X
تبلیغات
منتظران ظهور

منتظران ظهور

محفل انس دوستاران مهدی (عج)

_________________________________

سیر مطالعاتی جامع مهدویت

اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ (5- قصص)
و ما مى‏خواهيم كه بر كسانى كه در روى زمين به استضعاف كشيده شده‏اند، منت نهيم و ايشان را پيشوايان و وارثان گردانيم‏ (5)
حضرت امام خمینی رحمت الله علیه:
من ‌نمی‌توانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم، بزرگتر از این است، نمی‌توانم بگویم كه شخص اول است برای اینكه دومی در كار نیست، ایشان را نمی‌توانیم ما با هیچ تعبیری تعبیر كنیم الا همین كه «مهدی موعود» است.

حضرت آیت الله خامنه ای دامت برکاته:
سید ما، مولای ما
دعا کن برای ما
صاحب ما تویی
صاحب این کشور تویی
صاحب این انقلاب تویی
پشتیبان ما شما هستید
ما این راه رو ادامه خواهیم داد
با قدرت هم ادامه خواهیم داد
در این راه ما رو با دعای خود
با حمایت خود، با توجه خود
پشتیبانی بفرما

مقدمه:
از دیر باز یکی از مهترین و پایدارترین آموزه هایی که مورد توجه ادیان الهی بخصوص اسلام بوده بحث متوجه ساختن انسانها به منجی موعود است. مهدویت در حقیقت تحقق هدف خلقت است که همانا تجلی تام و تمام توحید، یعنی توحید در ربوبیت و توحید در عبودیت است که برنامه ی تمام انبیا و اوصیای الهی از هبوط آدم تا قیام قیامت است و در سایه ی استقرار این توحید به معنای تام و تمام در هنگامه ی ظهور است که بشر به تمام ظرفیت بی نظیر خود در عرصه ی کمال دست خواهد یافت و به حیات طیبه نائل خواهد گشت و با توجه به شرایط کنونی جهان (بیداری اسلامی و جنبش تسخیر وال استریت، اوضاع خاور میانه وضعیت اسفبار اروپا و...) به فرموده¬ی رهبر عظیم شأن انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه¬ای تاریخ بشریت بر سر یک پیچ بزرگ تاریخی و در آستانه ی تحول عظیم قرار دارد لذا ضرورت بازگشت به آموزه های توحیدیِ دین اسلام و مکتب حقه ی تشیع برای اهل تفکر کاملاً مشهود است و همانگونه که خداوند در قرآن فرموده است و در دعای عهد هم به این معنا تصریح و تأکید شده است و در شرایطی که بشر با فساد مادی و معنوی بی سابقه ای دست به گریبان شده است که نتیجه انتخاب های خود محورانه ی خود در عرصه ی ربوبیت و قانونگذاری در عالم است اندک اندک به پوچی و بن بست بودن تمام گزینه هایی که برای خود آن را راه سعادت می دانست نزدیک می شود.
(ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ(روم، آیه41))
فساد، در خشکی و دریا به سبب کارهایی که مردم انجام داده‏اند (و به دست خود کسب کرده اند)، آشکار شده است. خدا می‏خواهد نتیجه بعضی اعمالشان را به آنان بچشاند، [b]شاید (به سوی حق) بازگردند
.
و این کدام حق است که مردم پس از چشیدن رنج¬هایی که از کنار گذاشتن قانون الهی و مجری قانون الهی چشیده اند به آن رجوع خواهند کرد؟ جز منجی موعود؟
با توجه به شدت اهمیت تعریف جامع دکترین مهدویت به عنوان کلیدی ترین آموزه اسلامی که عصاره تمام ارزشهای الهی و فلسفه ی خلقت و بعثت انبیا و اوصیا را در خود جمع کرده است نیاز به تبیین شاخصه های معرفتی و رفتاری بحث مهدویت امری مسلم است و این مجموعه تلاش داشته تا در حد بضاعت به این نیاز پاسخی داده باشد.
با توجه به این که دستیابی به مختصات دکترین مهدویت از رهگذر تعمق و تدبر در آیات و روایات و تعالیم اولیای الهی و عملکرد بر طبق آن حاصل می شود، همواره یکی از دغدغه های اصلی برای رسیدن به قله معرفت و شناخت آموزه مهدویت، داشتن نقشه راه بوده تا با شناساندن مسیر، انسان منتظر را از فروغلتیدن در دام رهزنان حفظ نماید. در جهت پاسخگویی به این مطالبه سیر مطالعاتی حوزه مهدویت در 7 زیر موضوع از پایه تا سطوح عالی برای ساختن بنای معرفت مهدوی معرفی می گردد. امید است این وجیزه مقبول درگاه حضرت احدیت و پیشگاه حضرت حجت قرار گرفته و سیراب کننده عطش وجودی منتظران باشد.
در این مجموعه سیر مطالعاتی مباحث مهدویت را در این 7 زیر موضوع ارائه می نماید:
1- معرفت مهدوی (مبانی اعتقادی مهدویت)
2- شناخت امام مهدی (مباحث مربوط به شخصیت و ویژگیهای حضرت حجت)
3- مهدی یاوران (مباحث مربوط به وظایف منتظران)
4- مهدی ستیزان (مباحث مربوط به دشمن شناسی)
5- نشانه شناسی ظهور (مباحث مربوط به علائم ظهور و شرایط و فتنه های آخرالزمان)
6- شاخصه های نظام مهدوی (مباحث مربوط به جامعه مهدوی)
7- انحرافات (آسیب شناسی جریان مهدویت)

*** توجه داشته باشید که این مجموعه در سه سطح جامع، متوسط و مجمل ارائه شده است و در هر بخش پس از ارائه ی سیر جامع در انتهای همان بخش سیرهای متوسط و مجمل برای کسانی که به هر دلیل امکان مطالعه ی تفصیلی را ندارند و می خواهند با کمترین زمان بیشترین بهره را از مطالعه ی خود در موضوع مورد نظر خود داشته باشند ارائه شده است.


سیر مطالعاتی

1- سیر مطالعاتی در بخش [b]معرفت مهدوی
(مبانی اعتقادی مهدویت):

این بحث، مهمترین بحث از موضوعات مربوط به مهدویت است که متأسفانه غالباً حتی در بین دوستداران مطالعه در عرصه ی مهدویت مورد غفلت فراوان واقع می شود و تا این رُکن رکین از مباحث مطالعاتی مهدویت را یک شخص علاقه­مند به مباحث مهدوی با دقت و به طور کامل به انجام نرساند رفتن به سایر حوزه های مطالعاتی اثر چندانی ندارد.

اساساً منتظران و محبان حضرت باید بدانند که اگر امیدوارند تا بتوانند در مسیری قرار بگیرند تا إن شاء الله و به توفیق الهی جزو شیعیان حضرت قلمداد شوند باید متولی به ولایت حضرت حجت بشوند؛ ولایت ترکیب 3 مفهوم است، اول معرفت، دوم محبت و سوم تبعیت و اطاعت، ترتیب آن هم به همین شکل است، یعنی اطاعت که مهمترین رکن ولایتمداری است زمانی به شکل پایدار و حقیقی تحقق می یابد که بر مبنای محبت باشد و زمانی محبت حقیقی نسبت به یک چیز در قلب حاصل می شود که ریشه ی آن محبت، معرفت باشد و آن محبت بر مبنای معرفت شکل گرفته باشد.

آنچنان که در قرآن مجید آمده است که اگر کسی مدعی است که خداوند را دوست دارد باید از رسول و حجت خدا تبعیت کند:

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿۳۱- آل عمران﴾

بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است (۳۱)

و در تأیید این کلام که ریشه ی محبت حقیقی معرفت است به عنوان یک نمونه در حدیث قدسی از قول خداوند جلّ و علا آمده است که:

من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی...؛

هر کس مرا طلب کند می یابد و هر کس مرا یافت می شناسد و هر کس مرا بشناسد مرا دوست می دارد

(شرح اسماء الحسنی ملاهادی سبزواری، ج 1، ناشر مکتب بصیرتی.)

بنابر این مبنا مهمترین رکن در مباحث مهدویت مسئله ی شناخت و معرفت درست مبانی اعتقادی مهدویت است، بی شک بسیاری از انحرافات متعدد که در عرصه ی مهدویت شکل گرفته است و انحرافات و ادعاهای باطلی که از دیرباز تا به امروز و تا ظهور حضرت بوده و هست و خواهد بود ریشه در همین مبانی اعتقادی اشتباه دارد.

بر این اساس در این مجموعه یک بخش مهم از کتاب­های انتخاب شده ناظر بر موضوع اخیر است.

مباحثی مانند اینکه اساساً حقیقت ایمان و کفر چیست؟ یا رابطه ی حب اهل بیت و ایمان چه چیز است؟ شرط قبولی اعمال چه چیز است و به چه عواملی بستگی دارد؟ اینکه بنا به چه دلایل عقلی و نقلی در هر زمان خداوند باید حجتی بر خلقش داشته باشد؟ به چه علت امامت و بر چه مبانی عقل و نقلی تجلی و بالفعل شدن ولایت الله به عنوان باطن نبوت در آخرالزمان شکل می گیرد؟ این که چرا مردم خودشان نمی توانند برای خود امام برگزینند؟ حقیقت حیات و موت چه چیز است و چگونه حیات حقیقی شکل می گیرد؟ و... در این بخش از سیر مطالعاتی إن شاء الله حاصل خواهد شد.





1- کل کتاب آثار اعتقاد به امام زمان علیه السلام، تألیف محمد قندهاری (مهمترین کتاب سیرمطالعاتی مهدویت در این موضوع همین کتاب است) (86 صفحه)

2- بخش یکم، فصل یکم از کتاب امام مهدی موجود موعود، تألیف آیت الله جوادی آملی (کل فصل امامت عام) (30 صفحه)

3- کل فصل اول و 4 بخش نخست فصل دوم از کتاب از ظهور جهان تا جهان پس از ظهور حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، تألیف عباس استاد آقایی (390 صفحه)

4- کل کتاب آخرالزمان شرایط ظهور باطنی ترین بعد هستی، تألیف اصغر طاهرزاده، انتشارات لب المیزان (80 صفحه)

5- کل کتاب رجعت از دیدگاه عقل، قرآن و حدیث، تالیف حسن طارمی، دفتر انتشارات اسلامی (75 صفحه)

6- بخش 24 از کتاب امام مهدی از ولادت تا ظهور (پیرامون بحث رجعت)، تألیف آیت الله سید محمد کاظم قزوینی (23 صفحه)

7- کل کتاب بداء یا محو و اثبات الهی، تألیف علامه سید مرتضی عسگری، ترجمه محمد جواد کرمی، انتشارات مجمع علمی اسلامی (42 صفحه)

8- برخی از فصول کتاب عقاید اسلام در قرآن کریم، تألیف علامه عسکری، (از جلد اول این مباحث: عهد و میثاق (الست بربکم)، مباحث الوهیت، مباحث ربوبیت؛ از جلد دوم این مباحث: مشیت، بداء یا محو و اثبات، جبر و تفویض و اختیار و معنای آن ها و هم چنین قضا و قدر و از جلد سوم این مباحث: مطالبی درباره سیره مبلغان الهی بر حسب ترتیب زمانی ایشان عصر فترت و آباء رسول خدا صلی الله علیه و آله می شود.)





*** سیر متوسط: آثار شماره 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 7 (موارد حذفی نسبت به سیر جامع 6 و 8)

** سیر مجمل: آثار شماره 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 7 (موارد حذفی نسبت به سیر جامع 6 و 8)

تنها در این بخش که مبانی اعتقادی مهدویت است به علت اهمیت فراوان هر یک از مواردی که ذکر شده است تفاوتی بین سیر متوسط و مجمل وجود ندارد!

2- شناخت امام مهدی (مباحث مربوط به شخصیت و ویژگیهای حضرت حجت)

با توجه به حدیث شریفِ

اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی‏.

پروردگارا! خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، نمیتوانم پیغمبرت را بشناسم. پروردگارا! پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی، نمیتوانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان، که اگر حجت خود را به من نشناسانی، در دین خود گمراه خواهم شد.

اصول کافی، 1/337.

بر مبنای این حدیث شریف هر شخصی که بخواهد در خیل منتظران و شیعیان حضرت قرار گیرد باید ایشان را بشناسد، این شناخت ابعاد گسترده و متعدد دارد در گام دوم بعد آشنایی با مبانی اعتقادی مهدویت شخص منتظر باید با مباحث معرفت شناختی ویژه ی حضرت حجت آشنا شود مباحثی مانند چگونگی ولادت حضرت، علت نامگذاری حضرت به کنیه های مختلف مانند بقیة الله، مهدی، قائم و... وجوه شباهت حضرت حجت به سایر پیامبر و ائمه و دلایلی این وجوه شباهت یا مباحثی پیرامون امامت خاص ایشان، پاسخ به پرسشها و شبهاتی پیرامون حضرت مانند دلایل غیبت و طول عمر حضرت، مسئله ی اختیاری یا اجباری بودن غیبت، منجی باوری در سایر ادیان و مکاتب، امام زمان در منابع اهل سنت، و... که هر یک به وجهی از وجوه شناخت حضرت حجت خواهد پرداخت در این بخش از سیر مطالعاتی گنجانده شده است.



ما در این قسمت سیر را به دو بخش تقسیم میکنیم، بخشی پیرامون مسائلی در باب شناخت صورت و ظاهر و اطلاعاتی پیرامون چگونگی تولد و رشد و ویژگیهای ظاهری حضرت و... و در بخش دیگر شناخت سیرت و شناخت عمیقتر نسبت به حضرت و معارف ویژه ی ایشان. اختصاراً اگر مطالبی در سیر ارائه شده ناظر به ویژگیهای ظاهری ایشان بود با علامت (ظ) مشخص شده و اگر مسائل مربوط به معارف عمیقتر و شناخت سیرت حضرت بود با حرف (سلام الله علیها) مشخص شده است.





1- بخش اول کتاب معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، تألیف ابراهیم شفیعی سروستانی (که خودش شامل 6 فصل است) (ظ) (108 صفحه)

2- باب های 41 تا 46 از جلد دوم کتاب کمال الدین و تمام النعمه، تألیف شیخ صدوق(شامل عناوین: روایاتی که درباره ی مادر قائم علیه السلام وارد شده است، روایات میلاد قائم علیه السلام، افرادی که حضرت قائم علیه السلام را دیده اند (به خصوص حدیث 21 این باب)، علت غیبت، توقیعات وارده از حضرت قائم و احادیثی درباره ی عمر طولانی حضرت) (ظ)(180 صفحه)

3- آینه ی دوم تا آینه ی هفتم از کتاب شمیم گل نرگس، تألیف عباس رحیمی (شامل عناوین: ولادت صاحب الزمان، نام مبارک حضرت، ویژگیهای فردی، پدران اجداد و شمایل، مسئله ی غیبت و فلسفه ی غیبت) (ظ) (32 صفحه)

4- گفتار اول و دوم کتاب آب حیات، تألیف آیت الله ناصری، شامل مباحث نگاهی به سیمای حضرت ولی عصر و درباره ی غیبت (62 صفحه)

5- بخش های 2 و 6 و 7 و 8 و 13 از کتاب امام مهدی از ولادت تا ظهور، تألیف آیت الله سید محمد کاظم قزوینی، (ظ) (145 صفحه)



*** سیر متوسط: 1 و 3 و 4 (موارد حذفی نسبت به سیر جامع 2 و 5)

** سیر مجمل: 1 و 3 (موارد حذفی نسبت به سیر جامع 2 و 4 و 5)





1- بخش یکم فصل دوم (امامت خاص) و فصل سوم (مهدویت شخصی) از کتاب امام مهدی موجود موعود، تألیف آیت الله جوادی آملی(سلام الله علیها) (72 صفحه)

2- بخش دوم کتاب معرفت امام زمان و تکالیف منتظران با عنوان معرفت امام زمان (شامل 3 فصل)، تألیف ابراهیم شفیعی سروستانی (سلام الله علیها) (98 صفحه)

3- بخش اول (با عنوان شناختن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف واجب است) و دوم (با عنوان اثبات امامت حضرت حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سوم (با عنوان قسمتی از حقوق و مراحم آن حضرت نسبت به ما) و از بخش چهارم کتاب قسمت حرف ((ک)) کمالات آن حضرت فصل اول و دوم از جلد اول کتاب مکیال المکارم، تألیف مرحوم آیت الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی (سلام الله علیها)(150 صفحه)

4- گفتار سوم و چهارم و ششم از کتاب آب حیات تألیف آیت الله ناصری، (شامل مباحثی با عنوان خصوصیات و مراتب حضرت حجت، حضرت حجت در آینه ی وحی و شبهاتی پیرامون حضرت حجت) (سلام الله علیها)(190 صفحه)

5- کل کتاب دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی، تألیف اصغرطاهرزاده (سلام الله علیها)(182 صفحه)

6- بخش هفتم و هشتم از کتاب خورشید مغرب، تألیف محمد رضا حکیمی با عنوان منجی در قرآن کریم و در سوره ی قدر (سلام الله علیها)(37 صفحه)



*** سیر متوسط 1 و 2 و 3 و 4 و 5 (مورد حذف شده 6)

** سیر مجمل 1 و 2 و 3 (موارد حذف شده 4 و 5 و 6)

بخش ویژه ی این مجموعه:

در این قسمت برای کسانی که می خواهند دیدگاه سایر فرق اسلامی پیرامون حضرت حجت و مباحث منجی باوری در میان سایر مکاتب و ادیان را بررس کنند 3 کتاب معرفی میشود:

1- کل کتاب پژوهه ی مهدوی، تألیف علی اکبر مهدی پور (اطلاعات این کتاب به شکل مبسوط در بخش معرفی منابع سیر مطالعاتی ذکر شده است، از نکات قوت این کتاب بررسی دقیق و مستند به ویژه در بخش منجی در ادیان ابراهیم و مکاتب اهل سنت است!) (295 صفحه)

2- کل کتاب بشارت به منجی موعود، تألیف علی سرائی، انتشارات موعود عصر است (86 صفحه)

3- بخش های چهارم و پنجم و ششم از کتاب خورشید مغرب، تألیف محمد رضا حکیمی، انتشارات دلیل ما (با عناوینی چون منجی درکتابهای پیشین و منجی درکتب مسلمین) (62 صفحه)





*** سیر متوسط فقط شماره ی 1 (موارد حذف شده 2 و 3)

** سیر مجمل (اگر شخص سیر مجمل را انتخاب کرده نیازی نیست از این بخش مطالعه ای داشته باشد)

3- مهدی یاوران (مباحث مربوط به وظایف منتظران)



اساساً در مورد مسئله ی انتظار، حضرات معصومین فرموده اند که:

افضل الاعمال انتظار الفرج

با فضیلت ترین اعمال انتظار فرج است.

بحار الانوار ج 52 ص 122.

همانطور که مشاهده میکنید نگفته اند که افضل الحالات انتظار الفرج، یعنی انتظار یک حالت صرف نیست، حالتی قلبی است که اگر حقیقتاً شکل بگیرد، آثار آن در اعمال شخص ظاهر می شود و شخص منتظر وظایفی دارد که اگر حقیقتاً منتظر است باید ابتدا به دنبال شناخت آنها برود و در گام بعدی به آنها عمل نماید.

توقیعاتی که حضرت حجت به شیعیان خالص خود ارسال کرده اند حاوی نکات بسیار مهمی است که به نظر می رسد هر منتظری باید به آن­ها توجه ویژه نماید به عنوان نمونه بر طبق کلام نورانی خود حضرت حجت مهمترین عامل تأخیر در امر ظهور حضرت، اعمال شیعیان است:

ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

"علامه محمدباقر مجلسی؛ مهدی موعود ؛ ترجمه حسن بن محمد ولی ارومیه‏ای؛ قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۰ ؛ ج ۲."

همچنین وفای به عهد و انجام وظایفی که شیعیان در قبال حضرت دارند مهمترین عامل تحقق امر ظهور است:

اگر شیعیان ما در وفا نمودن به عهد و پیمانی که از ایشان گرفته شد، همسو و یک‌دل شوند، دیدار ما از ایشان به تأخیر نخواهد افتاد.

برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید ؛ چرا که فرج خود شما هم در آن است.

منبع:"علامه محمدباقر مجلسی؛ مهدی موعود ؛ ترجمه حسن بن محمد ولی ارومیه‏ای؛ قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۰ ؛ ج ۲."

در این مجموعه با توجه به اهمیت بسیار بالای بحث وظایف منتظران در موضوع مهدویت، آثاری با همین محوریت برای سیر مطالعاتی در نظر گرفته شده است.



1- تمام بخش دوم از کتاب امام مهدی موجود موعود، تألیف آیت الله جوادی آملی با عنوان انتظار که شامل چهار فصلِ شعاع آفتاب، حقیقت انتظار، منتظر و انتظار ابعاد و تکالیف می شود. (100 صفحه)

2- بخش های اول و دوم و چهارم از کتاب آماده باشِ یاران امام زمان علیه السلام، تألیف استاد حسین گنجی با عناوین: معنای انتظار، ویژگیهای منتظران و وظایف شیعه در زمان غیبت (170 صفحه)

3- 2 فصل از بخش سوم کتاب معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، تألیف ابراهیم شفیعی سروستانی: (شامل دو بخش با عناوین مبانی قرآنی انتظار موعود و تولی و تبری دو رکن انتظار) (28 صفحه)

4- گفتار پنجم از کتاب آب حیات، تألیف آیت الله ناصری با عنوان انتظار (15 صفحه)

5- کل کتاب امام زمان در کلام آیت الله بهجت، تألیف محمد تقی امیدیان (92 صفحه)

6- آینه ی هشتم و نهم از کتاب شمیم گل نرگس، تألیف عباس رحیمی شامل مباحثی با عنوان انتظار و وظیفه ی شیعیان در عصر غیبت (18 صفحه)

7- کل جلد دوم کتاب مکیال المکارم، تألیف آیت الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی (490 صفحه)

8- کل کتاب سودای روی دوست، تألیف مرتضی آقا تهرانی (189 ص)

9- کل کتاب وظايف شيعيان در زمان غيبت، تألیف سيدرضي سيدنژاد (318 صفحه)

10-کل کتاب کیست مرا یاری کند، تألیف محمد یوسفی (109 صفحه)

11-3 فصل از بخش سوم کتاب معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، تألیف ابرهیم شفیعی سروستانی: (شامل بخشهای انتظار در اندیشه شیعه، دیدگاه های گوناگون درباره ی انتظار، جایگاه انتظار در اندیشه سیاسی امام خمینی) (70 صفحه)

کتاب ویژه ی این مجموعه:

12-با توجه به اینکه یکی از مهمترین ارکان هر جامعه خانواده می باشد می توان گفت ساختن یک خانواده با رویکرد و فرهنگ مهدوی جزو مهمترین وظایف هر منتظری می باشد، لذا بسیار مناسب است تا کل کتاب ارزشمند خانواده و تربیت مهدوی، تألیف استاد دکتر مرتضی آقا تهرانی به طور کامل مطالعه شود تا إن شاء الله مقدمه ای باشد برای عملی کردن راهکارهای ارزشمندی که بر مبنای آیات و روایات برای ساختن جامعه مهدوی و منتظر در سطح خانواده در این کتاب ارائه شده است.



*** سیر مطالعاتی متوسط: 1 و 2 و 3 و 6 و 7 و 8 و 9 و 12 (موارد حذف شده4 و 5 و 10 و 11)

** سیر مطالعاتی مجمل: 1 و 2 و 3 و 6 و 7 و 12 (موارد حذف شده 4 و 5 و 8 و 10 و 11)

4- مهدی ستیزان (مباحث مربوط به دشمن شناسی)

همانگونه که از مباحث گذشته بر طبق آیات قرآن و روایات مشخص شد به همان میزان که شناخت دوست اهمیت دارد به همان میزان شناخت دشمن هم اهمیت دارد، چرا که بی تردید تبری در همان اهمیتی قرار دارد که تولی دارد و برای تبری ابتدا باید دشمن را به خوبی شناخت و ویژگی­هایش را به درستی شناخت، بر همین اساس بخش عمده ای از آیات قرآن پیرامون دشمنان خدا و حزبِ الله است و اساساً برای رسیدن به الله ابتدا باید اله ها نفی شوند و در عرصه ی مهدویت دشمن شناسی از جایگاه بسیار ویژه برخوردار است.

به تصریح قرآن مجید مهمترین دشمنان مومنین، یهود هستند:

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ ﴿۸۲- مائده﴾

محققاً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيده‏اند دشمن‏ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت (۸۲)

و بدون شک اولین مصداق مومن در بین تمام مومنان در عالم در حال حاضر حضرت حجت هستند.

از دیگر منظر بنابر صریح کلام ائمه ی معصومین شدیدترین دشمنان در بین مسلمین به اصطلاح مسلمانانی هستند که گرایش ناصبی دارند و پُر واضح است که اول مصداق ناصبی ها در عصر حاضر فرقه ی انحرافی وهابیت است که علاوه بر مکتب حقه ی شیعه ی 12 امامی با سایر فرق اسلامی مشکلات فراوان دارند و از مسلمات اعتقادی آنها دروغ شمردن اصل وجود مهدی موعود و منجی باوری در اعتقادات آنهاست و بر این اساس یکی دیگر از پایه های بحث دشمن شناسی را در بحث مهدویت به خود اختصاص داده اند و می توان به جرأت گفت ضد شیعی ترین فرقه ی انحرافی که در اسلام به وجود آمده است و تمام قد در برابر اعتقادات تشیع ایستاده است و از هیچ گونه دشمنی اعتقادی و عملی با تشیع روی گردان نیست فرقه ی وهابیت است.

از طرف دیگر ما با پدیده ای مواجه هستیم که تقریباً می توان گفت مهمترین حجاب و مانع برای درک چیستی و چگونگی جامعه ی مهدویست و تا از این حجاب عبور نکنیم نمی توانیم به درک درستی از جامعه ی مهدوی دست پیدا کنیم. این پدیده همان نظم نوین جهانی است که با ابزار مدرنیسم به شکل مدل زندگی غربی یا همان American life style تمام ابعاد زندگی ما را از باورها تا دغدغه ها تا اهداف تا چگونگی زندگی انسان مدرن در حال مدیریت کردن است و به همین خاطر شناخت این تمدنی که پس از رنسانس شروع به فعلیت پیدا کردن کرده است را یکی از ارکان بخش دشمن شناسی میدانیم.

بر این اساس بحث دشمن شناسی با توجه به اهمیت فراوان و گستردگی تحت سه محور 1- یهود شناسی و صهیونیسم جهانی 2- وهابیت 3- نظم نوین جهانی و سبک زندگی غربی بر مبنای مدرنیسم در این مجموعه ارائه خواهد شد.



