقاي ابوبكر نوشت كه اي مسلمانان‌، بعد از من، آقاي عمر خليفه است؟ عمر هم نامه ابوبكر را آورد در مسجد خواند كه:

ايها الناس اسمعوا كلام خليفة رسول الله

گوش بكنيد كه خليفه رسول الله چه مي‌گويد

جعلت عليكم يا وليت عمر خليفة لكم

قرآن مي‌گويد:

لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة                                                          (سوره احزاب/آيه21)

شما كه مي گوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نكرد. اگر بنا بود ابوبكر از روش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تبعيت كند، نبايد خليفه معين مي كرد. پس چرا خليفه معين كرد؟

با اينكه اكثريت صحابه اعتراض كردند. حتي خود ابن‌تيميه حراني صراحت دارد كه صحابه و مهاجرين و انصار آمدند به ابوبكر گفتند:

وليت علينا رجلا فظا غليظا ما ذا تقول لربك اذا لاقيت.

يك آدم خشن و بد اخلاق و تندي به نام عمر را براي ما خليفه كردي. جواب خدا را چه خواهي داد؟

ملل و نحل شهرستاني، ج1، ص25 - شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج1، ص164 - مصنف ابن أبي شيبة، ج7، ص485 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج30، ص413

اميرالمؤمنين (عليه السلام)، طلحه، زبير، مهاجرين، انصار و ... و توده مردم اعتراض كردند. ولي جناب ابوبكر به حرف هيچكس اهميت نداد و گفت من مي دانم جواب خدا را چه بدهم. مي گويم كه به نظر من، عمر، ساده ترين و متدين ترين و پاك ترين و ... است.

شما از آن طرف صحابه را براي ما چماق كرده ايد و مي كوبيد كه هرگونه مخالفت با صحابه، كفر و شرك است. بن جبرين شما فتوا مي دهد كه شيعيان كافر هستند، چون نسبت به صحابه جسارت مي كنند. اگر شيعه به صحابه بگويد كه بالاي چشمت ابروست، او كافر و مشرك است؛ اما اگر جناب ابوبكر براي تمام صحابه ارزش قائل نشود، هيچ اشكالي ندارد.

مگر شما نمي گوييد:

أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم

حالا اگر شيعه بيايد به اقتداي به ابوبكر، براي صحابه ارزش قائل نباشد، شما چه جوابي داريد؟

من بر اين عقيده هستم كه از الطاف خفيه الهي است كه سخني از زبان يك شخصيت سني يا وهابي دربيايد و زمينه و بستري را براي ما فراهم كند تا حقائق مذهب خودمان را مطرح كنيم و بيائيم مقايسه كنيم. آقاي قرضاوي خيلي بحث خوبي را مطرح كرد و مي‌گويد كه شيعه بدعت گذار است؛ چون معتقد است كه حضرت علي (عليه السلام) خليفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

جالب اين است كه نكته خوبي گفته و به نظر من، اين هم از معجزات اهل بيت (عليهم السلام) است. حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته كه فرمود:

ستفترق امتي على ثلاث و سبعين فرقة، كلها في النار إلا فرقة واحدة

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود كه امت من به 73 فرقه منشعب مي شوند و 72 فرقه اهل هلاكت و آتش هستند و يك فرقه اهل نحات هستند.

مجمع الزوائد هيثمي، ج6، ص226 - تفسير رازي، ج1، ص4 - تفسير ابن كثير، ج2، ص482 - تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر، ج24، ص53 - ميزان الاعتدال ذهبي، ج2، ص430 - لسان الميزان ابن حجر، ج3، ص291 - إمتاع الأسماع مقريزي، ج14، ص98

تعبير ايشان اين است:

هناك فرقه واحده من الفرق الثلاث و السبعين التي جاء بها الحديث هي وحدها الناجية و كل الفرق هالكة او ضالة و كل فرقة تعتقد في نفسها انها هي الناجية و الباقي علي الضلالة و نحن اهل السنة نوقن بأننا وحدنا الفرقة الناجية و كل الفرق الأخري وقع في البدع و الضلالة و علي هذا الأساس قلت أن الشيعة إنهم مبتدعون و هذا مجمع عليه بين اهل السنة . . . تسعة اعشار الامة الاسلامية من اهل السنة و من حقهم أن يقول أنا ما يعتقدون فينا.

تمام فرقه ها هلاك مي شوند و گمراه هستند. تمام فرقه ها فكر مي كنند كه فرقه ناجيه، خودشان هستند. ما اهل سنت يقين داريم كه ما، تنها فرقه ناجيه هستيم و باقي فرقه ها، همه گمراه هستند و لذا مي گوييم كه شيعيان بدعت گذار هستند... ، 90% مسلمانان، اهل سنت هستند و چون اكثريت با ماست، فردا هم، ما اكثريت هستيم كه وارد بهشت مي شويم. چون شيعه در اقليت است، فرداي قيامت وارد آتش جهنم مي شود.

 

يك جواب خيلي ساده و عوام پسند:

ايشان مي‌گويد چون ما اكثريت هستيم، پس اهل نجات هستيم و چون شيعه در اقليت است، وارد آتش جهنم مي‌شود.

اين گفته ايشان، خلاف مضمون روايت است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد:

ازاين 73 فرقه، 72 فرقه وارد آتش جهنم مي شوند.

يعني اكثريت وارد آتش جهنم مي‌شوند و اقليت وارد بهشت مي‌شود. اين از كلماتي است كه خودش، خودش را معنا مي كند. من نمي دانم كه اين شيخ، روي چه اصلي اين حرف را زده است؟

 

اما جواب علمي:

اين فرمايش ايشان، مخالف قرآن است.

در قرآن در 50 مورد آمده است كه اكثريت را محكوم مي كند.

38 مورد دارد كه مي‌گويد:

«اكثرهم لا يعقلون» ، «اكثرهم لا يومنون» ، «اكثرهم لا يعلمون» و ...

در 6 مورد مي‌گويد:

«اكثرهم الفاسقون» ، «اكثرهم الكافرون» ، «اكثرهم كاذبون»  و ...

در 6 مورد مي‌گويد:

«كثير منهم فاسقون» و ...

و بالعكس، اقليت را مدح كرده است.

در رابطه با مسلمانان مي‌گويد:

و لو أنا كتبنا عليهم أن اقتلوا أنفسكم أو اخرجوا من دياركم ما فعلوه إلا قليل منهم            (سوره نساء/آيه66)

اگر ما دستور جهاد بدهيم،‌ عده كمي دستور ما را گوش مي دهند

و قليل من عبادي الشكور                                                                         (سوره سبأ/آيه13)

و إن كثيرا من الخلطاء ليبغي بعضهم علي بعض إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و قليل ما هم

       (سوره ص/آيه24)

كساني كه زندگي اشتراكي دارند و در جامعه با هم تعامل دارند، اكثر آنان راه ظلم بر ديگري را پيش مي گيرند؛ مگر كساني كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام مي دهند و اينها هم خيلي كم هستند.

همچنين نسبت به خود مسلمانان در سوره واقعه، از آيه 10 تا 14 مي‌گويد:

و السابقون السابقون * أولئك المقربون * في جنات النعيم * ثلة من الأولين * و قليل من الآخرين

پس حرف هاي آقاي قرضاوي با قرآن هم همخواني ندارد.

نكته جالب در اينجا اين است كه بايد به آقاي قرضاوي اين را بگوييم كه اكثريتي كه زير بار حقانيت حضرت علي (عليه السلام) نرفتند:

أكثرهم لا يعلمون الحق فهم معرضون                                                            (سوره انبياء/آيه24)

اكثريت اهل سنت، حقانيت و حق بودن مذهب شيعه را نمي شناسند، لذا از مذهب شيعه اعراض كردند.

اكثرهم للحق كارهون                                                                           (سوره مومنون/آيه70)

اكثر مردم، از حق خوششان نمي آيد. ((حاضر نیستند زیر بار حق بروند))

از همه بالاتر اينكه:

لقد حق القول على أكثرهم فهم لا يؤمنون                                                          (سوره يس/آيه7)

حقانيت حضرت علي (عليه السلام) براي مردم روشن شده است، ولي زير بار حقانيت حضرت علي (عليه السلام) نمي روند.

آقاي قرضاوي! اگر كسي بيايد با شما اينگونه رفتار كند، چه جوابي داريد؟

در سنت و روايات متعدد داريم كه در طول تاريخ، همواره حق در اقليت بوده است. اكثريت، ملاك حقانيت نيست. اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي‌فرمايد:

فالحق (دين الله) لا يعرف بالرجال، فاعرف الحق تعرف اهله.

حق با شخصيت ها و اكثريت شناخته نمي شود. اول حق را بشناس، سپس سراغ اهلش برو.

فيض القدير شرح الجامع الصغير مناوي، ج1، ص28 و 272- تفسير قرطبي، ج1، ص340

وسائل الشيعة، ج27، ص135 - أمالي شيخ مفيد، ص5

اول ببين حق چيست؟ سپس ببين حق كيست؟ تا نداني حق چيست؟ نمي تواني بگويي حق كيست؟

خود آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه، خطبه201 صراحت دارد كه:

أيها الناس لا تستوحشوا في طريق الهدى لقلة أهله.

بخاطر اينكه اهل هدايت و حق كم هستند، گرفتار وحشت نشويد.

اين بخشي از عرائض ما بود نسبت به سخنان آقاي قرضاوي. ما ضمن احترام به ايشان، انديشه ايشان را باطل مي دانيم و سخنان ايشان را بي پايه و خلاف قرآن و سنت و عقل مي دانيم. دعوا هم نداريم و فحش هم نمي دهيم؛ چون فحش براي كسي است كه دليل ندارد. ما كه مسلح به دليل قرآن و سنت هستيم، راه فحش را پيش نمي گيريم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 10:57  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

کدام گزینه؟

گویا یک سوال دو گزینه مطرح کرده اند
کدام گزینه را انتخاب میکنیم؟؟؟؟؟؟

گزینه ی 1: لحظاتی چشیدن لذت گناه
گزینه ی 2: آماده شدن برای بودن در رکاب یوسف زهرا

راهنمایی: أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ. وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ(60 و 61 یاسین)
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 0:48  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

دعای عهدی که تنها کافی است یکبار خوانده شود تا...

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر همه ی منتظران تالار
چه آنهایی که عضو هستند و چه آنهایی که میهمان هستند
و چه آنهایی که به طور تصادفی (و البته ما هیچ تصادفی در این عالم نداریم و همه چیز حساب و کتاب دارد) توفیق یافتند که در این تاپیکی ذکر یوسف زهرا میشود وارد شوند
سیدبن طاووس یکی از سه عالم شیعه هست که بیشترین وثوق و اطمینان به آثار و کلامش وجود دارد و از مسلمات است که مکرر خدمت حضرت حجت تشرف حاصل فرموده است
کتابی دارد ایشان به نام مهج الدعوات و منهج العنایات که به فارسی هم ترجمه شده
چیزی شبیه به مفاتیح الجنان است
اما مطالبی بسیار ناب در آن وجود دارد که در مفاتیح نیست
چون به نظر حقیر اهل دلهای منتظر تالار در این جا هستند این سورپرایز و هدیه ی ویژه را اینجا تقدیم میکنم
همه ی رفقای من در این تاپیک با دعای عهد آشنا هستند
نه تنها آشنا بلکه مأنوس هستند
دعای عهد را اگر چهل صباح بخوانید جزو یاران خواهید شد انشالله

دعای عهدی از امام باقر علیه السلام در کتاب مهج الدعوات ذکر شده که هر کس یکبار آن را بخواند (البته خواندش هم توفیق میخواهد) إنشالله جزو یاران حضرت حجت خواهد بود و در کتاب مهج الدعوات و منهج العنایات سیدبن طاوس ذکر شده است
در بخش آخر کتاب
در باب دعاهای فرج و عافیت
دعای چهاردهم این عنوان را دارد: دعای عهدی که اگر یک بار در عمر خوانده شود در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام به اسم او ندا داده میشود
امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:
هر کس این دعا را در مدت عمر خود یک بار بخواند، در پوستی نوشته می شود و در دیوان حضرت قائم علیه السلام بالا برده می شود پس هرگاه قائم اهل بیت ظهور کند او را به اسم او و اسم پدر او ندا میکنند. پس به او این نوشته داده میشود و به او گفته می شود این نوشته ی عهدنامه را بگیر که تو با ما در دار دنیا عهد کرده ای و این است که گفته ی خدای تعالی که فرموده اند:
((... إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا(87 - مریم)))
(( و عذاب کرده می شود در آخرت مگر کسی که فرا گرفته باشد نزد خدای تعالی عهدی را ))
یعنی مگر کسی که به وحدانیت خدا اقرار کرده و پیغمبران و ائمه ی خود را پیروی کرده باشد.
و باید که این دعا را با طهارت بخوانی
و این دعا این است:
اللّهمّ یا إله الآلهة یا واحد یا أحد یا آخر الآخرین یا قاهر القاهرین یا علیّ یا عظیم....
هر که طاوس خواهد جور هندوستان کشد
بروید و کتاب را بیابید و دعا را با طهارت بخوانید
اگر راه داشت برای پدر و مادر حقیر هم دعا فرمایید
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1390ساعت 0:21  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

بخوانید و افتخار کنید که مولایتان علی است!!!!!!!!!!!

سلام
خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی​ حال کردم
در زمان خیلفه ی ثانی، زنی در عرض شش ماه وضع حمل میکند
چون فکر میکردند که شش ماهه بچه نمی تواند به دنیا بیاید به آن زن بیچاره تهمت زدند که فرزندش از همسرش نیست و او مرتکب عمل خلاف عفت شده است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خیلفه ی ثانی حکم کرد که او را سنگسار کنند

و باز مثل همیشه یک ابر مرد باید بیاید و گندها و ندانم کاری های غاصبان خلافت را پاک سازی کند و از ساحت اسلام و دین دفاع کند و از جاری شدن حکمی ظالمانه و جاهلانه جلوگیری کند

مولا علی میفرماید این فرزند از آن شوهر این زن است و هیچ مشکلی هم وجود ندارد
خلیفه ی ثانی از مولا علی دلیل و برهان خواست

مولا با آوردن دو آیه از قرآن هم حجت را تمام کردند و هم اثبات کردند که مشتی موجود بی لیافت در جایگاهی نشسته اند که لیافتش را ندارند!!!!!!!!!!!!!
آن دو آیه اینها بود
مولا فرمودند: در آیه ی 14 سوره ی لقمان خداوند می فرماید

وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ ﴿۱۴﴾

و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش به او باردار شد سستى بر روى سستى و از شير باز گرفتنش در دو سال است [آرى به او سفارش كرديم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است (۱۴)
بر طبق این آیه خداوند دوران شیر دهی کامل مادر به فرزندش را دو سال مقرر فرموده است
و در آیه 15 سوره ی احقاف خداوند می فرماید:
وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿۱۵﴾


و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مى‏گويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس گويم و كار شايسته‏اى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏پذيرانم (۱۵)
بر طبق این آیه خداوند دوران لازم برای بارداری و شیردهی مادر را 30 ماه معین کرده

دوران بارداری و شیردهی که شد 30 ماه، اگر از این زمان دو سال برابر با 24 ماه را که مدت دوران شیردهی مادر است را کم کنیم چند ماه باقی می ماند؟
بله 6 ماه
نتیجه ی این دو آیه این است که از نظر خدا برای تولد یک نوزاد کامل زمان 6 ماه هم کفایت میکند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



جانم به فدای خاک پای مولا علی

خدا را شکر که مولایم علی شد!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1390ساعت 12:12  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

اگر منتظران نخوانند شاید ضرر کنند (شماره ی یک)

بسم الله الرحمن الرحیم
در این تاپیک ابتدا شروع میکنم به بیان سخنانی ارزشمند از جناب آیت الله بهجت در باب امام زمان علیه السلام.
منبع کتاب
امام زمان در کلام آیت الله بهجت هست که در سفری که به قم داشتم خیلی اتفاقی به دستم رسید (البته اتفاق نداریم در جهان بینی توحیدی Wink ) خلاصه برید این کتاب بسیار مختصر اما بسیار مفید رو بخرید. 1200 تومن هست، 98 صفحه ، ناشرش هم بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود هست، گرداوری و تنظیم هم از محمد تقی امیدیان
از اینا که بگذرم برم سر اصل مطلب
جان من دل بدهید به این مواردی که انتخاب کردم و تقدیم میکنم،
یا امام زمان اگه خیر بچه های منتظر در این هست، به این تاپیک خودتون برکت بدید
راستی اونهایی که داخل {} هست افاضات فیوضات حقیر فقیر سراپا تقصیر است
1- یکی از شاگردان حضرت استاد نقل می کند:
گاهی حضرت آقای بهجت به عنوان طعن و طنز میگفتند:
بله ماها دنبال یک چیزی می گردیم برای تکاملمان که نه خدا گفته باشد نه پیغمبر و نه امام.
ما دنبال یک همچین چیزی میگردیم و خیال می کنیم راه سعادت یک چیزی است که نه خدا گفته نه پیغمبر نه امام. در صورتی که قاعدتاً آنچه آنها بیشتر گفته اند و بیشتر تأکید کرده اند آن موجب سعادت ماست چطور ممکن است که چیزی تأثیر در سعادت انسان داشته باشد و آنها از آن غفلت کرده باشند و نگفته باشند و واگذار کرده باشند و به اینکه یک پیری مرشدی قطبی بیاید بیان کند؟ آیا ممکن است همچین چیزی؟!
و یا ممکن است چیزیهایی را که تأکید کرده اند چندان اهمیتی نداشته و آنچه مهم بوده یک چیزهایی است که در کتاب و سنت خیلی کم درباره شان گفتگو شده باشد؟! اینها معقول نیست!!
{ما خودمون رو کشتیم که رفقا یک عنایتی به این تاپیک توصیه های مؤکد امام زمان کنید (بماند حالا که خود حقیر فقیر سراپاتقصیر هم گوش ندادم به این توصیه های مؤکد Big Grin Huh Confused Dodgy Sad )، اومدند به ما گفتند شما دارید ترویج منتظرایی رو میکنید که گوشه گیرند و فعالیت اجتماعی ندارند و...
بَم بَم جان، من که نگفتم اون فعالیت ها تعطیل! من گفتم ، کلام ، کلام امام زمان است، برای اینکه با امام زمان سنخیت پیدا کرد و اصلاً در حریم ولایت ویژه ی ایشان وارد شد باید با ایشان سنخیت پیدا کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سنخیت پیدا کردن با امام و ولی اعظم خدا نیاز به اطاعت دارد، نه حرکت بر طبق به اصطلاح عقل خودمان، حالا هی بیا بگو باید مستند و بسازیم و کلیپ بسازیم ، همایش بگذاریم بیدار کنیم همه رو و... من که نگفتم نکنیم ، من میگم مگه ما خودمون الان بیداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
که بخوایم دیگرانی را بیدار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه اعتقادات و اعمال خودمون سنخیت با اعتقادات و اعمال اماممان پیدا کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
که بتوانیم مجرای جاری شدن ولایت ایشان بشویم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برای اینکه مجرای جاری شدن ولایت شویم باید طهارت ظاهری و باطنی پیدا کنیم ، برای طهارت ظاهری و باطنی باید مطیع فرامین ایشان باشیم، مقدار اهمیت به یک مسئله را از کلام معصوم بگیریم نه از عقل ناقص خودمون یا عقل ناقص فلان کس}
امام صادق علی السلام در تفسیر آیة الکرسی

:
الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النّور
[/i]می فرمایند: یعنی
مِن ظُلُماتِ الذُّنُوب إلی نُّور التّوبةِ و المَغفِرَةِ لِوَلایَتِهِم کُلِّ أمامٍ عادلٍ مِنَ الله.
یعنی:
 بیرون بردن از تاریکی های گناه به سوی نور توبه و آمررزش آنگاه که پیشوایی عادل و منصوب از سوی خداوند را به رهبری می پذیرند.
(الکافی ج1 ص 376 ح3)
{پر واضح است که ادعای پذیرش ولایت هم بدون اطاعت... }
امام صادق (علیه السلام) : و هرکه دوست دارد که بداند خدا او را دوست دارد باید به اطاعت خدا عمل کند و از ما پیروی کند ، آیا نشنیده اید گفتار خدای عزوجل را که به پیامبرش (صلوات الله علیه) فرماید : (( بگو اگر خدا را دوست دارید مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد ، )) ( سوره آل عمران آیه 31 )
روضة الکافی جلد 1 صفحه 20
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 20:15  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

اینها حقیقتاَ برایم درسهای بزرگی هستند!

13 حکمت بی اندازه ناب از رسول الله و مولا علی
گزیده ای از صفحات 43 تا 47 کتاب ارزشمند نصایح




بهترين هدايتها، آن است كه به مرحله‏ى عمل درآيد.
کامل كردن كار نيك، از شروع آن بالاتر است.
هيچ عبادتى چون سجده نهانى موجب تقرب به خدا نيست.

به خدا توكل كن، كفايتت مى‏كند.
كسالت و بى‏حالى در نماز از ضعف ايمان است.

تند مزاجى، مرد را به هلاكت مى‏دهد.
از خدا بترس، از ديگران در امان باش.

ذلت انسان در طمع است.
روزى خود به دنبال تو مى‏دود، آسوده باش.

در حفظ (علوم) بكوش نه در جمع كتاب.
سخت دلى از سيرى است.

مالى كه اندك و بقدر كفايت باشد، بهتر از آن است كه، زياد و موجب غفلت باشد.

دعایم کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1390ساعت 17:31  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

آیه ای از قرآن که مختص یاران رجعتی امام زمان است!

سلام
در اینجا به مرور مطالبی بسیار ارزشمند اعتقادی بیان خواهد شد به امید خدا  

بعضى از مردگان هم براى یارى قائم زنده میشوند:
 و نیز کلینى در کتاب «کافى» از ابو بصیر از امام ششم علیه السّلام روایت میکند که
به آن حضرت عرضکردم: معنى آیه شریفه چیست:
وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ، بَلى‏ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ
" با اصرار زیاد بخداوند قسم خوردند که خداوند مرده را زنده نمى‏گرداند. ولى خداوند مرده را زنده مى‏کند این وعده راست خدا است ولى اکثر مردم نمى‏دانند." (۳۸-نحل)
حضرت فرمود: اى ابو بصیر! در باره این آیه چه عقیده دارى؟
عرضکردم آنچه من میدانم اینست که مشرکین عقیده داشتند و براى پیغمبر قسم میخوردند که خداوند مردگان را زنده نمى‏گرداند.
حضرت فرمود: اف بر کسى که این عقیده را دارد.{اف بر کسانی که این عقیده را دارند ، یعنی این برداشت از آیه برداشت غلطی است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!}
حضرت فرمود: از آنها سؤال کن آنها بخداوند یگانه سوگند میخوردند یا به «لات» و «عزى»؟ {اینجا اثبات کردند که این اعتقاد در مورد این آیه غلط است چون در آیه ذکر شده که آنها به خدا قسم می خورند و حال آنکه مشرکین به لات و عزی قسم می خورند و نه خدا}
عرضکردم: قربانت گردم! مرا در جریان امر بگذار حضرت فرمود: اى ابو بصیر! هر گاه قائم ما قیام کرد، خداوند گروهى از شیعیان ما را که سر دسته شمشیرشان را بر روى دوش داشته باشند، از قبرهاشان برانگیخته نموده بسوى قائم میفرستد. چون این خبر بجمعى از شیعیان که هنوز نمرده‏اند میرسد بیکدیگر میگویند فلانى و فلانى و فلانى از قبرهاى خود بیرون آمده و هم اکنون با قائم هستند. وقتى این خیر بگوش مردمى از دشمنان میرسد، میگویند: اى جماعت شیعه! چقدر شما دروغگو هستید این دولت شما است، با این وصف شما در این دولت هم دروغ میگوئید نه بخدا قسم این اشخاص زنده نشده‏اند و تا روز قیامت زنده نمیشوند{این همان قسم دروغی است که به خدا خورده میشود و اعتقاد زنده شدن عده ای را تکذیب می کنند}. خداوند هم زبان حال آنها را در این آیه وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ حکایت فرموده است.
عبارات داخل{} از حقیر است
مهدى موعود-ترجمه جلد سیزدهم بحار، متن، ص: 1212


دوستان إنشالله ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 23:22  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

اطلاعیه بسیار مهم: ضجه ی عاجزانه به درگاه خدا برای تعجیل در امر فرج

40 روز دعا و تضرع برای تعجیل در فرج



 

[تصویر: 136515.jpg]

در پی شدت گرفتن بحران‏های جهانی و نیز ظلم و ستم فراوان به مسلمانان ـ و بویژه شیعیان در بحرین، عربستان، آذربایجان و پاکستان تعدادی از منتظران مهدی موعود  برنامه‏ای تحت عنوان 40 روز دعا و تضرع برای تعجیل در فرج را برنامه‏ریزی کرده‏اند.

این برنامه که از «روایات 40 روز گریه بنی اسرائیل برای فرج و نجات از دست فرعون» الگو گرفته است، از روز اول ذوالحجه آغاز و تا روز عاشورای امسال ادامه خواهد داشت و می‏تواند به شکل فردی و یا در هیأت‏های مذهبی انجام شود.

متن بیانیه این منتظران به شرح زیر است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم انا نشکو الیک...

