منتظران ظهور

محفل انس دوستاران مهدی (عج)

_________________________________

قضا و قدر و ارتباط آن با اختیار (مقاله ویژه)- توضیح تکمیلی حتماً خوانده شود!

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

بحثی پیرامون مسئله قضا و قدر و رابطه آن با اختیار ارائه می شود که غالباً برای بسیاری از ما درست جا نیافتاده است و محل سوال بسیار واقع می شود!

بر اساس آیات و روایات و ادبیات عرب قَدَر یعنی:

مشخص کردن حد و حدود و چگونگی و انتهای هر چیز

و معنای قضا می شود:

حکم کردن بر طبق آن قَدَر و اجرای آن

 

خداوند بعد از در نظر گرفتن قَدَر برای هر موجود آن را بر اساس قضای خود اجرا می کند و جاری می سازد در قبال قضای جاری شده که در نظام تکوینی عالم مقدر شده، بر اساس آیات و روایات، این قضا نسبت به موجود مختار یا بلا است یا نعمت!

حال بنده موظف است که تسلیم شود!

که حداقلِ آن می­شود صبر کردن و شکایت نکردن و چون و چرا نکردن!

و کمال آن می­شود راضی بودن به قضای الهی هر چه که بوده باشد هر چند برایش سخت و ناپسند باشد!

تسلیم بودن یعنی عملکرد بر طبق تشریع خداوند در قبال قضای مقدر شده الهی، چه بلاء باشد و چه نعمت!

اگر بلاء بود باید صابرانه به وظیفه­اش عمل کند بر طبق تشریع! (در یک نگاه حداقل صابر و در نگاهی از منظر کمال راضی و خشنود به این قضای جاری شده)

اگر نعمت بود باید شاکرانه عمل کند بر طبق تشریع! (حداقل شکر زبانی و در حالت کمال استفاده از آن نعمت در جایی که مورد رضای خداست و رضای خدا در تشریعش مشخص شده!)

با ذکر 2 مثال سعی می­کنم مطلب را تشریح کنم:

مثال یک: فرض کنید که خداوند تقدیر کرده که من فقیر باشم از نظر حداقلی در مرتبه قلبی من باید صابر باشم بر این تقدیر! و چون و چرا نکنم و شکایت نکنم و در حالت کمال راضی باشم به این فقر! از نظر مقام تسلیم بودن، باید بر طبق شریعت تلاش برای وسعت رزق حلال کنم! (به طور مثال کسب تخصص، وفای به عهد و رعایت امانت، سحر خیزی، دعا (که قضای الهی را بر می گرداند هر چند محکم شده باشد!)، تلاش برای کسب روزی حلال و سمت روزی حرام نرفتن از جمله این تلاشهاست که گفته شده باعث وسعت رزق می­شود و باید در مسئله روزی از سوی بنده رعایت شود و من موظفم برای آن تا جایی که با دیگر وظایف بندگی تضاد پیدا نکند و بدون آنکه حالت حرص و اضطراب در من پدید آید تلاش کنم)! و در حین تمام این تلاشها اگر در امر معاش و رزق و روزی سر سوزنی وسعت و گشایش برای من حاصل نشد همچنان باید در نگاه حداقلی صابر باشم و شکایت نکنم و در حالت کمال راضی باشم به این تقدیر که خداوند برایم مقدر کرده است،

خدایی که بیش از من به خیر من آگاه است

و از خودم نسبت به من شفیقتر است

و از هر کس برای رساندن خیر بر من تواناتر است!

 

مثالی دیگر: خداوند بنابر حکمتش مقدّر کرده است که من مریض شوم! بنا­بر نظام تشریع در مقام بندگی من موظفم برای حفظ صحت و سلامتم نهایت تلاشم را بکنم به پزشک حاذق مراجعه کرده و دستوراتش را انجام دهم دست به دعا و تضرع به درگاه خدا و توسل به اهل بیت بزنم برای شفا و... اما اگر در حین این تلاشها هیچ نتیجه ای هم حاصل نشد در نگاه حداقلی باید صابر بر این تقدیر باشم و در جایگاه کمال بندگی راضی باشم به این تقدیر!

ریشه اکثر ناراحتی­های انسان در این دنیا این است که برای خودش به دنبال کسب نتایج و اهدافی است! و بدست آوردن آن اهداف برایش اصل می شود! و بندگی خدا را در طول کسب این هدف قرار میدهد!

به این مثال مهم خوب توجه کنید! :

من هدفم پولدار شدن است می­خواهم در عین حال بنده هم باشم! پس سعی می­کنم از راه حلال پول بدست بیاورم، برنامه ریزی می­کنم و بر طبق آن برای اجرایش تلاش می­کنم و چیزهایی که گفته شده وسعت رزق می­آورد را هم انجام دهم، حال اگر هدف اصیل من ثروتمند شدن باشد و اگر برایم خداوند این مسئله را مقدر نکرده باشد پس از نرسیدن به این هدف چه می­شود؟

بله به چون و چرا و شکایت ممکن است گرفتار شوم و این یعنی خروج از دایره بندگی!

اما اگر هدف اصیل من بندگی باشد و هدف فرعی و تبعی من این باشد که ثرومند بشوم، تازه آن­هم با این دید که در شرایط وسعت رزق بهتر می توانم بندگی کنم! اگر بعد از تلاش برای وسعت رزق بر طبق تشریع پولدار هم نشدم چه می شود؟ هیچ! می گویم من موظف بودم تلاش کنم نتیجه اش دست من نبود و راضی به تلاش و انجام وظیفه خودم خواهم بود!

 پس تمام مشکلات از اینجا ناشی می شود که من هدف خلقت را فراموش می­کنم و از اصالت خارجش می­کنم!

هدف خلقت بر طبق آیات و روایات بندگی است!

حتی من موظف نیستم به اینکه به دنبال به محقق شدن این نتیجه هم باشم!

به طور مثال برای بنده شدن موظف به تزکیه نفس و رذایل اخلاقی هم هستم!

اگر با نیت کسب نتیجه برای تزکیه نفس مجاهده کردم اما به طور مثال به قول خودمان آدم هم نشدم باز اگر برایم نتیجه مهم باشد و بعد از مدّتی مجاهده موفق نشدم چه می­شود؟

بله به احتمال فراوان مأیوس شده و احیاناً لب به شکایت هم از خدا خواهم گشود!

اما اگر خود را فقط موظف به تلاش مجاهدانه دانستم و کسب نتیجه را هدف خود ندانستم چه می­شود، در صورت عدم حاصل شدن نتیجه به هر دلیل و حکمتی نه مأیوس می­شوم و نه به درگاه الهی شکایت می­کنم! و راضی هستم از اینکه خدا توفیق داده است تا سعی و مجاهده در راه بنده شدنش انجام دهم!

اگر کسی بنده شد، این سوال که در هر لحظه چه کار کنم تا این به اهدافم نزدیک­تر شوم تبدیل می­شود به این سوال که در هر لحظه و شرایط که من هستم وظیفه­ی من در قبال این موقعیت به عنوان بنده خدا چیست!

و سعی در اجرای آن می­کنم و کاری هم ندارم که نتیجه­ی این تلاش چه می­شود!

و در یک کلام به جای نتیجه­گرایی تکلیف محور می­شوم! و ثواب و عقاب هم به همین تلاش برای عملکرد بر طبق انجام وظیفه تعلق می­گیرد نه کسب نتیجه!

به طور مثال در زمانی که انسان وظیفه اش جهاد است مأمور است با تمام توان جهاد کند و برای همین عمل به تکلیفش مأجور است و اجر و پاداش می­گیرد هر چند به حسب ظاهر بر دشمن غلبه هم پیدا نکند و پیروز نشود!

حال با توجه به مطالب ذکر شده تمام آیات و روایات ذیل را به دقت مطالعه فرماید:

 

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (۵۶-ذاریات)

و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بندگی کنند (۵۶)

 

 

امیرالمومنین علی علیه السلام: إن کنتَ غَیرَ قانعٍ بِقضائَه و قَدَرِه، فَاطلُب رَبّا سِوادً.

اگر به قضا و قدر خدا قانع نیستی، پروردگار دیگری بجوی.

 "التوحید، ص371، ح11"

 

 

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام: العَبدُ بَینَ ثلاثٍ: بَینَ بَلاءٍ و قَضاءٍ و نِعمَةٍ فعَلَیهِ للبلاءِ مِنَ اللّه ِ الصَّبرُ فَریضَةٌ، و علَیهِ لِلقضاءِ مِنَ اللّه ِ التَّسلیمُ فَریضَةٌ، و علَیهِ لِلنِّعمَةِ مِنَ اللّهِ الشُّکرُ فَریضَةٌ.

 امام صادق علیه السلام: بنده میان سه چیز قرار گرفته است؛ میان بلا و قضا و نعمت. در برابر بلاى خدا وظیفه صبر است، در برابر قضاى خدا وظیفه تسلیم است و در برابر نعمت خدا وظیفه شکر است.

"بحار الأنوار:٨٢/١٢٩/٧"

 

 

امیرالمومنین علی علیه السلام: عَلامةُ رِضَا اللهِ سُبحانَهُ عَنِ العَبدِ رِضاهُ بِما قَضَى بِهِ سُبحانَهُ لَهُ وَ عَلَیه.

نشانه خشنودی خداوند سبحان از بنده، خشنودی بنده به آن چیزی است که خداوند سبحان به سود و زیان او حکم کرده است.

 "غررالحکم، ح6344"

 

 

 رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله: إذا أحَبَّ اللّه ُ عَبدا ابتَلاهُ، فإن صَبَرَ اجتَباهُ ، و إن رَضِیَ اصطَفاهُ.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: هرگاه خدا بنده اى را دوست بدارد، مبتلایش گرداند؛ اگر صبر کرد، او را [براى خود ]بر مى­گیرد و اگر خشنود بود، او را بر مى­گزیند.

"بحار الأنوار : ٨٢/١٤٢/٢٦."

مجتبی و مصطفی هر دو معنای برگزیده می­دهد منتها در مصطفی یک صاف کردن و عشقی ورزیدن خاصی وجود دارد!

 

 

از امام سجاد سلام‌ الله‌علیه نقل شده است: الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ وَ مَنْ صَبَرَ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ فِیمَا قَضَى عَلَیْهِ فِیمَا أَحَبَّ أَوْ کَرِهَ لَمْ یَقْضِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ فِیمَا أَحَبَّ أَوْ کَرِهَ إِلَّا مَا هُوَ خَیْرٌ لَه.

صبر و رضای از خدا رأس اطاعت خداست و کسی که صبر کند و در آنچه که خدا بر او مقرر کرده است ـ‌خواه خوشایند او باشد و خواه ناخوشایند‌ـ خداوند عزوجل در آنچه دوست دارد، یا ناخوش دارد چیزی جز خیر برای او مقرر نکند.

"کافی، ج2، ص60."

 

 

امیرالمومنین علی بن ابیطالب روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه: إن عَقَدتَ أیمانَک فَارضَ بِالمَقضی عَلَیکَ وَ لَکَ، وَ لا تَرجُ أحداً إلّا اللهَ، وَانتَظِر ما أتاک به القَدَر.

اگر ایمانت را استوار کردی به قضا[ی الهی] راضی باش، چه به زیان و چه به سودت [باشد] و به کسی جز به خدا امید مبند، و در انتظار چیزی باش که قَدَر برایت پیش می­آورد.

"مختصر بصائر الدرجات، ص 363،ح418"

 

 

 امام صادق علیه السلام:

اعْلَمُوا أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِهِ حَتَّى یَرْضَى عَنِ اللَّهِ فِیمَا صَنَعَ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ صَنَعَ بِهِ عَلَى مَا أَحَبَّ وَ کَرِهَ وَ لَنْ یَصْنَعَ اللَّهُ بِمَنْ صَبَرَ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ إِلَّا مَا هُوَ أَهْلُهُ وَ هُوَ خَیْرٌ لَهُ مِمَّا أَحَبَّ وَ کَرِهَ.