بخش اول یهود شناخت و صهیونیسم جهانی:

1- کل کتاب تبار انحراف، تألیف مهدی تائب (320 صفحه)

2- کل کتاب پیامبر و یهود مدینه، تألیف محمد حسین خوانین زاده (208 صفحه)

3- کل کتاب سیری در مکتب یهود، تألیف محمد علی حسین زاده (255 صفحه)

4- کل کتاب پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان، تألیف دکتر بهرام محسن پور (154 صفحه)

5- کل کتاب یهود در المیزان، تألیف حسین فعال عراقی (512 صفحه)



برای مطالعه ی بیشتر در این زمینه می توانید از این کتابها هم بهره مند شوید

6- پروتکلهای دانشوارن صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، تألیف عجاج نویهض، انتشارات به نشر (796 صفحه)

7- شوالیه های معبد، تألیف هارون یحیی، انتشارات هلال (186 صفحه)

8- نیمه پنهان آمریکا: مروری کوتاه بر بنیان های نظری و ارکان تمدنی آمریکا، تألیف شهریار زرشناس، انتشارات کتاب صبح (130 صفحه)

9- یوسرائیل و صهیوناکراسی، تألیف سید هاشم میرلوحی، انتشارات دفتر نشر معارف (520)



*** سیر متوسط: موارد 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 7 (موارد حذف شده 6 و 8 و 9 )

** سیر مجمل: موارد 1 و 2 و 3 و 4 و 5 (موارد حذف شده 6 و 7 و 8 و 9)





بخش دوم وهابیت:

1- کل کتاب دین زاو (این اثر مهمترین و جامعترین و بدیعترین کتاب از سیر مطالعاتی در بخش دشمن شناسی در زیر بخش وهابیت است)

2- کل کتاب کتاب ماضی استمراری، تألیف سعید زاهدی، انتشارات عابد (168 صفحه)

3- جلدهای 4 و 5 از کتاب حق با کیست، تألیف ابوالفضل بهرامپور (115 صفحه)

4- بخش تاریخ سلفی گری از کتاب سلفی­گری (وهابیت و پاسخ به شبهات)، تألیف علی اصغر رضوائی (210 صفحه)

5- بخش های 1 تا 3 از کتاب وهابیت مبانی فکری و کارنامه ی عملی، تألیف آیت الله جعفر سبحانی (43 صفحه)

6- کل کتاب وهابیت سیاسی، تألیف موسسه مطالعات اندیشه سازان نور، انتشارات اندیشه سازان نور (595 صفحه)



*** سیر متوسط کتابهای 1 و 2 و 3 و 4 (موارد حذف شده 5 و 6)

** سیر مجمل کتابها 1 و 3 و 4 (موارد حذف شده 2 و5 و 6)





بخش سوم نظم نوین جهانی و سبک زندگی غربی بر مبنای مدرنیسم:

1- کل کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب، تألیف سید مرتضی آوینی (258 صفحه)

2- کل کتاب گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی، تألیف اصغر طاهر زاده (195 صفحه)

3- کل کتاب علل تزلزل تمدن غرب، تألیف اصغر طاهرزاده (379 صفحه)

4- کل کتاب فرهنگ مدرنیته و تمدن، تألیف اصغر طاهرزاده (160 صفحه)

5- کل کتاب در شناخت غرب، تألیف سید محمد مهدی میرباقری (201 صفحه)

6- کل کتاب مبانی نظری غرب مدرن، تألیف شهریار زرشناس (184 صفحه)

*** سیر متوسط 1 و 2 و 3 و 5 (موارد حذف شده 4 و 6)

** سیر مجمل 1 و 2 (موارد حذف شده 3 و 4 و 5 و 6)

5- نشانه شناسی ظهور (مباحث مربوط به علائم ظهور و شرایط و فتنه های آخرالزمان)

معمولاً یکی از جذابترین و پر مخاطب ترین بخش¬ها در بحث مهدویت مباحث مربوط به علائم ظهور و شرایط آخرالزمان است. به رغم جذابیت بالا اما شاید بتوان به جرأت گفت که در مقایسه با موضوعات دیگر از اهمیت کمتری برخوردار باشد، البته در این بخش رویکردهای بعضاً انحرافی هم مشاهده می شود که علت آن مصداق یابی در شخصیتهای علائم ظهور است.
در بیانات رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای در این زمینه اشارات راه گشایی وجود دارد:
از جمله‌ى چیزهائى که میتواند یک خطر بزرگ باشد، کارهاى عامیانه و جاهلانه و دور از معرفت و غیر متکى به سند و مدرک در مسئله‌ى مربوط به امام زمان (عجّل‌اللَّه تعالى فرجه الشّریف) است، که همین زمینه را براى مدعیان دروغین فراهم میکند...
اینجور کارى مردم را از حالت انتظار حقیقى دور میکند، زمینه را براى مدعیان دروغگو و دجال فراهم میکند؛ از این بایستى بشدت پرهیز کرد.
بیانات در جمع اساتید و فارغ‌التحصیلان تخصصی مهدویت۱۳۹۰/۰۴/۱۸
به رغم این که مسائل بسیار مهمتری در حوزه ی وظایف منتظران وجود دارد اما به هر تقدیر در خود روایات هم لزوم آشنایی شیعیان به صورت کلی با علائم مطرح شده است، بر این اساس برای آشنایی با علائم ظهور (که به دو دسته ی حتمی و غیر حتمی تقسیم می شوند و تحقق آنها نشان از نزدیک شدن امر ظهور دارد) و شرایط آخرالزمان (که البته تفاوت بنیادین وجود دارد بین شرایط آخرالزمان و علائم ظهور و الزاماً ممکن است تمام شرایطی که برای آخرالزمان ذکر کرده اند مانند تبدیل شدن معروف به منکر و منکر به معروف، اطاعت کردن مرد از همسرش، خوردن علنی مال ربا و... تحقق پیدا کند اما تا مدت بسیار طولانی این شرایط پابرجا باشد اما علائم ظهور مانند خروج سفیانی یا صیحه ی آسمانی اگر رخ دهند نشانه ی نزدیک شدن امر ظهور خواهد بود)
یکی دیگر از مطالبی که در ای بحث اهمیت خاصی دارد بحث فتنه های آخرالزمان است که موجبات انحراف و گمراهی بسیاری از مومنین را فراهم می¬کند و در روایات هم به آنها اشاره ی فراوان شده و متأسفانه آثار فاخر در این زمینه هم کمتر یافت می شود.
لازم است که منتظران به رغم عدم وجود آثار فاخر که به طور ویژه روی ابعاد فتنه های آخرالزمان و چگونگی در امان ماندن از این فتنه ها کارکرده باشند، خودشان با مراجعه به منابع مرجع در این زمینه به تحقیق و پژوهش پرداخته و بعد شناختن ابعاد این فتنه ها به راه های چگونگی در امان ماندن از آن فتنه ها در کلام معصومین توجه فرمایند.
چند نمونه از بیانات معصومین علیه السلام در مورد فتنه های آخرالزمان به عنوان نمونه تقدیم می شود:
امام زمان علیه السلام: عهد می‌کنم که هر کدام از شیعیان که راه تقوا را در پیش گیرد و هر آنچه که لازم است (و حق خداست) از مال خود خارج کند، از فتنه‌¬ی گمراه‌کننده و رنج‌های ظلمانی در امان باشد.
منبع:"علامه محمدباقر مجلسی؛ مهدی موعود ؛ ترجمه حسن بن محمدولی ارومیه‏ای؛ قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۰ ؛ ج ۲."
امیرالمومنین علی علیه السلام:
سپس فتنه‏اى اضطراب آور، شكننده و نابود كننده، آغاز خواهد شد (در اين موقع) قلبهائى پس از استوارى مى‏لغزند
و مردانى پس از درستى و سلامت گمراه مى‏گردند، ... و عقائد پس ازآشكار شدنش مشتبه مى‏شوند...
مظلوم برخداوند وارد شويد بهتر از آن است كه ظالم‏بر او وارد شويد(نه تن به ستم بدهيد و نه ستم كنيد و اگر ناچار شويد ستم بكشيد بهتر از آن است كه‏ ستم كنيد) از گام نهادن به راههاى شيطان و سرزمين‏هاى ستم بپرهيزيد، و لقمه حرام‏ وارد شكم خويش نسازيد.
خطبه ی 151 نهج البلاغه ی
امام صادق علیه السلام فرموداند: بخدا قسم شما شیعیان همچون شیشه شکسته میشوید، و شیشه را بعد از شکستن میتوان ذوب کرد و بصورت نخست برگرداند بخدا قسم شما مانند سفال شکسته میشوید. سفال بعد از شکسته شدن دیگر بصورت اول بر نمی گردد. بخدا قسم شما امتحان میشوید و غربال خواهید شد تا نیکان در غربال مانده و غیر نیکان بیرون بریزند چنانکه دانه تلخ از میدان گندم جدا میشود. (بحارالانوار، ج 52، ص101)
از این سه تشبیه چنین استفاده می شود که شیعیان در زمان غیبت امام زمان، جمعی سخت گمراه می شوند و سپس توبه کرده و مثل شیشه شکسته بصورت نخست بر می گردند و دسته ای وقتی منحرف گشتند مانند سفال شکسته دیگر بصورت اول در نمی آیند و گروهی غربال شده خوبان و بدان از هم جدا می شوند.
یونس بن عبد الرحمن از عبد اللَّه بن سنان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمود: در این زودى براى شما شبهه‏اى پیش خواهد آمد که نه علم خروج از آن را دارید و نه امامى هست که شبهه را براى شما حل کند، و در سرگردانى خواهید ماند،
افرادى که بخواهند از این گونه شبهات رهائى پیدا کنند باید دعاى غریق را بخوانند گوید: عرض کردم دعاى غریق کدام است؟ فرمود: میگوئى:
«یا اللَّه یا رحمان یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبى على دینک» گفتم: «یا مقلب القلوب و الابصار ثبت قلبى على دینک» فرمودند: خداوند مقلب قلوب و ابصار هست و لیکن همان طور که من دستور دادم قرائت کن و بگو: «یا مقلب القلوب ثبّت قلبى على دینک»
کمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص: 353


بخش نخست شرایط و فتنه های آخرالزمان:
1- بخش سوم از کتاب آماده باش یاران امام زمان با عنوان سقوط دینی در عصر غیبت، تألیف استاد حسین گنجی (26 صفحه)
2- بخش 5 از کتاب از ظهور جهان تا جهان پس از ظهور، تألیف عباس استاد آقایی با عنوان جهان در آستانه ی ظهور (70 صفحه)
3- آینه دهم از کتاب شمیم گل نرگس با عنوان سختی های دوران غیبت، تألیف عباس رحیمی (6 صفحه)
4- کل کتاب جاهلیت مدرن، تألیف اسماعیل شفیعی سروستانی (314 صفحه)
5- کتاب اوضاع در آخرالزمان، تألیف رضا کوشاری از بخش اوضاع در آخرالزمان برعکس می شود تا پایان کتاب (150 صفحه)
6- کل کتاب مردان و زنان آخرالزمان، تألیف محمد امینی (124 صفحه)

*** سیر متوسط 1 و 2 و 3 و 4 و 6 (مورد حذف شده 5)
** سیر مجمل 1 و 2و 3 و 6 (موارد حذف شده 4 و 5)


بخش دوم علائم ظهور:
1- بخش چهارم از کتاب العبقری الحسان، تألیف حاج شیخ علی اکبر نهاوندی، شامل مدح انتظار فرج وعلایم ظهور است. میراث انبیاو معصومینی که با آن حضرت است ذکر شده و شرح حال آن بیان شده است.
2- فصل سوم تا هفتم از بخش چهارم کتاب معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، تألیف ابرهیم شفیعی سروستانی (شامل مطالبی با عنوان: نشانه های ظهور، تعیین وقت برای ظهور، وفا به پیمان شرط تحقق ظهور، ظهور و سنت های الهی و یاران قائم) (80 صفحه)
3- بخش 1 از فصل سوم کتاب از ظهور جهان تا جهان پس از ظهور، تألیف عباس استاد آقایی با عنوان هنگام قیام پس از ظهور (90 صفحه)
4- آینه یازدهم تا پانزدهم از کتاب شمیم گل نرگس، تألیف عباس رحیمی با عناوینی مانند (نشانه های ظهور، وقت ظهور، ویژگیهای قیام، یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، رجعت) (50 صفحه)
5- بخش هفتم از کتاب آب حیات، تألیف آیت الله ناصری، با عنوان ظهور (41 صفحه)
6- بخش 18 و 19 از کتاب امام مهدی از ولادت تا ظهور، تألیف آیت الله سید محمد کاظم قزوینی (130 صفحه)
7- کل کتاب شش ماه پایانی، تألیف مجتبی الساده (280 صفحه)
نظر به اهمیت بسیار ویژه ی مسئله ی بازگشت و نزول حضرت مسیح و نقش بسیار کلیدی و منحصر به فرد ایشان در انقلاب جهانی حضرت حجت پیشنهاد می شود که این دو کتاب هم مطالعه شود:
8- نزول مسیح و ظهور موعود، تألیف مرتضی حسینی گرگانی، انتشارات بوستان کتاب قم
9- کتاب مقتدای مسیح، تألیف محمد باقر حیدری کاشانی انتشارات نسیم کوثر

*** سیر متوسط: موارد 1 و 2 و 3 و 4 و 7 و 8 (موارد حذف شده 5 و 6 و 9)
** سیر مجمل: موارد 2 و 3 و 4 و 7 (موارد حذف شده 1 و 5 و6 و 8 و 9)

6- شاخصه های نظام مهدوی (مباحث مربوط به جامعه مهدوی)

همانطور که قبلاً هم در بخش دشمن شناسی اشاره ای شد به همان تناسب که برای رسیدن به الله باید ابتدا اله ها نفی شوند برای داشتن درک صحیحی از جامعه مهدوی که همان جامعه ی الهی است باید ابتدا وجوه تمدنی جامعه ی غیر الهی شناخته شود وگرنه دیدگاهی التقاطی حاصل خواهد شد که از درون آن مدلهایی نظیر ژاپن اسلامی و یا... خارج خواهد شد. شناخت وجوه مختلف جامعه مهدوی و ویژگیهای جامعه ی مهدوی و جامعه پردازی بر مبنای حب ولی خدا از مواردی است که متأسفانه در بین آثار خلق شده در این زمینه چندان به خوبی تبیین نشده است. به این مثال ساده توجه فرماید:

در روایات ذکر شده است که پس از ظهور دیگر کسی فقیر و مسکین نخواهد بود و همه در یک رفاه نسبی برخوردار خواهند بود. اما علت چیست؟

برخی ممکن است بگویند، علت این است که نظام توضیع ثروت عادلانه خواهد شد و منابع ثروت در اختیار افراد عادل قرار خواهد گرفت و نظام اقتصادی اسلام به طور کامل محقق خواهد شد، اما این جواب مطلقاً کامل نیست و نکته ی بسیار لطیفتر و دقیقتری در این تحول در عرصه ی اقتصاد عمومی در جامعه ی مهدوی وجود دارد.

در روایات ذکر شده است که پس از ظهور، عقول مردم کامل می شود. از آثار کامل شدن عقول این است که انسان ها برای تمام تلاش خود را برای ساختن ابدیت و خانه ی آخرت خود انجام می دهند و مانند امروز که حرص به دنیا می ورزند زندگی نخواهند کرد، نتیجه ی چنین بینشی این خواهد شد که بر خلاف جامعه ی امروز که انسان ها غالباً به دنبال جمع کردن بیشتر مال و اموال برای خودشان به هر طریقی هستند، پس از ظهور و در سایه ی تکمیل عقل دعوا بر سر این است که بتوانند مستحقی پیدا کنند و از مال خود انفاقی انجام دهند تا برای خانه ی ابدی خود چیزی بیاندوزند.

آن چنان که مولا علی علیه السلام در نامه ی 31 نهج البلاغه ی شریف خطاب به فرزند برومندشان فرموده اند:

اگر مستمندى را ديدى كه توشه ات را تا قيامت مى برد، و فردا كه به آن نياز دارى به تو باز مى گرداند، كمك او را غنيمت بشمار، و زاد و توشه را بر دوش او بگذار، زيرا ممكن است روزى در رستاخيز در جستجوى چنين فردى باشى و او را نيابی، به هنگام بى نيازى، اگر كسى از تو وام خواهد، غنيمت بشمار،...

نکته ی بسیار بسیار مهم دیگری که معمولاً مغفول واقع می شود زمانی که از جامعه مهدوی بحث می شود این است که معمولاً بعد ذکر این روایت معروف که حضرت ظهور خواهند کرد در زمانی که عالم پر از ظلم و جور شده است و دنیا را پر از عدل و داد خواهند کرد، مهمترین مصداق ظلم مطرح نمی شود و مهمترین مصداق عدل هم مطرح نمی شود:

به تصریح قرآن بزرگترین مصداق ظلم، شرک است:

إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ (13- لقمان)
همانا که شرک،ظلم عظیم است.

و حضرت مهمترین کاری که انجام میدهند برکندن ریشه ی این ظلم است، همانگونه که در دعای ندبه هم همین معنا تصریح شده است:

أین هادم ابنیة الشّرک و النّفاق

کجاست منهدم کننده بناهای شرک و نفاق

یعنی مهمترین برنامه ی حضرت در هنگام ظهور اقامه ی توحید و برچیدن بساط شرک است، مهمترین مراتب شرک و نقطه ی مقابل آن یعنی توحید، شرک در ربوبیت و شرک در عبودیت است و نقطه ی مقابل آن توحید در ربوبیت و توحید در عبودیت، متأسفانه حتی در بین بسیاری از به اصطلاح صاحب نظران این بحث مغفول است و زمانی که میخواهند مهمترین مصادیق ظلم را بر شمرند از مصادیق ظلم و ستم و زورگویی مستکبران عالم سخن می گویند و این ها در مقایسه با شرک، که به نابودی ابدیت انسان ها منجر می شود، مظاهر سطح پایین­تر ظلم را در نظر می­گیرند.
اما باید توجه داشت که ریشه تمام این بی عدالتی ها و ظلم ها در نبود استقرار توحید در عالم است!

حضرت، انسان ها را به عبد و بنده ی خدا تبدیل می­کنند و تمام آثار و برکاتی که برای ظهور در روایات ذکر شده است و دیگران هم به طرق مختلف نقل می­کنند همه از برکات اقامه ی توحید در عالم است.
از طرف دیگر بر مبنای کلام امیرالمومنین علیه السلام عدل یعنی اینکه هر چیزی سر جای خودش قرار گیرد و مهمترین چیزیکه در تمام دوران­ها و به ویژه در این دوره ی آخرالزمان سر جای خود قرار ندارد در بین مردم، خدا و حکم خداست!

هر چند متأسفانه در این زمینه تا کنون کتاب جامعی تدوین نشده است که بتواند به خوبی حق مطلب را در باب جامعه ی مهدوی به صورت تام و تمام بیان کند اما به هر شکل در این مجموعه سعی شده به فراخور این موضوع نیز کتاب هایی برای مطالعه معرفی شوند.



1- آینه هفدهم و هجدهم از کتاب شمیم گل نرگس، تألیف عباس رحیمی با عناوین برکات عصر ظهور و پایگاه حکومت (14 صفحه)

2- بخش دوم و سوم از فصل سوم با عناوین برپایی عدالت در زمان ظهور و نتایج شگفت انگیز ظهور از کتاب از ظهور جهان تا جهان پس از ظهور، تألیف عباس استاد آقایی (106 صفحه)

3- بخش پنجم از کتاب معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، تألیف ابراهیم شفیعی سروستانی با عنوان جهان پس از ظهور (100 صفحه)

برای مطالعه ی بیشتر در این زمینه می توانید به این کتاب ها هم مراجعه بفرماید:

4- جامعه سازی قرآنی، تألیف محمد رضا حکیمی، انتشارات دلیل ما

5- کتاب دولت کریمه، تألیف دکتر مرتضی آقا تهرانی، انتشارات کتاب یوسف

6- کتاب تمدن­زایی شیعه، تألیف اصغر طاهرزاده، انتشارات لب المیزان



*** سیر متوسط کتابهای 1 و 2 و 3 و 4 (موارد حذف شده 5 و 6)

** سیر مجمل کتابهای 1 و 2 (موارد حذف شده 3 و 4 و 5 و 6)

7- انحرافات (آسیب شناسی جریان مهدویت):

شاید یکی از مهمترین موضوعات در حوزه ی دین که گرفتار انحرافات بسیار و جریان های انحرافی متعدد شده است بحث مهدویت است. از مشغول شدن منتظران به یافتن پرسشهایی که نه تنها هیچ توصیه به پرداختن به آن­ها از طرف معصومین و بزرگان دین نشده گرفته (مانند تلاش برای یافتن محل زندگی حضرت یا کیفیت زندگی حضرت که به طور مثال آیا ازدواج کرده اند یا نه، بچه دارند یا نه، چه زمانی (به معنای تعیین وقت) ظهور خواهند کرد) تا ادعاهای باطل در این حوزه مانند ادعای ارتباط با امام زمان، ادعای منجی بودن و فتنه های متعددی مانند بابیت و بهائیت هم از دل همین انحرافات سر براورده و یا این تلقی باطل که اگر می خواهیم حضرت ظهور کند باید اجازه دهیم تا ظلم و جور زیاد شود و یا تعاریف غلطی از مفاهیمی چون انتظار و عالم پس از ظهور و...

در خصوص پرهیز دادن منتظران حضرت از رفتن به دنبال سوالاتی که هیچ کلام و توصیه ی صریحی از ناحیه معصومین در آن خصوص نشده است، به عنوان مثال در مورد زندگی خصوصی حضرت و مباحثی مانند محل زندگی و ازدواج کردن ایشان و ... به ذکر یک حدیث شریف از خود ایشان اکتفا می­کنیم:

درباره چیزهایی که به درد شما نمی‌خورد سؤال نکنید، و در دانستن چیزهایی که از دانستن آنها معاف شده‌اید خود را به سختی نیاندازید.

منبع:"علامه محمدباقر مجلسی؛ مهدی موعود؛ ترجمه حسن بن محمد ولی ارومیه‏ای؛ قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۰ ؛ ج ۲."

به فراخور همین انحرافات که نمونه هایی از آن ذکر شده است نیز در این مجموعه کتاب های معرفی شده است.



1- کل کتاب انتظار عامیانه عالمانه عارفانه، تالیف حجت الاسلام علیرضا پناهیان (شاید به جرأت بتوان گفت که در موضوع انحرافات در عرصه ی مهدویت در حال حاضر و متناسب با شرایط فعلی این کتاب یکی از بهترین کتاب ها باشد)

2-کل کتاب پیچک انحراف، تألیف جواد اسحاقیان

3- کل کتاب ديدار با تاريكي: نقد و بررسي عقايد، احكام وتعاليم فرقه ضاله بهائيت، تألیف حميد فلاحتي؛مهدي فاطمي‌نيا؛ زيرنظر: محمد تقي فعالي

4- کل کتاب محاكمه و بررسي در عقايد واحكام وآداب و تاريخ باب و بهاء، تألیف حسن‌مصطفوي

5- کل کتاب مهدیان دروغین، تألیف رسول جعفریان



*** سیر متوسط کتابهای 1 و 2 و 3 و 5 (مورد حذف شده 4)

** سیر مجمل کتاب 1 (موارد حذف شده 2 و 3 و4 و 5)

إن شاء الله اگر عمری بود و توفیقی به طور مجزا تک تک کتابهای ذکر شده در این مجموعه ی سیر مطالعاتی هم معرفی خواهند شد.

اللهم عجل لولیک الفرج

و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه و لعنة علی اعدائهم اجمعین

نظرات انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان می تواند در هر چه بهتر شدن این مجموعه اثر گذار باشد! إن شاء الله...


برچسب‌ها: سیر مطالعاتی, مهدویت, امام زمان, ظهور, وظایف منتظران
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1392ساعت 11:28  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

دستورالعملی از حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام برای پیدا کردن بهترین همسر + ویژگیهای زن نمونه در ا

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
این دستور العملی است که از امیرالمومنین صادر شده است و مورد امضای ایشان است برای آقایانی که می خواهند همسری نیکو اختیار کنند.
تلویحاً ویژگیهای یک زن ایده آل هم در این دستور العمل از منظر اسلام و خداوند ذکر شده است که یک زن نمونه در اسلام از منظر خدا چه ویژگیهایی باید داشته باشد:


أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ
عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ‏:
مَنْ أَرَادَ مِنْكُمُ التَّزْوِيجَ فَلْيُصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ لْيَقْرَأْ فِيهِمَا فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ يس
فَإِذَا فَرَغَ مِنَ الصَّلَاةِ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ تَعَالَى وَ لْيُثْنِ عَلَيْهِ وَ لْيَقُلْ
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي زَوْجَةً وَدُوداً
وَلُوداً
شَكُوراً
غَيُوراً
إِنْ أَحْسَنْتُ شَكَرَتْ
وَ إِنْ أَسَأْتُ غَفَرَتْ
وَ إِنْ ذَكَرْتُ اللَّهَ تَعَالَى أَعَانَتْ
وَ إِنْ نَسِيتُ ذَكَّرَتْ
وَ إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهَا حَفِظَتْ
وَ إِنْ دَخَلْتُ عَلَيْهَا سَرَّتْنِي‏
وَ إِنْ أَمَرْتُهَا أَطَاعَتْنِي
وَ إِنْ أَقْسَمْتُ عَلَيْهَا أَبَرَّتْ قَسَمِي
وَ إِنْ غَضِبْتُ عَلَيْهَا أَرْضَتْنِي
يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ هَبْ لِي ذَلِكَ فَإِنَّمَا أَسْأَلُكَهُ وَ لَا آخُذُ إِلَّا مَا مَنَنْتَ وَ أَعْطَيْتَ
وَ قَالَ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ أَعْطَاهُ اللَّهُ مَا سَأَل‏
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏14، ص: 218

مولا علی علیه السلام فرمودند:
هر کس بخواهد ازدواج کند، پس دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت بعد از فاتحه سوره ی یاسین بخواند
و بعد از نماز خدا را حمد سپاس بگوید و این دعا را بخواند:
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي زَوْجَةً وَدُوداً
وَلُوداً
شَكُوراً
غَيُوراً
إِنْ أَحْسَنْتُ شَكَرَتْ
وَ إِنْ أَسَأْتُ غَفَرَتْ
وَ إِنْ ذَكَرْتُ اللَّهَ تَعَالَى أَعَانَتْ
وَ إِنْ نَسِيتُ ذَكَّرَتْ
وَ إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهَا حَفِظَتْ
وَ إِنْ دَخَلْتُ عَلَيْهَا سَرَّتْنِي‏
وَ إِنْ أَمَرْتُهَا أَطَاعَتْنِي
وَ إِنْ أَقْسَمْتُ عَلَيْهَا أَبَرَّتْ قَسَمِي
وَ إِنْ غَضِبْتُ عَلَيْهَا أَرْضَتْنِي
يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ هَبْ لِي ذَلِكَ فَإِنَّمَا أَسْأَلُكَهُ وَ لَا آخُذُ إِلَّا مَا مَنَنْتَ وَ أَعْطَيْتَ
خدایا روزی ام کن همسری بسیار مهربان
که فرزند آور باشد
و بسیار سپاسگزار باشد
و غیور باشد
و اگر به او نیکی کردم شکرگزار باشد
و اگر نسبت به او بدی کردم مرا ببخشاید
و اگر تو را یاد کردم مرا در این کار یاری دهد
و اگر ذکر تو را فراموش کردم مرا به یادت بیاندازد
و اگر از نزد او خارج شدم (شأن و اموال و حقوق مرا) حفظ کند
و اگر بر او وارد شدم مرا شاد سازد
و اگر به او امر کردم مرا اطاعت کند
و اگر بر او قسم خوردم بپذیرد قسمم را
و اگر براو غضب کردم مرا از خود راضی کند
یا خدای صاحب جلال و اکرام ببخش به من آن را که همانا از تو مسئلت دارم چنین همسری را و امید دارم که از سر منتت به من اعطا کنی چنین همسری را
و حضرت فرمود: هر کس چنین کند اعطا می کند خدا به او آنچه را که درخواست نموده است



واضح است که زنی که صفتهایی مخالف صفات ذکر شده را داشته باشد، مصداق زنی است که بدترین ویژگی ها را از منظر خدا و اسلام دارد
.


برچسب‌ها: ویژگی های زن نمونه در اسلام, دستورالعملی از امیرالمومنین برای پیدا کردن همسر, بهترین زن, بدترین زن, چه کار کنم تا زن خوب گیرم بیاد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1392ساعت 11:56  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

منتظران نظر خود را در باره ی این کلام امام زمان ابراز کنند!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

از همه ی منتظران حضرت دعوت میکنم تا نظر خود را درباره ی این کلام امام زمان که در توقیعی که به شیخ مفید ارسال فرموده اند بیان کنند:


امام زمان علیه السلام:

ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.



ظهور ما به تأخیر نیفتاده!!!!

مگر

به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند


به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند


به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند



و خبر آنها به ما می‌رسد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و خبر آنها به ما می‌رسد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و خبر آنها به ما می‌رسد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1392ساعت 1:17  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

من یاغی نیستم!!!!!!!!!! (اما گویا ...) خدا به ما رحم کند...

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام


یه حکایت خوندم خیلی جالب بود
یک شخصی میره مسجد نماز بخونه
خیلی با عجله می خونه
بعد از نماز هم بلافاصله میخواد بلند بشه بره
یه پیرمرد نورانی اهل دل ازش می پرسه: داشتی چی کار میکردی؟

این یارو هم کمی رند بوده
میدونسته الان اگه بگه داشتم نماز میخوندم اونم با وضعی که نماز خونده باید آماده باشه که کلی این پیرمرد بهش عنایات خاصه در راستای تأدیبش انجام بده

لذا در جواب میگه: هیچی فقط اومدم اعلام کنم من یاغی نیستم!

و پیرمرد تبسم معنا داری میکنه و اون بنده ی خدا هم میره


حالا قصه، قصه ی نماز خوندن ماست....



استادِ استاد ما میگن:
نقل قول:
بالاخره حقیر با اینکه در آن‏وقت بیش از بیست و دو سال از عمرم نگذشته بود عرض کردم:
بنده بالوجدان مى‏بینم که اگر در مقابل شخص بزرگى قرار بگیرم در حال خود تغییر و شرم و خضوعى مى‏بینم
و هر قدر آن شخص بزرگ‏تر و وجیه‏تر باشد دگرگونى حال بیشتر مى‏شود،
امّا در عین حال که معتقدم و همه‏ ى ما معتقدیم که خداى متعال از هر بزرگى و صاحب‏ جاهى بزرگ‏تر و وجیه‏تر، بلکه همه‏ ى بزرگى‏ ها در مقابل عظمت او هیچ و همه چیز ناچیز است،
پس چرا وقتى به نماز مى‏ ایستم با اینکه یقینا خود را در مقابل حق - جل و علا - قرار مى‏ دهم هیچ تأثیرى و تفاوتى و تغییر حالى در خود نمى‏ یابم؟
«انما المؤمنون الذین اذا ذکر اللّه‏ وجلت قلوبهم.»(انفال-2)
همانا مومنان کسانی هستند که هنگامی که خداوند در مقابلشان یاد می شود قلوبشان از ترس به لرزه در می آید
از اینجا مى‏ فهمم که این ایمان، ایمان واقعى نیست؛
لذا مى‏ کوشم که خود را به مرحله‏ اى برسانم که قدرى از آثار جمال و عظمت حق را در قلب خود بیابم.



استدعا دارم به این آیات بیاندیشیم:

إِنَّما یَسْتَأْذِنُکَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ (45-توبه)
کسانى که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و دلهایشان را شک فرا گرفته است


ِ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ کُسالى‏ (54- توبه)

جز با حالت کسالت (و بی میلی) به نماز نمی ایستند




ما با چه حالی نماز می خوانیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نکند این حال ما نشان از حقایقی پیرامون ما دارد که خود هم از آن غافلیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





اوصاف نماز مومنین هم که تا دلتون بخواد در قرآن و روایات آمده


یه بار داشتم سوره ی مومنون رو میخوندم

با خودم صادقانه فکر کردم گفتم
خداوکیلی علی کدوم یکی از این نشانه ها در وجود تو هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (1)
الَّذینَ هُمْ فی‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ (2)
وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (3)
وَ الَّذینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ (4)
وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ (5)
إِلاَّ عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ (6)
فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ (7)
وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ (8)
وَ الَّذینَ هُمْ عَلى‏ صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ (9)
أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ (10)
الَّذینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فیها خالِدُونَ (11)



به تحقیق مؤمنان رستگار شدند (1)
آنان که در نمازشان خشوع مى‏ ورزند، (2)
و آنان که از لغو (و بیهوده) اعراض مى‏ کنند (و رویگردانند) (3)
و آنان که زکات را مى‏ پردازند، (4)
و آنان که شرمگاه خود را نگه مى‏ دارند، (5)
جز بر همسران یا کنیزان خویش، که در نزدیکى با آنان مورد ملامت قرار نمى‏ گیرند (6)
و کسانى که غیر از این دو بجویند از حد خویش تجاوز کرده‏اند. (7)
و آنان که امانتها 
و پیمانهاى خود مراعات مى‏ کنند، (8)
و آنان که بر نمازهاى خود مواظبند، (9)
همانان اینان وارثانند (10)
که فردوس را که همواره در آن جاویدانند به میراث مى‏ برند. (11)


برچسب‌ها: نشانه ی منافق چیست, نشانه های مومن چیست, من یاغی نیستم, نماز منافقان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1392ساعت 15:8  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

نشانه های علم نافع چیست

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

با توجه به اینکه این مبحث چند بار دیگر هم در دیگر جاهای تالار مطرح شده بود به نظرم رسید که به صورت یک تاپیک مجزا ارائه شود

(۱۸/خرداد/۹۰ ۱۴:۱۹)sunrise59 نوشته است:

 دوستان،برای خود من یک سوال پیش اومده،ممنون می شم که با جوابهاتون بهم کمک کنید...