ضجه جهانی برای نجات


امام صادق علیه السلام فرمودند: «فلما طال علی بنی اسرائیل العذاب ضجوا و بکوا الی الله اربعین صباحاً فاوحی الله الی موسی و هارون یخلصهم من فرعون فحطّ عنهم سبعین و مأه سنة، هکذا انتم لو فعلتم لفرج الله عنا، فاما اذ لم تکونو فان الامر ینتهی الی منتهاه» ؛

یعنی: «زمانی که عذاب بنی اسرائیل طول کشید، آنان ضجه زدند و چهل صبح به درگاه خدا گریستند و ضجه کردند. پس خداوند پس 170سال در فرج آنان تعجیل کرد و به موسی و هارون وحی نمود که آنان را از فرعون خلاصی بخشند. هم چنین شما اگر چنین کنید، خداوند فرج ما را می رساند و اگر مانند آنان نباشید، امر ظهور به انتهای زمان معین خود می‏رسد». (تفسیر عیاشی جلد 2 صفحه 154)



بنا بر این دستور، 40 روز ضجه و گریه جهانی به درگاه خداوند می‏کنیم تا در ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تعجیل فرماید. برای وحدت رویه و از آنجا که دعای جمعی اثر بیشتری دارد و در این روایت هم به آن تصریح شده است زمان این 40 روز از اول ذی الحجه تا روز عاشورا پیشنهاد می‏گردد.

پس بیایید همناله با شیعیان جهان و همه ی مظلومان و مستضعفان جهان ـ بویژه در بحرین، عراق، عربستان، یمن، پاکستان، هندوستان، آذربایجان، سوریه و لبنان ـ با توجه به طول هجران و غیبت مولایمان و شدت اضطرار خلق به سوی منجی الهی، به صورت فردی، خانوادگی و هیئتی دست نیاز به سوی خداوند مجیب و قریب و مهربان برداریم.

از اعمالی که می‏توان در این 40 صبح تضرع انجام داد "دعای فرج (عظم البلاء)"، "زیارت عاشورا"، "دعای علقمه"، "دعای عهد"، "دعای ندبه" و نیز "روضه امام حسین علیه السلام" است.


مساجد، تکایا، حسینیه‏ها و هیأت‏های مذهبی در شهرهای مختلف کشور که اقدام به برگزاری مراسم دعا و استغاثه در این 40 روز نمایند می‏توانند با ارسال آدرس و برنامه‏های خود به این تاپیک اقدام به اطلاع‏ رسانی در این مکان نمایند.

 

 

 

 


متن پیشنهادی برای ارسال به صورت پیامک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:

ضجه جهانی برای نجات: 40 روز دعا و تضرع برای تعجیل در فرج از اول ذی الحجه تا روز عاشورا
برنامه های پیشنهادی: "دعای فرج (عظم البلاء)"، "زیارت عاشورا"، "دعای علقمه"، "دعای عهد"، "دعای ندبه" "روضه امام حسین علیه السلام (سهم شما ارسال برای 4 نفر)

 

 

 البته یک پیام هم نیاز داریم که باید جهانی باشد و به زبانهای عربی و انگلیسی حداقل ترجمه شود!

این هم متن پیام جهانی این حرکت است:


بسم الله الرحمن الرحیم
ای اهل عالم
ای 99 درصد کره ی زمین آیا زمان آن فرا نرسیده است که برای ظهور منجی بشریت دست به دامن امداد خداوند بشویم
بیایید همه با هم برای ظهورش دعا کنیم

و نکته ی پایانی در کلام آخر:


بیایید آی کسانی که می خواستید برای امامتان کاری انجام دهید
این هم کار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
باز تکرار میکنم
این دعای عاجزانه وظیفه ی ما هست به عنوان بندگان خدا
این که اوست کریم چه می خواهد رقم بزند ابداً به ما ربطی ندارد
ممکن است که به ظاهر اتفاق خاصی هم نیافتد
اما بنا به تصریح آیات و روایات و تاریخ جهان
دعای از ته دل آن هم به درگاه کریم و جوادی چون اوست کریم
پشت پرده را در غوغایی فرو خواهد برد که به اذن خدا برکاتش متجلی خواهد شده
فقط پیشاپیش اگر آب از آب هم در ظاهر تکان نخورد سر خورده نشوید که این یکی از امتحانات مهم است
از ما ناز کشیدن باید
یوسف زهرا ناز کشیدن دارد
باید خون بگرییم و از صمیم جان دعا کنیم
از خانوم فاطمه ی زهرا بخواهید و به درگاه خدا دعا کنند برای فرج فرزندشان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!​​!!!!!!!!!!
باید سعی کنیم یک توبه جانانه کنیم
حق الناس را بپردازید
دیون مالی را صاف کنید
تا این دعاهایمان به علت گناهانمان محبوس نشود!!!!!!
تکرار میکنم حتی اگر هیچ چیز هم نشد بعد از عاشورای امثال ابداً نباید سست بشوید
بلکه با عزم راسختر
پاکتر و عاجزانه تر دعا میکنیم
به ضعفا زیاد رحم کنید در این مدت
به پدر و مادر زیاد خدمت کنید در این 40 روز
به ایتام رسیدگی کنید حتی المکان
تا میتوانید به تمام 14 معصوم متوسل شوید
و خانوم فاطمه ی زهرا شاهکلید هستند
بخواهید از ایشان تا برای فرج فرزندشان دعا کنند
خدایا ما را آدم کن
تا لایق این باشیم تا قدمی برداریم
اللهم صل علی محمد و آل محمد
اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

راستی تا میتوانید دور هم و دسته جمعی دعا کنید

سعی کنید در بینتان پیرها و کودکان هم باشند

در اماکن متبرکه جمع شوید و دسته جمعی دعا کنید

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آبان1390ساعت 0:21  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

شاهکار احتجاج مولا علی در دلایل سکوتش در برابر غصب خلافت!!!!!!!!

بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله النور
سلام رفقا
دیشب این مطلب رو خوندم
قلبم حال عجیبی پیدا کرد
امروز خواستم این رو به یکی از رفقام نشون بدم
مهمترین کلمات استفاده شده در این مطلب رو در گوگل سرچ کردم، اما...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مطلبی که خود متن اصلی آیات را هم به همراه داشته باشد نیافتم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اول خیلی ناراحت شدم که چرا مطلب به این نابی در عالم بی در و پیکر وب به طور کامل وجود ندارد
بعد خیلی خوشحال شدم
چون با خودم گفتم توفیقی میشه تا خودم ناشرش باشم
شاید مقبول بیافتد و با اون گناهان چشم و زبان و... ما بریزد که این خطبه هم ذکر فضیلت است و هم ذکر مصیبت:

از خدا عاجزانه و حقیرانه و فقیرانه میخواهم به این مطلب حقیر برکتی عنایت کند و آن را جزو آثار ما تأخر من و پدر و مادرم محسوب نماید

تقدیم به شما میکنم شاهکار احتجاج قرآنی مولا علی را در دلایل سکوت ایشان بر غصب خلفا:

ابوهاشم از قول ابو علی نقل کرده است که:

هنگامی که به امیرالمومنین(علیه السلام) خبر رسید که مردم درباره ایشان گفتگو می کردند و می گفتند چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همانطور که با طلحه وزبیر و عایشه جنگید ؟
حضرت در حالی که ردایی به دوش انداخته بود ، از منزل بیرون آمد و بر منبر تشریف برده حمد و ثنای خدارا نمود و پیامبر(صلوات الله علیه) را یاد کرد و بر او صلوات فرستاد .
سپس فرمود :
ای گروه مسلمانان ، به من خبر رسیده است که گروهی گفته اند علی را چه می شود که با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همانطور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید . من از جنگ با آنها عاجز نبودم ،
ولی از هفت نفر از پیامبران پیروی کردم ...
اولشان نوح(علیه السلام) است آنجا که خداوند تعالی از او خبر می دهد که گفت:
فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ ﴿قمر-۱۰﴾
«من مغلوب شدم پس مرا یاری کن» و اگر شما بگویید مغلوب نشده بود ، همانا کافر شده اید ، زیرا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید او مغلوب بود ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
دوم از آنان ابراهیم(علیه السلام) است هنگامی که خداوند از او در قرآن خبر داد که به قومش فرمود:
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيًّا ﴿مریم-۴۸﴾
«از شما و از آنچه غیر از خدا می پرستید دوری می گزینم» پس اگر بگویید او دوری جست بدون ناراحتی ، قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید که او رنج و ناراحتی دید و سپس دوری گزید ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
سوم لوط (علیه السلام) است که خداوند خبر داد از آنچه او گفت به قومش:
قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ ﴿هود-۸۰﴾
«ای کاش مرا در دفع شما قوتی بود یا به جانب صاحب قوتی پناه می گرفتم»
پس اگر بگویید که قدرت داشت بر آنان ، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید که بدانها قدرت نداشت پس علی دارای عذر بیشتری است.
چهارم یوسف(علیه السلام) است آنجا که گفت:
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ ... ﴿یوسف-۳۳﴾
«پروردگارا زندان برای من بهتر است از آنچه مرا بدان می خوانند»
پس اگر بگویید او سختی را همراه با خشم خدا خواست ، همانا کافر شده اید و اگر بگویید او به آنچه خدا را به خشم می آورد فرا خوانده شد ولی زندان را انتخاب کرد ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
پنجم موسی بن عمران(علیه السلام) است آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿شعراء-۲۱﴾
«وقتی از شما ترسیدم فرار کردم و خداوند به من حکم داد و مرا از مرسلین قرار داد»
پس اگر بگویید او گریخت بدون ترس ، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید او گریخت از ترسی که بر خود داشت ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
ششم برادرش هارون است از آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿اعراف-150﴾
«ای پسر مادرم ، همانا این قوم مرا ضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند ، پس دشمنان را بر علیه من سرزنش نیاور»
پس اگر بگویید نزدیک نبود او را بکشند، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید نزدیک بود او را بکشند، پس علی عذر بیشتری دارد.
هفتم پسر عمم محمّد است آنجا که از ترس کفار به غار گریخت(سوره ی توبه - 40)،
پس اگر بگویید او از ترس جانش نگریخت ، همانا دروغ گفته اید و اگر بگویید او به خاطر حفظ جانش گریخت ، پس وصی پیامبر دارای عذر بیشتری است.
ای مردم ، از هنگامی که مادر مرا زاده است ، پیوسته مظلوم بوده ام ...

مناقب ابن شاذان ، صفحه 173
قضاوت ها و معجزات حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ص 181
می گَن یه بنده ی خدا ، مرتب دعا میکرده و برای گشایش در گرفتاریش خدا رو به مظلومیت آقا امام حسین قسم میده اما تو کارش گشایش و فرج حاصل نمیشده!
بعد یه شب خانوم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) رو خواب میبینه، بی بی در خواب بهش می فرمایند خدا را به مظلومیت علی قسم بده که اول مظلوم عالم است!!!!!!
ای جانم به فدای خاک پای مولایم که :
مغلوب گشت در حالی که بی یاور بود
دوری گزید در حالی که به سختی در ناراحتی و رنج بود
و قدرتی نداشت بر دفع حمله ی دشمنانش
و دعوت شد به سمت آنچه مایه ی خشم خدا بود اما زندان تنهایی و غربت را برگزید
و نزدیک بود او را بکشند در عین این که جز حق را نمی خواست
و هر چند در پایان بر سر همین حق خواهی فرق عدالت را شکافتند!!!!!!!
خدایا حب علی و آل علی را از ما مگیر
و از اولاد ما جز نوکران و محبان علی و آل علی، قرار مده
و مارا در دنیا و آخرت از علی و آل علی جدا نفرما
و ما را علوی کن و علوی بمیران!!!!!!!!!!!!
اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر انصاره
+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1390ساعت 17:12  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

ماجرایی در باب سحر و جادو و عرفان ناب و عرفان های دروغین!!!! مهم

این داستان حاوى مطالبى است كه براى جلوگيرى از به دام افتادن انسان در دست بعضى از افراد فاسد و منحرف بسيار مفيد است.

نقل قول از یک عالم ربّانی:

داستان مذكور از اين قرار بود كه شخصى به نام عبد الصمد همدانى در شرح حال خود مى‏نويسد: من در ايام جوانى خاطر خواه دختر عمويم شدم و هر چه از او خواستگارى كردم مرا رد كردند. و چون از عشق او مى‏سوختم فكر كردم به عراق بروم تا شايد در اثر دور شدن از او آرام بگيرم؛ لذا عازم عراق شده، به نجف اشرف رفتم.
آن زمان صحن مقدس امير المؤمنين عليه السلام اتاق‏هايى داشت كه طلبه‏ها و اشخاص غريب در آنها ساكن مى‏شدند. اتاقى گرفته، در آن ساكن شدم. يك شب در اتاق خود نشسته بودم كه درويشى آمد و گفت: يا هو ! گفتم: بفرماييد.
درويش وارد اتاق شده، گفت: در پيشانى تو حقيقتى مى‏بينم. گفتم: چه مى‏بينى؟ گفت: تو به مقامات عالى مى‏رسى. سپس گفت: تو عاشق دختر عمويت هستى. آنگاه نام دختر عمو و عمويم را برده، اضافه كرد: چند روز است از تبريز حركت كرده‏اى، فلان شب رسيدى، بين راه با فلان و فلان برخورد كردى، خلاصه تمام گذشته‏ى مرا خبر داده و گفت: دختر عمويت را كه در فراقش مى‏سوزى امر مى‏كنم امشب نزد تو بيايد. با او حرف بزن و هر نشانه‏اى كه خواستى از او بگير. انگشترى را هم كه خودت به او داده‏اى به تو مى‏دهد تا مطمئن شوى كه خود اوست، لكن حق ندارى به او دست بزنى. نيم ساعت نزد تو مى‏نشيند و مى‏رود.
درويش اين را گفت و رفت. من نيز در حالى كه احتمال مى‏دادم او از اولياى خدا باشد سخت مضطرب شده، به انتظار نشستم. ساعت دوازده شب بود كه دختر عمويم سراسيمه و نفس زنان وارد اتاق شد. گفتم: كجا بودى؟! گفت: تو مرا آوردى. آنگاه از هر كدام از نشانه‏هايى كه بين ما بود از عمويم، از شهر تبريز و... سؤال كردم، همه را درست جواب داد و بعد از نيم ساعت گفت: من مأمورم اين انگشتر را به تو بدهم. انگشتر را داد و خدا حافظى كرد و رفت.
صبح فردا سر و كله‏ى درويش پيدا شده، گفت: هو! بنده كه با آن شواهد و قرائن به او اعتقاد پيدا كرده بودم گفتم: درويش! خوش آمدى. او وارد اتاق شده،

قضاياى ديشب را با خصوصيات آن دختر و صحبت‏ها و سؤال و جواب‏ها، همه را گفت، به طورى كه گويا اينجا بوده است. گفتم: درويش! به تو ايمان آوردم. گفت: شرط اين راه تسليم بودن است. سعى كن كه مخالفت نكنى! من تو را به مقامات عالى مى‏رسانم. دستور اول اين است كه از امروز وضو نگيرى و با تيمم نماز بخوانى!
دقت كنيد همين يك دستور براى بطلان راه او كافى بوده است؛ زيرا حقايق در ضمن عمل كردن به وظايف شرعيه به دست مى‏آيد. آنها كه طريقت را در عرض شريعت قرار داده و خيال كرده‏اند طريقت راهى است و شريعت راهى ديگر، در مسيرى گام برداشته‏اند كه دير يا زود نشانه‏هاى بطلان راه آنان ظاهر خواهد شد.
خلاصه هر روز دستور تازه‏اى مى‏داد؛ امروز بدون وضو، فردا بدون تيمم، روز ديگر اگر جنب شدى غسل نبايد بكنى، حرم هم حق ندارى بروى، كم‏كم نماز هم نبايد بخوانى و مواظب باش مخالفت نكنى كه راه خطرناك است!
من نيز يكى دو روز غسل نكردم، حرم هم نرفتم، نماز هم نخواندم، تا اينكه يك شب متوجه شدم دلم گرفته و قلبم سياه شده است. گفتم: خدايا ! دارم مى‏ميرم چه كنم؟
اگر كسى قلبش زنده باشد خيلى زود آثار عمل ظلمانى يا نورانى را در خود احساس مى‏كند. راه خدا قلب را زنده مى‏كند و دل را آرامش مى‏دهد، در حالى كه در راه شيطان انسان هميشه مضطرب است. اگر خداى نكرده مؤمن در تشخيص خود دچار خطا شده، به راه نادرست گرفتار گردد بهترين دليلش دل اوست كه آرام ندارد.
در ادامه مى‏نويسد: با خود گفتم: پدر اين مقام بسوزد! ما مقامات عاليه نخواستيم؛ لذا صبح زود برخاستم و به حمام رفته غسل كردم. سپس به حرم رفته، زيارت كردم و نماز و دعا خواندم و تصميم گرفتم درويش را فراموش نمايم.

نيمه‏هاى شب در اتاق خود نشسته بودم كه ناگهان متوجه شدم قدرت مرموزى مرا از اتاق بيرون مى‏كشد. بى‏اختيار از اتاق خارج شدم. از صحن نيز بيرون آمده، به طرف وادى السلام نجف حركت كردم! اصلاً اختيارى از خود نداشتم. وارد وادى السلام شده، از پله‏هاى سردابى كه گاهى اموات را در آن مى‏گذاشتند پايين رفتم! ديدم درويش آنجا نشسته است. مقدارى استخوان جلوى خود جمع كرده، شمعى مقابل خود روشن نموده و با حال عصبانيت دارد به من فحش مى‏دهد كه هان! چرا مخالفت كردى؟ پدرت را در مى‏آورم! چنين و چنان مى‏كنم! خطاب به شمع مى‏كرد و اينها را مى‏گفت.
همين‏كه مرا ديد گفت: آمدى؟ گفتم: بلى، آمدم. گفت: ببين اينجا كجاست! اگر بخواهم سرت را جدا كنم مى‏توانم؟ من كه تمام وجودم را ترس گرفته بود و به شدت مى‏لرزيدم، گفتم: بلى، مى‏توانى. گفت: توبه كن و مواظب باش كه ديگر مخالفت نكنى. اين دفعه اگر مخالفت كنى تو را به اينجا آورده، سرت را مى‏برم! گفتم: چشم، هر امرى كرديد اجرا مى‏كنم. بعد گفت: خوب برو. همين‏كه گفت: برو، گويا رها شدم و آن قدرت مرموزى كه مرا آورده بود آزادم كرد و با اختيار خود به اتاق باز گشته، خوابيدم.
مجددا صبح فردا به حمام رفته، غسل كردم. سپس به حرم رفته، ابتدا استغفار و توبه‏ى جانانه‏اى نمودم. آنگاه عرض كردم: يا امير المؤمنين! اين درويش از علاقه‏ى من به دختر عمويم سوء استفاده كرده و مرا به اين روز انداخته است. شما مرا از دست او نجات دهيد، من ديگر دختر عمويم را نمى‏خواهم.
شب نيز از ترس به اتاق نرفته، در همان ايوان مبارك خوابيدم و بحمد اللّه‏ ديگر از درويش خبرى نشد.
مفضّل از امام صادق عليه السلام در باره‏ى عشق سؤال كرد، فرمودند:
((قلوب خلت عن ذكر اللّه‏ فأذاقها اللّه‏ حبّ غيره.))(( دلهائى از ياد خدا تهى شده‏اند و خدا محبّت غير خود را به آنها چشانده است.))"بحار الانوار، ج 70، ص 158، ح 1"
البته ممكن است اولياى خدا بر خلاف فهم يا سليقه‏ى افراد دستورى بدهند و يا احيانا مانند طبيبى كه بيمار خود را از خوردن يك غذاى مقوى پرهيز مى‏دهد به خاطر رعايت مصالحى يك عمل مستحب را بگويند موقتا ترك كنيد، امّا هرگز خلاف واجبات و محرمات از آنها شنيده نخواهد شد، چرا كه :
((حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة.))((حلال محمد صلوات الله علیه، حلال است تا روز قیامت و حرامش هم حرام است تا روز قیامت))" اصول كافى، ج 1، ص 58، كتاب فضل العلم، باب البدع و الرأى و المقائيس، ح 19"
و اين حكم براى هيچ مقامى استثنا نشده است.
امّا در باره‏ى اينكه او چگونه چنين قدرتى را از راه شيطانى به دست آورده است بايد عرض كنم: از آنجا كه سنت خداى متعال بر اين است كه هر كس عملى انجام دهد مزد او را عطا فرمايد، اشيا و موجودات را طورى خلق كرده كه لازمه‏ى هر عملى اثرى است. هم‏چنان كه اگر دست‏ها را به هم بزنيد ناگزير صدايش بلند مى‏شود و ارتباطى به نيت و ايمان و كفر ندارد؛ لذا اگر انسان خلاف نفس كرده، خود را زجر دهد چنانچه براى خدا باشد اثر خدايى دارد و به خدا نزديك مى‏شود و اگر براى خدا نباشد باز هم آثارى دارد كه همان اثر غير خدايى دستمزد او محسوب مى‏گردد. چنان‏كه اگر يك كافر هم درختى بكارد سبز مى‏شود.
يك دانه‏ى گندم قابليت آن را دارد كه هفت خوشه و هر خوشه صد دانه بدهد، حال اگر همين دانه با شرايط علمى در زمين صالحى كاشته شود اگر چه به دست كافرى باشد بى‏ترديد نتيجه‏اى مطلوب خواهد داشت.
{مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ}(( مثل كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، همانند بذرى است كه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه يكصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد،) دو يا چند برابر مى‏كند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسيع و (به همه چيز) داناست)) "261-بقره"
نفس انسان نيز اگر با شياطين سنخيت پيدا كند آنها با او رفيق مى‏شوند و اگر در اثر تزكيه پاك گردد ملك با او قرين خواهد شد. اين افراد در اثر رياضت‏هاى باطل و كثيف، انسان را از مرتبه‏ى انسانيت تنزل داده، او را قرين و هم سنخ شياطين مى‏كنند و توسط آنان به كارهاى غير عادى دست مى‏زنند؛ لذا انسان براى اينكه بداند در مسير حق قرار گرفته يا نه، بايد ببيند به كجا نزديك مى‏شود، به خدا يا به شيطان؟ هر كدام داراى آثار و علائمى است.
اولياى خدا دلبرند، حيات بخش‏اند، در اثر معاشرت با آنها يقين انسان به خدا زياد شده، دنيا در نظرش كوچك مى‏گردد. اضطرابات و نگرانى‏هايش از بين رفته، آرامش پيدا مى‏كند. محبت خدا و اولياى او در دلش زيادتر مى‏شود. اينك ببين آيا آثار قرب به خدا را در خود مى‏يابى؟
كسى كه در صدد اصلاح نفس و روح خود برآمده، درست مانند كسى است كه جسم خود را در وزنه‏بردارى، پرش، يا كارهاى ديگر تربيت مى‏كند. اين افراد شايد قوت چندانى هم ندارند، ولى در اثر تربيت، حركت‏هايى مى‏كنند كه ممكن است آن را در حد سحر بدانند. نفس و روح نيز همين‏طور است. اگر اين سرمايه‏ى معنوى را از راه خودش و براى خدا تربيت كردى سلمان و ابوذر مى‏شوى و اگر بر خلاف حقيقت سير نمودى آن‏قدر تنزل مى‏كنى كه با شياطين محشور خواهى شد و اين لازمه‏ى طبيعى سنخيت و مشابهت است.

دوستان این داستان رو نقل نکردم که کلی سوال در باره ی جن و جادو و... بپرسید و یا اصلاً ذهنتون رو خیلی درگیر این مطالب کنید، امیدوارم اصل کلام رو گرفته باشید

در ضمن اون دختری که اومد سراغ اون مرد، از جنس اجنه بوده و دختر واقعی نبوده، و یکی از علتهایی هم که پیرمرد درویش میگه نباید بهش دست بزنی برای همین بوده.

و نکته ی آخر اینکه اگه کسی واقعاً به خدا توکل کنه و مثل این مرد یه توسل درست و حسابی هم به اهل بیت بکنه، این جماعت اجنهو شیاطین و رمّالان و ... هیچ غلطی نمیتونن بکنن

بالاخره این عالم صاحب داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 21 مرداد1390ساعت 15:23  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

متنی که در قلب سنگی من وارد شد و از زنگارش را کم کرد:

أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم

تقدیم به هسنگرانم میکنم
متنی که در قلب سنگی من وارد شد و از زنگارش را کم کرد:

فرمود: به تحقیق در دنیا کسانی صبح کردند که نور چشم آنها در نماز بود و کلام و گفتار آنها سبب شفای دردهای درونی و روحی بود

و آنها در حلال بیشتر احتیاط می کردند از شما در حرام
و بر مستحبات بیشتر مواظبت داشتند از شما بر واجبات
و قسم به خدا آنها از عباداتشان بیشتر می ترسیدند که برای تقصیر در انجام عبادات معذّب بشوند و شما بر انجام گناهان چنین نمی ترسید
و آنها از ظاهر شدن کارهای خوبشان بیشتر میترسیدند از مقدار ترس شما بر آشکار شدن کارهای زشتتان 


آنها به خدا قسم کارهای خوبشان را پنهان می کردند چناچه شما کارهای بدتان را پنهان میکنید
و آنها نیکوکار بودند و با این حال گریه میکردند و شما کارهای بد میکنید و می خندید

 {فإنا لله و أنا الیه راجعون}

و جفا و ستم ظاهر گردید و علما (ی عامل) کم شده اند
و سنت و دستورات پیغمبر و آل او ترک شده و از کتاب خدا و قرآن کریم دوری می کنند
و بدعت ها و کارهای خارج از دین شایع شده
و مردم غیرت دینی را از دست داده اند
و با چاپلوسی با یکدیگر رفتار می کنند و در مدح و ثناگویی از یکدیگر با مبادله و قرض دادن عمل میکنند، یکی به دروغ و بدون حقیقت از دیگری مدح و ثنا میگوید تا در وقت دیگر او هم مدح او را گوید و اصلاً مقید نیستند که آنچه می گویند حقیقت دارد یا نه
و مردمی بودن از دست رفته وتفاله ای بیش از مردم باقی نمانده
و باید به حال خود گریه کنید که دعا میکنید به اجابت نمیرسد و دشمنان و کفار و مشرکین بر شما مسلط شده اند و کسی به فریاد شما نمی رسد،
بدانید اینها همه از شما سوال خواهد شد پس جواب مهیا کنید

به خدا قسم اگر پرده برداشته شود و شما آن چنان که هستید ظاهر شوید و یکدیگر را بنگرید برای دفن و به خاک سپردن یکدیگر اقدام نخواهید کرد.
پس از خدا بترسید و زیادی مالهای خود را پیش فرستید
به تحقیق کسانی که پیش از شما بودند به قدر کفایت از دنیا اکتفا می نمودند و آنچه بیشتر داشتند به برادران دین و فقرا و مساکین و یتیمان و بیوه زنان انفاق میکردند
پس از خواب غفلت بیدار شوید
به تحقیق مرگ سبب رسوا شدن اهل دنیاست وبرای هیچ صاحب عقلی خوشنودی (و دلخوشی به دنیا) باقی نمیگذارد

إن شالله ادامه دارد....