بدانید که هرگز بنده­ای از بندگان خدا، مؤمن نخواهد شد، مگر اینکه به آنچه خدا برای او و یا در حق او کرده، خوشایندش باشد یا نباشد، راضی باشد، البته خداوند هرگز در حق کسی که صبر می­کند و از او خشنود باشد، جز آنچه را که سزاوار [خداوندی] اوست انجام نمی­دهد و این برای او از آنچه می­پسندد و نمی­پسندد بهتر است.

"الکافی، ج8، ص8، ح1"

 

فرازی از حدیث عنوان بصری:

ثمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ: مَا مَسْأَلَتُکَ!؟ فَقُلْتُ: ... إنَّمَا هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی‌ قَلْبِ مَنْ یُرِیدُ اللَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی‌ أَنْ یَهْدِیَهُ. فَإنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلاً فِی‌ نَفْسِکَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ، وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ، وَ اسْتَفْهِمِ اللَهَ یُفْهِمْکَ!

«سپس‌ حضرت‌ [امام صادق علیه السلام] سر خود را بلند نمود و گفت‌:... علم‌ نوری‌ است‌ که‌ در دل‌ کسی‌ که‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ ارادة‌ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ میشود. پس‌ اگر علم‌ میخواهی، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی؛ و بواسطة‌ عمل‌ کردن‌ به‌ علم، طالب‌ علم‌ باشی؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدایت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند.

قُلْتُ: یَا شَرِیفُ! فَقَالَ: قُلْ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! قُلْتُ: یَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ!؟ قَالَ: ثَلاَثَةُ أَشْیَآءَ: أَنْ لاَ یَرَی‌ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَهُ مِلْکًا، لاِنَّ الْعَبِیدَ لاَ یَکُونُ لَهُمْ مِلْکٌ، یَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَهِ، یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَهُ بِهِ؛ وَ لاَ یُدَبِّرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیرًا؛ وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَی‌ بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ. فَإذَا لَمْ یَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَهُ تَعَالَی‌ مِلْکًا هَانَ عَلَیْهِ الاْءنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللَهُ تَعَالَی‌ أَنْ یُنْفِقَ فِیهِ؛ وَ إذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَی‌ مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَیْهِ مَصَآئِبُ الدُّنْیَا؛ وَ إذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَهُ تَعَالَی‌ وَ نَهَاهُ، لاَیَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إلَی‌ الْمِرَآءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ. فَإذَا أَکْرَمَ اللَهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلاَثَةِ هَانَ عَلَیْهِ الدُّنْیَا، وَ إبْلِیسُ، وَ الْخَلْقُ؛ و لاَ یَطْلُبُ الدُّنْیَا تَکَاثُرًا وَ تَفَاخُرًا، وَ لاَ یَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزًّا وَ عُلُوًّا، وَ لاَ یَدَعُ أَیَّامَهُ بَاطِلاً. فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَی. قَالَ اللَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی‌: تِلْکَ الدَّارُ ا لاْ خِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی‌ الاْرْضِ وَ لاَ فَسَادًا وَ الْعَـقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ.(83-قصص)

«گفتم‌: ای‌ شریف! گفت‌: بگو: ای‌ (أبا عبدالله)!» گفتم‌: ای‌ أبا عبدالله [مقصود امام صادق علیه السلام است]! حقیقت‌ عبودیّت‌ کدام‌ است؟

گفت‌: سه‌ چیز است‌:

اینکه‌ بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ دربارة‌ آنچه‌ را که‌ خدا به‌ وی‌ سپرده‌ است‌ مِلکیّتی‌ نبیند؛ چرا که‌ بندگان‌ دارای‌ مِلک‌ نمی‌باشند، همة‌ اموال‌ را مال‌ خدا می‌بینند، و در آنجائیکه‌ خداوند ایشان‌ را امر نموده‌ است‌ که‌ بنهند، میگذارند؛

و اینکه‌ بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مصلحت‌ اندیشی‌ و تدبیر نکند؛

و تمام‌ مشغولیّاتش‌ در آن‌ منحصر شود که‌ خداوند او را بدان‌ امر نموده‌ است‌ و یا از آن‌ نهی‌ فرموده‌ است.

بنابراین، اگر بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مِلکیّتی‌ را در آنچه‌ که‌ خدا به‌ او سپرده‌ است‌ نبیند، انفاق‌ نمودن‌ در آنچه‌ خداوند تعالی‌ بدان‌ امر کرده‌ است‌ بر او آسان‌ می‌شود؛

و چون‌ بندة‌ خدا تدبیر امور خود را به‌ مُدبّرش‌ بسپارد، مصائب‌ و مشکلات‌ دنیا بر وی‌ آسان‌ میگردد؛

و زمانی‌ که‌ اشتغال‌ ورزد به‌ آنچه‌ را که‌ خداوند به‌ وی‌ امر کرده‌ و نهی‌ نموده‌ است، دیگر فراغتی‌ از آن‌ دو امر نمی‌یابد تا مجال‌ و فرصتی‌ برای‌ خودنمائی‌ و فخریّه‌ نمودن‌ با مردم‌ پیدا نماید.

پس‌ چون‌ خداوند، بندة‌ خود را به‌ این‌ سه‌ چیز گرامی‌ بدارد، دنیا و ابلیس‌ و خلائق‌ بر وی‌ سهل‌ و آسان‌ میگردد؛ و دنبال‌ دنیا به‌ جهت‌ زیاده‌اندوزی‌ و فخریّه‌ و مباهات‌ با مردم‌ نمیرود، و آنچه‌ را که‌ از جاه‌ و جلال‌ و منصب‌ و مال‌ در دست‌ مردم‌ می‌نگرد، آنها را به‌ جهت‌ عزّت‌ و علوّ درجة‌ خویشتن‌ طلب‌ نمی‌نماید، و روزهای‌ خود را به‌ بطالت‌ و بیهوده‌ رها نمی‌کند.

و اینست‌ اوّلین‌ پلّه‌ از نردبان‌ تقوی.

خداوند تبارک‌ و تعالی‌ میفرماید: آن‌ سرای‌ آخرت‌ را ما قرار میدهیم‌ برای‌ کسانیکه‌ در زمین‌ ارادة‌ بلندمنشی‌ ندارند، و دنبال‌ فَساد نمی‌گردند؛ و تمام‌ مراتبِ پیروزی‌ و سعادت‌ در پایان‌ کار، انحصاراً برای‌ مردمان‌ با تقوی‌ است. (آیه83 – سوره قصص)

 

یک توضیح تکمیلی:

بر طبق روایات:

الدعا یرد القضاء و قد ابرم ابراما. "کافى, ج 2, ص 469"

دعا قضا را برمی گرداند حتی اگر محکم شده باشد.

در مورد دعا و ارتباط آن با بندگی مطلبی مفصل ارائه می­شود

اما آنچه باید در تکمله­ی این بحث اضافه کرد این است که اگر همین دعا کردن که قضای حتمی را هم برمی­گرداند باز ما با محوریت کسب نتیجه انجام بدیم و آن را اصل قرار دهیم! همان مشکل مجدداً باقیست،

یعنی باز این انانیت و نفس و منِ انسان محور می­شود و اگر بعد از دعا، دقیقاً آنچه را که خواستیم محقق نشود (به هر دلیلی!) به احتمال فراوان گرفتار کفر و ناسپاسی و دلخوری از خداوند می­شویم!

و باز حقیقت بندگی و عبودیت حاصل نمی­شود!

به همین دلیل است که در دعای ائمه هم ایشان مقید دعا می­کردند هر چند بر آن دعای مقید هم اصرار می کردند که همین اصرار بر دعا که مقید شده مطلوب است و نزد خدا این اصرار بسیار محبوب است!

به عنوان نمونه به چگونگی دعا کردن و نکردن 2 نمونه را ذکر می­کنیم:

نمونه اول:

در تعقیبات نماز ظهر که در مفاتیح الجنان ذکر شده آمده است:

اللَّهُمَّ ... لا حَاجَةً هِیَ لَکَ رِضاً وَ لِیَ فِیهَا صَلاحٌ إِلا قَضَیْتَهَا

خدایا از تو میخواهم ... هیچ یک از حاجاتم را روا نکنی مگر اینکه در آن رضایت تو و مصلحت من باشد.

 

و در نمونه دوم: که چگونه دعا کردن و چگونه دعا نکردن از قول رسول خدا صلوات الله علیه و آله ذکر شده است:

رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمود:

به هوش باشید تا کاری همچون کار بنی اسرائیل نکنید

و خداوند را به خشم نیاورید و آمرانه از او چیزی نخواهید

و هرگاه یکی از شما در روزی یا زندگانی خویش به امری ناخوشایند دچار شد مبادا چیزی در نظر آورد تا از خداوند بخواهد!

چرا که شاید موجب مرگ یا نابودی او شود!

بلکه باید بگوید:

خداوندا! به حقّ شکوه محمد و خاندان پاکش،

اگر در آنچه ناخوشایندش می شمارم، خیری برایم قرار دارد و برای دینم بهتر است، مرا بر آن صبور گردان

و توانی عطا فرما تا تحمّلش کنم و نیرومندم ساز تا سنگینی بارش را به دوش گیرم،

و اگر خیر در چیزی غیر از آن است، پس همان را بر من ارزانی فرما

و مرا در همه حال به قضای خود راضی گردان که سپاس و ستایش برای توست.

پس اگر تو چنین گویی، خداوند آن چه را خیر است برایت مقدور و مقدّر می سازد.[1]

ترجمه تفسیر البرهان، جلد دوم، ذیل آیه 62 سوره بقره، ح1، ص319

برای مباحث تکمیلی خوب است به این مطلب هم نگاهی انداخته شود: مباحثی پیرامون جبر و اختیار و امتحان و سرنوشت و رزق و روزی

اگر برایتان مفید بود برای مادرم و مرحوم پدرم دعا بفرماید لطفاً

ضمناً بسیار خوب است برای تکمیل مبحث به مطلب رابطه دعا و عبودیت و بندگی و برخی آثار دعامراجعه فرماید!

 

[1] متن عربی حدیث شریف: قال رسول الله (صلى الله علیه و آله): ألا فلا تفعلوا کما فعلت بنو إسرائیل، و لا تسخطوا الله تعالى، و لا تقترحوا على الله تعالى، و إذا ابتلی أحدکم فی رزقه أو معیشته بما لا یحب، فلا یحدس‏ شیئا یسأله، لعل فی ذلک حتفه و هلاکه، و لکن لیقل: اللهم بجاه محمد و آله الطیبین إن کان ما کرهته من أمری‏ خیرا لی و أفضل فی دینی، فصبرنی علیه، و قونی على احتماله، و نشطنی على النهوض بثقل أعبائه، و إن کان خلاف ذلک خیرا فجد علی به، و رضنی بقضائک على کل حال، فلک الحمد؛ فإنک إذا قلت ذلک قدر الله و یسر لک ما هو خیر. البرهان فی تفسیر القرآن ؛ ج‏1 ؛ ص228


برچسب‌ها: قضا و قدر و اختیار, جبر و اختیار, سرنوشت, قضا و قدر و اختیار و سرنوشت
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 تیر1393ساعت 14:39  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

برخی نشانه های محب واقعی اهل بیت!

