منتظران ظهور

محفل انس دوستاران مهدی (عج)

_________________________________

قضا و قدر و ارتباط آن با اختیار (مقاله ویژه)- توضیح تکمیلی حتماً خوانده شود!

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

بحثی پیرامون مسئله قضا و قدر و رابطه آن با اختیار ارائه می شود که غالباً برای بسیاری از ما درست جا نیافتاده است و محل سوال بسیار واقع می شود!

بر اساس آیات و روایات و ادبیات عرب قَدَر یعنی:

مشخص کردن حد و حدود و چگونگی و انتهای هر چیز

و معنای قضا می شود:

حکم کردن بر طبق آن قَدَر و اجرای آن

 

خداوند بعد از در نظر گرفتن قَدَر برای هر موجود آن را بر اساس قضای خود اجرا می کند و جاری می سازد در قبال قضای جاری شده که در نظام تکوینی عالم مقدر شده، بر اساس آیات و روایات، این قضا نسبت به موجود مختار یا بلا است یا نعمت!

حال بنده موظف است که تسلیم شود!

که حداقلِ آن می­شود صبر کردن و شکایت نکردن و چون و چرا نکردن!

و کمال آن می­شود راضی بودن به قضای الهی هر چه که بوده باشد هر چند برایش سخت و ناپسند باشد!

تسلیم بودن یعنی عملکرد بر طبق تشریع خداوند در قبال قضای مقدر شده الهی، چه بلاء باشد و چه نعمت!

اگر بلاء بود باید صابرانه به وظیفه­اش عمل کند بر طبق تشریع! (در یک نگاه حداقل صابر و در نگاهی از منظر کمال راضی و خشنود به این قضای جاری شده)

اگر نعمت بود باید شاکرانه عمل کند بر طبق تشریع! (حداقل شکر زبانی و در حالت کمال استفاده از آن نعمت در جایی که مورد رضای خداست و رضای خدا در تشریعش مشخص شده!)

با ذکر 2 مثال سعی می­کنم مطلب را تشریح کنم:

مثال یک: فرض کنید که خداوند تقدیر کرده که من فقیر باشم از نظر حداقلی در مرتبه قلبی من باید صابر باشم بر این تقدیر! و چون و چرا نکنم و شکایت نکنم و در حالت کمال راضی باشم به این فقر! از نظر مقام تسلیم بودن، باید بر طبق شریعت تلاش برای وسعت رزق حلال کنم! (به طور مثال کسب تخصص، وفای به عهد و رعایت امانت، سحر خیزی، دعا (که قضای الهی را بر می گرداند هر چند محکم شده باشد!)، تلاش برای کسب روزی حلال و سمت روزی حرام نرفتن از جمله این تلاشهاست که گفته شده باعث وسعت رزق می­شود و باید در مسئله روزی از سوی بنده رعایت شود و من موظفم برای آن تا جایی که با دیگر وظایف بندگی تضاد پیدا نکند و بدون آنکه حالت حرص و اضطراب در من پدید آید تلاش کنم)! و در حین تمام این تلاشها اگر در امر معاش و رزق و روزی سر سوزنی وسعت و گشایش برای من حاصل نشد همچنان باید در نگاه حداقلی صابر باشم و شکایت نکنم و در حالت کمال راضی باشم به این تقدیر که خداوند برایم مقدر کرده است،

خدایی که بیش از من به خیر من آگاه است

و از خودم نسبت به من شفیقتر است

و از هر کس برای رساندن خیر بر من تواناتر است!

 

مثالی دیگر: خداوند بنابر حکمتش مقدّر کرده است که من مریض شوم! بنا­بر نظام تشریع در مقام بندگی من موظفم برای حفظ صحت و سلامتم نهایت تلاشم را بکنم به پزشک حاذق مراجعه کرده و دستوراتش را انجام دهم دست به دعا و تضرع به درگاه خدا و توسل به اهل بیت بزنم برای شفا و... اما اگر در حین این تلاشها هیچ نتیجه ای هم حاصل نشد در نگاه حداقلی باید صابر بر این تقدیر باشم و در جایگاه کمال بندگی راضی باشم به این تقدیر!

ریشه اکثر ناراحتی­های انسان در این دنیا این است که برای خودش به دنبال کسب نتایج و اهدافی است! و بدست آوردن آن اهداف برایش اصل می شود! و بندگی خدا را در طول کسب این هدف قرار میدهد!

به این مثال مهم خوب توجه کنید! :

من هدفم پولدار شدن است می­خواهم در عین حال بنده هم باشم! پس سعی می­کنم از راه حلال پول بدست بیاورم، برنامه ریزی می­کنم و بر طبق آن برای اجرایش تلاش می­کنم و چیزهایی که گفته شده وسعت رزق می­آورد را هم انجام دهم، حال اگر هدف اصیل من ثروتمند شدن باشد و اگر برایم خداوند این مسئله را مقدر نکرده باشد پس از نرسیدن به این هدف چه می­شود؟

بله به چون و چرا و شکایت ممکن است گرفتار شوم و این یعنی خروج از دایره بندگی!

اما اگر هدف اصیل من بندگی باشد و هدف فرعی و تبعی من این باشد که ثرومند بشوم، تازه آن­هم با این دید که در شرایط وسعت رزق بهتر می توانم بندگی کنم! اگر بعد از تلاش برای وسعت رزق بر طبق تشریع پولدار هم نشدم چه می شود؟ هیچ! می گویم من موظف بودم تلاش کنم نتیجه اش دست من نبود و راضی به تلاش و انجام وظیفه خودم خواهم بود!

 پس تمام مشکلات از اینجا ناشی می شود که من هدف خلقت را فراموش می­کنم و از اصالت خارجش می­کنم!

هدف خلقت بر طبق آیات و روایات بندگی است!

حتی من موظف نیستم به اینکه به دنبال به محقق شدن این نتیجه هم باشم!

به طور مثال برای بنده شدن موظف به تزکیه نفس و رذایل اخلاقی هم هستم!

اگر با نیت کسب نتیجه برای تزکیه نفس مجاهده کردم اما به طور مثال به قول خودمان آدم هم نشدم باز اگر برایم نتیجه مهم باشد و بعد از مدّتی مجاهده موفق نشدم چه می­شود؟

بله به احتمال فراوان مأیوس شده و احیاناً لب به شکایت هم از خدا خواهم گشود!

اما اگر خود را فقط موظف به تلاش مجاهدانه دانستم و کسب نتیجه را هدف خود ندانستم چه می­شود، در صورت عدم حاصل شدن نتیجه به هر دلیل و حکمتی نه مأیوس می­شوم و نه به درگاه الهی شکایت می­کنم! و راضی هستم از اینکه خدا توفیق داده است تا سعی و مجاهده در راه بنده شدنش انجام دهم!

اگر کسی بنده شد، این سوال که در هر لحظه چه کار کنم تا این به اهدافم نزدیک­تر شوم تبدیل می­شود به این سوال که در هر لحظه و شرایط که من هستم وظیفه­ی من در قبال این موقعیت به عنوان بنده خدا چیست!

و سعی در اجرای آن می­کنم و کاری هم ندارم که نتیجه­ی این تلاش چه می­شود!

و در یک کلام به جای نتیجه­گرایی تکلیف محور می­شوم! و ثواب و عقاب هم به همین تلاش برای عملکرد بر طبق انجام وظیفه تعلق می­گیرد نه کسب نتیجه!

به طور مثال در زمانی که انسان وظیفه اش جهاد است مأمور است با تمام توان جهاد کند و برای همین عمل به تکلیفش مأجور است و اجر و پاداش می­گیرد هر چند به حسب ظاهر بر دشمن غلبه هم پیدا نکند و پیروز نشود!

حال با توجه به مطالب ذکر شده تمام آیات و روایات ذیل را به دقت مطالعه فرماید:

 

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (۵۶-ذاریات)

و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بندگی کنند (۵۶)

 

 

امیرالمومنین علی علیه السلام: إن کنتَ غَیرَ قانعٍ بِقضائَه و قَدَرِه، فَاطلُب رَبّا سِوادً.

اگر به قضا و قدر خدا قانع نیستی، پروردگار دیگری بجوی.

 "التوحید، ص371، ح11"

 

 

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام: العَبدُ بَینَ ثلاثٍ: بَینَ بَلاءٍ و قَضاءٍ و نِعمَةٍ فعَلَیهِ للبلاءِ مِنَ اللّه ِ الصَّبرُ فَریضَةٌ، و علَیهِ لِلقضاءِ مِنَ اللّه ِ التَّسلیمُ فَریضَةٌ، و علَیهِ لِلنِّعمَةِ مِنَ اللّهِ الشُّکرُ فَریضَةٌ.

 امام صادق علیه السلام: بنده میان سه چیز قرار گرفته است؛ میان بلا و قضا و نعمت. در برابر بلاى خدا وظیفه صبر است، در برابر قضاى خدا وظیفه تسلیم است و در برابر نعمت خدا وظیفه شکر است.

"بحار الأنوار:٨٢/١٢٩/٧"

 

 

امیرالمومنین علی علیه السلام: عَلامةُ رِضَا اللهِ سُبحانَهُ عَنِ العَبدِ رِضاهُ بِما قَضَى بِهِ سُبحانَهُ لَهُ وَ عَلَیه.

نشانه خشنودی خداوند سبحان از بنده، خشنودی بنده به آن چیزی است که خداوند سبحان به سود و زیان او حکم کرده است.

 "غررالحکم، ح6344"

 

 

 رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله: إذا أحَبَّ اللّه ُ عَبدا ابتَلاهُ، فإن صَبَرَ اجتَباهُ ، و إن رَضِیَ اصطَفاهُ.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: هرگاه خدا بنده اى را دوست بدارد، مبتلایش گرداند؛ اگر صبر کرد، او را [براى خود ]بر مى­گیرد و اگر خشنود بود، او را بر مى­گزیند.

"بحار الأنوار : ٨٢/١٤٢/٢٦."

مجتبی و مصطفی هر دو معنای برگزیده می­دهد منتها در مصطفی یک صاف کردن و عشقی ورزیدن خاصی وجود دارد!

 

 

از امام سجاد سلام‌ الله‌علیه نقل شده است: الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ وَ مَنْ صَبَرَ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ فِیمَا قَضَى عَلَیْهِ فِیمَا أَحَبَّ أَوْ کَرِهَ لَمْ یَقْضِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ فِیمَا أَحَبَّ أَوْ کَرِهَ إِلَّا مَا هُوَ خَیْرٌ لَه.

صبر و رضای از خدا رأس اطاعت خداست و کسی که صبر کند و در آنچه که خدا بر او مقرر کرده است ـ‌خواه خوشایند او باشد و خواه ناخوشایند‌ـ خداوند عزوجل در آنچه دوست دارد، یا ناخوش دارد چیزی جز خیر برای او مقرر نکند.

"کافی، ج2، ص60."

 

 

امیرالمومنین علی بن ابیطالب روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه: إن عَقَدتَ أیمانَک فَارضَ بِالمَقضی عَلَیکَ وَ لَکَ، وَ لا تَرجُ أحداً إلّا اللهَ، وَانتَظِر ما أتاک به القَدَر.

اگر ایمانت را استوار کردی به قضا[ی الهی] راضی باش، چه به زیان و چه به سودت [باشد] و به کسی جز به خدا امید مبند، و در انتظار چیزی باش که قَدَر برایت پیش می­آورد.

"مختصر بصائر الدرجات، ص 363،ح418"

 

 

 امام صادق علیه السلام:

اعْلَمُوا أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِهِ حَتَّى یَرْضَى عَنِ اللَّهِ فِیمَا صَنَعَ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ صَنَعَ بِهِ عَلَى مَا أَحَبَّ وَ کَرِهَ وَ لَنْ یَصْنَعَ اللَّهُ بِمَنْ صَبَرَ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ إِلَّا مَا هُوَ أَهْلُهُ وَ هُوَ خَیْرٌ لَهُ مِمَّا أَحَبَّ وَ کَرِهَ.

بدانید که هرگز بنده­ای از بندگان خدا، مؤمن نخواهد شد، مگر اینکه به آنچه خدا برای او و یا در حق او کرده، خوشایندش باشد یا نباشد، راضی باشد، البته خداوند هرگز در حق کسی که صبر می­کند و از او خشنود باشد، جز آنچه را که سزاوار [خداوندی] اوست انجام نمی­دهد و این برای او از آنچه می­پسندد و نمی­پسندد بهتر است.

"الکافی، ج8، ص8، ح1"

 

فرازی از حدیث عنوان بصری:

ثمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ: مَا مَسْأَلَتُکَ!؟ فَقُلْتُ: ... إنَّمَا هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی‌ قَلْبِ مَنْ یُرِیدُ اللَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی‌ أَنْ یَهْدِیَهُ. فَإنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلاً فِی‌ نَفْسِکَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ، وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ، وَ اسْتَفْهِمِ اللَهَ یُفْهِمْکَ!

«سپس‌ حضرت‌ [امام صادق علیه السلام] سر خود را بلند نمود و گفت‌:... علم‌ نوری‌ است‌ که‌ در دل‌ کسی‌ که‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ ارادة‌ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ میشود. پس‌ اگر علم‌ میخواهی، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی؛ و بواسطة‌ عمل‌ کردن‌ به‌ علم، طالب‌ علم‌ باشی؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند.

قُلْتُ: یَا شَرِیفُ! فَقَالَ: قُلْ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! قُلْتُ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ!؟ قَالَ: ثَلاَثَةُ أَشْیَآءَ: أَنْ لاَ یَرَی‌ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَهُ مِلْکًا، لاِنَّ الْعَبِیدَ لاَ یَکُونُ لَهُمْ مِلْکٌ، یَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَهِ، یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَهُ بِهِ؛ وَ لاَ یُدَبِّرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیرًا؛ وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَی‌ بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ. فَإذَا لَمْ یَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَهُ تَعَالَی‌ مِلْکًا هَانَ عَلَیْهِ الاْءنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللَهُ تَعَالَی‌ أَنْ یُنْفِقَ فِیهِ؛ وَ إذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَی‌ مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَیْهِ مَصَآئِبُ الدُّنْیَا؛ وَ إذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَهُ تَعَالَی‌ وَ نَهَاهُ، لاَیَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إلَی‌ الْمِرَآءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ. فَإذَا أَکْرَمَ اللَهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلاَثَةِ هَانَ عَلَیْهِ الدُّنْیَا، وَ إبْلِیسُ، وَ الْخَلْقُ؛ و لاَ یَطْلُبُ الدُّنْیَا تَکَاثُرًا وَ تَفَاخُرًا، وَ لاَ یَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزًّا وَ عُلُوًّا، وَ لاَ یَدَعُ أَیَّامَهُ بَاطِلاً. فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَی. قَالَ اللَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی‌: تِلْکَ الدَّارُ ا لاْ خِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی‌ الاْرْضِ وَ لاَ فَسَادًا وَ الْعَـقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ.(83-قصص)

«گفتم‌: ای‌ شریف! گفت‌: بگو: ای‌ (أبا عبدالله)!» گفتم‌: ای‌ أبا عبدالله [مقصود امام صادق علیه السلام است]! حقیقت‌ عبودیّت‌ کدام‌ است؟

گفت‌: سه‌ چیز است‌:

اینکه‌ بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ دربارة‌ آنچه‌ را که‌ خدا به‌ وی‌ سپرده‌ است‌ مِلکیّتی‌ نبیند؛ چرا که‌ بندگان‌ دارای‌ مِلک‌ نمی‌باشند، همة‌ اموال‌ را مال‌ خدا می‌بینند، و در آنجائیکه‌ خداوند ایشان‌ را امر نموده‌ است‌ که‌ بنهند، میگذارند؛

و اینکه‌ بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مصلحت‌ اندیشی‌ و تدبیر نکند؛

و تمام‌ مشغولیّاتش‌ در آن‌ منحصر شود که‌ خداوند او را بدان‌ امر نموده‌ است‌ و یا از آن‌ نهی‌ فرموده‌ است.

بنابراین، اگر بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مِلکیّتی‌ را در آنچه‌ که‌ خدا به‌ او سپرده‌ است‌ نبیند، انفاق‌ نمودن‌ در آنچه‌ خداوند تعالی‌ بدان‌ امر کرده‌ است‌ بر او آسان‌ می‌شود؛

و چون‌ بندة‌ خدا تدبیر امور خود را به‌ مُدبّرش‌ بسپارد، مصائب‌ و مشکلات‌ دنیا بر وی‌ آسان‌ میگردد؛

و زمانی‌ که‌ اشتغال‌ ورزد به‌ آنچه‌ را که‌ خداوند به‌ وی‌ امر کرده‌ و نهی‌ نموده‌ است، دیگر فراغتی‌ از آن‌ دو امر نمی‌یابد تا مجال‌ و فرصتی‌ برای‌ خودنمائی‌ و فخریّه‌ نمودن‌ با مردم‌ پیدا نماید.

پس‌ چون‌ خداوند، بندة‌ خود را به‌ این‌ سه‌ چیز گرامی‌ بدارد، دنیا و ابلیس‌ و خلائق‌ بر وی‌ سهل‌ و آسان‌ میگردد؛ و دنبال‌ دنیا به‌ جهت‌ زیاده‌اندوزی‌ و فخریّه‌ و مباهات‌ با مردم‌ نمیرود، و آنچه‌ را که‌ از جاه‌ و جلال‌ و منصب‌ و مال‌ در دست‌ مردم‌ می‌نگرد، آنها را به‌ جهت‌ عزّت‌ و علوّ درجة‌ خویشتن‌ طلب‌ نمی‌نماید، و روزهای‌ خود را به‌ بطالت‌ و بیهوده‌ رها نمی‌کند.

و اینست‌ اوّلین‌ پلّه‌ از نردبان‌ تقوی.

خداوند تبارک‌ و تعالی‌ میفرماید: آن‌ سرای‌ آخرت‌ را ما قرار میدهیم‌ برای‌ کسانیکه‌ در زمین‌ ارادة‌ بلندمنشی‌ ندارند، و دنبال‌ فَساد نمی‌گردند؛ و تمام‌ مراتبِ پیروزی‌ و سعادت‌ در پایان‌ کار، انحصاراً برای‌ مردمان‌ با تقوی‌ است. (آیه83 – سوره قصص)

 

یک توضیح تکمیلی:

بر طبق روایات:

الدعا یرد القضاء و قد ابرم ابراما. "کافى, ج 2, ص 469"

دعا قضا را برمی گرداند حتی اگر محکم شده باشد.

در مورد دعا و ارتباط آن با بندگی مطلبی مفصل ارائه می­شود

اما آنچه باید در تکمله­ی این بحث اضافه کرد این است که اگر همین دعا کردن که قضای حتمی را هم برمی­گرداند باز ما با محوریت کسب نتیجه انجام بدیم و آن را اصل قرار دهیم! همان مشکل مجدداً باقیست،

یعنی باز این انانیت و نفس و منِ انسان محور می­شود و اگر بعد از دعا، دقیقاً آنچه را که خواستیم محقق نشود (به هر دلیلی!) به احتمال فراوان گرفتار کفر و ناسپاسی و دلخوری از خداوند می­شویم!

و باز حقیقت بندگی و عبودیت حاصل نمی­شود!

به همین دلیل است که در دعای ائمه هم ایشان مقید دعا می­کردند هر چند بر آن دعای مقید هم اصرار می کردند که همین اصرار بر دعا که مقید شده مطلوب است و نزد خدا این اصرار بسیار محبوب است!

به عنوان نمونه به چگونگی دعا کردن و نکردن 2 نمونه را ذکر می­کنیم:

نمونه اول:

در تعقیبات نماز ظهر که در مفاتیح الجنان ذکر شده آمده است:

اللَّهُمَّ ... لا حَاجَةً هِیَ لَکَ رِضاً وَ لِیَ فِیهَا صَلاحٌ إِلا قَضَیْتَهَا

خدایا از تو میخواهم ... هیچ یک از حاجاتم را روا نکنی مگر اینکه در آن رضایت تو و مصلحت من باشد.

 

و در نمونه دوم: که چگونه دعا کردن و چگونه دعا نکردن از قول رسول خدا صلوات الله علیه و آله ذکر شده است:

رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمود:

به هوش باشید تا کاری همچون کار بنی اسرائیل نکنید

و خداوند را به خشم نیاورید و آمرانه از او چیزی نخواهید

و هرگاه یکی از شما در روزی یا زندگانی خویش به امری ناخوشایند دچار شد مبادا چیزی در نظر آورد تا از خداوند بخواهد!

چرا که شاید موجب مرگ یا نابودی او شود!

بلکه باید بگوید:

خداوندا! به حقّ شکوه محمد و خاندان پاکش،

اگر در آنچه ناخوشایندش می شمارم، خیری برایم قرار دارد و برای دینم بهتر است، مرا بر آن صبور گردان

و توانی عطا فرما تا تحمّلش کنم و نیرومندم ساز تا سنگینی بارش را به دوش گیرم،

و اگر خیر در چیزی غیر از آن است، پس همان را بر من ارزانی فرما

و مرا در همه حال به قضای خود راضی گردان که سپاس و ستایش برای توست.

پس اگر تو چنین گویی، خداوند آن چه را خیر است برایت مقدور و مقدّر می سازد.[1]

ترجمه تفسیر البرهان، جلد دوم، ذیل آیه 62 سوره بقره، ح1، ص319

برای مباحث تکمیلی خوب است به این مطلب هم نگاهی انداخته شود: مباحثی پیرامون جبر و اختیار و امتحان و سرنوشت و رزق و روزی

اگر برایتان مفید بود برای مادرم و مرحوم پدرم دعا بفرماید لطفاً

ضمناً بسیار خوب است برای تکمیل مبحث به مطلب رابطه دعا و عبودیت و بندگی و برخی آثار دعامراجعه فرماید!

 

[1] متن عربی حدیث شریف: قال رسول الله (صلى الله علیه و آله): ألا فلا تفعلوا کما فعلت بنو إسرائیل، و لا تسخطوا الله تعالى، و لا تقترحوا على الله تعالى، و إذا ابتلی أحدکم فی رزقه أو معیشته بما لا یحب، فلا یحدس‏ شیئا یسأله، لعل فی ذلک حتفه و هلاکه، و لکن لیقل: اللهم بجاه محمد و آله الطیبین إن کان ما کرهته من أمری‏ خیرا لی و أفضل فی دینی، فصبرنی علیه، و قونی على احتماله، و نشطنی على النهوض بثقل أعبائه، و إن کان خلاف ذلک خیرا فجد علی به، و رضنی بقضائک على کل حال، فلک الحمد؛ فإنک إذا قلت ذلک قدر الله و یسر لک ما هو خیر. البرهان فی تفسیر القرآن ؛ ج‏1 ؛ ص228


برچسب‌ها: قضا و قدر و اختیار, جبر و اختیار, سرنوشت, قضا و قدر و اختیار و سرنوشت
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 تیر1393ساعت 14:39  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

در سختی و گرفتاری چگونه دعا کنم و چگونه دعا نکنم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم



رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمود:


به هوش باشید تا کاری همچون کار بنی اسرائیل نکنید و خداوند را به خشم نیاورید 
و آمرانه از او چیزی نخواهید 
و هرگاه یکی از شما در روزی یا زندگانی خویش به امری ناخوشایند دچار شد
 
مبادا چیزی در نظر آورد تا از خداوند بخواهد! 
چرا که شاید موجب مرگ یا نابودی او شود!
بلکه باید بگوید: 

خداوندا! 
به حقّ شکوه محمد و خاندان پاکش، 
اگر در آنچه ناخوشایندش می شمارم، خیری برایم قرار دارد و برای دینم بهتر است، 
مرا بر آن صبور گردان و توانی عطا فرما تا تحمّلش کنم 
و نیرومندم ساز تا سنگینی بارش را به دوش گیرم، 
و اگر خیر در چیزی غیر از آن است،
 
پس همان را بر من ارزانی فرما 
و مرا در همه حال به قضای خود خشنود گردان که سپاس و ستایش برای توست.
پس اگر تو چنین گویی، 

خداوند آن چه را خیر است برایت مقدور و مقدّر می سازد.

ترجمه تفسیر البرهان، جلد دوم، ذیل آیه 62 سوره بقره، ح1، ص319

برچسب‌ها: چگونه دعا کنم, چگونه دعا نکنم
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 تیر1393ساعت 14:8  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

فایده یاد مرگ چیه؟

أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

بسم الله الرّحمن الرّحیم



فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِکُمْ هَذَا إِنَّا نَسِینَاکُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۱۴-سجده﴾

پس به خاطر آنکه دیدار این روزتان را فراموش کردید [عذاب را] بچشید ما نیز "فراموشتان" کرده‏ایمو عذاب جاویدان را به خاطر کار و کردار پیشینتان بچشید (14)



سلام عرض شد


اگه شما هم مثل منِ حقیر فقیر سراپاتقصیر این حالات را دارید:


دل مرده شدید و نمی دانید چه کنید تا دلتان زنده شود

نمی دانید چه کنید تا مرگ و جان دادن برایتان آسان شود

اگر نمی توانید بر هوای نفس خود غلبه کنید

اگر غفلت در زندگی روزمره ی این آخرالزمان همواره گرفتارتان ساخته و یادتان می رود که از کجا آمده اید، کجا هستید و به کجا می روید

اگر دلت به وعده های خدا اطمینان ندارد

اگر گرفتار حرص و طمع هستید

اگر دنیا که باید منفور و مغضوب مومن باشد محبوب شماست و به آن رغبت شدید دارید

اگر در کارهای خیر کوشا نیستید و به سوی آنجام آنها شتاب ندارید

و اگر....

.

.

.

اگر به دنبال راه حل این مشکلات هستید.............................

.

.

.

راه حلش به استناد کلام معصومین 2 کلمه بیشتر نیست:

.

.

.

.

یاد مرگ

.

.

.

اما بهتر است کلام نورانی خود اهل بیت را در این موارد تقدیم کنم:


امام صادق علیه السلام:


ذِکرُ المَوتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فی النَّفسِ، ویَقلَعُ مَنابِتَ الغَفلَةِ، ویُقَوّی القلبَ بمَواعِدِ اللّه، ویُرِقُّ الطَّبعَ، ویَکسِرُ أعلامَ الهَوى ویُطفِئُ نارَ الحِرصِ، ویُحَقِّرُ الدُّنی.

یاد مرگ، 

خواهش‏هاى نفس را مى‏میراند 

و رویشگاه‏هاى غفلت را ریشه‏کن مى‏کند 

و دل را با وعده‏هاى خدا نیرو مى‏بخشد 

و طبع را نازک مى‏سازد 

و پرچم‏هاى هوس را درهم مى‏شکند 

و آتش حرص را خاموش مى‏سازد 

و دنیا را در نظر کوچک مى‏کند.

بحار الأنوار : 6 / 133 / 32 منتخب میزان الحکمة : 518


رسول اکرم صلوات الله علیه و آله:

أکثِروا ذِکرَ المَوتِ، فما مِن عَبدٍ أکثَرَ ذِکرَهُ إلاّ أحیا اللّه‏ُ قلبَهُ وهَوَّنَ علَیهِ المَوتَ.