منبع ارشاد القلوب دیلمی ،ترجمه سید عباس طباطبایی ص103



اگه برای شما هم مفید بود برای پدر و مادر حقیر هم اگه شد دعایی بفرماید!
دم شما گرم

امام حسن مجتبی علیه السلام:

بدان ای مرد که اگر به آخرت دست یافتی و آن را به دست آوردی آنچه در دنیا از تو فوت شود و آنچه از شدائد و سختی دنیا به تو برسد ضرری متوجه تو نشده!!!!!!

و اگر از مقامات آخرت محروم شدی آنچه از منافع دنیا به تو برسد برای تو فایده ای نخواهد داشت.

إن شاءالله ادامه دارد....
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1390ساعت 3:9  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

استغفار هفتاد بندی مولا امیرالمومنین علی علیه السلام (خدایا این پست را باقیات الصالحاتم قرار ده! )

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرََّحیمِ

 

استغفار 70 بندی مولا علی علیه السلام:

علامه نوری در کتاب (دارالسلام) می نویسد: امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوار خود نقل میکنند که امام حسین علیه السلام فرمودند: روزی نزد امیرالمؤمنین نشسته بودم که عربی وارد شد و عرض کرد یا امیرالمؤمنین! من مرد عیالمند و فقیر هستم و مالی که زندگی مرا کفایت کند ندارم. حضرت فرمودند: ای برادر عرب! چرا استغفار نمیکنی تا حالت نیکو شود؟

عرض کرد: زیاد استغفار میکنم، اما تغییری در زندگی ام پیدا نشده است.

حضرت فرمودند: ای برادر عرب خدای متعال می فرماید:

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً (10- نوح)

به آنها گفتم: «از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است (10)

(بعد فرمودند) چون به گناه بودن بعضی از اعمالت آگاه نیستی استغفار تو ناقص است؛ زیرا از آنها استغفار نمیکنی و نتیجه نمیگیری. سپس فرمود: اینک به تو استغفاری می آموزم که اگر آن را هنگام خواب بخوانی خدا به تو وسعت رزق عطا فرماید. دعا را نوشته، به اعرابی داده و فرمودند: شب، قبل از خوابیدن، این استغفار را بخوان وگریه کن و اگر اشکت جاری نشد تباکی کن.

امام حسین علیه السلام فرمود: سال بعد اعرابی به خدمت حضرت آمد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! خداوند به من نعمت های زیادی عطا فرمود. شتران و گوسفندانم آن قدر زیاد شده اند که محلی برای نگه داری آن ها ندارم. آن حضرت فرمودند: ای برادر عرب! قسم به آن خدایی که محمد صلوات الله علیه را به نبوت برگزید، بنده ای نیست که با این دعا به درگاه خدا استغفار کند، مگر اینکه خدای متعال به برکت آن، گناهانش را آمرزیده، حوائجش را برآورده و به مال و اولادش فراوانی و برکت عطا فرماید.

دار السلام نوری: 3/133

مردم و حتی متدینین و خوبان، از معصیت بودن بسیاری از کارها غافلند و به گناه بودن آن توجه ندارند. این استغفار شریفی که از امیرالمؤمنین نقل شده است و در هفتاد بند است علاوه بر جامع بودن و توجه به این گونه گناهانی که غالباً مورد غفلت ماست و دارا بودن آثار معنوی و دنیوی مذکور در مقدمه ی استغفار، بسیار مقرّب است و اگر کسی آن را با توجه بخواند آثار عجیبی از آن ظاهر میشود.

حضرت امیر این استغفار 70 بندی را که جامعتر از آن استغفاری هست که به آن اعرابی تعلیم فرمودند را خودشان بعد از نماز صبح می خواندنده اند ولی اگر کسی موفق به خواندن آن در هنگام صبح نشود میتواند آن را بعد از نماز عصر بخواند.

البلدالأمين‏والدرع‏الحصين ص : 39
كَانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَسْتَغْفِرُ سَبْعِينَ مَرَّةً فِي سَحَرِ كُلِّ لَيْلَةٍ بِعَقِبِ رَكْعَتَيِ الْفَجْرِ الِاسْتِغْفَارُ:

این استغفار علی علیه السلام است که در 70 بند میباشد و مولا آن را هر سحر بعد از نماز صبح میخواندند:


1- اللَّهُمَّ إِنِّي أُثْنِي عَلَيْكَ بِمَعُونَتِكَ عَلَى مَا نِلْتُ بِهِ الثَّنَاءَ عَلَيْكَ وَ أُقِرُّ لَكَ عَلَى نَفْسِي بِمَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ الْمُسْتَوْجِبُ لَهُ فِي قَدْرِ فَسَادِ نِيَّتِي وَ ضَعْفِ يَقِينِي اللَّهُمَّ نِعْمَ الْإِلَهُ أَنْتَ وَ نِعْمَ الرَّبُّ أَنْتَ وَ بِئْسَ الْمَرْبُوبُ أَنَا وَ نِعْمَ الْمَوْلَى أَنْتَ وَ بِئْسَ الْعَبْدُ أَنَا وَ نِعْمَ الْمَالِكُ أَنْتَ وَ بِئْسَ الْمَمْلُوكُ أَنَا فَكَمْ قَدْ أَذْنَبْتُ فَعَفَوْتَ عَنْ ذَنْبِي وَ كَمْ قَدْ تَعَمَّدْتُ فَتَجَاوَزْتَ وَ كَمْ قَدْ عَثَرْتُ فَأَقَلْتَنِي عَثْرَتِي وَ لَمْ تَأْخُذْنِي عَلَى غِرَّتِي فَأَنَا ظَالِمٌ لِنَفْسِي الْمُقِرُّ لِذَنْبِي الْمُعْتَرِفُ بِخَطِيئَتِي فَيَا غَافِرَ الذُّنُوبِ أَسْتَغْفِرُكَ لِذَنْبِي وَ أَسْتَقِيلُكَ لِعَثْرَتِي فَأَحْسِنْ إِجَابَتِي فَإِنَّكَ أَهْلُ الْإِجَابَةِ وَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ.


بند 1: بار خدایا ! تو را حمد میگویم که به یاری تو موفق به ثناگویت شدم، و به سبب فساد نیت و ضعف یقینم، اقرار میکنم که ناتوانم که تو را آنطور که مستحق و سزاوار هستی مدح کنم،
بارالها، تو خوب معبود و خوب پروردگاری هستی و من بد پرورش یافته ای هستم!
تو خوب مولایی هستی و من بد بنده ای!
تو خوب مالکی هستی و من بد مملوکی!
چه بسیار گناهی که مرتکب شدم و تو عفو نمودی و چه بسیار جرم هایی که از من سر زد و تو از آن گذشتی!
چه بسیار خطاها کردم، ولی مرا مؤاخذه نکردی و چه بسیار بدی ها که عمداً مرتکب شدم و تو از آن درگذشتی!
و چه بسیار لغزش ها که از من سر زد و از آن چشم پوشی نمودی، و مرا بر غفلتم مأخذه نکردی!
اینک این منم که به خود ظلم کرده ام و به گناهم اقرار و به خطاهایم اعتراف دارم. پس ای آمرزنده گناهان! از تو میخواهم که گناهانم را ببخشی و از لغزش هایم درگذری، پس به نیکی اجابت کن که تو سزاوار اجابت و اهل تقوا و آمرزشی!


2- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ قَوِيَ بَدَنِي عَلَيْهِ بِعَافِيَتِكَ أَوْ نَالَتْهُ قُدْرَتِي‏بِفَضْلِ نِعْمَتِكَ أَوْ بَسَطْتُ إِلَيْهِ يَدِي بِتَوْسِعَةِ رِزْقِكَ وَ احْتَجَبْتُ فِيهِ مِنَ النَّاسِ بِسِتْرِكَ وَ اتَّكَلْتُ فِيهِ عِنْدَ خَوْفِي مِنْهُ عَلَى أَنَاتِكَ وَ وَثِقْتُ مِنْ سَطْوَتِكَ عَلَيَّ فِيهِ بِحِلْمِكَ وَ عَوَّلْتُ فِيهِ عَلَى كَرَمِ عَفْوِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

بند 2: با خدایا! از تو مسألت آمرزش دارم، از هر گناهی که به واسطه ی عافیت بخشی تو، بدنم بر آن توانا شد؛ یا به واسطه نعمت فراوان تو به آن قدرت پیدا کردم؛ یا به واسطه ی رزق واسع تو به آن دست یافتم؛ و یا با پرده پوشی تو، در آن گناه از مردم پنهان ماندم؛ یا هنگام هراسم از گناه، در آن معصیت بر صبر و درنگ تو تکیه کردم و در آن گناه، ازخشم بر من، به حلمت اعتماد کردم و آن را بر عفو کریمانه ات واگذار نمودم، پس بر محمد و آلش درود فرست و این گونه گناهانم را بیامرز ای بهترین آمرزدندگان.


3- للَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يَدْعُو لِي غَضَبَكَ أَوْ يُدْنِي مِنْ سَخَطِكَ أَوْ يَمِيلُ بِي إِلَى مَا نَهَيْتَنِي عَنْهُ أَوْ يَنْأَى بِي عَمَّا دَعَوْتَنِي إِلَيْهِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

بند 3: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هرگناهی که مرا به سوی غضبت فرا میخواند؛ یا مرا به سوی خشمت نزدیک میسازد؛ یا مرا به سوی آنچه که نهی ام کرده ای می کشاند؛ یا از آنچه که مرا به سوی آن دعوت نموده ای دور می نماید؛ پس بر محمد و آلش درود فرست و این گونه گناهانم را بیامرز ای بهتری آمرزندگان.

 

4-اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اسْتَمَلْتُ إِلَيْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ بِغَوَايَتِي أَوْ خَدَعْتُهُ بِحِيلَتِي فَعَلَّمْتُهُ مِنْهُ مَا جَهِلَ وَ عَمَّيْتُ عَلَيْهِ مِنْهُ مَا عَلِمَ وَ لَقِيتُكَ غَداً بِأَوْزَارِي وَ أَوْزَارٍ مَعَ أَوْزَارِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.


بند 4: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که بنده ای از بندگانت را با فریب کاری به سوی آن کشاندم و با نقشه و خدعه او را فریب دادم؛ آنگاه گناهی را که نمی شناخت به او یاد دادم و جلوی دید او را از آنچه میدانست گرفتم و میدانم که فردای قیامت باید با وزر و وبال گناه دیگران، علاوه بر گناه خود، با تو ملاقات کنم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 


5- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يَدْعُو إِلَى الْغَيِّ وَ يُضِلُّ عَنِ الرُّشْدِ وَ يُقِلُّ الرِّزْقَ وَ يَمْحُو الْبَرَكَةَ وَ يُخْمِلُ الذِّكْرَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

بند 5: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که به سوی گمراهی می کشاند و از راه رشد دور می کند، و روزی را کم و برکت را از بین میبرد، میراث گذشته را نابود و نام آدمی را از خاطره ها میبرد، پس بر محمد و آلش درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 


6- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ أَتْعَبْتُ فِيهِ جَوَارِحِي فِي لَيْلِي وَ نَهَارِي وَ قَدِ اسْتَتَرْتُ مِنْ عِبَادِكَ بِسِتْرِي وَ لَا سِتْرَ إِلَّا مَا سَتَرْتَنِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.


بند 6: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که در شب و روزم، اعضا و جوارحم را در آن گناه خسته کردم و خود را در پرده ی پوشش خویش، از بندگانت پنهان کردم، در حالی که پرده ی حفظی جز پوشش تو نیست؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهانم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!


7-اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ رَصَدَنِي فِيهِ أَعْدَائِي لِهَتْكِي فَصَرَفْتَ كَيْدَهُمْ عَنِّي وَ لَمْ تُعِنْهُمْ عَلَى فَضِيحَتِي كَأَنِّي لَكَ وَلِيٌّ فَنَصَرْتَنِي وَ إِلَى مَتَى يَا رَبِّ أَعْصِي فَتُمْهِلَنِي وَ طَالَ مَا عَصَيْتُكَ فَلَمْ تُؤَاخِذْنِي وَ سَأَلْتُكَ عَلَى سُوءِ فِعْلِي فَأَعْطَيْتَنِي فَأَيُّ شُكْرٍ يَقُومُ عِنْدَكَ بِنِعْمَةٍ مِنْ نِعَمِكَ عَلَيَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.


بند 7: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که دشمنانم با آن درپی آبروریزی من بودند و تو نقشه ی آنها را از من برگداندی و کمکشان نکردی که مرا مفتضح کنند؛ گویا من دوست توام که مرا یاری کردی .پروردگارا، تا کی معصیت کنم تو را و تو مهلتم دهی؟! چقدر معصیت کردنم طولانی شده و تو مؤاخذه ام نکرده ای و با وجود بدیِ کردارم از تو درخواست کردم و تو عطا نمودی؟! پس کدام شکر است که بتواند در برابر حتی یکی از نعمت هایت قرار گیرد؟ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و اینگونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!


8- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ قَدَّمْتُ إِلَيْكَ فِيهِ تَوْبَتِي ثُمَّ وَاجَهْتُ بِتَكَرُّمِ قَسَمِي بِكَ وَ أَشْهَدْتُ عَلَى نَفْسِي بِذَلِكَ أَوْلِيَاءَكَ مِنْ عِبَادِكَ أَنِّي غَيْرُ عَائِدٍ إِلَى مَعْصِيَتِكَ فَلَمَّا قَصَدَنِي بِكَيْدِهِ الشَّيْطَانُ وَ مَالَ بِي إِلَيْهِ الْخِذْلَانُ وَ دَعَتْنِي نَفْسِي إِلَى الْعِصْيَانِ اسْتَتَرْتُ حَيَاءً مِنْ عِبَادِكَ جُرْأَةً مِنِّي عَلَيْكَ وَ أَنَا أَعْلَمُ أَنَّهُ لَا يَكُنُّنِي مِنْكَ سِتْرٌ وَ لَا بَابٌ وَ لَا يَحْجُبُ نَظَرَكَ إِلَيَّ حِجَابٌ فَخَالَفْتُكَ فِي الْمَعْصِيَةِ إِلَى مَا نَهَيْتَنِي عَنْهُ ثُمَّ كَشَفْتَ السِّتْرَ عَنِّي وَ سَاوَيْتُ أَوْلِيَاءَكَ كَأَنِّي لَمْ أَزَلْ لَكَ طَائِعاً وَ إِلَى أَمْرِكَ مُسَارِعاً وَ مِنْ وَعِيدِكَ فَازِعاً فَلُبِّسْتُ عَلَى عِبَادِكَ وَ لَا يَعْرِفُ بِسِيرَتِي غَيْرُكَ فَلَمْ تُسَمِّنِي بِغَيْرِ سِمَتِهِمْ بَلْ أَسْبَغْتَ عَلَيَّ مِثْلَ نِعَمِهِمْ ثُمَّ فَضَّلْتَنِي فِي ذَلِكَ عَلَيْهِمْ حَتَّى كَأَنِّي عِنْدَكَ فِي دَرَجَتِهِمْ وَ مَا ذَلِكَ إِلَّا بِحِلْمِكَ وَ فَضْلِ نِعْمَتِكَ فَلَكَ الْحَمْدُ مَوْلَايَ فَأَسْأَلُكَ يَا اللَّهُ كَمَا سَتَرْتَهُ عَلَيَّ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَا تَفْضَحَنِي بِهِ فِي الْقِيَامَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.


بند 8: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که در آن توبه ی خویش را تقدیم به تو کردم، سپس مواجه شدم با کرامت و قسم یاد کردنم به تو و اولیاءت را از میان بندگان بر خود شاهد گرفتم که دیگر به سوی معصیت باز نمیگردم ولی آنگاه که شیطان با کید و حیله اش مرا هدف گرفت و خواری و بیچارگیم مرا به سوی آن کشانید و نفسم مرا به سمت آن معصیت خواند، خود را به جهت حیا از بندگانت مخفی ساختم. و این، از گستاخی من نسبت به تو بود در حالی که میدانم هیچ پرده و بابی مرا ازتو پنهان نمیکند و هیچ حجابی نظر تو را از من نمی پوشاند. پس تو را مخالفت کرده و به آنچه مرا از آن نهی کرده بودی مبادرت نمودم، سپس پرده را کنار زده و خود را با اولیاءت قرار دادم، گویا همیشه مطیع تو بوده و به سوی اوامرت شتابان و از تهدیدهایت هراسان بوده ام. ظاهرم را آنگونه آراستم که بر بندگانم مشتبه شد، در حالی که غیر از تو از درون من آگاه نبود، تو نیز مرا جز آنگونه که آنها مرا میشناختند معرفی نکردی، بلکه حتی نعمتهایی را که به آنها میدادی به من هم عطا کردی. سپس مرا به آنها برتری دادی، گویا نزد تو، همرتبه آنها هستم اینها همه نیست مگر به واسطه ی حلم و بردباری تو و نعمت فراوان تو بر من. پس حمد و سپاس ازان توست ای مولای من ! از تو درخواست میکنم ای خدا ! همانطوری که اینگونه گناه را در دنیا مستور و پنهان ساختی، در قیامت نیز مرا رسوا نکنی ای بهترین رحم کنندگان!


9- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ سَهِرْتُ لَهُ لَيْلِي فِي التَّأَنِّي لِإِتْيَانِهِ وَ التَّخَلُّصِ إِلَى وُجُودِهِ حَتَّى إِذَا أَصْبَحْتُ تَخَطَّأْتُ إِلَيْكَ بِحِلْيَةِ الصَّالِحِينَ وَ أَنَا مُضْمِرٌ خِلَافَ رِضَاكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

بند 9: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که با صرف وقت و تأمل برای انجام آن، شب را به بیداری گذراندم تا توانستم مرتکب شوم، ولی صبح که شد در زیّ صالحین به سوی تو گام برداشتم، در حالی که خلاف رضایتت را در درون خود پنهان کرده بودم ای پروردگار عالمیان ! پس بر محمد و آلش درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!


10- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ ظَلَمْتُ بِسَبَبِهِ وَلِيّاً مِنْ أَوْلِيَائِكَ أَوْ نَصَرْتُ بِهِ عُدُوّاً مِنْ أَعْدَائِكِ أَوْ تَكَلَّمْتُ فِيهِ بِغَيْرِ مَحَبَّتِكَ أَوْ نَهَضْتُ فِيهِ إِلَى غَيْرِ طَاعَتِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.


بند 10: بار خدایا ! از تو آمرزش می طلبم از هر گناهی که به واسطه ی آن به ولی ای از اولیایت ظلم کردم، یا یکی از دشمنانت را یاری کردم، یا به جهت غیر محبت تو سخن راندم، یا در غیر مسیر طاعتت به آن اقدام کردم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهانم را بیامرز ای بهتری آمرزندگان!

 


11- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ نَهَيْتَنِي عَنْهُ فَخَالَفْتُكَ إِلَيْهِ أَوْ حَذَّرْتَنِي إِيَّاهُ فَأَقَمْتُ عَلَيْهِ أَوْ قَبَّحْتَهُ لِي فَزَيَّنْتُهُ لِنَفْسِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.


بند 11: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که مرا از آن نهی کردی و من مخالفت تو نمودم؛ یا مرا از آن بر حذر داشتی و من بر ارتکاب آن ایستادگی کردم یا آن را برایم زشت شمردی و من آن را برای خود زینت دادم؛ پس بر محمد آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 


12- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ نَسِيتُهُ فَأَحْصَيْتَهُ وَ تَهَاوَنْتُ بِهِ فَأَثْبَتَّهُ وَ جَاهَرْتُ بِهِ فَسَتَرْتَهُ عَلَيَّ وَ لَوْ تُبْتُ إِلَيْكَ مِنْهُ لَغَفَرْتَهُ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.


بند 12: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که  آن را فراموش کرده ام ولی تو آنرا شمرده ای، و آن را سبک شمرده ام و تو آن را نوشته ای، و آشکارا آن را مرتکب شده ام و تو آنرا پوشانده ای و اگر از آن توبه میکردم حتماً می آمرزیدی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 


13- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ تَوَقَّعْتُ فِيهِ قَبْلَ انْقِضَائِهِ تَعْجِيلَ الْعُقُوبَةِ فَأَمْهَلْتَنِي وَ أَدْلَيْتَ عَلَيَّ سِتْراً فَلَمْ آلِ فِي هَتْكِهِ عَنِّي جَهْداً فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

بند 13: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که تعجیل عقوبت را قبل از پایان یافتن گناه توقع داشتم ولی مهلتم دادی و پرده ی پوشش رابر من  افکندی و با این همه از هیچ کوششی در هتک آن فروگذار نکردم؛ پس محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهانم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 


14- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يَصْرِفُ عَنِّي رَحْمَتَكَ أَوْ يُحِلُّ بِي نَقِمَتَكَ أَوْ يَحْرِمُنِي كَرَامَتَكَ أَوْ يُزِيلُ عَنِّي نِعْمَتَكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ‏.


بند 14: با خدایا از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که رحمتت را از من باز میدارد، یا عذابت را بر من فرود می­آورد، یا مرا از کرامتت محروم میسازد، یا نعمتت را از من زایل میسازد؛ پس بر محمد آل محمد درود فرست و این گونه گناهانم را بر من بیامرز ای بهترین آمرزدنگان!

 


15- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يُورِثُ الْفَنَاءَ أَوْ يُحِلُّ الْبَلَاءَ أَوْ يَشْمَتُ الْأَعْدَاءَ أَوْ يَكْشِفُ الْغِطَاءَ أَوْ يَحْبِسُ قَطْرَ السَّمَاءِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ

بند 15: با خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که هلاک را به دنبال می آورد، یا بلا را فرود می آورد، یا شماتت دشمنان را در پی می آورد، یا پرده را میدرد، یا قطرات آسمان را حبس میکند؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و اینگونه گناهانم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 


16- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ عَيَّرْتُ بِهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ أَوْ قَبَّحْتُهُ مِنْ فِعْلِ أَحَدٍ مِنْ بَرِيَّتِكَ ثُمَّ تَقَحَّمْتُ عَلَيْهِ وَ انْتَهَكْتُهُ جُرْأَةً مِنِّي عَلَى مَعْصِيَتِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.


بند 16: بار خدایا ، از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که کسی از بندگانت را به آن سرزنش کردم؛ یا در فعل کسی از مخلوقاتت آن گناه را تقبیح کردم، اما پس از آن خودم وارد آن گناه شدم و مرتکب گشتم به خاطر جرأتی که از من بر عصیانت سر زد؛ پس بر محمد و آل محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بر بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 


17- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ تُبْتُ إِلَيْكَ مِنْهُ وَ أَقْدَمْتُ عَلَى فِعْلِهِ فَاسْتَحْيَيْتُ مِنْكَ وَ أَنَا عَلَيْهِ وَ رَهَبْتُكَ وَ أَنَا فِيهِ ثُمَّ اسْتَقَلْتُكَ مِنْهُ وَ عُدْتُ إِلَيْهِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.