بسم الله الرحمن الرحیم 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: 
من رزقه الله حب الائمه من اهل بیتی 
فقد اصاب خیر الدنیا و الاخره. 
فلا یشکن احد انه فی الجنه، 
فان فی حب اهل بیتی عشرین خصله، 
عشر منها فی الدنیا 
و عشر فی الاخره. 
اما فی الدنیا 
فالزهد 
و الحرص علی العمل (او علم) 
و الورع فی الدین 
و الرغبه فی العباده 
و التوبه قبل الموت 
و النشاط فی قیام اللیل 
و الیاس مما فی ایدی الناس 
و الحفظ لامر الله و نهیه عز و جل 
و التاسعه بغض الدنیا 
و العاشره السخاء. 
و اما فی الاخره ... فطوبی لمحبی اهل بیتی. بحارالانوار ج51 :ص78 ح12. 

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمودند: 
آن کس که خداوند محبت ائمه اهل بیت مرا روزی او کند 
پس به خیر دنیا و آخرت می رسد 
و جای تردید نیست که در بهشت خواهد بود، 
زیرا در محبت اهل بیت من بیست خصلت هست 
که ده خصلت آن در دنیا 
و ده خصلت در آخرت است. 
اما ده خصلت دنیا عبارت است از: 
زهد (به این معنا که انسان نه با روی آوردن دنیا به و نه با از دست دادن مواهبش قلبش متأثر نشود!) 
و حرص بر عمل (در برخی نسخه های حرص بر علم) 
و پارسائی در دین 
و میل (و رغبت) به بندگی (و اطاعت از خدا) 
و توبه پیش از مرگ 
و نشاط در شب زنده داری 
و مایوس بودن از آنچه در دست مردم است (و فقط چشم امید به خدا داشتن) 
و حفاظت از امر و نهی خداوند 
و نهم بغض دنیا (که حب دنیا رأس تمام خطاهاست!)
و دهم سخاوت. 
و اما ده خصلت آخرت این است: ... پس خوشا به حال دوستداران اهل بیت من. 


آیا ما محب اهل بیتیم حقیقتاً؟


برچسب‌ها: نشانه های واقعی حب اهل بیت
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اردیبهشت1393ساعت 12:9  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

سیره حسینی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا ﴿1﴾ 
قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نیکوست براى آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏کند.
أَنَّ أَرْوَاحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طِینَتَکُمْ وَاحِدَةٌ(2
همانا ارواح شما و نور شما و طینت شما واحد است.

1- عذر پذیری: جمال الدین محمد زرندی حنفی مدنی روایت کرده که از حضرت زین‌العابدین از پدرش حسین ‏علیه‌السلام‏ نقل می‌کند که فرمود: 
«اگر مردی به من دشنام دهد در این گوش (و به گوش راستش اشاره فرمود) و عذر بیاورد در گوش دیگرم، عذر او را می‏پذیرم؛ زیرا امیرالمؤمنین ‏علیه‌السلام‏ از جدم پیغمبر صلی الله علیه و آله برای من نقل فرمود: 

لا یَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ یَقْبَلِ الْعُذْرَ مِنْ مُحِقٍّ اَوْ مُبْطلٍ(3
وارد حوض (کوثر) نمی‏شود کسی که عذر را نپذیرد، خواه عذرآور حق بگوید یا باطل




2- کَرَم و بزرگواری و پیشی نگرفتن نسبت به ولی! 

ابن قتیبه روایت می‌کند که مردی خدمت امام حسن ‏علیه‌السلام‏ آمد، و از آن حضرت درخواست چیزی کرد. 
حضرت فرمود: «سؤال، شایسته نیست مگر برای 
وام سنگین 
یا فقرِ خوار کننده 
و یا دیه و تاوانی که ادا نکردن آن سبب رسوایی شود.» 

عرض کرد: «نیامدم به خدمت شما مگر برای یکی از آنها.» 

حضرت، فرمان داد صد دینار به او دادند. 

سپس آن مرد خدمت حسین ‏علیه‌السلام‏ رفت و از آن حضرت نیز سؤال کرد، حسین ‏علیه‌السلام‏ هم همان سخن برادرش را به او فرمود و همان پاسخ را شنید؛ سپس پرسید: «برادرم به تو چقدر داد؟» 

عرض کرد: «صد دینار.» 

حسین ‏علیه‌السلام‏ نودونه دینار به او عطا کرد؛ زیرا نخواست با برادرش برابری کرده باشد.(4
3- جبران احسان به احسن وجه: 
یاقوت مستعصمی از اَنَس روایت می‌کند که در خدمت حسین ‏علیه‌السلام‏ بودم؛
کنیزکی دسته گلی برای آن حضرت آورد. حسین ‏علیه‌السلام‏ فرمود: 

اَنْتِ حُرَّةٌ لِوَجْهِ اللهِ تَعالی 

تو برای خدا آزادی. 

گفتم: «کنیزکی یک دسته گل برایت آورده و تو او را آزاد می‏کنی؟» 
فرمود: «این چنین خدا به ما ادب آموخته است؛ زیرا می‌فرماید: 

وَ اِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّة فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها اَوْ رُدُّوها»(5
هرگاه کسی شما را ستایش کند، شما نیز باید در مقابل به ستایشی بهتر از آن، یا مانند آن، پاسخ دهید.
و نیکوتر از این دسته گل، آزاد ساختن او بود.(6)
مأخذ:
(1): سوره احزاب، آیه 21 
(2): فرازی از زیارت جامعه کبیره 
(3) - نظم درر السمطین، ص 209. 
(4) - سمو المعنی، ص 152. 
(5) - سورة نساء، آیة 86. 
(6) - سمو المعنی، ص 159؛ ابوالشهداء، ص 72. 


منبع: تلخیص از کتاب آیینه جمال، نگرشی بر مکارم اخلاق حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، تألیف آیة الله العظمى لطف الله صافى گلپایگانى 


برچسب‌ها: سبک زندگی, سیره امام حسین
+ نوشته شده در  شنبه 23 فروردین1393ساعت 9:56  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

ماحصل چند سال مطالعه در باب چگونه آدم شدن منتظری پوشالی چون خودم

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
این ماحصل چند سال مطالعه و تحقیق من و مجالست با کسانی است که به نظرم رنگ و بویی از محبوب دارند!
برای هر کدام از این بندها آیات و روایات متعدد است که اگر عمری بود و توفیقی در ذیل هر یک به مرور اضافه می شود!
اما خدا چه میداند شاید همین امروز دفتر عمر ما به برگ آخر رسید
گفتم حداقل تیتر وار ذکرش کنم
منتظران حقیقی حضرت حجت اینها را دارند.


1- نماز اول وقت (حتی و به ویژه نماز صبح)
2- مراقبت از زبان (مراقبتی بسیار شدید)
3- پاک کردن حقوق مالی (به ویژه حق الناس و دیون مالی)
4- استغفار دائم و تلاش مجاهدانه برای ترک معصیت (به ویژه معاصی زبان و چشم(مخصوصاً آقایان!!!!!) و شکم و گوش!)
5- نماز شب و شب زنده داری (بدون این نمیشه!)
6- انس با قرآن (شامل تلاوت مداوم در روز، تفکر در آیات و عمل به دستورات!)
7- شرکت در مراسم عزاداری سیدالشهدا و حتی برپایی انفرادی آن (ولو در حد مداومت بر زیارت عاشورا و گوش دادن روضه و ریختن اشک برای حضرت)
8- جمع شدن کسانی که محب اهل بیت هستند در مجالسی برای انس گرفتن و دوستی کردن و خواندن احادیث اهل بیت (یکی از مهمترین کارها است که آثار بسیار بسیار مهمی دارد در حفظ و رشد ایمان!!!!!!!!!)
9- اظهار فقر و بیچارگی بر سر سجاده به پیشگاه الهی در تمام زمینه ها(عاجزانه و حقیرانه و ملتمسانه مکرر در مکرر)
10- توسل به اهل بیت (یک بار گفتم چگونه توسل کنم؟ گفتند این قدر میدانیم که زنی که درد زایمان دارد نمی پرسد چگونه فریاد بزنم، فریاد می زند!)
11- کم کردن شدید ارتباط به ویژه ارتباط و انس قلبی با کسانی که آنها با خدا انسی ندارند و محب اهل بیت نیستند و از اینها مهمتر از دشمنان اهل بیت بیزار نیستند!!!
12- یک سری اعمال عبادی هم هست (مانند زیارت اماکن مقدس، خواندن زیارت جامعه کبیره، تلاوت سوره اسراء در شبهای جمعه، تأکید فراوان بر خواندن نوافل به ویژه نافله های صبح، مغرب، عشا و شب، تأکید ویژه بر خواند تعقیبات نماز، خواندن نمازهای مستحب مانند نماز امیرالمومنین و نماز جعفر طیار و ..و ادعیه ای مانند ندبه و کمیل و دعاهای صحیفه سجادیه و زبان ذاکر به اذکاری چون صلوات و استغفار و ...)
13- نظم (در همه ی ابعاد زندگی و به وِیژه اعمال عبادی)
14- شدیداً مراقبت در کسب روزی حلال
15- سحر خیزی
16- وفای به عهد (بسیار مهم و کلیدی)
17-صدق (حتی در جایی که به ضرر ماست)
18- رعایت احترام والدین و همچنین سادات (شدیداً)
19- صله رحم
20- اهل بازکردن گره از مشکلات مومنین (به ویژه بازکردن گره مالی برادران دینی!!!!!!!!!!!!)
21- بسیار خوش خلق و گشاده رو و حقیقتاً متواضع، صابر (بر بلا و مصیبت و سختی اطاعت خدا و پرهیز از گناه) و حلیم (فروبرنده ی خشم)
22- اهل فهم دقیق و عمیق و از روی تحقیق معارف دین!

** برای خانم ها هم تا آنجا که من متوجه شدم، حجاب کامل و حفظ حیای حقیقی (در تمام شئون و مراتب آن) + اطاعت از همسر و تلاش برای کسب رضایت او بسیار مهم است

*** توجه بسیار ویژه داشته باشید که مهمترین رکن در تمام این موارد این است که انسان نیت کند که این موارد را به تبعیت از امام خود در راه بندگی خدا انجام دهد، اگر نیت تبعیت از امام نباشد، عملاً تحت ولایت الله انجام نمی شود این اعمال و یخرجهم من الظلمات الی النور و سیر از ظلمات به سوی نور و تقرب الی الله تحقق نمی یابد، علاوه بر این که نیت تبیعت از امام در این موراد باعث می شود که در حصنی قرار بگیرد که از کمین مکاید ابلبس در امان بماند!
استدعا دارم شدیداً به نکته بالا توجه بفرمایید و در این زمینه و اگر حوصله داشتید در این زمینه مطالب این تاپیک را به طور کامل مطالعه فرمایید:
ایاک نعبد!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(مقاله ی ویژه!)#$

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1392ساعت 19:58  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

در محضر استاد

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتند:
نقل قول:یکی از صفات خدا این هست که:

یا مَنْ لا يَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ
ای آنكه سرگرمش نكند شنيدنى از شنيدن ديگر
(باقیات الصلاحات/71/باب اول در تعقیبات مشترکه)

مومن هم اینگونه است یعنی هیچ کاری و هیچ کسی و هیچ چیزی او رو از یاد خدا باز نمی داره!

گفتند:
نقل قول:داشتم دعای 42 صحیفه رو می خوندم، دیدم که انگار آدم نباید قرآن از دستش جدا بشه!
دائم باید بخوانه و باهاش مأنوس باشه و همتش این باشه که بهش عمل کنه

گفتند:
نقل قول:امیرالمومنین و ائمه وقتی قرآن می خوندن و می رسیدن به آیه ای که خدا فرموده یا ایها الذین آمنوا می گفتند، لبیک اللهم لبیک!

گفتند:
نقل قول:آدم باید ببینه دنبال اینه که دل کیو بدست بیاره تو این دنیا!!!!
اون شخص هر کی جز خدا باشه باخته!