مرگ را فراوان یاد کنید؛ 

زیرا هیچ بنده‏اى آن را بسیار یاد نکرد، 

مگر این که خداوند دلش را زنده گردانید و مردن را بر او آسان ساخت.

کنزالعمّال : 42105 منتخب میزان الحکمة : 518



امام صادق علیه‏السلام :


أکثِروا ذِکرَ المَوتِ؛ فإنّهُ ما أکثَرَ ذِکرَ المَوتِ إنسانٌ إلاّ زَهِدَ فی الدُّنیا.

مرگ را فراوان یاد کنید؛ 

زیرا هیچ انسانى مرگ را بسیار یاد نکرد، 

مگر این که به دنیا بى‏رغبت شد!

رسولُ اکرم صلوات الله علیه و آله:


مَنِ ارتَقَبَ المَوتَ سارَعَ‏فی الخَیراتِ.

کسى که چشم به راه مرگ باشد، در انجام کارهای خیر می شتابد!


برچسب‌ها: یاد مرگ
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اردیبهشت1393ساعت 12:10  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

برخی نشانه های محب واقعی اهل بیت!

بسم الله الرحمن الرحیم 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: 
من رزقه الله حب الائمه من اهل بیتی 
فقد اصاب خیر الدنیا و الاخره. 
فلا یشکن احد انه فی الجنه، 
فان فی حب اهل بیتی عشرین خصله، 
عشر منها فی الدنیا 
و عشر فی الاخره. 
اما فی الدنیا 
فالزهد 
و الحرص علی العمل (او علم) 
و الورع فی الدین 
و الرغبه فی العباده 
و التوبه قبل الموت 
و النشاط فی قیام اللیل 
و الیاس مما فی ایدی الناس 
و الحفظ لامر الله و نهیه عز و جل 
و التاسعه بغض الدنیا 
و العاشره السخاء. 
و اما فی الاخره ... فطوبی لمحبی اهل بیتی. بحارالانوار ج51 :ص78 ح12. 

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمودند: 
آن کس که خداوند محبت ائمه اهل بیت مرا روزی او کند 
پس به خیر دنیا و آخرت می رسد 
و جای تردید نیست که در بهشت خواهد بود، 
زیرا در محبت اهل بیت من بیست خصلت هست 
که ده خصلت آن در دنیا 
و ده خصلت در آخرت است. 
اما ده خصلت دنیا عبارت است از: 
زهد (به این معنا که انسان نه با روی آوردن دنیا به و نه با از دست دادن مواهبش قلبش متأثر نشود!) 
و حرص بر عمل (در برخی نسخه های حرص بر علم) 
و پارسائی در دین 
و میل (و رغبت) به بندگی (و اطاعت از خدا) 
و توبه پیش از مرگ 
و نشاط در شب زنده داری 
و مایوس بودن از آنچه در دست مردم است (و فقط چشم امید به خدا داشتن) 
و حفاظت از امر و نهی خداوند 
و نهم بغض دنیا (که حب دنیا رأس تمام خطاهاست!)
و دهم سخاوت. 
و اما ده خصلت آخرت این است: ... پس خوشا به حال دوستداران اهل بیت من. 


آیا ما محب اهل بیتیم حقیقتاً؟


برچسب‌ها: نشانه های واقعی حب اهل بیت
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اردیبهشت1393ساعت 12:9  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

سیره حسینی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا ﴿1﴾ 
قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نیکوست براى آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏کند.
أَنَّ أَرْوَاحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طِینَتَکُمْ وَاحِدَةٌ(2
همانا ارواح شما و نور شما و طینت شما واحد است.

1- عذر پذیری: جمال الدین محمد زرندی حنفی مدنی روایت کرده که از حضرت زین‌العابدین از پدرش حسین ‏علیه‌السلام‏ نقل می‌کند که فرمود: 
«اگر مردی به من دشنام دهد در این گوش (و به گوش راستش اشاره فرمود) و عذر بیاورد در گوش دیگرم، عذر او را می‏پذیرم؛ زیرا امیرالمؤمنین ‏علیه‌السلام‏ از جدم پیغمبر صلی الله علیه و آله برای من نقل فرمود: 

لا یَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ یَقْبَلِ الْعُذْرَ مِنْ مُحِقٍّ اَوْ مُبْطلٍ(3
وارد حوض (کوثر) نمی‏شود کسی که عذر را نپذیرد، خواه عذرآور حق بگوید یا باطل




2- کَرَم و بزرگواری و پیشی نگرفتن نسبت به ولی! 

ابن قتیبه روایت می‌کند که مردی خدمت امام حسن ‏علیه‌السلام‏ آمد، و از آن حضرت درخواست چیزی کرد. 
حضرت فرمود: «سؤال، شایسته نیست مگر برای 
وام سنگین 
یا فقرِ خوار کننده 
و یا دیه و تاوانی که ادا نکردن آن سبب رسوایی شود.» 

عرض کرد: «نیامدم به خدمت شما مگر برای یکی از آنها.» 

حضرت، فرمان داد صد دینار به او دادند. 

سپس آن مرد خدمت حسین ‏علیه‌السلام‏ رفت و از آن حضرت نیز سؤال کرد، حسین ‏علیه‌السلام‏ هم همان سخن برادرش را به او فرمود و همان پاسخ را شنید؛ سپس پرسید: «برادرم به تو چقدر داد؟» 

عرض کرد: «صد دینار.» 

حسین ‏علیه‌السلام‏ نودونه دینار به او عطا کرد؛ زیرا نخواست با برادرش برابری کرده باشد.(4
3- جبران احسان به احسن وجه: 
یاقوت مستعصمی از اَنَس روایت می‌کند که در خدمت حسین ‏علیه‌السلام‏ بودم؛
کنیزکی دسته گلی برای آن حضرت آورد. حسین ‏علیه‌السلام‏ فرمود: 

اَنْتِ حُرَّةٌ لِوَجْهِ اللهِ تَعالی 

تو برای خدا آزادی. 

گفتم: «کنیزکی یک دسته گل برایت آورده و تو او را آزاد می‏کنی؟» 
فرمود: «این چنین خدا به ما ادب آموخته است؛ زیرا می‌فرماید: 

وَ اِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّة فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها اَوْ رُدُّوها»(5
هرگاه کسی شما را ستایش کند، شما نیز باید در مقابل به ستایشی بهتر از آن، یا مانند آن، پاسخ دهید.
و نیکوتر از این دسته گل، آزاد ساختن او بود.(6)
مأخذ:
(1): سوره احزاب، آیه 21 
(2): فرازی از زیارت جامعه کبیره 
(3) - نظم درر السمطین، ص 209. 
(4) - سمو المعنی، ص 152. 
(5) - سورة نساء، آیة 86. 
(6) - سمو المعنی، ص 159؛ ابوالشهداء، ص 72. 


منبع: تلخیص از کتاب آیینه جمال، نگرشی بر مکارم اخلاق حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، تألیف آیة الله العظمى لطف الله صافى گلپایگانى 


برچسب‌ها: سبک زندگی, سیره امام حسین
+ نوشته شده در  شنبه 23 فروردین1393ساعت 9:56  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

خداوند نماز چه کسی را می پذیرد؟

امام صادق علیه السلام:

(((یا ابن جندب!  

قال الله جل و عز فى بعض ما أوحى:  

إنما أقبل الصلاة ممن یتواضع لعظمتى  

و یکف نفسه عن الشهوات من أجلى  

و یقطع نهاره بذکرى  

و لا یتعظم على خلقى  

و یطعم الجائع  

و یکسو العارى  

و یرحم المصاب  

و یؤوى الغریب))).  

اى پسر جندب!  

خداى بزرگ و عزیز در بعضى از آنچه وحى کرد، فرماید:  

(((همانا من نماز کسى را پذیرایم که در برابر عظمتم فروتنى کند  

و به خاطر من نفسش را از شهوات باز دارد  

و روزش را به یاد من سپرى کند  

و بر مخلوقم تکبر نورزد  

و گرسنه را غذا دهد  

و برهنه را بپوشاند  

و با مصیبت دیده مهربان باشد  

و غریب را پناه دهد.  

 

1ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 78، ص 285، روایت 1، باب ۲۴


برچسب‌ها: نماز چه کسی قبول است, شرایط قبولی نماز
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1392ساعت 11:8  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

ماحصل چند سال مطالعه در باب چگونه آدم شدن منتظری پوشالی چون خودم

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
این ماحصل چند سال مطالعه و تحقیق من و مجالست با کسانی است که به نظرم رنگ و بویی از محبوب دارند!
برای هر کدام از این بندها آیات و روایات متعدد است که اگر عمری بود و توفیقی در ذیل هر یک به مرور اضافه می شود!
اما خدا چه میداند شاید همین امروز دفتر عمر ما به برگ آخر رسید
گفتم حداقل تیتر وار ذکرش کنم
منتظران حقیقی حضرت حجت اینها را دارند.


1- نماز اول وقت (حتی و به ویژه نماز صبح)
2- مراقبت از زبان (مراقبتی بسیار شدید)
3- پاک کردن حقوق مالی (به ویژه حق الناس و دیون مالی)
4- استغفار دائم و تلاش مجاهدانه برای ترک معصیت (به ویژه معاصی زبان و چشم(مخصوصاً آقایان!!!!!) و شکم و گوش!)
5- نماز شب و شب زنده داری (بدون این نمیشه!)
6- انس با قرآن (شامل تلاوت مداوم در روز، تفکر در آیات و عمل به دستورات!)
7- شرکت در مراسم عزاداری سیدالشهدا و حتی برپایی انفرادی آن (ولو در حد مداومت بر زیارت عاشورا و گوش دادن روضه و ریختن اشک برای حضرت)
8- جمع شدن کسانی که محب اهل بیت هستند در مجالسی برای انس گرفتن و دوستی کردن و خواندن احادیث اهل بیت (یکی از مهمترین کارها است که آثار بسیار بسیار مهمی دارد در حفظ و رشد ایمان!!!!!!!!!)
9- اظهار فقر و بیچارگی بر سر سجاده به پیشگاه الهی در تمام زمینه ها(عاجزانه و حقیرانه و ملتمسانه مکرر در مکرر)
10- توسل به اهل بیت (یک بار گفتم چگونه توسل کنم؟ گفتند این قدر میدانیم که زنی که درد زایمان دارد نمی پرسد چگونه فریاد بزنم، فریاد می زند!)
11- کم کردن شدید ارتباط به ویژه ارتباط و انس قلبی با کسانی که آنها با خدا انسی ندارند و محب اهل بیت نیستند و از اینها مهمتر از دشمنان اهل بیت بیزار نیستند!!!
12- یک سری اعمال عبادی هم هست (مانند زیارت اماکن مقدس، خواندن زیارت جامعه کبیره، تلاوت سوره اسراء در شبهای جمعه، تأکید فراوان بر خواندن نوافل به ویژه نافله های صبح، مغرب، عشا و شب، تأکید ویژه بر خواند تعقیبات نماز، خواندن نمازهای مستحب مانند نماز امیرالمومنین و نماز جعفر طیار و ..و ادعیه ای مانند ندبه و کمیل و دعاهای صحیفه سجادیه و زبان ذاکر به اذکاری چون صلوات و استغفار و ...)
13- نظم (در همه ی ابعاد زندگی و به وِیژه اعمال عبادی)
14- شدیداً مراقبت در کسب روزی حلال
15- سحر خیزی
16- وفای به عهد (بسیار مهم و کلیدی)
17-صدق (حتی در جایی که به ضرر ماست)
18- رعایت احترام والدین و همچنین سادات (شدیداً)
19- صله رحم
20- اهل بازکردن گره از مشکلات مومنین (به ویژه بازکردن گره مالی برادران دینی!!!!!!!!!!!!)
21- بسیار خوش خلق و گشاده رو و حقیقتاً متواضع، صابر (بر بلا و مصیبت و سختی اطاعت خدا و پرهیز از گناه) و حلیم (فروبرنده ی خشم)
22- اهل فهم دقیق و عمیق و از روی تحقیق معارف دین!

** برای خانم ها هم تا آنجا که من متوجه شدم، حجاب کامل و حفظ حیای حقیقی (در تمام شئون و مراتب آن) + اطاعت از همسر و تلاش برای کسب رضایت او بسیار مهم است

*** توجه بسیار ویژه داشته باشید که مهمترین رکن در تمام این موارد این است که انسان نیت کند که این موارد را به تبعیت از امام خود در راه بندگی خدا انجام دهد، اگر نیت تبعیت از امام نباشد، عملاً تحت ولایت الله انجام نمی شود این اعمال و یخرجهم من الظلمات الی النور و سیر از ظلمات به سوی نور و تقرب الی الله تحقق نمی یابد، علاوه بر این که نیت تبیعت از امام در این موراد باعث می شود که در حصنی قرار بگیرد که از کمین مکاید ابلبس در امان بماند!
استدعا دارم شدیداً به نکته بالا توجه بفرمایید و در این زمینه و اگر حوصله داشتید در این زمینه مطالب این تاپیک را به طور کامل مطالعه فرمایید:
ایاک نعبد!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(مقاله ی ویژه!)#$

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1392ساعت 19:58  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

در محضر استاد

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتند:
نقل قول:یکی از صفات خدا این هست که:

یا مَنْ لا يَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ
ای آنكه سرگرمش نكند شنيدنى از شنيدن ديگر
(باقیات الصلاحات/71/باب اول در تعقیبات مشترکه)

مومن هم اینگونه است یعنی هیچ کاری و هیچ کسی و هیچ چیزی او رو از یاد خدا باز نمی داره!

گفتند:
نقل قول:داشتم دعای 42 صحیفه رو می خوندم، دیدم که انگار آدم نباید قرآن از دستش جدا بشه!
دائم باید بخوانه و باهاش مأنوس باشه و همتش این باشه که بهش عمل کنه

گفتند:
نقل قول:امیرالمومنین و ائمه وقتی قرآن می خوندن و می رسیدن به آیه ای که خدا فرموده یا ایها الذین آمنوا می گفتند، لبیک اللهم لبیک!

گفتند:
نقل قول:آدم باید ببینه دنبال اینه که دل کیو بدست بیاره تو این دنیا!!!!
اون شخص هر کی جز خدا باشه باخته!

گفتند:
نقل قول:اگه یه آدم صاحب منصب دارای مقام و بزرگواری نیمه شب با آدم قرار ملاقات داشته باشه آدم شب هر لحظه خواب از چشمش میره
خوب حالا آدم باید ببینه وقت قرار ملاقات با خدا اصلاً براش اهمیتی داره؟
اگه نداره خوب...


گفتند:
نقل قول:آدم باید مرد عمل بشه، همت کنه، راه مشخص و واضح هست و هیچ پیچیدگی نداره، عمل طبق فرامین خدا
گفته بودند:

اگر می خواهید اولیای خدا شما را بخواهند، خدا خواه شوید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1392ساعت 19:57  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

نکته ای فوق العاده طلایی در باب حل مشکلات بنده ی خدا شدن!!!!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
همونطور که در این ارسال هم خدمت دوستان عرض کردم
استاد گفتند:
نقل قول:داشتم دعای 42 صحیفه رو می خوندم، دیدم که انگار آدم نباید قرآن از دستش جدا بشه!
دائم باید بخوانه و باهاش مأنوس باشه و همتش این باشه که بهش عمل کنه
رفتم دعای 42 رو خوندم
تا اینکه رسیدم به این فراز:


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،
وَ اجْعَلِ الْقُرْآنَ لَنَا فِي ظُلَمِ اللَّيَالِي مُونِساً،
وَ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّيْطَانِ وَ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ حَارِساً،
وَ لِأَقْدَامِنَا عَنْ نَقْلِهَا إِلَى الْمَعَاصِي حَابِساً،
وَ لِأَلْسِنَتِنَا عَنِ الْخَوْضِ فِي الْبَاطِلِ مِنْ غَيْرِ مَا آفَةٍ مُخْرِساً،
وَ لِجَوَارِحِنَا عَنِ اقْتِرَافِ الآْثَامِ زَاجِراً،
وَ لِمَا طَوَتِ الْغَفْلَةُ عَنَّا مِنْ تَصَفُّحِ الِاعْتِبَارِ نَاشِراً،
حَتَّى تُوصِلَ إِلَى قُلُوبِنَا فَهْمَ عَجَائِبِهِ،
وَ زَوَاجِرَ أَمْثَالِهِ الَّتِي ضَعُفَتِ الْجِبَالُ الرَّوَاسِي عَلَى صَلَابَتِهَا عَنِ احْتَِمالِهِ.

خدایا بر محمد و آلش درود فرست
و چنان کن که قرآن در تاریکی شبها مونس ما باشد،
و ما را از تحریکات شیطان و اندیشه های وسوسه آلود در امان دارد،
و پاهایمان را از رفتن به سوی گناهان مانع شود،
و زبانها را از گفتن باطل و نادرست بی آنکه آفتی ببیند لال گرداند
و اعضا و جوارح ما را از آلوده گشتن به گناه بپرهیزاند،
و ما را از به دیده ی عبرت نگریستن در امور که دست بی خبری و غفلت پوشیده داشته است بیاگاهاند
تا فهم شگفتی های قرآن و مثل های هشدار دهنده آن
که کوه های استوار با همه ی سر سختی از حمل آن ناتوانند به دلهایمان راه یابد.



خداوکیلی یک بار دیگه متن بالا رو بخونید!
حقیر که شبها انس با رختخواب دارم تا قرآن
در روز هم گرفتار مکاید ابلیس و وسوسه هایش هستم(اما مثلاً به خدا پناه می برم از این وسوسه ها)
زبانم به باطل می چرخد (اما مثلاً می خواهم نچرخد!)
می خواهم گناه نکنم اما زورم به نفسم نمی رسه!
حضرت می فرماید در شب انس با قرآن داشته باش تا نتیجه ی اون انس مانع بشه در برابر غلبه ی نفست در حرکت دادنت به سمت گناه!!!!!!!
و...
سخن بسیار است


ما به اصطلاح از همه ی مشکلات بالا می نالیم
حضرت امام سجاد یک راه حل بسیار واضح ارائه داده اند!!!!!!!!!!
حال اگر باز انس ما در شبها با رخت خواب است
نشان از این دارد که توهم کرده ایم که می خواهیم بنده ی خدا بشیم!!!!!!!



خداوند توفیق دهد به حق محمد و آل محمد...
التماس دعا برای پدر و مادرم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1392ساعت 19:55  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

این متن مرا به فکر فرو برد... حراج گنج... و سبک زندگی ما...

بسم الله الرحمن الرحیم
دوست و برادر عزیزم جناب آقای paradise، متن زیر را برای حقیر ارسال کرد!
متنی که جای بسی تأمل دارد
البته خودش تأمل مرا برانگیخت و مرا یاداوری کرد که در چه غفلت دست و پا می زنم
از کجا آمده را که کار نداریم
بهر چه آمده ام را هم که فراموش کرده ایم
با این که میدانیم به کجا می رویم اما انگار نه انگار!!!!
و اما متن ارسالی:

سلام علیکم و رحمة الله
وقت بخیر


چند وقت پیش مطلبی خوندم از کتاب "خدا خانه دارد" که ...........
گفتم بد نیست شما هم بخونیش ..



حراج گنج

روی شیشه نوشته: “قیمت ها شکسته شد” ما پشت ویترین صف می کشیم تا شاید کلاهی یا پیراهنی را ارزانتر از آنچه می ارزد، بفروشند.
صف می کشیم و نوبت می گذاریم. هول می زنیم. از هر کدام دو تا می خریم برای روزهای مبادایی که گاهی اصلاً نمی آیند.

مردی گنجی را حراج کرده است. گنجی را بی بها می فروشد. گفته لازم نیست چیزی بدهید، یعنی اگر گفته بود لازم است، ما چیزی درخور این معامله نداشتیم.
گفته: “فقط ظرف بیاورید! ظرف!” حجمی که در آن بشود چیزی ریخت. گنجایش گنج!

هیچ کس نمی آید … هیچ کس صف نمی بندد …
مرد فریاد می زند : «کیلاً بغیر ثمنٍ لو کان له وعاء؛ بی بها پیمانه می کنم اگر کسی را ظرفی باشد» و ظرف نیست و گنجایش ظرف در هیچ کس نیست …

ما از کنار این حراج بزرگ، خیلی ساده می گذریم و می دویم سمت جایی که جورابی را به نصف معمولش می فروشند. ظرف های ما این دل های انگشتانه ای است! چه چیز در آن جا می شود که او بخواهد بی بها به ما ببخشد؟؟

ما به اندازه “یک پیاله گندم عشق” هم جا نداریم. کف دستی دانایی اگر در ما بریزند پر می شویم! سرریز می کنیم و غرور از چشم ها و زبان هامان بیرون می تراود …

با ما چه کند این ابر مرد که گنجی را حراج کرده است؟؟ گم شده ایم. سرگردان در کوچه های زمین! نشانی در دست، مبهوت به تمام درهای بسته نگاه می کنیم. هیچ کدامشان شبیه دری نیستند که ما گم کرده ایم! شبیه جایی نیستند که روزی از آن راه افتادیم و حالا دلمان می خواهد به آن برگردیم.

مرد ایستاده کنار دیوار کوچه. ما گیج و سردرگم از کنارش رد می شویم. دستمان را می گیرد. یک لحظه چشم در چشم می شویم …
می گوید: «کجا؟!» می گوییم: «رهامان کن، پی جایی می گردیم!»
می گوید: «من بلد راهم، پی ام بیایید، می رسانمتان.»
می گوییم: «نه! خودمان می گردیم، خودمان می یابیم.»
می گوید: «این کوچه، زمین است! نشانی شما اصلاً مال این طرف ها نیست!» مکث می کند. زیر لب می گوید: «فلانا بطرق اسماء اعلم منّی بطرق الارض؛ من به راه های آسمان داناترم تا راه های زمین.»
ما می گوییم: «نه! گمشده ی ما، همین جا لابلای آدم های زمین است.» از کنارش می گذریم و باز گم می شویم، بیشتر از قبل!
می گوید: «پیش از آنکه بروم، سوالی بپرسید»
ما می خندیم: «سوال؟! کی حوصله دارد چیزی بپرسد؟!
ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر با این خاک پست، هم عیار شده ایم که همه ی فراز و فرودهایش را می شناسیم. همه ی تپه ها و دره ها را!
مرد می پرسد: «مگر همه ی جهان، همین خاک است؟»
ما می گوییم: «بله! برای ما بله …» و تا بخواهد چیزی بگوید می خندیم.یکی مان به مسخره
می گوید: «تو اگر دانایی، موهای سر مرا بشمار!!»
و چشم های مرد به اشک می نشیند.


مرد، خبر بزرگ است، نباء عظیم.
و ما عادت داریم خبرهای بزرگ را تکذیب کنیم و دل ببندیم به خبرهای کوچک. به اینکه امروز چی ارزان شده؟!!!!!!!!
یا در کدام اداره میز می دهند یا …. ما خبرهای بزرگ را تکذیب می کنیم. علی را! نباء عظیم را باور نمی کنیم و علی مجبور می شود نفرینمان کند. چه نفرینی! خدایا مرا از این ها بگیر!
از این بالاتر نمی شد چیزی گفت. مردمی که بودن او را نمی فهمند، باید به نبودنش گرفتار شوند.

می گوید: «خدایا! من از اینها خسته ام، این ها از من. مرا از این ها بگیر.»
و ما تا ابد در تاریکی، بعد از این نفرین دست و پا می زنیم.




.
.
.
سکوت ..


به نبودن امام زمانم گرفتارم، چون نبودن او را نمی فهمم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1392ساعت 19:54  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

تفاوت توّاب و اوّاب چیست؟ + چهار صفت ویژه متقین!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
بعد از نماز در نمازخانه ی محل کار قرآن می خوانند روزی یک صفحه
گاهی اوقات بعد از آن خودم به همینجوری یک صفحه قرآن باز می کنم و سعی می کنم با دقت و تدبّر اون رو مطالعه کنم
امروز به این آیات برخوردم:

وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ ﴿۳۱﴾
هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ ﴿۳۲﴾
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ ﴿۳۳-ق﴾

و بهشت را براى پرهيزگاران نزديك گردانند بى‏آنكه دور باشد (31)

اين چيزي كه به شما وعده داده مي‏شود براي كساني است كه بسیار به سوي خدا باز مي‏گردند، و پيمانها و احكام او را حفظ مي‏كنند.(32)

آنكس كه از خداوند رحمان در نهان بترسد، و با قلبي پرانابه در محضر او حاضر شود(32)



برایم سوال پیش آمد که فرق توّاب و اوّاب چیست؟

پس از جستجو در چند کتاب و چند سایت بالاخره جواب را دریافتم

در قرآن یک «أوّاب» داریم و یک «توّاب».
اوّاب یعنی کسی که زیاد با خدا راز و نیاز می کند بدین جهت در جایی بکار رفته که قبلش خلافی انجام نشده
مانند «وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّاب» ص/30
خداوند دربارۀ داوود و سلیمان واژۀ «اوّاب» را بکار برده است.
اما «توّاب» یعنی راه را اشتباه رفته و برگشته است.
توب رجوع بعد از نقص است.
در هر دو واژۀ تواب و أواب رجوع به خدا هست یکی رجوع با سابقۀ بد و دیگری رجوع بدون سوء سابقه.

منبع

البته متأسفانه اکثر ترجمه ها به اشتباه اوّاب را توبه کار ترجمه کرده اند!
نکته ی دیگر که بسیار جالب توجه است این است که این آیات توصیف کننده ی برخی از مهمترین ویژگیهای متقین است:
از جمله این که متقین:
1- اوّاب است: بسیار به خدا رجوع می کند (راز و نیاز فراوان دارد با خدا بی آنکه مرتکب خطایی شده باشد و ریشه ی رازونیازش خطاهایش باشد)
2- حفیط است: حافظ حدود خداست و عهد و پیمان خود را با خدای خود و خلق خدا و حتی عهد و پیمانی که با خود می بندد را هم خفظ می کند و اعضا و جوارح خود را از حراف حفظ می کند و...
3- خشی الرحمن بالغیب است: در خفا و پنهان که کسی نیست از خدای حود خشیت دارد (بر عکس امثال من که بیش از آنکه از خدا حساب ببرم از غیر خدا حساب میبرم در عمل و واقعیت زندگی خود (خدا إن شاء الله خشیت از خود را روزیم گرداند به حق محمد و آل محمد))
4- قلب منیب دارد: فلبی دارد که در حال انابه است! حالت قلبی متقی انابه به درگاه خداست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1392ساعت 13:45  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

امام صادق علیه السلام : این گونه نماز بخوان ای حماد بن عیسی...