منظور از "علم غیر سودمند" ،چیه؟!!!

علم نافع نشانه هایی دارد
اینکه از کجا بفهمیم که یک مسئله دانستنش به سود ما هست یا نه دو بعد مهم دارد

اول اینکه به چه نیتی داریم آن را کسب می کنیم
و دوم اینکه در عمل، دانستن آن چه آثاری بر قلب و اعتقادات و رفتارمان دارد میگذارد

روایت زیر تا حد زیادی مصادیق و نشانه های علم نافع را تبیین میکند

وَ رُوِيَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام
قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه و آله
مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِلَّهِ
لَمْ يُصِبْ مِنْهُ بَاباً إِلَّا ازْدَادَ بِهِ فِي نَفْسِهِ ذُلًّا
وَ فِي النَّاسِ تَوَاضُعاً
وَ لِلَّهِ خَوْفاً
وَ فِي الدِّينِ اجْتِهَاداً
وَ ذَلِكَ الَّذِي يَنْتَفِعُ بِالْعِلْمِ فَلْيَتَعَلَّمْهُ
وَ مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِلدُّنْيَا وَ الْمَنْزِلَةِ عِنْدَ النَّاسِ وَ الْحُظْوَةِ عِنْدَ السُّلْطَانِ
لَمْ يُصِبْ مِنْهُ بَاباً
إِلَّا ازْدَادَ فِي نَفْسِهِ عَظَمَةً
وَ عَلَى النَّاسِ اسْتِطَالَةً
وَ بِاللَّهِ اغْتِرَاراً
وَ مِنَ الدِّينِ جَفَاءً
فَذَلِكَ الَّذِي لَا يَنْتَفِعُ بِالْعِلْمِ فَلْيَكُفَّ وَ لْيُمْسِكْ عَنِ الْحُجَّةِ عَلَى نَفْسِهِ وَ النَّدَامَةِ وَ الْخِزْيِ يَوْمَ الْقِيَامَة
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 12


امیرالمومنین از رسول خداوند نقل فرمودند که رسول خدا فرمود:
هر که دانش را برای خدا بیاموزد، به هیچ بابی از آن نرسد
مگر آنکه بیش از پیش خود را حقیرتر ببیند،
با مردم متواضعتر شود،
ترسش از خدا بیشتر گردد
و در دینش کوشاتر شود.
چنین کسی از علم بهره مند می شود، پس باید آن را بیاموزد
اما کسی که دانش را برای دنیا و منزلت یافتن نزد مردم و موقعیت یافتن نزد سلطان و حاکم فراگیرد،
به هیچ بابی از آن نرسد
مگر اینکه خودبزرگ بین تر شود و بر مردم بیشتر فخر فروشی کند
و از خدا بیشتر غافل شود
و از دین بیشتر فاصله بگیرد.
چنین کسی از دانش نفع نمی برد،
بنابر این باید از تحصیل دانش خود داری کند و علیه خود، حجت و پشیمانی و رسوایی در روز قیامت فراهم نیاورد.


مدتی نیاز دارم تا ببینم که آثار علم نافع در من هست یا نه!


برچسب‌ها: نشانه های علم نافع چیست, علمی که حجاب است, علم نافع چیست, کدام علم علم نافع است, مقصود از علم نافع چیست
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1392ساعت 14:14  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

عملی که ما را از چشم امام زمان می اندازد!!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

سوالی در عنوان این تاپیک مطرح شده است:

چرا خداوند و امام زمان و اولیاء خدا به ما توجه ویژه ای ندارند؟


این سوال الزاماً یک جواب ندارد

اما یکی از پاسخ هایش این است:

امام محمّد باقر عليه السّلام:

هر كس در خلوت، مرتكب گناه شود، خداوند به او توجه نمى‏ كند.
بحار الانوار: 46/ 258، ضمن حديث 59.


حضرت حجت و اولیای خدا بعضی ها را خیلی تحویل میگیرند
از ایشان تفقد میکنند
اما برخی را هم خیلی تحویل نمیگرند!

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
خداوند به حق محمد و آل محمد به همه ی ما توفیق ترک معصیت عنایت کند
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم




البته منظور از عدم توجه خدا و امام زمان، غفلت آنها از ما نیست که خود ایشان هم به طور مثال در توقیع خود به شیخ مفید فرموده اند:




ما از سرپرستی و رسیدگی به امور شما كوتاهی نورزیده و یاد شما را از صفحه خاطر خویش نزدوده‎ایم؛ كه اگر جز این بود، موج سختی‎ها بر شما فرود می‎آمد و دشمنان بدخواه و كینه‎توز، شما را ریشه كن می‎ساختند.



اما اصلاً منظور من این نیست!


ببینید

خداوند و اولیای خدا از سر فضل و بی استحقاق ما یک لطف و عنایت به همه ی محبان دارند!!!!


این غیر از مسئله ی تحویل گرفتن است!!!!!!!!


یکسری امور شما را از چشم خدا و امام زمان و اولیای خدا می اندازد!


منظور من از ایجاد این تاپیک توجه دادن به یکی از مهمترین این موارد است آنهم در شرایط فعلی جامعه که می شود بر طبق کلام نورانی امام باقر علیه السلام:


گناه در خلوت

و در پاسخ به این پرسش:نمی دونم درسته یا نه ، اما همه می دونیم که گناه در دید عموم بیشتر از گناه در خلوته ، خوب نمی شه گفت امام علیه السلام به کنایه گفتند که هر گناهی باعث عدم توجه الله جل جلاله می شه؟


باید بگم که:

نه مطلقاً این چنین نیست
شما کی یکی برات محرم اسرار میشه؟
وقتی بهش خیانت نکنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وقتی در خلوت هستیم و وسوسه ی معصیت به سراغ آدم میاد و شرایط معصیت کردن هم مهیا هست در اون وضعیت تنها چیزی که میتونه مانع بشه اینکه به خاطر خدا انسان تقوا پیشه کنه و دست بکشه
چنین کسی یعنی خدایا من خیانت نمیکنم در امر بندگی تو
من بنده ی تو هستم و نه بنده ی نفس و ابلیس

این پرهیز از گناه در خلوت یکی از مهتمرین نشانه های این است که انسان بنده ی خدا است
در جاهای دیگه که دیگرانی هم هستند خیلی وقتها ریشه ی گناه نکردن ما حفظ آبروی مقابل دیگران است و یا...
خلاصه خالص برای خدا شاید نباشد...

حالا کسی که در خلوت به راحتی گناه میکنه
این شخص مظهر بی تقوایی است

حدیثی از امام صادق علیه السلام داریم به این مضمون که:
بی شک خداوند تو را میبیند، پس اگر معتقدی که خدا تو را نمیبیند حقیقتاً کافر شده ای اما اگر معتقدی که خدا تو را می بیند و آن کار دیگر در خلوت می کنی به تحقیق خدا را از هر بیننده ای پست تر دانسته ای


برچسب‌ها: گناه در خلوت, چرا امام زمان به من توجه نمیکند, چه کنم تا امام زمان به من توجه کنند
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1392ساعت 14:2  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

این خیلی بد است...!!!!! اینها همه توهین به امام زمان است

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

در کتابی خواندم:

این خیلی بد است که ما به عنوان منتظر هر وقت به یاد امام زمان می افتیم، آهی بکشیم و بگوییم: ((ای کاش آقا بیاید)) و بعد دوباره به زندگی پر اشتباه خود برگردیم.




برخی اوقات می بینیم نوشته هایی از این دست که:

آقا جان پس چرا نمی آیی
سوختم از فراقت
چرا نمی آیی
این جمعه هم نیامدی، چرا ظهور نمی کنی

اینها همه توهین به حضرت است!
حضرت بیش از 1200 سال هست که همانجایی هستند که باید باشند و منتظر کسانی که متناسب با ادعای خود مرد عمل باشند و بیایند بر سر قرارشان با حضرت
اما کو مرد عمل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


این که عده ای می گویند آقا جان از فراق شما سوختم هم سخنی معمولاً گزافه و پوچ است
این ما هستیم که با اعمال خود دل حضرت را می سوزانیم
اساساً مهمترین مانع غیبت اعمال شیعیان است! بنابر سخن خود حضرت حجت:
اگرشیعیان ما که خداوند آنها را به اطاعت و بندگی خویش موفق بدارد در وفای به عهد و پیمان الهی، اتحاد و اتفاق میداشتند و عهد و پیمان را محترم میشمردند، سعادتِ دیدار ما به تأخیر نمی افتاد و هر آینه به سعادت دیدار ما نائل می شدند.

اگر کسی مدعی سوختن از فراق حضرت را دارد و عملی میکند مخالف رضای خدا و احیاناً بر انجام آن عمل مخالف رضای خدا اصرار هم دارد(که رضای حضرت حجت هم فانی در رضای حضرت حق است) این شخص در ادعای سوختن قلبش از فراق حضرت دروغگویی بیش نیست!


این که گفته می شود بعضاً آقا این جمعه هم نیامدی پس چرا ظهور نمیکنی؟
علت مشخص است

چون ما غایب هستیم در آنجایی که باید ظهور داشته باشیم و ظهور داریم در آنجایی که باید غایب باشیم




وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظيمِ (46-واقعه)
و آنها بر ارتکاب گناهان بزرگ اصرار می ورزدیدند


فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ (26-تکویر)
پس به کجا می روید؟








گویا یک سوال دو گزینه مطرح کرده اند
کدام گزینه را انتخاب میکنیم؟؟؟؟؟؟

گزینه ی 1: لحظاتی چشیدن لذت گناه
گزینه ی 2: آماده شدن برای بودن در رکاب یوسف زهرا

راهنمایی: أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ. وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ(60 و 61 یاسین)



خطاب به اعضای گردانها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


برچسب‌ها: چرا امام زمان ظهور نمی کنند, این جمعه هم نیامدی, پس کی ظهور میکنی, توهین به امام زمان
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1392ساعت 13:54  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

بیان حقیقت منافاتی با اتحاد اسلامی ندارد!

بسم الله الرحمن الرحیم

مطالب بیان شده در ذیل قسمتی از کتاب لولا فاطمه ی آیت الله محمد علی گرامی است:
http://ketaab.iec-md.org/FAATEMEH_ZAHRAA...mi_04.html

بیان حقیقت منافاتى با اتحاد فرق اسلامى ندارد!

گاهى گفته مى‏ شود اساسا نباید مسئله خلافت پس از پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله و چیزهائى از این قبیل، در جامعه کنونى مطرح شود زیرا این‏ها موجب اختلاف فرق اسلامى خواهد شد
و استدلال به کریمه قرآن «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا»(72) مى‏نمایند
معمولاً هم در این گونه موارد مى‏گویند: دشمن پشت دروازه است، هر گونه بیان مطلبى که مضر به رفاقت گروهها مى‏باشد همکارى با استکبار جهانى است و... و از این قبیل حرفها.
لکن باید توجه نمود که بیان حقیقت دین و مذهب، بیان فطرت است. اختلاف از ناحیه کسانى است که بر خلاف فطرت و حقیقت دین کار مى‏کنند، ... بیان حق و حق‏طلبى هرگز مصداق اختلاف افکنى (مذموم) نیست. این بیان عینا همانند آن است که کسى مال یا ناموس دیگرى را برباید و چون مظلوم فریاد کند، بگویند ساکت شو که اختلاف مى‏شود!


آیات قرآنى و روایات مذهبى با تعبیرات گوناگون وارد شده است که هر یک مربوط به جایى وناظر به موردى است. قرآن همان طور که منادى وحدت و ضد تفرقه است. دعوت داعیان الهى را بهترین سخن مى‏داند:
«و من أحسن قولاً ممّن دعا إلى الله و عمل صالحا و قال إنّنی من المسلمین؛
چه کسى خوش سخن‏تر از آن که دعوت به خدا کند و عمل شایسته نماید و بگوید که من از مسلمانان هستم.»(73)
دعوت همه انبیاء موجب اختلاف در جامعه شده، عدّه‏اى مؤمن به برنامه پیامبران و عده‏اى کافر شدند و درگیرى‏هاى شدیدى بین آن دو گروه پیدا شده است.

قرآن مى‏فرماید:
« کان الناس أمّة واحدة فبعث اللّه النبیّن مبشّرین و منذرین...؛
مردم همه یک پارچه بودند خداوند پیامبران را براى تبشیر و انذار فرستاد و کتاب را به حق همراهشان کرد تا بین مردم در موضوع اختلافشان حکم کند و در آن اختلاف نکردند مگر کسانى که کتاب را دریافت کرده، پس از آن که دلائل روشن به آنان رسیده بود، از سر ظلم...»(74)

پس مردم پیش از نزول کتب و ارسال رسل یک پارچه بودند یعنى اختلاف مذهبى نداشتند زیرا مذهبى و کتابى نبود...، لیکن اگر انبیاء نبودند همه در گمراهى و ضد ارزش و خلافت فطرت بودند، با آمدن انبیاء اگر همه اصلاح نشدند اقلاً عده‏اى نجات یافتند، دعوتى که براى نجات غریق باشد اختلاف افکنى نیست. اختلاف را آنها مى‏افکنند که ستم مى‏کنند، انحصارطلبى مى‏کنند، حق دیگران را مى‏برند، ادّعاى ناحق مى‏کنند، غصب حکومت و مقام مى‏کنند. آن گاه اگر کسى بگوید شما شایسته نیستید مى‏گویند اختلاف نیفکنید، در حقیقت این مطللب را چماقى براى استثمار و استعباد مردم مى‏کنند.

آیات قرآنى همه جا از دعوت پیامبر و اصرار و پافشارى مرز میان مؤمنین و کفّار سخن مى‏گوید:
«قل یا أیها الکافرون لا أعبد ما تعبدون و لا أنتم عابدون ما أعبد...»(75)
و هرگز قرآن و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اختلاف افکن نمى‏شوند.

آیه «واعتصموا بحبل اللّه» نیز مربوط به «وحدت اجتماعى» به معنائى که امروزه گفته مى‏شود نیست،
صریح آیه این است که حبل الله، ریسمان الهى، را محور قرار دهید و همه به آن چنگ بزنید
نه این که به هر صورت و با هر ترفند سعى کنید یکپارچه باشید.

اساسا منظور از «حبل الله»، اجتماع یک جامعه نیست که آن یک امر اعتبارى است بلکه منظور یک امر حقیقى تکوینى است،

در روایات هم آمده که منظور از «حبل الله» ریسمان ولایت على علیه‏السلام و امامان پس از او مى‏باشد


همانچه که در دعاى ندبه هم مى‏خوانیم: «و حبل الله المتین و صراطه المستقیم؛ على علیه‏السلام پس از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ریسمان محکم الهى و صراط مستقیم او بود»

روایت ابن یزید از امام کاظم علیه‏السلام و جابر از امام باقر علیه‏السلام را ببینید:
«على بن ابى طالب حبل الله المتین است» و «آل محمد حبل الله است که خداوند دستور به تمسک به آن داده است».

در تفسیر على بن ابراهیم هم آمده: «منظور توحید و ولایت است».

در روایت معانى الاخبار صدوق آمده است: حبل الله قرآن است، امام و قرآن از هم جدا نیستند، قرآن به امام هدایت مى‏کند و امام به قرآن»(76)


نکته دیگرى که لازم است مورد توجّه قرار گیرد این است که بحث علمى وتحقیق تاریخ، وحدت را بر هم نمى‏زند بلکه نوع برخورد و درگیرى جدال و مراء و تعصّب است که به ناراحتى و جدائى مى‏انجامد وگرنه حتى بحث‏هاى مربوط به اصل توحید میان مسلم و کافر، اگر انسانى و بدون عصبیّت انجام شود هیچ گونه منافاتى با رفاقت و همزیستى مسالمت‏آمیز ندارد. خود من شخصا احیانا با برخى افراد غیر معتقد به اصل اسلام بحث داشته‏ام و او مى‏گفت مى‏ترسم تکفیرم کنید گفتم حرفت را بگو! توانستم روشنت مى‏کنم، نتوانستم روابط انسانى هست.

به روایات احتجاجات ائمه علیهم‏السلام و دستوراتى که درباره مناظره با اهل تسنن داده‏اند رجوع کنید و به خصوص دو جلد کتاب مرحوم طبرسى را به دقت ملاحظه فرمایید که هرگز اهل بیت علیهم‏السلام به بهانه وحدت و مانند آن، کتمان حقایق نکرده‏اند.

مى‏گویند: «زمان فرق مى‏کند، اکنون در برابر قدرت استکبارى آمریکا و مانند آن هستیم،...»

مگر در زمان اهل بیت جنگ‏هاى برون مرزى در جریان نبود، مگر سپاه اسلام درگیر جنگ‏هاى مهم با یهود و مسیحیّت نبود؟!


به این جمله حضرت صادق علیه‏السلام اکتفا مى‏کنم که به محمد بن نعمان فرمود دقت کنید:
«خاصموهم و بیّنوا لهم الهدى الذی أنتم علیه و بیّنوا لهم ضلالهم و باهلوهم فی علی علیه‏السلام ؛
با آن‏ها بحث و جدال کنید و راه هدایتى که دارید نشانشان بدهید و گمراهیشان را برایشان روشن کنید و در مورد على علیه‏السلام با آن‏ها مباهله نمایید.»(77)


(72) - آل عمران /103.
(73) - فصلّت /33.
(74) - بقره، 213.
(75) - به این مناسبت باید عرض کنم بیان مسائل اجتماعى و اخلاقى اسلام نیز اجتهاد و تخصص مى‏خواهد، روایات، اطلاق و تقیید و عموم وخصوص و... دارند، هم دعوت به صبر داریم هم دعوت به جهاد، هم اصرار بر کسب و کار داریم و هم مذمّت جمع ثروت (به حسب ظاهر برخى ادلّه)... این مجتهد است که باید موارد آن‏ها را تشخیص دهد. در قدیم حتى سخنرانیهاى مجالس عمومى نیز در اختیار مجتهدان بود و اینک...
(76) - به تفسیر برهان و نور الثقلین در ذیل آیه 103 آل عمران رجوع فرمایید.
(77)- الفصول المختارة، تألیف سید مرتضى، ص 284.


برچسب‌ها: اتحاد امت اسلام, ملاک وحدت چیست, حبل الله, تبیین حق از باطل, تفرقه در امت اسلام
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1392ساعت 13:48  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

در چه حالیم؟؟؟!


فلک غلامی حافظ کنون بطوع کند
که التجا بدر دولت شما آورد




یا صاحب الزمان ادرکنا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 12:5  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

در محضر استاد...


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

استادِ استاد ما میگن:

نقل قول:هیچ کس نمی تواند خود را از مکر شیطان در امان ببیند.(1)
خداوند به آن ملعون تمکن و مهلت داده (2) و در مجاری خون انسان جاری است(3).
اگر کسی خود را از کید شیطان در امان دید(4) دلیل بر آن است که فریب او را خورده و بر طریق حق نیست. و این خود علامت دوری انسان است.

(1)در فرمايشات خداى تعالى به حضرت موسى عليه السّلام فرمايد:
ما دمت لا ترى الشّيطان ميّتا فلا تأمن مكره:
مادامى كه علم پيدا نكردى كه شيطان مرده است، پس ايمن مباش از مكر او.
تفسير اثنا عشري، ج‏13، ص: 110


(2)قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (36) قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ (37) إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (38-حجر)
(گفت (شيطان) پروردگارا حال كه من رانده شدم و مشمول لعن تو تا قيامت شدم، پس مرا مهلت ده و نميران تا روزى كه بنده‏ گان برانگيخته مي شوند خداوند فرمود، پس محققا تو از مهلت دهندگان هستى تا روز معين و وقت معلوم)

(3) رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) فرمود: شيطان در بنى آدم مانند خون است كه در همه جاى بدن جريان دارد
ترجمه تفسیر الميزان، ج‏8، ص: 77

(4) رسول خدا (صلوات الله علیه و آله): روزی شیطان در جلوی موسی (علیه السلام) ممثل شد پس موسی (علیه السلام) به شیطان گفت:
کدام گناهست که چون فرزند آدم مرتکب آن می شود تو بر او مسلط می شوی
شیطان گفت: وقتی که از خود راضی باشد و عملهای خیر خود را بسیار شمارد و گناهانش در چشم او اندک نماید.
عین الحیوة صفحه 182



و نشانه ی این که چه کسی به درد ما میخورد برای مجالست و همنشینی را هم اینجا بیان کرده اند:

نقل قول:کیمیای حقیقی کسی دارد که وقتی با او مجالست کردی تو را به یاد خدا بیاندازد(1) ، متذکر خدا کند، خوف خداوند و عظمت او در دلت زیاد شود، دنیا در نظرت بی ارزش گردد، بفهمی که برای چه به این دنیا آمده ای و خداوند از تو چه می خواهد(2).
اگر کسی اینها را داشت او اکسیر حقیقی دارد[/b].

(1)ابن المبارك، ابن ابى شيبه، ابن جرير، ابو الشيخ، ابن مردويه، از سعيد بن جبير از رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) روايت كرده‏ اند كه در تفسير جمله" أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ" فرموده:
اولياى خدا كسانى هستند كه مردم با ديدن آنان به ياد خدا مى‏ افتند.
ترجمه الميزان، ج‏10، ص: 144

(2)
حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام)می‏فرمایند:
« رحم اللَّه امرء علم من أين و في أين و إلى أين‏»
(خداوند رحمت‏ کند کسی را که بداند از کجا آمده و اکنون کجاست و به کجا می‏رود.)
الوافي، ج‏1، ص: 117

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 12:3  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

سخنی با منتظران حضرتش...

بسم الله الرحمن الرحیم
قلب به هر چیزی که تعلق داشت از فقدانش مضطرب می شود و تا آن را نیابد آرام نمی یابد
کیف پولم را گم کردم
آرامشم از دست رفت
کلی پول و مدرک و...
هر جا که میشد را مضطربانه گشتم و به هر کسی که فکر میکردم بتواند به من کمک کند رو زدم
وقتی که یافتمش
...
کسی گویا میگفت

گویا امامت را هم گم کرده ای
آیا لحظه ای مضطرب شده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا قرار از کف داده ای؟
آیا برای یافتنش تکانی خورده ای؟؟؟؟
و تو خود میدانی که حداقل نشان تکان خوردن برای یافتنش ترک معصیت است

و بزرگی می گفت اولین قدم در راه آدم شدن ترک معصیت است!

وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظيمِ (46-واقعه)
و آنها بر ارتکاب گناهان بزرگ اصرار می ورزدیدند

فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ (26-تکویر)
پس به کجا می روید؟

و کسی هست که بیش از 1200 سال است ندا در داده است که

هل من ناصر ینصرنی؟
و همچنان از شیعیان مریخ هم خبری نیست که مقدمات ظهورش را آماده کنند...

شیعیان مریخ پس چرا نمی آیید
شیعیان زمین که مشغولند به مسئله ی گرانیها
به مسئله ی کنکور ها
به مسئله ی ازدواج ها
به مسئله ی اشتغال ها
به مسئله ی...
کسی گویا چندان وفت ندارد برای مولایش...


خدایا ما که به خودمان رحم نمی کنیم
شما مانند همیشه و بیش از پیش به ما رحم کنید از سر فضل و کَرِم خود که گرچه ما استحقاق اکرام شما را نداریم اما تو آن خدایی هستی که بی استحقاق می بخشی!


علی 110 صادقانه و از صمیم قلب اعضای گرانقدر گردانها را دعا میکند و از خداوند توفیقات روز افزونشان را در عرصه ی بندگی خواهان است
و شدیداً ملتمس دعا است

و بزرگی میگفت:

نقل قول:اگر بنده ای که بالذات فقیر و بالعرض محتاج است، به بنده ی دیگری مثل خود رحم کند،
خدای متعال که غنیِ بالذات و کریم و جواد است به هر دوی آنها رحم خواهد کرد.

خداوند به حضرت موسي(علیه السلام) فرمود:
با زباني كه گناه نكرده اي مرا بخوان تا اجابت كنم!

موسي عرض كرد:

پروردگارا آن زبان را از کجا بیاورم؟!

فرمود:

تو با زبان ديگران گناه نكردي ، به دیگران بگو برایت دعا کنند.
الجواهر السنیه که کلیات حدیث قدسی است در باب هفتم ص ۱۴۶


خلاصه ی کلام

رفقا و بزرگواران
این حقیر فقیر سراپا تقصیر التماس دعای فراوان دارم که برایم دعا کنید که خداوند تعلق تمام قلبم را 6 دانگ به نام خودش و ولی خودش بزند
برای شما هم حقیر همین دعا را خواهم کرد

که تا حقیقتاً این حب و محبت سطحی و خفیف من که اثرش این غفلت عظیم و بی دردی از گم کردن و بی خبری از امامم هست تبدیل به مقداری حب حقیقی و عمیق و ریشه دار شود که وصف حالم اندکی شبیه شود به کسی که در دعای ندبه این گونه وصف شده است:

عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَلا تُرى،
وَلا أَسْمَعُ لَكَ حَسيساً وَلا نَجْوى،
عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ تُحيطَ بِكَ دُونَىِ الْبَلْوى،

بسيار سخت است بر من كه خلق را همه ببينم و ترا نبينم
و هيچ از تو صدايى حتى آهسته هم بگوش من نرسد.

بسيار سخت است بر من بواسطه فراق تو؛

و اينکه تو به تنهايي گرفتار باشي




عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَبْكِيَكَ وَ يَخْذُلَكَ الْوَرى
عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ يَجْرِىَ عَلَيْكَ دُونَهُمْ ما جَرى

سخت است بر من از تو بگويم و خلق تو را واگذارند.



سخت و مشكل است بر من كه بر تو ماجراي ديگرى (غيبت ممتد) پيش آمد.

هَلْ مِنْ مُعينٍ فَأُطيلَ مَعَهُ الْعَويلَ وَالْبُكاءَ؟ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُساعِدَ جَزَعَهُ إِذا خَلا؟ هَلْ قَذِيَتْ عَيْنٌ فَساعَدَتْها عَيْنى عَلَى الْقَذى؟
آيا كسى هست كه مرا يارى كند تا بسى نالة فراق و فرياد و فغان طولانى از دل بركشم؟ كسى هست كه جزع و زارى كند؟ آيا چشمى مى گريد تا چشم من هم با او مساعدت كند و زار زار بگريد؟


انصافاً وقتی در احوالات خودم دقیق میشوم (راستش دقیق شدن هم نیاز ندارد غیر دقیق هم مشهود است) در طول زندگی روزمره ی خود این احوالات را در خود نمی یابم

و این یعنی این قلب مریض است



قلبی که تعلقی به امامش ندارد آنچنان که باید!!!!


یا فاطمه ی زهرا قلب بیمار من امیدش به دوای عنایت شما دارد


سلامتی و تعجیل در فرج حضرتش صلواتی عنایت فرماید

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدی بین یدیه و لعنت علی اعدائهم اجمعین

خدایا ما را از کسانی قرار نده که مایه ی سرافکندگی اهل بیت باشیم
خدایا ما را از کسانی قرار بده که مایه ی زینت اهل بیت باشیم
خدایا ما را از کسانی قرار ده که در دل دشمنان حضرت ترس می اندازند
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



أَتَرانا نَحُفُّ بِكَ وَ أَنْتَ تَأُمُّ الْمَلَأَ، وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلاً؟
آيا خواهيم ديد كه ما به گرد تو حلقه زده و تو با سپاه تمام روى زمين را پر از عدل و داد كرده باشى؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 12:1  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

استدلال عقلی و قرآنی امام زمان در مسئله ی امامت!!!


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر همه ی منتظران و دوستاران مهدی موعود علیه السلام

بر آن شدم تا قاطعترین برهان عقلی و نقلی که در زندگی خود در مسئله ی تعیین امامت تا کنون دیده ام را تقدیم کنم!

این برهان و استدلال قرآنی و عقلی از مولا و سرورمان حضرت بقیة الله العظم روحی لتراب مقدمه الفداه است

من قسمتهایی از یک حدیث بسیار طولانی و فوق العاده را که در باب این مسئله است را تقدیم دوستان میکنم، کامل آن را می توانید در کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمه ی شیخ صدوق بیابید دوستان

فقط اگر حوصله نکردید که تمام متن را بخوانید می توانید از اولین جایی که فونت متن را بزرگ کرده ام مطلب را دنبال فرماید!