گفتند:
نقل قول:اگه یه آدم صاحب منصب دارای مقام و بزرگواری نیمه شب با آدم قرار ملاقات داشته باشه آدم شب هر لحظه خواب از چشمش میره
خوب حالا آدم باید ببینه وقت قرار ملاقات با خدا اصلاً براش اهمیتی داره؟
اگه نداره خوب...


گفتند:
نقل قول:آدم باید مرد عمل بشه، همت کنه، راه مشخص و واضح هست و هیچ پیچیدگی نداره، عمل طبق فرامین خدا
گفته بودند:

اگر می خواهید اولیای خدا شما را بخواهند، خدا خواه شوید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1392ساعت 19:57  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

در محضر استاد

اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
سلام

مباحث زیر بیانات شاگرد اول استادِ استاد است در شب شام غریبان:

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در کلامی خطاب به کمیل بن زیاد می فرمایند:
مردم سه گروهند
:
عالم ربّانى،
دانشجوى بر راه نجات
،
و مگسانى ناتوان كه به دنبال هر صدايى مى‏ روند، و با هر بادى حركت مى‏ كنند، به نور دانش روشنى نيافته، و به ركنى محكم پناه نبرده‏اند. [1]

پشتوانه ی قرآنی این دسته بندی مولا علی آیه ی ذیل است:

وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتي‏ بارَكْنا فيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فيهَا السَّيْرَ سيرُوا فيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنينَ (18- سبأ)

و ميان آنان و ميان شهرهايى كه آنها را بركت داده بوديم شهرهايى آشكار قرار داده بوديم و سير و سفر را در ميان آنها معيّن كرده بوديم شب‏ها و روزها در ميان اين شهرها با امنيت سير كنيد.

در بیان معنای حقیقی این آیه امام باقر علیه السلام فرموده اند:

منظور از (الْقُرَى الَّتي‏ بارَكْنا فيها) (شهرهايى كه آنها را بركت داده بوديم) ما اهل بیت هستیم و منظور از (قُرىً ظاهِرَةً) (شهرهايى آشكار) ناقلین حدیث و فقها و علمای شیعه هستند که احادیث ما را برای شیعیان ما نقل می کنند و منظور از (قَدَّرْنا فيهَا السَّيْرَ) (سير و سفر را در ميان آنها معيّن كرده بوديم) این است که در علوم ما و حلال و حرام و فرایض و احکام، دائماً سیر و بدان عمل می کنند و اینان در این حرکت خود در امامنند چون که آن علم را از معدن و جایگاه اصلی که به آن مأمور شده اند استنباط می کنند لذا از هر نوع شک و گمراهی یا نقل از حرام به حلال در امانند.[2]


خوب ما که جزو علمای ربّانی نیستیم حداقل جزو دسته ی دوم باشیم تا با دست گذاشتن بر دست ایشان اجازه دهیم تا آنها متناسب با ظرفیت ما، ما را در مراتب دهگانه ی[3] ایمان سیر دهند.


از عالمان ربّانی استفاده های متعددی می توان کرد:
شناخت احکام حلال و حرام دین،
تحصیل اعتقادات درست،
مشورت در امور زندگی و حتی استخاره گرفتن
و از اینها مهمتر یافتن سبک درست زندگی الهی،
امام مهمترین اثر علمای ربانی که می توانیم ما از ایشان ببریم هیچ یک از اینها نیست و البته هر یک از اینها در جای خود بسیار مهم هستند به خصوص موارد اول و دوم.

مهمترین اثر علمای ربانی این است که در صورتی که انسان بتواند آنها را بیابد و از آن مهمتر پس از یافتن آنها با آنها ربط پیدا کند، این علما دست انسان را می گیرند و انسان را در مراتب ایمان سیر می دهند! (آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند...آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟)


3 نکته ی اساسی برای راه یافتن به علمای ربّانی

1- اطاعت کردن از آنها و چون و چرا نکردن:
بسیار مهم است که انسان در مواجه با آنها اگر می خواهد از ایشان واقعاً بهره ببرد باید فهم خود را کنار بگذارد، مانند قصه ی خضر و موسی، اگر بخواهی در مقابل اولیای خدا چون چرا کنی نمی توانی از ایشان بهره ببری،
یک مثال ساده ی آن می شود این که زمانی که ما به پزشک مراجعه می کنیم،
مثلاً پزشک می گوید مشکل شما زخم معده است
شما به جای پذیرش و استفاده از نسخه ی درمانی پزشک، بگویی نه آقای دکتر به نظر من مشکل من آپاندیس است،
خوب نتیجه این می شود که شما از آثار شفابخش نسخه ی پزشک محروم می شوی.
پس زمانی که با تحقیق به یقین رسیدی که آن شخص یک عالم ربانی است همان تحقیق از روی عقل می گوید که باید از او اطاعت کرد.

نقل قولی از استادِ استاد در این زمینه:
"يكى از طلاب متدين كه اندكى ناتوانى جسمى داشت و با شخص سابق الذكر رفت و آمد مى‏ كرد با حقير آشنا شده، ارادتى پيدا نمود.
او گاهى در باره‏ ى مسائل معنوى سؤالاتى مى‏ كرد و بنده جواب‏هايى به او مى‏ دادم،
ولى چون احساس مى‏ كردم استعداد و ظرفيت لازم را ندارد احتياط كرده، توجهى به او نداشتم و او را به عالم خود راه نمى‏ دادم.
تا اينكه در سفرى كه به همدان رفتم آقاى انصارى - رضوان اللّه‏ عليه - را از وضعيت او مطلع ساختم.
ايشان فرمود: چون خداوند متعال به اين‏گونه افراد به خاطر نقص عضوشان رأفت و توجه خاصى دارد شما از او دستگيرى نماييد.
از آن پس بنا به فرموده‏ ى ايشان بيشتر به او توجه مى‏ كردم.
او نيز نسبت به ما گرم شد، ولى گاهى به برخى از مطالبى كه مى‏ گفتم اشكال مى‏ كرد و پس از آنكه جواب او را مى‏ دادم اشكال ديگرى مطرح مى‏ نمود و بيش از آنكه در مقام فهم مطلب و استفاده باشد در صدد طرح اشكال بود.
بنده ديدم چنين كسى نمى‏ تواند به‏ خوبى بهره‏ ى معنوى ببرد؛
از اين رو به او گفتم: اينجا كلاس درس نيست كه بخواهم افكار و گفته‏ هاى اين و آن را نقل كرده و براى هر مطلبى جداگانه دليل و برهان اقامه كنم، بلكه غرض از اين جلسات، موعظه و تنبه و به دست آوردن بهره‏ ى معنوى است؛
لذا اگر در مقام مباحثه و اشكال كردن باشى نمى‏ توانى بهره‏ اى ببرى.
مدتى كه گذشت روزى گفت:
بنده تا وقتى حضور شما هستم مطالبى را كه مى‏ گوييد درست و حق مى‏بينم و به آن اطمينان پيدا مى‏كنم،
امّا از نزد شما كه مى‏ روم گويا كسى از درون به من مى‏ گويد: تو نيز خودت با سواد هستى و فهم دارى و بلافاصله در ذهنم اشكال‏هايى پديد مى‏ آيد و در گفته‏ هاى شما ترديد پيدا مى‏كنم.
البته در اينكه انسان گاهى در حال اطمينان و يقين قرار مى‏ گيرد و در بعضى حالات شك و ترديد براى او رخ مى‏ دهد عللى نهفته است كه آشنايى و تأمل در آن بسيار نافع است، لكن فعلاً مجال شرح و بسط آن نيست، ولى در مورد او ديدم مشكل اصلى‏ اش اين است كه نسبت به حقير اطمينان پيدا نكرده، و معلوم است كه هر كس اعتقاد و اعتماد نداشته باشد نمى‏ تواند استفاده ببرد."


یک نکته ی بسیار مهم دیگر در خصوص اطاعت از استاد به نقل از کلام استادِ استاد بگویم، در این خصوص دوستان حتماً به این تاپیک نظری هم بیافکنند: داستان مهمی در باب سحر و جادو و عرفان حقیقی و عرفان های دروغین!!!

" حقايق در ضمن عمل كردن به وظايف شرعيه به دست مى‏ آيد. آنها كه طريقت را در عرض شريعت قرار داده و خيال كرده‏ اند طريقت راهى است و شريعت راهى ديگر، در مسيرى گام برداشته‏ اند كه دير يا زود نشانه‏ هاى بطلان راه آنان ظاهر خواهد شد.

البته ممكن است اولياى خدا بر خلاف فهم يا سليقه‏ ى افراد دستورى بدهند و يا احيانا مانند طبيبى كه بيمار خود را از خوردن يك غذاى مقوى پرهيز مى‏ دهد به خاطر رعايت مصالحى يك عمل مستحب را بگويند موقتا ترك كنيد، امّا هرگز خلاف واجبات و محرمات از آنها شنيده نخواهد شد، چرا كه :
((حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة.))
حلال محمد صلوات الله علیه، حلال است تا روز قیامت و حرامش هم حرام است تا روز قیامت.
اصول كافى، ج 1، ص 58، كتاب فضل العلم، باب البدع و الرأى و المقائيس، ح 19
و اين حكم براى هيچ مقامى استثنا نشده است."
در اینجا بد ینست که به برخی آثاری که عالم ربانی حقیقی بر انسان می گذراند اشاره ای کنم:
در اینجا 5 مورد از آنها را ذکر می کنم:
در اثر ارتباط با یک عالم ربانی حقیقی باید
دنیا در نظر انسان کوچک و بی ارزش شود،
آخرت و خداوند در نظر انسان عظمت پیدا کند،
میل به عبادت و بندگی خدا در اثر ارتباط با آنها باید در انسان بیشتر شود،
میل به ترک گناه و معصیت باید افزایش پیدا کند،
محبت انسان نسبت به اهل بیت که دوستان خدا هستند زیادتر شود و دشمنی و بغض آنها نسبت به دشمنان اهل بیت و دین خدا باید بیشتر شود.
و از دیگر نشانه های علمای ربانی این است که:
بسیار متواضعند
و بسیار وفای به عهد دارند و خوش قولند
و بسیار خوش خلقند.


2- تضرع به درگاه خدا و توسل به اهل بیت به ویژه امام حسین علیه السلام:
بدیهی است که بسیار مهم است که انسان بتواند یک عالم ربانی را بیابد اما از آن مهمتر راه پیدا کردن و ربط پیدا کردن با آن عالم ربانی است، یکی از مهمترین راه هایی که می تواند باعث شود تا ما با یک عالم ربانی ربط پیدا کنیم تضرع به درگاه خدا و توسل به اهل بیت و به ویژه حضرت امام حسین علیه السلام است که مظهر رحمت واسعه ی خداوند هستند، [b]آنقدر باید درِ خانه ی خداوند را کوبید و تضرع کردن و دست به دامان اهل بیت شد تا ایشان حواله ای بدهند
تا عالم ربانی ما را از نظر معنوی به خود راه دهد، اگر کسی موفق شود و حواله ای از این طریق دریافت کند می تواند ره صد ساله را یک شبه طی نماید و عالم ربانی او را در مراتب ایمان سیر می دهد.

یک نکته در خصوص توسل به حضرت سید الشهدا:
شخصی به استادِ استاد گفته بود که سفارش ما رو به امام حسین بکنید
ایشان گفتند: من سفارش شما رو به امام حسین بکنم؟؟!!
امام حسین مظهر رحمت واسعه ی خداست، سفارش و واسطه نمی خواهد!

یک نکته هم در مورد آثار و برکات مجالس عزای حضرت امام حسین از قول استادِ استاد:
" مى‏ توانم بگويم آنچه نيز تا كنون نصيبم شده و مى‏ توان گفت واقعا «چيز» بوده، همه در مجالس عزاى امام حسين عليه السلام به من تفضل گرديده است."