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
بسیار مهم است که ما بتوانیم یک نماز درست بخوانیم
گام اول آن این است که ظاهر آن را درست و کامل بخوانیم
و این بسیار مهم است و امام صادق علیه السلام به آن بسیار تأکید دارند (منظور از آن، همان درست خواندن ظاهر نماز است!!!!!) و به علت همین تأکید و آثار تکوینی خاص درست کردن ظاهر نماز است که امام به یک عالم شیعی (حماد بن عیسی) چنین آداب یک نماز درست و پسندیده و نیکو (از نظر ظاهری) را آموزش می دهند.
بی شک رسیدن به آثار حقیقی نماز مقدماتی دارد و یکی از مهمترین آنها همین اصلاح و نیکو ساحتن ظاهر آن است
نمازی که اگر درست شد ما را از فحشا و منکر باز می دارد
نمازی که اگر درست شد معراج مومن است
و نمازی که اگر درست شد...
و اما حدیث شریف امام صادق علیه السلام در تعلیم یک نماز کامل و درست (از نظر ظاهر):

حمّاد بن عیسی می گوید:
روزی حضرت امام جعفر بن محمّد الصادق علیهما السلام فرمودند:
«ای حمّاد، می توانی نماز نیکویی بخوانی؟»
عرض کردم: ای آقای من، من کتاب حریز در باب نماز را حفظم.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
«مانعی ندارد ای حمّاد، برخیز و نماز بخوان»
حمّاد می گوید:
رو به قبله در محضر امام علیه السلام ایستادم و نماز را شروع کردم و رکوع و سجود به جا آوردم.
امام جعفر بن محمّد الصادق علیهما السلام فرمودند:
«ای حمّاد، نماز نیکویی نخواندی، چقدر برای یکی از شما زشت است که شصت سال یا هفتاد سال از عمرش بگذرد و یک نماز با تمام حدودش نخواند».

حمّاد می گوید در دل خودم احساس حقارت کردم، عرض کردم:
ای آقای من فدایتان شوم، نماز نیکو را به من بیاموزید.

قیام نماز حضرت امام صادق علیه السلام:
حضرت امام صادق علیه السلام رو به قبله با قامتی راست ایستادند،
دستهایشان را بر رانهایشان قرار دادند و انگشتانشان را به هم چسباندند،
و دو قدم پایشان را به هم نزدیک کردند به اندازه ای که بین دو قدمشان به مقدار سه انگشت باز بود،
همه انگشتان پایشان را رو به قبله گرفتند و آنها را از قبله منحرف نکردند.


تکبیرة الإحرام و قرائت نماز حضرت امام صادق علیه السلام:
سپس با خضوعی فرمودند: «الله أکبر» بعد از آن سوره حمد و قل هو الله أحد را با ترتیل قرائت کردند.
پس از آن در حالی که ایستاده بودند، مقداری اندک به اندازه زمان نفس کشیدن صبر کردند، پس از آن در همان حال قیام دستانشان را مقابل صورتشان بالا آورده و فرمودند: «الله أکبر».


رکوع نماز حضرت امام صادق علیه السلام:
سپس به رکوع رفتند و در حالی انگشتان دستشان باز بود با کف دست کاسه زانو را گرفتند،
زانوهایشان را به عقب برده تا کمرشان صاف شود به گونه ای که اگر قطره ای آب یا روغن بر کمرشان قرار می دادی به خاطر صافی کمرشان آن قطره حرکت نمی کرد.
حضرت گردنشان را کشیده و چشمانشان را بستند، سپس سه مرتبه با ترتیل تسبیح گفتند و فرمودند: «سبحان ربي العظیم و بحمده».
آنگاه از رکوع برخواستند و بعد از آنکه بدنشان آرام گرفت فرمودند: «سمع الله لمن حمده»، سپس در حالی که هنوز ایستاده بودند تکبیر گفتند و دستانشان را مقابل صورتشان بالا آوردند.


سجده نماز حضرت امام صادق علیه السلام:
آنگاه حضرت به سجده رفتند، (و ابتدا دستانشان را بر زمین گذاشتند و سپس زانوان خود را) دو کف دستشان را باز کرده و انگشتان دستشان را به هم چسباندند، و آنها را مقابل صورتشان و دو زانویشان قرار دادند و سه مرتبه فرمودند: «سبحان ربّي الأعلی و بحمده».
حضرت هیچ قسمت از بدنشان را بر قسمتی دیگر قرار ندادند.
ایشان بر هشت جای بدنشان سجده کردند: دو کف، دو زانو، دو انگشت ابهام پا، پیشانی و بینی؛ گفت: هفت مورد سجده بر آنها واجب است و آنها مواردی هستند که خداوند در کتابش فرموده: «و أنّ المساجد لله فلا تدعوا مع الله أحدا » [الجن:18] و آن هفت مورد: پیشانی، دو کف، دو زانو، دو ابهام است، و قرار دادن بینی بر زمین سنتی است مستحب.
پس از آن حضرت سرشان را از سجده برداشتند و بعد از نشستن پس از آنکه بدنشان آرام گرفت فرمودند: «الله أکبر»
سپس بر ران چپ نشستند و ظاهر (بیرون) پای راستشان را بر باطن (پشت) پای چپشان قرار دادند و فرمودند: «أستغفر الله ربّي و أتوب إلیه» سپس در حالی که نشسته بودند تکبیر گفتند و سجده دوم را انجام دادند و همان اذکاری را که در سجده اول فرموده بودند تکرار کردند.

ایشان در رکوع و سجود هیچ قسمت از بدنشان را بر قسمتی دیگر قرار ندادند و (در سجده) دست‌هایشان را به صورت بال از بدنش جدا گرفتند و آرنجشان را بر زمین قرار ندادند.


تشهد و سلام نماز حضرت امام صادق علیه السلام
حضرت دو رکعت را به این صورت خواندند و برای تشهد نشستند در حالی که انگشتان دو دستشان به هم چسبیده بود پس از تمام کردن تشهد، سلام دادند.

حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
«ای حمّاد، این چنین نماز بگذار و در نماز به هیچ سویی التفات مکن و با دست‌ها و انگشتانت بازی مکن و آب دهان به راست و چپ یا پیش رویت مینداز.».


متن عربی روایت:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى قَالَ:
قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ الله علیه السلام يَوْماً:
«يَا حَمَّادُ تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ»
قَالَ: فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي أَنَا أَحْفَظُ كِتَابَ حَرِيزٍ فِي الصَّلَاةِ.
فَقَالَ: «لَا عَلَيْكَ يَا حَمَّادُ، قُمْ فَصَلِّ».
قَالَ: فَقُمْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَوَجِّهاً إِلَى الْقِبْلَةِ فَاسْتَفْتَحْتُ الصَّلَاةَ فَرَكَعْتُ وَ سَجَدْتُ.
فَقَالَ: «يَا حَمَّادُ لَا تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ مِنْكُمْ يَأْتِي عَلَيْهِ سِتُّونَ سَنَةً أَوْ سَبْعُونَ سَنَةً فَلَا يُقِيمُ صَلَاةً وَاحِدَةً بِحُدُودِهَا تَامَّةً».
قَالَ حَمَّادٌ: فَأَصَابَنِي فِي نَفْسِي الذُّلُّ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فَعَلِّمْنِي الصَّلَاةَ
فَقَامَ أَبُو عَبْدِ الله علیه السلام مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ مُنْتَصِباً فَأَرْسَلَ يَدَيْهِ جَمِيعاً عَلَى فَخِذَيْهِ قَدْ ضَمَّ أَصَابِعَهُ وَ قَرَّبَ بَيْنَ قَدَمَيْهِ حَتَّى كَانَ بَيْنَهُمَا قَدْرُ ثَلَاثِ أَصَابِعَ مُنْفَرِجَاتٍ وَ اسْتَقْبَلَ بِأَصَابِعِ رِجْلَيْهِ جَمِيعاً الْقِبْلَةَ لَمْ يُحَرِّفْهُمَا عَنِ الْقِبْلَةِ وَ قَالَ بِخُشُوعٍ «الله أَكْبَرُ»
ثُمَّ قَرَأَ الْحَمْدَ بِتَرْتِيلٍ، وَ قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ ثُمَّ صَبَرَ هُنَيَّةً بِقَدْرِ مَا يَتَنَفَّسُ وَ هُوَ قَائِمٌ ثُمَّ رَفَعَ يَدَيْهِ حِيَالَ وَجْهِهِ وَ قَالَ «الله أَكْبَرُ» وَ هُوَ قَائِمٌ
ثُمَّ رَكَعَ وَ مَلَأَ كَفَّيْهِ مِنْ رُكْبَتَيْهِ مُنْفَرِجَاتٍ وَ رَدَّ رُكْبَتَيْهِ إِلَى خَلْفِهِ حَتَّى اسْتَوَى ظَهْرُهُ حَتَّى لَوْ صُبَّ عَلَيْهِ قَطْرَةٌ مِنْ مَاءٍ أَوْ دُهْنٍ لَمْ تَزُلْ لِاسْتِوَاءِ ظَهْرِهِ وَ مَدَّ عُنُقَهُ وَ غَمَّضَ عَيْنَيْهِ ثُمَّ سَبَّحَ ثَلَاثاً بِتَرْتِيلٍ فَقَالَ «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ»
ثُمَّ اسْتَوَى قَائِماً فَلَمَّا اسْتَمْكَنَ مِنَ الْقِيَامِ قَالَ «سَمِعَ الله لِمَنْ حَمِدَهُ» ثُمَّ كَبَّرَ وَ هُوَ قَائِمٌ وَ رَفَعَ يَدَيْهِ حِيَالَ وَجْهِهِ
ثُمَّ سَجَدَ وَ بَسَطَ كَفَّيْهِ مَضْمُومَتَيِ الْأَصَابِعِ بَيْنَ يَدَيْ رُكْبَتَيْهِ حِيَالَ وَجْهِهِ فَقَالَ«سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ» ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ لَمْ يَضَعْ شَيْئاً مِنْ جَسَدِهِ عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهُ وَ سَجَدَ عَلَى ثَمَانِيَةِ أَعْظُمٍ الْكَفَّيْنِ وَ الرُّكْبَتَيْنِ وَ أَنَامِلِ إِبْهَامَيِ الرِّجْلَيْنِ وَ الْجَبْهَةِ وَ الْأَنْفِ وَ قَالَ سَبْعَةٌ مِنْهَا فَرْضٌ يُسْجَدُ عَلَيْهَا وَ هِيَ الَّتِي ذَكَرَهَا الله فِي كِتَابِهِ فَقَالَ «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِله فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً» وَ هِيَ الْجَبْهَةُ وَ الْكَفَّانِ وَ الرُّكْبَتَانِ وَ الْإِبْهَامَانِ وَ وَضْعُ الْأَنْفِ عَلَى الْأَرْضِ سُنَّةٌ؛ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ مِنَ السُّجُودِ فَلَمَّا اسْتَوَى جَالِساً قَالَ «الله أَكْبَرُ» ثُمَّ قَعَدَ عَلَى فَخِذِهِ الْأَيْسَرِ وَ قَدْ وَضَعَ ظَاهِرَ قَدَمِهِ الْأَيْمَنِ عَلَى بَطْنِ قَدَمِهِ الْأَيْسَرِ وَ قَالَ «أَسْتَغْفِرُ الله رَبِّي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ» ثُمَّ كَبَّرَ وَ هُوَ جَالِسٌ وَ سَجَدَ السَّجْدَةَ الثَّانِيَةَ وَ قَالَ كَمَا قَالَ فِي الْأُولَى وَ لَمْ يَضَعْ شَيْئاً مِنْ بَدَنِهِ عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهُ فِي رُكُوعٍ وَ لَا سُجُودٍ وَ كَانَ مُجَّنِّحاً وَ لَمْ يَضَعْ ذِرَاعَيْهِ عَلَى الْأَرْضِ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ عَلَى هَذَا وَ يَدَاهُ مَضْمُومَتَا الْأَصَابِعِ وَ هُوَ جَالِسٌ فِي التَّشَهُّدِ فَلَمَّا فَرَغَ مِنَ التَّشَهُّدِ سَلَّمَ فَقَالَ: « يَا حَمَّادُ هَكَذَا صَلِّ».

سند روایت
محمّد بن یعقوب کلیني از علي بن إبراهیم از پدرشان ابراهیم بن هاشم از حمّاد بن عیسی رحمهم الله تعالی.
اعتبار سند
سند این روایت در نهایت صحت است.
منبع
الکافي: جلد 3، صفحه 311، حدیث 8.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1392ساعت 11:42  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

در محضر استاد

اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
سلام

مباحث زیر بیانات شاگرد اول استادِ استاد است در شب شام غریبان:

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در کلامی خطاب به کمیل بن زیاد می فرمایند:
مردم سه گروهند
:
عالم ربّانى،
دانشجوى بر راه نجات
،
و مگسانى ناتوان كه به دنبال هر صدايى مى‏ روند، و با هر بادى حركت مى‏ كنند، به نور دانش روشنى نيافته، و به ركنى محكم پناه نبرده‏اند. [1]

پشتوانه ی قرآنی این دسته بندی مولا علی آیه ی ذیل است:

وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتي‏ بارَكْنا فيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فيهَا السَّيْرَ سيرُوا فيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنينَ (18- سبأ)

و ميان آنان و ميان شهرهايى كه آنها را بركت داده بوديم شهرهايى آشكار قرار داده بوديم و سير و سفر را در ميان آنها معيّن كرده بوديم شب‏ها و روزها در ميان اين شهرها با امنيت سير كنيد.

در بیان معنای حقیقی این آیه امام باقر علیه السلام فرموده اند:

منظور از (الْقُرَى الَّتي‏ بارَكْنا فيها) (شهرهايى كه آنها را بركت داده بوديم) ما اهل بیت هستیم و منظور از (قُرىً ظاهِرَةً) (شهرهايى آشكار) ناقلین حدیث و فقها و علمای شیعه هستند که احادیث ما را برای شیعیان ما نقل می کنند و منظور از (قَدَّرْنا فيهَا السَّيْرَ) (سير و سفر را در ميان آنها معيّن كرده بوديم) این است که در علوم ما و حلال و حرام و فرایض و احکام، دائماً سیر و بدان عمل می کنند و اینان در این حرکت خود در امامنند چون که آن علم را از معدن و جایگاه اصلی که به آن مأمور شده اند استنباط می کنند لذا از هر نوع شک و گمراهی یا نقل از حرام به حلال در امانند.[2]


خوب ما که جزو علمای ربّانی نیستیم حداقل جزو دسته ی دوم باشیم تا با دست گذاشتن بر دست ایشان اجازه دهیم تا آنها متناسب با ظرفیت ما، ما را در مراتب دهگانه ی[3] ایمان سیر دهند.


از عالمان ربّانی استفاده های متعددی می توان کرد:
شناخت احکام حلال و حرام دین،
تحصیل اعتقادات درست،
مشورت در امور زندگی و حتی استخاره گرفتن
و از اینها مهمتر یافتن سبک درست زندگی الهی،
امام مهمترین اثر علمای ربانی که می توانیم ما از ایشان ببریم هیچ یک از اینها نیست و البته هر یک از اینها در جای خود بسیار مهم هستند به خصوص موارد اول و دوم.

مهمترین اثر علمای ربانی این است که در صورتی که انسان بتواند آنها را بیابد و از آن مهمتر پس از یافتن آنها با آنها ربط پیدا کند، این علما دست انسان را می گیرند و انسان را در مراتب ایمان سیر می دهند! (آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند...آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟)


3 نکته ی اساسی برای راه یافتن به علمای ربّانی

1- اطاعت کردن از آنها و چون و چرا نکردن:
بسیار مهم است که انسان در مواجه با آنها اگر می خواهد از ایشان واقعاً بهره ببرد باید فهم خود را کنار بگذارد، مانند قصه ی خضر و موسی، اگر بخواهی در مقابل اولیای خدا چون چرا کنی نمی توانی از ایشان بهره ببری،
یک مثال ساده ی آن می شود این که زمانی که ما به پزشک مراجعه می کنیم،
مثلاً پزشک می گوید مشکل شما زخم معده است
شما به جای پذیرش و استفاده از نسخه ی درمانی پزشک، بگویی نه آقای دکتر به نظر من مشکل من آپاندیس است،
خوب نتیجه این می شود که شما از آثار شفابخش نسخه ی پزشک محروم می شوی.
پس زمانی که با تحقیق به یقین رسیدی که آن شخص یک عالم ربانی است همان تحقیق از روی عقل می گوید که باید از او اطاعت کرد.

نقل قولی از استادِ استاد در این زمینه:
"يكى از طلاب متدين كه اندكى ناتوانى جسمى داشت و با شخص سابق الذكر رفت و آمد مى‏ كرد با حقير آشنا شده، ارادتى پيدا نمود.
او گاهى در باره‏ ى مسائل معنوى سؤالاتى مى‏ كرد و بنده جواب‏هايى به او مى‏ دادم،
ولى چون احساس مى‏ كردم استعداد و ظرفيت لازم را ندارد احتياط كرده، توجهى به او نداشتم و او را به عالم خود راه نمى‏ دادم.
تا اينكه در سفرى كه به همدان رفتم آقاى انصارى - رضوان اللّه‏ عليه - را از وضعيت او مطلع ساختم.
ايشان فرمود: چون خداوند متعال به اين‏گونه افراد به خاطر نقص عضوشان رأفت و توجه خاصى دارد شما از او دستگيرى نماييد.
از آن پس بنا به فرموده‏ ى ايشان بيشتر به او توجه مى‏ كردم.
او نيز نسبت به ما گرم شد، ولى گاهى به برخى از مطالبى كه مى‏ گفتم اشكال مى‏ كرد و پس از آنكه جواب او را مى‏ دادم اشكال ديگرى مطرح مى‏ نمود و بيش از آنكه در مقام فهم مطلب و استفاده باشد در صدد طرح اشكال بود.
بنده ديدم چنين كسى نمى‏ تواند به‏ خوبى بهره‏ ى معنوى ببرد؛
از اين رو به او گفتم: اينجا كلاس درس نيست كه بخواهم افكار و گفته‏ هاى اين و آن را نقل كرده و براى هر مطلبى جداگانه دليل و برهان اقامه كنم، بلكه غرض از اين جلسات، موعظه و تنبه و به دست آوردن بهره‏ ى معنوى است؛
لذا اگر در مقام مباحثه و اشكال كردن باشى نمى‏ توانى بهره‏ اى ببرى.
مدتى كه گذشت روزى گفت:
بنده تا وقتى حضور شما هستم مطالبى را كه مى‏ گوييد درست و حق مى‏بينم و به آن اطمينان پيدا مى‏كنم،
امّا از نزد شما كه مى‏ روم گويا كسى از درون به من مى‏ گويد: تو نيز خودت با سواد هستى و فهم دارى و بلافاصله در ذهنم اشكال‏هايى پديد مى‏ آيد و در گفته‏ هاى شما ترديد پيدا مى‏كنم.
البته در اينكه انسان گاهى در حال اطمينان و يقين قرار مى‏ گيرد و در بعضى حالات شك و ترديد براى او رخ مى‏ دهد عللى نهفته است كه آشنايى و تأمل در آن بسيار نافع است، لكن فعلاً مجال شرح و بسط آن نيست، ولى در مورد او ديدم مشكل اصلى‏ اش اين است كه نسبت به حقير اطمينان پيدا نكرده، و معلوم است كه هر كس اعتقاد و اعتماد نداشته باشد نمى‏ تواند استفاده ببرد."


یک نکته ی بسیار مهم دیگر در خصوص اطاعت از استاد به نقل از کلام استادِ استاد بگویم، در این خصوص دوستان حتماً به این تاپیک نظری هم بیافکنند: داستان مهمی در باب سحر و جادو و عرفان حقیقی و عرفان های دروغین!!!

" حقايق در ضمن عمل كردن به وظايف شرعيه به دست مى‏ آيد. آنها كه طريقت را در عرض شريعت قرار داده و خيال كرده‏ اند طريقت راهى است و شريعت راهى ديگر، در مسيرى گام برداشته‏ اند كه دير يا زود نشانه‏ هاى بطلان راه آنان ظاهر خواهد شد.

البته ممكن است اولياى خدا بر خلاف فهم يا سليقه‏ ى افراد دستورى بدهند و يا احيانا مانند طبيبى كه بيمار خود را از خوردن يك غذاى مقوى پرهيز مى‏ دهد به خاطر رعايت مصالحى يك عمل مستحب را بگويند موقتا ترك كنيد، امّا هرگز خلاف واجبات و محرمات از آنها شنيده نخواهد شد، چرا كه :
((حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة.))
حلال محمد صلوات الله علیه، حلال است تا روز قیامت و حرامش هم حرام است تا روز قیامت.
اصول كافى، ج 1، ص 58، كتاب فضل العلم، باب البدع و الرأى و المقائيس، ح 19
و اين حكم براى هيچ مقامى استثنا نشده است."
در اینجا بد ینست که به برخی آثاری که عالم ربانی حقیقی بر انسان می گذراند اشاره ای کنم:
در اینجا 5 مورد از آنها را ذکر می کنم:
در اثر ارتباط با یک عالم ربانی حقیقی باید
دنیا در نظر انسان کوچک و بی ارزش شود،
آخرت و خداوند در نظر انسان عظمت پیدا کند،
میل به عبادت و بندگی خدا در اثر ارتباط با آنها باید در انسان بیشتر شود،
میل به ترک گناه و معصیت باید افزایش پیدا کند،
محبت انسان نسبت به اهل بیت که دوستان خدا هستند زیادتر شود و دشمنی و بغض آنها نسبت به دشمنان اهل بیت و دین خدا باید بیشتر شود.
و از دیگر نشانه های علمای ربانی این است که:
بسیار متواضعند
و بسیار وفای به عهد دارند و خوش قولند
و بسیار خوش خلقند.


2- تضرع به درگاه خدا و توسل به اهل بیت به ویژه امام حسین علیه السلام:
بدیهی است که بسیار مهم است که انسان بتواند یک عالم ربانی را بیابد اما از آن مهمتر راه پیدا کردن و ربط پیدا کردن با آن عالم ربانی است، یکی از مهمترین راه هایی که می تواند باعث شود تا ما با یک عالم ربانی ربط پیدا کنیم تضرع به درگاه خدا و توسل به اهل بیت و به ویژه حضرت امام حسین علیه السلام است که مظهر رحمت واسعه ی خداوند هستند، [b]آنقدر باید درِ خانه ی خداوند را کوبید و تضرع کردن و دست به دامان اهل بیت شد تا ایشان حواله ای بدهند
تا عالم ربانی ما را از نظر معنوی به خود راه دهد، اگر کسی موفق شود و حواله ای از این طریق دریافت کند می تواند ره صد ساله را یک شبه طی نماید و عالم ربانی او را در مراتب ایمان سیر می دهد.

یک نکته در خصوص توسل به حضرت سید الشهدا:
شخصی به استادِ استاد گفته بود که سفارش ما رو به امام حسین بکنید
ایشان گفتند: من سفارش شما رو به امام حسین بکنم؟؟!!
امام حسین مظهر رحمت واسعه ی خداست، سفارش و واسطه نمی خواهد!

یک نکته هم در مورد آثار و برکات مجالس عزای حضرت امام حسین از قول استادِ استاد:
" مى‏ توانم بگويم آنچه نيز تا كنون نصيبم شده و مى‏ توان گفت واقعا «چيز» بوده، همه در مجالس عزاى امام حسين عليه السلام به من تفضل گرديده است."


3- خدمت کردن و محبت کردن به عالم ربانی:

قرآن کریم می فرماید:

وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَسيباً (86-نساء)


و چون شما را به درودى نواختند به درودى بهتر از آن يا همانند آن پاسخ گوييد. هر آينه خدا حسابگر هر چيزى است. (86)

همانطور که سیره و سنت معصومین این چنین بوده که اگر کسی به ایشان لطفی کرد بهتر از آن را پاسخ دهند اولیای خدا و علمای ربانی هم همینگونه اند و اگر کسی به ایشان محبتی کرد یا خدمتی کرد مقیدند که بهتر از آن را جبران کنند، حال ما که می خواهیم از وجود ایشان بهره ی معنوی ببریم اگر به ایشان خدمتی کنیم و محبتی کنیم متقابلاً بهترش را پاسخ خواهیم گرفت.

یک نکته ی بسیار مهم در این خصوص این است که در بین موارد دوم و سوم، مسئله ی حواله گرفتن از خدا و اهل بیت از طریق توسل و تضرع ماندگاری بسیار بیشتری دارد تا راه محبت کردن و خدمت کردن و البته راه محبت کردن و خدمت کردن از جهاتی ساده تر است و اثرش ملموس تر و سریع تر است.
شاگردان بزرگ علمای ربانی معمولاً هر سه نکته را به نحو احسن رعایت می کنند و می توانند حداکثر بهره را از ایشان ببرند.


پی نوشت ها:
[1]: النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ‏ رَعَاعٌ‏ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيق.‏
حکمت 147 نهج البلاغه شریف

[2]: عن الباقر عليه السلام في حديث الحسن البصري في هذه الآية قال عليه السلام بل فينا ضرب اللَّه الأمثال في القرآن فنحن القرى الّتي بارك اللَّه فيها و ذلك قول اللَّه عزّ و جلّ فيمن اقرّ بفضلنا حيث أمرهم ان يأتونا فقال وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها اي جعلنا بينهم و بين شيعتهم الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً و القرى الظاهرة الرسل و النقلة عنّا الى شيعتنا و فقهاء شيعتنا و قوله سبحانه وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ و السير مثل للعلم سير به فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً مثل لما يسير من العلم في اللّيالي و الايّام عنّا اليهم في الحلال و الحرام و الفرائض و الأحكام آمِنِينَ فيها اذاً أخذوا عن معدنها الذي أمروا ان يأخذوا منه آمِنِينَ من الشكَ و الضلال و النقلة من الحرام إلى الحلال.
تفسير الصافي، ج‏4، ص: 218

[3]: امام صادق علیه السلام: الْإِيمَانُ‏ عَشْرُ دَرَجَاتٍ‏ فَالْمِقْدَادُ فِي الثَّامِنَةِ وَ أَبُو ذَرٍّ فِي التَّاسِعَةِ وَ سَلْمَانُ فِي الْعَاشِرَةِ
امام صادق علیه السلام: ایمان ده مرتبه دارد و مقداد در مرتبه هشتم بود و ابوذر در مرتبه نهم و سلمان در مرتبه دهم بود.
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 281

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1392ساعت 0:27  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

من اهل کوفه هستم و علی زمانم تنها و در چاه غیبت است!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

مدتهاست تاپیکی نزدم

قصد هم نداشتم بزنم

منتها ایام محرم است

و برای حسینِ 1400 سال قبل به زودی همه عزادار می شویم (و البته باید هم بشویم!) و بر سر و سینه می زنیم (و البته باید هم بزنیم!!)

و غافل از حسین زمان خویش هستیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و همچنان تنهایش گذاشته ایم:

(A+)چرا و چگونه سیّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)

(B+)علل باز ماندن افراد، از یاری رساندن و بودن در رکاب امامِ زمانشان

بلکه عامل زندان غیبت ایشان هستیم و عین خیالمان هم نیست!