بند 17: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که از آن توبه کردم و بر انجامش اقدام نمودم، پس از تو حیا میکردم در حالی که مرتکب آن بودم، و از تو میترسیدم در حالی که من در انجام آن گناه غوطه ور بودم؛ پس از تو خواستم که از من درگذری در حالی که باز به سوی آن برگشتم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و اینگونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 


18- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ ثَوَّرَكَ عَلَيَّ وَ وَجَبَ فِي فِعْلِي بِسَبَبِ عَهْدٍ عَاهَدْتُكَ عَلَيْهِ أَوْ عَقْدٍ عَقَدْتُهُ لَكَ أَوْ ذِمَّةٍ آلَيْتُ بِهَا مِنْ أَجْلِكَ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ ثُمَّ نَقَضْتُ ذَلِكَ مِنْ غَيْرِ ضَرُورَةٍ لِرَغْبَتِي فِيهِ بَلِ اسْتَزَلَّنِي عَنِ الْوَفَاءِ بِهِ الْبَطَرُ وَ اسْتَحَطَّنِي عَنْ رِعَايَتِهِ الْأَشَرُ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 18: بار خدایا ! از تو آمرزش می طلبم برای هر گناهی که  شعله ی غضب تو را بر من مشتعل ساخت و باعث شد در اثر ارتکاب آن به خاطر عهدی که با تو بسته بودم، یا پیمانی که با تو داشتم، یا قَسَمی که برای یکی از مردم به خاطر تو خوردم، گناهی بر ذمه ی من لازم آید. اما پس از آن به خاطر میل و رغبتم به گناه ، آن عهدی و پیمان را بدون ضرورت  نقض کردم؛ بلکه خوشگذرانی مرا از وفای به آن بازداشت و سرمستی مرا از رعایت آن فرو انداخت؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و اینگونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 

19- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ لَحِقَنِي بِسَبَبِ نِعْمَةٍ أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَيَّ فَقَوِيتُ بِهَا عَلَى مَعْصِيَتِكَ وَ خَالَفْتُ بِهَا أَمْرَكَ وَ قَدِمْتُ بِهَا عَلَى وَعِيدِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

بند 19: بار خدایا ! و از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که گریبان گیرم شد به واسطه ی نعمتی که به من عطا کردی و با آن قوّت بر معصیت پیدا کردم و مخلافت امر تو نمودم، و با آن به سوی  وعده ی عذابت نزدیک شدم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و اینگونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



20- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ قَدَّمْتُ فِيهِ شَهْوَتِي عَلَى طَاعَتِكَ وَ آثَرْتُ فِيهِ مَحَبَّتِي عَلَى أَمْرِكَ وَ أَرْضَيْتُ نَفْسِي فِيهِ بِسَخَطِكَ إِذْ رَهَّبْتَنِي مِنْهُ بِنَهْيِكَ وَ قَدَّمْتَ إِلَيَّ فِيهِ بِأَعْذَارِكَ وَ احْتَجَجْتَ عَلَيَّ فِيهِ بِوَعِيدِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 
بند 20: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که شهوت خود را بر طاعتت مقدم داشتم، و دوست داشتن خود را بر امر تو ترجیح دادم، و نفس خویش را با خشم تو راضی ساختم، زیرا با نهی از آن مرا ترسانده بودی و پیشاپیش راه عذر را بر من بسته بودی وبا وعده ی عذابت  حجت را بر من تمام کرده بودی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و اینگونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 


21- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ عَلِمْتُهُ مِنْ نَفْسِي أَوْ نَسِيتُهُ أَوْ ذَكَرْتُهُ أَوْ تَعَمَّدْتُهُ أَوْ أَخْطَأْتُ فِيمَا لَا أَشُكُّ أَنَّكَ سَائِلِي عَنْهُ وَ إِنَّ نَفْسِي مُرْتَهَنَةٌ بِهِ لَدَيْكَ وَ إِنْ كُنْتُ قَدْ نَسِيتُهُ وَ غَفَلْتُ عَنْهُ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 
بند 21: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که خود از آن خبر دارم، یا فراموش کرده ام ، یا به یاد می آورم، یا به عمد آن را انجام دادم، یا از روی خطا آورده ام، مواردی که بی شک از من سوال خواهی کرد و نفسم پیش تو در گرو آن است، هر چند آن را فراموش و از آن غافل شده باشم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و اینگونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 

22- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ وَاجَهْتُكَ بِهِ وَ قَدْ أَيْقَنْتُ أَنَّكَ تَرَانِي عَلَيْهِ وَ أُغْفِلْتُ أَنْ أَتُوبَ إِلَيْكَ مِنْهُ وَ أُنْسِيتُ أَنْ أَسْتَغْفِرَكَ لَهُ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 22: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که وارد آن شدم به واسطه ی حسن ظن به تو که مرا بر آن عذاب نمی کنی و امیدوار بودم که آن را می آمرزی، پس به آن اقدام کردم، در حالی که اتکای من بر کَرَمی بود که از تو میشناختم، که دیگر پس از آن که آن را بر من پوشاندی رسوایم نمی کنی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



23- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ دَخَلْتُ فِيهِ بِحُسْنِ ظَنِّي بِكَ أَنْ لَا تُعَذِّبَنِي عَلَيْهِ وَ رَجَوْتُكَ لِمَغْفِرَتِهِ فَأَقْدَمْتُ عَلَيْهِ وَ قَدْ عَوَّلْتُ نَفْسِي عَلَى مَعْرِفَتِي بِكَرَمِكَ أَنْ لَا تَفْضَحَنِي بَعْدَ أَنْ سَتَرْتَهُ عَلَيَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 23: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که وارد آن شدم به واسطه ی حسن ظنّ به تو که مرا بر آن عذاب نمیکنی و امیدوار بودم که آن را می آمرزی، پس به آن اقدام کردم، در حالی که اتّکای من بر کَرَمی بود که از تو می شناختم، که دیگر پس از آن که آن را بر من پوشاندی رسوایم نمیکنی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهان را بر من بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



24- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اسْتَوْجَبْتُ مِنْكَ بِهِ رَدَّ الدُّعَاءِ وَ حِرْمَانَ الْإِجَابَةِ وَ خَيْبَةَ الطَّمَعِ وَ انْفِسَاخَ الرَّجَاءِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 24: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به واسطه ی آن مستحق رد شدن دعا و محرومیت از اجابت و نا امیدی از طمع و گسستن آرزو شده ام؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیمرز ای بهترین آمرزندگان!



25- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يَعْقُبُ الْحَسْرَةَ وَ يُورِثُ النَّدَامَةَ وَ يَحْبِسُ الرِّزْقَ وَ يَرُدُّ الدُّعَاءَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 25: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که موجب حسرت و سبب پشیمانی میگرددد و باعث بند آمدن روزی و رد شدن دعا میگردد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



26- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يُورِثُ الْأَسْقَامَ وَ الْفَنَاءَ وَ يُوجِبُ النِّقَمَ وَ الْبَلَاءَ وَ يَكُونُ فِي الْقِيَامَةِ حَسْرَةً وَ نَدَامَةً فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 26: موجب بیماری و نابودی و باعث گرفتاری ها و بلاها میشود، و در قیامت حسرت و ندامت در پیش خواهد داشت؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



27- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ مَدَحْتُهُ بِلِسَانِي أَوْ أَضْمَرَهُ جِنَانِي أَوْ هَشَّتْ إِلَيْهِ نَفْسِي أَوْ أَتَيْتُهُ بِفِعَالِي أَوْ كَتَبْتُهُ بِيَدِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

بند 27: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که آن را با زبان تعریف کردم، یا در دل به فکر آن بودم، یا نفسم به آن مشتاق گشت، یا با کردارم آن را انجام دادم، یا با دستم آن را نوشتم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 


28- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ خَلَوْتُ بِهِ فِي لَيْلٍ أَوْ نَهَارٍ وَ أَرْخَيْتَ عَلَيَّ فِيهِ الْأَسْتَارَ حَيْثُ لَا يَرَانِي إِلَّا أَنْتَ يَا جَبَّارُ فَارْتَابَتْ فِيهِ نَفْسِي وَ مَيَّزْتُ بَيْنَ تَرْكِهِ لِخَوْفِكَ وَ انْتِهَاكِهِ لِحُسْنِ الظَّنِّ بِكَ فَسَوَّلَتْ لِي نَفْسِيَ الْإِقْدَامَ عَلَيْهِ فَوَاقَعْتُهُ وَ أَنَا عَارِفٌ بِمَعْصِيَتِي فِيهِ لَكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند28: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در شب یا روز در تنهایی به سراغ آن رفتم و تو پرده های ستّاریت را بر من فرو انداختی، به طوری که هیچ کس جز تو، ای خدای جبّار، نمیدید، پس به تردید افتادم بین این که از ترس تو آن را ترک کنم یا به واسطه ی حسن ظن به تو آن را مرتکب شوم. پس نفس آن را برایم زینت داد و انجام دادم در حالی که میدانستم معصیت تو را مرتکب میشوم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



29- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اسْتَقْلَلْتُهُ أَوِ اسْتَكْثَرْتُهُ أَوِ اسْتَعْظَمْتُهُ أَوِ اسْتَصْغَرْتُهُ أَوْ وَرَّطَنِي جَهْلِي فِيهِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 29: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که آن را کم شمردم یا زیاد، زیاد شمردم یا کوچک، یا این که نادانیم مرا در ورطه ی آن فروبرد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



‏30- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ مَالَأْتُ فِيهِ عَلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ أَوْ أَسَأْتُ بِسَبَبِهِ إِلَى أَحَدٍ مِنْ بَرِيَّتِكَ أَوْ زَيَّنَتْهُ لِي نَفْسِي أَوْ أَشَرْتُ بِهِ إِلَى غَيْرِي أَوْ دَلَلْتُ عَلَيْهِ سِوَايَ أَوْ أَصْرَرْتُ عَلَيْهِ بِعَمْدِي أَوْ أَقَمْتُ عَلَيْهِ بِجَهْلِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 30: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در آن معاونت کردم علیه یکی از بندگانت، یا دیگری را به سوی آن راهنمایی کردم، و یا غیر خود را به سوی آن دلالت نمودم، یا با تعمّد در آن اصرار ورزیدم، یا از روی نادانی در آن مقیم شدم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



31- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ خُنْتُ فِيهِ أَمَانَتِي أَوْ بَخَسْتُ فِيهِ بِفِعْلِهِ نَفْسِي أَوْ أَخْطَأْتُ بِهِ عَلَى بَدَنِي أَوْ آثَرْتُ فِيهِ شَهَوَاتِي أَوْ قَدَّمْتُ فِيهِ لَذَّاتِي أَوْ سَعَيْتُ فِيهِ لِغَيْرِي أَوِ اسْتَغْوَيْتُ إِلَيْهِ مَنْ تَابَعَنِي أَوْ كَاثَرْتُ فِيهِ مَنْ مَنَعَنِي أَوْ قَهَرْتُ عَلَيْهِ مَنْ غَالَبَنِي أَوْ غَلَبْتُ عَلَيْهِ بِحِيلَتِي أَوِ اسْتَزَلَّنِي إِلَيْهِ مَيْلِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 31: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به امانت خویش در آن خیانت کردم، یا با انجام دادن آن از ارزش نفس خود کاستم، یا با آن بر بدنم صدمه وارد کردم، یا شهواتم را بر آن برگزیدم، یا لذت هایم را در آن مقدم داشتم، یا برای دیگری در آن تلاش نمودم، یا آنکس را که از من پیروی می نمود اغوا نمودم و به سوی آن کشاندم، یا علیه کسی که مرا از آن منع میکرد لشکر کشی کردم تا بر او چیره شوم، یا با قهر بر کسی که میخواست بر من غلبه کند یا با حیله و نیرنگ بر او دست یافتم، یا میلم مر به سوی آن لغزانید؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



32- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اسْتَعَنْتُ عَلَيْهِ بِحِيلَةٍ تُدْنِي مِنْ غَضَبِكَ أَوِ اسْتَظْهَرْتُ بِنَيْلِهِ عَلَى أَهْلِ طَاعَتِكَ أَوِ اسْتَمَلْتُ بِهِ أَحَداً إِلَى مَعْصِيَتِكَ أَوْ رَائَيْتُ فِيهِ عِبَادَكَ أَوْ لَبَسْتُ عَلَيْهِمْ بِفِعَالِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 32: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به کمک نقشه ای که مرا به غضب تو نزدیک میکرد به آن دست یافتم، یا با آن بر اهل طاعتت غلبه کردم، یا کسی را با آن به معصیتت مایل نمودم، یا با آن خود را نزد بندگانت خوب نشان دادم، یا با کردارم خود را نزد آنها وارونه جلوه دادم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 

33- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ كَتَبْتَهُ عَلَيَّ بِسَبَبِ عُجْبٍ كَانَ مِنِّي بِنَفْسِي أَوْ رِيَاءٍ أَوْ سُمْعَةٍ أَوْ خُيَلَاءَ أَوْ فَرَحٍ أَوْ حِقْدٍ أَوْ مَرَحٍ أَوْ أَشَرٍ أَوْ بَطَرٍ أَوْ حَمِيَّةٍ أَوْ عَصَبِيَّةٍ أَوْ رِضاً أَوْ سَخَطٍ أَوْ شُحٍّ أَوْ سَخَاءٍ أَوْ ظُلْمٍ أَوْ خِيَانَةٍ أَوْ سَرِقَةٍ أَوْ كَذِبٍ أَوْ نَمِيمَةٍ أَوْ لَعِبٍ أَوْ نَوْعٍ مِمَّا يُكْتَسَبُ بِمِثْلِهِ الذُّنُوبُ وَ يَكُونُ فِي اجْتِرَاحِهِ الْعَطَبُ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 33: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که بر من نوشته ای به جهت خود پسندی که در من به وجود آمده، یا خود نمایی، یا خودستایی(با رساندن عمل خود به گوش دیگران)، یا تکبّر، یا شادمانی، یا کینه، یا خوشی، یا بخشندگی، یا بخل، یا ظلم، یا خیانت، یا دزدی، یا دروغ، یا سخن چینی، یا لهو و لعب، یا هرنوع کاری که با آن مرتکب گناه میشوند و هر که آن را انجام دهد خود را به هلاکت اندازد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



34- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ سَبَقَ فِي عِلْمِكَ أَنِّي فَاعِلُهُ بِقُدْرَتِكَ الَّتِي قَدَرْتَ بِهَا عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينّ.

بند 34: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در علم تو گذشته که من با کمک و استعانت از قدرت تو انجام داده ام، آن قدرتی که تو را بر همه چیز توانا کرده است؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



35- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ رَهِبْتُ بِهِ سِوَاكَ أَوْ عَادَيْتُ فِيهِ أَوْلِيَاءَكَ أَوْ وَالَيْتُ فِيهِ أَعْدَاءَكَ أَوْ خَذَلْتُ فِيهِ أَحِبَّاءَكَ أَوْ تَعَرَّضْتُ فِيهِ لِشَيْ‏ءٍ مِنْ غَضَبِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 35: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در آن از غیر تو ترسیدم، یا به وسیله ی آن با اولیایت دشمنی کردم یا با دشمنانت دوستی کردم، یا دوستانت را واگذاشتم، یا با آن خود را در معرض خشم و غضب در آوردم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 

36- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ تُبْتُ إِلَيْكَ مِنْهُ ثُمَّ عُدْتُ فِيهِ وَ نَقَضْتُ الْعَهْدَ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَكَ جُرْأَةً مِنِّي عَلَيْكَ لِمَعْرِفَتِي بِكَرَمِكَ وَ عَفْوِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 36: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که از آن به سویت توبه کردم و مجدّداً به سوی آن برگشتم، و عهدی را که بین من و تو بود با گستاخی و جرأت نقض کردم؛ زیرا با کَرََم و عفو تو آشنا بودم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 


37- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ أَدْنَانِي مِنْ عَذَابِكَ أَوْ نَأَى عَنْ ثَوَابِكَ أَوْ حَجَبَ عَنِّي رَحْمَتَكَ أَوْ كَدَرَ عَلَيَّ نِعْمَتَكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 37: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که مرا به عذابت نزدیک کرده، یا از پاداش نیکویت دور نموده، یا مانع رحمتت گشته، یا نعمتت را بر من مکدّر نموده است؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



38- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ حَلَلْتُ بِهِ عَقْداً شَدَدْتُهُ أَوْ حَرَّمْتُ بِهِ نَفْسِي خَيْراً وَعَدْتَنِي بِهِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 38: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به واسطه ی آن پیمانی را که محکم کرده بودی شکستم، یا خود را از خیری که وعده داده بودی محروم کردم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



39- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ ارْتَكَبْتُهُ بِشُمُولِ عَافِيَتِكَ أَوْ تَمَكَّنْتُ مِنْهُ بِفَضْلِ نِعْمَتِكَ أَوْ قَوِيتُ عَلَيْهِ بِسَابِغِ رِزْقِكَ أَوْ خَيْرٍ أَرَدْتُ بِهِ وَجْهَكَ فَخَالَطَنِي فِيهِ وَ شَارَكَ فِعْلِى مَا لَا يَخْلُصُ لَكَ أَوْ وَجَبَ عَلَيَّ مَا أَرَدْتُ بِهِ سِوَاكَ فَكَثِيرٌ مَا يَكُونُ كَذَلِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 39: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به کمک عافیتت آن را مرتکب شدم، یا به نعمت فراوانت متمکّن به انجام آن شدم، یا به واسطه ی رزق واسعت بر آن قدرت پیدا کردم، یا خواستم کار خیری را برای رضای تو انجام دهم، ولی نیّت غیر تو در من وارد شد و کار مرا آلوده ساخت، یا گناهی که وبال آن به واسطه ی این که غیر تو را با آن خواستم دامنگیر من شد که بسیار از موارد همین گونه است؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



40- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ دَعَتْنِي الرُّخْصَةُ فَحَلَّلْتُهُ لِنَفْسِي وَ هُوَ فِيمَا عِنْدَكَ مُحَرَّمٌ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 40: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که رخصت در آن انگیزه ی من شد تا برای خود حلال دانستم، در حالی که نزد تو حرام بود؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



41- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ خَفِيَ عَنْ خَلْقِكَ وَ لَمْ يَعْزُبْ عَنْكَ فَاسْتَقَلْتُكَ مِنْهُ فَأَقَلْتَنِي ثُمَّ عُدْتُ فِيهِ فَسَتَرْتَهُ عَلَيَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 41: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که از مردم مخفی است، اما از تو پنهان نیست، پس از تو خواستم که بگذری و تو گذشتی. آنگاه بار دیگر آنرا انجام دادم و آنرا هم بر من پوشاندی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



42- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ خَطَوْتُ إِلَيْهِ بِرِجْلِي أَوْ مَدَدْتُ إِلَيْهِ يَدِي أَوْ تَأَمَّلَهُ بَصَرِي أَوْ أَصْغَيْتُ إِلَيْهِ بِسَمْعِي أَوْ نَطَقَ بِهِ لِسَانِي أَوْ أَنْفَقْتُ فِيهِ مَا رَزَقْتَنِي ثُمَّ اسْتَرْزَقْتُكَ عَلَى عِصْيَانِي فَرَزَقْتَنِي ثُمَّ اسْتَعَنْتُ بِرِزْقِكَ عَلَى مَعْصِيَتِكَ فَسَتَرْتَ عَلَيَّ ثُمَّ سَأَلْتُكَ الزِّيَادَةَ فَلَمْ تُخَيِّبْنِي وَ جَاهَرْتُكَ فِيهِ فَلَمْ تَفْضَحْنِي فَلَا أَزَالُ مُصِرّاً عَلَى مَعْصِيَتِكَ وَ لَا تَزَالُ عَائِداً عَلَيَّ بِحِلْمِكَ وَ مَغْفِرَتِكَ يَا أَكْرَمَ الْأَكْرَمِينَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 42: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که با پای خود به سوی آن گام برداشتم، یا دستم را به سوی آن دراز کردم، یا چشمم با دقت آن را نظاره کرد، یا گوشم را به سوی آن باز نمودم، یا زبانم به آن گویا شد، یا آنچه را به من عطا کردی در آن خرج کردم، سپس با وجود عصیان از تو روزی خواستم و تو به من دادی. آنگاه از رزق تو در راه معصیت کمک گرفتم و تو آن را پوشاندی، سپس از تو بیشتر خواستم باز ناامیدم نکردی و آشکارا آن را مرتکب شدم، رسوایم ننمودی و پیوسته بر معصیتت اصرار می ورزم، ولی همواره توبه ام را میپذیری و با حلم مغفرتت گذشت میکنی ای کریمترین کریمان! ؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



43- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يُوجِبُ عَلَيَّ صَغِيرُهُ أَلِيمَ عَذَابِكَ وَ يُحِلُّ بِي كَبِيرُهُ شَدِيدَ عِقَابِكَ وَ فِي إِتْيَانِهِ تَعْجِيلُ نَقِمَتِكَ وَ فِي الْإِصْرَارِ عَلَيْهِ زَوَالُ نِعْمَتِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِين.

 

بند 43: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که کوچک آن باعث عذاب دردناک و بزرگ آن عقوبت شدیدت را در پی دارد، و انجام دادن آن باعث تعجیل نقمتت میگردد، و اصرار بر آن زوال نعمتت را در پی دارد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



‏44- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ لَمْ يَطَّلِعْ عَلَيْهِ أَحَدٌ سِوَاكَ وَ لَا عَلِمَهُ أَحَدٌ غَيْرُكَ وَ لَا يُنْجِينِي مِنْهُ إِلَّا حِلْمُكَ وَ لَا يَسَعُهُ إِلَّا عَفْوُكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 44: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که هیچ کس جز تو بر آن آگاه نشده، و کسی غیر تو آن را ندانسته، و جز حلمت مرا از آن نجاتی نیست و غیر عفوت چیزی فراگیر آن نیست؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 

45- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يُزِيلُ النِّعَمَ أَوْ يُحِلُّ النِّقَمَ أَوْ يُعَجِّلُ الْعَدَمَ أَوْ يُكْثِرُ النَّدَمَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 45: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که نعمتها را از بین میبرد و بدبختی را فرود می آورد یا موجب تعجیل در فنا و نیستی میشود، یا باعث پشیمانی بسیار می گردد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



46- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يَمْحَقُ الْحَسَنَاتِ وَ يُضَاعِفُ السَّيِّئَاتِ وَ يُعَجِّلُ النَّقِمَاتِ وَ يُغْضِبُكَ يَا رَبَّ السَّمَاوَاتِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 46: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که حسنات را نابود و سیئات را دو چندان میکند، بدبختی ها را با شتاب به سوی انسان سوق داده و تو را، ای پروردگار آسمان ها، به غضب می آورد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 

 

47- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ أَنْتَ أَحَقُّ بِمَعْرِفَتِهِ إِذْ كُنْتَ أَوْلَى بِسَتْرَتِهِ [بِسَتْرِهِ‏] فَإِنَّكَ أَهْلُ التَّقْوى‏ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 47: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که تو به شناخت آن آگاهتری زیرا پیش از هر کس تو به پوشانیدن آن سزاوارتری، چون فقط تو سزاوار پرهیز و آمرزش هستی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



48- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ تَجَهَّمْتُ فِيهِ وَلِيّاً مِنْ أَوْلِيَائِكَ مُسَاعَدَةً فِيهِ لِأَعْدَائِكَ أَوْ مَيْلًا مَعَ أَهْلِ مَعْصِيَتِكَ عَلَى أَهْلِ طَاعَتِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 48: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در آن به جهت کمک به دشمنانت، یا خوش آمد گناهکاران و مقدّم داشتن آن ها بر اهل طاعتت، با یکی از اولیایت، رو ترش کرده و اخم نمودم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



49- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ أَلْبَسَنِي كِبْرَةً وَ انْهِمَاكِي فِيهِ ذِلَّةٌ أَوْ آيَسَنِي مِنْ وُجُودِ رَحْمَتِكَ أَوْ قَصَّرَ بِيَ الْيَأْسَ عَنِ الرُّجُوعِ إِلَى طَاعَتِكَ لِمَعْرِفَتِي بِعَظِيمِ جُرْمِي وَ سُوءِ ظَنِّي بِنَفْسِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 49: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که لباس تکبر به من پوشانید و فرو رفتن در آن موجب ذلّت گردید، یا مرا از وجود رحمتت مأیوس گردانید، یا نا امیدی مرا از بازگشت به طاعتت بازداشت، چون به جرم بزرگم آشنا و نفس خویش بدگمان بودم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



50- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ أَوْرَدَنِي الْهَلَكَةَ لَوْ لَا رَحْمَتُكَ وَ أَحَلَّنِي دَارَ الْبَوَارِ لَوْ لَا تَغَمُّدُكَ وَ سَلَكَ بِي سَبِيلَ الْغَيِّ لَوْ لَا رُشْدُكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 50: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که اگر رحمتت شامل نمیشد، مرا به هلاکت انداخته بود، و مرا به دار فنا و نابودی میکشانید؛ و اگر هدایت تو نبود مرا به گمراهی میبرد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 


51- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ أَلْهَانِي عَمَّا هَدَيْتَنِي إِلَيْهِ أَوْ أَمَرْتَنِي بِهِ أَوْ نَهَيْتَنِي عَنْهُ أَوْ دَلَلْتَنِي عَلَيْهِ فِيمَا فِيهِ الْحَظُّ لِبُلُوغِ رِضَاكَ وَ إِيْثَارِ مَحَبَّتِكَ وَ الْقُرْبِ مِنْكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 51: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که مرا غافل کرده از آنچه به سوی آن هدایتم کردی، یا به آن امر نمودی، یا از آن نهی فرمودی، یا راهنمایی کردی به سوی آنچه که در آن توفیق رسیدن به خشنودیت، یا برگزیدن محبت و قربت میباشد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 

52- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يَرُدُّ عَنْكَ دُعَائِي أَوْ يَقْطَعُ مِنْكَ رَجَائِي أَوْ يُطِيلُ فِي سَخَطِكَ عَنَائِي أَوْ يَقْصُرُ عِنْدَكَ أَمَلِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 52: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که مانع قبولی دعایم میگردد، یا امید مرا از تو قطع مینماید؛یا رنج و زحمت مرا به واسطه خشمت طولانی میکند، یا امیدم را به تو کم مینماید؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



53- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَشْعَلُ الْكَرْبَ وَ يُرْضِي الشَّيْطَانَ وَ يُسْخِطُ الرَّحْمَنَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 53: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که دل را میمیراند، و آتش مشکلات را می افروزد، و شیطان را خشنود و خدای رحمان را به خشم می آورد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



54- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يَعْقُبُ الْيَأْسَ مِنْ رَحْمَتِكَ وَ الْقُنُوطَ مِنْ مَغْفِرَتِكَ وَ الْحِرْمَانَ مِنْ سَعَةِ مَا عِنْدَكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 54: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که یأس از رحمتت، و نا امیدی از مغفرتت و محروم ماندن از فراوانی آنچه نزد توست را در پی دارد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



55- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ مَقَتَ نَفْسِي عَلَيْهِ إِجْلَالًا لَكَ فَأَظْهَرْتُ لَكَ التَّوْبَةَ فَقَبِلْتَ وَ سَأَلْتُكَ الْعَفْوَ فَعَفَوْتَ ثُمَّ مَالَ بِيَ الْهَوَى إِلَى مُعَاوَدَتِهِ طَمَعاً فِي سَعَةِ رَحْمَتِكَ وَ كَرِيمِ عَفْوِكَ نَاسِياً لِوَعِيدِكَ رَاجِياً لِجَمِيلِ وَعْدِكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 55: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به خاطر تعظیم تو با نفس خویش دشمن گشته و اظهار توبه نمودم و تو پذیرفتی و از تو در خواست عفو کردم و تو عفو نمودی ولی پس از آن هوای نفس مرا به سوی آن مایل کرد تا این که به طمع رحمت واسعه و عفو کریمانه ات و با فراموشی تهدیدت و آرزوی وعده ی جمیلت مجدّداً به آن بازگشتم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



56- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يُوجِبُ سَوَادَ الْوُجُوهِ يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهُ أَوْلِيَائِكَ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهُ أَعْدَائِكِ إِذْ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ يَتَلاوَمُونَ فَقِيلَ لَهُمْ لا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 56: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که باعث روسیاهی میشود در آن روزی که چهره ی دوستانت سفید و چهره دشمنانت سیاه میگردد، آن زمانی که گروهی یکدیگر را ملامت میکنند، پس گفته میشود که "نزد من با همدیگر مخاصمه نکنید، چه من پیش از این وعیدم را به شما رسانده" بودم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 

57- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يَدْعُو إِلَى الْكُفْرِ وَ يُطِيلُ الْفِكْرَ وَ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ يَجْلِبُ الْعُسْرَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 57: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به کفر میکشد و فکر و تحیّر را زیاد میکند، و موجب فقر میشود و سختی را پیش میکشد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



58- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يُدْنِي الْآجَالَ وَ يَقْطَعُ الْآمَالَ وَ يَبْتُرُ الْأَعْمَارَ فُهْتُ بِهِ أَوْ صَمَتُّ عَنْهُ حَيَاءً مِنْكَ عِنْدَ ذِكْرِهِ أَوْ أَكْنَنْتُهُ فِي صَدْرِي أَوْ عَلِمْتَهُ مِنِّي فَإِنَّكَ تَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفَى فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 58: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که موجب نزدیکی مرگ و اجل میکردد، و موجب قطع امیدها و آرزوها میگردد و عمرها را کوتاه میکند، چه بر زبان آورده باشم یا هنگامی که آن را به یاد آوردم به خاطر شرمندگی از تو از آن دم فرو بستم، یا آن را در سینه پنهان کرده ام، یا من از آن بی خبرم و تو آن را میدانی، زیرا تو به هر سری و مخفی تر از آن آگاهی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



59- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يَكُونُ فِي اجْتِرَاحِهِ قَطْعُ الرِّزْقِ وَ رَدُّ الدُّعَاءِ وَ تَوَاتُرُ الْبَلَاءِ وَ وُرُودُ الْهُمُومِ وَ تُضَاعُفُ الْغُمُومِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 59: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در ارتکاب آن قطع روزی، و رد شدن دعا و پی درپی آمدن بلا و روی آوردن ناراحتی ها، و مضاعف شدن غم هاست؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 


60- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يُبْغِضُنِي إِلَى عِبَادِكَ وَ يَنْفِرُ عَنِّي أَوْلِيَاءَكَ‏ أَوْ يُوحِشُ مِنِّي أَهْلَ طَاعَتِكَ لِوَحْشَةِ الْمَعَاصِي وَ رُكُوبِ الْحُوبِ وَ كَآبَةِ الذُّنُوبِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند60: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که مرا نزد بندگانت مبغوض میدارد و اولیایت را از من متنفّر میسازد، یا اهل طاعتت را به جهت وحشت از معاصی و ارتکاب و اندوه جرائم، از من به وحشت می اندازد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 

61- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ دَلَّسْتُ بِهِ مِنِّي مَا أَظْهَرْتَهُ أَوْ كَشَفْتُ عَنِّي بِهِ مَا سَتَرْتَهُ أَوْ قَبَّحْتُ بِهِ مِنِّي مَا زَيَّنْتَهُ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 61: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که با آن، آنچه را ظاهر کرده بودی واونه جلوه دادم، یا با آن، آنچه را ازمن پوشانده بودی بر ملا کردم، یا با آن آنچه را زینت داده بودی زشت شمردم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

 

 

62- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ لَا يُنَالُ بِهِ عَهْدُكَ وَ لَا يُؤْمَنُ بِهِ غَضَبُكَ وَ لَا تَنْزِلُ مَعَهُ رَحْمَتُكَ وَ لَا تَدُومُ مَعَهُ نِعْمَتُكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 62: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که به جهت آن به عهد تو نمیتوان رسید، و از خشم و غضبت نمیتوان در امان ماند، و با وجود آن، رحمتت نازل نمی شود، و نعمتت به واسطه ی آن از تداوم باز می ایستد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



63- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اسْتَخْفَيْتُ لَهُ ضَوْءَ النَّهَارِ مِنْ عِبَادِكَ وَ بَارَزْتُ بِهِ فِي ظُلْمَةِ اللَّيْلِ جُرْأَةً مِنِّي عَلَيْكَ عَلَى أَنِّي أَعْلَمُ أَنَّ السِّرَّ عِنْدَكَ عَلَانِيَةٌ وَ أَنَّ الْخَفِيَّةَ عِنْدَكَ بَارِزَةٌ وَ أَنَّهُ لَنْ يَمْنَعَنِي مِنْكَ مَانِعٌ وَ لَا يَنْفَعُنِي عِنْدَكَ نَافِعٌ مِنْ مَالٍ وَ بَنِينٍ إِلَّا أَنْ أَتَيْتُكَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 63: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در روشنایی روز، خود را از دید بندگانت پنهان کردم و در تاریکی شب، با جسارت در پیشگاهت آشکارا مرتکب آن شدم، با آنکه میدانستم سرّ پیش تو آشکار است و پنهان، نزد تو هویداست و اینکه هیچ مانعی از تو باز نمیدارد و چیزی از مال و اولاد پیش تو به من سودی نمیبخشد مگر این که با قلب سلیم نزد تو آیم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



64- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يُورِثُ النِّسْيَانَ لِذِكْرِكَ وَ يُعَقِّبُ الْغَفْلَةَ عَنْ تَحْذِيرِكَ أَوْ يُمَادِي فِي الْأَمْنِ مِنْ أَمْرِكَ أَوْ يَطْمَعُ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ مِنْ عِنْدِ غَيْرِكَ أَوْ يُؤْيِسُ مِنْ خَيْرِ مَا عِنْدَكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 64: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که باعث فراموشی یاد تو و غفلت از هشدارهایت خواهد بود، یا مرا در امنیّت از مکرت قرار میدهد، یا مرا به طمع می اندازد که از غیر تو طلب روزی کنم، یا از خیری که نزد توست مأیوس می سازد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



65- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ لَحِقَنِي بِسَبَبِ عُتْبَي عَلَيْكَ فِي احْتِبَاسِ الرِّزْقِ عَنِّي وَ إِعْرَاضِي عَنْكَ وَ مَيْلِي إِلَى عِبَادِكَ بِالِاسْتِكَانَةِ لَهُمْ وَ التَّضَرُّعِ إِلَيْهِمْ وَ قَدْ أَسْمَعْتَنِي قَوْلَكَ فِي مُحْكَمِ كِتَابِكَ فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 65: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که مرا به خاطر پرخاش و ناشکری و روگردانی از تو و رفتن در خانه ی بندگانت با خواری و ذلت در هنگام حبس رزق و بسته شدن در روزی در برگرفته، آن گاه که با زاری به سراغ بندگانت رفتم در حالی که کلامت را در کتاب محکمت به گوشم رسانده بودی که "آنان برای پروردگارشان اظهار خضوع و تضرّع نکردند." ؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



66- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ لَزِمَنِي بِسَبَبِ كُرْبَةٍ اسْتَعَنْتُ عِنْدَهَا بِغَيْرِكَ أَوِ اسْتَبْدَدْتُ بِأَحَدٍ مِنْهَا دُونَكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 66: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که همراهم گشت به خاطر گرفتاری که در آن از غیر تو کمک خواستم، یا در آن گرفتاری به کسی جز تو پناه بردم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



67- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ حَمَلَنِي عَلَى الْخَوْفِ مِنْ غَيْرِكَ أَوْ دَعَانِي إِلَى التَّوَاضُعِ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ أَوِ اسْتَمَالَنِي إِلَيْهِ الطَّمَعُ فِيمَا عِنْدَهُ أَوْ زَيَّنَ لِي طَاعَتَهُ فِي مَعْصِيَتِكَ اسْتِجْرَاراً لِمَا فِي يَدِهِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِحَاجَتِي إِلَيْكَ لَا غِنَا لِي عَنْكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 67: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که مرا واداشت که از غیر تو بترسم، یا مرا به تواضع کردن پیش یکی از مخلوقاتت کشانید، یا به طمع آنچه نزد او بود به سوی او مایل شدم، یا چون پیروی اش را در معصیت تو برای من زینت و جلوه داده بود مرتکب شدم، در حالی که من میدانم همواره به تو محتاجم و هرگز از تو بی نیاز نیستم؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



68- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ مَدَحْتُهُ بِلِسَانِي أَوْ هَشَّتْ إِلَيْهِ نَفْسِي أَوْ حَسَّنْتُهُ بِفِعَالِي أَوْ حَثَثْتُ إِلَيْهِ بِمَقَالِي وَ هُوَ عِنْدَكَ قَبِيحٌ تُعَذِّبُنِي عَلَيْهِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 68: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که با زبان آن را مدح کردم، یا نفسم به سوی آن مشتاق گشت، یا با کردار خود آن را نیکو جلوه دادم، یا با گفتارم به آن تشویق کردم، در حالی که آن نزد تو قبیح بوده و بر آن عذابم میکنی؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



69- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ مَثَّلَتْهُ فِيَّ نَفْسِي اسْتِقْلَالًا لَهُ وَ صَوَّرَتْ لِي اسْتِصْغَارَهُ وَ هَوَّنَتْ عَلَيَّ الِاسْتِخْفَافَ بِهِ حَتَّى أَوْرَطَتْنِي فِيهِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

 

بند 69: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که با کوچک شمردن آن در نفسم آن را تصوّر کردم، پس حقیر شمردن آن را برایم مجسّم نمود، و خفیف شمردن را بر من آسان کرد تا آن که مرا در ورطه ی آن فرو برد؛ پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!



70- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ جَرَى بِهِ عِلْمُكَ فِيَّ وَ عَلَيَّ إِلَى آخِرِ عُمُرِي بِجَمِيعِ ذُنُوبِي لِأَوَّلِهَا وَ آخِرِهَا وَ عَمْدِهَا وَ خَطَائِهَا وَ قَلِيلِهَا وَ كَثِيرِهَا وَ دَقِيقِهَا وَ جَلِيلِهَا وَ قَدِيمِهَا وَ حَدِيثِهَا وَ سِرِّهَا وَ عَلَانِيَتِهَا وَ جَمِيعِ مَا أَنَا مُذْنِبُهُ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَغْفِرَ لِي جَمِيعَ مَا أَحْصَيْتَ مِنْ مَظَالِمِ الْعِبَادِ قِبَلِي فَإِنَّ لِعِبَادِكَ عَلَيَّ حُقُوقاً أَنَا مُرْتَهَنٌ بِهَا تَغْفِرُهَا لِي كَيْفَ شِئْتَ وَ أَنَّى شِئْتَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين.

 

بند 70: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که در علم تو درباره ی من و علیه من تا آخر عمرم ثبت گردیده، همه گناهانم از اول و آخرش، و عمدی و سهوی، و کم و زیاد، ظریف و باریک و یا جلیل و بزرگش، قدیم و جدیدش، پنهان و آشکارش، و همه ی آن گناهانی که من مرتکب آن می شوم و به سوی تو توبه میکنم. و میخواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و همه ی مظالم بندگان را که بر ذمه ی من آمده و تو آن ها را به شماره آورده ای ببخشی؛ زیرا بندگانت برگردنم حقوقی دارند که من در گرو آنها هستم، پس هرگونه و هر زمان که خواستی آن ها را بیامرز ای مهربانترین مهربانان!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 فروردین1390ساعت 3:30  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

قصه ی ما و روزق و روزی!

در حجة الوداع، پیغمبر حلقه ی در کعبه را گرفت و رو به اصحاب کرد و فرمود:

بدایند که روح الأمین به دل من الهام کرد که هیچ کس هرگز نمیمیرد تا روزی اش تمام شود (یعنی تا آخرین سهم از روزی اش را نخورده، نمیمیرد) پس از خدا بترسید و حرص نزنید (که روزی شما میرسد ولی به واسطه حرص زدن به حرام می افتید.)
اصول کافی:2:74

از لوازم بندگی خدا رفتن به دنبال روزی و اشتغال به شغل است!!!!!!

اما روزی ما به دست خداست و اگر روزی روزگاری هم، هرچه کردیم کاری نیافتیم (و به هر دری زدیم و کسب حلال نیافتیم) شک نکنیم که روزی ما دست خداست و نیازی نیست که به حرام رو بیاوریم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یکی از دلایلی که روزی ما فقط و فقط به دست خداست و خدا بارها در قرآن به آن تأکید دارد این است که در روز قیامت کسی نتواند به این بهانه که روزی من دست کس دیگری بود و من نیاز به روزی داشتم و اورا که روزیم به دست او بود را اطاعت کردم دلیلی بر معصیت خود اقامه کند و خداوند حجت را بر خلق تمام کرده که روزی فقط به دست خداست.
به قول استاد ما: آدم روزی هرکسی را میخورد باید بندگی همان را هم بکند!

سه چیز در امر روزی بسیار مهم است و اثر مستقیم دارد
1- عدم ارتکاب به گناه، که گناه درهای رحمت الهی را بر روی بنده میبندد و موجب تنگیِ روزی میشود.
2- استغفار کردن که دقیقاً اثری عکس گناه دارد و موجب جلب رحمت خدا و وسعت رزق خدا میشود و حضرت امیر به کسی که گرفتاری تنگی معیشت بود فرمود زیاد استغفار کن!!!!!!!!!!!!!
3- دعا کردن به درگاه خدا که کلید نزول رحمت الهی هست بنا به روایات
در روایت آمده است که چه بسا بسیاری از رحمت ها و نعمات که مانعی نیست که به بنده برسد الّا اینکه دعا نمیکند.
اعتراف به عجز و فقر و درخواست از آن خداوند کریم و صمد و رحیم و وهاب از نشانه های بندگی است و مایه نزول برکات و نعمات بسیار میشود.
پس اگر میخواهیم از تنگی معیشت رها شویم و یا به وسعت رزق برسیم، باید
1- سعی در ترک گناه کنیم
2- بسیار استغفار کنیم
3- بسیار دعا کنیم
البته عوامل تنگی معیشت و وسعت رزق بسیار بیش از این هاست و اینجا تنها اشاره ای به برخی از مهمترین عوامل آن شده
دوستان اگر مایل بودند به توفیق خدا این مبحث را ادامه میدهیم
دو نکته را در ادامه یاد آور میشوم:
گاهی اوقات مشیت الهی بر این واقع میشود که به کسی فقر دهد به چند علت،
یکی اینکه خدای متعال بهتر میداند که چه کسی در حال فقر بهتر بندگی میکند و به سعادت میرسد و چه کسی به هنگام وسعت رزق!

دیگر اینکه اساساً وسعت رزق و تنگی معیشت از لوازم ابتلا و آزمایش پروردگار است که عیار ایمان حقیقی بندگان برای خودشان مشخص شود،
که آیا در تنگی هم نا شاکر نیست و بندگی میکند و صبر میکند و دعا میکند و از خدا وسعت رزق میطلبد و همچنان در پی روزی حلال میرود ویا ناله و نفرین میکند و عزّت خود را و آبروی خود را در ازای مال دنیا در برابر بندگان دیگر خدا به حراج میگذارد ویا رو به رزق حرام می آورد
در وسعت معیشت هم شاکر است و بندگی میکند و به یاد کسانی که حقی را خدا در این مالی که به او امانت داده قائل است و به ادای آن حقوق میپردازد یا سر به طغیان برداشته و سرمست نعمات میشود و با نعمات خدا معصیت خدا را میکند؟

پس هرگاه فقیر شدیم وظیفه ی ما صبر و دعا و استغفار و پایداری در تلاش برای کسب روزی حلال است!!!!!!!!!!

و هر گاه به لطف خدا وسعت رزق یافتیم وظیفه ی ما ادای حقوق صاحبان حقی هست که خدا بر ما مقرر فرموده از دیون مالی واجب مانند خمس زکات تا انفاق کردن به نیازمندان و بهتر است بر طبق آیات قرآن ترتیب انفاق ما به نیازمندان به این صورت باشد که اگر پدر و مادر ما نیازمندند اول باید به ایشان رسید ، بعد به خویشاوندان نیازمن و بعد به یتیمان نیازمند و بعد به مساکین نیازمندی که میدانیم نیازمندند اما حفظ آبرو میکنند و اظهار نمیکنند نیازشان را و بعد.... تا در مرحله آخر هم میرسیم به سائل یا همان گدایان معروف خودمان.

در ضمن اگر جایی کسی را میشناسیم که به واسطه ی فقر ممکن است ایمانش را از دست بدهد یا پرده ی عفتش را بدرد و یا به گناه و دزدی و... دست بزند و این کار را هم از سر اظطرار انجام میدهد و نه از سر حرص به مال دنیا، باید در حد توانمان او را در اولویت قرار دهیم طبق سنت اهل بیت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
که حاضر بودند فرزندانشان گرسنه باشند در حالی از این گرسنگی به ایمانشان ضرری نمیرسید ولی فقیر و سائلی را سیر کنند که اگر شکمش سیر نمیشد (در حد رفع گرسنگی نه شکم سیری) ایمانش صدمه میخورد.

و خلاصه کلام اینکه در این راه هم طبق آیات خدا در قرآن نباید اسراف کرد که بعد از بخشش خود پشیمان شویم و نه دست بسته بود و بخل ورزید. در حد اعتدال!!!!
و از خدا شدیداً بخواهیم که در این راه به ما بینش عطا کند که از رزقی که به ما میدهد به بهترین شکل بهره ی دنیا و آخرت خود را برگیریم و گرفتار افراط و تفریط نشویم و از وسوسه های شیطان و نفس در افراط و تفریط در امان بمانیم.
تفریطش این آیه قرآن میشود که" شیطان، وعده ی فقر میدهد" و با این وعده ما را از انفاق باز میدارد و افراطش هم این میشود که آنقدر میبخشیم که خودمان پشیمان میشویم و به رزاقیت خدا سوء ظن پیدا میکنیم.
خداوند همه ی ما را هدایت کند که در صراط مستقیم گام برداریم.
بر جمال محمد و آل محمد صلوات!!!!
اگر دوستان مایل بودند به عوامل مؤثر در وسعت رزق و یا تنگی معیشت بر طبق آیات قرآن و روایات خواهیم پرداخت انشالله
اگه خواستید خبرم کنید دوستان.
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اسفند1389ساعت 17:27  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

تقوا چیست؟ چگونه بدست می آید ؟ چگونه تقویت میشود؟ آثارش چیست؟ (مقاله ی ویژه)

یکی از بالاتری مقامات در سیر به سمت قرب الهی مقام محبوبیت یافتن نزد خداست و کسی که محبوب خداوند میشود آثار حیرت انگیزی بر این محبوب خدا شدن برایش مترتب است.
اولین بار که خواستم ببینم خداوند چه کسانی را دوست دارد، یُحِبُّ را در قرآن جستجو کردم.
خداوند گروه های بسیاری را در قرآن به عنوان محبوب معرفی کرده که به امید خدا به مرور سعی در معرفی محبوبین خدا در قرآن داریم، اولین گروه از میان محبوبین خدا که خدمت دوستان در موردشان بحث خواهیم کرد متقین هستند.
بَلى‏ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى‏ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (76- آل عمران)
آرى، كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزگارى پيشه نمايد، پس همانا خداوند متقین را دوست دارد. (76)

... إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (4- توبه)
... همانا خداوند متقین را دوست دارد! (4)

...فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (7- توبه)
... تا زمانى كه در برابر شما وفادار باشند، شما نيز وفادارى كنيد، كه همانا خداوند متقین را دوست دارد! (7)

امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: التُّقَى رَئِيسُ الْأَخْلَاق‏ "نهج البلاغه"
تقوا رئیس اخلاق است.

یعنی ریشه همه ی خیرهای اخلاقی وجود تقواست و وجود همه ی شرور هم از بی تقوایی است.
یعنی ریشه اخلاص و احسان و ایثار و... همه و همه ، تقواست.
و ریشه ی نفاق و ظلم و کبر و دروغ و.... همه و همه ، بی تقواییست.


تقوا آن چیزی هست که مایه ی حفظ و نگهداری مقام انسانیت انسان است در برابر خلاف رضای خدا حرکت کردن.
وجود شهوات و غضب در انسان، ظرفیت خلاف رضای خدا حرکت کردن در وجود آدمی را به وجود می آورد که اگر به افراط و تفریط کشیده شود باعث تباهی انسان میشود و او را از سعادت ابدی اش باز میدارد.

تقوا، خویشتنداری نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تقوا آن چیزی هست که نتیجه وجود آن در انسان میشود خویشتن نگهداری و پرهیزگاری.