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَاتِمٍ النَّوْفَلِیُّ الْمَعْرُوفُ بِالْکِرْمَانِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عِیسَى الْوَشَّاءُ الْبَغْدَادِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرٍ الْقُمِّیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرِ بْنِ سَهْلٍ الشَّیْبَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَسْرُورٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّیِّ
قَالَ‏ کُنْتُ امْرَأً لَهِجاً بِجَمْعِ الْکُتُبِ الْمُشْتَمِلَةِ عَلَى غَوَامِضِ الْعُلُومِ وَ دَقَائِقِهَا کَلِفاً بِاسْتِظْهَارِ مَا یَصِحُّ لِی مِنْ حَقَائِقِهَا مُغْرَماً بِحِفْظِ مُشْتَبَهِهَا
کمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص: 455

وَ مُسْتَغْلَقِهَا شَحِیحاً عَلَى مَا أَظْفَرُ بِهِ مِنْ مُعْضَلَاتِهَا وَ مُشْکِلَاتِهَا مُتَعَصِّباً لِمَذْهَبِ الْإِمَامِیَّةِ رَاغِباً عَنِ الْأَمْنِ وَ السَّلَامَةِ فِی انْتِظَارِ التَّنَازُعِ وَ التَّخَاصُمِ وَ التَّعَدِّی إِلَى التَّبَاغُضِ وَ التَّشَاتُمِ مُعَیِّباً لِلْفِرَقِ ذَوِی الْخِلَافِ کَاشِفاً عَنْ مَثَالِبِ أَئِمَّتِهِمْ هَتَّاکاً لِحُجُبِ قَادَتِهِمْ إِلَى أَنْ بُلِیتُ بِأَشَدِّ النَّوَاصِبِ مُنَازَعَةً وَ أَطْوَلِهِمْ مُخَاصَمَةً وَ أَکْثَرِهِمْ جَدَلًا وَ أَشْنَعِهِمْ سُؤَالًا وَ أَثْبَتِهِمْ عَلَى الْبَاطِلِ قَدَماً فَقَالَ ذَاتَ یَوْمٍ وَ أَنَا أُنَاظِرُهُ تَبّاً لَکَ وَ لِأَصْحَابِکَ یَا سَعْدُ ...
قَالَ سَعْدٌ فَصَدَرْتُ عَنْهُ مُزْوَرّاً قَدِ انْتَفَخَتْ أَحْشَائِی مِنَ الْغَضَبِ وَ تَقَطَّعَ کَبِدِی مِنَ الْکَرْبِ وَ کُنْتُ قَدِ اتَّخَذْتُ طُومَاراً وَ أَثْبَتُّ فِیهِ نَیِّفاً وَ أَرْبَعِینَ مَسْأَلَةً مِنْ صِعَابِ الْمَسَائِلِ لَمْ أَجِدْ لَهَا مُجِیباً عَلَى أَنْ أَسْأَلَ عَنْهَا خَبِیرَ أَهْلِ بَلَدِی أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ صَاحِبَ مَوْلَانَا أَبِی مُحَمَّدٍ ع فَارْتَحَلْتُ خَلْفَهُ وَ قَدْ کَانَ خَرَجَ قَاصِداً نَحْوَ مَوْلَانَا بِسُرَّ مَنْ رَأَى فَلَحِقْتُهُ فِی بَعْضِ الْمَنَازِلِ فَلَمَّا تَصَافَحْنَا قَالَ بِخَیْرٍ لِحَاقُکَ بِی قُلْتُ الشَّوْقُ ثُمَّ الْعَادَةُ فِی الْأَسْئِلَةِ قَالَ قَدْ تَکَافَیْنَا عَلَى هَذِهِ الْخُطَّةِ الْوَاحِدَةِ فَقَدْ بَرِحَ بِیَ الْقَرَمُ‏ إِلَى لِقَاءِ مَوْلَانَا أَبِی مُحَمَّدٍ ع وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْ مَعَاضِلَ فِی التَّأْوِیلِ وَ مَشَاکِلَ فِی التَّنْزِیلِ فَدُونَکَهَا الصُّحْبَةَ الْمُبَارَکَةَ- فَإِنَّهَا تَقِفُ بِکَ عَلَى ضَفَّةِ بَحْرٍ لَا تَنْقَضِی عَجَائِبُهُ وَ لَا تَفْنَى غَرَائِبُهُ وَ هُوَ إِمَامُنَا فَوَرَدْنَا سُرَّ مَنْ رَأَى فَانْتَهَیْنَا مِنْهَا إِلَى بَابِ سَیِّدِنَا فَاسْتَأْذَنَّا فَخَرَجَ عَلَیْنَا الْإِذْنُ بِالدُّخُولِ عَلَیْهِ وَ کَانَ عَلَى عَاتِقِ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ جِرَابٌ قَدْ غَطَّاهُ بِکِسَاءٍ طَبَرِیٍّ فِیهِ مِائَةٌ وَ سِتُّونَ صُرَّةً مِنَ الدَّنَانِیرِ وَ الدَّرَاهِمِ عَلَى کُلِّ صُرَّةٍ مِنْهَا خَتْمُ صَاحِبِهَا
...
فَلَمَّا انْصَرَفَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ لِیَأْتِیَهُ بِالثَّوْبِ نَظَرَ إِلَیَّ مَوْلَانَا أَبُو مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ‏
مَا جَاءَ بِکَ یَا سَعْدُ فَقُلْتُ شَوَّقَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَلَى لِقَاءِ مَوْلَانَا
قَالَ وَ الْمَسَائِلُ الَّتِی أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَهُ عَنْهَا
قُلْتُ عَلَى حَالِهَا یَا مَوْلَایَ
قَالَ فَسَلْ قُرَّةَ عَیْنِی وَ أَوْمَأَ إِلَى الْغُلَامِ
فَقَالَ لِیَ الْغُلَامُ سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ مِنْهَا
فَقُلْتُ ...

فَأَخْبِرْنِی یَا مَوْلَایَ عَنِ الْعِلَّةِ الَّتِی تَمْنَعُ الْقَوْمَ مِنِ اخْتِیَارِ إِمَامٍ لِأَنْفُسِهِمْ قَالَ مُصْلِحٍ أَوْ مُفْسِدٍ قُلْتُ مُصْلِحٍ قَالَ فَهَلْ یَجُوزُ أَنْ تَقَعَ خِیَرَتُهُمْ عَلَى الْمُفْسِدِ بَعْدَ أَنْ لَا یَعْلَمَ أَحَدٌ مَا یَخْطُرُ بِبَالِ غَیْرِهِ مِنْ صَلَاحٍ أَوْ فَسَادٍ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَهِیَ الْعِلَّةُ وَ أُورِدُهَا لَکَ بِبُرْهَانٍ یَنْقَادُ لَهُ عَقْلُکَ‏ «3» أَخْبِرْنِی عَنِ الرُّسُلِ الَّذِینَ اصْطَفَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِمُ الْکِتَابَ وَ أَیَّدَهُمْ بِالْوَحْیِ وَ الْعِصْمَةِ إِذْ هُمْ أَعْلَامُ الْأُمَمِ‏ «4» وَ أَهْدَى إِلَى‏ الِاخْتِیَارِ مِنْهُمْ مِثْلُ مُوسَى وَ عِیسَى ع هَلْ یَجُوزُ مَعَ وُفُورِ عَقْلِهِمَا وَ کَمَالِ عِلْمِهِمَا إِذَا هَمَّا بِالاخْتِیَارِ أَنْ یَقَعَ خِیَرَتُهُمَا عَلَى الْمُنَافِقِ وَ هُمَا یَظُنَّانِ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ قُلْتُ لَا فَقَالَ هَذَا مُوسَى کَلِیمُ اللَّهِ مَعَ وُفُورِ عَقْلِهِ وَ کَمَالِ عِلْمِهِ وَ نُزُولِ الْوَحْیِ عَلَیْهِ اخْتَارَ مِنْ أَعْیَانِ قَوْمِهِ وَ وُجُوهِ عَسْکَرِهِ لِمِیقَاتِ رَبِّهِ سَبْعِینَ رَجُلًا مِمَّنْ لَا یَشُکُّ فِی إِیمَانِهِمْ وَ إِخْلَاصِهِمْ فَوَقَعَتْ خِیَرَتُهُ عَلَى الْمُنَافِقِینَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا إِلَى قَوْلِهِ‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ‏ «الأعراف: 155.» فَلَمَّا وَجَدْنَا اخْتِیَارَ مَنْ قَدِ اصْطَفَاهُ اللَّهُ لِلنُّبُوَّةِ وَاقِعاً عَلَى الْأَفْسَدِ دُونَ الْأَصْلَحِ وَ هُوَ یَظُنُّ أَنَّهُ الْأَصْلَحُ دُونَ الْأَفْسَدِ عَلِمْنَا أَنْ لَا اخْتِیَارَ إِلَّا لِمَنْ یَعْلَمُ مَا تُخْفِی الصُّدُورُ وَ مَا تَکِنُّ الضَّمَائِرُ وَ تَتَصَرَّفُ عَلَیْهِ السَّرَائِرُ وَ أَنْ لَا خَطَرَ لِاخْتِیَارِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ بَعْدَ وُقُوعِ خِیَرَةِ الْأَنْبِیَاءِ عَلَى ذَوِی الْفَسَادِ لَمَّا أَرَادُوا أَهْلَ الصَّلَاحِ.
کمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص: 463

سعد بن عبد اللَّه قمّى گوید:
من شوق زیادى به گرد آورى کتابهایى داشتم که مشتمل بر علوم مشکله و دقایق آنها باشد و در کشف حقایق از آن کتابها تلاش و کوشش مى‏کردم و آزمند حفظ موارد اشتباه و نامفهوم آنها بودم و بر آنچه از معضلات و مشکلات علمى دست مى‏یافتم به آسانى به کسى نمى‏گفتم و نسبت به مذهب امامیّه تعصّب داشتم، …
تا آنکه گرفتار یک ناصبىّ شدم که در منازعه عقیدتى سخت‏گیرتر و در دشمنى کینه‏توزتر و در جدال و پیروى از باطل تندتر و در پرسش بدزبان‏تر و در پیروى از باطل از همه متعصّب‏تر بود.
یک روز که با وى مناظره مى‏ کردم گفت: اى سعد! واى بر تو و بر اصحاب تو شما رافضیان ...
سعد گوید: من با بهانه ای خود را از دست او رهانیدم ولى از خشم اندرونم پر شده بود و از غصّه نزدیک بود جگرم پاره پاره شود، و من پیش از آن طومارى تهیه کرده بودم و در آن چهل و چند مسأله دشوار را نوشته بودم که پاسخگویى براى آنها نیافته بودم و مى‏خواستم از عالم شهر خود احمد بن اسحاق که مصاحب مولایمان ابو محمّد (امام حسن عسگری) علیه السّلام بود پرسش کنم و به دنبال او رفتم،
او به قصد سرّ من راى (سامرا) و براى شرفیابى حضور امام علیه السّلام از قم بیرون رفته بود و در یکى از منازل راه به او رسیدم و چون با او مصافحه کردم گفت: خیر است،
گفتم: اوّلا مشتاق دیدار شما بودم و ثانیا طبق معمول سؤالهایى از شما دارم،
گفت: در این مورد با هم برابر هستیم، من هم مشتاق ملاقات مولایم ابو محمّد (امام حسن عسگری) علیه السّلام هستم و مى‏خواهم مشکلاتى در تأویل و معضلاتى در تنزیل را از ایشان پرسش کنم، این رفاقت میمون و مبارک است زیرا به وسیله آن به دریایى خواهى رسید که عجائبش تمام و غرائبش فانى نمى‏شود و او امام ما است.
بعد از آن با هم به سامرّا درآمدیم و به در خانه مولایمان رسیدیم اجازه خواستیم و براى ما اذن دخول صادر شد
سعد گوید: من نمى‏ توانم مولاى خود ابو محمّد علیه السّلام را در آن لحظه که دیدار کردم و نور سیمایش ما را فرا گرفته بود به چیزى جز ماه شب چهارده تشبیه کنم.
و بر زانوى راستش پسر بچه‏اى نشسته بود ...
بر او سلام کردیم و او پاسخ گرمى داد و اشاره فرمود که بنشینیم و چون از نوشتن نامه فارغ شد،...
ابو محمّد علیه السّلام به من نظر کرد و فرمود:
اى سعد! تو براى چه آمدى؟
گفتم: احمد بن اسحاق مرا به دیدار مولایمان تشویق کرد،
فرمود: و مسائلى که مى‏ خواستى بپرسى!
گفتم: اى مولاى من آن مسائل نیز بر حال خود است،
فرمود: از نور چشمم بپرس! و به آن پسر بچه اشاره فرمود و آن پسر بچه گفت:
از هر چه مى‏خواهى بپرس.
گفتم:…


اى مولاى من علّت چیست که مردم از برگزیدن امام براى خویشتن ممنوع شده‏ اند؟

فرمود: امام مصلح برگزینند و یا امام مفسد؟
گفتم: امام مصلح،
فرمود: آیا امکان ندارند که برگزیده آنها مفسد باشد؟ چون کسى از درون دیگرى که صلاح است و یا فساد مطّلع نیست.
گفتم: آرى امکان دارد،
فرمود: علّت همین است
و براى تو دلیل دیگرى بیاورم که عقلت آن را بپذیرد،
فرمود: رسولان الهى که خداى تعالى آنها را برگزیده و بر آنها کتاب فرو فرستاده و آنها را به وحى و عصمت مؤیّد ساخته تا پیشوایان امّتها باشند چگونه‏ اند؟
آیا مثل موسى و عیسى علیهما السّلام که پیشوایان امتند و بر برگزیدن شایسته‏ ترند و عقلشان بیشتر و علمشان کامل‏تر آیا ممکن است منافق را به جاى مؤمن برگزینند؟
گفتم: خیر،
فرمود: این موسى کلیم اللَّه است که با وفور عقل و کمال علم و نزول وحى بر او از اعیان قوم و بزرگان لشکر خود براى میقات پروردگارش هفتاد تن را برگزید و در ایمان و اخلاص آنها هیچ گونه شک و تردیدى نداشت،

امّا منافقین را برگزیده بود، 


خداى تعالى مى‏ فرماید:

وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا « الأعراف: 155.»
و موسى براى وعده گاه ما از میان قومش هفتاد مرد را برگزید.(155)

تا این آیه: لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً (55-بقره)
و (نیز به یاد آورید) هنگامى را که گفتید: «اى موسى! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم!» (55)

تا آنجا که فرمود: فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ‏ (153-نساء)
و بخاطر این ظلم، صاعقه آنها را فرا گرفت (153)

و چون مى‏ بینیم که برگزیده پیامبر افسد بوده و نه اصلح در حالى که مى‏ پنداشته آنها اصلح هستند، مى‏ فهمیم برگزیدن مخصوص کسى است که ما فی الصّدور و ضمائر و سرائر مردم را بداند و برگزیدن مهاجرین و انصار ارزشى ندارد جایى که برگزیده پیامبران به جاى افراد صالح افراد فاسد باشند.


سپس مولایمان فرمود: اى سعد! ...
سعد گوید: سپس مولاى ما حسن بن علیّ علیه السّلام با آن پسربچه براى اقامه نماز برخاستند و من نیز برگشتم...

کمال الدین / ترجمه پهلوان، ج‏2، ص: 191 تا 206





چه بگویم و اصلاً چه می توان گفت؟
فقط می توانم بگویم:

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابی طالب
خدا را شکر که مولایم علی شد!


دوستان در تصریح این معنا که امام و پیشوا و رهبری که بخواهد مردم را به سمت امر خدا هدایت کند باید تنها و فقط و فقط از سوی خود خدا مشخص شود این آیه را نیز تقدیم می کنم:

وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا (24-سجده)
و از آنان امامان (و پیشوایانى) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت مى‏ کردند


امامت و پیشوایی برای هدایت مردم به سمت خدا فقط از سوی خدا مشخص می شود و خدا آن را واگذار نکرده است به احدی!

و امیدواریم در روز قیامت که:
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ (71-اسراء)
روزى را که هر گروهى را با امامشان مى‏ خوانیم!(71)

ما را با امام زمانمان حضرت حجت ابن الحسن العسگری روحی لتراب مقدمه الفداه بخوانند و مشمول کسانی باشیم که:

فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً (71)
پس کسانى که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را (با شادى و سرور) مى‏ خوانند و بقدر رشته شکاف هسته خرمایى به آنان ستم نمى‏شود! (71)



ای دل غمگین مباش که مولای ما علیست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 11:58  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

مقصود از سبلنا (راه های خدا) چیست؟

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ (69-عنکبوت)

و کسانی که در راه ما تلاش فراوان می کنند بدون شک به راه هایمان هدایت می کنیم و همانا خداوند با محسنین (و نیکوکاران) است.

خوب این راه های خدا چی هستند؟ که هر کس نهایت تلاش خود را در راه خدا انجام دهد خداوند او را به سمت آنها هدایت میکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اول جواب مختصر رو تقدیم میکنم و بعد جواب تفصیلی

مفرد کلمه ی سُبُل به معنی راه ها چی میشه؟

بله میشه سبیل به معنی راه

حالا در دعای ندبه چی می گیم؟

أَيْنَ السَّبِيلُ بَعْدَ السَّبِيلِ

که یعنی کجایند امام بعد از امام دیگر!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب وقتی منظور از سبیل میشه امام

سُبُل میشه چی؟

بله میشه امام ها

و به این ترتیب معنی آیه چی میشه؟

بله

میشه:

اگر در راه منِ خدا نهایت تلاشتون رو بکنید دستتون رو میگذارم تو دست امام زمانتون!!!

بنابر صریح روایات مقصود از صراط مستقیم ولایت امیرالمومنین هست

سُبُل هم میشه ولایت سایر ائمه که ریشه در همان ولایت امیرالمومنین است

اما پاسخ تفصیلی:

در ذیل آیه ی شریفه ی بالا امام باقر علیه السلام می فرمایند:

قال علي بن إبراهيم: و في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال:

«هذه الآية لآل محمد (صلى الله عليه و آله)، و لأشياعهم».

این آیه در شأن آل محمد و شیعیانشان است

تفسیر قمی ج۲ ص ۱۲۹

ما در قرآن مجید یک صراط داریم که همیشه به صورت مفرد است و یکتاست

که در آیات مختلف با تعابیر مختلفی مانند

صراطی (راه من) صراط مستقیم (راه راست)

وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (153-انعام)

اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد! و از راه‏هاى پراكنده (و انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از راه حق، دور مى‏سازد! اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى‏كند، باشد که پرهيزگارى پيشه كنيد!» (153)

ثم قال علي بن إبراهيم: أخبرنا الحسن بن علي، عن أبيه، عن الحسين بن سعيد، عن محمد بن سنان، عن أبي خالد القماط، عن أبي بصير، عن أبي جعفر (عليه السلام)، في قوله: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ، قال: «نحن السبيل، فمن أبى فهذه السبل.

تفسير القمّي 1: 22۷.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: درباره ی سخن خدای تبارک و تعالی:

وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ،

سبیل ما هستیم پس هر که از پیروی ما امتناع کرد اینها سُبُل هستند.

محمد بن الحسن الصفار: عن عمران بن موسى، عن موسى بن جعفر، عن علي بن أسباط، عن محمد بن الفضيل، عن أبي حمزة الثمالي، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سألته عن قول الله تبارك و تعالى: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ. قال: «هو و الله علي، هو و الله الصراط و الميزان».

بصائر الدرجات: ص۸۹/ح 9.

ابوحمزه ثمالی نقل کرده است که: درباره ی این سخن خدای تبارک و تعالی که می فرمایند: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ (همانا این راه مستقیم من است از آن تبعیت کنید) از امام صادق علیه السلام پرسیدم.

فرمودند:به خدا قسم آن صراط مستقیم علی علیه السلام است.

ابن الفارسي في (الروضة): قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ، قال: «سألت الله أن يجعلها لعلي ففعل».

روضة الواعظين: 106.

رسول خدا درباره ی آیه شریفه ی وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ فرمودند:

از خدا درخواست کردم که آن را برای علی علیه السلام قرار دهد و همان کا را کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1391ساعت 9:28  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

مقصود از سبلنا (راه های خدا) چیست؟

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ (69-عنکبوت)

و کسانی که در راه ما تلاش فراوان می کنند بدون شک به راه هایمان هدایت می کنیم و همانا خداوند با محسنین (و نیکوکاران) است.

خوب این راه های خدا چی هستند؟ که هر کس نهایت تلاش خود را در راه خدا انجام دهد خداوند او را به سمت آنها هدایت میکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اول جواب مختصر رو تقدیم میکنم و بعد جواب تفصیلی

مفرد کلمه ی سُبُل به معنی راه ها چی میشه؟

بله میشه سبیل به معنی راه

حالا در دعای ندبه چی می گیم؟

أَيْنَ السَّبِيلُ بَعْدَ السَّبِيلِ

که یعنی کجایند امام بعد از امام دیگر!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب وقتی منظور از سبیل میشه امام

سُبُل میشه چی؟

بله میشه امام ها

و به این ترتیب معنی آیه چی میشه؟

بله

میشه:

اگر در راه منِ خدا نهایت تلاشتون رو بکنید دستتون رو میگذارم تو دست امام زمانتون!!!

بنابر صریح روایات مقصود از صراط مستقیم ولایت امیرالمومنین هست

سُبُل هم میشه ولایت سایر ائمه که ریشه در همان ولایت امیرالمومنین است

اما پاسخ تفصیلی:

در ذیل آیه ی شریفه ی بالا امام باقر علیه السلام می فرمایند:

قال علي بن إبراهيم: و في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال:

«هذه الآية لآل محمد (صلى الله عليه و آله)، و لأشياعهم».

این آیه در شأن آل محمد و شیعیانشان است

تفسیر قمی ج۲ ص ۱۲۹

ما در قرآن مجید یک صراط داریم که همیشه به صورت مفرد است و یکتاست

که در آیات مختلف با تعابیر مختلفی مانند

صراطی (راه من) صراط مستقیم (راه راست)

وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (153-انعام)

اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد! و از راه‏هاى پراكنده (و انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از راه حق، دور مى‏سازد! اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى‏كند، باشد که پرهيزگارى پيشه كنيد!» (153)

ثم قال علي بن إبراهيم: أخبرنا الحسن بن علي، عن أبيه، عن الحسين بن سعيد، عن محمد بن سنان، عن أبي خالد القماط، عن أبي بصير، عن أبي جعفر (عليه السلام)، في قوله: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ، قال: «نحن السبيل، فمن أبى فهذه السبل.

تفسير القمّي 1: 22۷.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: درباره ی سخن خدای تبارک و تعالی:

وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ،

سبیل ما هستیم پس هر که از پیروی ما امتناع کرد اینها سُبُل هستند.

محمد بن الحسن الصفار: عن عمران بن موسى، عن موسى بن جعفر، عن علي بن أسباط، عن محمد بن الفضيل، عن أبي حمزة الثمالي، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سألته عن قول الله تبارك و تعالى: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ. قال: «هو و الله علي، هو و الله الصراط و الميزان».

بصائر الدرجات: ص۸۹/ح 9.

ابوحمزه ثمالی نقل کرده است که: درباره ی این سخن خدای تبارک و تعالی که می فرمایند: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ (همانا این راه مستقیم من است از آن تبعیت کنید) از امام صادق علیه السلام پرسیدم.

فرمودند:به خدا قسم آن صراط مستقیم علی علیه السلام است.

ابن الفارسي في (الروضة): قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ، قال: «سألت الله أن يجعلها لعلي ففعل».

روضة الواعظين: 106.

رسول خدا درباره ی آیه شریفه ی وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ فرمودند:

از خدا درخواست کردم که آن را برای علی علیه السلام قرار دهد و همان کا را کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1391ساعت 9:28  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

التماس دعا

سلام

به شدت محتاج دعا هستم

التماس دعای فراوان دارم

لطفاْ برایم دعا کنید...

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اسفند1391ساعت 9:38  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

اگر طاقت دارید بیایید ببینید امامتان چه گفته است!!!!!!!!!!!!

بسم الله الرحمن الرحیم
بسم رب الشّهداء و الصدّیقن

سلام بر شیعیان منتظر واقعی
سلامی هم بر محبان امیدوار
سلامی هم بر آزدگان عالم

تقدیم میکنم سخنان مولای شهیدم حضرت حسین بن علی سیدالشهداء در عصر عاشورا را



امام حسین عليه السّلام در عصر عاشورا رو به سوى آن قوم كرده
به راست و چپ نگريست
و هيچ يك از اصحاب و ياران خود را نديد،
مگر آن بر خاك افتادگانى را كه پيشانى به خاك ساييده و مرگ صدايشان را بريده بود. پس صدا زد:
«اى مسلم بن عقيل!
اى هانى بن عروه!
اى حبيب بن مظاهر!
اى زهير بن قين!
اى يزيد بن مظاهر! اى يحيى بن كثير! اى هلال بن نافع! اى ابراهيم بن حصين! اى عمير بن مطاع! اى اسد كلبى! اى عبد اللّه بن عقيل!
اى مسلم بن عوسجه!
اى داود بن طرمّاح!
اى حرّ رياحى!
اى على بن الحسين!
شما اى دلاور مردان پايدار و اى سواران عرصه پيكار! چرا شما را فرياد مى‏ كنم و پاسخم نمى‏ دهيد و فرا مى‏ خوانم و از من نمى‏ شنويد؟!
آيا شما خوابيد كه به بيدارى‏تان اميدوار باشم يا محبّتتان از امام خود برگشته كه به يارى‏اش نمى‏ شتابيد؟!

اينك اين (كودكان و) بانوان پيامبرند كه از فقدان شما (در هراس افتاده) ناتوان گشته‏ اند.
اى بزرگواران غيور!
از خواب خود برخيزيد و اين سركشان پست را از حرم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برانيد!
ولى (افسوس!) به خدا سوگند مرگ شما را به خاك افكنده و روزگار دغل‏ با شما بى‏ وفايى كرده است وگرنه شما از پاسخ دعوت من كوتاهى نمى‏ كرديد و از يارى من ناپيدا نمى‏ شديد.
هان! اينك ما از فقدان شما داغداريم و به شما مى‏ پيونديم كه ما از آن خداييم و به سوى او بازآييم» «1».

بعد اشعارى بدين مضمون خواند:
«راد مردانى كه چون براى دفع بلاهاى روزگار- در آن حال كه ميان نيزه داران و فشارآوران (ميدان نبرد) افتاده بودند-
فرا خوانده شدند، دلها را بر زره‏ها پوشيدند و به سوى جانبازى هجوم آوردند و حسين عليه السّلام را يارى كردند.
وه چه جوانمردانى! كه زندگى عاريتى را ناخوش داشته رها كردند و به پوشش زيباى حيات ابدى در آمدند» «2».

امام باقر عليه السّلام فرمود: ...
حسين بن على عليه السّلام كشته‏ هاى خود را كنار هم‏ مى‏ نهاد و مى‏ فرمود: «كشته‏ هاى ما، كشته‏ هاى پيامبران و آل پيامبرانند»«3»!

و در روايت ديگرى آمده است كه:
(در روز عاشورا) چون كار بر حسين عليه السّلام سخت شد و تنهاى تنها ماند،
به خيمه‏ هاى برادرانش نگريست و آنها را خالى ديد
،
به خيمه‏ هاى فرزندان عقيل نگاه كرد و آنها را خالى ديد،
به خيمه‏ هاى اصحاب نگاه كرد و كسى را نديد
و فراوان مى‏ فرمود: لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم.

سپس به خيمه‏ هاى بانوان رفت
و پس از آن به خيمه فرزندش زين العابدين عليه السّلام آمده او را ديد كه بر روى پوست خشنى افتاده و زينب عليها السّلام از او پرستارى مى‏كند.
زين العابدين عليه السّلام چون امام عليه السّلام را ديد خواست برخيزد، نتوانست.
به عمّه خود گفت: مرا به سينه خود تكيه ده اين فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه آمده!
زينب عليها السّلام پشت او نشسته او را به سينه خود تكيه داد.
امام عليه السّلام از حال او جويا شد و او خدا را سپاس گفت.
سپس عرض كرد: پدر جان! امروز با اين منافقان چه كردى؟
فرمود: «فرزندم! شيطان بر ايشان چيره گشته و خدا را از يادشان برده است. جنگ ميان ما و آنان چنان شعله‏ ور شد كه زمين از خون ما و ايشان به جوش آمد» «4».
زين العابدين عليه السّلام عرض كرد: پدر جان! عمويم عبّاس كجاست؟
ديده‏ هاى زينب عليها السّلام اشكبار شد و به برادرش نگريست تا چه پاسخ مى‏ دهد، زيرا او زين العابدين عليه السّلام را از شهادت عمويش عبّاس عليه السّلام آگاه نكرده بود تا مبادا بيمارى‏اش سخت‏تر شود.
امام عليه السّلام فرمود: «فرزندم! عمويت كشته شد و كنار فرات دستانش را بريدند» «5».
علىّ بن الحسين عليه السّلام چنان گريست كه بيهوش شد.
چون به هوش آمد از يكايك عموها و عموزادگانش مى‏ پرسيد و امام عليه السّلام مى‏ فرمود: «شهيد شد»«6».

پرسيد: برادرم على، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهير بن قين چه شدند؟
فرمود: «فرزندم! بدان كه در خيمه‏ ها مرد زنده‏ اى جز من و تو نمانده است» «7».
همه آنان كه مى‏ پرسى اينك كشته بر روى خاك‏اند.
امام سجّاد عليه السّلام سخت گريست.
سپس به عمّه خود زينب عليها السّلام فرمود: شمشير و عصايى به من ده.
امام عليه السّلام فرمود: «براى چه مى‏خواهى» «8»؟!
عرض كرد: تا بر عصا تكيه كنم و با شمشير از حريم فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پاس دارم، كه ديگر خيرى در زندگى دنيا نيست.
امام عليه السّلام او را بازداشته به سينه چسبانيد و فرمود:
«فرزندم! تو پاك‏ترين ذريّه و برترين عترت منى، تو جانشين من بر اين كودكان و بانوانى، ايشان غريب و تنهايند كه خوارى و يتيمى و شماتت دشمنان و حوادث تلخ روزگار آنان را فرا گرفته است،
هرگاه فريادشان بلند شد آرامشان كن،
هرگاه به هراس افتادند مونسشان باش و با (مهربانى و) سخنان نرم خود خاطرشان را آسوده ساز،
زيرا آنان غير از تو مرد ديگرى ندارند تا به او انس گيرند و غم و غصه‏ هايشان را به او گويند.
بگذار ايشان تو را ببويند و تو آنان را ببويى
و آنان بر تو بگريند و تو بر آنان بگريى» «9».
سپس دست او را گرفته و با صداى بلند فرمود:
«اى زينب! امّ كلثوم! سكينه! رقيّه! فاطمه!
سخنم را بشنويد و بدانيد كه فرزندم على جانشين من بر شماست و او امام مفترض الطّاعه است.
سپس به او فرمود:
فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» «10».