سخنی کوتاه با زندان بانان امام زمان علیه السلام

قبل از شروع بگویم روی سخنم تنها با کسانی است که فکر می کنند دغدغه ی آنها تلاش برای ظهور حضرت حجت است

مدتی بود که شروع کردم به خوندن نهج البلاغه

بعد توجهم جلب شد به خطبه هایی که در اون حضرت امیر مردم کوفه را مخاطب قرار داده اند: فقط یک نمونه را ذکر کنم:

أَیُّهَا النَّاسُ، الْمجْتَمِعَةُ أبْدَانُهُمْ، الُمخْتَلِفَةُ أهْوَاؤُهُمْ کَلامُکُم یُوهِی الصُّمَّ الصِّلابَ وَفِعْلُکُمْ یُطْمِعُ فِیکُمُ الاْعْدَاءَ! تَقُولُونَ فِی الَمجَالِسِ: کَیْتَ وَکَیْتَ…ِ، فَإذَا جَاءَ الْقِتَالُ قُلْتُمْ: حِیدِی حَیَادِ!مَا عَزَّتْ دَعْوَةُ مَنْ دَعَاکُمْ، وَلاَ اسْتَرَاحَ قَلْبُ مَنْ قَاسَاکُمْ، أَعَالِیلُ بِأَضَالِیلَ دِفَاعَ ذِی الدَّیْنِ المَطُولِ لاَ یَمنَعُ الضَّیْمَ الذَّلِیلُ! وَلاَ یُدْرَکُالْحَقُّ إِلاَ بِالْجِدِّ!أَیَّ دَارٍ بَعْدَ دَارِکُمْ تَمْنَعُونَ، وَمَعَ أَىی إِمَامٍ بَعْدِی تُقَاتِلُونَ؟ المَغْرُورُ وَاللهِ مَنْ غَرَرْتُمُوهُ، وَمْنْ فَازَبِکُمْ فَازَ بَالسَّهْمِ الاْخْیَبِ وَمَنْ رَمَى بِکُمْ فَقَدْ رَمَى بِأَفْوَقَنَاصِلٍ أَصْبَحْتُ وَاللهِ لا أُصَدِّقُ قَوْلَکُمْ، وَلاَ أَطْمَعُ فِی نَصْرِکُمْ، وَلاَ أُوعِدُ العَدُوَّبِکُم. مَا بَالُکُم؟ مَا دَوَاؤُکُمْ؟ مَا طِبُّکُمْ؟ القَوْمُ رِجَالٌ أَمْثَالُکُمْ، أَقَوْلاً بَغَیْرِ عِلْمٍ! وَغَفْلَةً مِنْ غَیْرِ وَرَعٍ! وَطَمَعاً فی غَیْرِ حَقٍّ؟!

فرازی از خطبه 29 نهج البلاغه شریف

 

اى مردمى که پیکرهایتان با هم است ولی خواسته‏هایتان گوناگون است!

سخنان‏داغ شما سنگهاى سخت را در هم مى‏شکند، ولى اعمال سست‏شما دشمنانتان را به طمع مى‏اندازد،

در مجالس و محافل مى‏گویید چنین و چنان خواهیم کرد.اما هنگام جنگ فریاد مى‏زنید:

اى جنگ! از ما دور شو!

آنکس که شما را (به یاری) بخواند عزت نیابد! و کسى که شما را رها کند قلب او از آزار شما در امان نخواهد بود،

بهانه های نابخردانه می آورید همچون بدهکار خواهان مهلت از من مهلت می خواهید.

انسان خوار و ترسو هرگز ستم را از خود دور نتواند کرد و حق جز با تلاش به دست نمی آید.

شما که از خانه خود دفاع نمى‏کنید چگونه مى‏توانید از خانه دیگران دفاع کنید؟...

به‏خدا سوگند فریب خورده واقعى آن کس است که به گفتار شما مغرور شود!

...و کسى که بخواهد بوسیله شما تیراندازى کند همچون کسى‏ است که با تیرهاى بى پیکان تیر انداخته است!

سوگند بخدا به آنجا رسیده‏ام که گفتارتان را تصدیق نمى‏کنم و به یارى شما امید ندارم ‏و دشمنان را به وسیله شما تهدید نمى‏کنم!

شما را چه می شود؟ دوای دردتان چیست؟ راه مداوایتان چیست؟

آنها هم مردانى همچون شما هستند!(چرا آنها این همه پایدارند و شما این قدرسست؟!)

آیا سزاوار است ‏بگوئید و عمل نکنید؟

و در غفلت بمانید و پرهیز نکنید؟

و در امید و طمع به چیزی داشته باشید که حق نیست؟...

 

 

ویژگیهای مردم کوفه را که در خطبه های مختلف حضرت امیر برشمردند با خودم مقایسه کردم

دیدم خیلی از آنها را در هنگام عمل که فرا می رسد دارم

دقت کردم و دیدم که حاضر نیستم برای یاری حجت زمان خود مانند بلال حبشی ها و عمار یاسر ها شکنجه شوم و تجمل کنم

یاد این کلام خدا در قرآن در مورد خودم افتادم:

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ ﴿۱۱- حج﴾

و از میان مردم کسى است که خدا را فقط به حرف[و بدون عمل] مى‏پرستد پس اگر خیرى به او برسد بدان اطمینان یابد و چون بلایى بدو رسد روى برتابد در دنیا و آخرت زیان دیده است این است همان زیان آشکار

(۱۱)

یک هشدار بسیار جدی به همه ی کسانی که فکر میکنند بنده هستند!!

حاضر نیستم در شعب ابیطالب مدتی زندگی کنم برای یاری حجت زمان خود

اندک فشار اقتصادی و اندک فشارهای دنیوی باعث می شود یادم برود آرمانهایم (به قول استادم که می گفتند: ما فقط تا وقتی خدا را بنده ایم که یخچالمان پر از مرغ است!)

همسرم به حضرت سید الشهدا علاقه ی زیادی دارد

درمورد کوتاه آمدن و مذاکره با آمریکا یک روز به من گفت:

آخه تا کی؟ مردم پدرشون داره در میاد

(البته بمان که اعتقاد شخصی من این است که ریشه ی بسیاری از مشکلات ما عدم توکل حقیقی و سوء مدیریت و سوء تدبیر و بی کفایتی و رشوه خواری و بسیاری مفاسد کوچک و بزرگ داخل است و نه تحریم خارج ...)

بهش گفتم دقیقاً این همون بهانه ای هست که مردم کوفه گرفتند در دعوت حضرت امیر برای مبارزه با معاویه

با همین بهانه امام حسن تنها شد و تن به صلحنامه دادند

و نتیجه ی این جمله ی تا کی که شما در مبارزه با دشمن مسلم خدا می گویی می شود سر امام حسین علیه  السلام بالای نیزه در ظهر عاشورا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

می شود تنها شدن ولی خدا

و یاد این کلام امام حسین علیه السلام افتادم که می فرمایند:

اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ یَحوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانونَ؛

به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى که دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى شوند.

تحف العقول، ص 245 .
 
 
دیدم حاضرم برای خوردن یک فلافل سالادی در یک شب در قم بیش از 4 مغازه در چندین جای شهر را بگردم اما ...
 
دیدم ها بسیار است...
 
 
خدمت استاد بودم
گفتند:
ما اهداف اولیای خدا را در نظر می گیریم اما سلوک و روش آنان را نداریم
بهتر است اهدافی متناسب با وضع خودمان در نظر بگیریم
 
مثلاً نماز اول وقت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
معنی ندارد که نماز صبح انسان قضا بشود
و فاجعه است  که قضا بشود و خیلی راحت صبح بلند شویم و تنها بگوییم  اِاِ چرا قضا شد؟ و حیلی راحت بدون تأثر و تأسف آنچنانی تنها قضایش را بخوانیم
می گفتند پدر من زمانی که نماز صبحش قضا می شد از شدت ناراحتی آن روز نمی توانست برود سر کار
 
 
لازم است که انسان خودش را بشناسد
بفهمد چه موجود لجن و کثیفی است
و بعد آن را در مقابل خدای خود اعتراف کند
و بخواهد که خدا به حق 14 معصوم از این لجنیت و کثافت او را خلاص کند
و اندکی تکانی به خود بدهیم!
اندکی مخالفت با هوای نفس خود کنیم برای رضای خدا و بندگی خدا
 
 
 
ما باید بفهمیم چه موجودات آشغال و دروغگویی هستیم
مشتی دروغگوی لاف زنِ خاک برسر که در موقع امتخان که می شود می فهمیم که دغدغه ها و آنچیزی که ما را مضطرب می سازد نه خداست و نه محبوبان خداست
مشتی بنده ی دنیا هستیم
 
اقرار به لجنیت خود کنیم در پیشگاه الهی شاید به حق 14 معصوم ما را نجات دادند! 
 
 
 
 
 
خطاب به علی 110:
 
یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ (2- صف)
 
اى کسانى که ایمان آورده‌اید! چرا سخنى مى‌گوئید که عمل نمى‌کنید؟
 
 
امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

برچسب‌ها: ما اهل کوفه نیستیم, ما اهل کوفه هستیم, چاه غیبت
+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1392ساعت 9:54  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

علت سکوت حضرت علی علیه السلام در برابر غصب خلافت (احتجاج قرآنی خود حضرت امیر)

بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله النور
سلام رفقا
دیشب این مطلب رو خوندم
قلبم حال عجیبی پیدا کرد
امروز خواستم این رو به یکی از رفقام نشون بدم
مهمترین کلمات استفاده شده در این مطلب رو در گوگل سرچ کردم، اما...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مطلبی که خود متن اصلی آیات را هم به همراه داشته باشد نیافتم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اول خیلی ناراحت شدم که چرا مطلب به این نابی در عالم بی در و پیکر وب به طور کامل وجود ندارد
بعد خیلی خوشحال شدم
چون با خودم گفتم توفیقی میشه تا خودم ناشرش باشم
شاید مقبول بیافتد و با اون گناهان چشم و زبان و... ما بریزد که این خطبه هم ذکر فضیلت است و هم ذکر مصیبت:

از خدا عاجزانه و حقیرانه و فقیرانه میخواهم به این مطلب حقیر برکتی عنایت کند و آن را جزو آثار ما تأخر من و پدر و مادرم محسوب نماید


تقدیم به شما میکنم شاهکار احتجاج قرآنی مولا علی را در دلایل سکوت ایشان بر غصب خلفا:

ابوهاشم از قول ابو علی نقل کرده است که:

هنگامی که به امیرالمومنین(علیه السلام) خبر رسید که مردم درباره ایشان گفتگو می کردند و می گفتند چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همانطور که با طلحه وزبیر و عایشه جنگید؟
حضرت در حالی که ردایی به دوش انداخته بود ، از منزل بیرون آمد و بر منبر تشریف برده حمد و ثنای خدارا نمود و پیامبر(صلوات الله علیه) را یاد کرد و بر او صلوات فرستاد.
سپس فرمود:
ای گروه مسلمانان ، به من خبر رسیده است که گروهی گفته اند علی را چه می شود که با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همانطور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید . من از جنگ با آنها عاجز نبودم ،
ولی از هفت نفر از پیامبران پیروی کردم ...
 
اولشان نوح(علیه السلام) است آنجا که خداوند تعالی از او خبر می دهد که گفت:
فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ ﴿قمر-۱۰﴾
«من مغلوب شدم پس مرا یاری کن» و اگر شما بگویید مغلوب نشده بود ، همانا کافر شده اید ، زیرا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید او مغلوب بود ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
 
دوم از آنان ابراهیم(علیه السلام) است هنگامی که خداوند از او در قرآن خبر داد که به قومش فرمود:
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيًّا ﴿مریم-۴۸﴾
«از شما و از آنچه غیر از خدا می پرستید دوری می گزینم» پس اگر بگویید او دوری جست بدون ناراحتی ، قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید که او رنج و ناراحتی دید و سپس دوری گزید ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
 
سوم لوط (علیه السلام) است که خداوند خبر داد از آنچه او گفت به قومش:
قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ ﴿هود-۸۰﴾
«ای کاش مرا در دفع شما قوتی بود یا به جانب صاحب قوتی پناه می گرفتم»
پس اگر بگویید که قدرت داشت بر آنان ، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید که بدانها قدرت نداشت پس علی دارای عذر بیشتری است.
 
چهارم یوسف(علیه السلام) است آنجا که گفت:
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ ... ﴿یوسف-۳۳﴾
«پروردگارا زندان برای من بهتر است از آنچه مرا بدان می خوانند»
پس اگر بگویید او سختی را همراه با خشم خدا خواست ، همانا کافر شده اید و اگر بگویید او به آنچه خدا را به خشم می آورد فرا خوانده شد ولی زندان را انتخاب کرد ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
 
پنجم موسی بن عمران(علیه السلام) است آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿شعراء-۲۱﴾
«وقتی از شما ترسیدم فرار کردم و خداوند به من حکم داد و مرا از مرسلین قرار داد»
پس اگر بگویید او گریخت بدون ترس ، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید او گریخت از ترسی که بر خود داشت ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
 
ششم برادرش هارون است از آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿اعراف-150﴾
«ای پسر مادرم ، همانا این قوم مرا ضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند ، پس دشمنان را بر علیه من سرزنش نیاور»
پس اگر بگویید نزدیک نبود او را بکشند، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید نزدیک بود او را بکشند، پس علی عذر بیشتری دارد.
هفتم پسر عمم محمّد است آنجا که از ترس کفار به غار گریخت(سوره ی توبه - 40)،
پس اگر بگویید او از ترس جانش نگریخت ، همانا دروغ گفته اید و اگر بگویید او به خاطر حفظ جانش گریخت ، پس وصی پیامبر دارای عذر بیشتری است.
 
ای مردم ، از هنگامی که مادر مرا زاده است ، پیوسته مظلوم بوده ام ...

مناقب ابن شاذان ، صفحه 173
قضاوت ها و معجزات حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ص 181
می گَن یه بنده ی خدا ، مرتب دعا میکرده و برای گشایش در گرفتاریش خدا رو به مظلومیت آقا امام حسین قسم میده اما تو کارش گشایش و فرج حاصل نمیشده!
بعد یه شب خانوم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) رو خواب میبینه، بی بی در خواب بهش می فرمایند خدا را به مظلومیت علی قسم بده که اول مظلوم عالم است!!!!!!
ای جانم به فدای خاک پای مولایم که :
مغلوب گشت در حالی که بی یاور بود
دوری گزید در حالی که به سختی در ناراحتی و رنج بود
و قدرتی نداشت بر دفع حمله ی دشمنانش
و دعوت شد به سمت آنچه مایه ی خشم خدا بود اما زندان تنهایی و غربت را برگزید
و نزدیک بود او را بکشند در عین این که جز حق را نمی خواست
و هر چند در پایان بر سر همین حق خواهی فرق عدالت را شکافتند!!!!!!!
خدایا حب علی و آل علی را از ما مگیر
و از اولاد ما جز نوکران و محبان علی و آل علی، قرار مده
و مارا در دنیا و آخرت از علی و آل علی جدا نفرما
و ما را علوی کن و علوی بمیران!!!!!!!!!!!!
اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر انصاره



برچسب‌ها: احتجاج قرآن, غصب خلافت, سکوت خضرت علی, دلایل سکوت حضرت علی
+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1392ساعت 15:57  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

ما همه عباس تو ایم یا زینب!

سلام دوستان
پیرو این ارسال
نیاز به کمک شما دارم، مربوط به اهانت به ساحت حضرت زینب!

نتیجه ی کار را خواستم به سمع دوستان برسانم
لینک دسترسی:
http://upload7.ir/images/16237217872673996389.jpg


[تصویر: 16237217872673996389.jpg]




متن های فارسی به کار رفته:
حضرت آیت الله خامنه ای دامت برکاته: این افراد کسانی هستند که گذشتگان آنها قبور ائمه اطهار را در بقیع ویران کردند و اگر قیام سراسری مسلمانان بر ضد آنان نبود، مرقد مطهر پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) را نیز ویران می کردند. واکنش مسلمانان به این حادثه تلخ و محکوم کردن این اقدام باید ادامه یابد زیرا اگر
بزرگان علمی، روشنفکران و نخبگان سیاسی امت اسلامی وظیفه خود را انجام ندهند، فتنه ها در این حد منحصر نخواهد ماند .
از بیانات رهبری : اين را بدانيد: «انّ ربّك لبالمرصاد».(فجر 14) (همانا خداوند در کمین است) (و) خداى متعال ميفرمايد: «انّهم يكيدون كيدا. و اكيد كيدا» (طارق 15 و 16) آنها مكر ميورزند، اما مكر الهى بر مكر آنها قطعاً غالب خواهد شد و اين جريانى را كه ميخواهد در راه اتحاد امت اسلامى و پيشرفت امت اسلامى سنگ‌اندازى كند، متوقف خواهد كرد .



سید حسن نصر الله: این مرقد شریف برای همه مسلمانان شیعی و سنی است. ما هیچ گاه سنی ها را متهم [b]نمیکنیم. تنها مشکل ما با گروه های تکفیری است که مرقدهای شیعیان و سنی ها را تخریب می کنند .

باید مجاهدان شریف اجازه ندهند مرقد حضرت زینب(سلام الله علیها) در سیطره تکفیری ها قرار گیرد. در صورتی که تکفیری ها این مرقد را
تخریب کنند پیامدهای خطرناکی به همراه خواهد داشت . باید در نبرد میدانی نیز با این تکفیری ها مقابله کرد. این نبرد باعث فتنه مذهبی نمی شود بلکه همه را از شر فتنه مذهبی نجات می دهد .

تمام محتوای آثار ذکر شده بر اساس آیات قرآن و منابع مرجع علمای براداران اهل سنت است!
معتقدان به جواز بازسازى و عمارت و عبادت درمحل قبور، به دلايل زير استدلال كرده اند: نخست - در قرآن كريم
و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلى (بقره / 125)
و از مقام ابراهيم عبادتگاهى بگيريد.
قال الذين غلبوا على امرهم لنتخذن عليهم مسجدا (كهف / 21)
آنان كه بر حالشان (= اصحاب كهف ) آگاه شدند، گفتند: بر جايگاهشان مسجدى مىسازيم .
پس ، خداى سبحان ما را فرمان داده تا از جاى پاى خليلش ابراهيم عليه السلام عبادتگاه بگيريم . و نيز، خبر داده كه، آنان كه بر حال اصحاب كهف آگاه شدند گفتند: بر خوابگاه ايشان مسجدى مى سازيم و با اين خبر اقدام آنان را تاييد فرموده است.

دوم - در سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله
مى گويند: سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله مويد آن است كه آنچه براى قبر نبى خدا اسماعيل و مادرش هاجر و ساير انبياى مدفون در حجر اسماعيل و بيت الله الحرام انجام شده و برخى از آنها قرنهاى متمادى پس از عصر رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز عيان و آشكار و در ديد همگان است ، همگى مشروع و مجازند. زيرا، رسول خدا صلى الله عليه و آله خود شخصا حجر اسماعيل را طواف كرده و ذريه رسول الله صلى الله عليه و آله و صحابه نيز متابعت نموده و نيكان و پاكان مسلمان تا به امروز، بر اين سنت استوار، و بر انجام آن پاى فشارند.

سوم - سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله در زيارت قبر مادرشان و گريستن و گرياندن صحابه و ترميم قبر:

چهارم - استدلال به اطاق سقف دار:
اطاقى كه قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله و دو خليفه ابوبكر و عمر در آن است و گنبد سبز رنگ افراشته بر فراز آن كه امروزه شاهد آنيم.

پنجم - ترغيب و تشويق مسلمانان از سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله به زيارت قبر خود.

ششم - زيارت پاره تن رسول الله صلى الله عليه و آله فاطمه زهرا عليهاالسلام از قبر پدرش رسول خدا صلى الله عليه و آله و زيارت صحابى ابو ايوب انصارى از همان قبر.
پس ، زيارت قبور انبياء و اولياء و بناى عمارت بر آنها و مسجد گزيدن و عبادتگاه گرفتن اين قبور، از سنتهاى بنيادين خداى رحيم ورسول كريم اوست.


بنابراين ، اولين (پيشواى ) قبر گرايان - آنگونه كه برخى تعبير مى كنند - رسول خدا صلى الله عليه و آله است و پس از او پاره ، تنش فاطمه عليها السلام و بعد صحابه والامقام، و سپس ما شيعيان و محبان! و اين شرافت ما را بس كه همگى پيرو رسول الله صلى الله عليه و آله بوده و آن حضرت الگوى و مقتداى ما باشد.

نقل از کتاب توسل و تبرک، تألیف سید مرتضی عسکری، انتشارات اصول دین


سایر کتبی که اثبات می کند حقانیت تکریم قبور در اسلام ناب محمدی را (بر طبق آیات قرآن و روایاتی از منابع خود برادران اهل سنت) و افشا می کند حقیقتی را که در پشت پرده ی اینگونه رفتارهای پلید گروه های تکفیری وهابی نهفته است:
توسل و تبرک، تألیف آیت الله جعفر سبحانی، انتشارات کانون اندیشه جوان
تبیین باورهای شیعی 3: تبرک و قبور، تألیف سید حسن طاهری خرم آبادی(مولف)، انتشارات بوستان کتاب قم(ناشر)
حق با کیست؟ (مناظره مذاهب اسلام با وهابیت) (جلد 2 و جلد 5)، تألیف ابوالفضل بهرامپور، انتشارات آوای قرآن




توضیحی پیرامون متن انگلیسی حاشیه ی پوستر که به شکل عمودی آمده است:

در این قسمت ذکر شده است که ای عباس فرزند علی بن ابیطالب ما عهد می کنیم که محافظ حریم خواهر تو باشیم!

در  ضمن در یک پوستر ویژه به زبان انگلیسی این توضیح ذکر خواهد شد.
عباس فرزند دلیر علی ابن ابیطالب امام شیعیان و خلیفه ی مسلمین است و در زبان عربی  به معنی شیری است که شیرهای دیگر از آن می ترسند! 
 و نماد غیرت و شجاعت است!


در حال تلاش هستیم تا تصویر اصلی پوستر را برای پیراهن عزاداری امسال برای تیراژ بالا به چاپ برسانیم و با برخی هیئت های مطرح و مداحان مطرح هم از این پیراهن استفاده کنند. 




از همه ی عزیزانی که ما را در به ثمر رسیدن محتوا و طرح این پوستر یاری رساندند سپاسگذاریم و این ناقابل را تقدیم به پیشگاه حضرت حجت روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه می نماییم
او ایکاش روزی بشود که ما همه عباس ایشان بشویم!

یا علی
سلامتی و تعجیل در فرج آقا صلواتی هدیه بفرماید


برچسب‌ها: ما همه عباس تو ایم, حرم حضرت زینب, گروه های تکفیری, نصب پرچم حضرت ابالفضل بر گنبد حضرت زینب
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1392ساعت 15:40  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

سیر مطالعاتی جامع مهدویت

اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ (5- قصص)
و ما مى‏خواهيم كه بر كسانى كه در روى زمين به استضعاف كشيده شده‏اند، منت نهيم و ايشان را پيشوايان و وارثان گردانيم‏ (5)
حضرت امام خمینی رحمت الله علیه:
من ‌نمی‌توانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم، بزرگتر از این است، نمی‌توانم بگویم كه شخص اول است برای اینكه دومی در كار نیست، ایشان را نمی‌توانیم ما با هیچ تعبیری تعبیر كنیم الا همین كه «مهدی موعود» است.

حضرت آیت الله خامنه ای دامت برکاته:
سید ما، مولای ما
دعا کن برای ما
صاحب ما تویی
صاحب این کشور تویی
صاحب این انقلاب تویی
پشتیبان ما شما هستید
ما این راه رو ادامه خواهیم داد
با قدرت هم ادامه خواهیم داد
در این راه ما رو با دعای خود
با حمایت خود، با توجه خود
پشتیبانی بفرما

مقدمه:
از دیر باز یکی از مهترین و پایدارترین آموزه هایی که مورد توجه ادیان الهی بخصوص اسلام بوده بحث متوجه ساختن انسانها به منجی موعود است. مهدویت در حقیقت تحقق هدف خلقت است که همانا تجلی تام و تمام توحید، یعنی توحید در ربوبیت و توحید در عبودیت است که برنامه ی تمام انبیا و اوصیای الهی از هبوط آدم تا قیام قیامت است و در سایه ی استقرار این توحید به معنای تام و تمام در هنگامه ی ظهور است که بشر به تمام ظرفیت بی نظیر خود در عرصه ی کمال دست خواهد یافت و به حیات طیبه نائل خواهد گشت و با توجه به شرایط کنونی جهان (بیداری اسلامی و جنبش تسخیر وال استریت، اوضاع خاور میانه وضعیت اسفبار اروپا و...) به فرموده¬ی رهبر عظیم شأن انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه¬ای تاریخ بشریت بر سر یک پیچ بزرگ تاریخی و در آستانه ی تحول عظیم قرار دارد لذا ضرورت بازگشت به آموزه های توحیدیِ دین اسلام و مکتب حقه ی تشیع برای اهل تفکر کاملاً مشهود است و همانگونه که خداوند در قرآن فرموده است و در دعای عهد هم به این معنا تصریح و تأکید شده است و در شرایطی که بشر با فساد مادی و معنوی بی سابقه ای دست به گریبان شده است که نتیجه انتخاب های خود محورانه ی خود در عرصه ی ربوبیت و قانونگذاری در عالم است اندک اندک به پوچی و بن بست بودن تمام گزینه هایی که برای خود آن را راه سعادت می دانست نزدیک می شود.
(ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ(روم، آیه41))
فساد، در خشکی و دریا به سبب کارهایی که مردم انجام داده‏اند (و به دست خود کسب کرده اند)، آشکار شده است. خدا می‏خواهد نتیجه بعضی اعمالشان را به آنان بچشاند، [b]شاید (به سوی حق) بازگردند
.
و این کدام حق است که مردم پس از چشیدن رنج¬هایی که از کنار گذاشتن قانون الهی و مجری قانون الهی چشیده اند به آن رجوع خواهند کرد؟ جز منجی موعود؟
با توجه به شدت اهمیت تعریف جامع دکترین مهدویت به عنوان کلیدی ترین آموزه اسلامی که عصاره تمام ارزشهای الهی و فلسفه ی خلقت و بعثت انبیا و اوصیا را در خود جمع کرده است نیاز به تبیین شاخصه های معرفتی و رفتاری بحث مهدویت امری مسلم است و این مجموعه تلاش داشته تا در حد بضاعت به این نیاز پاسخی داده باشد.
با توجه به این که دستیابی به مختصات دکترین مهدویت از رهگذر تعمق و تدبر در آیات و روایات و تعالیم اولیای الهی و عملکرد بر طبق آن حاصل می شود، همواره یکی از دغدغه های اصلی برای رسیدن به قله معرفت و شناخت آموزه مهدویت، داشتن نقشه راه بوده تا با شناساندن مسیر، انسان منتظر را از فروغلتیدن در دام رهزنان حفظ نماید. در جهت پاسخگویی به این مطالبه سیر مطالعاتی حوزه مهدویت در 7 زیر موضوع از پایه تا سطوح عالی برای ساختن بنای معرفت مهدوی معرفی می گردد. امید است این وجیزه مقبول درگاه حضرت احدیت و پیشگاه حضرت حجت قرار گرفته و سیراب کننده عطش وجودی منتظران باشد.
در این مجموعه سیر مطالعاتی مباحث مهدویت را در این 7 زیر موضوع ارائه می نماید:
1- معرفت مهدوی (مبانی اعتقادی مهدویت)
2- شناخت امام مهدی (مباحث مربوط به شخصیت و ویژگیهای حضرت حجت)
3- مهدی یاوران (مباحث مربوط به وظایف منتظران)
4- مهدی ستیزان (مباحث مربوط به دشمن شناسی)
5- نشانه شناسی ظهور (مباحث مربوط به علائم ظهور و شرایط و فتنه های آخرالزمان)
6- شاخصه های نظام مهدوی (مباحث مربوط به جامعه مهدوی)
7- انحرافات (آسیب شناسی جریان مهدویت)

*** توجه داشته باشید که این مجموعه در سه سطح جامع، متوسط و مجمل ارائه شده است و در هر بخش پس از ارائه ی سیر جامع در انتهای همان بخش سیرهای متوسط و مجمل برای کسانی که به هر دلیل امکان مطالعه ی تفصیلی را ندارند و می خواهند با کمترین زمان بیشترین بهره را از مطالعه ی خود در موضوع مورد نظر خود داشته باشند ارائه شده است.