3- خدمت کردن و محبت کردن به عالم ربانی:

قرآن کریم می فرماید:

وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَسيباً (86-نساء)


و چون شما را به درودى نواختند به درودى بهتر از آن يا همانند آن پاسخ گوييد. هر آينه خدا حسابگر هر چيزى است. (86)

همانطور که سیره و سنت معصومین این چنین بوده که اگر کسی به ایشان لطفی کرد بهتر از آن را پاسخ دهند اولیای خدا و علمای ربانی هم همینگونه اند و اگر کسی به ایشان محبتی کرد یا خدمتی کرد مقیدند که بهتر از آن را جبران کنند، حال ما که می خواهیم از وجود ایشان بهره ی معنوی ببریم اگر به ایشان خدمتی کنیم و محبتی کنیم متقابلاً بهترش را پاسخ خواهیم گرفت.

یک نکته ی بسیار مهم در این خصوص این است که در بین موارد دوم و سوم، مسئله ی حواله گرفتن از خدا و اهل بیت از طریق توسل و تضرع ماندگاری بسیار بیشتری دارد تا راه محبت کردن و خدمت کردن و البته راه محبت کردن و خدمت کردن از جهاتی ساده تر است و اثرش ملموس تر و سریع تر است.
شاگردان بزرگ علمای ربانی معمولاً هر سه نکته را به نحو احسن رعایت می کنند و می توانند حداکثر بهره را از ایشان ببرند.


پی نوشت ها:
[1]: النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ‏ رَعَاعٌ‏ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيق.‏
حکمت 147 نهج البلاغه شریف

[2]: عن الباقر عليه السلام في حديث الحسن البصري في هذه الآية قال عليه السلام بل فينا ضرب اللَّه الأمثال في القرآن فنحن القرى الّتي بارك اللَّه فيها و ذلك قول اللَّه عزّ و جلّ فيمن اقرّ بفضلنا حيث أمرهم ان يأتونا فقال وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها اي جعلنا بينهم و بين شيعتهم الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً و القرى الظاهرة الرسل و النقلة عنّا الى شيعتنا و فقهاء شيعتنا و قوله سبحانه وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ و السير مثل للعلم سير به فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً مثل لما يسير من العلم في اللّيالي و الايّام عنّا اليهم في الحلال و الحرام و الفرائض و الأحكام آمِنِينَ فيها اذاً أخذوا عن معدنها الذي أمروا ان يأخذوا منه آمِنِينَ من الشكَ و الضلال و النقلة من الحرام إلى الحلال.
تفسير الصافي، ج‏4، ص: 218

[3]: امام صادق علیه السلام: الْإِيمَانُ‏ عَشْرُ دَرَجَاتٍ‏ فَالْمِقْدَادُ فِي الثَّامِنَةِ وَ أَبُو ذَرٍّ فِي التَّاسِعَةِ وَ سَلْمَانُ فِي الْعَاشِرَةِ
امام صادق علیه السلام: ایمان ده مرتبه دارد و مقداد در مرتبه هشتم بود و ابوذر در مرتبه نهم و سلمان در مرتبه دهم بود.
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 281

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1392ساعت 0:27  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

ما همه عباس تو ایم یا زینب!

سلام دوستان
پیرو این ارسال
نیاز به کمک شما دارم، مربوط به اهانت به ساحت حضرت زینب!

نتیجه ی کار را خواستم به سمع دوستان برسانم
لینک دسترسی:
http://upload7.ir/images/16237217872673996389.jpg


[تصویر: 16237217872673996389.jpg]




متن های فارسی به کار رفته:
حضرت آیت الله خامنه ای دامت برکاته: این افراد کسانی هستند که گذشتگان آنها قبور ائمه اطهار را در بقیع ویران کردند و اگر قیام سراسری مسلمانان بر ضد آنان نبود، مرقد مطهر پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) را نیز ویران می کردند. واکنش مسلمانان به این حادثه تلخ و محکوم کردن این اقدام باید ادامه یابد زیرا اگر
بزرگان علمی، روشنفکران و نخبگان سیاسی امت اسلامی وظیفه خود را انجام ندهند، فتنه ها در این حد منحصر نخواهد ماند .
از بیانات رهبری : اين را بدانيد: «انّ ربّك لبالمرصاد».(فجر 14) (همانا خداوند در کمین است) (و) خداى متعال ميفرمايد: «انّهم يكيدون كيدا. و اكيد كيدا» (طارق 15 و 16) آنها مكر ميورزند، اما مكر الهى بر مكر آنها قطعاً غالب خواهد شد و اين جريانى را كه ميخواهد در راه اتحاد امت اسلامى و پيشرفت امت اسلامى سنگ‌اندازى كند، متوقف خواهد كرد .



سید حسن نصر الله: این مرقد شریف برای همه مسلمانان شیعی و سنی است. ما هیچ گاه سنی ها را متهم [b]نمیکنیم. تنها مشکل ما با گروه های تکفیری است که مرقدهای شیعیان و سنی ها را تخریب می کنند .

باید مجاهدان شریف اجازه ندهند مرقد حضرت زینب(سلام الله علیها) در سیطره تکفیری ها قرار گیرد. در صورتی که تکفیری ها این مرقد را
تخریب کنند پیامدهای خطرناکی به همراه خواهد داشت . باید در نبرد میدانی نیز با این تکفیری ها مقابله کرد. این نبرد باعث فتنه مذهبی نمی شود بلکه همه را از شر فتنه مذهبی نجات می دهد .

تمام محتوای آثار ذکر شده بر اساس آیات قرآن و منابع مرجع علمای براداران اهل سنت است!
معتقدان به جواز بازسازى و عمارت و عبادت درمحل قبور، به دلايل زير استدلال كرده اند: نخست - در قرآن كريم
و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلى (بقره / 125)
و از مقام ابراهيم عبادتگاهى بگيريد.
قال الذين غلبوا على امرهم لنتخذن عليهم مسجدا (كهف / 21)
آنان كه بر حالشان (= اصحاب كهف ) آگاه شدند، گفتند: بر جايگاهشان مسجدى مىسازيم .
پس ، خداى سبحان ما را فرمان داده تا از جاى پاى خليلش ابراهيم عليه السلام عبادتگاه بگيريم . و نيز، خبر داده كه، آنان كه بر حال اصحاب كهف آگاه شدند گفتند: بر خوابگاه ايشان مسجدى مى سازيم و با اين خبر اقدام آنان را تاييد فرموده است.

دوم - در سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله
مى گويند: سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله مويد آن است كه آنچه براى قبر نبى خدا اسماعيل و مادرش هاجر و ساير انبياى مدفون در حجر اسماعيل و بيت الله الحرام انجام شده و برخى از آنها قرنهاى متمادى پس از عصر رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز عيان و آشكار و در ديد همگان است ، همگى مشروع و مجازند. زيرا، رسول خدا صلى الله عليه و آله خود شخصا حجر اسماعيل را طواف كرده و ذريه رسول الله صلى الله عليه و آله و صحابه نيز متابعت نموده و نيكان و پاكان مسلمان تا به امروز، بر اين سنت استوار، و بر انجام آن پاى فشارند.

سوم - سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله در زيارت قبر مادرشان و گريستن و گرياندن صحابه و ترميم قبر:

چهارم - استدلال به اطاق سقف دار:
اطاقى كه قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله و دو خليفه ابوبكر و عمر در آن است و گنبد سبز رنگ افراشته بر فراز آن كه امروزه شاهد آنيم.

پنجم - ترغيب و تشويق مسلمانان از سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله به زيارت قبر خود.

ششم - زيارت پاره تن رسول الله صلى الله عليه و آله فاطمه زهرا عليهاالسلام از قبر پدرش رسول خدا صلى الله عليه و آله و زيارت صحابى ابو ايوب انصارى از همان قبر.
پس ، زيارت قبور انبياء و اولياء و بناى عمارت بر آنها و مسجد گزيدن و عبادتگاه گرفتن اين قبور، از سنتهاى بنيادين خداى رحيم ورسول كريم اوست.


بنابراين ، اولين (پيشواى ) قبر گرايان - آنگونه كه برخى تعبير مى كنند - رسول خدا صلى الله عليه و آله است و پس از او پاره ، تنش فاطمه عليها السلام و بعد صحابه والامقام، و سپس ما شيعيان و محبان! و اين شرافت ما را بس كه همگى پيرو رسول الله صلى الله عليه و آله بوده و آن حضرت الگوى و مقتداى ما باشد.

نقل از کتاب توسل و تبرک، تألیف سید مرتضی عسکری، انتشارات اصول دین


سایر کتبی که اثبات می کند حقانیت تکریم قبور در اسلام ناب محمدی را (بر طبق آیات قرآن و روایاتی از منابع خود برادران اهل سنت) و افشا می کند حقیقتی را که در پشت پرده ی اینگونه رفتارهای پلید گروه های تکفیری وهابی نهفته است:
توسل و تبرک، تألیف آیت الله جعفر سبحانی، انتشارات کانون اندیشه جوان
تبیین باورهای شیعی 3: تبرک و قبور، تألیف سید حسن طاهری خرم آبادی(مولف)، انتشارات بوستان کتاب قم(ناشر)
حق با کیست؟ (مناظره مذاهب اسلام با وهابیت) (جلد 2 و جلد 5)، تألیف ابوالفضل بهرامپور، انتشارات آوای قرآن




توضیحی پیرامون متن انگلیسی حاشیه ی پوستر که به شکل عمودی آمده است:

در این قسمت ذکر شده است که ای عباس فرزند علی بن ابیطالب ما عهد می کنیم که محافظ حریم خواهر تو باشیم!

در  ضمن در یک پوستر ویژه به زبان انگلیسی این توضیح ذکر خواهد شد.
عباس فرزند دلیر علی ابن ابیطالب امام شیعیان و خلیفه ی مسلمین است و در زبان عربی  به معنی شیری است که شیرهای دیگر از آن می ترسند! 
 و نماد غیرت و شجاعت است!


در حال تلاش هستیم تا تصویر اصلی پوستر را برای پیراهن عزاداری امسال برای تیراژ بالا به چاپ برسانیم و با برخی هیئت های مطرح و مداحان مطرح هم از این پیراهن استفاده کنند. 




از همه ی عزیزانی که ما را در به ثمر رسیدن محتوا و طرح این پوستر یاری رساندند سپاسگذاریم و این ناقابل را تقدیم به پیشگاه حضرت حجت روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه می نماییم
او ایکاش روزی بشود که ما همه عباس ایشان بشویم!