__________________________________________________
(1) يا مسلم بن عقيل، و يا هاني بن عروة، و يا حبيب بن مظاهر، و يا زهير بن القين، و يا يزيد بن مظاهر، و يا يحيى بن كثير، و يا هلال بن نافع، و يا إبراهيم بن الحصين، و يا عمير بن المطاع، و يا أسد الكلبيّ، و يا عبد اللّه بن عقيل، و يا مسلم بن عوسجة، و يا داود بن الطّرماح، و يا حرّ الرّياحيّ، و يا عليّ بن الحسين، و يا أبطال الصّفا، و يا فرسان الهيجاء، مالي أناديكم فلا تجيبوني، و أدعوكم فلا تسمعوني؟! أنتم نيام أرجوكم تنتبهون، أم حالت مودّتكم عن إمامكم فلا تنصرونه؟! فهذه نساء الرّسول صلّى اللّه عليه و آله لفقدكم قد علاهنّ النّحول، فقوموا من نومتكم، أيّها الكرام، و ادفعوا عن حرم الرّسول الطّغاة اللّئام، و لكن صرعكم و اللّه ريب المنون و غدر بكم الدّهر الخئون، و إلّا لما كنتم عن دعوتي تقصرون، و لا عن نصرتي تحتجبون، فها نحن عليكم مفتجعون و بكم لاحقون، فإنّا للّه و إنّا إليه راجعون.
(2) قوم اذا نودوا لدفع ملمّة و القوم بين مدّعس و مكردس‏
لبسوا القلوب على الدّروع و أقبلوا يتهافتون على ذهاب الأنفس‏
نصروا الحسين فيا لها من فتية عافوا الحياة و البسوا من سندس‏


(3) قتلانا قتلى النّبيّين و آل النّبيّين.
(4) يا ولدي قد استحوذ عليهم الشّيطان فانساهم ذكر اللّه، و قد شبّ الحرب بيننا و بينهم لعنهم اللّه حتّى فاضت الأرض بالدّم منّا و منهم.
(5) يا بنيّ انّ عمّك قد قتل، قطعوا يديه على شاطئ الفرات.
(6) قتل.
(7) يا بنيّ اعلم انّه ليس في الخيام رجل حيّ إلّا أنا و أنت، و أمّا هؤلاء الّذين تسأل عنهم فكلّهم صرعى على وجه الثّرى.
(8) و ما تصنع بهما.
(9) يا ولدي انت اطيب ذرّيتي، و افضل عترتي، و انت خليفتي على هؤلاء العيال و الاطفال، فانّهم غرباء مخذولون، قد شملتهم الذّلّة و اليتم و شماتة الاعداء و نوائب الزّمان سكّتهم اذا صرخوا، و آنسهم اذا استوحشوا، و سلّ خواطرهم بلين الكلام، فانّهم ما بقى من رجالهم من يستأنسون به غيرك و لا احد عندهم يشكون اليه حزنهم سواك، دعهم يشمّوك و تشمّهم، و يبكوا عليك و تبكي عليهم.
(10) يا زينب و يا امّ كلثوم و يا سكينة و يا رقيّة و يا فاطمة، اسمعن كلامي و اعلمن انّ ابني هذا خليفتي عليكم، و هو امام مفترض الطّاعة ثمّ قال له: يا ولدي بلّغ شيعتى عنّى السّلام فقل لهم: انّ ابى مات غريبا فاندبوه و مضى شهيدا فابكوه.

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام حسين(علیه السلام) ،ص:539 تا 542






یا لثارات الحسین



و این جملات را خواندم!!!!!

فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» .



و باز دوباره خواندم!!!!!!!!

فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» .




و باز دوباره میخوانم

فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» .






اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یا لثارات الحسین

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا حجت بن الحسن عجل علی ظهورک









کسانی که طاقت داشتند و تا آخر کامل خواندند صلواتی هدیه کنند...
+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1391ساعت 0:45  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

سوالی از حافظ در مورد چگونه بودن برای امام زمان

رفتم سراغ حافظ
گفتم بگو بدانیم آیا پیشنهادی داری که کاری کنیم تا حضرت حجت ما را بخرند؟؟؟؟؟؟؟ تا خرج ایشان بشویم؟

جواب تفأل آمد:
نقل قول:

چو قرب او طلبی در صفای نیت کوش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اسفند1391ساعت 1:56  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

ما را چه می شود؟ فقط لحظاتی صادقانه به این عبارات بیاندیشیم!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

خودم و شما را تنها به اندیشیدن به این سخنان دعوت میکنم

حداقل اندکی صادقانه با خود بیاندیشیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



استادِ استاد با خودشان در سن 22 سالگی گفته اند:

نقل قول: 800x600
بالاخره حقير با اينكه در آن‏وقت بيش از بيست و دو سال از عمرم نگذشته بود عرض كردم:
بنده بالوجدان مى‏بينم كه اگر در مقابل شخص بزرگى قرار بگيرم در حال خود تغيير و شرم و خضوعى مى‏بينم
و هر قدر آن شخص بزرگ‏تر و وجيه‏تر باشد دگرگونى حال بيشتر مى‏شود،
امّا در عين حال كه معتقدم و همه‏ ى ما معتقديم كه خداى متعال از هر بزرگى و صاحب‏ جاهى بزرگ‏تر و وجيه‏تر، بلكه همه‏ ى بزرگى‏ ها در مقابل عظمت او هيچ و همه چيز ناچيز است،
پس چرا وقتى به نماز مى‏ ايستم با اينكه يقينا خود را در مقابل حق - جل و علا - قرار مى‏ دهم هيچ تأثيرى و تفاوتى و تغيير حالى در خود نمى‏ يابم؟
«انما المؤمنون الذين اذا ذكر اللّه‏ وجلت قلوبهم.»
همانا مومنان کسانی هستند که هنگامی که خداوند در مقابلشان یاد می شود قلوبشان از ترس به لرزه در می آید
از اينجا مى‏ فهمم كه اين ايمان، ايمان واقعى نيست؛
لذا مى‏ كوشم كه خود را به مرحله‏ اى برسانم كه قدرى از آثار جمال و عظمت حق را در قلب خود بيابم.

از مهمترین مصادیق ذکر و یاد خدا چیست؟؟؟

وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري (14-طه)
نماز اقامه کن برای ذکر و یاد من!!!!



نشانه ی علم واقعی چیست؟
و نشانه ی عالمان واقعی چیست؟


َ إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء(فاطر- 28)
حقيقت چنين است: از ميان بندگان خدا، تنها علما از او مى‏ ترسند (28)


نشانه ی علم نافع و حقیقی ادراک واقعی عظمت خداست که نتیجه ی آن خشیت از مقام عظمت پروردگار است!!!



همه شنیدیم که روایت داریم

نماز معراج مومن است



حالا خداوکیلی با نماز به معراج میریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر نه
یا روایت غلط است نعوذاً بالله

یا نماز ما نماز نیست و ایمان ما ایمان نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



مگه ما چه قدر از عمرمون باقی مونده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


خدا توفیق بده تا یکم راست بگیم


خدا یکم محبتش رو حقیقتاً به دل ما بیاندازد تا او را حقیقتاً بخواهیم تا اندکی از آثار حقیقی ایمان در ما هم پیدا بشه به حق 14 معصوم


استدعا دارم به این فرازها اندکی بیاندشید!


علی 110 برای مدتی در تالار حضور ندارد

دلیل عدم حضور:
گفتند:
امام زمان عالمِ ناقل نمی خواهند،
عالمِ عامِِل می خواهند!


SmileSadSadSadSad

(۲۲/آبان/۸۹ ۱۹:۲۸)استادِ استادِ نوشته است:  *****ص82: متأسفانه بسیاری از ما از دین و از حقایق، تنها در پی یادگرفتن الفاظی هستیم که آنها را به دیگران تحویل دهیم و هیچگاه در صدد این نیستیم که آیا مطالبی که یاد گرفته ایم و به حساب خودمان با یادگرفتن آنها خود را مسلمان میدانیم اعتقاد قلبی ما شده یا خیر؟!



...پس هان ای عزیز تنها به یادگرفتن قناعت مکن؛ زیرا یادگرفتن وقتی به انسان نفع می دهد که معلومات او توأم با اعتقاد باشد .البته منظور نفع اخروی است و الّا چه بسا افرادی با همین محفوظات، سال های سال از منافع دنیوی آن برخوردار و امور خود را به خوبی بگذرانند و مردم، اطرافشان را گرفته، انها را از بزرگان دین هم بدانند، و همین اجتماع و اعتقاد مردم، امر را بر انها مشتبه کرده، زودتر آنها را به هلاکت معنوی برساند.



اعتقاد نیز اگر اعتقاد صحیح و جازم باشد ملازم و همراه با عمل است. اگر عمل صحیح، ناشی از اعتقاد درست باشد دارای اثر و علامت است؛ روز به روز یقین و شوق به عالم بقا و پشت کردن به دنیا را زیادتر می کند تا جایی که انسان می شود ((روحانی)) و در عین حال که در زندان تن و عالم ناسوت محبوس است قلبش که از برکت اعمال صالح به حیات انسانی زنده شده، با ملاء اعلی در ارتباط است و نمونه ای از فیوضات عالم غیب را درک می کند.



{ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُو }"نحل-97"
(( هر كس- از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‏اى، حياتِ [حقيقى‏] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد))

پس هر عِلمی برای عمل است و قیمت هر عملی به قدر نیت عامل اوست و هر نیتی برای نتیجه است. در این عالم همه فعالیت می کنند، لکن اهداف و نیات و در نتیجه آثار مختلف است؛ زیرا از هر عملی اثری در نفس انسان پیدا میشود. اگر عمل ظلمانی بود ایجاد ظلمت می کند و اگر نورانی بود اثری دل افروز و نورانی خواهد داشت.




(۲۲/آبان/۸۹ ۱۹:۲۸)استادِ استادِ نوشته است:  ***ص84:یکی از نشانه های ایمان صحیح و اعتقاد درست این است که اگر انسان بین دو امر مخیر شد که در یکی رضای خالق و سخط و خشم مخلوق و در دیگری عکس آن باشد، رضای خالق را بر رضای مخلوق ترجیه دهد.

(( مِنْ صِحَّةِ يَقِينِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ لَا يُرْضِيَ النَّاسَ بِسَخَطِ اللَّه‏)) ((از امام صادق (علیه السلام) كه فرمود:

از درستى يقين مرد مسلمان اين است كه مردم را خشنود نكند به خشم خدا))"اصول كافى-ترجمه كمره‏اى، ج‏4، ص: 183باب فضل يقين‏"



خواهران و برادران ایمانی

حقیقتاً التماس دعا دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پس از خواندن این

اگر خواستیم تکانی بخوریم این دو تاپیک مفید است إن شاء الله...

درست کردن ایمان و اصلاح قلبم را از کجا شروع کنم؟ (پست ویژه)

راه اینکه خدا به ما حکمت بده چیه؟(مقاله ی فوق ویژه و کاربردی
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 بهمن1391ساعت 1:14  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

چه کنم تا خدا به من حکمت بدهد؟ نشانه اش چیست؟ (مقاله ی ویژه)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
ابتدا یه حدیث فوق العاده کاربردی و بسیار بسیار بسیار حیاتی تقدیم میکنم :




امیرالمومنین می فرمایند که خداوند به حضرت رسول فرمود:



يا أحمد إن العبد إذا جاع بطنه و حفظ لسانه علمته الحكمة
و إن كان كافرا يكون حكمته حجة عليه و وبالا
و إن كان مؤمنا
تكون حكمته له نورا و برهانا و شفاء و رحمة فيعلم ما لم يكن يعلم و يبصر ما لم يكن يبصر
فأول ما أبصره عيوب نفسه حتى يشتغل بها عن عيوب غيره
و أبصره دقائق العلم حتى لا يدخل عليه الشيطان من موضع و أبصره حيل الشيطان و حيل نفسه حتى لا يكون لنفسه عليه سبيل‏...

الوافی ج 26 ص 151




خداوند به رسول خدا فرمود:
ای احمد اگر بنده ی من شکم و زبانش را کنترل کند و حفظ کند، به او حکمت را تعلیم می دهم
اگر آن بنده کافر باشد، آن حکمت علیه خودش حجت خواهد بود و وبالش خواهد شد (در روز قیامت)
اما اگر مومن بود
آن حکمت را برایش نور و برهان و شفا و رحمت قرار میدهم پس آنچه را که قبلاً نمی دانست می فهمد، و آنچه را قبلاً نمی دید میبیند.
پس اولین چیزی که او را بدان بینا میکنم عیوب نفسش است تا آنچنان مشغول آنها شود که از عیوب دیگران باز ماند
و او را به دقایق نکات علمی بینا می گردانم تا اینکه شیطان بر او مسلط نگردد و او را نسبت به حیله های شیطان و نفس بصیر می کنم بر او تسلط پیدا نکنند...






حدیث حاوی نکات بسیار عظیم و حیرت انگیزی است که سعی میکنم در حد وسع اندکم مقداری از آن را تقدیم کنم


اول اینکه تصریح دارد که حکمت را خدا عنایت میکند و اکتسابی نیست!!!!!!!!!!!
البته مقدماتش دست ما است اما خودش نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


دوم اینکه می فرماید مهمترین نشانه ی اینکه خدا به کسی حکمت داده این است که بینای عیوب خودش می شود!!!
اما مهمتر از آن کیفیت آن است
چنان عیوب خود را در مقابلش نمایان میبیند که از دیدن عیوب دیگران فارغ میشود!!!!!!!!!!!!!!!!!

یکی از مهمترین وجوه تمایز ما و انسانهای حکیم همین است
که ما گرچه بعضاً عیوب خود را هم میبینیم اما ماشالله ماشالله عیوب دیگران رو هم خوب جلوی چشمامون هست!!!


اما همونطور که در این حدیث شریف هم مشاهده می فرماید انسان حکیم چنان در عیوب خود غرق میشود که دیگه فارغ میشود از عیب جویی و دیدن عیوب دیگران!!!


البته آثار حیرت انگیز دیگری هم در متن حدیث برای حکمت ذکر شده است که توضیحش در اینجا نمیگنجد!!





اما قصه ی ما به همین جا ختم نمیشود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


تا انسان به عیوبش واقف نشود کبر از قلبش خارج نمی شود!!!!!!!!!
تا کبر از قلبش خارج نشود، خشوع به قلبش وارد نمی شود که خشوع و کبر دو ویژگی متضاد است!!!!!!

تا خشوع به قلب انسان وارد نشود، یقین به قلب انسان وارد نمی شود(( (امام صادق علیه السلام:
لَا يَقِينَ إِلَّا بِالْخُشُوع‏
يقين‏ جز با خشوع بدست نمی آید
"تحف العقول، النص، ص: 304")))

تا یقین به قلب انسان وارد نشود ایمانش مستودع است و مستقر نیست و به قول معروف به یه پیسّی میپرّه ایمانمون در پیچ و خم امتحانای جوندار!!!!!!


امیرالمومنین امام على عليه السّلام فرمايد:
غاية الايمان الإيقان.
نهايت ايمان‏ يقين‏ است.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه بحار الأنوار)، ص: 922


و در این حدیث نورانی راهکار بدست آوردن حکمت را که در نهایت منجر میشود به ایمان راسخ چه چیز معرف میکند؟


بله

کنترل شکم و زبان!!!!!!!!!!!!!


شدت کاربردی بودن و عظمت و مفید بودن این حدیث این است که یک دستور العمل بسیار کاربردی به انسان میدهد برای کسب حکمتی که مقدمه ی واقف شدن به عیوب است
و واقف شدن به عیوبی که مقدمه ی خروج کبر است
و خروج کبری که مقدمه ی ورود خشوع است
و ورود خشوعی که مقدمه ی ورود یقین است
و ورود یقینی که مقدمه ی تبدیل ایمان مستودع به ایمان مستقر و راسخ است!!!! إن شاء الله



همچنان که در تاپیک
درست کردن ایمان و اصلاح قلبم را از کجا شروع کنم؟ (پست ویژه)
هم از قول مولا علی در خطبه 176 بیان داشتیم که فرموده اند:


وَ اللَّهِ مَا أَرَى عَبْداً يَتَّقِي تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى [يَخْتَزِنَ‏] يَخْزُنَ لِسَانَهُ ...
وَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه:
لَا يَسْتَقِيمُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ
وَ لَا يَسْتَقِيمُ قَلْبُهُ حَتَّى‏ يَسْتَقِيمَ لِسَانُه‏


به خدا قسم هیچ بنده ی با تقوایی را نمی بینم که از تقوایش بهرهمند گردد مگر آنکه زبان خود را حفظ کند

و همانا از رسول خدا صلوات خدا بر او باد فرمود:

ایمان بنده درست نمی شود تا وقتی که قلبش درست نشود
و قلبش درست نمی شود تا زمانی که زبانش درست نشود
همانطور که مشاهده میکنید
این هم دقیقاً بیان دیگری است از همین سیکلی که به طرق مختلف بیان فرموده اند


راه خیلی عجیب نیست
کو رونده اش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟







پدر و مادر حقیر را اگر راه داشت دعا بفرماید...

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1391ساعت 23:30  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

این دو مستند را ببینید و نظر دهید (به احتمال فراوان دیدگاه شما را تغییر خواهد داد)حتی شما!!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
این دو مستند را به سفارش شبکه ی isda ساختیم

ببینید و نظر دهید

فقط ترتیبش هم مهم هست

شاید نظر شما را نسبت به خیلی چیزها تغییر دهد!!!!!!!!!!!!!!!!!

شماره یک: لینک مشاهده:
براي شيطان گران تمام مي شود

isda.ir/detail.aspx?id=915077


[تصویر: getimg.aspx?imgtype=big&id=713582]




و بعد از آن:

مستند: لینک مشاهده:
فقر و ثروت
http://isda.ir/detail.aspx?id=924294

[تصویر: getimg.aspx?imgtype=big&id=719467]
+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1391ساعت 23:27  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

پاسخی به نظر یکی از خوانندگان در خصوص بیانات استاد

بسم الله الرحمن الرحیم

در پی ارسال این مطلب: نکاتی ارزشمند پیرامون سلوک الی الله

یکی از بازدید کنندگان که لطف کرده بودند مطلب رو خونده بودن این نظر رو داده بودند:

"سلام
نگفتید این جناب استاد کی هستن؛ ولی شاید ایشون استاد حوزه یا دانشگاه و ... باشن؛ نه استاد اخلاق و عرفان به معنای واقعی. چون اساتید عرفان تاکید میکنند که وقتی شما در طول روز مراقب اعمالت باشی و حداقلی از لیاقت رو پیدا کنی، شب اصلا "نمیگذارند" که شما بخوابی! نه اینکه به زور به زور بخوای خودت پاشی و در حال چرت زدن توی رخت خوابت بشینی!!!
بنده خودم هم اینو تجربه کردم. اصلا مومنین گذشته رو در نظر بگیرید! این بندگان خدا که ساعت یا موبایل نداشتن که بخوان با صدای زنگش بیدار بشن و عبادت کنن. پس چطور بیدار میشدن؟ بیدارشون میکردند! لابد شنیدید که یه وقتی شیخ عباس قمی نماز شبش قضا شد؛ فرداش گریه میکرد که چرا اینجور شده؟ پسرش بهش گفت باباجان نماز واجبت که قضا نشده! نماز شبه! جواب داد: من به خاطر قضا شدن نماز شب گریه نمیکنم، به خاطر این گریه میکنم که دیروز حتما یه کاری کردم که شب بیدارم نکردن!
به نظرم اولویت ما باید کنترل نگاه، فکر، خوش قول بودن، خوش رو بودن، راستگو بودن و اینجور چیزا باشه؛ در ادامه، توفیق تهجد و ... خودش به سراغمون میاد.
یا علی.
"

ابتدا تشکر می کنم از این بنده ی خدا که زحمت کشیدند و مطالبی که فکر میکردند مفید است را برای بنده نگاشتند

اما توضیحاتی در مورد مطلب ارسالی و نظرات این بنده ی خدا

"سلام
نگفتید این جناب استاد کی هستن؛
"

ببینید اولاْ مهم نیست که ایشان چه کسی هستند

به قول مولا امیرالمومنین ببینید چه می گوید نه اینکه چه کسی می گوید!

اما در مورد این قسمت از فرمایشات ایشان:

"شاید ایشون استاد حوزه یا دانشگاه و ... باشن؛ نه استاد اخلاق و عرفان به معنای واقعی. چون اساتید عرفان تاکید میکنند که وقتی شما در طول روز مراقب اعمالت باشی و حداقلی از لیاقت رو پیدا کنی، شب اصلا "نمیگذارند" که شما بخوابی!"

تمام این مطالبی را هم خود بنده ی حقیر میدانم و از من خیلی بیشتر و بهتر از اینها رو خود حضرت استاد میدانند و این مطالبی که ایشان نوشته اند همه از بدیهیات حداقلی است که هر کسی که حداقل گامی بخواهد در مسیر خود سازی بردارد اینها را میداند

بنده هم به طور مثال این حدیث و روایات متعدد دیگر را در این زمینه و حتی آیات قرآن را میدانم مانند:

مرحوم صدوق که درکتاب علل الشرایع نقل میکند که کسی خدمت حضرت امیر(علیه السلام) رسید و پرسید:

چرا توفیق نماز شب ندارم؟

حضرت فرمود:

انت رجل قد قیدتک ذنوبک.

تو کسی هستی که گناهان روزت تو را به بند کشیده.

مشکل حقیر و فقیر سراپا تقصیر ندانستن این بدیهیاتی که این بنده ی خدا لطف کرده اند و در نظرشون درج کرده اند نیست!

استاد هم میدانند که من همه ی اینها و بیش از اینها را بلد هستم

اما مشکل حقیر چیز دیگری است!!!

این بنده ی خدا گفته است:

"
به نظرم اولویت ما باید کنترل نگاه، فکر، خوش قول بودن، خوش رو بودن، راستگو بودن و اینجور چیزا باشه؛ در ادامه، توفیق تهجد و ... خودش به سراغمون میاد.
یا علی.
"

خوب اینها هم همه از بدیهیات است

اما

مشکل بنده ی حقیر این است که فاصله ی بسیار بعیدی است بین آنچه من میدانم و آنچه میتوانم عمل کنم و در مقابل این نفس سرکش بیاستم

پس حضرت استاد با توصیه های گوهر بار خود خواستند از طریقی وارد شوند که توان من در انجام آن بیشتر است و برای شروع برای من بیشتر قابلیت عملی شدن دارد

یعنی یک مرحله عمیق تر

من را توجه دادند به این نکته ی حیاتی که درست است که تو باید تمام تلاش و جهد خود رو برای مجاهده ی بانفس و ترک معصیت کنی

اما اگر بخواهی در این مسیر به خودت متکی باشی قطعاْ توانش نیست

چه این که این معنا بر اساس لا حول و لا قوه الا بالله هم همین شکل است و حتی امام معصوم با آن عظمت از خدا چنین طلب می کنند برای ایستادگی در برابر آنچه خدا نمی پسندد

ضمن آنکه این روش تبعیت از روش امام معصوم است!!!!!!!!!!!!!!

اما برای من سوال شد که چرا از بین این همه دعا در صحیفه ی سجادیه استاد دعای ۲۲ را انتخاب کرده اند

حالا ببینیم در دعای ۲۲ صحیفه سجادیه امام سجاد چه نکاتی فرموده اند که اگر به استجابت برسد نتیجه اش می شود ‌رهایی از گناهان روز و به امید خدا کسب توفیق سحر پیدا کردن و نماز شب!

اللَّهُمَّ إِنَّكَ كَلَّفْتَنِي مِنْ نَفْسِي مَا أَنْتَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي، وَ قُدْرَتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيَّ أَغْلَبُ مِنْ قُدْرَتِي، فَأَعْطِنِي مِنْ نَفْسِي مَا يُرْضِيكَ عَنِّي، وَ خُذْ لِنَفْسِكَ رِضَاهَا مِنْ نَفْسِي فِي عَافِيَةٍ.

خدايا، مرا در اصلاح نفسِ خويش به كاري فرمان داده‌اي كه خود در انجام دادن آن از من تواناتري، و قدرت تو بر آن كار و بر من، از قدرت من افزون‌تر است. پس مرا چنان نيرويي ده كه با آن به كاري مشغول شوم كه تو را از من خشنود مي‌سازد، و خشنودي خود را در حال تن درستي [نه در گرفتاري و سختي] از من بخواه.

اینجا اقرار می کنیم که خدایا با تمام تلاشی هم که دارم در مجاهده ی با نفس میکنم باز اقرار میکنم که نیازمند به تو ام در تمام اینها به مدد تو و من توان آن را بی مدد تو ندارم!!!

این بنده ی خدا گفته است:

"به نظرم اولویت ما باید کنترل نگاه، فکر، خوش قول بودن، خوش رو بودن، راستگو بودن و اینجور چیزا باشه؛ در ادامه، توفیق تهجد و ... خودش به سراغمون میاد.
"
ببینیم از خدا مگر چه میخواهیم :

5. خدايا درود بر محمد و آل او فرست،

و مرا از حسد پاك كن و از گناهان باز دار،

و از حرام پرهيز ده،

و جراءت بر نافرمانى مده،

و خواهش دل مرا به سوى خودت بگردان ...

و مرا در همه حالات حفظ كن و نگاهدار...

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ،
خداوندا بر محمد و آلش درود فرست،

وَاقْضِ عَنّى كُلَّ ما اَلْزَمْتَنيهِ وَ فَرَضْتَهُ عَلَىَّ لَكَ فى وَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ طاعَتِكَ اَوْ لِخَلْقٍ‏مِنْ خَلْقِكَ،
و آنچه از اطاعت براى خودت يا نسبت به فردى از بندگانت بر من واجب نموده‏اى مرا بر انجامش موفق دار،

خوب اینها همان ترک معصیت و انجام واجب است و مصادیق متعددش که این بنده ی خدا میگفت باید اینها را استاد به شما می گفتند

که البته بدیهیات راه است منتها مگر میشود به لطف و مدد خداوند و اظهار فقر و عجز در برابر آن رب رحمان و رحیم

که اگر میشد امام معصوم اینگونه خدای خویش را نمی خواند!!!!!!!!


(8) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،

وَ ارْزُقْنِى الرَّغْبَةَ فِى الْعَمَلِ لَكَ لاِخِرَتِى

حَتَّى أَعْرِفَ صِدْقَ ذَلِكَ مِنْ قَلْبِى،

وَ حَتَّى يَكُونَ الْغَالِبُ عَلَيَّ الزُّهْدَ فِى دُنْيَاىَ،

وَ حَتَّى أَعْمَلَ الْحَسَنَاتِ شَوْقا،

وَ آمَنَ مِنَ السَّيِّئَاتِ فَرَقا وَ خَوْفا،

8. خدايا! درود بر محمد و آل او فرست،

و مرا راغب گردان كه براى آخرت خود در راه توبكوشم

و اين رغبت را با دل خود آميخته بينم،

و بى رغبتى به دنيا بر وجود من غالب گردد

و هر عمل نيك را از روى شوق به جاى آرم

و از اعمال زشت به ترس و بيم بپرهيزم، ...

نکاتی فوق عظیم در این فقرات دعا است

امام نمی فرمایند که خدایا به من توفیق بده تا برای آخرت بکوشم

یا از دنیا در گذرم

یا عمل نیک به جای آورم

یا از اعمال زشت بپرهیزم

کلام بسیار بالاتر است

اینجا امام می فرمایند که رغبت در این امور ممدوح نزد خودت را در قلبم قرار بده

و ترس و بیم و خوف از اموری که نزد تو ناپسند است را به من ارزانی دار!!!

که اگر رغبت این ها که مورد پسند خداست و خوف آنها که مورد پسند خدا نیست در قلب واقع شد دیگر کار کردن برای آخرت و ترک دنیایی که برای همه ی آدمها معمولاْ بسیار سخت است دیگر بسیار شیرین خواهد شد چون مطابق میل قلب شده است

و این همان است که عرفا از آن به مبدأ میل یاد میکنند

خداوند إن شاء الله جهت قلوب ما را و محبوب و مطلوب ما را به سمت رضایتش قرار دهد که در آن صورت دیگر مجاهده می شود معاشقه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اینجا امام از خداوند می خواهند که دو بال خوف و رجا و حب و بغض را به او ببخشند که بدون این موتور حرکت نمی شود در سلوک الی الله قدم از قدم برداشت و این را همانگونه که خود امام معصوم به ما می آموزدند باید عاجزانه از خود خداوند خواست!

در این صورت است که

ریاضت نفس می شود لذت روح که ما میتوانیم آن را بچشیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یک نکته ی عظیم دیگر هم نهفته در این عبارت وَ ارْزُقْنِى (خدایا روزیم کن) است

یعنی تمام این رغبت به آخرت و بی رغبتی به دنیا و حب و بغض و خوف و ... تمام اینها باید توسط خدا روزی انسان شود و انسان ضمن تلاش و مجاهده با تمام وجود که توفیق و حول و قوه ی همین تلاش را هم خود خدا به انسان داده است باید فقیرانه از خدا بخواهد تا جهت قلبش را تغییر دهد و این کسب کردنی نیست و باید ما گداها به در خانه ی آن غنیِ کریمِ رحیمِ مانند امامانمان و به تعبیت از ایشان اینها را عاجزانه از خداوند طلب کنیم

و نکته ی بسیار عظیمی است که چرا امام سجاد علیه السلام قبل از تمام فقرات این دعا های بسیار بسیار مهم طلب صلوات بر محمد و آل محمد می کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی کلید این که این دعا ها اصلاْ بالاهم برود توسل به این محبوبین خدا است!!!!!!!!!!!!!!!

و در تصریح همین معنای تغییر جهت قلوب که نتیجه اش میشود لذت از بندگی و انجام واجب و ترک حرام و رغبت در روی آوردن به آخرت و رغبت و میل به ترک حب دنیا که از سخت ترین کارها برای بنده است امام در ادامه ی فقرات دعا در بند ۹ می فرمایند:

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ،
بارخدايا بر محمد و آلش درود فرست،

وَارْزُقْنى خَوْفَ غَمِّ الْوَعيدِ، وَ شَوْقَ ثَوابِ الْمَوْعُودِ،
و ترس و وحشت اندوه عذاب، و شوق وعده ثواب را روزيم ساز،

حَتّى‏ اَجِدَ لَذَّةَ ما اَدْعُوكَ لَهُ، وَ كَاْبَةَ مااَسْتَجيرُ بِكَ مِنْهُ.
تا لذّت آنچه را كه تو را براى آن مى‏خوانم، و اندوه چيزى را كه از آن به تو پناه مى‏برم بيابم.