سیر مطالعاتی

1- سیر مطالعاتی در بخش [b]معرفت مهدوی
(مبانی اعتقادی مهدویت):

این بحث، مهمترین بحث از موضوعات مربوط به مهدویت است که متأسفانه غالباً حتی در بین دوستداران مطالعه در عرصه ی مهدویت مورد غفلت فراوان واقع می شود و تا این رُکن رکین از مباحث مطالعاتی مهدویت را یک شخص علاقه­مند به مباحث مهدوی با دقت و به طور کامل به انجام نرساند رفتن به سایر حوزه های مطالعاتی اثر چندانی ندارد.

اساساً منتظران و محبان حضرت باید بدانند که اگر امیدوارند تا بتوانند در مسیری قرار بگیرند تا إن شاء الله و به توفیق الهی جزو شیعیان حضرت قلمداد شوند باید متولی به ولایت حضرت حجت بشوند؛ ولایت ترکیب 3 مفهوم است، اول معرفت، دوم محبت و سوم تبعیت و اطاعت، ترتیب آن هم به همین شکل است، یعنی اطاعت که مهمترین رکن ولایتمداری است زمانی به شکل پایدار و حقیقی تحقق می یابد که بر مبنای محبت باشد و زمانی محبت حقیقی نسبت به یک چیز در قلب حاصل می شود که ریشه ی آن محبت، معرفت باشد و آن محبت بر مبنای معرفت شکل گرفته باشد.

آنچنان که در قرآن مجید آمده است که اگر کسی مدعی است که خداوند را دوست دارد باید از رسول و حجت خدا تبعیت کند:

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿۳۱- آل عمران﴾

بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است (۳۱)

و در تأیید این کلام که ریشه ی محبت حقیقی معرفت است به عنوان یک نمونه در حدیث قدسی از قول خداوند جلّ و علا آمده است که:

من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی...؛

هر کس مرا طلب کند می یابد و هر کس مرا یافت می شناسد و هر کس مرا بشناسد مرا دوست می دارد

(شرح اسماء الحسنی ملاهادی سبزواری، ج 1، ناشر مکتب بصیرتی.)

بنابر این مبنا مهمترین رکن در مباحث مهدویت مسئله ی شناخت و معرفت درست مبانی اعتقادی مهدویت است، بی شک بسیاری از انحرافات متعدد که در عرصه ی مهدویت شکل گرفته است و انحرافات و ادعاهای باطلی که از دیرباز تا به امروز و تا ظهور حضرت بوده و هست و خواهد بود ریشه در همین مبانی اعتقادی اشتباه دارد.

بر این اساس در این مجموعه یک بخش مهم از کتاب­های انتخاب شده ناظر بر موضوع اخیر است.

مباحثی مانند اینکه اساساً حقیقت ایمان و کفر چیست؟ یا رابطه ی حب اهل بیت و ایمان چه چیز است؟ شرط قبولی اعمال چه چیز است و به چه عواملی بستگی دارد؟ اینکه بنا به چه دلایل عقلی و نقلی در هر زمان خداوند باید حجتی بر خلقش داشته باشد؟ به چه علت امامت و بر چه مبانی عقل و نقلی تجلی و بالفعل شدن ولایت الله به عنوان باطن نبوت در آخرالزمان شکل می گیرد؟ این که چرا مردم خودشان نمی توانند برای خود امام برگزینند؟ حقیقت حیات و موت چه چیز است و چگونه حیات حقیقی شکل می گیرد؟ و... در این بخش از سیر مطالعاتی إن شاء الله حاصل خواهد شد.





1- کل کتاب آثار اعتقاد به امام زمان علیه السلام، تألیف محمد قندهاری (مهمترین کتاب سیرمطالعاتی مهدویت در این موضوع همین کتاب است) (86 صفحه)

2- بخش یکم، فصل یکم از کتاب امام مهدی موجود موعود، تألیف آیت الله جوادی آملی (کل فصل امامت عام) (30 صفحه)

3- کل فصل اول و 4 بخش نخست فصل دوم از کتاب از ظهور جهان تا جهان پس از ظهور حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، تألیف عباس استاد آقایی (390 صفحه)

4- کل کتاب آخرالزمان شرایط ظهور باطنی ترین بعد هستی، تألیف اصغر طاهرزاده، انتشارات لب المیزان (80 صفحه)

5- کل کتاب رجعت از دیدگاه عقل، قرآن و حدیث، تالیف حسن طارمی، دفتر انتشارات اسلامی (75 صفحه)

6- بخش 24 از کتاب امام مهدی از ولادت تا ظهور (پیرامون بحث رجعت)، تألیف آیت الله سید محمد کاظم قزوینی (23 صفحه)

7- کل کتاب بداء یا محو و اثبات الهی، تألیف علامه سید مرتضی عسگری، ترجمه محمد جواد کرمی، انتشارات مجمع علمی اسلامی (42 صفحه)

8- برخی از فصول کتاب عقاید اسلام در قرآن کریم، تألیف علامه عسکری، (از جلد اول این مباحث: عهد و میثاق (الست بربکم)، مباحث الوهیت، مباحث ربوبیت؛ از جلد دوم این مباحث: مشیت، بداء یا محو و اثبات، جبر و تفویض و اختیار و معنای آن ها و هم چنین قضا و قدر و از جلد سوم این مباحث: مطالبی درباره سیره مبلغان الهی بر حسب ترتیب زمانی ایشان عصر فترت و آباء رسول خدا صلی الله علیه و آله می شود.)





*** سیر متوسط: آثار شماره 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 7 (موارد حذفی نسبت به سیر جامع 6 و 8)

** سیر مجمل: آثار شماره 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 7 (موارد حذفی نسبت به سیر جامع 6 و 8)

تنها در این بخش که مبانی اعتقادی مهدویت است به علت اهمیت فراوان هر یک از مواردی که ذکر شده است تفاوتی بین سیر متوسط و مجمل وجود ندارد!

2- شناخت امام مهدی (مباحث مربوط به شخصیت و ویژگیهای حضرت حجت)

با توجه به حدیث شریفِ

اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی‏.

پروردگارا! خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، نمیتوانم پیغمبرت را بشناسم. پروردگارا! پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی، نمیتوانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان، که اگر حجت خود را به من نشناسانی، در دین خود گمراه خواهم شد.

اصول کافی، 1/337.

بر مبنای این حدیث شریف هر شخصی که بخواهد در خیل منتظران و شیعیان حضرت قرار گیرد باید ایشان را بشناسد، این شناخت ابعاد گسترده و متعدد دارد در گام دوم بعد آشنایی با مبانی اعتقادی مهدویت شخص منتظر باید با مباحث معرفت شناختی ویژه ی حضرت حجت آشنا شود مباحثی مانند چگونگی ولادت حضرت، علت نامگذاری حضرت به کنیه های مختلف مانند بقیة الله، مهدی، قائم و... وجوه شباهت حضرت حجت به سایر پیامبر و ائمه و دلایلی این وجوه شباهت یا مباحثی پیرامون امامت خاص ایشان، پاسخ به پرسشها و شبهاتی پیرامون حضرت مانند دلایل غیبت و طول عمر حضرت، مسئله ی اختیاری یا اجباری بودن غیبت، منجی باوری در سایر ادیان و مکاتب، امام زمان در منابع اهل سنت، و... که هر یک به وجهی از وجوه شناخت حضرت حجت خواهد پرداخت در این بخش از سیر مطالعاتی گنجانده شده است.



ما در این قسمت سیر را به دو بخش تقسیم میکنیم، بخشی پیرامون مسائلی در باب شناخت صورت و ظاهر و اطلاعاتی پیرامون چگونگی تولد و رشد و ویژگیهای ظاهری حضرت و... و در بخش دیگر شناخت سیرت و شناخت عمیقتر نسبت به حضرت و معارف ویژه ی ایشان. اختصاراً اگر مطالبی در سیر ارائه شده ناظر به ویژگیهای ظاهری ایشان بود با علامت (ظ) مشخص شده و اگر مسائل مربوط به معارف عمیقتر و شناخت سیرت حضرت بود با حرف (سلام الله علیها) مشخص شده است.





1- بخش اول کتاب معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، تألیف ابراهیم شفیعی سروستانی (که خودش شامل 6 فصل است) (ظ) (108 صفحه)

2- باب های 41 تا 46 از جلد دوم کتاب کمال الدین و تمام النعمه، تألیف شیخ صدوق(شامل عناوین: روایاتی که درباره ی مادر قائم علیه السلام وارد شده است، روایات میلاد قائم علیه السلام، افرادی که حضرت قائم علیه السلام را دیده اند (به خصوص حدیث 21 این باب)، علت غیبت، توقیعات وارده از حضرت قائم و احادیثی درباره ی عمر طولانی حضرت) (ظ)(180 صفحه)

3- آینه ی دوم تا آینه ی هفتم از کتاب شمیم گل نرگس، تألیف عباس رحیمی (شامل عناوین: ولادت صاحب الزمان، نام مبارک حضرت، ویژگیهای فردی، پدران اجداد و شمایل، مسئله ی غیبت و فلسفه ی غیبت) (ظ) (32 صفحه)

4- گفتار اول و دوم کتاب آب حیات، تألیف آیت الله ناصری، شامل مباحث نگاهی به سیمای حضرت ولی عصر و درباره ی غیبت (62 صفحه)

5- بخش های 2 و 6 و 7 و 8 و 13 از کتاب امام مهدی از ولادت تا ظهور، تألیف آیت الله سید محمد کاظم قزوینی، (ظ) (145 صفحه)



*** سیر متوسط: 1 و 3 و 4 (موارد حذفی نسبت به سیر جامع 2 و 5)

** سیر مجمل: 1 و 3 (موارد حذفی نسبت به سیر جامع 2 و 4 و 5)





1- بخش یکم فصل دوم (امامت خاص) و فصل سوم (مهدویت شخصی) از کتاب امام مهدی موجود موعود، تألیف آیت الله جوادی آملی(سلام الله علیها) (72 صفحه)

2- بخش دوم کتاب معرفت امام زمان و تکالیف منتظران با عنوان معرفت امام زمان (شامل 3 فصل)، تألیف ابراهیم شفیعی سروستانی (سلام الله علیها) (98 صفحه)

3- بخش اول (با عنوان شناختن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف واجب است) و دوم (با عنوان اثبات امامت حضرت حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سوم (با عنوان قسمتی از حقوق و مراحم آن حضرت نسبت به ما) و از بخش چهارم کتاب قسمت حرف ((ک)) کمالات آن حضرت فصل اول و دوم از جلد اول کتاب مکیال المکارم، تألیف مرحوم آیت الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی (سلام الله علیها)(150 صفحه)

4- گفتار سوم و چهارم و ششم از کتاب آب حیات تألیف آیت الله ناصری، (شامل مباحثی با عنوان خصوصیات و مراتب حضرت حجت، حضرت حجت در آینه ی وحی و شبهاتی پیرامون حضرت حجت) (سلام الله علیها)(190 صفحه)

5- کل کتاب دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی، تألیف اصغرطاهرزاده (سلام الله علیها)(182 صفحه)

6- بخش هفتم و هشتم از کتاب خورشید مغرب، تألیف محمد رضا حکیمی با عنوان منجی در قرآن کریم و در سوره ی قدر (سلام الله علیها)(37 صفحه)



*** سیر متوسط 1 و 2 و 3 و 4 و 5 (مورد حذف شده 6)

** سیر مجمل 1 و 2 و 3 (موارد حذف شده 4 و 5 و 6)

بخش ویژه ی این مجموعه:

در این قسمت برای کسانی که می خواهند دیدگاه سایر فرق اسلامی پیرامون حضرت حجت و مباحث منجی باوری در میان سایر مکاتب و ادیان را بررس کنند 3 کتاب معرفی میشود:

1- کل کتاب پژوهه ی مهدوی، تألیف علی اکبر مهدی پور (اطلاعات این کتاب به شکل مبسوط در بخش معرفی منابع سیر مطالعاتی ذکر شده است، از نکات قوت این کتاب بررسی دقیق و مستند به ویژه در بخش منجی در ادیان ابراهیم و مکاتب اهل سنت است!) (295 صفحه)

2- کل کتاب بشارت به منجی موعود، تألیف علی سرائی، انتشارات موعود عصر است (86 صفحه)

3- بخش های چهارم و پنجم و ششم از کتاب خورشید مغرب، تألیف محمد رضا حکیمی، انتشارات دلیل ما (با عناوینی چون منجی درکتابهای پیشین و منجی درکتب مسلمین) (62 صفحه)





*** سیر متوسط فقط شماره ی 1 (موارد حذف شده 2 و 3)

** سیر مجمل (اگر شخص سیر مجمل را انتخاب کرده نیازی نیست از این بخش مطالعه ای داشته باشد)

3- مهدی یاوران (مباحث مربوط به وظایف منتظران)



اساساً در مورد مسئله ی انتظار، حضرات معصومین فرموده اند که:

افضل الاعمال انتظار الفرج

با فضیلت ترین اعمال انتظار فرج است.

بحار الانوار ج 52 ص 122.

همانطور که مشاهده میکنید نگفته اند که افضل الحالات انتظار الفرج، یعنی انتظار یک حالت صرف نیست، حالتی قلبی است که اگر حقیقتاً شکل بگیرد، آثار آن در اعمال شخص ظاهر می شود و شخص منتظر وظایفی دارد که اگر حقیقتاً منتظر است باید ابتدا به دنبال شناخت آنها برود و در گام بعدی به آنها عمل نماید.

توقیعاتی که حضرت حجت به شیعیان خالص خود ارسال کرده اند حاوی نکات بسیار مهمی است که به نظر می رسد هر منتظری باید به آن­ها توجه ویژه نماید به عنوان نمونه بر طبق کلام نورانی خود حضرت حجت مهمترین عامل تأخیر در امر ظهور حضرت، اعمال شیعیان است:

ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

"علامه محمدباقر مجلسی؛ مهدی موعود ؛ ترجمه حسن بن محمد ولی ارومیه‏ای؛ قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۰ ؛ ج ۲."

همچنین وفای به عهد و انجام وظایفی که شیعیان در قبال حضرت دارند مهمترین عامل تحقق امر ظهور است:

اگر شیعیان ما در وفا نمودن به عهد و پیمانی که از ایشان گرفته شد، همسو و یک‌دل شوند، دیدار ما از ایشان به تأخیر نخواهد افتاد.

برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید ؛ چرا که فرج خود شما هم در آن است.

منبع:"علامه محمدباقر مجلسی؛ مهدی موعود ؛ ترجمه حسن بن محمد ولی ارومیه‏ای؛ قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۰ ؛ ج ۲."

در این مجموعه با توجه به اهمیت بسیار بالای بحث وظایف منتظران در موضوع مهدویت، آثاری با همین محوریت برای سیر مطالعاتی در نظر گرفته شده است.



1- تمام بخش دوم از کتاب امام مهدی موجود موعود، تألیف آیت الله جوادی آملی با عنوان انتظار که شامل چهار فصلِ شعاع آفتاب، حقیقت انتظار، منتظر و انتظار ابعاد و تکالیف می شود. (100 صفحه)

2- بخش های اول و دوم و چهارم از کتاب آماده باشِ یاران امام زمان علیه السلام، تألیف استاد حسین گنجی با عناوین: معنای انتظار، ویژگیهای منتظران و وظایف شیعه در زمان غیبت (170 صفحه)

3- 2 فصل از بخش سوم کتاب معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، تألیف ابراهیم شفیعی سروستانی: (شامل دو بخش با عناوین مبانی قرآنی انتظار موعود و تولی و تبری دو رکن انتظار) (28 صفحه)

4- گفتار پنجم از کتاب آب حیات، تألیف آیت الله ناصری با عنوان انتظار (15 صفحه)

5- کل کتاب امام زمان در کلام آیت الله بهجت، تألیف محمد تقی امیدیان (92 صفحه)

6- آینه ی هشتم و نهم از کتاب شمیم گل نرگس، تألیف عباس رحیمی شامل مباحثی با عنوان انتظار و وظیفه ی شیعیان در عصر غیبت (18 صفحه)

7- کل جلد دوم کتاب مکیال المکارم، تألیف آیت الله سید محمد تقی موسوی اصفهانی (490 صفحه)

8- کل کتاب سودای روی دوست، تألیف مرتضی آقا تهرانی (189 ص)

9- کل کتاب وظايف شيعيان در زمان غيبت، تألیف سيدرضي سيدنژاد (318 صفحه)

10-کل کتاب کیست مرا یاری کند، تألیف محمد یوسفی (109 صفحه)

11-3 فصل از بخش سوم کتاب معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، تألیف ابرهیم شفیعی سروستانی: (شامل بخشهای انتظار در اندیشه شیعه، دیدگاه های گوناگون درباره ی انتظار، جایگاه انتظار در اندیشه سیاسی امام خمینی) (70 صفحه)

کتاب ویژه ی این مجموعه:

12-با توجه به اینکه یکی از مهمترین ارکان هر جامعه خانواده می باشد می توان گفت ساختن یک خانواده با رویکرد و فرهنگ مهدوی جزو مهمترین وظایف هر منتظری می باشد، لذا بسیار مناسب است تا کل کتاب ارزشمند خانواده و تربیت مهدوی، تألیف استاد دکتر مرتضی آقا تهرانی به طور کامل مطالعه شود تا إن شاء الله مقدمه ای باشد برای عملی کردن راهکارهای ارزشمندی که بر مبنای آیات و روایات برای ساختن جامعه مهدوی و منتظر در سطح خانواده در این کتاب ارائه شده است.



*** سیر مطالعاتی متوسط: 1 و 2 و 3 و 6 و 7 و 8 و 9 و 12 (موارد حذف شده4 و 5 و 10 و 11)

** سیر مطالعاتی مجمل: 1 و 2 و 3 و 6 و 7 و 12 (موارد حذف شده 4 و 5 و 8 و 10 و 11)

4- مهدی ستیزان (مباحث مربوط به دشمن شناسی)

همانگونه که از مباحث گذشته بر طبق آیات قرآن و روایات مشخص شد به همان میزان که شناخت دوست اهمیت دارد به همان میزان شناخت دشمن هم اهمیت دارد، چرا که بی تردید تبری در همان اهمیتی قرار دارد که تولی دارد و برای تبری ابتدا باید دشمن را به خوبی شناخت و ویژگی­هایش را به درستی شناخت، بر همین اساس بخش عمده ای از آیات قرآن پیرامون دشمنان خدا و حزبِ الله است و اساساً برای رسیدن به الله ابتدا باید اله ها نفی شوند و در عرصه ی مهدویت دشمن شناسی از جایگاه بسیار ویژه برخوردار است.

به تصریح قرآن مجید مهمترین دشمنان مومنین، یهود هستند:

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ ﴿۸۲- مائده﴾

محققاً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيده‏اند دشمن‏ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت (۸۲)

و بدون شک اولین مصداق مومن در بین تمام مومنان در عالم در حال حاضر حضرت حجت هستند.

از دیگر منظر بنابر صریح کلام ائمه ی معصومین شدیدترین دشمنان در بین مسلمین به اصطلاح مسلمانانی هستند که گرایش ناصبی دارند و پُر واضح است که اول مصداق ناصبی ها در عصر حاضر فرقه ی انحرافی وهابیت است که علاوه بر مکتب حقه ی شیعه ی 12 امامی با سایر فرق اسلامی مشکلات فراوان دارند و از مسلمات اعتقادی آنها دروغ شمردن اصل وجود مهدی موعود و منجی باوری در اعتقادات آنهاست و بر این اساس یکی دیگر از پایه های بحث دشمن شناسی را در بحث مهدویت به خود اختصاص داده اند و می توان به جرأت گفت ضد شیعی ترین فرقه ی انحرافی که در اسلام به وجود آمده است و تمام قد در برابر اعتقادات تشیع ایستاده است و از هیچ گونه دشمنی اعتقادی و عملی با تشیع روی گردان نیست فرقه ی وهابیت است.

از طرف دیگر ما با پدیده ای مواجه هستیم که تقریباً می توان گفت مهمترین حجاب و مانع برای درک چیستی و چگونگی جامعه ی مهدویست و تا از این حجاب عبور نکنیم نمی توانیم به درک درستی از جامعه ی مهدوی دست پیدا کنیم. این پدیده همان نظم نوین جهانی است که با ابزار مدرنیسم به شکل مدل زندگی غربی یا همان American life style تمام ابعاد زندگی ما را از باورها تا دغدغه ها تا اهداف تا چگونگی زندگی انسان مدرن در حال مدیریت کردن است و به همین خاطر شناخت این تمدنی که پس از رنسانس شروع به فعلیت پیدا کردن کرده است را یکی از ارکان بخش دشمن شناسی میدانیم.

بر این اساس بحث دشمن شناسی با توجه به اهمیت فراوان و گستردگی تحت سه محور 1- یهود شناسی و صهیونیسم جهانی 2- وهابیت 3- نظم نوین جهانی و سبک زندگی غربی بر مبنای مدرنیسم در این مجموعه ارائه خواهد شد.



بخش اول یهود شناخت و صهیونیسم جهانی:

1- کل کتاب تبار انحراف، تألیف مهدی تائب (320 صفحه)

2- کل کتاب پیامبر و یهود مدینه، تألیف محمد حسین خوانین زاده (208 صفحه)

3- کل کتاب سیری در مکتب یهود، تألیف محمد علی حسین زاده (255 صفحه)

4- کل کتاب پروتکل های رهبران یهود برای تسخیر جهان، تألیف دکتر بهرام محسن پور (154 صفحه)

5- کل کتاب یهود در المیزان، تألیف حسین فعال عراقی (512 صفحه)



برای مطالعه ی بیشتر در این زمینه می توانید از این کتابها هم بهره مند شوید

6- پروتکلهای دانشوارن صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، تألیف عجاج نویهض، انتشارات به نشر (796 صفحه)

7- شوالیه های معبد، تألیف هارون یحیی، انتشارات هلال (186 صفحه)

8- نیمه پنهان آمریکا: مروری کوتاه بر بنیان های نظری و ارکان تمدنی آمریکا، تألیف شهریار زرشناس، انتشارات کتاب صبح (130 صفحه)

9- یوسرائیل و صهیوناکراسی، تألیف سید هاشم میرلوحی، انتشارات دفتر نشر معارف (520)



*** سیر متوسط: موارد 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 7 (موارد حذف شده 6 و 8 و 9 )

** سیر مجمل: موارد 1 و 2 و 3 و 4 و 5 (موارد حذف شده 6 و 7 و 8 و 9)





بخش دوم وهابیت:

1- کل کتاب دین زاو (این اثر مهمترین و جامعترین و بدیعترین کتاب از سیر مطالعاتی در بخش دشمن شناسی در زیر بخش وهابیت است)

2- کل کتاب کتاب ماضی استمراری، تألیف سعید زاهدی، انتشارات عابد (168 صفحه)

3- جلدهای 4 و 5 از کتاب حق با کیست، تألیف ابوالفضل بهرامپور (115 صفحه)

4- بخش تاریخ سلفی گری از کتاب سلفی­گری (وهابیت و پاسخ به شبهات)، تألیف علی اصغر رضوائی (210 صفحه)

5- بخش های 1 تا 3 از کتاب وهابیت مبانی فکری و کارنامه ی عملی، تألیف آیت الله جعفر سبحانی (43 صفحه)

6- کل کتاب وهابیت سیاسی، تألیف موسسه مطالعات اندیشه سازان نور، انتشارات اندیشه سازان نور (595 صفحه)



*** سیر متوسط کتابهای 1 و 2 و 3 و 4 (موارد حذف شده 5 و 6)

** سیر مجمل کتابها 1 و 3 و 4 (موارد حذف شده 2 و5 و 6)





بخش سوم نظم نوین جهانی و سبک زندگی غربی بر مبنای مدرنیسم:

1- کل کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب، تألیف سید مرتضی آوینی (258 صفحه)

2- کل کتاب گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی، تألیف اصغر طاهر زاده (195 صفحه)

3- کل کتاب علل تزلزل تمدن غرب، تألیف اصغر طاهرزاده (379 صفحه)

4- کل کتاب فرهنگ مدرنیته و تمدن، تألیف اصغر طاهرزاده (160 صفحه)

5- کل کتاب در شناخت غرب، تألیف سید محمد مهدی میرباقری (201 صفحه)

6- کل کتاب مبانی نظری غرب مدرن، تألیف شهریار زرشناس (184 صفحه)

*** سیر متوسط 1 و 2 و 3 و 5 (موارد حذف شده 4 و 6)

** سیر مجمل 1 و 2 (موارد حذف شده 3 و 4 و 5 و 6)

5- نشانه شناسی ظهور (مباحث مربوط به علائم ظهور و شرایط و فتنه های آخرالزمان)