سؤالی مطرح است که آیا انسان میتواند خودش در برابر افراط و تفریط قوه شهویه و غضبیه خودش بایستد؟؟؟؟؟
جواب: خیر، هیچ کس به تنهایی نمیتواند در برابر افراط و تفریط این دو قوه و میل به شهوات و غضب به تنهایی بایستد و باید مستمسک چیزی بشود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حال سوال پیش می آید که آن چیز چیست؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا انسان وقتی در برابر عواملی که شهوتش را بر می انگیزد قرار میگیرد و یا هنگامی که غضبش برافروخته میشود، عملی انجام میدهد که خلاف عقلش هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی عقلش ادراک میکند که دارد عمل غلطی انجام میدهد اما این ادراک عقلی کفایت نمیکند برای باز داشتنش از افراط و تفریط قوای شهویه و غضبیه !!!!!!!
علتش غلبه احساساتِ شهوانی و یا غضبیه است بر قوای عقل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حال باید دید ریشه ی احساسات در کجاست؟
بله در قلب ظهور پیدا میکند.
یعنی شما در مواجهه با هر چیز در قلبتان یا احساسی از جنس عشق و میل و جذب و حب میابید و یا نفرت و دفع و اشمئزاز و نفرت، حالا شدت و ضعف دارد اما از این دو حال خارج نیست.
آن چیزی که در مواجه با افراط و تفریط شهوات و غضب میتواند آنها را به اعتدال بازگرداند تا قوای عقلی مجدداً حاکم شود، باید چیزی از همین جنس حب و علاقه و میل و جذب ویا بغض و نفرت و دفع و اشمئزاز باشد تا بتواند بر اون احساسات قبلی ناشی از شهوات و غضب فائق بیاید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ریشه و مغز تقوا، حب و بغض است و خوف

که البته ریشه ی خود خوف هم همان حب است و در حقیقت میتوان گفت که خوف میوه ی حب است.
به طور مثال کسی که خودش را خیلی دوست میدارد وقتی در زیر آب هست و احساس میکند که جانش در خطر است، خوف میکند و به یکباره خود را از زیر آب بیرون میکشد.
خوف نتیجه ادراک احتمال از دست رفتن محبوب هست.
حال باید دید حب چه چیزی و خوف و بغض چه چیزی در انسان تقوا می آورد.
اینجا همان جایی است که با توجه به ریشه ی حب و بغض و خوف، تقوای انسانها و در نتیجه جایگاه ایمان و تقرب انسانها رتبه بندی میشود.
به چه شکل؟
یک کسی حب بهشت را دارد و بسیار دوست دارد که از نعمات بهشتی بهرهمند شود، لذا از اموری که اورا از این محبوبش دور کند پرهیز میکند!!!!!
این تقوا ، تقوای عوام هست، به قول امام خمینی در چهل حدیث، ما ترک شهوت برای شهوت بزرگتر میکنیم. مولا علی عبادت این دسته از بندگان رو میفرمایند عبادت تجار و تاجرانه. البته رحمت و فضل و کرم خدا ایجاب میکند که صاحبان این جنس از تقوا هم به سعادت میرسند و اهل نجاتند ولی...
(ولی اش را در ادامه خواهم گفت)
یک کسی هم خوف این رو دارد که به او ضرری وارد شود و به علت حب خودش چون خودش را بسیار دوست میدارد میخواهد از ضرر و آتش دور بشود از عواملی که او را به جهنم میبرد پرهیز میکند.
این جنس از تقوا هم تقوای عوام هست. و مولا علی میفرماید این عبادت هم عبادت خائفین هست. این ها هم اهل نجاتند اما.... (امایش را در ادامه خواهم گفت)
اما یک کسی هم حب خدا و اولیای خدا را دارد و از چیزهایی که بین او و محبوبینش فاصله می اندازد پرهیز میکند و مولا علی این دسته از عابدان رو میگوید عبادت کنندگان آزاده که عبادت احرار و آزادگان رو انجام میدهند.
و بالاترین مراتب تقوا و ایمان از اینجا نشأت میگیرد، از تقوایی که ریشه اش حب خدا و اولیای خداست و بغض دشمنان خدا و دشمنان محبوبین خداست!!!!!!!!!!!!!!!
چرا دو تقوای اول، ولی و اما و اگر دارد؟؟؟؟؟؟؟
چون در امتحانات سخت نمیتواند نجات بخش باشد مثالهایش هم در قرآن و تاریخ فراوان هست
اولی شیطان لعین که چون ریشه تقوا و عباداتش حب خدا نبود در برابر امر خدا سرپیچی کرد و نتوانست بر افراط قوه ی غضبیه اش غلبه کند و در برابر حکم خدا استکبار ورزید (ریشه کبر و غرور و استکبار و تعدی و طغیان و... افراط قویه ی غضبیه هست!!!!!!!) چرا که اگر ریشه ی تقوایش حب خدا بود هیچگاه روی حرف محبوبش حرفی نمیزد!!!!!!!
دومین مثال قرآنی هم بلعم باعورا بود که باز چون ریشه تقوایش حب خدا و حب اولیای خدا نبود با اینکه بر اثر تقوا و عباداتی که ریشه در حب نفس و حب در مقامات داشت به اسم اعظم هم رسیده بود و به اصطلاح مستجاب الدعوه شده بود اما در برابر پیامبر اوالعظم زمانش موسی علیه السلام، کسی که میداند محبوب خداست، تمرّد کرد و حتی او را نفرین کرد و کافر از دنیا رفت!!!!!!!! و نتوانست بر افراط قوه شهویه که به صورت میل به جاه و مقام است بایستد.
حال مقداری درباره ی این ریشه و مغز تقوا بر اساس آیات و روایات بیشتر صحبت میکنیم:
رسول اکرم میفرمایند: ُ يَا عَلِيُّ حُبُّكَ تَقْوَى وَ إِيمَانٌ وَ بُغْضُكَ كُفْرٌ وَ نِفَاقٌ
ای علی حب و محبت تو، تقوا و ایمان است و بغض و دشمنی باتو کفر و نفاق است

این حدیث شریف در منابع بسیار معتبر مانند أمالی و معانی الأخبار شیخ صدوق، روضة الواعظين‏ فتال نیشابوری و... آمده است.
تفصیل این معنا که ریشه ایمان به خدا و تقوا حب مولا علی هست را میتوانید در مقاله ی بسیار مهم رابطه ی حب اهل بیت و ایمان مشاهده بفرماید.
از حدیث بالا مشخص میشود که مغز و ریشه تقوا محبت امیر المومنین است و بغض مولا علامت و نشانه ی بیتقوایی است. یعنی هر چه محبت ما نسبت به امیر المومنین بیشتر شود در نتیجه ی این محبت خویشتن نگهداری ما هم بیشتر میشود!!!!!!!!!
یعنی اگر ما میخواهیم جامعه پردازی اسلامی داشته باشیم و تقوا را در اجتماع رشد دهیم مهمترین راهکارش رشد محبت مولا علی و اولیای الهی در جامعه هست!!!!
حالا باید دید چرا محبت به مولا علی و کلاً 14 معصوم باعث ایجاد تقوا و خویشتن نگهداری میشود و چرا با رشد این محبت، تقوا هم رشد میکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و بعد باید بفهمیم که چگونه میتوان نسبت به مولا محبت پیدا کرد و این محبت را تقویت کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما چرا محبت به مولا علی و کلا 14 معصوم و اولیای الهی باعث ایجاد تقوا میشود:
بسیار واضح است،
ببینید وقتی کسی را ما حقیقتاً دوست بداریم، این حب و علاقه و محبت ما نسبت به محبوب باعث میشود که آرام آرام ما از محبوبمان تبعیت کنیم!!!!!!!!!!!!!
یعنی یکی از آثار محبوب شدن شخصی در نزد ما این است که ما آرام آرام از آن شخص تبعیت پیدا میکنیم و مطلوب او مطلوب ما میشود، آنچه مورد پسند و تأیید محبوب ما باشد مورد پسند و محبوب ما هم میشود.
و شیطان لعین و حزب شیطان هم به خوبی از این قائده مطلعند و علت اینکه در این نظم نوین شیطانی جهان، در این تمدن شیطانی، در نظام تبلیغات میایند و یکسری محبوبیت کاذب و تصنعی و توهمی برای شخصیتهایی که از لحاظ ارزش حقیقی فاقد ارزش هستند به وسیله نظام تبلیغات و کنترل ذهن ایجاد میکنند و یک سری بازیگر و ورزشکار که پیشگامان لهو و لعب در عالم هستند رو محبوب مردم قرار میدهند و بعد از آنها در نظام تبلیغات استفاده میکنند هم همین هست.
یعنی وقتی فلان بازیگر که محبوب شما شد فلان کالا را تأیید میکند و آن را مورد پسندش معرفی میکند، شما هم همان کالا را میخری و مورد تأیید خودت میدانی
وقتی فلان بازیگر یا فلان بازیکن ، فلان مد را برای لباسش بر میگزیند شما هم اگر آن بازیگر یا بازیکن، حقیقتاً محبوب شما باشد، رو میاوری به استفاده از همان مد!!!!!
و این است راز یکی از ارکان جهانی سازی شیطان و علت محبوب کردن شخصیتهایی که حقیقتاً فاقد ارزشهای واقعی هستند اما به طرق مختلف میاید و آن را در نظر عموم مردم محبوب میکند ولی در جهانی سازی اسلامی و جامعه پردازی مهدوی و الهی باید مظاهر حقیقی ارزشها به محبوب جامعه تبدیل شوند.
اگر کسی حقیقتاً مولا علی برایش محبوب شد، کمکم میل به انفاق و جوانمردی و رعایت عدالت و حق خواهی و ایثار و عبادت و مردانگی و مروت و تمام خصایل نیک و دارای ارزش حقیقی در او رشد پیدا میکند و از گناه و معصیت و زشتی و ظلم و... کمکم نفرت حقیقی پیدا میکند.
همانطور که به طور مثال کسی که حقیقتاً عاشق فلان تیم است از لباس زیرش تا رنگ پوست صورتش را به رنگ لباس تیم محبوبش در میاورد و....
حال در ادامه انشالله با این مسئله میپردازیم که چگونه میتوان محبوبیت مولا علی و کلاً 14 معصوم و اولیای خدا را در خودمان و جامعه رشد بدهیم تا تقوا و ایمان در اثر آن رشد پیدا کند
و بعد آثار بسیار شگفت انگیزی که این تقوا در زندگی انسان دارد را بر طبق آیات و روایات بیان میکنیم که بسیار بسیار بسیار برای خود من جالب و حیرت انگیز و شیرین و دل انگیز و شوق برانگیز و دوست داشتنی بود.
قسمت اول را با ذکر یک نکته ی ظریف قرآنی در باره ی یکی از مهمترین عوامل رشد تقوا با ریشه حب خدا و اولیای خدا به پایان میبرم
...وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ... "آیه 30 سوره انبیا"
...و حیات هر چیز را در آب قرار دادیم...

در قرآن، بسیاری از مواقع، حیات مترادف ایمان است و کفر مترادف موت

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ ... (24- انفال)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى‏خواند كه شما را حيات مى‏بخشد!... (24)
پذیرش دعوت رسول خدا را در این آیه، نشانه ایمان میداند و پذیرش این دعوت را هم حیات بخش میداند!!!!
و یا در آیه ای دیگر
لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرينَ (70- یس)
تا هر كس را كه زنده باشد هشدار دهد و حجّت بر كافران ثابت شود (70)

این آیه شریفه یکی از زیبا ترین و جالب ترین آیاتی است که من در زندگیم خوانده ام!!!!!!
در این آیه شریفه خدا زنده و مرده را در مقابل هم نیاورده!!!!!!!
مومن و کافر را هم در مقابل هم نیاورده!!!!!!!
زنده را مقابل کافر آورده!!!!!!

به عبارت دیگر زنده بودنِ حقیقی را منحصر در ایمان میداند و مرگ و موت حقیقی را هم در کفر منحصر میداند!
اولین چیزی که بعد از خواند این آیه به ذهنم آمد این بود که: چه جالب، هم میت نجس است و هم کافر!!!!!!!
حال باید دید کدام آب هست که مایه حیات ایمانی ما است!!
بله طبق روایات آب چشم!!!!!
اشک!!!!!!
روایات بسیاری داریم که اشک بر مصایب محبوبین خدا را نشانه ایمان واقعی و از مهمترین عوامل رشد ایمان و تقوا و مایه ی نجات و رستگاری بر میشمرند در پست آثار گریه بر اباعبدالله روایات بسیاری در این مورد آمده است.
اینجا، ذکر البته یک نکته بسیار مهم است !!!!!!
ریشه این اشک باید معرفت باشد و اشک بی معرفت هم رشد دهنده نیست و آن آثار متعالی را در بر ندارد!!!!!!!!!!
در ادامه سایر عواملی را که در رشد تقوا موثر است و در آیات قرآن و روایات 14 معصوم آمده تقدیم خواهد شد انشالله
انشاالله ادامه دارد....

+ نوشته شده در  شنبه 7 اسفند1389ساعت 15:4  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

احادیثی که در زندگی من بسیار اثر گذار بودند

سلام دوستان
این چهار حدیثی را که می خواهم تقدیمتان کنم، احادیثی هستند که بیش از تمام احادیثی که در زندگی خوانده ام بر قلبم نشسته و تحت تأثیرشان قرار گرفتم.
اینها را به همه ی دوستاران و محبین اهل بیت تقدیم میکنم
اولین حدیث از مولا علی علیه السلام است
مولا میفرمایند:

((شما نیازمندترید به کمک کردن از نیازمندی که کمک شما را دریافت می کند!!!!!)).

جانِ من به این حدیث دل بدید، یه خاطره از این حدیث نقل می کنم براتون. یه شب نزدیک ساعتای 9 داشتم می رفتم خونه سر راه از کنار پاک رد شدم دیدم یه پسر بچه حدود 9 یا 10 ساله داره توپ بادی کوچیک میفروشه، اونوقت شب وسط زمستون، با خودم گفتم عجب غیرت و مردونگی داره ، داره نون بازوی خودش رو میخوره یاد این حدیث افتادم برای همینم رفتم تا یه توپ ازش بخرم ، گفتم چنده توپات ؟
گفت 500
- گفتم یه دونه بده ، بدش یه 2000 تومنی بهش دادم و بلافاصله گفتم یا علی و برگشتم که برم
بعد بلافاصله اون بزرگمرد کوچک انگار که بهش توهین شده داد زد: آی آقا وایسا باقی پولتو بگیر، بازم تودلم بهش گفتم دمت گرم، دمِ غیرتت گرم ایکاش یه ذره از این مرامتم من داشتم
برگشتم و بهش گفتم امام علی رو میشناسی
یه نگاهِ عجیبی بهم کرد به این معنا که وا اینم سوالِ که میپرسی، سینشو داد جلو و گفت : ملومه که میشناسم!
بعد حدیث بالا رو براش خوندم و گفتم اگه میشه بر من منت بزار و پول رو قبولش کن، بزرگمرد کوچکِ ما یه لبخند معصومانه که حکایت از رضایتش داشت به من زد گفت باشه اشکالی نداره، دستت درد نکنه
و من خدا را سپاس گفتم که این پیک رحمتش رو سر راهم قرار داد

اما دومین حدیثی که به جرأت میگم از خوندن هیچ حدیثی تا این لحظه اینقدر لذت نبردم حدیثی هست از امام محمد باقر علیه السلام
ایشان می فرمایند:
((هنگامی که خداوند ببینند بنده ای حسن نیت دارد ، او را در پناه خود حفظ می کند))


خدای من ، چقدر این حدیث لطیف و دل انگیز است، اولین باری که این حدیث را خواندم با خودم گفتم ما عجب خدای باحالی داریم، آدم کافی حقیقتاً برای دیگران خیر بخواد،قلبش برای مردم خیر بخواد و خدایی که به قلب بندگانش ناظرست در این زمان، ما را در پناه خودش حفظ میکند و حقیقتاً فقط خود خدا میدونه که در پناه خدا حفظ شدن یعنی چی و چه عظمتی در این عبارت نهفته است

اما سومین حدیث
این حدیث از امام سجاد علیه السلام است و برای من بسیار جالب و در عین حال بسیار کاربردی و گره گشا بود
ایشان میفرمایند
((بهترین کلید گشایش کارها راستگویی است!!))

ببینید بسیار جالب است، امام می توانستند خیلی چیزها را به عنوان بهترین کلید معرفی کنند، مثلاً صبر، تلاش و پشتکار و استقامت ، حسن تدبیر ، مشورت ، توکل و ... اما میفرمایند بهترین کلید گشایش راستگویی و صداقت است. اگه می خوای تو زندگیت گره کور نیافته با خودت و مردم و خدا صادق باش
خیلی جالب اگه تو این دنیای امروز که حتی مذهبی هاشم در معادلات زندگیشون سکولار فکر میکنند بگی اگه میخوای کارت راه بیافته راست بگو خداوکیلی مسخرت نمی کنند؟
از مولا علی میپرسند مؤمن ممکنه دزدی کنه؟
مولا میفرمایند ممکنه
بعد میفرمایند مؤمن ممکنه زنا کنه؟
میگه ممکنه شهوات در یک آن غلبه کنه ولی بعد فوراً به واسطه ی ایمان پشیمان میشه
بعد میپرسن مؤمن ممکنه دروغ بگه؟
مولا میفرمایند نه هرگز، مؤمن هرگز دروغ نمیگه حتی اگه به ظاهر به ضررش باشه

دوستان میدونید چرا مؤمن هرگز دروغ نمیگه؟
ببینید آدما برای چی دروغ میگن؟
بله به دو علت، یا میخوان سودی رو کسب کنند و یا میخوان ضرری رو دفع کنند
و مؤمن معتقد هست که لا مؤثر الفی الوجود الا الله و همچنین معتقد است که نافع و ضار، نفع رساننده حقیقی فقط خداست و تنها خداست که میتواند مانع ضرر انسان شود وبه هیچ وجه برای امری که میداند به تنها به دست خداست خود را به دروغ آلوده نمیکند در حقیقت دروغگو به نوعی مشرک است و دروغ از پایه های شرک است و مؤمن مشرک نیست!

و اما آخرین حدیث هم باز از مولا علی است که می فرمایند

((به تحقیق دزدترینِ دزدها کسی است که از نمازش بدزدد))


جان من به این حدیث هم دل بدید
واقعاً ما چرا در نماز حضور قلب نداریم؟
هزارجور گرفتاری و راه حلش تو نماز به سراغمون میاد
علت اینه که باور نداریم هیچ جا خبری نیست و کسی بی اذن خدا نمیتونه برای ما کاری بکنه
اگه قرار اتفاقی برای ما بیافته اگه میخواد خیری برسه یا ضرری دفع بشه اگه میخوایم به قربی و معرفتی برسیم و خلاصه هر چی که میخوایم فقط جاش همین جاست وتوجه به همین بارگاهی که در حضورش بار یافتیم باید خدا خودش به ما لطفی کنه و بفهمیم هیچ جا خبری نسیت
این سخن رو روز عاشورا هنگام نماز ظهر عاشورا از یک انسان صاحب دل شنیدم و خیلی به دلم نشست که :
هنگام اذان هر کاری به جز نماز بی برکت !!!!
یا علی و التماس دعای فراوان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!​!!!!!!!!!!!!!!!!
خدا نگهدار همه ی ما
برای فرج آقا دعا کنید رفقا

+ نوشته شده در  شنبه 7 اسفند1389ساعت 15:1  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

صفتی که تمام یاران امام زمان دارند و صفتی که هیچ یک از یاران امام زمان ندارند!!!!!!!!

برای جناب "من"

كبر را اسباب بسياري است كه برگشت تمام آنها به اين است كه انسان در خود كمالي توهم كند،‌كه آن باعث عجب و خودپسندي شود و حجاب كمال ديگران شده، آن ها را ناقص تر از خود گمان كند و برايشان ترفع و بزرگي و بزرگ فروش كند.
در حديث كافي وارد است كه حضرت صادق (علیه السلام) فرموده است:‌ هيچ بنده اي نيست مگر آن كه در سر آن لجامي است و فرشته اي است كه آن را نگاه مي دارد،‌ پس وقتي كه تكبر مي كند مي گويد پايين بيا، خداي تو را پايين بياورد،‌ پس او هميشه در پيش خود،‌بزرگترين مردم است و در چشم مردم كوچكترين آنهاست و هنگامي كه تواضع نمايد،‌ خداي تعالي آن لجامي را كه در سر اوست، مرتفع فرمايد و گويد به او كه بزرگ شو، خداوند تو را بزرگ و رفيع كند. پس هميشه كوچكترين مردم است نزد خود و رفيع ترين مردم است نزد آنها.

همچنين مي فرمايند:‌ در قيامت متكبران،‌ قرار داده مي شوند به صورت مورچگان ضعيف،‌ پايمال نمايند مردم آنها را تا خدا از حساب فارغ شود.

و همچنين مي فرمايند: همانا در جهنم وادي هست از براي متكبران. كه او را سَقَر گويند كه شكايت مي كند به خداي عزوجل از شدت حرارت خود و از خداي درخواست مي كند تا نفس بكشد. سپس تنفس مي كند. پس محترق مي كند جهنم را بواسطه آن نفس. پناه مي برم به خدا از جايي كه خودش با آن كه دار عذاب است،‌ از حرارت خودش شكايت مي كند و جهنم از نفس او مي سوزد.

و همچنين مي فرمايند: بترسيد بترسيد از عظمت و كبر كردن، زيرا كبر مختص به خداي عزوجل است، و كسي كه منازعه كند خدا را در آن، خداي تعالي او را در هم شكند،‌ و ذليلش كند روز قيامت.

پناه مي برم به خدا اگر بخواهد كسي را در هم شكند.

و علاوه بر همه اين امور، كبر مايه فلاكت و خسران دنيوي نيز مي باشد و توليد بغض و عداوت كرده، انسان را از چشم خلايق بياندازد و پست و ناچيز كند و مردم را وادار كند كه با او معارضه به مثل كنند و او را خوار كنند و تحقير نمايند. (گزيده اي از چهل حديث امام باب كبر)


خلوص، جان عمل

بنده ، هرگاه که گناهي از او سرزند از دو حال خارج نيست، يا پشيمان مي شود كه همان پشيماني كفاره گناه اوست و يا پشيمان نمي شود، حال اگر عمل نيكي پس از آن انجام دهد با همان پاك خواهد شد، اگر باز پاك نشد و گناهش از گناهان كبيره نبود با نمازهاي پنجگانه اش پاك خواهد شد. اگر باز هم پاك نشد خدا او را به عقوبتي در اين دنيا پاك مي سازد و اگر اين هم نشد به شفاعت ملائكه و مؤمنين پاك خواهد شد و اگر با آن هم نشد، به شفاعت پيامبر و ائمه و اگر از آن هم محروم شد به رحمت واسعه پروردگار پاك خواهد شد و اگر باز چيزي باقي ماند، خداوند متعال او را به سختي جان كندن پاك خواهد كرد و اگر با آن هم نشد به عذاب قبر و اگر با آن هم نشد به هول و هراس روز قيامت و گرنه كه بايد تشريف مبارك را به جهنم ببرند براي پاك شدن.

و اين در حال است كه بنده اگر نيت خير كند برايش ثوابش را مي نويسند ولي گناه را تا به انجام نرساند چيزي در نامه عملش ثبت نخواهد شد و بعلاوه هر كار خيرش را به تناسب خلوص نيتش تا چندين برابرش ثواب و خواهند نوشت.

حال به نظر شما چه مي شود كه با اين طرز برخوردي كه با ما مي شوند، دوزخ از جن و انس پر مي شود؟!!

علت اصلي اين است كه ما خلوص نداريم.

خداوند مي فرمايد: من خودم بهترين شريكم و شريكي قبول نمي كنم پس اگر در كارتان كسي را غير من شريك ساختيد تمامش را به شريك واگذار مي كنم.

آري كاري كه غير خدا را در انجامش در نظر داشته باشي هيچ ارزشي ندارد. بدبختي اينجاست كه ما اگر با هزار زحمت موفق به انجام كار خالصي بشويم باز هم از شر شيطان ملعون رهايي نمي يابيم و يك جا به يك نحوي آن را براي غير ابراز مي كنيم، ولو شده در يك محفل دوستانه به عنوان يك خاطره،خلاصه با گلي كه در كشتزار عمل كاشته ايم، آنقدر ور مي رويم كه جز خار چيزي از آن باقي نماند و به خيال خود كلي هم كار خير انجام داده ايم و نامه عملمان توپِّ توپ است. زهي خيال باطل.

پيامبر اكرم (صلوات الله علیه) به مولي امير مي فرمايند:‌ زماني كه ديدي همت ها همه در زيادي عمل صرف مي شوند توبه اخلاص عمل همت گمار.

عزيز برادر بدان و آگاه باش كه زيادي عمل مهم نيست، آنچه مايه نجات است خلوص عمل است.
و عمل خالص هم نشانه ای دارد
نشانه اش این است که انسان پس از انجام دادنش آن عملش در نظرش نمی آید.


خدایا، پروردگارا! مارا از کبر امان ده و خلوص در نیات و اعمالمان عنایت فرما

+ نوشته شده در  شنبه 7 اسفند1389ساعت 14:50  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

برای کسانی که دوست دارند با امام زمانشان رفیق شوند!!!

حکمت 289 نهج البلاغه ی شریف

الگوى كامل انسانيّت‏

و درود خدا بر او، فرمود: در گذشته برادرى داشتم که در راه خدا با او دوستی میکردم، و او در چشم من بزرگ مقدار بود، چون دنيا در چشم او کوچک بود، و از سلطه ی شكم خود بیرون بود، چیزی را که را نمى‏يافت آرزو نمى‏كرد، و چون به آن دست مى‏يافت زياده روى نمیکرد.
بيشتر اوقات خود را به سكوت میگذراند، و اگر لب به سخن مى‏گشود بر ديگر سخنوران برترى داشت، و تشنگى پرسش كنندگان را فرو مى‏نشاند.
در چشم ظاهر بینان ناتوان و مستضعف مى‏نمود، امّا در برخورد جدّى و در میدان کارزار چونان شيری خشمگین و ماری پر زهر بود.
تا پيش قاضى نمى‏رفت دليلى مطرح نمى‏كرد، و كسى را كه عذرى داشت سرزنش نمى‏كرد، تا آن كه عذر او را مى‏شنيد، از بیماری و ابتلای خود تنها وقتی خبر میداد که بهبودى و شفا یافته بود، آنچه را میگفت که قبلاً انجام داده و در مورد کاری که انجام نداده چیزی نمیگفت ، اگر در سخن گفتن بر او پيشى مى‏گرفتند در سكوت مغلوب کسی نمى‏گرديد و بر شنيدن بيشتر از سخن گفتن حريص بود.
هر گاه بر سر دو راهى قرار مى‏گرفت، مى‏انديشيد كه كدام يك با خواسته نفسش نزديك‏تر است تا با آن مخالفت کند.
پس بر شما باد که خود را به اينگونه ارزش‏هاى اخلاقى بیارایید، و با يكديگر در كسب آنها رقابت كنيد، و اگر نتوانستيد که همه ی آنها را کسب کنید، بدانيد كه بهره برداری اندک از رها کردن مطلق بهتراست.
خدای من! چه کلامی دارد مولا علی
بند بندِ این منشور بی نظیر تبیین کننده ی ویژگیهای رفقای ولی اعظم خداست و ما اگر میخواهیم در بین دوستان حضرت جایی داشته باشیم باید سعی کنیم به هر اندازه که میتوانیم شمه ای از این صفات را در خود بیاوریم
پیشنهاد میکنم یک بار دیگر کلام مولا را این بار با دقت و توجه بیشتر بخوانید و روی تک تک آنها تأملی کنید، خود من هم همینکار را میکنم
دوستان! من و پدر ومادرم را از دعای خیرتان محروم نفرماید
یا علی
خداوند پشت و پناهتان

+ نوشته شده در  شنبه 7 اسفند1389ساعت 14:49  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

خیلی خیلی مهم برای تعجیل در ظهور

سلام دوستان
ما مطلقاً نمیتونیم تصور کنیم که دعای خاضعانه و ملتمسانه و عاجزانه و از ته قلب ما برای تعجیل در فرج چه قدر اهمیت داره و چه اثری داره
واقعاً نمیدونیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوتا نمونه:

یکی از فضلا از قول یکی از افراد مورد وثوق و او از قول ایت ا... مجتهدی از علمای تهران، برایم چنین نقل کرد:

شبی در نجف، پشت سر آیت ا.. شهید مدنی و خلوت شدن مسجد، ناگهان دیدم آقای مدنی به شدت شروع کرد به گریستن، چون به من اظهار لطف داشتند به خود جرأت دادم و از ایشان علت گریه ناگهانی را پرسیدم.

ایشان فرمودند: بعد نماز یکی به من گفت امام زمان را دیده است که به او فرموده اند:

ببین این شیعیان بلافاصله به سراغ کارهای خود رفتند و هیچ کدام برای فرج من دعا نکردند. من هم تا این را شنیدم به شدت متأثر شدم و گریستم.