یا علی
سلامتی و تعجیل در فرج آقا صلواتی هدیه بفرماید


برچسب‌ها: ما همه عباس تو ایم, حرم حضرت زینب, گروه های تکفیری, نصب پرچم حضرت ابالفضل بر گنبد حضرت زینب
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1392ساعت 15:40  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

دستورالعملی از حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام برای پیدا کردن بهترین همسر + ویژگیهای زن نمونه در ا

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
این دستور العملی است که از امیرالمومنین صادر شده است و مورد امضای ایشان است برای آقایانی که می خواهند همسری نیکو اختیار کنند.
تلویحاً ویژگیهای یک زن ایده آل هم در این دستور العمل از منظر اسلام و خداوند ذکر شده است که یک زن نمونه در اسلام از منظر خدا چه ویژگیهایی باید داشته باشد:


أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ
عَلِيٍّ علیه السلام قَالَ‏:
مَنْ أَرَادَ مِنْكُمُ التَّزْوِيجَ فَلْيُصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ لْيَقْرَأْ فِيهِمَا فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ يس
فَإِذَا فَرَغَ مِنَ الصَّلَاةِ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ تَعَالَى وَ لْيُثْنِ عَلَيْهِ وَ لْيَقُلْ
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي زَوْجَةً وَدُوداً
وَلُوداً
شَكُوراً
غَيُوراً
إِنْ أَحْسَنْتُ شَكَرَتْ
وَ إِنْ أَسَأْتُ غَفَرَتْ
وَ إِنْ ذَكَرْتُ اللَّهَ تَعَالَى أَعَانَتْ
وَ إِنْ نَسِيتُ ذَكَّرَتْ
وَ إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهَا حَفِظَتْ
وَ إِنْ دَخَلْتُ عَلَيْهَا سَرَّتْنِي‏
وَ إِنْ أَمَرْتُهَا أَطَاعَتْنِي
وَ إِنْ أَقْسَمْتُ عَلَيْهَا أَبَرَّتْ قَسَمِي
وَ إِنْ غَضِبْتُ عَلَيْهَا أَرْضَتْنِي
يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ هَبْ لِي ذَلِكَ فَإِنَّمَا أَسْأَلُكَهُ وَ لَا آخُذُ إِلَّا مَا مَنَنْتَ وَ أَعْطَيْتَ
وَ قَالَ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ أَعْطَاهُ اللَّهُ مَا سَأَل‏
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏14، ص: 218

مولا علی علیه السلام فرمودند:
هر کس بخواهد ازدواج کند، پس دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت بعد از فاتحه سوره ی یاسین بخواند
و بعد از نماز خدا را حمد سپاس بگوید و این دعا را بخواند:
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي زَوْجَةً وَدُوداً
وَلُوداً
شَكُوراً
غَيُوراً
إِنْ أَحْسَنْتُ شَكَرَتْ
وَ إِنْ أَسَأْتُ غَفَرَتْ
وَ إِنْ ذَكَرْتُ اللَّهَ تَعَالَى أَعَانَتْ
وَ إِنْ نَسِيتُ ذَكَّرَتْ
وَ إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهَا حَفِظَتْ
وَ إِنْ دَخَلْتُ عَلَيْهَا سَرَّتْنِي‏
وَ إِنْ أَمَرْتُهَا أَطَاعَتْنِي
وَ إِنْ أَقْسَمْتُ عَلَيْهَا أَبَرَّتْ قَسَمِي
وَ إِنْ غَضِبْتُ عَلَيْهَا أَرْضَتْنِي
يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ هَبْ لِي ذَلِكَ فَإِنَّمَا أَسْأَلُكَهُ وَ لَا آخُذُ إِلَّا مَا مَنَنْتَ وَ أَعْطَيْتَ
خدایا روزی ام کن همسری بسیار مهربان
که فرزند آور باشد
و بسیار سپاسگزار باشد
و غیور باشد
و اگر به او نیکی کردم شکرگزار باشد
و اگر نسبت به او بدی کردم مرا ببخشاید
و اگر تو را یاد کردم مرا در این کار یاری دهد
و اگر ذکر تو را فراموش کردم مرا به یادت بیاندازد
و اگر از نزد او خارج شدم (شأن و اموال و حقوق مرا) حفظ کند
و اگر بر او وارد شدم مرا شاد سازد
و اگر به او امر کردم مرا اطاعت کند
و اگر بر او قسم خوردم بپذیرد قسمم را
و اگر براو غضب کردم مرا از خود راضی کند
یا خدای صاحب جلال و اکرام ببخش به من آن را که همانا از تو مسئلت دارم چنین همسری را و امید دارم که از سر منتت به من اعطا کنی چنین همسری را
و حضرت فرمود: هر کس چنین کند اعطا می کند خدا به او آنچه را که درخواست نموده است



واضح است که زنی که صفتهایی مخالف صفات ذکر شده را داشته باشد، مصداق زنی است که بدترین ویژگی ها را از منظر خدا و اسلام دارد
.


برچسب‌ها: ویژگی های زن نمونه در اسلام, دستورالعملی از امیرالمومنین برای پیدا کردن همسر, بهترین زن, بدترین زن, چه کار کنم تا زن خوب گیرم بیاد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1392ساعت 11:56  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

بیان حقیقت منافاتی با اتحاد اسلامی ندارد!

بسم الله الرحمن الرحیم

مطالب بیان شده در ذیل قسمتی از کتاب لولا فاطمه ی آیت الله محمد علی گرامی است:
http://ketaab.iec-md.org/FAATEMEH_ZAHRAA...mi_04.html

بیان حقیقت منافاتى با اتحاد فرق اسلامى ندارد!

گاهى گفته مى‏ شود اساسا نباید مسئله خلافت پس از پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله و چیزهائى از این قبیل، در جامعه کنونى مطرح شود زیرا این‏ها موجب اختلاف فرق اسلامى خواهد شد
و استدلال به کریمه قرآن «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا»(72) مى‏نمایند
معمولاً هم در این گونه موارد مى‏گویند: دشمن پشت دروازه است، هر گونه بیان مطلبى که مضر به رفاقت گروهها مى‏باشد همکارى با استکبار جهانى است و... و از این قبیل حرفها.
لکن باید توجه نمود که بیان حقیقت دین و مذهب، بیان فطرت است. اختلاف از ناحیه کسانى است که بر خلاف فطرت و حقیقت دین کار مى‏کنند، ... بیان حق و حق‏طلبى هرگز مصداق اختلاف افکنى (مذموم) نیست. این بیان عینا همانند آن است که کسى مال یا ناموس دیگرى را برباید و چون مظلوم فریاد کند، بگویند ساکت شو که اختلاف مى‏شود!


آیات قرآنى و روایات مذهبى با تعبیرات گوناگون وارد شده است که هر یک مربوط به جایى وناظر به موردى است. قرآن همان طور که منادى وحدت و ضد تفرقه است. دعوت داعیان الهى را بهترین سخن مى‏داند:
«و من أحسن قولاً ممّن دعا إلى الله و عمل صالحا و قال إنّنی من المسلمین؛
چه کسى خوش سخن‏تر از آن که دعوت به خدا کند و عمل شایسته نماید و بگوید که من از مسلمانان هستم.»(73)
دعوت همه انبیاء موجب اختلاف در جامعه شده، عدّه‏اى مؤمن به برنامه پیامبران و عده‏اى کافر شدند و درگیرى‏هاى شدیدى بین آن دو گروه پیدا شده است.

قرآن مى‏فرماید:
« کان الناس أمّة واحدة فبعث اللّه النبیّن مبشّرین و منذرین...؛
مردم همه یک پارچه بودند خداوند پیامبران را براى تبشیر و انذار فرستاد و کتاب را به حق همراهشان کرد تا بین مردم در موضوع اختلافشان حکم کند و در آن اختلاف نکردند مگر کسانى که کتاب را دریافت کرده، پس از آن که دلائل روشن به آنان رسیده بود، از سر ظلم...»(74)

پس مردم پیش از نزول کتب و ارسال رسل یک پارچه بودند یعنى اختلاف مذهبى نداشتند زیرا مذهبى و کتابى نبود...، لیکن اگر انبیاء نبودند همه در گمراهى و ضد ارزش و خلافت فطرت بودند، با آمدن انبیاء اگر همه اصلاح نشدند اقلاً عده‏اى نجات یافتند، دعوتى که براى نجات غریق باشد اختلاف افکنى نیست. اختلاف را آنها مى‏افکنند که ستم مى‏کنند، انحصارطلبى مى‏کنند، حق دیگران را مى‏برند، ادّعاى ناحق مى‏کنند، غصب حکومت و مقام مى‏کنند. آن گاه اگر کسى بگوید شما شایسته نیستید مى‏گویند اختلاف نیفکنید، در حقیقت این مطللب را چماقى براى استثمار و استعباد مردم مى‏کنند.

آیات قرآنى همه جا از دعوت پیامبر و اصرار و پافشارى مرز میان مؤمنین و کفّار سخن مى‏گوید:
«قل یا أیها الکافرون لا أعبد ما تعبدون و لا أنتم عابدون ما أعبد...»(75)
و هرگز قرآن و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اختلاف افکن نمى‏شوند.

آیه «واعتصموا بحبل اللّه» نیز مربوط به «وحدت اجتماعى» به معنائى که امروزه گفته مى‏شود نیست،
صریح آیه این است که حبل الله، ریسمان الهى، را محور قرار دهید و همه به آن چنگ بزنید
نه این که به هر صورت و با هر ترفند سعى کنید یکپارچه باشید.

اساسا منظور از «حبل الله»، اجتماع یک جامعه نیست که آن یک امر اعتبارى است بلکه منظور یک امر حقیقى تکوینى است،

در روایات هم آمده که منظور از «حبل الله» ریسمان ولایت على علیه‏السلام و امامان پس از او مى‏باشد


همانچه که در دعاى ندبه هم مى‏خوانیم: «و حبل الله المتین و صراطه المستقیم؛ على علیه‏السلام پس از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ریسمان محکم الهى و صراط مستقیم او بود»

روایت ابن یزید از امام کاظم علیه‏السلام و جابر از امام باقر علیه‏السلام را ببینید:
«على بن ابى طالب حبل الله المتین است» و «آل محمد حبل الله است که خداوند دستور به تمسک به آن داده است».

در تفسیر على بن ابراهیم هم آمده: «منظور توحید و ولایت است».

در روایت معانى الاخبار صدوق آمده است: حبل الله قرآن است، امام و قرآن از هم جدا نیستند، قرآن به امام هدایت مى‏کند و امام به قرآن»(76)


نکته دیگرى که لازم است مورد توجّه قرار گیرد این است که بحث علمى وتحقیق تاریخ، وحدت را بر هم نمى‏زند بلکه نوع برخورد و درگیرى جدال و مراء و تعصّب است که به ناراحتى و جدائى مى‏انجامد وگرنه حتى بحث‏هاى مربوط به اصل توحید میان مسلم و کافر، اگر انسانى و بدون عصبیّت انجام شود هیچ گونه منافاتى با رفاقت و همزیستى مسالمت‏آمیز ندارد. خود من شخصا احیانا با برخى افراد غیر معتقد به اصل اسلام بحث داشته‏ام و او مى‏گفت مى‏ترسم تکفیرم کنید گفتم حرفت را بگو! توانستم روشنت مى‏کنم، نتوانستم روابط انسانى هست.

به روایات احتجاجات ائمه علیهم‏السلام و دستوراتى که درباره مناظره با اهل تسنن داده‏اند رجوع کنید و به خصوص دو جلد کتاب مرحوم طبرسى را به دقت ملاحظه فرمایید که هرگز اهل بیت علیهم‏السلام به بهانه وحدت و مانند آن، کتمان حقایق نکرده‏اند.

مى‏گویند: «زمان فرق مى‏کند، اکنون در برابر قدرت استکبارى آمریکا و مانند آن هستیم،...»

مگر در زمان اهل بیت جنگ‏هاى برون مرزى در جریان نبود، مگر سپاه اسلام درگیر جنگ‏هاى مهم با یهود و مسیحیّت نبود؟!


به این جمله حضرت صادق علیه‏السلام اکتفا مى‏کنم که به محمد بن نعمان فرمود دقت کنید:
«خاصموهم و بیّنوا لهم الهدى الذی أنتم علیه و بیّنوا لهم ضلالهم و باهلوهم فی علی علیه‏السلام ؛
با آن‏ها بحث و جدال کنید و راه هدایتى که دارید نشانشان بدهید و گمراهیشان را برایشان روشن کنید و در مورد على علیه‏السلام با آن‏ها مباهله نمایید.»(77)


(72) - آل عمران /103.
(73) - فصلّت /33.
(74) - بقره، 213.
(75) - به این مناسبت باید عرض کنم بیان مسائل اجتماعى و اخلاقى اسلام نیز اجتهاد و تخصص مى‏خواهد، روایات، اطلاق و تقیید و عموم وخصوص و... دارند، هم دعوت به صبر داریم هم دعوت به جهاد، هم اصرار بر کسب و کار داریم و هم مذمّت جمع ثروت (به حسب ظاهر برخى ادلّه)... این مجتهد است که باید موارد آن‏ها را تشخیص دهد. در قدیم حتى سخنرانیهاى مجالس عمومى نیز در اختیار مجتهدان بود و اینک...
(76) - به تفسیر برهان و نور الثقلین در ذیل آیه 103 آل عمران رجوع فرمایید.
(77)- الفصول المختارة، تألیف سید مرتضى، ص 284.