معمولاً یکی از جذابترین و پر مخاطب ترین بخش¬ها در بحث مهدویت مباحث مربوط به علائم ظهور و شرایط آخرالزمان است. به رغم جذابیت بالا اما شاید بتوان به جرأت گفت که در مقایسه با موضوعات دیگر از اهمیت کمتری برخوردار باشد، البته در این بخش رویکردهای بعضاً انحرافی هم مشاهده می شود که علت آن مصداق یابی در شخصیتهای علائم ظهور است.
در بیانات رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای در این زمینه اشارات راه گشایی وجود دارد:
از جمله‌ى چیزهائى که میتواند یک خطر بزرگ باشد، کارهاى عامیانه و جاهلانه و دور از معرفت و غیر متکى به سند و مدرک در مسئله‌ى مربوط به امام زمان (عجّل‌اللَّه تعالى فرجه الشّریف) است، که همین زمینه را براى مدعیان دروغین فراهم میکند...
اینجور کارى مردم را از حالت انتظار حقیقى دور میکند، زمینه را براى مدعیان دروغگو و دجال فراهم میکند؛ از این بایستى بشدت پرهیز کرد.
بیانات در جمع اساتید و فارغ‌التحصیلان تخصصی مهدویت۱۳۹۰/۰۴/۱۸
به رغم این که مسائل بسیار مهمتری در حوزه ی وظایف منتظران وجود دارد اما به هر تقدیر در خود روایات هم لزوم آشنایی شیعیان به صورت کلی با علائم مطرح شده است، بر این اساس برای آشنایی با علائم ظهور (که به دو دسته ی حتمی و غیر حتمی تقسیم می شوند و تحقق آنها نشان از نزدیک شدن امر ظهور دارد) و شرایط آخرالزمان (که البته تفاوت بنیادین وجود دارد بین شرایط آخرالزمان و علائم ظهور و الزاماً ممکن است تمام شرایطی که برای آخرالزمان ذکر کرده اند مانند تبدیل شدن معروف به منکر و منکر به معروف، اطاعت کردن مرد از همسرش، خوردن علنی مال ربا و... تحقق پیدا کند اما تا مدت بسیار طولانی این شرایط پابرجا باشد اما علائم ظهور مانند خروج سفیانی یا صیحه ی آسمانی اگر رخ دهند نشانه ی نزدیک شدن امر ظهور خواهد بود)
یکی دیگر از مطالبی که در ای بحث اهمیت خاصی دارد بحث فتنه های آخرالزمان است که موجبات انحراف و گمراهی بسیاری از مومنین را فراهم می¬کند و در روایات هم به آنها اشاره ی فراوان شده و متأسفانه آثار فاخر در این زمینه هم کمتر یافت می شود.
لازم است که منتظران به رغم عدم وجود آثار فاخر که به طور ویژه روی ابعاد فتنه های آخرالزمان و چگونگی در امان ماندن از این فتنه ها کارکرده باشند، خودشان با مراجعه به منابع مرجع در این زمینه به تحقیق و پژوهش پرداخته و بعد شناختن ابعاد این فتنه ها به راه های چگونگی در امان ماندن از آن فتنه ها در کلام معصومین توجه فرمایند.
چند نمونه از بیانات معصومین علیه السلام در مورد فتنه های آخرالزمان به عنوان نمونه تقدیم می شود:
امام زمان علیه السلام: عهد می‌کنم که هر کدام از شیعیان که راه تقوا را در پیش گیرد و هر آنچه که لازم است (و حق خداست) از مال خود خارج کند، از فتنه‌¬ی گمراه‌کننده و رنج‌های ظلمانی در امان باشد.
منبع:"علامه محمدباقر مجلسی؛ مهدی موعود ؛ ترجمه حسن بن محمدولی ارومیه‏ای؛ قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۰ ؛ ج ۲."
امیرالمومنین علی علیه السلام:
سپس فتنه‏اى اضطراب آور، شكننده و نابود كننده، آغاز خواهد شد (در اين موقع) قلبهائى پس از استوارى مى‏لغزند
و مردانى پس از درستى و سلامت گمراه مى‏گردند، ... و عقائد پس ازآشكار شدنش مشتبه مى‏شوند...
مظلوم برخداوند وارد شويد بهتر از آن است كه ظالم‏بر او وارد شويد(نه تن به ستم بدهيد و نه ستم كنيد و اگر ناچار شويد ستم بكشيد بهتر از آن است كه‏ ستم كنيد) از گام نهادن به راههاى شيطان و سرزمين‏هاى ستم بپرهيزيد، و لقمه حرام‏ وارد شكم خويش نسازيد.
خطبه ی 151 نهج البلاغه ی
امام صادق علیه السلام فرموداند: بخدا قسم شما شیعیان همچون شیشه شکسته میشوید، و شیشه را بعد از شکستن میتوان ذوب کرد و بصورت نخست برگرداند بخدا قسم شما مانند سفال شکسته میشوید. سفال بعد از شکسته شدن دیگر بصورت اول بر نمی گردد. بخدا قسم شما امتحان میشوید و غربال خواهید شد تا نیکان در غربال مانده و غیر نیکان بیرون بریزند چنانکه دانه تلخ از میدان گندم جدا میشود. (بحارالانوار، ج 52، ص101)
از این سه تشبیه چنین استفاده می شود که شیعیان در زمان غیبت امام زمان، جمعی سخت گمراه می شوند و سپس توبه کرده و مثل شیشه شکسته بصورت نخست بر می گردند و دسته ای وقتی منحرف گشتند مانند سفال شکسته دیگر بصورت اول در نمی آیند و گروهی غربال شده خوبان و بدان از هم جدا می شوند.
یونس بن عبد الرحمن از عبد اللَّه بن سنان روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمود: در این زودى براى شما شبهه‏اى پیش خواهد آمد که نه علم خروج از آن را دارید و نه امامى هست که شبهه را براى شما حل کند، و در سرگردانى خواهید ماند،
افرادى که بخواهند از این گونه شبهات رهائى پیدا کنند باید دعاى غریق را بخوانند گوید: عرض کردم دعاى غریق کدام است؟ فرمود: میگوئى:
«یا اللَّه یا رحمان یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبى على دینک» گفتم: «یا مقلب القلوب و الابصار ثبت قلبى على دینک» فرمودند: خداوند مقلب قلوب و ابصار هست و لیکن همان طور که من دستور دادم قرائت کن و بگو: «یا مقلب القلوب ثبّت قلبى على دینک»
کمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص: 353


بخش نخست شرایط و فتنه های آخرالزمان:
1- بخش سوم از کتاب آماده باش یاران امام زمان با عنوان سقوط دینی در عصر غیبت، تألیف استاد حسین گنجی (26 صفحه)
2- بخش 5 از کتاب از ظهور جهان تا جهان پس از ظهور، تألیف عباس استاد آقایی با عنوان جهان در آستانه ی ظهور (70 صفحه)
3- آینه دهم از کتاب شمیم گل نرگس با عنوان سختی های دوران غیبت، تألیف عباس رحیمی (6 صفحه)
4- کل کتاب جاهلیت مدرن، تألیف اسماعیل شفیعی سروستانی (314 صفحه)
5- کتاب اوضاع در آخرالزمان، تألیف رضا کوشاری از بخش اوضاع در آخرالزمان برعکس می شود تا پایان کتاب (150 صفحه)
6- کل کتاب مردان و زنان آخرالزمان، تألیف محمد امینی (124 صفحه)

*** سیر متوسط 1 و 2 و 3 و 4 و 6 (مورد حذف شده 5)
** سیر مجمل 1 و 2و 3 و 6 (موارد حذف شده 4 و 5)


بخش دوم علائم ظهور:
1- بخش چهارم از کتاب العبقری الحسان، تألیف حاج شیخ علی اکبر نهاوندی، شامل مدح انتظار فرج وعلایم ظهور است. میراث انبیاو معصومینی که با آن حضرت است ذکر شده و شرح حال آن بیان شده است.
2- فصل سوم تا هفتم از بخش چهارم کتاب معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، تألیف ابرهیم شفیعی سروستانی (شامل مطالبی با عنوان: نشانه های ظهور، تعیین وقت برای ظهور، وفا به پیمان شرط تحقق ظهور، ظهور و سنت های الهی و یاران قائم) (80 صفحه)
3- بخش 1 از فصل سوم کتاب از ظهور جهان تا جهان پس از ظهور، تألیف عباس استاد آقایی با عنوان هنگام قیام پس از ظهور (90 صفحه)
4- آینه یازدهم تا پانزدهم از کتاب شمیم گل نرگس، تألیف عباس رحیمی با عناوینی مانند (نشانه های ظهور، وقت ظهور، ویژگیهای قیام، یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، رجعت) (50 صفحه)
5- بخش هفتم از کتاب آب حیات، تألیف آیت الله ناصری، با عنوان ظهور (41 صفحه)
6- بخش 18 و 19 از کتاب امام مهدی از ولادت تا ظهور، تألیف آیت الله سید محمد کاظم قزوینی (130 صفحه)
7- کل کتاب شش ماه پایانی، تألیف مجتبی الساده (280 صفحه)
نظر به اهمیت بسیار ویژه ی مسئله ی بازگشت و نزول حضرت مسیح و نقش بسیار کلیدی و منحصر به فرد ایشان در انقلاب جهانی حضرت حجت پیشنهاد می شود که این دو کتاب هم مطالعه شود:
8- نزول مسیح و ظهور موعود، تألیف مرتضی حسینی گرگانی، انتشارات بوستان کتاب قم
9- کتاب مقتدای مسیح، تألیف محمد باقر حیدری کاشانی انتشارات نسیم کوثر

*** سیر متوسط: موارد 1 و 2 و 3 و 4 و 7 و 8 (موارد حذف شده 5 و 6 و 9)
** سیر مجمل: موارد 2 و 3 و 4 و 7 (موارد حذف شده 1 و 5 و6 و 8 و 9)

6- شاخصه های نظام مهدوی (مباحث مربوط به جامعه مهدوی)

همانطور که قبلاً هم در بخش دشمن شناسی اشاره ای شد به همان تناسب که برای رسیدن به الله باید ابتدا اله ها نفی شوند برای داشتن درک صحیحی از جامعه مهدوی که همان جامعه ی الهی است باید ابتدا وجوه تمدنی جامعه ی غیر الهی شناخته شود وگرنه دیدگاهی التقاطی حاصل خواهد شد که از درون آن مدلهایی نظیر ژاپن اسلامی و یا... خارج خواهد شد. شناخت وجوه مختلف جامعه مهدوی و ویژگیهای جامعه ی مهدوی و جامعه پردازی بر مبنای حب ولی خدا از مواردی است که متأسفانه در بین آثار خلق شده در این زمینه چندان به خوبی تبیین نشده است. به این مثال ساده توجه فرماید:

در روایات ذکر شده است که پس از ظهور دیگر کسی فقیر و مسکین نخواهد بود و همه در یک رفاه نسبی برخوردار خواهند بود. اما علت چیست؟

برخی ممکن است بگویند، علت این است که نظام توضیع ثروت عادلانه خواهد شد و منابع ثروت در اختیار افراد عادل قرار خواهد گرفت و نظام اقتصادی اسلام به طور کامل محقق خواهد شد، اما این جواب مطلقاً کامل نیست و نکته ی بسیار لطیفتر و دقیقتری در این تحول در عرصه ی اقتصاد عمومی در جامعه ی مهدوی وجود دارد.

در روایات ذکر شده است که پس از ظهور، عقول مردم کامل می شود. از آثار کامل شدن عقول این است که انسان ها برای تمام تلاش خود را برای ساختن ابدیت و خانه ی آخرت خود انجام می دهند و مانند امروز که حرص به دنیا می ورزند زندگی نخواهند کرد، نتیجه ی چنین بینشی این خواهد شد که بر خلاف جامعه ی امروز که انسان ها غالباً به دنبال جمع کردن بیشتر مال و اموال برای خودشان به هر طریقی هستند، پس از ظهور و در سایه ی تکمیل عقل دعوا بر سر این است که بتوانند مستحقی پیدا کنند و از مال خود انفاقی انجام دهند تا برای خانه ی ابدی خود چیزی بیاندوزند.

آن چنان که مولا علی علیه السلام در نامه ی 31 نهج البلاغه ی شریف خطاب به فرزند برومندشان فرموده اند:

اگر مستمندى را ديدى كه توشه ات را تا قيامت مى برد، و فردا كه به آن نياز دارى به تو باز مى گرداند، كمك او را غنيمت بشمار، و زاد و توشه را بر دوش او بگذار، زيرا ممكن است روزى در رستاخيز در جستجوى چنين فردى باشى و او را نيابی، به هنگام بى نيازى، اگر كسى از تو وام خواهد، غنيمت بشمار،...

نکته ی بسیار بسیار مهم دیگری که معمولاً مغفول واقع می شود زمانی که از جامعه مهدوی بحث می شود این است که معمولاً بعد ذکر این روایت معروف که حضرت ظهور خواهند کرد در زمانی که عالم پر از ظلم و جور شده است و دنیا را پر از عدل و داد خواهند کرد، مهمترین مصداق ظلم مطرح نمی شود و مهمترین مصداق عدل هم مطرح نمی شود:

به تصریح قرآن بزرگترین مصداق ظلم، شرک است:

إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ (13- لقمان)
همانا که شرک،ظلم عظیم است.

و حضرت مهمترین کاری که انجام میدهند برکندن ریشه ی این ظلم است، همانگونه که در دعای ندبه هم همین معنا تصریح شده است:

أین هادم ابنیة الشّرک و النّفاق

کجاست منهدم کننده بناهای شرک و نفاق

یعنی مهمترین برنامه ی حضرت در هنگام ظهور اقامه ی توحید و برچیدن بساط شرک است، مهمترین مراتب شرک و نقطه ی مقابل آن یعنی توحید، شرک در ربوبیت و شرک در عبودیت است و نقطه ی مقابل آن توحید در ربوبیت و توحید در عبودیت، متأسفانه حتی در بین بسیاری از به اصطلاح صاحب نظران این بحث مغفول است و زمانی که میخواهند مهمترین مصادیق ظلم را بر شمرند از مصادیق ظلم و ستم و زورگویی مستکبران عالم سخن می گویند و این ها در مقایسه با شرک، که به نابودی ابدیت انسان ها منجر می شود، مظاهر سطح پایین­تر ظلم را در نظر می­گیرند.
اما باید توجه داشت که ریشه تمام این بی عدالتی ها و ظلم ها در نبود استقرار توحید در عالم است!

حضرت، انسان ها را به عبد و بنده ی خدا تبدیل می­کنند و تمام آثار و برکاتی که برای ظهور در روایات ذکر شده است و دیگران هم به طرق مختلف نقل می­کنند همه از برکات اقامه ی توحید در عالم است.
از طرف دیگر بر مبنای کلام امیرالمومنین علیه السلام عدل یعنی اینکه هر چیزی سر جای خودش قرار گیرد و مهمترین چیزیکه در تمام دوران­ها و به ویژه در این دوره ی آخرالزمان سر جای خود قرار ندارد در بین مردم، خدا و حکم خداست!

هر چند متأسفانه در این زمینه تا کنون کتاب جامعی تدوین نشده است که بتواند به خوبی حق مطلب را در باب جامعه ی مهدوی به صورت تام و تمام بیان کند اما به هر شکل در این مجموعه سعی شده به فراخور این موضوع نیز کتاب هایی برای مطالعه معرفی شوند.



1- آینه هفدهم و هجدهم از کتاب شمیم گل نرگس، تألیف عباس رحیمی با عناوین برکات عصر ظهور و پایگاه حکومت (14 صفحه)

2- بخش دوم و سوم از فصل سوم با عناوین برپایی عدالت در زمان ظهور و نتایج شگفت انگیز ظهور از کتاب از ظهور جهان تا جهان پس از ظهور، تألیف عباس استاد آقایی (106 صفحه)

3- بخش پنجم از کتاب معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، تألیف ابراهیم شفیعی سروستانی با عنوان جهان پس از ظهور (100 صفحه)

برای مطالعه ی بیشتر در این زمینه می توانید به این کتاب ها هم مراجعه بفرماید:

4- جامعه سازی قرآنی، تألیف محمد رضا حکیمی، انتشارات دلیل ما

5- کتاب دولت کریمه، تألیف دکتر مرتضی آقا تهرانی، انتشارات کتاب یوسف

6- کتاب تمدن­زایی شیعه، تألیف اصغر طاهرزاده، انتشارات لب المیزان



*** سیر متوسط کتابهای 1 و 2 و 3 و 4 (موارد حذف شده 5 و 6)

** سیر مجمل کتابهای 1 و 2 (موارد حذف شده 3 و 4 و 5 و 6)

7- انحرافات (آسیب شناسی جریان مهدویت):

شاید یکی از مهمترین موضوعات در حوزه ی دین که گرفتار انحرافات بسیار و جریان های انحرافی متعدد شده است بحث مهدویت است. از مشغول شدن منتظران به یافتن پرسشهایی که نه تنها هیچ توصیه به پرداختن به آن­ها از طرف معصومین و بزرگان دین نشده گرفته (مانند تلاش برای یافتن محل زندگی حضرت یا کیفیت زندگی حضرت که به طور مثال آیا ازدواج کرده اند یا نه، بچه دارند یا نه، چه زمانی (به معنای تعیین وقت) ظهور خواهند کرد) تا ادعاهای باطل در این حوزه مانند ادعای ارتباط با امام زمان، ادعای منجی بودن و فتنه های متعددی مانند بابیت و بهائیت هم از دل همین انحرافات سر براورده و یا این تلقی باطل که اگر می خواهیم حضرت ظهور کند باید اجازه دهیم تا ظلم و جور زیاد شود و یا تعاریف غلطی از مفاهیمی چون انتظار و عالم پس از ظهور و...

در خصوص پرهیز دادن منتظران حضرت از رفتن به دنبال سوالاتی که هیچ کلام و توصیه ی صریحی از ناحیه معصومین در آن خصوص نشده است، به عنوان مثال در مورد زندگی خصوصی حضرت و مباحثی مانند محل زندگی و ازدواج کردن ایشان و ... به ذکر یک حدیث شریف از خود ایشان اکتفا می­کنیم:

درباره چیزهایی که به درد شما نمی‌خورد سؤال نکنید، و در دانستن چیزهایی که از دانستن آنها معاف شده‌اید خود را به سختی نیاندازید.

منبع:"علامه محمدباقر مجلسی؛ مهدی موعود؛ ترجمه حسن بن محمد ولی ارومیه‏ای؛ قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۰ ؛ ج ۲."

به فراخور همین انحرافات که نمونه هایی از آن ذکر شده است نیز در این مجموعه کتاب های معرفی شده است.



1- کل کتاب انتظار عامیانه عالمانه عارفانه، تالیف حجت الاسلام علیرضا پناهیان (شاید به جرأت بتوان گفت که در موضوع انحرافات در عرصه ی مهدویت در حال حاضر و متناسب با شرایط فعلی این کتاب یکی از بهترین کتاب ها باشد)

2-کل کتاب پیچک انحراف، تألیف جواد اسحاقیان

3- کل کتاب ديدار با تاريكي: نقد و بررسي عقايد، احكام وتعاليم فرقه ضاله بهائيت، تألیف حميد فلاحتي؛مهدي فاطمي‌نيا؛ زيرنظر: محمد تقي فعالي

4- کل کتاب محاكمه و بررسي در عقايد واحكام وآداب و تاريخ باب و بهاء، تألیف حسن‌مصطفوي

5- کل کتاب مهدیان دروغین، تألیف رسول جعفریان



*** سیر متوسط کتابهای 1 و 2 و 3 و 5 (مورد حذف شده 4)

** سیر مجمل کتاب 1 (موارد حذف شده 2 و 3 و4 و 5)

إن شاء الله اگر عمری بود و توفیقی به طور مجزا تک تک کتابهای ذکر شده در این مجموعه ی سیر مطالعاتی هم معرفی خواهند شد.

اللهم عجل لولیک الفرج

و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه و لعنة علی اعدائهم اجمعین

نظرات انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان می تواند در هر چه بهتر شدن این مجموعه اثر گذار باشد! إن شاء الله...


برچسب‌ها: سیر مطالعاتی, مهدویت, امام زمان, ظهور, وظایف منتظران
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1392ساعت 11:28  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

دستورالعملی از حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام برای پیدا کردن بهترین همسر + ویژگیهای زن نمونه در ا

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
این دستور العملی است که از امیرالمومنین صادر شده است و مورد امضای ایشان است برای آقایانی که می خواهند همسری نیکو اختیار کنند.
تلویحاً ویژگیهای یک زن ایده آل هم در این دستور العمل از منظر اسلام و خداوند ذکر شده است که یک زن نمونه در اسلام از منظر خدا چه ویژگیهایی باید داشته باشد:


أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ
عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ‏:
مَنْ أَرَادَ مِنْكُمُ التَّزْوِيجَ فَلْيُصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ لْيَقْرَأْ فِيهِمَا فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ يس
فَإِذَا فَرَغَ مِنَ الصَّلَاةِ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ تَعَالَى وَ لْيُثْنِ عَلَيْهِ وَ لْيَقُلْ
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي زَوْجَةً وَدُوداً
وَلُوداً
شَكُوراً
غَيُوراً
إِنْ أَحْسَنْتُ شَكَرَتْ
وَ إِنْ أَسَأْتُ غَفَرَتْ
وَ إِنْ ذَكَرْتُ اللَّهَ تَعَالَى أَعَانَتْ
وَ إِنْ نَسِيتُ ذَكَّرَتْ
وَ إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهَا حَفِظَتْ
وَ إِنْ دَخَلْتُ عَلَيْهَا سَرَّتْنِي‏
وَ إِنْ أَمَرْتُهَا أَطَاعَتْنِي
وَ إِنْ أَقْسَمْتُ عَلَيْهَا أَبَرَّتْ قَسَمِي
وَ إِنْ غَضِبْتُ عَلَيْهَا أَرْضَتْنِي
يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ هَبْ لِي ذَلِكَ فَإِنَّمَا أَسْأَلُكَهُ وَ لَا آخُذُ إِلَّا مَا مَنَنْتَ وَ أَعْطَيْتَ
وَ قَالَ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ أَعْطَاهُ اللَّهُ مَا سَأَل‏
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏14، ص: 218

مولا علی علیه السلام فرمودند:
هر کس بخواهد ازدواج کند، پس دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت بعد از فاتحه سوره ی یاسین بخواند
و بعد از نماز خدا را حمد سپاس بگوید و این دعا را بخواند:
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي زَوْجَةً وَدُوداً
وَلُوداً
شَكُوراً
غَيُوراً
إِنْ أَحْسَنْتُ شَكَرَتْ
وَ إِنْ أَسَأْتُ غَفَرَتْ
وَ إِنْ ذَكَرْتُ اللَّهَ تَعَالَى أَعَانَتْ
وَ إِنْ نَسِيتُ ذَكَّرَتْ
وَ إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهَا حَفِظَتْ
وَ إِنْ دَخَلْتُ عَلَيْهَا سَرَّتْنِي‏
وَ إِنْ أَمَرْتُهَا أَطَاعَتْنِي
وَ إِنْ أَقْسَمْتُ عَلَيْهَا أَبَرَّتْ قَسَمِي
وَ إِنْ غَضِبْتُ عَلَيْهَا أَرْضَتْنِي
يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ هَبْ لِي ذَلِكَ فَإِنَّمَا أَسْأَلُكَهُ وَ لَا آخُذُ إِلَّا مَا مَنَنْتَ وَ أَعْطَيْتَ
خدایا روزی ام کن همسری بسیار مهربان
که فرزند آور باشد
و بسیار سپاسگزار باشد
و غیور باشد
و اگر به او نیکی کردم شکرگزار باشد
و اگر نسبت به او بدی کردم مرا ببخشاید
و اگر تو را یاد کردم مرا در این کار یاری دهد
و اگر ذکر تو را فراموش کردم مرا به یادت بیاندازد
و اگر از نزد او خارج شدم (شأن و اموال و حقوق مرا) حفظ کند
و اگر بر او وارد شدم مرا شاد سازد
و اگر به او امر کردم مرا اطاعت کند
و اگر بر او قسم خوردم بپذیرد قسمم را
و اگر براو غضب کردم مرا از خود راضی کند
یا خدای صاحب جلال و اکرام ببخش به من آن را که همانا از تو مسئلت دارم چنین همسری را و امید دارم که از سر منتت به من اعطا کنی چنین همسری را
و حضرت فرمود: هر کس چنین کند اعطا می کند خدا به او آنچه را که درخواست نموده است



واضح است که زنی که صفتهایی مخالف صفات ذکر شده را داشته باشد، مصداق زنی است که بدترین ویژگی ها را از منظر خدا و اسلام دارد
.


برچسب‌ها: ویژگی های زن نمونه در اسلام, دستورالعملی از امیرالمومنین برای پیدا کردن همسر, بهترین زن, بدترین زن, چه کار کنم تا زن خوب گیرم بیاد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1392ساعت 11:56  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

منتظران نظر خود را در باره ی این کلام امام زمان ابراز کنند!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

از همه ی منتظران حضرت دعوت میکنم تا نظر خود را درباره ی این کلام امام زمان که در توقیعی که به شیخ مفید ارسال فرموده اند بیان کنند:


امام زمان علیه السلام:

ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.



ظهور ما به تأخیر نیفتاده!!!!

مگر

به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند


به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند


به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند



و خبر آنها به ما می‌رسد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و خبر آنها به ما می‌رسد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و خبر آنها به ما می‌رسد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1392ساعت 1:17  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

من یاغی نیستم!!!!!!!!!! (اما گویا ...) خدا به ما رحم کند...

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام


یه حکایت خوندم خیلی جالب بود
یک شخصی میره مسجد نماز بخونه
خیلی با عجله می خونه
بعد از نماز هم بلافاصله میخواد بلند بشه بره
یه پیرمرد نورانی اهل دل ازش می پرسه: داشتی چی کار میکردی؟

این یارو هم کمی رند بوده
میدونسته الان اگه بگه داشتم نماز میخوندم اونم با وضعی که نماز خونده باید آماده باشه که کلی این پیرمرد بهش عنایات خاصه در راستای تأدیبش انجام بده

لذا در جواب میگه: هیچی فقط اومدم اعلام کنم من یاغی نیستم!

و پیرمرد تبسم معنا داری میکنه و اون بنده ی خدا هم میره


حالا قصه، قصه ی نماز خوندن ماست....



استادِ استاد ما میگن:
نقل قول:
بالاخره حقیر با اینکه در آن‏وقت بیش از بیست و دو سال از عمرم نگذشته بود عرض کردم:
بنده بالوجدان مى‏بینم که اگر در مقابل شخص بزرگى قرار بگیرم در حال خود تغییر و شرم و خضوعى مى‏بینم
و هر قدر آن شخص بزرگ‏تر و وجیه‏تر باشد دگرگونى حال بیشتر مى‏شود،
امّا در عین حال که معتقدم و همه‏ ى ما معتقدیم که خداى متعال از هر بزرگى و صاحب‏ جاهى بزرگ‏تر و وجیه‏تر، بلکه همه‏ ى بزرگى‏ ها در مقابل عظمت او هیچ و همه چیز ناچیز است،
پس چرا وقتى به نماز مى‏ ایستم با اینکه یقینا خود را در مقابل حق - جل و علا - قرار مى‏ دهم هیچ تأثیرى و تفاوتى و تغییر حالى در خود نمى‏ یابم؟
«انما المؤمنون الذین اذا ذکر اللّه‏ وجلت قلوبهم.»(انفال-2)
همانا مومنان کسانی هستند که هنگامی که خداوند در مقابلشان یاد می شود قلوبشان از ترس به لرزه در می آید
از اینجا مى‏ فهمم که این ایمان، ایمان واقعى نیست؛
لذا مى‏ کوشم که خود را به مرحله‏ اى برسانم که قدرى از آثار جمال و عظمت حق را در قلب خود بیابم.