آقای مجتهدی می گفت: بعداً متوجه شدم امام زمان علیه السلام این گلایه را به خود ایشان کرده بود.

یکی دیگه:


برو بگو مردم مرا فراموش کرده اند!!!!!
حضرت بقیة الله روحی فداه با حالتی خاص که گویای مظلومیت و سوز دل آن حضرت بود به یکی از طلاب فرمودند:
((چرا به مردم نمی گویی امام زمانم مظلوم است، برو بگو مردم مرا فراموش کرده اند، بگو امام زمانم غریب است، مردم به یاد من نیستند!))
همچنین در حای دیگری فرموده بودند: (( برای فرجم دعا کنید که اگر دعا کنید به اندازه ی چشم بر هم زدنی فرج کم خواهد رسید.))
نقل از کتاب کیست مرا یاری کند ، تألیف محمدیوسفی ، ص 67

ای جان بی مقدار من فدای غربت 1200 ساله ات ای یوسف زهرا ای منتقم خون خدا
برادران و خواهران جان من بیاید همتی کنید بیشتر برای امامون دعا کنیم
خواهش میکنم از همتون
جان من دعای شما خیلی اثر داره
بخواید مجدّانه خدا فرجشون رو محقق کنه و تعجیل بده

اللهم عجل لولیک الفرج

هر کی میخواد هر روز بیشتر از قبل دعا فرج بخونه
دعای عهد بخونه
زیارت آل یاسین بخونه
سعی کنه بیشتر ترک گناه کنه و بهتر به واجباتش عمل کنه
یه صلوات با عجل فرجهم زیر این پست بزنه
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنة علی اعدائهم اجمعین و جعلنا من خیر انصاره و المستشهدین بین یدیه
اللهم عجّل لولیک الفرج...

+ نوشته شده در  شنبه 7 اسفند1389ساعت 14:48  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

منتظران حقيقي امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چه کسانی هستند؟!!!!!!!

مرحوم حاج ميرزا محمدتقي موسوي اصفهاني»، در كتاب شريف «مكيال المكارم» كه در آن براساس احاديث گوناگون وظايف منتظران را برشمرده است، موردي دارد كه واقعاً تكان دهنده است. ايشان مي نويسد ازجمله وظايف منتظران،
توبه واقعي و بازگرداندن حقوق مردم به آنان است.
يعني حتي آن توبه اي كه بدون پس دادن حقوق ضايع شده مردم به آنها باشد، مورد پذيرش نيست
و نمي تواند ما را در زمره منتظران قرار دهد.

درهاي رحمت الهي، هيچگاه به روي كساني كه از روي غفلت، به راه ناصواب رفته اند بسته نيست.
كساني كه مي خواهند برگردند، مي توانند با اداكردن حقوق مردم و باتوبه واقعي، خود را در صف منتظران حقيقي آقا امام زمان(عج) قرار دهند.
من خود را مكلف مي دانم كه صداي حضرتش را به همگان برسانم كه اي مردم بياييد و در صف منتظران من قرار گيريد، بياييد و با احقاق حقوق ضايع شده ديگران،
با تأسي به پرهيزگاري و ورع،
با دوري از گناهان،
با صرف مال در راه هايي كه سود آن به مسلمانان برسد،
باكوشش در اداي حقوق برادران ديني،
با قرائت قرآن
و نماز،

با شاد كردن دل شيعيان،
با خدمت به مردم مرا ياري كنيد

تا من از شما راضي شوم.
خدا را گواه مي گيرم كه من راه هاي تقرب به آن حضرت را آشكارا بيان كردم و از هركس كه اين مطالب را بخواند، پيمان مي گيرم كه آن را به ديگران منتقل كند.»
وظايف منتظران حقيقي امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) سنگين است و از عهده هر كسي ساخته نيست. به همين دليل است كه گفته شده عدد منتظران حقيقي حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجخ الشریف) از عدد آنان كه داعيه انتظار و ياوري حضرتش را دارند، بسيار كمتر است.

+ نوشته شده در  شنبه 7 اسفند1389ساعت 14:44  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

بزرگترین مشکل ما این است که فکر میکنیم ظهور یکی از راههای نجات است

سلام بچه ها
خوبید
یه پیامک برام رسید
خیلی بهش فکر کردم
بزرگترین مشکل ما این است که فکر میکنیم ظهور یکی از راههای نجات است، غافل از اینکه ظهور تنها راه نجات است!!!!!!!!

به خدا اگه دعا کنید خدا بخیل نیست، آقامون از زندان بیرون میاد، هر روز خون گریه میکنه برای خون حسین، هر روز خون گریه میکنه برای اون رازهای مگویی که بر سر ناموس پیغمبر آوردن، هر روز خون گریه میکنه که چرا مردم کسی را که بیشتر از همه دوستشان دارد و خیر خواهشان هست رو نمیخوان
هر روز که پا میشیم هر کدوم یه قُری میزنیم که ای وای فلان جا اینجوری هست فلان جا اونجوری فلان کس اینجوری میکنه هیچ کس نیست بگه بابا!!!!!!!

دعا کنید بچه ها، دعا کنید
و بیاید به هم کمک کنیم و برای هم دعا کنیم که کمتر گناه کنیم
من این قرار رو الان که دارم این نوشته رو مینویسم با خودم گذاشتم که از الان به بعد هر وقت وسوسه شدم برای انجام هر گناهی یادم بیاد که این گناه تنها عامل تأخیر در ظهور است
اگه همه ی شیعیان این جوری فکر کنند و مطابقش عمل کنند و از خدا بخوان آقامون رو برسونه آقا میاد ایشالله
آقا بیایید مردم کمک کنیم و خیر برسونیم
با مردم خوش اخلاق باشیم و به پدر و مادرمون خدمت کنیم
انفاق کنیم بچه ها ، هر چه قدر در توانمون هست
انفاق و سخاوتمندی از مهمترین ویژگیهای شیعیان و یاران امام زمان در روایات و آیات قرآن اومده
بیشتر قرآن بخونیم
بزارید یه کاری کنیم که مردم بگن اگه اینا منتظرای مهدی هستند پس ببین خود مهدی چیه!!!!
بیاید مایه ی افتخار آقامون باشیم رفقا نه مایه سرافکندگیشون!!!!

حدیث داریم اگه بین 100 هزار نفر بهترین نبودید نگید که ما شیعه ی اهل بیتیم!!!!!!!!!!
بچه ها باور کنید ظهور لنگ امثال من و شما هم هست و ما مسئولیم
با یکی از دوستام که داشتم صحبت میکردم که البته سیماش بد جوری وصله و پهنای باندش adsl هست نه مثل من دایال آپ اونم با قطع و وصل بسیار گفت: علی یکم خودت رو جمع و جور کن بابا
یه نماز شبی یه زیارت عاشورایی یه نماز امیرالمومنینی یه قرائت قرآنی
با نشستن و هی حرف زدن که چیزی عوض نمیشه
به خدا این چیزا از 1000 تا همایش و مستند و ... اثرش بیشترهست در تکوین عالم
امام کسی رو میخواد که به حرف خدا عمل کنه نه کسی که هی حرف بزنه و شعار بدهاول از همه هم از خود بیمعرفت خاک بر سرم انتظار دارم
و بعد از همه ی شما همسنگران عزیزم
غبطه میخورم به حال یکی از دوستان عزیزم
یه پیغام خصوصی برام گذاشته بود جگرم سوخت
مضمون پیامش این بود:
گفت دارم هر روز استغفار میکنم و پشینمونم از اعمال گذشتم و به حال خودم گریه میکنم
ظهور آقامون به امید خدا خیلی نزدیک هست و دارم تمرین میکنم که بنده گی خدا رو بهتر انجام بدم
بچه ها به خدا مایی که محبت داریم به آقامون باید یه تکونی به خودمون بدیم
باید یه کم فشار بیاریم نماز اول وقت
امان از غیبت (همون چیزی که از هفتاد بار زنا با محارم در خانه کعبه بدتر است)
حسن خلق
انفاق
شب که میخوابیم معمولاً چک میکنیم طلوع آفتاب کی هست نه اذون صبح کی هست
من شرمنده ام
بیاید برای هم دعا کنیم
برای آقا دعا کنیم برای ظهورش
برای سرباز شدن در سپاهش ولو به عنوان جاکفشی هم که شده دعا کنیم
آقا تنها و مظلوم هستند

قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردم و یکی باز کم است
این همه آب که جاریست،نه اقیانوس است
عَرَق شرم زمین است،که سرباز کم است

اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر انصاره و المستشهدین بین یدیه
یه چیزه دیگه
اگه خواستید برای منِ حقیر دعا کنید از خدا بخواید که من مُفت نمیرم
بالاخره همه باید این جون رو تحویل عزرائیل بدیم یه روزی
من ازینکه مُفت بمیرم متنفرم
منظور حقیر رو میگیرید دیگه!
یا علی مدد و التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه 7 اسفند1389ساعت 14:43  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

فقط کسانی بخوانند که حق الناس بر گردن دارند!

سلام
ببینید دوستان ما یه مشکلی داریم به نام حق الناس که کم و بیش همه باهاش دست به گریبانیم
و از اون مشکل بزرگتر اینه که : نمیتونیم حق الناس رو ادا کنیم در بعضی موارد!!!!!!!
چه جوری؟
یعنی مثلاً غیبت یک کسی رو کردیم (من برای اینکه قبح این عمل که قبحش از بین رفته دوباره تأکید میکنم که غیبت از 70 بار زنای با محارم در خانه کعبه بدتر است!!!!!) خلاصه بد بختانه غیبت کسی رو کردیم که اون بنده خدا دیگه نیست و بهش دسترسی نداریم تازه اگه بخوایم بریم بگیم ما فلان حرف رو پشت سرت زدیم بیشتر مفسده داره و اوضاع بدتر میشه و یا حق مالی و دین مالی به گردنمون هست که حقیقتاً در حال حاضر نمیتونیم بدیم و یا طلب کارمان مرده یا در دسترس ما نیست !!! اینجا تکلیف چیه؟ چه خاکی باید بر سرمون بریزیم؟؟؟؟؟؟
این در حالی هست که کسی که مدیون دیگران باشه در سپاه امام زمان جایی نداره!!!!!!!!!!
خوب خود خدای رئوف و رحیم راه حلی رو در این موارد پیش پای ما گذاشته

البته این راه حل برای کسی هست که تمام تلاش خودش رو برای ادای حقوق مردم انجام داده و دیگه از خودش حقیقتاً کاری بر نمیاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نه اینکه بشینه و فقط به امید این راهکار باشه!!!!!!!!

قسمت اول راه حل دعای شدیداً عاجزانه و خاضعانه و ذلیلانه و حقیرانه و ملتماسانه به درگاه خداست
برای نمونه :
توی دعای روز دوشنبه که در مفاتیح هم هست میخونیم: خدایا از تو آمرزش میخواهم برای هر نذری که کرده ام و وعده ای که داده ام و عهدی که بستم ولی به آن وفا نکردم و در باره حقوق و مظلمه هایی که از بندگانت به گردن دارم، درخواست میکنم هر بنده ای از بندگانت یا هر کنیزی از کنیزانت که بر گردن من حقی دارند و از من ستمی به ایشان رسیده در جانش یا آبرویش یا در مالش یا خانواده و فرزندش یا غیبتی از او کرده ام یا باری بر دوشش نهاده ام که سببش خواهش نفس یا خود خواهی یا رشک و حسد یا خود نمائی یا تعصب بیجا بوده چه آن کس غایب باشد چه حاضر، زنده باشد یا مرده، و دست من اکنون از او کوتاه و وسعم نارساست از اینکه آن حق را به او رد کنم و از او حلالیت جویم پس از تو میخواهم ای کسی که مالک حاجاتی و به خواست تو آنها مستجاب گردد وبه سوی اراده ات شتابان شوند می خواهم که درود فرستی بر محمد و آل محمد و آن شخص را به آنطوری که خواهی از من خوشنود گردانی...

و اما قسمت دوم راه حل
بعد از این دعا که باید شدیداً عاجزانه و ملتمسانه خوانده شود باید زحمت بکشید و همتی کنید و نمازی بخوانید به نام نماز تحصیل رضایت حق داران:
که در کتاب المجتنی/ 36 و انیس الصادقین /233 آمده
و به این شکل هست که دو نماز دو رکعتی که میشه جمعاً 4 رکعت رو به این کیفیت باید بخونید
در رکعت اول بعد از حمد 25 مرتبه سوره توحید
در رکعت دوم بعد از حمد 50 مرتبه سوره توحید رو میخونید و بعد سلام میدید و دو رکعت بعدی رو شروع میکنید
در رکعت سوم (که میشه رکعت اول نماز دوم) بعد از حمد 50 مرتبه سوره توحید
در رکعت چهارم (که میشه رکعت دوم نماز دوم) بعد از حمد 75 مرتبه سوره توحید و بعد هم سلام میدید
در روایت است که با خواند این نماز، اگر حق داران شما به شمار ریگها باشند، خداوند به فضل گسترده و مهر و رحمتش آنها را خرسند میکند !!!!

دو نکته: فراموش نکنید که قبلش باید تمام تلاشتون رو بکنید که تا میتونید حق الناس رو بپردازید و این راهکار مال جایی هست که دیگه واقعاً کاری از دستتون بر نمیاد
نکته بعدی این هست که به واسطه این نماز خداوند رحمت و نعمات و خیراتی برای کسانی که بر گردن شما حق دارند نازل میکنه که باعث رفع حاجات و گرفتاری اون کسانی میشه که بر گردن شما حق دارند و از این طریق حساب بی حساب میشید!!!

یه حدیث هم بگم در مورد رحمت خدا!!!
خدا بر طبق روایات از 100 قسمت رحمتش 1 قسمت رو در دنیا پراکنده کرده و تمام محبتها و الطافی که مادر بر فرزند و دوست بر دوست و همسر بر همسرو ... خلاصه هر مخلوقی به مخلوق دیگه میکنه توی دنیا از این یه قسمت نشأت میگیره و 99 قسمت رو گذاشته برای روز حساب!!!!
روایتی هست که نقل به مضمون میکنم :در روز قیامت عده ای میان میگن ما از حق خودمون نمیگذریم بعد خدا یه بهشتی رو نشون میده با یه نعمت های خفنی و بعد میگه این برای کسی هست که امروز ببخشه و بعد خیلی ها میبخشند ولی یه عده باقی میمونند
و باز دوباره یه بهشت خفن تری رو رو میکنه و میگه این امروز مال کسی هست که ببخشه و باز یه عده میبخشند و اینکار اونقدر ادامه پیدا میکنه تا یه عده باقی میمونن که به هیچ وجه نمی بخشن و اونا کسانی هستند که مظلومانه بهشون ظلم شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و دلشون شکسته شده !!!!!!!!!!!!
خود خدا میگه بپرهیزید از ظلم به کسی که جز من پشتیبانی نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یا فاطمه زهرا، قربان غریبیت یا امام حسین، یا امیرالمومنین بمیرم برای مظلومیت

خلاصه دوستان شدیداً در زندگی از شکستن دل دیگران بپرهیزید و بی اندازه از ظلم کردن به مظلوم بر حذر باشید !!!!
بقیه اش انشاالله به لطف خدا حل میشه
از این راهکار هم میتونید استفاده کنید به خصوص کسانی که عاشق خدمت به امام زمانشون هستند
باید حساب کتاباشون رو با خدا و مردم صاف کنند
خدا پدر و مادر حُر رو بیامرزه که راه رو برای تمام توبه کارا باز گذاشت
دیگه ما دل عزیز دل زهرا رو که نلرزوندیم
امان از دل زینب
خوب ببخشید طولانی شد
پدر و مادر من رو هم اگه دعا کنید خیلی دمتون گرم رفقا
یا علی

+ نوشته شده در  شنبه 7 اسفند1389ساعت 14:38  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

جرعه های حکمت

رسول خدا (صلوات الله علیه): إذا نویت خیراً فعجّل و الّا منعک الشیطان عن ذلک.

هر وقت قصد (کار) خیری کردی شتاب کن و گرنه شیطان تو را از آن باز میدارد.
میراث حدیث ج2 ص20


امیر المومنین علی (علیه السلام): رأس الآفات أ لوله باللذات.

سرآمد آفت ها شیفتگی لذتهاست
غررالحکم ح6924



رسول الله صلوات الله علیه : من عيّر أخاه بذنب قد تاب منه لم يمت حتّى يعمله.

هر که برادر خود را برای گناهی که از آن توبه کرده سرزنش کند، نمیرد تا خودش آن گناه را انجام دهد.
مجموعه ورام،ج1،ص11


مولا علی :

گوش خود را به خوب شنیدن عادت ده و به سخنانی که به اصلاح و پاکی تو نمی افزاید گوش مسپار
غررالحکم ، ح 4211


امیرالمومنین علی علیه السلام: إِنَّكَ إِنِ اشْتَغَلْتَ بِفَضَائِلِ النَّوَافِلِ عَنْ أَدَاءِ الْفَرَائِضِ فَلَنْ يَقُومَ فَضْلٌ تَكْسِبُهُ [تَكْتَسِبُهُ‏] بِفَرْضٍ تُضَيِّعُهُ

اگر با پرداختن به فضیلت مستحبات از به جا آوردن واجبات بازمانی، هرگز آن فضیلتی که بدست آورده ای با آن واجبی که ضایع کرده ای برابری نمیکند!!!!!!
غررالحکم ح 3379 ص 177
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 دی1389ساعت 11:50  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

بحثی در مورد رزق و روزی

روزی و مال
روزی ؛ خوراک ، نصیب و قسمت روزانه است . روزی هر روز مختص آن روز است ولی می توان آن را پس انداز و ذخیره کرد یعنی با روزی دیروز امروز را و با روزی امروز ، فردا را زندگی کرد با این تفاوت که روزی اندوخته را مال یا ملک و درایی می خوانیم و باید از آن انفاق نمود . ای کسانی که ایمان آورده اید ! پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی هست و نه دوستی و شفاعتی ، از آنچه روزیتان کرده ایم انفاق کنید و کافران ستمگرانند (254/بقره) ؛ کلمه انفاق به معنای بذل "مال" و صرف آن در رفع حوایج خویشتن و دیگران است ( المیزان ذیل آیه) .

در انفاق(به دیگران) ، نه دستت را به گردن خویش ببند و نه یکباره بگشای که ملامت زده و حسرت خورده بمانی (29/اسراء) .از اینجا معلوم می شود که آن چیزی که باید انفاق کرد و از ما خواسته شده که انفاق کنیم روزی است که اندوخته ایم یعنی همان مال . یعنی در انفاق دچار افراط و تفریط نشویم و حداقل ، روزی روزمان را برای خودمان نگه داریم و مصرف کنیم و اگر بیش از روزمان اندوختیم بدانیم که از آن باید انفاق کرد . مال اندوز مالک است و منفق امین پس مال اندوز باید منفق متعادل باشد .

پس روزی آن است که در حال برای موجود مفید است و برای حرکت در آینده لازم است و زمان و مکان آن را خداوند مشخص می کند ولی مال را ما تشخیص می دهیم وطلب می کنیم که در حال وبال است و در آینده مسئولیت آور .

دیگر اینکه :

رزق و روزی نه با حرص حریص جاری می شود و نه کراهت کاره (شخص بی میل) آن را از او باز می دارد (تحف العقول/ وصیت پامبر به امام علی ) اما باید توجه داشت ؛ موجودی که توان حرکت دارد در حرکت روزیش می رسد و اگر حرکت نکند اولین روزی او مرگ است و از آنجا که خداوند هم در خشکی و هم در دریا راه می برد (22/یونس) لذا اوست که هم حرکت می دهد و هم روزی . پس خداوندا بی نیاز گردان مرا از هر چیزی به وسیله عبادت خودت ( صحیفه سجادییه / اصرار بر دعا) .
 
چرا رزق حرام؟

قنبر غلام مولا علی میگوید: روزی مولایم علی، با دزدی روبه رو شد که قصد سرقت اموال آن حضرت را داشت. دزدی از اموال امیر المومنین!
من هم ندیده بودم تا روزی که بر در مسجد کوفه قاطر حضرت را بدون افسار و نگهبان دیدم در حالی که امیرالمومنین در مسجد مشغول نماز بود.
کنار قاطر ایستادم و مواظب آن بودم تا حضرت بیرون آمد و هنگامی که قاطر را بدون افسار و نگهبان دید با تعجب فرمود: سبحان الله! من دو درهم آماده کرده بودم تا به او هدیه بدهم.
مولایم هنگام ورود به مسجد، قاطر را به مردی سپرده بود تا در ازای مواظبت از آن مبلغی به وی بدهد، اما او برای اینکه سود بیشتری ببرد افسار را از دهان حیوان گشوده و سرقت کرده بود.
آنگاه امیر مومنان دو درهمی که برای آن شخص آماده کرده بود به من داد تا به بازار بروم و افساری بخرم. در بازار مردی را دیدم که افساری در دست دارد و آن را به دو درهم می فروشد.
آن را خریدم و نزد حضرت بازگشتم. امیرالمومنین افسار را نگریست و دانست که همان افسار به سرقت رفته است! لذا به افرادی که حاضر بودند فرمود:
هرگز به حرام نزدیک نشوید و مال مردم را غصب نکنید که رزق آن روزتان را که برایتان مقدر شده حرام میکنید. هر کس که قادر باشد اموال شخص دیگری را از راه حرام از او بگیرد و این کار را نکند، خداوند به همان اندازه روزی حلال نصیب وی خواهد نمود.
 
در تکمیل :

توانا است آخر خداوند روز --- كه روزى رساند تو چندين مسوز
نگارنده كودك اندر شكم --- نويسنده عمر و روزى است هم

ما دو گونه رزق و روزى داريم. رزقى كه بسراغش مى‏رويم و رزقى كه بسراغمان مى‏آيد. امام على(ع) مي فرمايد:« رزق طالب (كه به سراغ ما مى‏آيد) رزقى است كه همواره ما را تعقيب مى‏كند حتى اگر از آن فرار كنيم ما را رها نمى‏سازد، همان طور كه رهايى از چنگال مرگ ممكن نيست»

1. انواع روزی
الرزق رزقان: رزق تطبه، و رزق یطلبك، فان انت تاته اتاك. (نامه 31)
روزی بر دو گونه است: یك روزی كه تو در پی آنی و روزی دیگری كه آن در پی تو است و اگر تو سراغش نروی او خود نزد توآید.

2. تضمین روزی
...عیاله الخلائق، ضمن ارزاقهم، و قدر اقواتهم. (خطبه 91)
مردم نانخورهای خدایند خداوند روزی آن ها را ضمانت و خوراكشان را مقدر كرده است.

3. حكمت كاهش و افزایش روزی
قدر الارزاق فكثرها و قللها، و قسمها علی الضیق و السعه فعدل فیها لیبتلی من اراد بمیسورها و معسورها، و لیختبر بذلك الشكر و الصبر من غنیها و فقیرها. (خطبه 91)
روزی ها را مقدر فرموده و آن گاه آن ها را زیا و كم و به تنگی و فراخی عادلانه تقسیم كرد، تا هر كه بخواهد به وسعت روزی و یاتنگی آن بیازماید و از این طریق سپاسگزاری و شكیبایی توانگر و تهیدست را به آزایش گذارد.

4. ورودی مرگ و روزی
قیل له علیه السلام: لو سد علی رجل باب بیته و ترك فیه، من این كان یایته رزقه؟ فقال علیه السلام: من حیث یاتیه اجله. (حكمت 356)
به امام علی علیه السلام عرض شد: اگر در خانه كسی را به رویش ببندند و تنها رهایش كنند، روزی اش از كجا به او می رسد؟ فرمود: از همان جا كه مرگش می رسد.

5. میانه روی در طلب روزی
خذ من الدنیا ما اتاك، و تول عما تولی عنك، فان انت لم تفعل فاجمل فی الطب. (حكمت 393)
از دنیا آن چه به تو رسد برگیر و آن چه را به تو پشت كرده است رها كن، و اگر چنین نمی كنی دست كم در طلب دنیا راه اعتدال بپوی.

6. روزی و خداشناسی
ایها المخلوق اسوی! و المنشا المرعی فی ظلمات الارحام، و مضاعفات لاستار. بدئت من سلالد من طین تو وضعت فی قرار مكین، الی قدر معلوم، و اجل مقسوم. تمور فی بطن امك جنینا لا تحیر دعا و لا تسمع ندا؟! ثم اخرجت من مقرك الی دار لم تشهدها، و لم تعرف سبل منافعها. فمن هداك لا جترار الغذا من ثدی امك؟ و عرفك عند الحاجه مواضع طلبك و ارادتك؟!. (خطبه 163)
ای انسانی كه در كمال اعتدال و تناسب آفریده شده ای و در تاریكی های زهدان ها و پرده های تو در تو شكل گرفته و پرورده شده ای! آفرینشت از عصاره گل آغاز شد و در جایگاهی آرام و امن (زهدان مادر) تا زمانی مشخص و مهلتی تعیین شده نهاده و نه آوازی را می شنوی. آن گاه از قرارگاه خود به سرای بیرون آورده شدی كه آن را ندیده ای و راه های كسب سود و منافع آن را نمی دانی. چه كسی تو را به مكیدن شیر از پستان مادرت راهنمایی كرد؟ و چه كسی جایگاه های طلب و خواستن را به تو آموخت!؟

7. راضی به روزی خدا
من رضیی برزق الله لم یحزن علی مافاته. (حكمت 349)
كسی كه به آن چه خدا روزی اش قرار داده راضی شود، بر آن چه از دست داده غمناك نشود.