برچسب‌ها: اتحاد امت اسلام, ملاک وحدت چیست, حبل الله, تبیین حق از باطل, تفرقه در امت اسلام
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1392ساعت 13:48  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

مقصود از سبلنا (راه های خدا) چیست؟

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ (69-عنکبوت)

و کسانی که در راه ما تلاش فراوان می کنند بدون شک به راه هایمان هدایت می کنیم و همانا خداوند با محسنین (و نیکوکاران) است.

خوب این راه های خدا چی هستند؟ که هر کس نهایت تلاش خود را در راه خدا انجام دهد خداوند او را به سمت آنها هدایت میکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اول جواب مختصر رو تقدیم میکنم و بعد جواب تفصیلی

مفرد کلمه ی سُبُل به معنی راه ها چی میشه؟

بله میشه سبیل به معنی راه

حالا در دعای ندبه چی می گیم؟

أَيْنَ السَّبِيلُ بَعْدَ السَّبِيلِ

که یعنی کجایند امام بعد از امام دیگر!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب وقتی منظور از سبیل میشه امام

سُبُل میشه چی؟

بله میشه امام ها

و به این ترتیب معنی آیه چی میشه؟

بله

میشه:

اگر در راه منِ خدا نهایت تلاشتون رو بکنید دستتون رو میگذارم تو دست امام زمانتون!!!

بنابر صریح روایات مقصود از صراط مستقیم ولایت امیرالمومنین هست

سُبُل هم میشه ولایت سایر ائمه که ریشه در همان ولایت امیرالمومنین است

اما پاسخ تفصیلی:

در ذیل آیه ی شریفه ی بالا امام باقر علیه السلام می فرمایند:

قال علي بن إبراهيم: و في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال:

«هذه الآية لآل محمد (صلى الله عليه و آله)، و لأشياعهم».

این آیه در شأن آل محمد و شیعیانشان است

تفسیر قمی ج۲ ص ۱۲۹

ما در قرآن مجید یک صراط داریم که همیشه به صورت مفرد است و یکتاست

که در آیات مختلف با تعابیر مختلفی مانند

صراطی (راه من) صراط مستقیم (راه راست)

وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (153-انعام)

اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد! و از راه‏هاى پراكنده (و انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از راه حق، دور مى‏سازد! اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى‏كند، باشد که پرهيزگارى پيشه كنيد!» (153)

ثم قال علي بن إبراهيم: أخبرنا الحسن بن علي، عن أبيه، عن الحسين بن سعيد، عن محمد بن سنان، عن أبي خالد القماط، عن أبي بصير، عن أبي جعفر (عليه السلام)، في قوله: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ، قال: «نحن السبيل، فمن أبى فهذه السبل.

تفسير القمّي 1: 22۷.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: درباره ی سخن خدای تبارک و تعالی:

وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ،

سبیل ما هستیم پس هر که از پیروی ما امتناع کرد اینها سُبُل هستند.

محمد بن الحسن الصفار: عن عمران بن موسى، عن موسى بن جعفر، عن علي بن أسباط، عن محمد بن الفضيل، عن أبي حمزة الثمالي، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سألته عن قول الله تبارك و تعالى: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ. قال: «هو و الله علي، هو و الله الصراط و الميزان».

بصائر الدرجات: ص۸۹/ح 9.

ابوحمزه ثمالی نقل کرده است که: درباره ی این سخن خدای تبارک و تعالی که می فرمایند: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ (همانا این راه مستقیم من است از آن تبعیت کنید) از امام صادق علیه السلام پرسیدم.

فرمودند:به خدا قسم آن صراط مستقیم علی علیه السلام است.

ابن الفارسي في (الروضة): قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ، قال: «سألت الله أن يجعلها لعلي ففعل».

روضة الواعظين: 106.

رسول خدا درباره ی آیه شریفه ی وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ فرمودند:

از خدا درخواست کردم که آن را برای علی علیه السلام قرار دهد و همان کا را کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1391ساعت 9:28  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

مقصود از سبلنا (راه های خدا) چیست؟

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ (69-عنکبوت)

و کسانی که در راه ما تلاش فراوان می کنند بدون شک به راه هایمان هدایت می کنیم و همانا خداوند با محسنین (و نیکوکاران) است.

خوب این راه های خدا چی هستند؟ که هر کس نهایت تلاش خود را در راه خدا انجام دهد خداوند او را به سمت آنها هدایت میکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اول جواب مختصر رو تقدیم میکنم و بعد جواب تفصیلی

مفرد کلمه ی سُبُل به معنی راه ها چی میشه؟

بله میشه سبیل به معنی راه

حالا در دعای ندبه چی می گیم؟

أَيْنَ السَّبِيلُ بَعْدَ السَّبِيلِ

که یعنی کجایند امام بعد از امام دیگر!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب وقتی منظور از سبیل میشه امام

سُبُل میشه چی؟

بله میشه امام ها

و به این ترتیب معنی آیه چی میشه؟

بله

میشه:

اگر در راه منِ خدا نهایت تلاشتون رو بکنید دستتون رو میگذارم تو دست امام زمانتون!!!

بنابر صریح روایات مقصود از صراط مستقیم ولایت امیرالمومنین هست

سُبُل هم میشه ولایت سایر ائمه که ریشه در همان ولایت امیرالمومنین است

اما پاسخ تفصیلی:

در ذیل آیه ی شریفه ی بالا امام باقر علیه السلام می فرمایند:

قال علي بن إبراهيم: و في رواية أبي الجارود، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال:

«هذه الآية لآل محمد (صلى الله عليه و آله)، و لأشياعهم».

این آیه در شأن آل محمد و شیعیانشان است

تفسیر قمی ج۲ ص ۱۲۹

ما در قرآن مجید یک صراط داریم که همیشه به صورت مفرد است و یکتاست

که در آیات مختلف با تعابیر مختلفی مانند

صراطی (راه من) صراط مستقیم (راه راست)

وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (153-انعام)

اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد! و از راه‏هاى پراكنده (و انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از راه حق، دور مى‏سازد! اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى‏كند، باشد که پرهيزگارى پيشه كنيد!» (153)

ثم قال علي بن إبراهيم: أخبرنا الحسن بن علي، عن أبيه، عن الحسين بن سعيد، عن محمد بن سنان، عن أبي خالد القماط، عن أبي بصير، عن أبي جعفر (عليه السلام)، في قوله: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ، قال: «نحن السبيل، فمن أبى فهذه السبل.

تفسير القمّي 1: 22۷.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: درباره ی سخن خدای تبارک و تعالی:

وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ،

سبیل ما هستیم پس هر که از پیروی ما امتناع کرد اینها سُبُل هستند.

محمد بن الحسن الصفار: عن عمران بن موسى، عن موسى بن جعفر، عن علي بن أسباط، عن محمد بن الفضيل، عن أبي حمزة الثمالي، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: سألته عن قول الله تبارك و تعالى: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ. قال: «هو و الله علي، هو و الله الصراط و الميزان».

بصائر الدرجات: ص۸۹/ح 9.

ابوحمزه ثمالی نقل کرده است که: درباره ی این سخن خدای تبارک و تعالی که می فرمایند: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ (همانا این راه مستقیم من است از آن تبعیت کنید) از امام صادق علیه السلام پرسیدم.

فرمودند:به خدا قسم آن صراط مستقیم علی علیه السلام است.

ابن الفارسي في (الروضة): قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ، قال: «سألت الله أن يجعلها لعلي ففعل».

روضة الواعظين: 106.

رسول خدا درباره ی آیه شریفه ی وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ فرمودند:

از خدا درخواست کردم که آن را برای علی علیه السلام قرار دهد و همان کا را کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1391ساعت 9:28  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

اگر طاقت دارید بیایید ببینید امامتان چه گفته است!!!!!!!!!!!!

بسم الله الرحمن الرحیم
بسم رب الشّهداء و الصدّیقن

سلام بر شیعیان منتظر واقعی
سلامی هم بر محبان امیدوار
سلامی هم بر آزدگان عالم

تقدیم میکنم سخنان مولای شهیدم حضرت حسین بن علی سیدالشهداء در عصر عاشورا را



امام حسین عليه السّلام در عصر عاشورا رو به سوى آن قوم كرده
به راست و چپ نگريست
و هيچ يك از اصحاب و ياران خود را نديد،
مگر آن بر خاك افتادگانى را كه پيشانى به خاك ساييده و مرگ صدايشان را بريده بود. پس صدا زد:
«اى مسلم بن عقيل!
اى هانى بن عروه!
اى حبيب بن مظاهر!
اى زهير بن قين!
اى يزيد بن مظاهر! اى يحيى بن كثير! اى هلال بن نافع! اى ابراهيم بن حصين! اى عمير بن مطاع! اى اسد كلبى! اى عبد اللّه بن عقيل!
اى مسلم بن عوسجه!
اى داود بن طرمّاح!
اى حرّ رياحى!
اى على بن الحسين!
شما اى دلاور مردان پايدار و اى سواران عرصه پيكار! چرا شما را فرياد مى‏ كنم و پاسخم نمى‏ دهيد و فرا مى‏ خوانم و از من نمى‏ شنويد؟!
آيا شما خوابيد كه به بيدارى‏تان اميدوار باشم يا محبّتتان از امام خود برگشته كه به يارى‏اش نمى‏ شتابيد؟!

اينك اين (كودكان و) بانوان پيامبرند كه از فقدان شما (در هراس افتاده) ناتوان گشته‏ اند.
اى بزرگواران غيور!
از خواب خود برخيزيد و اين سركشان پست را از حرم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برانيد!
ولى (افسوس!) به خدا سوگند مرگ شما را به خاك افكنده و روزگار دغل‏ با شما بى‏ وفايى كرده است وگرنه شما از پاسخ دعوت من كوتاهى نمى‏ كرديد و از يارى من ناپيدا نمى‏ شديد.
هان! اينك ما از فقدان شما داغداريم و به شما مى‏ پيونديم كه ما از آن خداييم و به سوى او بازآييم» «1».

بعد اشعارى بدين مضمون خواند:
«راد مردانى كه چون براى دفع بلاهاى روزگار- در آن حال كه ميان نيزه داران و فشارآوران (ميدان نبرد) افتاده بودند-
فرا خوانده شدند، دلها را بر زره‏ها پوشيدند و به سوى جانبازى هجوم آوردند و حسين عليه السّلام را يارى كردند.
وه چه جوانمردانى! كه زندگى عاريتى را ناخوش داشته رها كردند و به پوشش زيباى حيات ابدى در آمدند» «2».

امام باقر عليه السّلام فرمود: ...
حسين بن على عليه السّلام كشته‏ هاى خود را كنار هم‏ مى‏ نهاد و مى‏ فرمود: «كشته‏ هاى ما، كشته‏ هاى پيامبران و آل پيامبرانند»«3»!

و در روايت ديگرى آمده است كه:
(در روز عاشورا) چون كار بر حسين عليه السّلام سخت شد و تنهاى تنها ماند،
به خيمه‏ هاى برادرانش نگريست و آنها را خالى ديد
،
به خيمه‏ هاى فرزندان عقيل نگاه كرد و آنها را خالى ديد،
به خيمه‏ هاى اصحاب نگاه كرد و كسى را نديد
و فراوان مى‏ فرمود: لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم.