باز در پاسخ به این سخنان ایشان

"به نظرم اولویت ما باید کنترل نگاه، فکر، خوش قول بودن، خوش رو بودن، راستگو بودن و اینجور چیزا باشه؛ در ادامه، توفیق تهجد و ... خودش به سراغمون میاد.
یا علی."

ببینید امام چه فرموده اند و استاد هم گفته اند که در حقیقت تا بنده ی حقیر به تبعیت از امام خود از خداوند چه بخواهم تا توفیق سحر در سایه ی اجابت آن را بدست آورم

(13) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِى التَّحَفُّظَ مِنَ الْخَطَايَا، وَ الاحْتِرَاسَ مِنَ الزَّلَلِ فِى الدُّنْيَا وَ الاْخِرَةِ فِى حَالِ الرِّضَا وَ الْغَضَبِ، حَتَّى أَكُونَ بِمَا يَرِدُ عَلَيَّ مِنْهُمَا بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، عَامِلا بِطَاعَتِكَ، مؤ ثرا لِرِضَاكَ عَلَى مَا سِوَاهُمَا فِى الْأَوْلِيَاءِ وَ الْأَعْدَاءِ، حَتَّى يَأْمَنَ عَدُوِّى مِنْ ظُلْمِى وَ جَوْرِى ، وَ يَأْيَسَ وَلِيِّى مِنْ مَيْلِى وَ انْحِطَاطِ هَوَاىَ

13. خدايا! درود بر محمد و آل او فرست،

و مرا از گناهان حفظ كن،

و در دنيا و آخرت در حالت خشنودى و خشم مرا از لغزش نگاه دار،

چنان كه اين دو حال نسبت به من مساوى باشند و من عمل به طاعت تو كنم و رضاى تو را برگزينم و غير رضاى تو نخواهم و جز به فرمان تو درباره دوستان و دشمنان عمل نكنم ...

و مرا از آن كسان قرار ده كه تو را در آسايش چنان به اخلاص خوانند كه بيچارگان در رنج و سختى،

می ماند توضیحی در خصوص این قسمت از سخنان ایشان که گفته اند:

" وقتی شما در طول روز مراقب اعمالت باشی و حداقلی از لیاقت رو پیدا کنی، شب اصلا "نمیگذارند" که شما بخوابی! نه اینکه به زور به زور بخوای خودت پاشی و در حال چرت زدن توی رخت خوابت بشینی!!!
"

که احتمالاْ در خصوص این قسمت از فرمایشات استاد ذکر کرده اند که گفته اند:


هر چند که اصلاً خود بیداری در سحر موضوعیت داره و ارزش داره ولو که چرت هم بزنی و توی رخت خوابت بشینی

در تصریح محبوب بودن همین حالت خستگی و چرت هم صریح حدیثی را تقدیم میکنم که حکایت از این دارد که اگر به هر دلیلی هم (مانند انجام کار سخت در طول روز یا...) بنده ای با زحمت و حالت خواب آلودگی به شب زنده داری بپرداز این مسئله بسیار ارزشمند و محبوب است نزد خداوند رحیم:

علی بن محمّد نوفلی می گوید: از یکی از معصومین شنیدم که فرمود:

«همانا بنده ای در شب از خواب بلند می شود و از شدّت خواب و چرت به راست و چپ می افتد و سرش روی سینه اش می افتد، امّا با این حال مشغول نماز شب می شود،

خداوند به ملائکه اش دستور می فرماید:

به این بندۀ من نگاه کنید که برای تقرّب و نزدیکی به من به چه حالی افتاده،

با اینکه من این نماز را بر او واجب نکرده ام امّا او به امید سه خصلت با این حال مشغول نماز شب است.

1- به خاطر گناهی که من او را بیامرزم

2- به خاطر توبه ای که با او تجدید کنم و توبه اش را قبول کنم.

3- و رزق و روزی اش را زیاد نمایم.

ای ملائکه من! شما را شاهد و گواه می گیرم که من همۀ این خصلت ها را برای او جمع کردم.

علل الشرایع، ج2، ص52


+ نوشته شده در  جمعه 6 بهمن1391ساعت 21:34  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

نکاتی ارزشمند پیرامون سلوک الی الله

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


دلم نیامد با شما در میون نگذارم این مطالب رو

یه تماس گرفتم با استاد که بگم در کربلا دعاگویتان بودیم

بعد گفتم استاد دعا بفرماید خدا به من سحر بده!!!!


و بعد مثل رگبار، دُر و گوهر از دهانشان می ریخت و من فقط تونستم قسمتیش رو یاد داشت کنم (رومَم نمیشد بگم استاد دارم حرفاتونن رو می نویسم آروم تر بگید)

اونقدری که تونستم بنویسم ایناس

شاید به درد شما هم خورد:


بعد از اینکه به ایشان گفتم، استاد از خدا بخواید که بتونم سحر پاشم و سحر داشته باشم


گفتند: والا علی آقا من هر چی با خودم فکر میکردم میدیدم سحر خیلی خصوصی هست!
هر چند که اصلاً خود بیداری در سحر موضوعیت داره و ارزش داره ولو که چرت هم بزنی و توی رخت خوابت بشینی

اما شما از سحر شروع نکن
ابتدا سعی کن قبل از اذان مغرب مدتی با خدا مناجات داشته باشی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پیشنهاد هم میکنم اگه تونستی دعای 22 صحیفه ی سجادیه رو بخونی
به طور مثال فرازی داره به این مضمون که:
خدایا من میدونم که باید نفسم رو اصلاح کنم اما تو تواناتر از منی به اصلاح نفسم!!!


بعد گفتند مجدد، بیداری در سحر مهم هست اما بسیار مهمتر از اون راه پیدا کردن در محفل سحر هست!!!!
و این راه پیدا کردن آثاری داره مثل اینها:

کسی که در سحر راه پیدا کرده:
قلبش شکسته هست
در روز ذوق عمل صالح پیدا میکنه
اشک امانش نمیده
کسل و خسته نیست
اصلاً به فکرش هم خطور نمیکنه که نماز شب 11 رکعت هست فقط دلش میخواد قیام قعود و سجود و رکوع داشته باشه
و...



گفتند:
اگر انسان میدونست در التماس کردن به خدا چه چیزهایی هست کاری نمیکرد جز التماس به خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


گفتند اینکه خدا در قرآن می فرماید: ما خلقتَ الجنِّ و الانسِ الّا لیعبدون معناش این نیست که انسان برای عبادت خلق شده
یعنی انسان برای عبودیت خلق شده (هر که عبودیت داشته باشد بی شک عبادت کننده است اما هر عبادت کننده ای الزاماً عبد خدا نیست، یعنی مثلاً اعمال عبادی انجام میده اما از هوای نفسش و ابلیس هم در هر چیزی اطاعت میکنه یا حالت شکستگی و خضوع رو دربرابر خدا نداره در عین اینکه اعمال عبادیش رو هم انجام میده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
و تضرع و اظهار فقر به خدا از مهمترین مضاهر عبودیت هست
پس آدم باید در خونه ی خدا دائم تضرع کنه همونطور که اهل بیت دائم اینجوری بودند

(یه توضیح بدم که فرق بین عبادت و عبودیت چیه:
اعمالی هستند مثل نماز و روزه و خمس و زکات و حج و... که بهشون میگن اعمال عبادی
اما الزاماً در اینها ممکن هست که تضرع و خشوع و اظهار فقر به خدا وجود نداشته باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
همونطور که خدا در آیات ابتدایی سوره ی مومنون می فرماید از نشانه های مومنین این هست که در نماز خاشعند!!!!!
عبد در مقابل مولا و معبود خود متضرع و خاشع است!!!!!)


بعد گفتن کسانی هستند که بعد از یه مدت مأیوس میشوند از این که بخواهند آدم بشن و راه بندگی خدا رو پیش بگیرند
یکی از دلایل یأس اونها و نتیجه نگرفتنشون از اعمالشون این هست که برنامه ی منظم عبادی ندارند (همون عمل اندک هم اگر با نظم انجام داده بشه و مداوم باشه خیلی اثرش بیش از اعمال پراکنده است که بی نظم باشه ولو که بعضی وقتا خیلی هم زیاد باشه، یعنی یه حداقل نظمی در همان عبادات ولو حداقلی لازم هست!!!!!!!!!!!!!!!!)



و گفتند این حقه که معصومین فرمودند که تا بنده 5 چیز درش پیدا نشه به کمال نیافته!!!!
1- داشتن ساعت خلوت با خدا
2- سحر
3- شکمش پُر و انباشته نشه
4- ذکر
5- سکوت



التماس دعا برای پدر و مادرم



امروز آقای شفیعی سروستانی رو دیدم یه دعایی کرد خیلی به دلم چسبید

تا حالا خودم اینجوری دعا نکرده بودم


گفت:

خدا یا ما را از کسانی قرار بده که ترس در دل دشمنان حضرت حجت می اندازند!!!



الهی آمین به حق محمد و آل محمد

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1391ساعت 23:22  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

این چند کتاب با موضوع وهابیت

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام 

در سلسله مجموعه های این چند کتاب نوبت می رسه به این چند کتاب با موضوع وهابیت 

در مجموعه ی هشت کتابی که پیشنهاد شده است به این نکات دقت ویژه شده است.  

 

 

۱- تاریخچه ای دقیق و صرفاْ روایی از چگونگی به وجود آمدن سلفی گری و وهابیت ارائه شود.  

 

۲- تاریخچه ای تحلیلی و بر اساس اسناد متقن تاریخی از پشت پرده ی چگونگی شکل گیری و رشد سلفی گری و وهابیت ارائه شود همراه با تبیین اهداف و اغراض این پشت پرده. 

 

۳- پاسخ های دقیق و مبسوط و متقن به مهمترین شبهاتی که وهابیت مطرح می کند و دفاع از عقاید مذهب حقه ی شیعه ی ۱۲ امامی بر اساس آیات قرآن و منابع مورد قبول خود وهابیان. 

 

۴- تبیین انحرافات بنیادین اعتقادی و رفتاری وهابیان که با تعالیم ناب اسلامی در تضاد است و حتی در بسیاری از موارد با تعالیم و مبانی اعتقادی و رفتاری سایر فرقه های اهل سنت هم تضادهای اساسی دارد.

 

۵- نکاتی در مورد چگونگی مناظره با وهابیان چه در خصوص خود فن مناظره و آداب آن در اسلام و چه به صورت نشان دادن نمونه های عملی آن. 

 

کتابهایی که در ادامه معرفی می شوند و پیشنهاد می شوند هر یک پاسخ گوی بخش از اهداف ۵ گانه ی در نظر گرفته شده بالا هستند. 

 

  

همچنین اگر برای کسی چنین سوالاتی پیش آمده باشد که: 

برای پاسخ به شبهات وهابیت چه کتابی مطالعه کنم؟ 

تاریخچه وهابیت چیست؟ و چگونه سلفی گری و وهابی گری شکل گرفته و تحت چه شرایطی و به چه شکلی شیوع پیدا کرده است؟ 

آیا یهود و انگلیس نقشی در شکل گیری وهابیت دارد یا نه؟ اگر بله به استناد چه مدارکی و به چه شکل؟

چگونه باید با وهابیان مناظره کرد؟ 

و....  

  

می توانید از ۸ کتاب زیر استفاده کنید

 

کتاب شماره ۱:
ویژه نامه دین زاو (پژوهشی در موضوع وهابیت)
گردآورنده: گروه پژوهشی هنری حنیف
تعداد  صفحات 165 صفحه 


ویژه نامه دین زاو یکی از آثار ارزشمند گروه پژوهشی هنری حنیف می باشد و بهترین کتاب معرفی شده ی این مجموعه برای مطالعه است  که اهداف شماره ۲ و ۳ و ۴ را به بهترین شکلی تامین می کند. 

این کتاب بسیار ارزشمند پرده های پُر ابهام و پنهانی را از چهره وهابیت  کنار زده و این آیین ضد اسلامی منشعب از تسنن (فرقه ی حنبلی را) در لوای یهودیت و نسب واقعی محمد بن عبدالوهاب بنیانگذار این فرقه را به مخاطبان معرفی می کند.    
اثر مذکور بالغ بر بیست فصل است و هر فصل موضوعی را به صورت مقاله ای مجزا تحلیل می نماید. نثر گیرا، دسته بندی دقیق و جامع، کنکاشهای مستند به منابع معتبر و افشای مطالبی که در مسئله ی وهابیت کمتر به آن توجه شده، پاسخ های متقن به شبهات و جای دادن عکس های متناسب در بین مطالب هر فصل مطالعه ی محتوا را مطلوب هر خواننده ای می سازد.
یکی از مهمترین وجوه تمایز این کتاب با اکثر کتبی که در این موضوع نگارش شده است تبیین نقش یهود و استعمار انگلیس در ایجاد این فرقه و همچنین اثبات تبار یهودی عبدالوهاب و آل سعود بر اساس اسناد متقن تاریخی است.
علل تخریب نشدن بقایای قلعه ی خیبر و وجود ضریح و بارگاه برای امثال ابوحنیفه و خالدبن ولید
(در صورتی که تمام بقایای اسلام که مربوط به اهل بیت و شیعیان و بستگان رسول خداست مانند قبرستان بقیع و منطقه ی خندق و مقبره حضرت آمنه و ... به اسم مبارزه با شرک تخریب شده است) از نکات جالب توجه کتاب است.
در دو فصل هم به فعالیت های گسترده ی وهابیت در عرصه ی سیاسی و اجتماعی و نظامی و مذهبی به رهبری عربستان سعودی پرداخته شده است که با استنادات متقن به همگرایی بسیار حیرت انگیز سیاستهای کلی عربستان و اسرائیل و آمریکا در امور مختلف پرداخته است. فعالیت های رسانه ای در غالب شبکه های ماهواره ای، اینترنت و مطبوعات، حمایت از رژیم صهیونیستی، دخالت آشکار در امور کشورهایی مانند عراق و پاکستان و بحرین و... تأسیس دانشگاه های سلفی و توزیع گسترده کتب رایگان به زبانهای مختلف تألیف حدود 25000 کتاب ضد شیعی، اقدامات نظامی تأسیس طالبان و القاعده و پیاده سازی پروژه اسلام هراسی و... در راستای تامین اهداف همپیمانان آمریکایی و اسرائیلی خود از دیگر مطالب قابل تامل کتاب است. 


چهار فصل از این کتاب به واکاوی اصول مورد اعتقاد شیعه مانند شفاعت، توسل، تبرک و زیارت قبور پرداخته و شبهات متعدد وهابیان را مطرح و از دیدگاه عقل و نقل (قرآن و روایات شیعه و اهل سنت) پاسخ می دهد.  

از جمله مباحث مهم مطرح شده در این کتاب بررسی مبانی اعتقادی شرک آلود در آیین وهابیت مانند قابل رویت بودن خدا و ...، معرفی اشتراکات یهودیت با وهابیت در حوزه ی اعتقادات و عمل است 

بعلاوه طرح بالغ بر چهل سوال یا شبه که وهابیون باید در ادعای راستین آیین خود به آنها پاسخ دهند در حالیکه تاریخ و شواهد همه آنها را پاسخی صریح داده وهابیت به آنها نمی تواند هیچ پاسخی دهد.
 

 

 

 

 

کتاب شماره ۲: 

 

حق با کیست؟
تألیف استاد ابوالفضل بهرامپور، انتشارات سبحان 

 


 

یکی از عوامل تأثیر کتاب بر مخاطب سبک نوشتاری آن می باشد.  

این اثر مجموعه ای از مناظرات صاحب کتاب با وهابیان در تجمعات داخل و خارج کشور است که در حضور علمای سایر فرقه های اسلامی چون شافعی و مالکی و ... انجام شده است که در راستای تبیین موضوعات مورد تأکید فرقه وهابیت از جمله  

جسمانیت خداوند در بعد توحید،  

عدالت صحابه ،  

تکفیر،  

توسل،  

استغاثه به غیر خدا  

دعا  

تقیه و ... در چند جلسه به صورت مجلدهای جداگانه تنظیم گردیده است و خواندن آن برای هر مسلمانی اعم از شیعه و سنی که طالب حق باشد می تواند بسیار مفید باشد  

و پس از کتاب دین زاو می توان گفت که بهترین اثر این مجموعه است و به طور کلی اهداف شماره ۲ و ۳ و ۴ و ۵ این مجموعه را به شکل ارزنده ای پاسخ داده است.
در جلد اول این مجموعه معرفی اعضای مناظره کننده و چگونگی پیدایش مذاهب اربعه اسلامی و شرایط وهابی شدن مطرح می شود.
جلد دوم کتاب که جلسه دوم مناظره را شامل می شود مسئله شفاعت  

معیار شرک و کفر  

و زیارت قبور  

و تقیه و ... به بحث گذاشته شده است. 


جلسه سوم مناظره موضوع بحث حول سه محور می گردد که عبارتند از  

توسل و استغاثه به اولیاء،  

عدالت صحابه و تعریف سنت  

و بررسی واقعه بزرگ غدیر خم و خطبه ی پیامبر صلوات ا... در آن روز 


جلسه چهارم به اعتبار متون اولیه نزد هر یک از مذاهب اربعه پرداخته شده که در آن تاریخ جمع حدیث، جعل حدیث، نقش خلفای بنی امیه و بنی عباس در جمع آوری حدیث ذکر شده است.  

در پایان این جلد طرف شیعی مناظره  از جاسوسی مستر همفر انگلیسی در کشورهای اسلامی و ارتباطش با محمد بن عبدالوهاب پرده برداشته است است. 


جلسه پنجم ایمان صحابه،  

عصمت اهل بیت بر اساس آیه تطهیر بررسی شده  

و علت تخریب قبور و آثار نبوی و مساجد از سوی وهابیون مورد بحث قرار گرفته در پایان این جلد طرف شیعی مناظره کننده آینده وهابیت در جهان اسلام را مطرح می کند  

و در نهایت مسئله ی توحید اثنی عشری و توحید وهابیون به صورت مبسوط موضوع مناظره قرار می گیرد. 

لازم به توضیح است که حجم هر یک از ۵ جلد بسیار کم و در عین حال از نظر محتوا بسیار غنی است و سبک مناظره ای کتاب آن را بسیار جذاب و خواندنی کرده است. 

 

 

 

 

شماره ی ۳: 

  

سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات آن

تالیف: علی اصغر رضوانی 

انتشارات مسجد مقدس جمکران 

 

 

 

این کتاب تحقیقی جامع پیرامون فرقه وهابیت می باشد که در آن مباحث ذیل مطرح شده است:
تاریخ سلفى‏ گرى
سلفى‏ گرى
شرح حال ابن تیمیه
دشمنی ابن تیمیه با اهل بیت(علیهم السلام)
دفاع ابن تیمیه از مخالفان اهل بیت(علیهم السلام)
شناخت وهابیان

صفات الهی از دیدگاه وهابیت
کیفیت صفات
رؤیت
تجسیم

مبانى اعتقادى وهابیت
میزان در توحید و شرک
ایمان و کفر
حیات برزخى
سنّت و بدعت
غلوّ

فتاوى و آراى وهابیان
توسل
تبرّک
شفاعت
استغاثه به ارواح اولیا
قسم، نذر و ذبح براى غیر خدا
زیارت قبور
حکم طواف بر قبور اولیا
بناى بر قبور
بناى مسجد و روشن کردن چراغ بر قبور اولیا
نماز و دعا در کنار قبور اولیاى الهى
برپایى مراسم جشن

و از نظر نوع بحث و ذکر دلایل از قرآن و منابع اهل سنت قوی و متقن بحث کرده است و به خوبی پاسخ گوی اهداف شماره ۱ و ۳ و ۴ می باشد و اگر کسی بخواهد برای پیدا کردن پاسخ برای شبهات وهابیت و آشنایی با مبانی اعتقادی باطل از نظر قرآن اهل سنت کتابی مطالعه کند بی شک یکی از بهترین کتابها همین کتاب است. 

 

 

 

شماره ی ۴: 

 

ماضی استمراری (سلفی گری در جهان اسلام از وهابیت تا القائده)
نویسنده: سعید زاهدی/ ناشر: عابد 

  

 

 

این کتاب بهترین کتاب برای هدف شماره یک است که در آن تاریخچه ای دقیق و صرفاْ روایی از چگونگی به وجود آمدن سلفی گری و وهابیت ارائه داده است.
منشاء پیدایش سلفی‌گری (گذشته‌گرایی) در اهل‌سنت، حدیثی منسوب به پیامبر اعظم صلي‌ا...علیه‌وآله‌وسلم است که مدعی هستند که مدعی هستند که پیامبر فرموده اند:  

بهترین امت من کسانی هستند که هم عصر من هستند، بعد آنها که بعد از اینها می‌آیند و بعد آنها که بعدتر می‌آیند. ( که البته این حدیث مجعول مغایر با صریح آیه محکم قرآن است که خداوند فرموده است "إنّ اکرمکم عند الله اتقاکم"  و بر این اساس ملاک ارزش را مستقل از زمان معرفی کرده و تنها ملاک تکریم را تقوا دانسته است  

و همچنین مغایر با این روایت که رسول خدا در بین اصحابشان می فرمایند: 

اي کاش برادرانم را ملاقات مي‏کردم 

برخی از اصحاب عرضه داشتند: مگر ما برادرانت نيستيم 

پس رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: شما اصحاب من هستيد ولي برادرانم کساني هستند که پس از شما مي‏آيند، به من ايمان مي‏آورند و مرا دوست مي‏دارند و ياري‏ام نمايند، و تصديقم مي‏کنند در حالي که مرا نديده باشند. پس اي کاش برادرانم را ملاقات کنم.  

و در این روایت  ایمان راسخ و شدت تقوای ایشان که تجلی در دوست داشتن و یاری دادن رسول خدا در راه اقامه ی دین و تصدیق رسول ندیده از روی براهین و ادله عقلی و آثار نبوت مانند قرآن است دلیل بر رجحان آنان بر اصحاب رسول خدا ذکر شده است.

روایاتی با همین مضمون حتی در منابع خود اهل سنت هم آمده است مانند صحيح مسلم  : ج 1 ص 150
و در منابع شیعی مانند: بصائر الدرجات ص 104 و بحار الانوار ج ۵۲-۱۳۲ )  

 

این جریان یعنی سلفی گری و گذشته گرایی از صدر اسلام تا دوران معاصر تغییرات چشم گیری داشته است.  

کتاب (ماضی استمراری) روند شکل گیری این جریان را از آغاز تا عصر حاضر بررسی می کند. طبق ادعای نویسنده‌ی جوان کتاب، این اثر به تحلیل وقایع نپرداخته و در آن کوشیده است ضمن بیان اولین تفکرات سلفی به چگونگی پیدایش وهابیت بپردازد.
در عربستان از ابن‌تیمیه که معتقد است باید نظام فکریمان را با نظام فکر سلف (گذشتگان) تطابق دهیم تا عبدالوهاب که وهابیت را به عنوان مکتب دینی این کشور پایه‌ریزی کرد و در پی آن آل سعود آن را رسمیت داده و قوام بخشیدند، همه به سلفی‌گیری روی آورده‌اند.
ارائه‌ی استنادات متقن تاریخی درباره‌ی درگیری‌های متعدد ابن‌تیمیه و عبدالوهاب با علمای اهل‌سنت در مسائل کلامی و اعتقادی و حکم علمای وهابی به کافر و مشرک بودن تمام مسلمین به جز وهابیان و جواز علمای وهابی به قتل و غارت های مسلمین به سران آل سعود در شبه جزیره عربستان برای حاکمیت آنها بر کل شبه جزیره از دیگر نکات اين کتاب است.
از مطالب حائز اهمیت در این کتاب عبارتند از: معرفی بنیانگذاران و سردمداران این جریان در نقاط مختلف جهان، گسترش وهابیت در کشورهای مسلمان، تأثیر غرب بر آن و معرفی تشکل‌های اولیه آنها در بين صوفی‌های هندی از تفکرات سیدقطب تا طالبان. همچنين از راه‌اندازی اخوان المسلمین در مصر تا القاعده و بیان تفکرات آنها و تأثیر روابط آنها با آمریکا، تفکرات سلفی و بعضاً ضد شیعی اخوان المسلمین مصر گرفته تا تشریح کشتار، ترورها و عملیات‌های انتحاری در نقاط مختلف جهان از جمله11سپتامبر، جنگ افغانستان و عراق، بمب گذاری و تروروهای پی‌درپی در ایران (جریان طالبان و اقدامات اشخاصی چون عبدالمالک ریگی و...) و دیگر کشورهای مسلمان از ديگر مطالب خواندنی كتاب است.
 

 

 

 

 

 

شماره ی ۵: 

  

پیامبر وهابیت
تألیف سید مجتبی عصیری، انتشارات رشید (پیشنهاد برای طلاب و دانشجویان) 

  

 

 

 این کتاب یکی از بهترین کتاب ها در راستای هدف ۴ است ضمن اینکه واکاوی ارزشمندی از ریشه و منشا اهانت ها به ساحت مقدس رسول الله را تبیین کرده است. 

اهانت به ساحت مقدس حضرت محمد صلوات ا... علیه که امروزه در قالب کاریکاتور و فیلم های موهن و کتابهایی مانند آیات شیطانی و... انجام می گیرد منشأ دیرینه ای در تاریخ اسلام دارد.   

 

از همان آغازین روزهای پس از رحلت پیامبر اکرم صوات ا... کتابت حدیث نبوی منع و جعل احادیث آغاز شد و از آن زمان سعی کردند با تنزل مقام شامخ پیامبر صلوات ا.. ارزش و اعتباری برای خلفا جلب کنند و بر اعمال خلاف اخلاق حاکمان اموی سرپوش گذارند. 


فرقه ضاله وهابیت که سر عناد با وجود اعظم پیامبر صلوات ا... علیه دارد و هر گونه تقدیس و تکریم  و توسل از ایشان را که دستور قرآن است را نشانه ی کفر و شرک می داند با استناد به اینگونه احادیث مجعول و روایات ساختگی بر گستره انحرافات خود عمق بخشیده اند و فتاوای اهانت آمیزی را نسبت به وجود والا و ارزشمند پیامبر اعلام نموده اند.
کتاب پیامبر وهابیت ضمن ارائه ی فتاوای اهانت آمیز مفتیان اعظم عربستان و علمای وهابی نسبت به پیامبر اعظم صلوات ا... علیه روایات اهانت باری که منشأ صدور این احکام شده است را نیز بیان می دارد و در این راه تنها به اصلی ترین منابع اهل سنت یعنی صحیحین (صحیح مسلم و صحیح بخاری که دو کتاب مورد استناد اهل سنت بعد از قرآن است) اکتفا نموده است.
با توجه به اینکه در این اثر عین متن روایات جسارت آمیز به پیامبر صلوات ا... علیه با ذکر منبع بیان گردیده و دلایل محدودی در راستای پاسخگویی به شبهات ایجاد شده در ذهن عامه ی مخاطبان به وجود می آید، مطالعه این اثر به در خواست خود مولف به اساتید حوزه و دانشگاه و طلاب و دانشجویان توصیه می شود.
فصل پایانی کتاب به روایات، احادیث و دلائلی جهت ردّ خلفای سه گانه و هم چنین سرزنش عایشه همسر رسول ا... آن هم از همان منابع اصلی اهل سنت یعنی صحیح مسلم و صحیح بخاری می پردازد و معتقد است چنانچه روایات اهانت آمیز فصل اول بپذیریم ناچار باید به صحت این روایات نیز اذعان کنیم.

 

 

 

 

شماره ۶: 

 

 


آداب مناظره با وهابیت
تألیف سید مجتبی عصیری
انتشارات دلیل ما
قشر پیشنهادی: طلبه و دانشجو 

 

بهترین کتاب در راستای تامین هدف شماره ۵ است 

این کتاب در دو بخش اساسی تنظیم شده است
1- آداب کلی مناظره در اسلام
2- نکاتی مهم در خصوص مناظره با وهابیان 


در بخش اول نکاتی بسیار ارزشمند در خصوص اهمیت مناظره و شناخت علم مناظره و کاربردها و مزایای ویژه ی آن مطرح شده است و در عین حال تا حدی هم به آفات مناظره مانند مغالطه و انواع آن و مجادله و منازعه و... راه های شناخت و مقابله با این آفات  مطرح شده است. 


در قسمت دیگری از همین بخش که یکی از جذاب ترین و آموزنده ترین قسمتهای کتاب است بحث اخلاق و آداب مناظره در اسلام مطرح شده است و آن را بر اساس آیات قرآن و سیره ی معصومین به بهترین نحوی شرح و بسط داده است و به نتایج سوء مناظره ی ناپسند و ویژگی های جدال احسن و مناظره ی نیکو از نظر قرآن و روایات و سیره ی معصومان پرداخته است.
در فصل بعدی این بخش نکات فنی را که در هر مناظره باید رعایت شود ذکر شده است، از قبیل: 

 استفاده از قائده ی اقرار و الزام  

و شرایط و توافقات پیش از مناظره  

و آغاز محکم مناظره  

و نکاتی مانند اینکه در مناظره پاسخ نقضی بر پاسخ حلّی ارجحیت دارد  

و مبانی و قواعد مناظره مانند برهان سَبر  

و برهان تقسیم  

و قیاس اولویت  

و قاعده ی تلازم و... 


و در نهایت در بخش دوم کتاب نکاتی بسیار ارزشمند و کاربردی در آداب اختصاصی مناظره با وهابیان ذکر شده است  

نکاتی مانند اینکه بحث را از چه آیه و حدیثی آغاز کنیم  

و چه سیری را دنبال کنیم و ...
رعایت این نکات ذکر شده در این کتاب می تواند در مناظره با وهابیان و شبه افکنان در عقاید حقه ی شیعه و در کل مناظره با هر شخصی که جویای حق و حقیقت است بسیار گره گشا باشد إن شاء الله.
 

پ.ن: کتاب آداب مناظره با وهابیت انگشت روی موضوعی گذاشته که به شدت اهمیت دارد و در بین مباحث مطرح شده مغفول مانده است تا حدی؛ خودم که دائم با این وهابی ها مناظره می کنم از مطالب این کتاب بسیار بهره بردم، برای همین ششمین کتاب را از بین کتابهایی که انتخاب کرده ایم این کتاب پیشنهاد می کنم. 