8. روزی مقدر است
من لم یعط قاعدا لم یعط قائما. (حكمت 396)
آن روزی كه بی كوشش به كسی عطا نشود، با كوشش هم به او داده نمی شود.

9. بی نیازی از مردم
من و صیته لا بنه الحسن - : ان استطعت الا یكون بینك و بنی الله ذو نعمه فافعل فانك مدرك قسمك و آخذ سهمك، و ان الیسیر من الله سبحانه اعظم و اكرم من الكثیر من خلقه و ان كان كل منه. (نامه 31)
امام علی علیه السلام در وصیت خود به فرزند بزرگوارش امام حسن علیه السلام فرمود: اگر توانی كاری كنی كه از كسی جز خداوند نعمتی به تو نرسد، چنین كن ؛ زیرا تو به قسمت خویش خواهی رسید و سهم و نصیب خود را خواهی گرفت؛ و البته روزی اندكی كه از سوی پروردگار پاك رسد برتر و ارزشمندتر است از نعمت بسیاری كه از آفریدگان او به تو رسد؛ گرچه همه چیز از او است.

10. ضمانت روزی هر كس و هر چیز
فهذا غراب و هذا عقاب، و هذا حمام و هذا نعام. دعا كل طائر باسمه، و كفل له برزقه. (خطبه 185)
این كلاغ است و آن عقاب است، این كبوتر است و آن شتر مرغ، هر مرغی را به نامش خوانده و روزی او را ضمانت كرده است.

11. زیاد و كم شدن روزی
قسم ارزاقهم، و احصی آثارهم و اعمالهم، و عدد انفسهم. (خطبه 90)
خداوند روزی های آنان را تقسیم كرد و آثار و اعمال و تعدادشان را شمار كرد.

12. ضمانت روزی مورچه
انظروا الی النمله فی صغر جثتها و لطافه هیئتها، لا تكاد تنال بلحظ البصر ... مكفول برزقها، مرزوقه بوفقها، لا یغفلها المنان، و لا یحرمها الدیان، ولو فی الصفا الیابست و الحجر الجامس!. (خطبه 185)
به این مورچه بنگرید كه با آن همه كوچكی و ظرافت اندام كه تقریبا به چشم نمی آید ... روزی اش تضمین شده و به فراخور حالش روزی او می رسد؛ خداوند منان و بخشنده از او غافل نیتس و پروردگار جزادهنده او را نیز محروم نساخته است. اگر چه در دل تخته سنگی سیاه و خشك و یا در میان صخره ای سخت باشد.

13. غم روزی مخور!
یابن آدم! لا تحمل هم یومك الذی لم یاتك علی یومك الذی قد اتاك؛ فانه ان یك من عمرك یات الله فیه برزقك. (حكمت 267)
ای پسرم آدم! غصه رزق آن روزی كه نیامده بر آن روزی كه آمده، اضافه نكن؛ چرا كه اگر عمرت باشد روزی ات را خداوند در آن روز خواهد داد و (و اگر نباشد چرا اندوه خوری؟)

14. روزی همانند قطرات باران است!
ان الامر ینزل من السما الی الارض كقطرات المطر الی كل نفس بما قسم لها من زیاده او نقصان، فان رای احد كم لا خیه غفیره فی اهلا او مال او نفس تكونن له فتنه. (خطبه 23)
همانا بهره هر كسی، همچون قطره های باران كه از آسمان به زمین فرود می آید، به هر كس كم و بیش آن چه سهم او است می رسد. پس، اگر یكی از شما در خانواده یا مال با وجود برادرش اندك فزونی دید، نباید مایه فتنه او شود.

15. دو گانگی روزی
الرزق رزقان: طالب و مطلوب. فمن طلب الدنیا طلبه الموت، حتی یخرجه عنها؛ و من طلب الاخره طلبته الدنیا، حتی یستوفی رزقه منها. (حكمت 431)
روزی بر دو گونه است آن كه بجوید و آن كه بجویندش. پس، كسی كه دنیا را بجوید مرگ در جستجوی او برآید تا او را از این جهان بیرون كند و كسی كه آخرت را بجوید دنیا در طلب او برآید تا او روزی كامل خود را از او باز ستد.

16. كاستن روزی در اثر مصرف آن
... لا تجددله زیاده فی اكله، الا بنفاد ما قبلها من رزقه. (خطبه 145)
هر كس هر بار غذایی می خورد از آن روزی كه برایش مقدر شده به همان مقدار كاسته می شود.

17. استغنای طبع
طوبی لمن لزم بیته، و اكل قوته، و اشتغل بطاعه ربه. (خطبه 176)
خوشا به حال كسی كه ملازم خانه خود باشد و قوت خود را بخورد و به اطاعت پروردگارش مشغول باشد.

18. روزی به تمام بندگان
سئل علیه السلام: كیف یحاسب الله الخلق علی كثرتهم؟ فقال علیه السلام - : كما یرزقهم علی كثرتهم، فقیل: كیف یحاسبهم و لا یرونه؟ فقال علیه السلام: كمال یرزقهم و لا یرونه. (حكمت 300)
از امام علیه السلام سوال شد: چگونه خداوند از بندگانش با كثرتشان محاسبه می كند؟ فرمود: همان گونه كه آنان را با كثرتشان روزی می دهد.
سپس پرسیده شد: چگونه آن ها را محاسبه می كند، در حالی كه آن ها او را نمی بینند؟ فرمود: همان طور كه آن ها را روزی می دهد در حالی كه او را نمی بینند.

19. شرط شریك
شاركوا الذی قد اقبل علیه الرزق؛ فانه اخلق للغنی و اجدر باقبال الحظ علیه. (حكمت 230)
باكسی شریك شوید كه روزی به او روی آورده؛ زیرا او به توانگری سزاوارتر و روی آوردن بهره به او شایسته تر است.

20. روزی مقدر
یا بن آدم! الرزق رزقان: رزق تطبه. و رزق یطلبك، فان لم تاته اتاك. فلا تحمل هم سننت علی هو یومك! كفاك كل یوم علی ما فیه؛ فان تكن السنه من عمرك فان الله تعالی سیوتیك فی كل غد جدید ما قسم لك؛ و ان لم تكم السنه من عمرك فما تصنع بالهم فیما لیس لك؛ و لن یسبقك الی رزقك طالب، و لن یغلبك علیه غالب، و لن یبطی عنك ما قد قدر لك. (حكمت 379)
ای فرزند آدم! روزی دو نوع است: یكی روزی كه تو در جستجوی آن هستی و دیگر آن كه او در جستجوی توست كه اگر به دنبال آن نروی او به سراغت خواهد آمد.
بنابراین غصه سال را بر اندوه امروز اضافه مكن؛ زیرا برای تو اندوه همان روزی كه در آن هستی، كافی است. پس اگر سال آینده جزء عمرت باشد، خداوند هر روز تازه، روزی تازه می دهد و اگر جزء عمرت نباشد، پس چرا غم و اندوه چیزی را بخوری كه مربوط به تو نیست. (اگاه باش) كه كسی پیش از تو به روزی تو نخواهد رسید و آن را از دست تو بیرون نتواند آورد، و آن چه برایت مقدر شده هرگز تاخیر نخواهد افتاد.

21. روزی مقرر است
انك لست بسابق اجلك، و لا مرزوق ما لیس لك. (نامه 72)
به راستی مرگ تو ازمدت معلوم و مقرر جلو نخواهد افتاد و آن چه از روزی كه برای تو مقرر نشده به تو نخواهد رسید.

22. راه زیاد شدن روزی
استنزلوا الرزق بالصدقه. (حكمت 137)
روزی را با دادن صدقه فرود آورید.

23. رزاق زندگان
من عاش فلعیه رزقه. (خطبه 109)
هر كس كه زنده باشد، خدای بزرگ روزی او را عهده دار شده است.

24. روزی معنوی
... قلوب رائده لارزاقها، فی مجللات نعمه، و موجبات مننه، و حواجز عافیته. (خطبه 83)
دلهایی كه روزی معنوی خویش را طالب اند، و از نعمت های بی پایان حق و موجبات منت ها و اسباب سلامت او بهره مندند.

25. حكمت كاهش و افزایش روزی
عنه علیه السلام فی قوله تعالی: (و اعلموا انما اموالكم و اولاد كم فتنه) و معنی ذلك انه یختبر هم لالاموال و الاولاد لیتبین الساخط لرزقه، و الراضی بقسمه. (حكمت 93)
خداوند سبحان می گوید: و بدانید این كه اموال و اولاد شما فتنه هستند. معنی این آیه این است كه خداوند با مال و فرزند مردم را می آزماید تا آن كسی كه از روزی خود ناراضی و خشمگین است از كسی كه نصیب خود راضی و خشنود می باشد معلوم و آشكار گردد.
منبع  : http://forum.bidari-andishe.ir/thread-469.html 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 دی1389ساعت 11:34  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

در سایه سار وحی ( قسمت اول )

سلام دوستان

در این بخش که محوریت با آیات قرآن مجید هست، سعی میشه نابترین معارف در باره قرآن مجید، در اون ارائه بشه
از نظر حقیر مهمترین معیار ناب بودن اینه که اون آیه و مطلب بر روی خود نویسنده ی مطلب اثر ویژه و ملموسی داشته باشه و برای خود نویسنده در درجه اول بسیار مفید و کاربردی بوده باشه

اولین آیه ای رو که تقدیم دوستان میکنم یکی از آیاتی هست که خود من بسیار از اون لذت بردم و استفاده کردم:

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (177- بقره)

نیکى، (تنها) این نیست که (به هنگام نماز،) روىِ خود را به سوى مشرق و (یا) مغرب کنید (و تمام گفتگوى شما، در باره قبله و تغییر آن باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازید) بلکه نیکى (و نیکوکار) کسى است که
به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب (آسمانى)، و پیامبران، ایمان آورده
و مال (خود) را، با همه علاقه‏اى که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى‏کند
نماز را برپا مى‏دارد
و زکات را مى‏پردازد
و (همچنین) کسانى که به عهد و پیمان خود وفا مى‏کنند
و در برابر محرومیتها و بیماریها و در میدان جنگ، صبر و استقامت به خرج مى‏دهند
اینها کسانى هستند که راست مى‏گویند و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است)
و اینها هستند پرهیزکاران! (177)

شأن نزول آیه همانطور که در پرانتزِ توضیحات معنای آیه هم آمده واقعه ی برگشتن قبله از بیت المقدس بسوى کعبه و جدال و بگو مگو بسیار یهودیان متکبر و مسیحیان و مسلمین در این باره هست که خیلی این بُعدش مورد نظر حقیر نیست.

در شأن این آیه شریفه رسول اکرم صلوات الله علیه می فرمایند: هر کس باین آیه عمل کند ایمان خود را به کمال رسانده باشد. (4- تفسیر صافى ج 1 ص 161)

این آیه بسیار آیه فوق العاده ای است و مراتب ایمان در این آیه مرحله به مرحله ذکر شده
ایمان در نازلترین درجه اون از اعتقاد به خدا آغاز میشه و اعتقاد به آخرت، من در زندگی افراد زیادی رو دیدم که به خدا و آخرت ایمان دارند اما به پیغمبر اکرم نه، معلوم میشه این یه مرحله بالاتر از ایمان هست، اما در ادامه میاد با افزودن هر قید مراحل ایمان رو سخت تر و سخت تر میکنه.
من خیلی ها رو دیدم که اهل انفاق و بخششند اما کمتر کسی رو دیدم که از محبوبترین و عزیزترین داراییهاش انفاق کنه و خداوند در این آیه میگه از شروط قرار گرفتن در میان نیکوکاران حقیقی اینه که از با ارزشترین ومحبوبترین اموالت انفاق کنی.
یکی از بزرگترین درسهایی که من گرفتم در این آیه اینه که برای انفاق، خداوند یک اولویت بندی بسیار دقیق و حسابشده تعیین کرده. یعنی چی؟
یعنی مستحب است شدیداً قبل از هر چیز ما به خویشاوندان مستحق خود انفاق کنیم و تا سایرین و تا مستحقی در بین خویشان ما هست چندان جایز نیست که اون رو به دیگری بدیم چه را که حق بیشتری برگردن ما هست نسبت به خویشانمان تا دیگران!

در آیه دیگه ای در همین سوره بقره باز این خویشان رو هم اولویت بندی میکنه:

یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ (215)
از تو سؤال مى‏کنند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: «هر خیر و نیکى (و سرمایه سودمند مادى و معنوى) که انفاق مى‏کنید، باید براى پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و درماندگان در راه باشد.» و هر کار خیرى که انجام دهید، خداوند از آن آگاه است. (لازم نیست تظاهر کنید، او مى‏داند). (215)
همونطور که مشاهده میکنید اینجا پدر و مادر رو بر هر خویشاوند و هر شخصی مقدم دونسته!
یعنی خدا میگه اگه پدر و مادرتون مستحق بودن باید به اونها انفاق کنید نه کس دیگه چون بیش از هر کس بر گردن ما حق دارند!!!!
و بعد از پدر و مادر و خویشاوندان نوبت میرسه به یتیمان که خداوند بی اندازه نسبت به ایتام حساس است و ما احادیث حیرت انگیزی از ثواب رسیدگی به ایتام و عقاب و عذاب حقیقتاً وحشتناکی برای خیانت در مال و حق یتیم داریم،
بعد از ایتام نوبت میرسه به مساکین، یه توضیح مهم در مورد مسکین بدم: ببینید مسکین به فقیری میگن که اظهار گدایی نمیکنه و عزت خودش رو حفظ میکنه بعلاوه مسکین از فقیر بد حال تر است اما شما میدونی فقیر و محتاج است!!!!!!!!!
بعد از مساکین نوبت میرسه به در راه ماندگان و نکته ی بسیار جالب اینه که در آخرین مراحل نوبت میرسه به سائل یا همون گدای خودمون که در بسیاری از مواقع اولین نفر دربین این گروه دریافت کنندگان انفاقند و در نهایت هم نوبت میرسه به بردگان و شاید به نوعی زندانیان امروز
البته در روایات استثنا ها ای هم داریم به طور مثال شخصی که گرسنگی ممکن است به ایمانش صدمه جدی بزنه در حالی که همین گرسنگی برای زن و فرزندمان بی ایمانی به همراه نداره اینجا باید اون گرسنه رو اولویت داد ولی به هر حال روند عمومی انفاق به همین شکل است که در قرآن اومده.

در قید بعدی باز کار رو سخت تر میکنه: ببینید دوستان من خیلی ها رو دیدم که به اون عقایدی که اول گفتم معتقدند و اهل انفاق هم هستند اما زیر بار نماز نمیرن و نماز نمیخونن!!!!
نماز در قرآن، خودش یه بحث مفصل میخواد که اگه توفیقی بود و عمری در پستهای بعدی خدمت دوستان تقدیم میکنم.

در قید بعدی باز هم کار رو سخت تر میکنه یعنی پای حقوق مالی واجب، مانند خمس و زکات رو به میون میاره. دوستان من خیلی ها رو دیدم که هزار هزار و ملیون ملیون انفاق میکنن اما زیر یک قرون خمس یا زکات نمیرن و این هم بحث مفصلی میطلبد که مجالش اینجا نیست.

در قید بعدی کار رو و اقعاً سخت میکنه و من خودم از اینجا به بعد واقعاً کم میارم متأسفانه (البته امید به فضل خدا و عنایت امام زمان دارم تا من هم روزی آدم بشم انشاالله)
در اینجا قید وفای به عهد رو مطرح میکنه که کار حقیقتاً سختیه!!
در حدیث است که ((شیعیان ما رو در دو هنگام بشناسید یکی در هنگام اول وقت نماز (با پرداختن به نماز اول وقت) و دیگری در هنگام رسیدن موعد وفای به عهد (که باید به قولی که داده اند عمل کنند))
دوستان وفای به عهد خیلی خیلی گسترده است،
ما به دیگران قول میدیم و باید پاش وایسیم
ما به خدا قول میدیم و باید پاش وایسیم
و ما بارها و بارها به خودمون قول دادیم که خیلی کارا بکنیم امّا آیا پای قولمون به خودمون وایسادیم؟

در مرحله آخر هم یه قید بسیار خفن میاره و اون صبر هست
در روایت داریم که ((صبر در ایمان به منزله سر در بدن است!!!))
و در روایات سه جور صبر داریم،
اول صبر بر معصیت، بالاخره بسیاری از معاصی شیرینی هایی برای نفس داره و باید در برابر وسوسه های نفس و شیطان ایستاد وصبر کرد
دوم صبر بر مصیبت، در زندگی هر انسانی مصیبت هایی از بیماری ها و ازدست دادن عزیزان و از بین رفتن اموال و... رخ میده که کاری از دست انسان ساخته نیست و به نوعی مقدرات است و وظیفه ما در برابر این مصایب صبر است
سوم صبر بر طاعت، بسیار از واجبات برای نفس انسان سخت و گران و ناخوشایند است در مراحل اولیه مانند سختی روزه و جهاد و... اما واجب الهی تحت هر شرایط از سوی بنده مومن باید بجا آورده بشه هرچند سخت باشه و باید بر سختی ها و مشکلاتش صبر کرد و پایدار بود
حال، کسی که تمام این صفات رو داشت، در ادعای ایمانش از نظر خداوند متعال صادق است و خداوند او را در زمره صدیقین و ابرار و متقین حقیقی قرار میده و خدا میدونه که چه برکاتی در قرار گرفتن انسان در میان این گروه ها وجود داره!!
در پیایان این قسمت حدیث بسیار زیبایی از امام باقر علیه السلام رو مرتبط با مضمون این آیه شریفه تقدیم دوستان میکنم:

ابو حمزه ثمالى- رحمه اللَّه گوید: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که مى‏فرمود: چهار چیز است که در هر کس باشد اسلام او کامل است، و بر ایمانش یارى مى‏شود، و گناهانش از وى پاک مى‏گردد، و بدیدار خدا رود در حالى که از او خرسند است، و اگر سراپایش را گناه فرا گرفته باشد خداوند آنها را بریزد. و آن چهار چیز عبارتند از:
وفا به عهدى که انسان با خدا مى‏بندد،
و راستگوئى با مردم،
و شرم و حیا از آنچه که نزد خدا و مردم زشت مى‏نماید،
و خوش خلقى با خانواده و سایر مردم.
و چهار چیز است که در هر یک از مؤمنین باشد خداوند او را در برترین درجات بهشت در غرفه‏اى فوق غرفه دیگر در جایگاه شرف، بتمام معنى جاى دهد:
آن کس که یتیمى را پناه دهد و بخوبى از وى پذیرائى کند و چون پدرى مهربان براى او باشد،
و آن کس که به ناتوانى رحم کند و او را یارى دهد و کفایت نماید،
و آن کس که هزینه زندگى پدر و مادرش را بپردازد و با آنان به نرمى و نیکى رفتار کند و اندوهگینشان نسازد،
و آن کس که با غلام خود بدخلقى و ناسازگارى نکند و او را در کارهایش کمک نماید و نسبت به بازخرید خود اگر طاقت ندارد مجبورش نسازد.
امالى شیخ مفید-ترجمه استادولى، متن، ص: 185


گزیده ای از تفسیر گرانسنگ المیزان رو هم در مورد این آیه شریفه خدمت دوستان تقدیم میکنم:

این آیه شریفه ذکر اوصاف ابرار و نیکوکاران است و می خواهد نشان دهد که مفهوم خالى از مصداق و حقیقت، هیچ اثرى و فضیلتى ندارد.
و این خود روش مرسومِ قرآن در تمامى بیاناتش است که وقتى میخواهد مقامات معنوى را بیان کند، با شرح احوال و تعریف رجال دارنده آن مقام، بیان میکند و به بیان مفهوم تنها قناعت نمیکند.
و سخن کوتاه آنکه جمله: (وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ) تعریف ابرار و بیان حقیقت حال ایشان است که:
هم در مرتبه اعتقاد تعریفشان مى‏کند
و هم در مرتبه اعمال
و هم اخلاق،
در باره اعتقادشان میفرماید: (مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ)
و در باره اعمالشان میفرماید: (أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا)،
و در باره اخلاقشان میفرماید. (وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ).
و در تعریف اولى که از ایشان کرده، فرموده: (کسانى هستند که ایمان به خدا و روز جزا و ملائکه و کتاب و انبیاء دارند)، و این تعریف شامل تمامى معارف حقه‏اى است که خداى سبحان ایمان به آنها را از بندگان خود خواسته و مراد به این ایمان، ایمان کامل است که اثرش هرگز از آن جدا نمى‏شود و تخلف نمیکند، نه در قلب، و نه در جوارح،
در قلب تخلف نمیکند، چون صاحب آن ایمان حقیقی دچار شک و اضطراب و یا اعتراض و یا در پیشامدى ناگوار دچار خشم نمیگردد.
و در اخلاق و اعمال هم تخلف نمیکند، (چون وقتى ایمانِ کامل در دل پیدا شد، اخلاق و اعمال هم اصلاح میشود).
بعد از این تعریف درباره اعتقاداتشان، به بیان پاره‏اى از اعمالشان پرداخته، میفرماید: (وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏، وَ الْیَتامى‏، وَ الْمَساکِینَ، وَ ابْنَ السَّبِیلِ، وَ السَّائِلِینَ، وَ فِی الرِّقابِ، وَ أَقامَ الصَّلاةَ، وَ آتَى الزَّکاةَ)
و از جمله اعمال آنان نماز را بر شمرده که حکمى است مربوط به عبادت که در آیه (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ، نماز از فحشاء و منکر نهى مى‏کند. (عنکبوت- 45)
و نیز در آیه: (وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی، نماز را براى یادآورى من بپا بدار (طه-14)، در اهمیت آن سخن رفته است،
از دیگر نشانه های اعمال مومنین کامل، زکات را که حکمى است مالى و مایه صلاح معاش ذکر فرموده..
"وفاى به عهد، صبر و صدق، سه صفت مؤمنین‏"
خداى سبحان بعد از ذکر پاره‏اى از اعمال آنان بذکر پاره‏اى از اخلاقشان پرداخته، از آن جمله
وفاى به عهدى که کرده‏اند،
و صبر در باساء و ضراء و صبر در برابر دشمن و ناگواریها و سختی های جنگ را میشمارد
و عهد عبارتست از التزام به چیزى و عقد قلبى بر آن و هر چند خداى تعالى آن را در آیه مطلق آورده، لکن بطورى که بعضى گمان کرده‏اند شامل ایمان و التزام به احکام دین نمیشود، براى اینکه دنبالش فرموده: (اذا عاهدوا وقتى که عهد مى‏بندند)، معلوم مى‏شود منظور از عهد نامبرده عهدهایى است که گاهى با یکدیگر مى‏بندند (و یا با خدا مى‏بندند، مانند نذر و قسم و امثال آن) ولکن اطلاق عهد در آیه شریفه شامل تمامى وعده‏هاى انسان و قول‏هایى که اشخاص میدهد میشود، مثل اینکه بگوید: (من این کار را میکنم، و یا این کارى که مى‏کردم ترک مى‏کنم) و نیز شامل هر عقد و معامله و معاشرت و امثال آن مى‏شود.
و صبر عبارتست از ثبات بر شدائد، در مواقعى که مصائب و یا جنگى پیش مى‏آید و این دو خلق یعنى وفاى به عهد و صبر هر چند شامل تمامى اخلاق فاضله نمیشود و لکن اگر این دو خلق (صبر و وفای به عهد) در کسى پیدا شد، بقیه آن خلقها نیز پیدا میشود.
و این دو خلق یکى متعلق به سکون است و دیگرى متعلق به حرکت،
وفاى به عهد متعلق به حرکت
و صبر متعلق به سکون،

پس در حقیقت ذکر این دو صفت از میان همه اوصاف مؤمنین به منزله این است که فرموده باشد: مؤمنین وقتى حرفى میزنند، پاى حرف خود ایستاده‏اند و از عمل به گفته خود شانه خالى نمیکنند.
و اما این که براى بار دوم مؤمنین را معرفى نموده که (أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا) براى این بود که صدق، وصفى است که تمامى فضائل علم و عمل را در بر میگیرد،
ممکن نیست کسى داراى صدق باشد و عفت و شجاعت و حکمت و عدالت، چهار ریشه اخلاق فاضله را نداشته باشد، چون آدمى به غیر از اعتقاد و قول و عمل، چیز دیگرى ندارد
و
وقتى بنا بگذارد که جز راست نگوید، ناچار میشود این سه چیز را با هم مطابق سازد،
یعنى:
نکند مگر آنچه را که میگوید
و نگوید مگر آنچه را که معتقد است
وگر نه دچار دروغ میشود.

بنا بر این اگر کسی بنا گذاشت که حقیقتاً جز راست نگوید، تنها چیزى را میگوید که بدان معتقد است و تنها عملى را میکند که مطابق گفتارش است، در این هنگام است که ایمان خالص و اخلاق فاضله و عمل صالح، همه با هم برایش فراهم میشود.
هم چنان که در جاى دیگر نیز در شان مؤمنان فرموده: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ، وَ کُونُوا
مَعَ الصَّادِقِینَ‏، اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا بترسید و با راستگویان باشید). (توبة- 119)
و اما تعریفى که براى بار سوم از آنان کرد و فرمود: (أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ)، براى بیان کمال ایشان است، چون برو نیکی و صدق اگر به حد کمال نرسند، تقوى دست نمیدهد.
یا علی و التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 دی1389ساعت 11:41  توسط بنده خدا  |