استدعا دارم به این آیات بیاندیشیم:

إِنَّما یَسْتَأْذِنُکَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ (45-توبه)
کسانى که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و دلهایشان را شک فرا گرفته است


ِ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ کُسالى‏ (54- توبه)

جز با حالت کسالت (و بی میلی) به نماز نمی ایستند




ما با چه حالی نماز می خوانیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نکند این حال ما نشان از حقایقی پیرامون ما دارد که خود هم از آن غافلیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





اوصاف نماز مومنین هم که تا دلتون بخواد در قرآن و روایات آمده


یه بار داشتم سوره ی مومنون رو میخوندم

با خودم صادقانه فکر کردم گفتم
خداوکیلی علی کدوم یکی از این نشانه ها در وجود تو هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (1)
الَّذینَ هُمْ فی‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ (2)
وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (3)
وَ الَّذینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ (4)
وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ (5)
إِلاَّ عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ (6)
فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ (7)
وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ (8)
وَ الَّذینَ هُمْ عَلى‏ صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ (9)
أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ (10)
الَّذینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فیها خالِدُونَ (11)



به تحقیق مؤمنان رستگار شدند (1)
آنان که در نمازشان خشوع مى‏ ورزند، (2)
و آنان که از لغو (و بیهوده) اعراض مى‏ کنند (و رویگردانند) (3)
و آنان که زکات را مى‏ پردازند، (4)
و آنان که شرمگاه خود را نگه مى‏ دارند، (5)
جز بر همسران یا کنیزان خویش، که در نزدیکى با آنان مورد ملامت قرار نمى‏ گیرند (6)
و کسانى که غیر از این دو بجویند از حد خویش تجاوز کرده‏اند. (7)
و آنان که امانتها 
و پیمانهاى خود مراعات مى‏ کنند، (8)
و آنان که بر نمازهاى خود مواظبند، (9)
همانان اینان وارثانند (10)
که فردوس را که همواره در آن جاویدانند به میراث مى‏ برند. (11)


برچسب‌ها: نشانه ی منافق چیست, نشانه های مومن چیست, من یاغی نیستم, نماز منافقان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1392ساعت 15:8  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

نشانه های علم نافع چیست

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

با توجه به اینکه این مبحث چند بار دیگر هم در دیگر جاهای تالار مطرح شده بود به نظرم رسید که به صورت یک تاپیک مجزا ارائه شود

(۱۸/خرداد/۹۰ ۱۴:۱۹)sunrise59 نوشته است:

 دوستان،برای خود من یک سوال پیش اومده،ممنون می شم که با جوابهاتون بهم کمک کنید...

منظور از "علم غیر سودمند" ،چیه؟!!!

علم نافع نشانه هایی دارد
اینکه از کجا بفهمیم که یک مسئله دانستنش به سود ما هست یا نه دو بعد مهم دارد

اول اینکه به چه نیتی داریم آن را کسب می کنیم
و دوم اینکه در عمل، دانستن آن چه آثاری بر قلب و اعتقادات و رفتارمان دارد میگذارد

روایت زیر تا حد زیادی مصادیق و نشانه های علم نافع را تبیین میکند

وَ رُوِيَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام
قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه و آله
مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِلَّهِ
لَمْ يُصِبْ مِنْهُ بَاباً إِلَّا ازْدَادَ بِهِ فِي نَفْسِهِ ذُلًّا
وَ فِي النَّاسِ تَوَاضُعاً
وَ لِلَّهِ خَوْفاً
وَ فِي الدِّينِ اجْتِهَاداً
وَ ذَلِكَ الَّذِي يَنْتَفِعُ بِالْعِلْمِ فَلْيَتَعَلَّمْهُ
وَ مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِلدُّنْيَا وَ الْمَنْزِلَةِ عِنْدَ النَّاسِ وَ الْحُظْوَةِ عِنْدَ السُّلْطَانِ
لَمْ يُصِبْ مِنْهُ بَاباً
إِلَّا ازْدَادَ فِي نَفْسِهِ عَظَمَةً
وَ عَلَى النَّاسِ اسْتِطَالَةً
وَ بِاللَّهِ اغْتِرَاراً
وَ مِنَ الدِّينِ جَفَاءً
فَذَلِكَ الَّذِي لَا يَنْتَفِعُ بِالْعِلْمِ فَلْيَكُفَّ وَ لْيُمْسِكْ عَنِ الْحُجَّةِ عَلَى نَفْسِهِ وَ النَّدَامَةِ وَ الْخِزْيِ يَوْمَ الْقِيَامَة
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 12


امیرالمومنین از رسول خداوند نقل فرمودند که رسول خدا فرمود:
هر که دانش را برای خدا بیاموزد، به هیچ بابی از آن نرسد
مگر آنکه بیش از پیش خود را حقیرتر ببیند،
با مردم متواضعتر شود،
ترسش از خدا بیشتر گردد
و در دینش کوشاتر شود.
چنین کسی از علم بهره مند می شود، پس باید آن را بیاموزد
اما کسی که دانش را برای دنیا و منزلت یافتن نزد مردم و موقعیت یافتن نزد سلطان و حاکم فراگیرد،
به هیچ بابی از آن نرسد
مگر اینکه خودبزرگ بین تر شود و بر مردم بیشتر فخر فروشی کند
و از خدا بیشتر غافل شود
و از دین بیشتر فاصله بگیرد.
چنین کسی از دانش نفع نمی برد،
بنابر این باید از تحصیل دانش خود داری کند و علیه خود، حجت و پشیمانی و رسوایی در روز قیامت فراهم نیاورد.


مدتی نیاز دارم تا ببینم که آثار علم نافع در من هست یا نه!


برچسب‌ها: نشانه های علم نافع چیست, علمی که حجاب است, علم نافع چیست, کدام علم علم نافع است, مقصود از علم نافع چیست
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1392ساعت 14:14  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

عملی که ما را از چشم امام زمان می اندازد!!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

سوالی در عنوان این تاپیک مطرح شده است:

چرا خداوند و امام زمان و اولیاء خدا به ما توجه ویژه ای ندارند؟


این سوال الزاماً یک جواب ندارد

اما یکی از پاسخ هایش این است:

امام محمّد باقر عليه السّلام:

هر كس در خلوت، مرتكب گناه شود، خداوند به او توجه نمى‏ كند.
بحار الانوار: 46/ 258، ضمن حديث 59.


حضرت حجت و اولیای خدا بعضی ها را خیلی تحویل میگیرند
از ایشان تفقد میکنند
اما برخی را هم خیلی تحویل نمیگرند!

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
خداوند به حق محمد و آل محمد به همه ی ما توفیق ترک معصیت عنایت کند
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم




البته منظور از عدم توجه خدا و امام زمان، غفلت آنها از ما نیست که خود ایشان هم به طور مثال در توقیع خود به شیخ مفید فرموده اند:




ما از سرپرستی و رسیدگی به امور شما كوتاهی نورزیده و یاد شما را از صفحه خاطر خویش نزدوده‎ایم؛ كه اگر جز این بود، موج سختی‎ها بر شما فرود می‎آمد و دشمنان بدخواه و كینه‎توز، شما را ریشه كن می‎ساختند.



اما اصلاً منظور من این نیست!


ببینید

خداوند و اولیای خدا از سر فضل و بی استحقاق ما یک لطف و عنایت به همه ی محبان دارند!!!!


این غیر از مسئله ی تحویل گرفتن است!!!!!!!!


یکسری امور شما را از چشم خدا و امام زمان و اولیای خدا می اندازد!


منظور من از ایجاد این تاپیک توجه دادن به یکی از مهمترین این موارد است آنهم در شرایط فعلی جامعه که می شود بر طبق کلام نورانی امام باقر علیه السلام:


گناه در خلوت

و در پاسخ به این پرسش:نمی دونم درسته یا نه ، اما همه می دونیم که گناه در دید عموم بیشتر از گناه در خلوته ، خوب نمی شه گفت امام علیه السلام به کنایه گفتند که هر گناهی باعث عدم توجه الله جل جلاله می شه؟


باید بگم که:

نه مطلقاً این چنین نیست
شما کی یکی برات محرم اسرار میشه؟
وقتی بهش خیانت نکنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وقتی در خلوت هستیم و وسوسه ی معصیت به سراغ آدم میاد و شرایط معصیت کردن هم مهیا هست در اون وضعیت تنها چیزی که میتونه مانع بشه اینکه به خاطر خدا انسان تقوا پیشه کنه و دست بکشه
چنین کسی یعنی خدایا من خیانت نمیکنم در امر بندگی تو
من بنده ی تو هستم و نه بنده ی نفس و ابلیس

این پرهیز از گناه در خلوت یکی از مهتمرین نشانه های این است که انسان بنده ی خدا است
در جاهای دیگه که دیگرانی هم هستند خیلی وقتها ریشه ی گناه نکردن ما حفظ آبروی مقابل دیگران است و یا...
خلاصه خالص برای خدا شاید نباشد...

حالا کسی که در خلوت به راحتی گناه میکنه
این شخص مظهر بی تقوایی است

حدیثی از امام صادق علیه السلام داریم به این مضمون که:
بی شک خداوند تو را میبیند، پس اگر معتقدی که خدا تو را نمیبیند حقیقتاً کافر شده ای اما اگر معتقدی که خدا تو را می بیند و آن کار دیگر در خلوت می کنی به تحقیق خدا را از هر بیننده ای پست تر دانسته ای


برچسب‌ها: گناه در خلوت, چرا امام زمان به من توجه نمیکند, چه کنم تا امام زمان به من توجه کنند
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1392ساعت 14:2  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

این خیلی بد است...!!!!! اینها همه توهین به امام زمان است

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

در کتابی خواندم:

این خیلی بد است که ما به عنوان منتظر هر وقت به یاد امام زمان می افتیم، آهی بکشیم و بگوییم: ((ای کاش آقا بیاید)) و بعد دوباره به زندگی پر اشتباه خود برگردیم.




برخی اوقات می بینیم نوشته هایی از این دست که:

آقا جان پس چرا نمی آیی
سوختم از فراقت
چرا نمی آیی
این جمعه هم نیامدی، چرا ظهور نمی کنی

اینها همه توهین به حضرت است!
حضرت بیش از 1200 سال هست که همانجایی هستند که باید باشند و منتظر کسانی که متناسب با ادعای خود مرد عمل باشند و بیایند بر سر قرارشان با حضرت
اما کو مرد عمل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


این که عده ای می گویند آقا جان از فراق شما سوختم هم سخنی معمولاً گزافه و پوچ است
این ما هستیم که با اعمال خود دل حضرت را می سوزانیم
اساساً مهمترین مانع غیبت اعمال شیعیان است! بنابر سخن خود حضرت حجت:
اگرشیعیان ما که خداوند آنها را به اطاعت و بندگی خویش موفق بدارد در وفای به عهد و پیمان الهی، اتحاد و اتفاق میداشتند و عهد و پیمان را محترم میشمردند، سعادتِ دیدار ما به تأخیر نمی افتاد و هر آینه به سعادت دیدار ما نائل می شدند.

اگر کسی مدعی سوختن از فراق حضرت را دارد و عملی میکند مخالف رضای خدا و احیاناً بر انجام آن عمل مخالف رضای خدا اصرار هم دارد(که رضای حضرت حجت هم فانی در رضای حضرت حق است) این شخص در ادعای سوختن قلبش از فراق حضرت دروغگویی بیش نیست!


این که گفته می شود بعضاً آقا این جمعه هم نیامدی پس چرا ظهور نمیکنی؟
علت مشخص است

چون ما غایب هستیم در آنجایی که باید ظهور داشته باشیم و ظهور داریم در آنجایی که باید غایب باشیم




وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظيمِ (46-واقعه)
و آنها بر ارتکاب گناهان بزرگ اصرار می ورزدیدند


فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ (26-تکویر)
پس به کجا می روید؟








گویا یک سوال دو گزینه مطرح کرده اند
کدام گزینه را انتخاب میکنیم؟؟؟؟؟؟

گزینه ی 1: لحظاتی چشیدن لذت گناه
گزینه ی 2: آماده شدن برای بودن در رکاب یوسف زهرا

راهنمایی: أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ. وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ(60 و 61 یاسین)



خطاب به اعضای گردانها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


برچسب‌ها: چرا امام زمان ظهور نمی کنند, این جمعه هم نیامدی, پس کی ظهور میکنی, توهین به امام زمان
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1392ساعت 13:54  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

بیان حقیقت منافاتی با اتحاد اسلامی ندارد!

بسم الله الرحمن الرحیم

مطالب بیان شده در ذیل قسمتی از کتاب لولا فاطمه ی آیت الله محمد علی گرامی است:
http://ketaab.iec-md.org/FAATEMEH_ZAHRAA...mi_04.html

بیان حقیقت منافاتى با اتحاد فرق اسلامى ندارد!

گاهى گفته مى‏ شود اساسا نباید مسئله خلافت پس از پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله و چیزهائى از این قبیل، در جامعه کنونى مطرح شود زیرا این‏ها موجب اختلاف فرق اسلامى خواهد شد
و استدلال به کریمه قرآن «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا»(72) مى‏نمایند
معمولاً هم در این گونه موارد مى‏گویند: دشمن پشت دروازه است، هر گونه بیان مطلبى که مضر به رفاقت گروهها مى‏باشد همکارى با استکبار جهانى است و... و از این قبیل حرفها.
لکن باید توجه نمود که بیان حقیقت دین و مذهب، بیان فطرت است. اختلاف از ناحیه کسانى است که بر خلاف فطرت و حقیقت دین کار مى‏کنند، ... بیان حق و حق‏طلبى هرگز مصداق اختلاف افکنى (مذموم) نیست. این بیان عینا همانند آن است که کسى مال یا ناموس دیگرى را برباید و چون مظلوم فریاد کند، بگویند ساکت شو که اختلاف مى‏شود!


آیات قرآنى و روایات مذهبى با تعبیرات گوناگون وارد شده است که هر یک مربوط به جایى وناظر به موردى است. قرآن همان طور که منادى وحدت و ضد تفرقه است. دعوت داعیان الهى را بهترین سخن مى‏داند:
«و من أحسن قولاً ممّن دعا إلى الله و عمل صالحا و قال إنّنی من المسلمین؛
چه کسى خوش سخن‏تر از آن که دعوت به خدا کند و عمل شایسته نماید و بگوید که من از مسلمانان هستم.»(73)
دعوت همه انبیاء موجب اختلاف در جامعه شده، عدّه‏اى مؤمن به برنامه پیامبران و عده‏اى کافر شدند و درگیرى‏هاى شدیدى بین آن دو گروه پیدا شده است.

قرآن مى‏فرماید:
« کان الناس أمّة واحدة فبعث اللّه النبیّن مبشّرین و منذرین...؛
مردم همه یک پارچه بودند خداوند پیامبران را براى تبشیر و انذار فرستاد و کتاب را به حق همراهشان کرد تا بین مردم در موضوع اختلافشان حکم کند و در آن اختلاف نکردند مگر کسانى که کتاب را دریافت کرده، پس از آن که دلائل روشن به آنان رسیده بود، از سر ظلم...»(74)

پس مردم پیش از نزول کتب و ارسال رسل یک پارچه بودند یعنى اختلاف مذهبى نداشتند زیرا مذهبى و کتابى نبود...، لیکن اگر انبیاء نبودند همه در گمراهى و ضد ارزش و خلافت فطرت بودند، با آمدن انبیاء اگر همه اصلاح نشدند اقلاً عده‏اى نجات یافتند، دعوتى که براى نجات غریق باشد اختلاف افکنى نیست. اختلاف را آنها مى‏افکنند که ستم مى‏کنند، انحصارطلبى مى‏کنند، حق دیگران را مى‏برند، ادّعاى ناحق مى‏کنند، غصب حکومت و مقام مى‏کنند. آن گاه اگر کسى بگوید شما شایسته نیستید مى‏گویند اختلاف نیفکنید، در حقیقت این مطللب را چماقى براى استثمار و استعباد مردم مى‏کنند.

آیات قرآنى همه جا از دعوت پیامبر و اصرار و پافشارى مرز میان مؤمنین و کفّار سخن مى‏گوید:
«قل یا أیها الکافرون لا أعبد ما تعبدون و لا أنتم عابدون ما أعبد...»(75)
و هرگز قرآن و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اختلاف افکن نمى‏شوند.

آیه «واعتصموا بحبل اللّه» نیز مربوط به «وحدت اجتماعى» به معنائى که امروزه گفته مى‏شود نیست،
صریح آیه این است که حبل الله، ریسمان الهى، را محور قرار دهید و همه به آن چنگ بزنید
نه این که به هر صورت و با هر ترفند سعى کنید یکپارچه باشید.

اساسا منظور از «حبل الله»، اجتماع یک جامعه نیست که آن یک امر اعتبارى است بلکه منظور یک امر حقیقى تکوینى است،

در روایات هم آمده که منظور از «حبل الله» ریسمان ولایت على علیه‏السلام و امامان پس از او مى‏باشد


همانچه که در دعاى ندبه هم مى‏خوانیم: «و حبل الله المتین و صراطه المستقیم؛ على علیه‏السلام پس از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ریسمان محکم الهى و صراط مستقیم او بود»

روایت ابن یزید از امام کاظم علیه‏السلام و جابر از امام باقر علیه‏السلام را ببینید:
«على بن ابى طالب حبل الله المتین است» و «آل محمد حبل الله است که خداوند دستور به تمسک به آن داده است».

در تفسیر على بن ابراهیم هم آمده: «منظور توحید و ولایت است».

در روایت معانى الاخبار صدوق آمده است: حبل الله قرآن است، امام و قرآن از هم جدا نیستند، قرآن به امام هدایت مى‏کند و امام به قرآن»(76)


نکته دیگرى که لازم است مورد توجّه قرار گیرد این است که بحث علمى وتحقیق تاریخ، وحدت را بر هم نمى‏زند بلکه نوع برخورد و درگیرى جدال و مراء و تعصّب است که به ناراحتى و جدائى مى‏انجامد وگرنه حتى بحث‏هاى مربوط به اصل توحید میان مسلم و کافر، اگر انسانى و بدون عصبیّت انجام شود هیچ گونه منافاتى با رفاقت و همزیستى مسالمت‏آمیز ندارد. خود من شخصا احیانا با برخى افراد غیر معتقد به اصل اسلام بحث داشته‏ام و او مى‏گفت مى‏ترسم تکفیرم کنید گفتم حرفت را بگو! توانستم روشنت مى‏کنم، نتوانستم روابط انسانى هست.

به روایات احتجاجات ائمه علیهم‏السلام و دستوراتى که درباره مناظره با اهل تسنن داده‏اند رجوع کنید و به خصوص دو جلد کتاب مرحوم طبرسى را به دقت ملاحظه فرمایید که هرگز اهل بیت علیهم‏السلام به بهانه وحدت و مانند آن، کتمان حقایق نکرده‏اند.

مى‏گویند: «زمان فرق مى‏کند، اکنون در برابر قدرت استکبارى آمریکا و مانند آن هستیم،...»

مگر در زمان اهل بیت جنگ‏هاى برون مرزى در جریان نبود، مگر سپاه اسلام درگیر جنگ‏هاى مهم با یهود و مسیحیّت نبود؟!


به این جمله حضرت صادق علیه‏السلام اکتفا مى‏کنم که به محمد بن نعمان فرمود دقت کنید:
«خاصموهم و بیّنوا لهم الهدى الذی أنتم علیه و بیّنوا لهم ضلالهم و باهلوهم فی علی علیه‏السلام ؛
با آن‏ها بحث و جدال کنید و راه هدایتى که دارید نشانشان بدهید و گمراهیشان را برایشان روشن کنید و در مورد على علیه‏السلام با آن‏ها مباهله نمایید.»(77)


(72) - آل عمران /103.
(73) - فصلّت /33.
(74) - بقره، 213.
(75) - به این مناسبت باید عرض کنم بیان مسائل اجتماعى و اخلاقى اسلام نیز اجتهاد و تخصص مى‏خواهد، روایات، اطلاق و تقیید و عموم وخصوص و... دارند، هم دعوت به صبر داریم هم دعوت به جهاد، هم اصرار بر کسب و کار داریم و هم مذمّت جمع ثروت (به حسب ظاهر برخى ادلّه)... این مجتهد است که باید موارد آن‏ها را تشخیص دهد. در قدیم حتى سخنرانیهاى مجالس عمومى نیز در اختیار مجتهدان بود و اینک...
(76) - به تفسیر برهان و نور الثقلین در ذیل آیه 103 آل عمران رجوع فرمایید.
(77)- الفصول المختارة، تألیف سید مرتضى، ص 284.


برچسب‌ها: اتحاد امت اسلام, ملاک وحدت چیست, حبل الله, تبیین حق از باطل, تفرقه در امت اسلام
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1392ساعت 13:48  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

در چه حالیم؟؟؟!


فلک غلامی حافظ کنون بطوع کند
که التجا بدر دولت شما آورد




یا صاحب الزمان ادرکنا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 12:5  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

در محضر استاد...


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

استادِ استاد ما میگن:

نقل قول:هیچ کس نمی تواند خود را از مکر شیطان در امان ببیند.(1)
خداوند به آن ملعون تمکن و مهلت داده (2) و در مجاری خون انسان جاری است(3).
اگر کسی خود را از کید شیطان در امان دید(4) دلیل بر آن است که فریب او را خورده و بر طریق حق نیست. و این خود علامت دوری انسان است.

(1)در فرمايشات خداى تعالى به حضرت موسى عليه السّلام فرمايد:
ما دمت لا ترى الشّيطان ميّتا فلا تأمن مكره:
مادامى كه علم پيدا نكردى كه شيطان مرده است، پس ايمن مباش از مكر او.
تفسير اثنا عشري، ج‏13، ص: 110


(2)قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (36) قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ (37) إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (38-حجر)
(گفت (شيطان) پروردگارا حال كه من رانده شدم و مشمول لعن تو تا قيامت شدم، پس مرا مهلت ده و نميران تا روزى كه بنده‏ گان برانگيخته مي شوند خداوند فرمود، پس محققا تو از مهلت دهندگان هستى تا روز معين و وقت معلوم)

(3) رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) فرمود: شيطان در بنى آدم مانند خون است كه در همه جاى بدن جريان دارد
ترجمه تفسیر الميزان، ج‏8، ص: 77

(4) رسول خدا (صلوات الله علیه و آله): روزی شیطان در جلوی موسی (علیه السلام) ممثل شد پس موسی (علیه السلام) به شیطان گفت:
کدام گناهست که چون فرزند آدم مرتکب آن می شود تو بر او مسلط می شوی
شیطان گفت: وقتی که از خود راضی باشد و عملهای خیر خود را بسیار شمارد و گناهانش در چشم او اندک نماید.
عین الحیوة صفحه 182



و نشانه ی این که چه کسی به درد ما میخورد برای مجالست و همنشینی را هم اینجا بیان کرده اند:

نقل قول:کیمیای حقیقی کسی دارد که وقتی با او مجالست کردی تو را به یاد خدا بیاندازد(1) ، متذکر خدا کند، خوف خداوند و عظمت او در دلت زیاد شود، دنیا در نظرت بی ارزش گردد، بفهمی که برای چه به این دنیا آمده ای و خداوند از تو چه می خواهد(2).
اگر کسی اینها را داشت او اکسیر حقیقی دارد[/b].

(1)ابن المبارك، ابن ابى شيبه، ابن جرير، ابو الشيخ، ابن مردويه، از سعيد بن جبير از رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) روايت كرده‏ اند كه در تفسير جمله" أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ" فرموده:
اولياى خدا كسانى هستند كه مردم با ديدن آنان به ياد خدا مى‏ افتند.
ترجمه الميزان، ج‏10، ص: 144

(2)
حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام)می‏فرمایند:
« رحم اللَّه امرء علم من أين و في أين و إلى أين‏»
(خداوند رحمت‏ کند کسی را که بداند از کجا آمده و اکنون کجاست و به کجا می‏رود.)
الوافي، ج‏1، ص: 117

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 12:3  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

سخنی با منتظران حضرتش...

بسم الله الرحمن الرحیم
قلب به هر چیزی که تعلق داشت از فقدانش مضطرب می شود و تا آن را نیابد آرام نمی یابد
کیف پولم را گم کردم
آرامشم از دست رفت
کلی پول و مدرک و...
هر جا که میشد را مضطربانه گشتم و به هر کسی که فکر میکردم بتواند به من کمک کند رو زدم
وقتی که یافتمش
...
کسی گویا میگفت

گویا امامت را هم گم کرده ای
آیا لحظه ای مضطرب شده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا قرار از کف داده ای؟
آیا برای یافتنش تکانی خورده ای؟؟؟؟
و تو خود میدانی که حداقل نشان تکان خوردن برای یافتنش ترک معصیت است

و بزرگی می گفت اولین قدم در راه آدم شدن ترک معصیت است!

وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظيمِ (46-واقعه)
و آنها بر ارتکاب گناهان بزرگ اصرار می ورزدیدند

فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ (26-تکویر)
پس به کجا می روید؟

و کسی هست که بیش از 1200 سال است ندا در داده است که

هل من ناصر ینصرنی؟
و همچنان از شیعیان مریخ هم خبری نیست که مقدمات ظهورش را آماده کنند...

شیعیان مریخ پس چرا نمی آیید
شیعیان زمین که مشغولند به مسئله ی گرانیها
به مسئله ی کنکور ها
به مسئله ی ازدواج ها
به مسئله ی اشتغال ها
به مسئله ی...
کسی گویا چندان وفت ندارد برای مولایش...


خدایا ما که به خودمان رحم نمی کنیم
شما مانند همیشه و بیش از پیش به ما رحم کنید از سر فضل و کَرِم خود که گرچه ما استحقاق اکرام شما را نداریم اما تو آن خدایی هستی که بی استحقاق می بخشی!


علی 110 صادقانه و از صمیم قلب اعضای گرانقدر گردانها را دعا میکند و از خداوند توفیقات روز افزونشان را در عرصه ی بندگی خواهان است
و شدیداً ملتمس دعا است

و بزرگی میگفت:

نقل قول:اگر بنده ای که بالذات فقیر و بالعرض محتاج است، به بنده ی دیگری مثل خود رحم کند،
خدای متعال که غنیِ بالذات و کریم و جواد است به هر دوی آنها رحم خواهد کرد.

خداوند به حضرت موسي(علیه السلام) فرمود:
با زباني كه گناه نكرده اي مرا بخوان تا اجابت كنم!

موسي عرض كرد:

پروردگارا آن زبان را از کجا بیاورم؟!

فرمود:

تو با زبان ديگران گناه نكردي ، به دیگران بگو برایت دعا کنند.
الجواهر السنیه که کلیات حدیث قدسی است در باب هفتم ص ۱۴۶


خلاصه ی کلام

رفقا و بزرگواران
این حقیر فقیر سراپا تقصیر التماس دعای فراوان دارم که برایم دعا کنید که خداوند تعلق تمام قلبم را 6 دانگ به نام خودش و ولی خودش بزند
برای شما هم حقیر همین دعا را خواهم کرد

که تا حقیقتاً این حب و محبت سطحی و خفیف من که اثرش این غفلت عظیم و بی دردی از گم کردن و بی خبری از امامم هست تبدیل به مقداری حب حقیقی و عمیق و ریشه دار شود که وصف حالم اندکی شبیه شود به کسی که در دعای ندبه این گونه وصف شده است:

عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَلا تُرى،
وَلا أَسْمَعُ لَكَ حَسيساً وَلا نَجْوى،
عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ تُحيطَ بِكَ دُونَىِ الْبَلْوى،

بسيار سخت است بر من كه خلق را همه ببينم و ترا نبينم
و هيچ از تو صدايى حتى آهسته هم بگوش من نرسد.