 

  

 

 

 

شماره ۷: 

 
 وهابيت از نگاه تشيع و تسنن
نويسنده: محمد بيستوني
انتشارات به نشر
قشر پیشنهادی: نوجوان و جوان
تعداد صفحات: 348 صفحه 

  


اين كتاب از مجموعه مقالات، نوشته‌ها و آثار متعدد آيت الله سبحاني، گردآوري، ساده سازي، صفحه‌آرائي و در قطع جيبي براي گروه سني جوانان است که اولين بار در سال 89 چاپ و منتشر شده.
از ويژگي‌هاي مورد پسند جوانان كه در این اثر نسبت به آن اهتمام خاصي صورت گرفته این است که سعی شده تا مطالب کتاب به زبانی ساده بیان گردد  

و پاسخ گوی اصلی ترین شبهاتی باشد که غالباً از سوی وهابیان در خصوص عقاید شیعه ابراز می شود  

و همچنین با ذکر مطالب متعدد از کتب مورد قبول اهل سنت  و بزرگان سایر فرق اهل سنت به این نکته ی مهم اشاره کند که عقاید و قرائات دینی وهابیان، دارای تفاوت های بنیادین با تعالیم سایر فرقه های اهل سنت نیز می باشد.
در اين كتاب پس ذکر مختصر و در عین حال نسبتاً جامع در خصوص تاریخچه ای از زندگی پایه گذار وهابیت یعنی محمد بن عبدالوهاب به تشریح 5 ركن اساسي اختلاف وهابيون با فرق اسلامي (اعم از شیعه و سنی) كه عبارتند از:
زيارت قبور و تجهیز و زیبا سازی آن،  

توسل،  

تبرك و طلب شفاعت،  

سوگند دادن خداوند به مقام اولياء و حاجت خواستن از اولیاء از نگاه آيات و روايات به صورت سلسله‌وار مورد تفحص و تحقيق قرار گرفته  

و در پاسخ به برخي از شبهات وهابيون از استدلالهاي عقلي و نقلی (آیات و روایاتی از منابع اهل سنت) استمداد شده است.
جمع‌بندي آيات و روايات عليه عقايد باطل وهابيت، كتاب حاضر را به عنوان تفسيري بر رد وهابيت به مخاطبان خود ارائه مي‌نمايد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1391ساعت 22:42  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

آیا عقل ندارید؟؟؟!!!!!!!!!!!!

أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ(67-انبیا)

اُف بر شما و بر هر چه که غیر از خدا پرستش مى‏کنید، آیا تعقل نمی کنید؟

.

این آیه خیلی آیه ی جالبی است

.
.

معبود اون کسی هست که شما در برابر امر و نهیش خضوع میکنی به این نیت که فکر میکنی میتونه به تو سودی برسونه یا ضرری از تو دفع کنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

.

و این آیه داره میگه (خودمونیش این میشه): خاک بر سرتون و بر هرچیزی که میپرستید به جز خدا آیا عقل ندارید؟؟؟؟؟؟؟

.

هر کسی قائل بشه به اینکه احدی غیر خدا بالذات و مستقلاً میتونه بهش سود و ضرر برسونه، مشرک هست

ابزار، اثر بخشی اونها به إذن خدا هست

خدا در این آیه می فرماید: چرا عقل ندارید و مطلب به این سادگی رو نمیفهمید؟

فقط به امر و نهی من توجه کنید اگر به دنبال کسب سود یا دفع ضرر هستید، چرا که تا من إذن ندهم تمام عالم اسباب دست به دست هم بدهند نمیتوانند به شما سودی برسانند و نمیتوانند از شما ضرری دفع کنند

.

وَإِن یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (یونس / 107)

و اگر خداوند (برای امتحان یا کیفر گناه) زیانی به تو رساند، هیچکس جز او آنرا بر طرف نمی‏سازد، و اگر اراده خیری برای تو کند هیچکس مانع فضل او نخواهد شد، آنرا به هر کس از بندگانش بخواهد می‏رساند و او غفور و رحیم است .(107)

.

همه فقیر محض به درگاه من هستند و من بی نیاز مطلق و غنی بالذات هستم

أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ (15-فاطر)

همه ی شما محتاج به خدایید و خدا تنها بى‏نیاز و ستوده است (15)

پس عاقل کسی هست که فقط خضوعش برای خدا باشه و از فرامین خدا اطاعت کنه!

.

.

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِیهِ شُرَکَاءُ مُتَشَاکِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ یسْتَوِیانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یعْلَمُونَ(الزمر/29)
خداوند مثالی زده است: مردی را که مملوک شریکانی است که درباره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردی که تنها تسلیم یک نفر است؛ آیا این دو یکسانند؟! حمد، مخصوص خداست، ولی بیشتر آنان نمی‌دانند .(29)

.
1 موحّد تنها در فکر رضایت خداى یگانه است، ولى مشرک هر لحظه به فکر راضى کردن چند نفر است.

2 اکثر مردم از آفات شرک ناآگاهند. «بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ»

تفسیر نور، ج‏10، ص: 167

.

برده‏اى است داراى چند ارباب که هر کدام او را به کارى دستور مى‏دهد،
این مى‏گوید: فلان برنامه را انجام ده،
و دیگرى نهى مى‏کند،
او در این میان سرگردان و حیران است، و در وسط این دستورهاى ضد و نقیض متحیر مانده و نمیداند خود را با نواى کدامین هماهنگ سازد؟!
و از آن بدتر اینکه براى تامین نیازهاى زندگى این یکى او را به دیگرى حواله مى‏دهد، و آن دیگر به این،
و از این نظر نیز محروم و بیچاره و بى‏نوا و سرگردان است
و بعد در مقایسه با این برده، مردى را ذکر مى‏کند که تنها تسلیم یک نفر است (وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ).

خط و برنامه او مشخص و صاحب اختیار او معلوم است،
نه گرفتار تردید است و نه سرگردانى،
نه تضاد و نه تناقض،
با روحى آرام گام بر مى‏دارد و با اطمینان خاطر به پیش مى‏رود،
و تحت سرپرستى کسى قرار دارد که در همه چیز و همه حال و همه جا از او حمایت مى‏کند.
" آیا این دو یکسانند"؟! (هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلًا)

تفسیر نمونه، ج‏19، ص: 445

.

.

أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ (36-زمر)

آیا خدا براى بنده‏اش [در همه امور] کافى نیست؟(36)

التماس دعا دارم... برای پدر و مادرم!

+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1391ساعت 14:8  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

ترجمه هایی معروف که همگی ناقض عدل خداوند است !!(پست ویژه)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان
حتماً تا کنون بسیار شنیده اید که فهم دقیق و درست آیات قرآن شدید بسیار وابسته به فهم دقیق و درست ادبیات عرب است و استفاده ی صرف از ترجمه ی آیات نمی تواند به طور کامل گویای مطلب باشد
دیشب داشتم قرآن می خواندم
مثل همیشه بعد از آنکه که آیات عربی را خواندم رفتم سراغ معنی آن و ناگهان رسیدم به این آیه از قرآن کریم که خداوند می فرماید:


فَلَنُذِیقَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا عَذَابًا شَدِیدًا وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۲۷-فصلت﴾
ترجمه ای که بنده داشتم از آن مطالعه می کردم معنی را ترجمه ی استاد کاظم پور جوادی است که اینگونه ترجمه کرده اند:
کافران را به طور مسلم عذابی سخت می چشانیم و آنها را بدتر از کردارشان پاداش می دهیم
(27)
همانطور که مشاهده می کنید، این ترجمه ناقض عدل خداوند است و در آیات متعدد خداوند می فرماید که به عمل خیر ده برابر و بیشتر پاداش می دهد اما عمل شر را به همان عقوبت میکند، یا خداوند در حق کسی ظلم نمی کند، یا انسان تنها نتیجه ی همان اعمال بدی که کسب کرده است را می بیند که در ادامه عین آیات را هم إن شاء الله تقدیم می کنم
اما ترجمه ای که اینجا از این آیه ی شریفه انجام شده است می گوید ما کافران را به بدتر از آنچه که انجام داده اند کیفر میدهید
خلاصه کلّی دیشب ما بالا پایین کردیم ببینیم این قضیه ریشه اش چیست
چندین ترجمه ی دیگر را ابتدا نگاهی کردم
ترجمه ی استاد ابوالفضل بهرامپور:
و قطعاً کسانی را که کافر شدند عذابی سخت می چشانیم و حتماً آنها را به بدتر از آنچه که انجام داده اند جزا می دهیم
(27)
ترجمه ی استاد آیتی:
کافران را عذابى سخت مى‏چشانیم و بدتر از آنچه مى‏کرده‏اند
پاداش مى‏دهیم. (27)
ترجمه ی استاد الهی قمشه ای:
ما هم کافران را البته عذابى سخت بچشانیم و بدتر از آنچه مى‏کردند کیفر کنیم. (27)
ترجمه ی استاد فولادوند
:
و قطعاً کسانى را که کافر شده‏اند عذابى سخت مى‏چشانیم و حتماً آنها را به بدتر از آنچه مى‏کرده‏اند جزا مى‏دهیم. (27)

همانطور که مشاهده میکنید
این یک عده از معروفترین ترجمه های قرآن مجید هستند که همگی این اشتباه بزرگ را که موجب یک شبهه ی اعتقادی بزرگ هست را در ترجمه آورده اند
اما منظور از آیه چیست و ترجمه ی صحیح آن چه میشود
منظور از این آیه این است
که اگر یک کسی کافر بود و گناهان دیگری هم داشت، مثلاً دروغ می گفت یا دزدی کرده بود و یا... خداوند آن کافر را به بدترین عملی که انجام داده است که همان کفر او است مجازات می کند
یعنی عبارت این آیه شریفه که می فرماید :
وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ
و آنها را جزا می دهیم به بدتر عملی که انجام داده اند (که در این آیه همان کفر کافران است!)
أَسْوَأَ الَّذِی کَانُوا یَعْمَلُونَ یعنی بدتر عملی که انجام داده ، نه بدتر از عملی که انجام داده
در اینجا مناسب است که تعدادی از ترجمه های صحیح را هم تقدیم کنم
دو تای از این ترجمه های صحیح را در همین لینک می توانید مشاهده بفرماید: http://www.parsquran.com/data/showall.ph...r&lang=far

آیت الله مکارم:
به طور مسلم به کافران عذاب شدیدی می‏چشانیم، و آنها را به بدترین اعمالی که انجام می‏دادند جزا می‏دهیم
.

استاد خرمشاهی:

پس به کافران عذابى سخت بچشانیم، و بر وفق بدترین کارى که کرده‏اند ایشان را جزا دهیم‏
استاد گرمارودی:
و بى‏گمان ما به کافران عذابى سخت مى‏چشانیم و برابر با بدترین کردارى که داشته‏اند کیفرشان مى‏دهیم


مرحوم استاد صفارزاده
:
پس محقّقاً به کافران عذاب شدیدى خواهیم چشانید و آنها را بر اساس بدترین اعمالشان کیفر خواهیم داد
استاد انصاریان:
به یقین کافران را عذابى سخت مى‏چشانیم، و بى‏تردید آنان را بر پایه بدترین اعمالى که همواره مرتکب مى‏شدند، کیفر مى‏دهیم
.

آیت الله مشکینی
:
پس ما هم بى‏تردید کسانى را که کفر ورزیدند عذاب سختى مى‏چشانیم و حتما آنها را به کارهاى بسیار زشتى که مى‏کردند کیفر مى‏دهیم یا تجسم عینى کارهاى بدشان را کیفر اخروى آنها مى‏کنیم
در آیه 71 سوره ی اسراء خداوند می فرماید:
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً (71)
[یاد کن‏] روزى را که هر گروهى از مردم را با پیشوایشان مى‏خوانیم پس کسانى که نامه اعمالشان را به دست راستشان دهند، پس آنان نامه خود را [با شادى و خوشحالى‏] مى‏خوانند و {حتی} به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمى‏گیرند. (71)

یا در آیه 160 سوره ی انعام خداوند می فرماید
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (160-انعام)
کسانى که نیکى آورند ده برابر آن (پاداش) دارند و کسانى که بدى آورند جز همانند آن کیفر نمى‏بینند و به آنان ستم نخواهد شد


ببینید دوستان
علت ایجاد این تاپیک صرفاً توجه دادن شما به این اشتباه رایج ترجمه در ترجمه های نسبتاً معروف نبود
ریشه ی بسیاری از کج فهمی ها و شبهه ها همین جهل ما یا کم توجهی ما نسبت به قواعد دقیق ادبیات عرب است
و بسیاری از کسانی هم که به دنبال سو استفاده و شبهه افکنی هستند نیز می توانند از جهل ما نسبت به این مسئله استفاده کنند و ما را به زعم خود با انبوهی از شبهات و تناقضات در آیات و روایات مواجه کنند

مولا علی در کلام نورانی خود توصیه ای ویژه به جوانان دارند برای حفظ دینشان
مولا نمی فرمایند ای جوانان اگر میخواهید که دینتان حفظ شود به طور مثال تقوا داشته باشید و یا... (توجه کنید که معنای این حرف نعوذاً بالله کم توجهی به مقوله ی تقوا نیست!) معنای این حرف این است که اگر جوان میخواهد دینش حفظ شود باید این توصیه مولا همت گمارند که می فرمایند:
عن علىّ علیه السّلام: یا معشر الفتیان حصّنوا اعراضکم بالادب و دینکم بالعلم.

على علیه السّلام فرموده است: اى گروه جوانان، شرف انسانى خود را با ادب آموزى و دین خویشتن را با علم و دانش حفظ کنید.
الحدیت-روایات تربیتى، ج‏2، ص: 51
این جمله را جادارد که با طلا نوشت
مولا مخصوصاً گروه جوانان را اینجا مخاطب کرده اند و می فرمایند جوان باید دینش را علم حفظ کند
یعنی برویم علم در دین خود بدست آوریم، تفقه کنیم تا در مقابل دو تا شبهه که واقع شدیم پایه های اعتقادیمان نلرزد
بد نیست که به این تاپیک هم نظری بیفاکنید:


من برای دینم وقت ندارم!





به عنوان نمونه ی دیگر که ادب تفهیم درست از ادبیات عرب باعث شبه شده همان حدیث معروف مولا علی در مورد ناقص العقل بودن زنان است:

استدعا دارم کاملاً به دقت مطالعه فرماید!


مشکل ما در مورد عبارت ناقص العقل بودن زنان اینه که فکر میکنیم معنای نقص در عربی هم مثل فارسیه.
در فارسی نقص یعنی کمبود!


ولی در عربی معناش این نیست. اگه به لغنتنامه ها مراجعه کنین، نقص رو "خسران من الحظّ" معنی کنند. یعنی کاهش در بهره برداری یا خلاصه تر به معنای کم بهره گیری نه کمبود!.


حالا فرق اینها چیست؟

در روایات آمده (اذا ثمَّ العقل نقص الکلام) یعنی هر وقت عقل کامل شد، کلام کم میشه. [b]اینجا منظورش این نیست که هر کی عقلش کامل تره کمتر میتونه حرف بزنه!
بلکه میخواد بگه هر کسی عقلش کامل میشه کمتر حرف میزنه و این با کمبود خیلی فرق میکنه[/b].


مثلاً! اگه اردوی ما هفتصد هزار تومان هزینه داشته باشه و بوجه مون پانصد هزار تومان باشه ما فارسی زبان ها میگیم نقص و کمبود بودجه داریم ولی در عربی بر عکسه! یعنی اگه هفتصد هزار تومان بودجه داشته باشیم فقط پانصد هزار تومانش رو خرج کنیم اینجا عرب میگه ناقصه! یعنی کمتر از بودجه بهره گرفته!

در نیتجه ناقص العقل بودن در اینجا یعنی نوع زنان کمبود عقل ندارند، بلکه از عقلی که خداوند به طور یکسان در اختیار زن و مرد قرار داده کمتر استفاده میکنند

حالا چی شده که کمتر استفاده میکنند؟


به خاطر این که خداوند همراه نعمت عقل به زن و مرد نعمت عواطف رو هم عنایت کرده و بارها دیده شده چه در مرد و چه در زن، عقل و عاطفه در برابر هم قرار گرفته اند که گاهی باید میدان را به عقل داد و گاهی به عواطف، ولی نوع زن چون از عواطف سرشار برخورداند و این هم بخاطر نقش تربیتی و محبتی است که به زن در دستگاه آفرینش داده اند، باعث شده در تقابل عقل و احساس، عموماً زنان طرف احساس رو گرفته و کمتر از عقل بهره بگیرن. از یک جنبه ی دیگر هم حضرت علی می فرمایند که عقل دو قسمته؛ عقل طبیعی و عقل تجربی و عقل تجربی قسمتی از عقله که شخص باید پرورش بده. حالا اون چیزی که زنها کمتر از اون بهره بردای میکنند شاید همین عقل تجربیه و... البته میبینیم که این هم قابل رفعه.


حالا سوال اینه که اگه قابل رفعه چرا حضرت علی کل زن ها رو مورد خطاب قرار داده اند؟

ببینید وقتی حضرت علی توصیفی رو در مورد زنان به کار میبرند چند حالت رو می شه در نظر گرفت.
یا فقط زنان عصر خودشون شامل این ویژگی میشن که اینطور نیست چون دلایلی که حضرت در مورد ادعاشون می آرند مربوط به همه زمان هاست.
یا این ادعا در مورد همه ی زنها صادقه که اون هم درست نیست. چون که زن هایی مثل حضرت زهرا و حضرت زینب از این قائده مستثنی اند.
پس میشه حالت سوم دیگه ای رو گفت. در این حالت منظور طبیعت اولیه زنانه که البته این طبیعت با تربیت قابل تغییر و اصلاحه ولی چون عموم زنها هم معلوم نیست بتونند کاملاً این حالت رو تغییر بدهند گفتار حضرت کلی بیان شده و هر کسی میتونه خودش رو از مصادیق این جمله خارج کنه

{درست مثل اینکه بگیم مردها از زنها قوی تر است، نوع خلقت اولیه عموم مردها از نظر قوای بدنی قویتر از نوع خلقت اولیه عموم زن هاست اما یه زن میتونه بره به طور مثال ورزش رزمی قهرمان المپیک هم بشه و یه تنه حریف چند مرد معمولی بشه!
اما حکم کلی قدرت بیشتر بدنی مرد نسبت به زن همچنان برقرار است!}





البته یک نکته ی بسیار مهم دیگر هم تقدیم میکنم که در مورد فیزیولوژی مغز زن و مرد و تفاوت بنیادین اونهاست

[b]مغز دو نیمکره دارد


یکی مخصوص عواطف و دیگری مخصوص استدلال و استنتاج و منطق

در مرد ها هر دوی این نیمکره ها مجزا از هم کار میکنند، یعنی مرد می توانند به طور کامل تقریباً منطقی فکر کند و یا کاملاً عاطفی باشد

اما در زنان به دلیل نوع نقشی که برایشان خدا در نظر گرفته در هستی برای رسیدن به کمالشان هر دوی این نیمکره ها دائم با هم ارتباط دارند و یک زن هیچ وقت نمی تونه تصمیمش مطلقاً منطقی و خالی از هر گونه احساس و عاطفه باشد چون هر دوی این نیمکره های احساس و منطق با هم در ارتباطند[/b]

و مادر هر چند هم که عقل حکم کنه که فرزندش عملی مرتکب شده که لایق مهر مادری نیست اما همواره مهر مادرانه جلوی اقدام کاملاً منطقی را از مادر میگیرد

خلاصه ی کلام آنکه برادران و خواهران ایمانی
اگر میخواهیم دینمان در ایام جوانی حفظ شود در این دوران آخرالزمان علاوه بر تقوا و .... بنابر صریح فرمایش مولا علی نیاز داریم که برویم و دینمان را بفهمیم و نسبت به آن علم و تفقه و فهم پیدا کنیم.
یا علی
التماس دعا برای پدر و مادر حقیر
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1391ساعت 20:13  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

مباحثی پیرامون جبر و اختیار و رزق و روزی و آزمایش و ........

بسم الله الرحمن الرحیم
.
با توجه به اینکه به صورت پراکنده، حقیر بارها و بارها در لابه لای تاپیک های متعدد این مباحث رو تقدیم رفقا کردم بر آن شدم که یکبار به صورت یک تاپیک مجزا آن را تقدیم کنم
مباحث در حقیقت ارسال پایانی بنده از تاپیک من میگویم که این امتحان خدا نیست بی کفایتی مسولین است! است
طبیعی است که اگر کسی حوصله کند و تمام ارسالهای تاپیک بالا را تا به آخر دنبال کند به احتمال فراوان بهتر بحث برایش جا خواهد افتاد اما به هر تقدیر خواندن مباحث مطرح شده که به طور عمده مربوط به مسئله ی:
جبر و اختیار و
رزق و روزی و
امتحان و آزمایش و
هدایت و گمراهی هست میتواند پاسخگویی بسیاری از سوالاتی باشد که به جرأت می توانم بگویم تا کنون در این دو سال بیش از 10 بار به رفقای تالار در لابه لای تاپیک ها پاسخ گفته ام إن شاء الله
لطفاً اگر لینکی ارائه شده است برای تکمیل بحث ، در انتهای متن مجدد به آنها هم مراجعه بفرماید که مباحث بسیار تکمیل خواهد شد.
(۱۷/آبان/۹۱ ۱۹:۴۷)شاهین نقوی نوشته است: سلام علیکم ، اینطور که من تاریخ اسلام را خوانده ام ، بحث جبر و اختیار در بین مکاتب اسلامی بسیار شدید



بوده و هر گروهی هم با نفسیر خاص خود از قرآن ،حق را به خود می داده ، و هیچکدان هم نتوانستند آن یکی



را قانع کنند ، به هرحال من زیاد این بحث کلامی مدنظرم نیست بلکه با این جمله روحانیت حاکم فعلی مشکل



دارم که به مردم عوام الناس( و به خصوص قشر ضعیف ) می گویند که اگر اوضاع اقتصادی بد است ( و روز به روز



هم بدتر می شود ) این مشیت خداست و آزمون الهی است و شما مردم دیندار باید صبر کنید و راضی باشید



به این حالتی که خدا به وجود آورده است !



منظور آن روزی، روزی معنوی است ، خدا در امور مادی جهان مادی فعلی ، نقش ناظر را دارد و در امور مادی دخالت



نمی کند تا اختیار انسانی از بین نرود ( چون اگر اختیار به هر شکلی از بین برود مفهوم عقاب و ثواب هم بی معنا



می شد ) مثلا اگر می خواست دخالت کند صاعقه ای بر سر اولی و دومی می فرستاد یا کشندگان حسین را قبل از



عمل شنیعشان به سنگ تبدیل می کرد ! ( البته در امور معنوی و توفیق های روحی و ملکوتی ، دخالت دارد)





در ضمن آن روایاتی از شیعه که می گویند نه جبر است نه اختیار بل امری بین آنها، ضعیف هستند و قابل تشکیک،



چون جبر و اختیار مفهومی باینری است یعنی مثل لامپ برق است یعنی یا خاموش خاموش است یا روشن روشن



و حالت میانه ندارد .


به لطف خداوند تبارک و تعالی فرصتی دست داده تا مباحث نیمه تمامی که در تالار از حقیر به جای مانده را به اتمام رسانده و مدتی به غیبت صغرا و کسی چه میداند شاید هم کبرا برویم
سعی میکنم به تدریج و به مرور پاسخ بند بند مسائل پیش آمده را در حد وسع اندکم تقدیم نمایم

(۱۷/آبان/۹۱ ۱۹:۴۷)شاهین نقوی نوشته است: منظور آن روزی، روزی معنوی است


اولاً کلام، کلام باطل و بی پایه ای است و مفهوم رزق یک معنای عام دارد که در متن آیه هم مقید به هیچ قیدی نشده است و هم مادی و هم معنوی را شامل می شود

(۱۷/آبان/۹۱ ۱۹:۴۷)شاهین نقوی نوشته است: منظور آن روزی، روزی معنوی است ، خدا در امور مادی جهان مادی فعلی ، نقش ناظر را دارد و در امور مادی دخالت



نمی کند تا اختیار انسانی از بین نرود ( چون اگر اختیار به هر شکلی از بین برود مفهوم عقاب و ثواب هم بی معنا



می شد ) مثلا اگر می خواست دخالت کند صاعقه ای بر سر اولی و دومی می فرستاد یا کشندگان حسین را قبل از



عمل شنیعشان به سنگ تبدیل می کرد ! ( البته در امور معنوی و توفیق های روحی و ملکوتی ، دخالت دارد)


خود شما کلام خودتان را نقض کرده اید
حتی اگر در امور معنوی دخیل باشد باز هم با استدلال شما جبر حاصل شده و بی معنی میشود
پس اصلاً مفهوم دخالت خدا را متوجه نشده اید و به زودی با مثال های نقض متعدد قرآنی مطلب را سعی میکنم به لطف خدا و عنایت حضرت حجت إن شاء الله تبیین کنم

(۱۷/آبان/۹۱ ۱۹:۴۷)شاهین نقوی نوشته است: منظور آن روزی، روزی معنوی است ، خدا در امور مادی جهان مادی فعلی ، نقش ناظر را دارد و در امور مادی دخالت



نمی کند تا اختیار انسانی از بین نرود ( چون اگر اختیار به هر شکلی از بین برود مفهوم عقاب و ثواب هم بی معنا



می شد ) مثلا اگر می خواست دخالت کند صاعقه ای بر سر اولی و دومی می فرستاد یا کشندگان حسین را قبل از



عمل شنیعشان به سنگ تبدیل می کرد ! ( البته در امور معنوی و توفیق های روحی و ملکوتی ، دخالت دارد)


الان در قصه تولد حضرت موسی علیه السلام
آیا مگر فرعون تمام توان خویش را صرف پیدا کردن و کشتن حضرت موسی علیه السلام نکرد؟
اما چه شد؟ آخر خواست خدا محقق شد و وعده ی خدا به مادر حضرت موسی محقق شد و خداوند جوری دخالت و تدبیر کرد تا موسی در آغوش خود فرعون که قصد کشتنش را داشت قرار بگیرد و در خانه ی خود او بزرگ شود و تحت مهر مادرش باشد
الان جبر شد اینجا؟ یعنی فرعون مطابق اختیارش عمل نکرد؟

ببیینید دوستان عزیز استدعا دارم خوب به این قسمت از مطالبی که در باب جبر و اختیار تقدیم می کنم دقت بفرمایید!
معنای جبر سلب اختیار از انسان است
معنای نظارت خدا، تفویض امور است و همان ادعایی که یهود می کند و تحت این عبارت قرآن مطرح می شود که می گویند
یدالله مغلوله (دست خدا بسته است) وعده ای داده و عالم علت و معلولی خلق کرده و مجبور است بر اساس همین ها عمل کند و خداوند به شدیدترین وجه پاسخ میدهد که دو دست (علم و قدرت) خدا باز است
بعلاوه خداوند در آیات متعدد خود را فعال معرفی می کند
و یکی از چندین مثال قرآنیش را در همین قصه ی به دنیا آمدن حضرت موسی تقدیم کردم
باید بدانیم که اثر بخش به تمام عوامل فقط خداست!!!!!!!
یعنی تا خداوند اذن ندهد امری در عالم محقق نمی شود

به طول مثال تا خداوند اذن ندهد چاقو گلوی حضرت اسماعیل را نمی برد!!!!!! ولو که به ظاهر اثر برندگی در ذات چاقو باشد!!!!!
اما بسیار توجه بفرماید که این مسئله را قاطی نکنید با مسئله ی رضای الهی
ببینید تا خداوند اذن ندهد مردم نمی توانند در روز عاشورا آن فجایع را بر سر بهترین مخلوقات خداوند به بار آورند
اما معنای هر اذن دادنی رضای خدا نیست
خداوند رضایت خود را در تشریعش و احکام دینش و کتابش و کلام فرستادگانش مشخص کرده است
اما اگر بنا باشد تنها به تحقق اموری که مورد رضایش هست اذن بدهد دیگر موجود مختاری وجود خارجی نخواهد داشت
دیگر مشخص نمیشود که هر کسی که ادعای ایمان میکند و فکر میکند با ایمان است و مدعی ایمان است عیار ایمانش چه قدر است
در محل ابتلا و آزمایش است که مشخص می شود برای خودم که من چه کاره هستم!!!!!!!!

بعلاوه ثواب و عقاب به طرز چشم گیری به این نیت ها تعلق می گیرد که برای تحقق در عالم وجود و عینیت بخشیدن به آنها شخص تلاش میکند،
اما الزاماً عامل تامه نخواهد بود نیت من و تلاش من برای محقق شدن یک مسئله در عالم خارج
بلکه باید با مشیت خداوند هم همراه باشد و خداوند به آن اذن دهد و همانطور هم که خدمت شما عرض کردم، هر اذنی نشان از رضایت خداوند به آن نیست
موجود مختار نیت میکند کار خیر یا شرّی انجام دهد، بعد مطابق نیتش سعی میکند لوازمی که محقق کننده ی آن نیتش در عالم خارج است را هم فراهم کند، اما تا مشیت الهی به آن تعلق نگیرد محقق نمیشود
یک مثال قرآنی دیگر آن میشود قصه ی آتش زدن حضرت ابراهیم علیه السلام
آنها قصد کشتن ابراهیم علیه السلام را میکنند و مطابق آن هم عواملی محیا میکنند و دست به اقدام هم می زنند، اما تمام این اسباب و علت سازی ها برای محقق شدن آن نیت در عالم خارج کافی نیست تا اذن خدا به آن تعلق نگیرد
اما همان نیت و تلاش برای عملی کردن آن ثواب و عقاب را به دنبال دارد و معنایش هم جبر نیست
و همانطور هم که دیدید در هیچ یک از این موارد اختیار تام و تفویض امور هم به انسان داده نشده و خدا به عنوان ناظر تنها در سیستم موجود نیست!!!!!!!!!!!
پس نه جبر است و نه اختیار تام امری است بین الامر


(۱۷/آبان/۹۱ ۱۹:۴۷)شاهین نقوی نوشته است: در ضمن آن روایاتی از شیعه که می گویند نه جبر است نه اختیار بل امری بین آنها، ضعیف هستند و قابل تشکیک،



چون جبر و اختیار مفهومی باینری است یعنی مثل لامپ برق است یعنی یا خاموش خاموش است یا روشن روشن



و حالت میانه ندارد .