بسيار سخت است بر من بواسطه فراق تو؛

و اينکه تو به تنهايي گرفتار باشي




عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَبْكِيَكَ وَ يَخْذُلَكَ الْوَرى
عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ يَجْرِىَ عَلَيْكَ دُونَهُمْ ما جَرى

سخت است بر من از تو بگويم و خلق تو را واگذارند.



سخت و مشكل است بر من كه بر تو ماجراي ديگرى (غيبت ممتد) پيش آمد.

هَلْ مِنْ مُعينٍ فَأُطيلَ مَعَهُ الْعَويلَ وَالْبُكاءَ؟ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُساعِدَ جَزَعَهُ إِذا خَلا؟ هَلْ قَذِيَتْ عَيْنٌ فَساعَدَتْها عَيْنى عَلَى الْقَذى؟
آيا كسى هست كه مرا يارى كند تا بسى نالة فراق و فرياد و فغان طولانى از دل بركشم؟ كسى هست كه جزع و زارى كند؟ آيا چشمى مى گريد تا چشم من هم با او مساعدت كند و زار زار بگريد؟


انصافاً وقتی در احوالات خودم دقیق میشوم (راستش دقیق شدن هم نیاز ندارد غیر دقیق هم مشهود است) در طول زندگی روزمره ی خود این احوالات را در خود نمی یابم

و این یعنی این قلب مریض است



قلبی که تعلقی به امامش ندارد آنچنان که باید!!!!


یا فاطمه ی زهرا قلب بیمار من امیدش به دوای عنایت شما دارد


سلامتی و تعجیل در فرج حضرتش صلواتی عنایت فرماید

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدی بین یدیه و لعنت علی اعدائهم اجمعین

خدایا ما را از کسانی قرار نده که مایه ی سرافکندگی اهل بیت باشیم
خدایا ما را از کسانی قرار بده که مایه ی زینت اهل بیت باشیم
خدایا ما را از کسانی قرار ده که در دل دشمنان حضرت ترس می اندازند
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



أَتَرانا نَحُفُّ بِكَ وَ أَنْتَ تَأُمُّ الْمَلَأَ، وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلاً؟
آيا خواهيم ديد كه ما به گرد تو حلقه زده و تو با سپاه تمام روى زمين را پر از عدل و داد كرده باشى؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 12:1  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

استدلال عقلی و قرآنی امام زمان در مسئله ی امامت!!!


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر همه ی منتظران و دوستاران مهدی موعود علیه السلام

بر آن شدم تا قاطعترین برهان عقلی و نقلی که در زندگی خود در مسئله ی تعیین امامت تا کنون دیده ام را تقدیم کنم!

این برهان و استدلال قرآنی و عقلی از مولا و سرورمان حضرت بقیة الله العظم روحی لتراب مقدمه الفداه است

من قسمتهایی از یک حدیث بسیار طولانی و فوق العاده را که در باب این مسئله است را تقدیم دوستان میکنم، کامل آن را می توانید در کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمه ی شیخ صدوق بیابید دوستان

فقط اگر حوصله نکردید که تمام متن را بخوانید می توانید از اولین جایی که فونت متن را بزرگ کرده ام مطلب را دنبال فرماید!

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَاتِمٍ النَّوْفَلِیُّ الْمَعْرُوفُ بِالْکِرْمَانِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عِیسَى الْوَشَّاءُ الْبَغْدَادِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرٍ الْقُمِّیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَحْرِ بْنِ سَهْلٍ الشَّیْبَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَسْرُورٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّیِّ
قَالَ‏ کُنْتُ امْرَأً لَهِجاً بِجَمْعِ الْکُتُبِ الْمُشْتَمِلَةِ عَلَى غَوَامِضِ الْعُلُومِ وَ دَقَائِقِهَا کَلِفاً بِاسْتِظْهَارِ مَا یَصِحُّ لِی مِنْ حَقَائِقِهَا مُغْرَماً بِحِفْظِ مُشْتَبَهِهَا
کمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص: 455

وَ مُسْتَغْلَقِهَا شَحِیحاً عَلَى مَا أَظْفَرُ بِهِ مِنْ مُعْضَلَاتِهَا وَ مُشْکِلَاتِهَا مُتَعَصِّباً لِمَذْهَبِ الْإِمَامِیَّةِ رَاغِباً عَنِ الْأَمْنِ وَ السَّلَامَةِ فِی انْتِظَارِ التَّنَازُعِ وَ التَّخَاصُمِ وَ التَّعَدِّی إِلَى التَّبَاغُضِ وَ التَّشَاتُمِ مُعَیِّباً لِلْفِرَقِ ذَوِی الْخِلَافِ کَاشِفاً عَنْ مَثَالِبِ أَئِمَّتِهِمْ هَتَّاکاً لِحُجُبِ قَادَتِهِمْ إِلَى أَنْ بُلِیتُ بِأَشَدِّ النَّوَاصِبِ مُنَازَعَةً وَ أَطْوَلِهِمْ مُخَاصَمَةً وَ أَکْثَرِهِمْ جَدَلًا وَ أَشْنَعِهِمْ سُؤَالًا وَ أَثْبَتِهِمْ عَلَى الْبَاطِلِ قَدَماً فَقَالَ ذَاتَ یَوْمٍ وَ أَنَا أُنَاظِرُهُ تَبّاً لَکَ وَ لِأَصْحَابِکَ یَا سَعْدُ ...
قَالَ سَعْدٌ فَصَدَرْتُ عَنْهُ مُزْوَرّاً قَدِ انْتَفَخَتْ أَحْشَائِی مِنَ الْغَضَبِ وَ تَقَطَّعَ کَبِدِی مِنَ الْکَرْبِ وَ کُنْتُ قَدِ اتَّخَذْتُ طُومَاراً وَ أَثْبَتُّ فِیهِ نَیِّفاً وَ أَرْبَعِینَ مَسْأَلَةً مِنْ صِعَابِ الْمَسَائِلِ لَمْ أَجِدْ لَهَا مُجِیباً عَلَى أَنْ أَسْأَلَ عَنْهَا خَبِیرَ أَهْلِ بَلَدِی أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ صَاحِبَ مَوْلَانَا أَبِی مُحَمَّدٍ ع فَارْتَحَلْتُ خَلْفَهُ وَ قَدْ کَانَ خَرَجَ قَاصِداً نَحْوَ مَوْلَانَا بِسُرَّ مَنْ رَأَى فَلَحِقْتُهُ فِی بَعْضِ الْمَنَازِلِ فَلَمَّا تَصَافَحْنَا قَالَ بِخَیْرٍ لِحَاقُکَ بِی قُلْتُ الشَّوْقُ ثُمَّ الْعَادَةُ فِی الْأَسْئِلَةِ قَالَ قَدْ تَکَافَیْنَا عَلَى هَذِهِ الْخُطَّةِ الْوَاحِدَةِ فَقَدْ بَرِحَ بِیَ الْقَرَمُ‏ إِلَى لِقَاءِ مَوْلَانَا أَبِی مُحَمَّدٍ ع وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْ مَعَاضِلَ فِی التَّأْوِیلِ وَ مَشَاکِلَ فِی التَّنْزِیلِ فَدُونَکَهَا الصُّحْبَةَ الْمُبَارَکَةَ- فَإِنَّهَا تَقِفُ بِکَ عَلَى ضَفَّةِ بَحْرٍ لَا تَنْقَضِی عَجَائِبُهُ وَ لَا تَفْنَى غَرَائِبُهُ وَ هُوَ إِمَامُنَا فَوَرَدْنَا سُرَّ مَنْ رَأَى فَانْتَهَیْنَا مِنْهَا إِلَى بَابِ سَیِّدِنَا فَاسْتَأْذَنَّا فَخَرَجَ عَلَیْنَا الْإِذْنُ بِالدُّخُولِ عَلَیْهِ وَ کَانَ عَلَى عَاتِقِ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ جِرَابٌ قَدْ غَطَّاهُ بِکِسَاءٍ طَبَرِیٍّ فِیهِ مِائَةٌ وَ سِتُّونَ صُرَّةً مِنَ الدَّنَانِیرِ وَ الدَّرَاهِمِ عَلَى کُلِّ صُرَّةٍ مِنْهَا خَتْمُ صَاحِبِهَا
...
فَلَمَّا انْصَرَفَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ لِیَأْتِیَهُ بِالثَّوْبِ نَظَرَ إِلَیَّ مَوْلَانَا أَبُو مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ‏
مَا جَاءَ بِکَ یَا سَعْدُ فَقُلْتُ شَوَّقَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ عَلَى لِقَاءِ مَوْلَانَا
قَالَ وَ الْمَسَائِلُ الَّتِی أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَهُ عَنْهَا
قُلْتُ عَلَى حَالِهَا یَا مَوْلَایَ
قَالَ فَسَلْ قُرَّةَ عَیْنِی وَ أَوْمَأَ إِلَى الْغُلَامِ
فَقَالَ لِیَ الْغُلَامُ سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ مِنْهَا
فَقُلْتُ ...

فَأَخْبِرْنِی یَا مَوْلَایَ عَنِ الْعِلَّةِ الَّتِی تَمْنَعُ الْقَوْمَ مِنِ اخْتِیَارِ إِمَامٍ لِأَنْفُسِهِمْ قَالَ مُصْلِحٍ أَوْ مُفْسِدٍ قُلْتُ مُصْلِحٍ قَالَ فَهَلْ یَجُوزُ أَنْ تَقَعَ خِیَرَتُهُمْ عَلَى الْمُفْسِدِ بَعْدَ أَنْ لَا یَعْلَمَ أَحَدٌ مَا یَخْطُرُ بِبَالِ غَیْرِهِ مِنْ صَلَاحٍ أَوْ فَسَادٍ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَهِیَ الْعِلَّةُ وَ أُورِدُهَا لَکَ بِبُرْهَانٍ یَنْقَادُ لَهُ عَقْلُکَ‏ «3» أَخْبِرْنِی عَنِ الرُّسُلِ الَّذِینَ اصْطَفَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِمُ الْکِتَابَ وَ أَیَّدَهُمْ بِالْوَحْیِ وَ الْعِصْمَةِ إِذْ هُمْ أَعْلَامُ الْأُمَمِ‏ «4» وَ أَهْدَى إِلَى‏ الِاخْتِیَارِ مِنْهُمْ مِثْلُ مُوسَى وَ عِیسَى ع هَلْ یَجُوزُ مَعَ وُفُورِ عَقْلِهِمَا وَ کَمَالِ عِلْمِهِمَا إِذَا هَمَّا بِالاخْتِیَارِ أَنْ یَقَعَ خِیَرَتُهُمَا عَلَى الْمُنَافِقِ وَ هُمَا یَظُنَّانِ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ قُلْتُ لَا فَقَالَ هَذَا مُوسَى کَلِیمُ اللَّهِ مَعَ وُفُورِ عَقْلِهِ وَ کَمَالِ عِلْمِهِ وَ نُزُولِ الْوَحْیِ عَلَیْهِ اخْتَارَ مِنْ أَعْیَانِ قَوْمِهِ وَ وُجُوهِ عَسْکَرِهِ لِمِیقَاتِ رَبِّهِ سَبْعِینَ رَجُلًا مِمَّنْ لَا یَشُکُّ فِی إِیمَانِهِمْ وَ إِخْلَاصِهِمْ فَوَقَعَتْ خِیَرَتُهُ عَلَى الْمُنَافِقِینَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا إِلَى قَوْلِهِ‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ‏ «الأعراف: 155.» فَلَمَّا وَجَدْنَا اخْتِیَارَ مَنْ قَدِ اصْطَفَاهُ اللَّهُ لِلنُّبُوَّةِ وَاقِعاً عَلَى الْأَفْسَدِ دُونَ الْأَصْلَحِ وَ هُوَ یَظُنُّ أَنَّهُ الْأَصْلَحُ دُونَ الْأَفْسَدِ عَلِمْنَا أَنْ لَا اخْتِیَارَ إِلَّا لِمَنْ یَعْلَمُ مَا تُخْفِی الصُّدُورُ وَ مَا تَکِنُّ الضَّمَائِرُ وَ تَتَصَرَّفُ عَلَیْهِ السَّرَائِرُ وَ أَنْ لَا خَطَرَ لِاخْتِیَارِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ بَعْدَ وُقُوعِ خِیَرَةِ الْأَنْبِیَاءِ عَلَى ذَوِی الْفَسَادِ لَمَّا أَرَادُوا أَهْلَ الصَّلَاحِ.
کمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص: 463

سعد بن عبد اللَّه قمّى گوید:
من شوق زیادى به گرد آورى کتابهایى داشتم که مشتمل بر علوم مشکله و دقایق آنها باشد و در کشف حقایق از آن کتابها تلاش و کوشش مى‏کردم و آزمند حفظ موارد اشتباه و نامفهوم آنها بودم و بر آنچه از معضلات و مشکلات علمى دست مى‏یافتم به آسانى به کسى نمى‏گفتم و نسبت به مذهب امامیّه تعصّب داشتم، …
تا آنکه گرفتار یک ناصبىّ شدم که در منازعه عقیدتى سخت‏گیرتر و در دشمنى کینه‏توزتر و در جدال و پیروى از باطل تندتر و در پرسش بدزبان‏تر و در پیروى از باطل از همه متعصّب‏تر بود.
یک روز که با وى مناظره مى‏ کردم گفت: اى سعد! واى بر تو و بر اصحاب تو شما رافضیان ...
سعد گوید: من با بهانه ای خود را از دست او رهانیدم ولى از خشم اندرونم پر شده بود و از غصّه نزدیک بود جگرم پاره پاره شود، و من پیش از آن طومارى تهیه کرده بودم و در آن چهل و چند مسأله دشوار را نوشته بودم که پاسخگویى براى آنها نیافته بودم و مى‏خواستم از عالم شهر خود احمد بن اسحاق که مصاحب مولایمان ابو محمّد (امام حسن عسگری) علیه السّلام بود پرسش کنم و به دنبال او رفتم،
او به قصد سرّ من راى (سامرا) و براى شرفیابى حضور امام علیه السّلام از قم بیرون رفته بود و در یکى از منازل راه به او رسیدم و چون با او مصافحه کردم گفت: خیر است،
گفتم: اوّلا مشتاق دیدار شما بودم و ثانیا طبق معمول سؤالهایى از شما دارم،
گفت: در این مورد با هم برابر هستیم، من هم مشتاق ملاقات مولایم ابو محمّد (امام حسن عسگری) علیه السّلام هستم و مى‏خواهم مشکلاتى در تأویل و معضلاتى در تنزیل را از ایشان پرسش کنم، این رفاقت میمون و مبارک است زیرا به وسیله آن به دریایى خواهى رسید که عجائبش تمام و غرائبش فانى نمى‏شود و او امام ما است.
بعد از آن با هم به سامرّا درآمدیم و به در خانه مولایمان رسیدیم اجازه خواستیم و براى ما اذن دخول صادر شد
سعد گوید: من نمى‏ توانم مولاى خود ابو محمّد علیه السّلام را در آن لحظه که دیدار کردم و نور سیمایش ما را فرا گرفته بود به چیزى جز ماه شب چهارده تشبیه کنم.
و بر زانوى راستش پسر بچه‏اى نشسته بود ...
بر او سلام کردیم و او پاسخ گرمى داد و اشاره فرمود که بنشینیم و چون از نوشتن نامه فارغ شد،...
ابو محمّد علیه السّلام به من نظر کرد و فرمود:
اى سعد! تو براى چه آمدى؟
گفتم: احمد بن اسحاق مرا به دیدار مولایمان تشویق کرد،
فرمود: و مسائلى که مى‏ خواستى بپرسى!
گفتم: اى مولاى من آن مسائل نیز بر حال خود است،
فرمود: از نور چشمم بپرس! و به آن پسر بچه اشاره فرمود و آن پسر بچه گفت:
از هر چه مى‏خواهى بپرس.
گفتم:…


اى مولاى من علّت چیست که مردم از برگزیدن امام براى خویشتن ممنوع شده‏ اند؟

فرمود: امام مصلح برگزینند و یا امام مفسد؟
گفتم: امام مصلح،
فرمود: آیا امکان ندارند که برگزیده آنها مفسد باشد؟ چون کسى از درون دیگرى که صلاح است و یا فساد مطّلع نیست.
گفتم: آرى امکان دارد،
فرمود: علّت همین است
و براى تو دلیل دیگرى بیاورم که عقلت آن را بپذیرد،
فرمود: رسولان الهى که خداى تعالى آنها را برگزیده و بر آنها کتاب فرو فرستاده و آنها را به وحى و عصمت مؤیّد ساخته تا پیشوایان امّتها باشند چگونه‏ اند؟
آیا مثل موسى و عیسى علیهما السّلام که پیشوایان امتند و بر برگزیدن شایسته‏ ترند و عقلشان بیشتر و علمشان کامل‏تر آیا ممکن است منافق را به جاى مؤمن برگزینند؟
گفتم: خیر،
فرمود: این موسى کلیم اللَّه است که با وفور عقل و کمال علم و نزول وحى بر او از اعیان قوم و بزرگان لشکر خود براى میقات پروردگارش هفتاد تن را برگزید و در ایمان و اخلاص آنها هیچ گونه شک و تردیدى نداشت،

امّا منافقین را برگزیده بود، 


خداى تعالى مى‏ فرماید:

وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا « الأعراف: 155.»
و موسى براى وعده گاه ما از میان قومش هفتاد مرد را برگزید.(155)

تا این آیه: لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً (55-بقره)
و (نیز به یاد آورید) هنگامى را که گفتید: «اى موسى! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم!» (55)

تا آنجا که فرمود: فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ‏ (153-نساء)
و بخاطر این ظلم، صاعقه آنها را فرا گرفت (153)

و چون مى‏ بینیم که برگزیده پیامبر افسد بوده و نه اصلح در حالى که مى‏ پنداشته آنها اصلح هستند، مى‏ فهمیم برگزیدن مخصوص کسى است که ما فی الصّدور و ضمائر و سرائر مردم را بداند و برگزیدن مهاجرین و انصار ارزشى ندارد جایى که برگزیده پیامبران به جاى افراد صالح افراد فاسد باشند.


سپس مولایمان فرمود: اى سعد! ...
سعد گوید: سپس مولاى ما حسن بن علیّ علیه السّلام با آن پسربچه براى اقامه نماز برخاستند و من نیز برگشتم...

کمال الدین / ترجمه پهلوان، ج‏2، ص: 191 تا 206





چه بگویم و اصلاً چه می توان گفت؟
فقط می توانم بگویم:

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابی طالب
خدا را شکر که مولایم علی شد!


دوستان در تصریح این معنا که امام و پیشوا و رهبری که بخواهد مردم را به سمت امر خدا هدایت کند باید تنها و فقط و فقط از سوی خود خدا مشخص شود این آیه را نیز تقدیم می کنم:

وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا (24-سجده)
و از آنان امامان (و پیشوایانى) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت مى‏ کردند


امامت و پیشوایی برای هدایت مردم به سمت خدا فقط از سوی خدا مشخص می شود و خدا آن را واگذار نکرده است به احدی!

و امیدواریم در روز قیامت که:
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ (71-اسراء)
روزى را که هر گروهى را با امامشان مى‏ خوانیم!(71)

ما را با امام زمانمان حضرت حجت ابن الحسن العسگری روحی لتراب مقدمه الفداه بخوانند و مشمول کسانی باشیم که:

فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً (71)
پس کسانى که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را (با شادى و سرور) مى‏ خوانند و بقدر رشته شکاف هسته خرمایى به آنان ستم نمى‏شود! (71)



ای دل غمگین مباش که مولای ما علیست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 11:58  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

مقصود از سبلنا (راه های خدا) چیست؟

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ (69-عنکبوت)

و کسانی که در راه ما تلاش فراوان می کنند بدون شک به راه هایمان هدایت می کنیم و همانا خداوند با محسنین (و نیکوکاران) است.

خوب این راه های خدا چی هستند؟ که هر کس نهایت تلاش خود را در راه خدا انجام دهد خداوند او را به سمت آنها هدایت میکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اول جواب مختصر رو تقدیم میکنم و بعد جواب تفصیلی

مفرد کلمه ی سُبُل به معنی راه ها چی میشه؟

بله میشه سبیل به معنی راه

حالا در دعای ندبه چی می گیم؟

أَيْنَ السَّبِيلُ بَعْدَ السَّبِيلِ

که یعنی کجایند امام بعد از امام دیگر!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب وقتی منظور از سبیل میشه امام

سُبُل میشه چی؟

بله میشه امام ها

و به این ترتیب معنی آیه چی میشه؟

بله

میشه:

اگر در راه منِ خدا نهایت تلاشتون رو بکنید دستتون رو میگذارم تو دست امام زمانتون!!!

بنابر صریح روایات مقصود از صراط مستقیم ولایت امیرالمومنین هست

سُبُل هم میشه ولایت سایر ائمه که ریشه در همان ولایت امیرالمومنین است

اما پاسخ تفصیلی:

در ذیل آیه ی شریفه ی بالا امام باقر علیه السلام می فرمایند:

قال علي بن إبراهيم: و في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال:

«هذه الآية لآل محمد (صلى الله عليه و آله)، و لأشياعهم».

این آیه در شأن آل محمد و شیعیانشان است

تفسیر قمی ج۲ ص ۱۲۹

ما در قرآن مجید یک صراط داریم که همیشه به صورت مفرد است و یکتاست

که در آیات مختلف با تعابیر مختلفی مانند

صراطی (راه من) صراط مستقیم (راه راست)

وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (153-انعام)

اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد! و از راه‏هاى پراكنده (و انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از راه حق، دور مى‏سازد! اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى‏كند، باشد که پرهيزگارى پيشه كنيد!» (153)

ثم قال علي بن إبراهيم: أخبرنا الحسن بن علي، عن أبيه، عن الحسين بن سعيد، عن محمد بن سنان، عن أبي خالد القماط، عن أبي بصير، عن أبي جعفر (عليه السلام)، في قوله: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ، قال: «نحن السبيل، فمن أبى فهذه السبل.

تفسير القمّي 1: 22۷.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: درباره ی سخن خدای تبارک و تعالی:

وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ،

سبیل ما هستیم پس هر که از پیروی ما امتناع کرد اینها سُبُل هستند.

محمد بن الحسن الصفار: عن عمران بن موسى، عن موسى بن جعفر، عن علي بن أسباط، عن محمد بن الفضيل، عن أبي حمزة الثمالي، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سألته عن قول الله تبارك و تعالى: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ. قال: «هو و الله علي، هو و الله الصراط و الميزان».

بصائر الدرجات: ص۸۹/ح 9.

ابوحمزه ثمالی نقل کرده است که: درباره ی این سخن خدای تبارک و تعالی که می فرمایند: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ (همانا این راه مستقیم من است از آن تبعیت کنید) از امام صادق علیه السلام پرسیدم.

فرمودند:به خدا قسم آن صراط مستقیم علی علیه السلام است.

ابن الفارسي في (الروضة): قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ، قال: «سألت الله أن يجعلها لعلي ففعل».

روضة الواعظين: 106.

رسول خدا درباره ی آیه شریفه ی وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ فرمودند:

از خدا درخواست کردم که آن را برای علی علیه السلام قرار دهد و همان کا را کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1391ساعت 9:28  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

مقصود از سبلنا (راه های خدا) چیست؟

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ (69-عنکبوت)

و کسانی که در راه ما تلاش فراوان می کنند بدون شک به راه هایمان هدایت می کنیم و همانا خداوند با محسنین (و نیکوکاران) است.

خوب این راه های خدا چی هستند؟ که هر کس نهایت تلاش خود را در راه خدا انجام دهد خداوند او را به سمت آنها هدایت میکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اول جواب مختصر رو تقدیم میکنم و بعد جواب تفصیلی

مفرد کلمه ی سُبُل به معنی راه ها چی میشه؟

بله میشه سبیل به معنی راه

حالا در دعای ندبه چی می گیم؟

أَيْنَ السَّبِيلُ بَعْدَ السَّبِيلِ

که یعنی کجایند امام بعد از امام دیگر!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب وقتی منظور از سبیل میشه امام

سُبُل میشه چی؟

بله میشه امام ها

و به این ترتیب معنی آیه چی میشه؟

بله

میشه:

اگر در راه منِ خدا نهایت تلاشتون رو بکنید دستتون رو میگذارم تو دست امام زمانتون!!!

بنابر صریح روایات مقصود از صراط مستقیم ولایت امیرالمومنین هست

سُبُل هم میشه ولایت سایر ائمه که ریشه در همان ولایت امیرالمومنین است

اما پاسخ تفصیلی:

در ذیل آیه ی شریفه ی بالا امام باقر علیه السلام می فرمایند:

قال علي بن إبراهيم: و في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال:

«هذه الآية لآل محمد (صلى الله عليه و آله)، و لأشياعهم».

این آیه در شأن آل محمد و شیعیانشان است

تفسیر قمی ج۲ ص ۱۲۹

ما در قرآن مجید یک صراط داریم که همیشه به صورت مفرد است و یکتاست

که در آیات مختلف با تعابیر مختلفی مانند

صراطی (راه من) صراط مستقیم (راه راست)

وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (153-انعام)

اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد! و از راه‏هاى پراكنده (و انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از راه حق، دور مى‏سازد! اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى‏كند، باشد که پرهيزگارى پيشه كنيد!» (153)

ثم قال علي بن إبراهيم: أخبرنا الحسن بن علي، عن أبيه، عن الحسين بن سعيد، عن محمد بن سنان، عن أبي خالد القماط، عن أبي بصير، عن أبي جعفر (عليه السلام)، في قوله: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ، قال: «نحن السبيل، فمن أبى فهذه السبل.

تفسير القمّي 1: 22۷.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: درباره ی سخن خدای تبارک و تعالی:

وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ،

سبیل ما هستیم پس هر که از پیروی ما امتناع کرد اینها سُبُل هستند.

محمد بن الحسن الصفار: عن عمران بن موسى، عن موسى بن جعفر، عن علي بن أسباط، عن محمد بن الفضيل، عن أبي حمزة الثمالي، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سألته عن قول الله تبارك و تعالى: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ. قال: «هو و الله علي، هو و الله الصراط و الميزان».

بصائر الدرجات: ص۸۹/ح 9.

ابوحمزه ثمالی نقل کرده است که: درباره ی این سخن خدای تبارک و تعالی که می فرمایند: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ (همانا این راه مستقیم من است از آن تبعیت کنید) از امام صادق علیه السلام پرسیدم.

فرمودند:به خدا قسم آن صراط مستقیم علی علیه السلام است.

ابن الفارسي في (الروضة): قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ، قال: «سألت الله أن يجعلها لعلي ففعل».

روضة الواعظين: 106.

رسول خدا درباره ی آیه شریفه ی وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ فرمودند:

از خدا درخواست کردم که آن را برای علی علیه السلام قرار دهد و همان کا را کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1391ساعت 9:28  توسط بنده خدا  | 

مطالب قدیمی‌تر