نه روایاتش ضعیف هستند و نه قابل تشکیک
حضرت امام هادی علیه السلام در پاسخ به سوالی که از ایشان در خصوص جبر و اختیار می پرسند به صورت مبسوط بر اساس آیات قرآن اثبات می کنند که نه جبر است و نه اختیار بلکه امری است بین این دو
مشروح این نامه ی بسیار ارزشمند و پاسخ فوق العاده حضرت امام هادی علیه السلام را می توانید در این لینک مشاهده بفرماید:
تالار گفتگوی بیداری اندیشه-چه خواهد شد؟ (سرنوشت یا همان تقدیر چیست؟)


(۱۷/آبان/۹۱ ۱۹:۵۱)شاهین نقوی نوشته است: طبق نظر شیعه، نفس قدرت برای غیرمعصوم ، فساد آور است و این موضوع ردخور ندارد .


جناب آقای نقوی شما مدعی هستید برای ادعای خود مدرک ارائه کنید
بنده در آیات قرآن و روایات چنین چیزی ندیده ام
شما که مدعی شده اید برای ادعای خود سند بیاورید از منابع دست اول شیعه!


(۱۸/آبان/۹۱ ۱۰:۵۷)راز گل سرخ نوشته است:

سلام



سوالم اینه که



حالا چه کسی این تشخیص را داده که این وضع بد اقتصادی آزمون اقتصادی یا امتحان الهی میباشد ؟؟



ایا امام یامعصومی امده گفته که تو امتحان الهی هستید ؟؟



یا یک حدسیاتی میباشد ؟


ببینید دوستان
احساس میکنم که برداشت شما رفقا اساساً از مفهوم امتحان مقادیری درست نیست
ببینید هر واقعه ای و هر لحظه از زندگی انسان امتحان است
به چه معنا
مثلاً برای بنده اگر مسئولی در نظام باشم که تصمیماتم اثر کلان در مباحث اقتصادی داشته باشد
ببینیم امتحان به چه شکل خواهد بود:
اگر من بدون مشورت با خبره و اهل فنی که اهل تقوا و خداترسی باشد دست به عملی بزنم که نمیدانم اثرش بر اقتصاد این مملکت چیست و به قول امام معصوم بدون علم دست به کاری بزنم ، خسارتها و خرابی هایی که به بار می آورم بیش از اصلاحش خواهد بود
خود آن مقام برایم امتخانی است که آیا برای انجام کارهایم بهترین مشورت را از بهترین و خبره ترین و با تقواترین افراد میگریم و سعی میکنم درست ترین و خداپسندانه ترین تصمیم را بگیرم یا نه



از آن رأس و اثر بخش ترین تمام لایه های میانی را رها میکنیم و فرض را هم می گذاریم بر تصمیماتی که غلط اتخاذ شده (حالا یا از سر جهالت یا نادانی یا از سر خیانت و ....) و نتیجه اش شده است شرایط بد اقتصادی برای منی که یک آدم عادی هستم در اثر بخشی در ساختار اقتصادی
اینجا امتحانم چی هست؟
امتحانم این است که آیا من که به دلایل متعدد الان پول حلال کمی می توانم بدست بیاورم برای رفع حاجاتم رو به حرام می آورم یا صبر میکنم
یک مثال بزنم
ببینید دوستان
در زمان رسول خدا
قصه ی شعب ابیطالب را شنیده اید دیگر
خدا می خواهد بفهماند که بر سر کلمه ی حق ایستادن بها دارد
سختی دارد
و اگر کسی ادعای ایمان دارد
باید پای سختی های آن هم بیاستد
دزدی نکند و تنها به فکر توسعه ی رزوی از راه های حلال باشد

پس میبینید که در هر حالتی مسئله ی امتحان پا برجاست
برای هر کسی به یک شکلی!!!!!!!


اما مبحثی مهم در مورد اینکه چرا رزق تنها به دست خداست؟
و این مبحث چگونه با اختیار ما قابل جمع است و شاهد مثالهایش از قرآن چیست؟
و تکلیف ما این وسط نسبت به این روزی مقدر چیست؟


بحث نخست در مورد اثبات اینکه روزی فقط به دست خداست
دو مثال قرآن تقدیم دوستان می کنم:
ابتدا:
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (37-روم)
آیا نمى‏بینند که خدا روزى هر کس را که بخواهد فراوان مى‏کند یا او را تنگ روزى مى‏سازد؟ در این عبرتهایى است براى مردمى که ایمان مى‏آورند. (37)
در این آیات به صراحت روزی مقدر الهی ترسیم شده است!!!!! که بنا به حکمت و مشیتش به هر که بخواهد وسعت می دهد و به هر که بخواهد تنگ می گیرد

در پاسخ به کسانی که مدعی هستند که علمشان و تدبیرشان در رزق و روزی آنها اثر دارد یک آیه قرآن و یک روایت را تقدیم می کنم:

زمانی که به قارون میگن بابا جون بیا یکم از این همه پولی که داری احسان و انفاق کن چی جواب میده؟
میگه:
قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدی(78-قصص)
گفت: همانا اینها که به من داده شده به خاطر آن علمی است که نزد من است

یعنی مالش را و ثروتش را نسبت داده به علمش

هر کسی که چنین فکری کند، یعنی مال و ثروت را تنها به علم خودش مستند کند و وابسته کند، این قارون صفت است!
و در روایات داریم که گاهی خداوند اراده میکند تا به یک بنده ی احمقش رزق فراوان بدهد تا آنها که به زعم خودشان باهوشند فکر نکنند پول تنها وابسته به تدبیر خودشان است


همانطور که یکی از مظاهر رزق، عمر انسان است و مقدارش به دست خداست
و همانطور که ما یک اجل معلق دارم و یک اجل مسمی
و همانطور که اعمالی خیر و شر انسان یا دعای دیگران یا عوامل بسیار دیگر در این مقدار عمر اثر دارد
اما تا خدا اذن ندهد کسی اجلش فرا نمی رسد و اگر کسی به اجل حتمی خود رسید دیگر هر کاری هم که بکند لحظه ای نمیتواند بیشتر زندگی کند

به همان شکل کسی هم که فکر کند روزی اش دست خودش است نمی تواند با حرص و یا تدبیر خودش از آن رزق مقدر بنابر صریح آیات و روایات پیشه بگیرد

البته باز این جا خوب بفهمید دوستان مسئله را

خداوند مکلف کرده بندگانش را تا برای اینکه رزقشان را بدست آوردند دابة (یعنی جنبنده و تلاش گر باشند)


در کلام معصوم داریم که خدا دوست دارد تا بنده اش را در حال تلاش برای کسب رزق حلال ببیند و از بنده ای که بار خود را بیاندازد به دوش دیگران در مسئله ی رزق بیزار است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ما وظیفه داریم که برویم برای کسب روزی تلاش کنیم
اما اینکه این تلاش من حاصلش چه مقدار روزی می شود این بدست خداست
و یکی از مظاهر تدبیر و امتحان و ابتلای خدا هم هست!!!



در آیات و روایات موارد متعددی از سوی خود خداوند از طریق قرآن و کلام معصومین برای وسعت رزق ذکر شده و منابع متعدد هم ذکر شده که عامل کاهش رزق است

و منتها تدبیر کننده ی نهایی مقدار آن بنا به مشیت و حکمت بالغه ی خداوند تنها خود خداوند است


اما یک پاسخ به این پرسش بسیار مهم:
چرا رزق تنها به دست خداست؟

چون در روز قیامت
خداوند می فرماید
ای بنده ی من
من تنها کسی بودم که به تو رزق میدادم
به چه حقی از غیر من اطاعت کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خداوند در قرآن کریم می فرماید:
ما أُریدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُریدُ أَنْ یُطْعِمُونِ (57)
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ (58-الذاریات)
از آنها رزقى نمى‏خواهم و نمى‏خواهم که مرا اطعام کنند. (57)
خداست روزى‏دهنده. و اوست صاحب نیرویى سخت استوار. (58)

یا در آیه ای دیگر تعبیر بسیار لطیفتر و دقیقتری دارد قرآن کریم
می فرماید:

لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏ (132-طه)
از تو روزى نمى‏خواهیم. ما به تو روزى مى‏دهیم. و عاقبت خیر از آنِ پرهیزگاران است. (132)

خداوند به صراحت می فرماید در این آیه ی شریفه که روزی با خود خدا است
و خداوند آن را به بنده اش می رساند
خداوند از بنده اش رزق نمی خواهد بلکه تقوا می خواهد
و از مظاهر رعایت تقوا در مسئله ی رزق این است که شخص به دنبال کسب روزی حلال تلاش کند(اما مقدار روزی ای که بنابر این تلاش بدست می آید بدست خداست، می تواند خداوند توسعه دهد و میتواند تنگ بگیرد و در هر دوی این حالات هم غرض امتحان است!!!!!!!!!!!!!!!!!!)


امام صادق علیه السلام در مسئله شغل می فرمایند به این مضمون که هر شحص برای موفقیت در شغلش به سه چیز نیاز دارد
یکی تخصص
یکی تعهد و وفای به عهد
یکی کسب رضای مشتری تا جایی که مخالف رضای خدا نباشد!!!!!

باز اگر در این زمینه سوالی بود بفرماید در حد وسعم إن شاء الله پاسخگو خواهم بود


(۱۹/آبان/۹۱ ۲۰:۵۰)A L I نوشته است: وقتی امتحان الهی هست که 100% جامعه مسلمون باشند و اسلامی باشند!
اولن کل جمعیت ایران مسلمون نیستن....دومن از همون مسلمون همه شیعه نیستن!!


در مفهوم آزمایش که بالا مفصل بحث شده و ابطال این گفته به اثبات رسیده و آزمایش خداوند از هر قشری و نه تنها مسلمان و یا شیعیان بلکه از هم موجود مختاری گرفته خواهد شد!!!!!!

(۱۹/آبان/۹۱ ۲۰:۵۰)A L I نوشته است: بعضی ها میگن علت این گرانیها تحریمها هست...بله کاملن درسته!! ولی قسمت زیادی از این گرانیها نتیجه سیاست اقتصادی غلط مسئولین کشور هست!
و در ثانیه همین تحریمها نتیجه چی هست؟!اونم نتیجه سیاست خارجه غلط دولت و خود شخص رئیس جمهور هست!!!
حیف که هیچ کدوم از این مسئولین تشریف نمیارن دانشگاه ما...کلی حرف دارم که بزنم!!


ممکن است پاره ای از آنها به علت تحریمها باشد
اما می توانم با آیات قرآن اثبات کنم که باید در مقابل حرف استکبار ایستاد اگر ادعای ایمان داریم
ولو که کار به شعب ابیطالب هم برسد
اما اگر شما اعتقادی به قرآن و خدا و اسلام ندارید باید بفرماید تا بحث برون دینی با شما دوست گرامی در این خصوص داشته باشیم
البته به جز اینکه کلیت سازش نکردن با مستکبر اصل غیر قابل گذشت در اسلام و آیات قرآن و سیره ی معصومین است شکی نیست و هیچ گونه انتقادی هم اگر مسلمان هستید برش وارد نیست
اما در چگونگی این سازش نکردن و تاکتیکهای عدم سازش شاید بشود متفاوت و بهتر از وضع موجود عمل کرد
این را بنده نظری ندارم در موردش


(۲۰/آبان/۹۱ ۱۱:۴۶)blue.blood نوشته است:
پس اگه این حرف ِ شما رو یه مقدار توجه کرد میشه اینطور هم برداشت کرد که ، چرا ظالم ظالم شده ؟ چون خدا هدایتش نکرده ، ظالم شده و نور ِ هدایت بهش نمیرسه ...
همه که از اول یکسان خلق میشن ، با فطرت ِ پاک ... پس چرا یکی میشه ظالم یکی خوب ؟! به خاطر ِ نوع ِ هدایت و خواست ِ خداست دیگه ...



واللا من مقیاس سنجش اعمالم توی ِ وجودمه ، وجدان دارم و میدونم که تهمت زدن و دروغ گفتن و این چیزا خارج از اون وجدان ِ انسانی هست .


ببین بلو جان
من از حرف خودت برای نقض حرف خودت عمل میکنم
لطفاً با دقت تبیین بحث جبر و اختیار رو که بالا تقدیم کردم مطالعه کن
ببین خودت میگی من میدونم دروغ بد هست
یا خیلی از کارهای دیگه که میدونیم گناه هست
اما انجامش میدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اینکه میدونیم گناه هست
میشه همان هدایت فطری اولیه که برای همه هست
حالا چون ما موجود مختاریم
میتونیم در بین دو راهی عمل طبق آنچه که میدانیم غلط است یا عمل طبق آنچه میدانیم درست است یکی را انتخاب کنیم
اگر آگاهانه بیاییم و عمل غلط را انجام دهیم این می شود ظلم در حق خود که آگاهانه هم انجام داده ایم
مثلاً میدانیم نباید دروغ بگوییم
اما میگوییم
میدانیم نگاه به ناموس مردم نباید کرد
نگاه می کنیم
میدانیم نباید بدون علم تهمت زد
می زنیم
وقتی با آگاهی کامل تمام این مصادیق ظلم در حق خود را انجام میدهیم کم کم خودمان ، با دست و خودمان ، خودمان را از هدایت خداوند باز میداریم
مانند زمانی که یک پرده ی ضخیم جلوی پنجره بیاندزیم و بعد مدعی شویم که خورشید روشنی بخش نیست
.
در مسئله خیر و شر و ارتباط آن با خدا و اراده و ربوبیت خداوند هم خوب است که به این تاپیک مراجعه بفرماید :
چرا خدا بیماری های کشنده را آفرید؟!P#

التماس دعای فراوان برای پدر و مادر حقیر
یا علی
خدا حافظ و نگهدار و هادی همه ی ما

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1391ساعت 20:12  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

اگر این صفت را نداری بدان در دین هنوز فهیم نیستی!!!!!!!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام عرض شد دوستان
مختصر و مفید و بدون اطاله ی کلام
حضرت رسول اکرم در پندهایی که به حضرت ابوذر می دهند کلامی بسیار گوهر بار دارند که می فرمایند:

یَا أَبَا ذَرٍّ:
لَا یَفْقَهُ الرَّجُلُ کُلَّ الْفِقْهِ حَتَّى یَرَى النَّاسَ کُلَّهُمْ فِی جَنْبِ اللَّهِ أَمْثَالَ الْأَبَاعِرِ، ثُمَّ یَرْجِعُ إِلَى نَفْسِهِ فَیَکُونُ هُوَ أَحْقَرَ حَاقِرٍ لَهَا.

ای اباذر:
مرد فقیه نمی شود به تمام معنا (در دینش) تا مردم را در کنار عظمت خدایتعالی بمانند شتران بی ادراک بیند، سپس بخود نگرسیته و خود را کمتر از آنان بیابد

الأمالی (للطوسی)، النص، ص: 534


قربان این کلام نورانی رسول الله بروم

ما خدا را شکر در جنب عظمت خودمان غالباً دیگران را مانند شتران بی مقدار میبینیم
اما عمراً خودمان را هم از این شتران بی مقدار کمتر ببینیم
SmileBlushBlush


یعنی اگر کسی تواضع و ذلت نفس در نزد خودش نیافت اما فکر میکرد که دین را فهمیده برود جلو بوق بزند!!!!

البته می تواند هم برود کنار تا باد بیاید

با توام علی 110 ... برو کنار....
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1391ساعت 20:11  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

درست کردن ایمان و اصلاح قلبم را از کجا شروع کنم؟ (پست ویژه)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام رفقا
یک حدیث بسیار بسیار بسیار کاربردی از کلام نورانی مولای متقیان امیر بیان امام العارفین یعسوب الدین حضرت امیرالمومنین مولی الموحدین علی بن ابیطلاب علیه السلام روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه را تقدیم میکنم

مولا در خطبه 176 نهج البلاغه ی شریف می فرمایند:
وَ اللَّهِ مَا أَرَى عَبْداً یَتَّقِی تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى [یَخْتَزِنَ‏] یَخْزُنَ لِسَانَهُ ...
وَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه:
لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّى یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ
وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّى‏ یَسْتَقِیمَ لِسَانُه‏


به خدا قسم هیچ بنده ی با تقوایی را نمی بینم که از تقوایش بهرهمند گردد مگر آنکه زبان خود را حفظ کند

و همانا از رسول خدا صلوات خدا بر او باد فرمود:

ایمان بنده درست نمی شود تا وقتی که قلبش درست نشود
و قلبش درست نمی شود تا زمانی که زبانش درست نشود


بنده ی فقیر حقیر سراپاتقصیر که چون خر موسی مشتی حدیث و روایت حفظ کرده ایم وقتی به این حدیث شریف برخوردم با خود عهد کردم که بیایم و حداقل برای اصلاح ایمان و قلبم از همین مرابقت از زبان کار را شروع کنم
و مولا هم به طور ضمنی می فرمایند که اگر میخواهی شروع به اصلاح ایمان و قلب کنی باید بدانی که اصلاح زبان از همه ی اینها مهمتر است!!!!
کسی که زبانش دروغ نگفت اول اثرش صدق و صداقت است دوستان

همانطور که قبلاً مفصل در این لینک http://forum.bidari-andishe.ir/thread-309.html

توضیح داده شده است امام سجاد علیه السلام می فرمایند:



ببینید بسیار جالب است، امام می توانستند خیلی چیزها را به عنوان بهترین کلید معرفی کنند، مثلاً صبر، تلاش و پشتکار و استقامت ، حسن تدبیر ، مشورت ، توکل و ... اما میفرمایند بهترین کلید گشایش راستگویی و صداقت است.
اگه می خوای تو زندگیت گره کور نیافته با خودت و مردم و خدا صادق باش
اما چرا؟

از مولا علی میپرسند مؤمن ممکنه دزدی کنه؟
مولا میفرمایند ممکنه
بعد میفرمایند مؤمن ممکنه زنا کنه؟
میگه ممکنه شهوات در یک آن غلبه کنه ولی بعد فوراً به واسطه ی ایمان پشیمان میشه
بعد میپرسن مؤمن ممکنه دروغ بگه؟
مولا میفرمایند نه هرگز، مؤمن هرگز دروغ نمیگه حتی اگه به ظاهر به ضررش باشه
دوستان میدونید چرا مؤمن هرگز دروغ نمیگه؟
آدما برای چی دروغ میگن؟؟؟؟؟؟؟
بله به دو علت،
یا میخوان سودی رو کسب کنند و یا میخوان ضرری رو دفع کنند
و مؤمن معتقد هست که لا مؤثر الفی الوجود الا الله (هیچ اثر بخشی در عالم جز خداوند نیست)
و همچنین معتقد است که نافع و ضار، نفع رساننده حقیقی فقط خداست و تنها خداست که میتواند مانع ضرر انسان شود و به هیچ وجه برای امری که میداند به تنها به دست خداست خود را به دروغ آلوده نمیکند
در حقیقت دروغگو به نوعی مشرک است و دروغ از پایه های شرک است و مؤمن مشرک نیست!


پس در اینجا ارتباط بین صداقت و دروغ نگفتن که تنها یکی از اجزای اصلاح و درست کردن زبان است با حقیقت توحید و ایمان مشخص شد



اما نکات دیگری هم وجود دارد دوستان

مهمترین جایی که نفس و منیت انسان ظهور میکنه کی هست؟
بله وقتی که انسان داره در مورد چیزی صحبت میکنه و خیلی وقتا بدون اینکه دقت کنه منیتش هم بروز و حضور پیدا میکنه و ضمن گفتن خاطراتی یا نقل مطالبی در حقیقت داره غیر مستقیم خود ستایی میکنه و منِ خود را نشان میده

یکی از شاگرادان استادِ استاد می گفت که:

((بهترین کلید گشایش کارها راستگویی است!!))

نقل قول:اگه انسان در جایی که میتونه اظهار فضل کنه، جلوی زبونش رو بگیره و اینکار رو نکنه روحش بزرگ میشهاما اگه جلوی زبونش رو نگیره نفسش بزرگ میشه!!!!!!!

و این نشون میده که این سکوت در جایی که نفس میخواد خود نمایی کنه چه قدر با عبد شدن و جهاد نفس اثر مهمی داره


بعلاوه کسی که زبانش پاک باشه به شدت راه کسب حرام براش بسته میشه و روزیش هم پاک میشه


و در روایت دیگری هم آمده است که:
(اذا ثمَّ العقل نقص الکلام) یعنی هر وقت عقل کامل شد، کلام کم میشه

یعنی اساساً از نشانه های کمال عقل است که انسان زیاده گو نباشه


الا ماشاء الله تا دلتان بخواهد از این جور روایات داریم که مومن کلامش از لغو و بیهوده گویی بسته است
روایات که هیچ
خداوند جل جلاله در قرآن کریم از نشانه های مومن میفرمایند که:
وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (3-مومنون)
و آنان که از لغو (و سخن باطل) اعراض (و احتراز) مى‏کنند. (3)

و تازه در سایر موارد هم جز در موارد ضرورت چیزی نمیگوید

پناه بر خدا از غیبت و تهمت و استهزا و .... الی ما شاء الله گناهان رنگ و وا رنگ و فوق سنگین خفنی که این نیم وجبی انجام میده وقتی افسار پاره میکنه

چون بنا ندارم که زیادی صحبت کنم در این موردی که آدم هرچی بگه کم گفته
باقی مطالب رو حواله میدم به این پست:

اندر حکایت جِرم صغیری که جُرمش کبیر است+ قصه ی شیرین غیبت های ما


خلاصه ی کلام من مدتی است که روی اصلاح زبانم تمرکز کردم برای اصلاح قلب و درست شدن ایمانم


و شما را به خدا بروید این خطبه ی حیرت انگیز مولی علی را بخوانید
که این جمله ی گوهر بار تنها یکی از فرازهای آن بود
خطبه 176 نهج البلاغه شریف





اگه راه داشت رفقا، پدر و مادر حقیر رو هم دعا بفرماید


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و جعلنا من المستشهدین بین یدیه و لعنت علی اعدائهم اجمعین
استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم ذوالجلال و الاکرام من جمیع ظلمی و جرمی و اسرافی علی نفسی و اتوب الیه
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1391ساعت 20:10  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

از کجا معلوم ما الان در آخرالزمان هستیم؟ وجه تمایز دوران ما

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان
اگر از شما بپرسند به چه دلیل معتقدید که ما در آخر الزمان هستیم
شما استناد به کدام آیه و یا روایت میکنید؟ که حقیقتاً از وجوه تمایز آخرالزمان با سایر دوران است؟

اگر از شما بپرسند که چرا و به چه علت ما همینک در آخر الزمان هستیم همانطور که قبلاً در تاپیک بزرگترین فاجعه ی آخر الزمان چیست؟؟؟(فراخوان برای گفتگو!!) به طور مفصل بحث کردیم در موردش بزرگترین وجه تمایز دوران ما و تمام ادوار طول تاریخ بشر نهفته در یک کلمه در ترسیم آخرالزمان مورد نظر آن است و آن کلمه، کلمه ی جور است
حتماً کم و بیش شنیده اید که در روایات ذکر شده است که پیش از ظهرو دنیا پُر می شود از ظلم و جور!!!!!!!!!!!
مواردی بوده مانند جنگ جهانی و یا ... که دنیا از ظلم پُر شده
اما...
هیچگاه در طول تاریخ مانند امروز دنیا از جور پر نشده است
ابتدا باید ببینیم چور چیست و تفاوتش با ظلم چه چیز است
همانطور هم که در تاپیک بزرگترین فاجعه ی آخر الزمان چیست؟؟؟(فراخوان برای گفتگو!!) در این ارسال : http://forum.bidari-andishe.ir/thread-10...l#pid74500 خدمت دوستان عرض کردم

تفاوت ظلم و با جور کلید حل معماست
ببینید دوستان
ظلم مخالف چه کلمه ای به کار می رود؟
مخالف عدل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زمانی که بر ظلم لباس عدل بپوشانند و ظلم را به نام عدل کنند این را می گویند جور!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی شخصی به فساد دست میزند و بعد ادعا میکند که در حال اصلاح است

منکر انجام میدهد و فکر میکند معروف دارد انجام میدهد این بزرگترین فاجعه ی آخر الزمان است به نظر من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و وجه تمایز دوران ما با تمام ادوار

در آخر الزمان مردم فوج فوج مشغول جور هستند
حتی خود ما ممکن است گرفتارش شده باشیم و ندانیم
کارهایی انجام میشود که عین منکر است و لباس معروف به تن کرده
و کارهایی وجود دارد که معروف است و منکر تلقی میشود


در طول تاریخ حیا و غیرت دو مقوله ی معروف و مطلوب در جوامع بوده است
اما الان حتی در همین مملکت خود ما به دختری که نخواهد به راحتی با نامحرم ارتباط بر قرار کند می گویند کَم رو
بی حیایی در فرهنگ غرب و حتی خیلی از مردم خود ما یک ارزش شده است
بی غیرتی مردان هم به همین شکل این تازه یکی از پیشه پا افتاده ترین این مصادیق است
در آخرالزمان ابلیس گناه را تئوریزه کرده
به اسم بیماری یا ....
اصلاً شک در وجود مفهومی به اسم گناه!!!!!!!!!!!

و خلاصه همانطور که در تاپیک آیا شما جزو بی عقلها و ابلهان هستید؟ ای کاش میبودیم... هم خدمت شما نقل قول کردم ، حضرت امام صادق علیه السلام هم می فرمایند:

فَإِنَّهُ
سَیَأْتِی عَلَیْکُمْ زَمَانٌ لَا یَنْجُو فِیهِ مِنْ ذَوِی الدِّینِ إِلَّا مَنْ ظَنُّوا أَنَّهُ أَبْلَهُ وَ صَبَّرَ نَفْسَهُ عَلَى أَنْ
یُقَالَ [لَهُ‏] إِنَّهُ أَبْلَهُ لَا عَقْلَ لَهُ‏
همانا زمانى براى شما پیش آید که از دینداران نجات نیابد، جز آنکه را مردم ابلهش دانند و خود او هم آماده باشد و تحمل کند که باو گویند ابله و بی عقل است.

اصول کافى-ترجمه مصطفوى، ج‏3، ص: 180ح5-



کار به جایی می رسد که کسی که می خواهد دین دار باشد و مطیع امر خدا باشد به او می گویند بی عقل
می گوید دروغ نباید گفت، پول شبهه ناک نباید خورد
می گویند دیوانه است
می گوییم این وام ها با این درصد های عجیب و غریب اگر حرام قطعی نباشد حداقل شبهه ناک است
می گویند بدبخت بدون این وام ها چه جور می خواهی خونه بخری و یا...
خلاصه می گویند همانکه امام صادق علیه السلام فرمودند
و این همه گیر شدن و پُر شدن جور و ظلمی که لباس عدل پوشیده و منکری که معروف شده است از مهمترین ویژگیهای این تمدن آخرالزمانی ما هست!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1391ساعت 20:9  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

حرف دل حقیر از کلام امام سجاد علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

اینها حرف دل حقیر فقیر سراپا تقصیر است که هر چه چیز مثبتی در ظاهر از او میبینید به فضل خداست که بی استحقاق به این بی مقدار با عنایت 14 معصوم شده است
و انواع و اقسام چیزهای منفی هم که در بنده وجود دارد از خود بنده است که شاید سر سوزنی از آن را رفقای نزدیک میدانند

یادم هست از وقتی که برای اولی بار به این فراز دعای شریف کمیل رسیدم:

مَوْلاَیَ
کَمْ مِنْ قَبِیحٍ سَتَرْتَهُ
‏وَ کَمْ مِنْ فَادِحٍ مِنَ الْبَلاَءِ أَقَلْتَهُ
وَ کَمْ مِنْ عِثَارٍ وَقَیْتَهُ ‏وَ کَمْ مِنْ مَکْرُوهٍ دَفَعْتَهُ
وَ کَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ‏

مولای من
چه بسیار امور زشت و قبیحی از من که تو آنها را پوشاندی
و چه بسیار بلاهاى سخت که از من برگرداندی
و چه بسیار از لغزشها که مرا نگاه داشتى و چه بسیار ناپسندها که از من دور کردى
و چه بسیار ثناى نیکو که من لایق آن نبودم و تو از من بر زبانها منتشر ساختى

این فرازی رو که بزرگش کردم مثل پتک می خورد توی سرم


یا وقتی می رسیدم به این فرازهای استغفار 70 بندی مولا علی که می فرمایند: بروید اینجا خودتان بنگرید، روم نشد متنها را بیاورم

میگفتم تو کِی می خوای آدم بشی

تا اینکه توفیق اجباری دست داد و حرف دل خود را در دعای سی نهم صحیفه سجادیه حضرت امام سجاد علیه السلام یافتم که می فرمایند:


2. خدایا!
اگر یکى از بندگان تو به ناروا مرا آزرده
و آبروى مرا به ناسزا برده
و با حق من در گذشته یا زنده است
و حق من بر وى باقى،
پس از آنچه در باره من کرد در گذر و آنچه از حق من با خود برد بر وى مگیر
و کارهایى که نسبت به من روا داشت به یادش میاور و آن را پیش چشمش مکش .
و این گذشت رایگان و بخشش بى دریغ مرا بى آلایش ترین صدقه و ارجمندترین عطیه گردان که تصدق دهندگان و قربت کنندگان به مستمندان بخشند.
3. و در عوض عفو من از آنها، تو نیز مرا عفو کن و به ازاى دعاى من درباره آنها، مرا ببخش تا هر کدام از ما به فضل تو سعادتمند گردیم و به نعمت تو رستگار شویم.
4. خدایا! هر یک از بندگان تو را که از من زیان و آسیبى رسید،
یا از طرف من آزارى دید،
یا ازمن و به دست من یا به سبب من ستمى کشید،
و حق او را پایمال کرده، و جورى بر وى روا داشته ام،
پس درود بر محمد و آل او فرست،
و او را به قدرت خود از من خشنود گردان و حقّ او را از پیش خود بده .




رفقا التماس دعای زیاد برای پدر و مادر حقیر
یا علی
اللهم صل علی مخمد و آل محمد و عجل فرجهم
و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه و لعنت علی اعدائهم اجمعین
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1391ساعت 20:8  توسط بنده خدا  |