سپس به خيمه‏ هاى بانوان رفت
و پس از آن به خيمه فرزندش زين العابدين عليه السّلام آمده او را ديد كه بر روى پوست خشنى افتاده و زينب عليها السّلام از او پرستارى مى‏كند.
زين العابدين عليه السّلام چون امام عليه السّلام را ديد خواست برخيزد، نتوانست.
به عمّه خود گفت: مرا به سينه خود تكيه ده اين فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه آمده!
زينب عليها السّلام پشت او نشسته او را به سينه خود تكيه داد.
امام عليه السّلام از حال او جويا شد و او خدا را سپاس گفت.
سپس عرض كرد: پدر جان! امروز با اين منافقان چه كردى؟
فرمود: «فرزندم! شيطان بر ايشان چيره گشته و خدا را از يادشان برده است. جنگ ميان ما و آنان چنان شعله‏ ور شد كه زمين از خون ما و ايشان به جوش آمد» «4».
زين العابدين عليه السّلام عرض كرد: پدر جان! عمويم عبّاس كجاست؟
ديده‏ هاى زينب عليها السّلام اشكبار شد و به برادرش نگريست تا چه پاسخ مى‏ دهد، زيرا او زين العابدين عليه السّلام را از شهادت عمويش عبّاس عليه السّلام آگاه نكرده بود تا مبادا بيمارى‏اش سخت‏تر شود.
امام عليه السّلام فرمود: «فرزندم! عمويت كشته شد و كنار فرات دستانش را بريدند» «5».
علىّ بن الحسين عليه السّلام چنان گريست كه بيهوش شد.
چون به هوش آمد از يكايك عموها و عموزادگانش مى‏ پرسيد و امام عليه السّلام مى‏ فرمود: «شهيد شد»«6».

پرسيد: برادرم على، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهير بن قين چه شدند؟
فرمود: «فرزندم! بدان كه در خيمه‏ ها مرد زنده‏ اى جز من و تو نمانده است» «7».
همه آنان كه مى‏ پرسى اينك كشته بر روى خاك‏اند.
امام سجّاد عليه السّلام سخت گريست.
سپس به عمّه خود زينب عليها السّلام فرمود: شمشير و عصايى به من ده.
امام عليه السّلام فرمود: «براى چه مى‏خواهى» «8»؟!
عرض كرد: تا بر عصا تكيه كنم و با شمشير از حريم فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پاس دارم، كه ديگر خيرى در زندگى دنيا نيست.
امام عليه السّلام او را بازداشته به سينه چسبانيد و فرمود:
«فرزندم! تو پاك‏ترين ذريّه و برترين عترت منى، تو جانشين من بر اين كودكان و بانوانى، ايشان غريب و تنهايند كه خوارى و يتيمى و شماتت دشمنان و حوادث تلخ روزگار آنان را فرا گرفته است،
هرگاه فريادشان بلند شد آرامشان كن،
هرگاه به هراس افتادند مونسشان باش و با (مهربانى و) سخنان نرم خود خاطرشان را آسوده ساز،
زيرا آنان غير از تو مرد ديگرى ندارند تا به او انس گيرند و غم و غصه‏ هايشان را به او گويند.
بگذار ايشان تو را ببويند و تو آنان را ببويى
و آنان بر تو بگريند و تو بر آنان بگريى» «9».
سپس دست او را گرفته و با صداى بلند فرمود:
«اى زينب! امّ كلثوم! سكينه! رقيّه! فاطمه!
سخنم را بشنويد و بدانيد كه فرزندم على جانشين من بر شماست و او امام مفترض الطّاعه است.
سپس به او فرمود:
فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» «10».




__________________________________________________
(1) يا مسلم بن عقيل، و يا هاني بن عروة، و يا حبيب بن مظاهر، و يا زهير بن القين، و يا يزيد بن مظاهر، و يا يحيى بن كثير، و يا هلال بن نافع، و يا إبراهيم بن الحصين، و يا عمير بن المطاع، و يا أسد الكلبيّ، و يا عبد اللّه بن عقيل، و يا مسلم بن عوسجة، و يا داود بن الطّرماح، و يا حرّ الرّياحيّ، و يا عليّ بن الحسين، و يا أبطال الصّفا، و يا فرسان الهيجاء، مالي أناديكم فلا تجيبوني، و أدعوكم فلا تسمعوني؟! أنتم نيام أرجوكم تنتبهون، أم حالت مودّتكم عن إمامكم فلا تنصرونه؟! فهذه نساء الرّسول صلّى اللّه عليه و آله لفقدكم قد علاهنّ النّحول، فقوموا من نومتكم، أيّها الكرام، و ادفعوا عن حرم الرّسول الطّغاة اللّئام، و لكن صرعكم و اللّه ريب المنون و غدر بكم الدّهر الخئون، و إلّا لما كنتم عن دعوتي تقصرون، و لا عن نصرتي تحتجبون، فها نحن عليكم مفتجعون و بكم لاحقون، فإنّا للّه و إنّا إليه راجعون.
(2) قوم اذا نودوا لدفع ملمّة و القوم بين مدّعس و مكردس‏
لبسوا القلوب على الدّروع و أقبلوا يتهافتون على ذهاب الأنفس‏
نصروا الحسين فيا لها من فتية عافوا الحياة و البسوا من سندس‏


(3) قتلانا قتلى النّبيّين و آل النّبيّين.
(4) يا ولدي قد استحوذ عليهم الشّيطان فانساهم ذكر اللّه، و قد شبّ الحرب بيننا و بينهم لعنهم اللّه حتّى فاضت الأرض بالدّم منّا و منهم.
(5) يا بنيّ انّ عمّك قد قتل، قطعوا يديه على شاطئ الفرات.
(6) قتل.
(7) يا بنيّ اعلم انّه ليس في الخيام رجل حيّ إلّا أنا و أنت، و أمّا هؤلاء الّذين تسأل عنهم فكلّهم صرعى على وجه الثّرى.
(8) و ما تصنع بهما.
(9) يا ولدي انت اطيب ذرّيتي، و افضل عترتي، و انت خليفتي على هؤلاء العيال و الاطفال، فانّهم غرباء مخذولون، قد شملتهم الذّلّة و اليتم و شماتة الاعداء و نوائب الزّمان سكّتهم اذا صرخوا، و آنسهم اذا استوحشوا، و سلّ خواطرهم بلين الكلام، فانّهم ما بقى من رجالهم من يستأنسون به غيرك و لا احد عندهم يشكون اليه حزنهم سواك، دعهم يشمّوك و تشمّهم، و يبكوا عليك و تبكي عليهم.
(10) يا زينب و يا امّ كلثوم و يا سكينة و يا رقيّة و يا فاطمة، اسمعن كلامي و اعلمن انّ ابني هذا خليفتي عليكم، و هو امام مفترض الطّاعة ثمّ قال له: يا ولدي بلّغ شيعتى عنّى السّلام فقل لهم: انّ ابى مات غريبا فاندبوه و مضى شهيدا فابكوه.

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام حسين(علیه السلام) ،ص:539 تا 542






یا لثارات الحسین



و این جملات را خواندم!!!!!

فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» .



و باز دوباره خواندم!!!!!!!!

فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» .




و باز دوباره میخوانم

فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» .






اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یا لثارات الحسین

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا حجت بن الحسن عجل علی ظهورک









کسانی که طاقت داشتند و تا آخر کامل خواندند صلواتی هدیه کنند...
+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1391ساعت 0:45  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

چه کنم تا خدا به من حکمت بدهد؟ نشانه اش چیست؟ (مقاله ی ویژه)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
ابتدا یه حدیث فوق العاده کاربردی و بسیار بسیار بسیار حیاتی تقدیم میکنم :




امیرالمومنین می فرمایند که خداوند به حضرت رسول فرمود:



يا أحمد إن العبد إذا جاع بطنه و حفظ لسانه علمته الحكمة
و إن كان كافرا يكون حكمته حجة عليه و وبالا
و إن كان مؤمنا
تكون حكمته له نورا و برهانا و شفاء و رحمة فيعلم ما لم يكن يعلم و يبصر ما لم يكن يبصر
فأول ما أبصره عيوب نفسه حتى يشتغل بها عن عيوب غيره
و أبصره دقائق العلم حتى لا يدخل عليه الشيطان من موضع و أبصره حيل الشيطان و حيل نفسه حتى لا يكون لنفسه عليه سبيل‏...

الوافی ج 26 ص 151




خداوند به رسول خدا فرمود:
ای احمد اگر بنده ی من شکم و زبانش را کنترل کند و حفظ کند، به او حکمت را تعلیم می دهم
اگر آن بنده کافر باشد، آن حکمت علیه خودش حجت خواهد بود و وبالش خواهد شد (در روز قیامت)
اما اگر مومن بود
آن حکمت را برایش نور و برهان و شفا و رحمت قرار میدهم پس آنچه را که قبلاً نمی دانست می فهمد، و آنچه را قبلاً نمی دید میبیند.
پس اولین چیزی که او را بدان بینا میکنم عیوب نفسش است تا آنچنان مشغول آنها شود که از عیوب دیگران باز ماند
و او را به دقایق نکات علمی بینا می گردانم تا اینکه شیطان بر او مسلط نگردد و او را نسبت به حیله های شیطان و نفس بصیر می کنم بر او تسلط پیدا نکنند...






حدیث حاوی نکات بسیار عظیم و حیرت انگیزی است که سعی میکنم در حد وسع اندکم مقداری از آن را تقدیم کنم


اول اینکه تصریح دارد که حکمت را خدا عنایت میکند و اکتسابی نیست!!!!!!!!!!!
البته مقدماتش دست ما است اما خودش نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


دوم اینکه می فرماید مهمترین نشانه ی اینکه خدا به کسی حکمت داده این است که بینای عیوب خودش می شود!!!
اما مهمتر از آن کیفیت آن است
چنان عیوب خود را در مقابلش نمایان میبیند که از دیدن عیوب دیگران فارغ میشود!!!!!!!!!!!!!!!!!

یکی از مهمترین وجوه تمایز ما و انسانهای حکیم همین است
که ما گرچه بعضاً عیوب خود را هم میبینیم اما ماشالله ماشالله عیوب دیگران رو هم خوب جلوی چشمامون هست!!!


اما همونطور که در این حدیث شریف هم مشاهده می فرماید انسان حکیم چنان در عیوب خود غرق میشود که دیگه فارغ میشود از عیب جویی و دیدن عیوب دیگران!!!


البته آثار حیرت انگیز دیگری هم در متن حدیث برای حکمت ذکر شده است که توضیحش در اینجا نمیگنجد!!





اما قصه ی ما به همین جا ختم نمیشود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


تا انسان به عیوبش واقف نشود کبر از قلبش خارج نمی شود!!!!!!!!!
تا کبر از قلبش خارج نشود، خشوع به قلبش وارد نمی شود که خشوع و کبر دو ویژگی متضاد است!!!!!!

تا خشوع به قلب انسان وارد نشود، یقین به قلب انسان وارد نمی شود(( (امام صادق علیه السلام:
لَا يَقِينَ إِلَّا بِالْخُشُوع‏
يقين‏ جز با خشوع بدست نمی آید
"تحف العقول، النص، ص: 304")))

تا یقین به قلب انسان وارد نشود ایمانش مستودع است و مستقر نیست و به قول معروف به یه پیسّی میپرّه ایمانمون در پیچ و خم امتحانای جوندار!!!!!!


امیرالمومنین امام على عليه السّلام فرمايد:
غاية الايمان الإيقان.
نهايت ايمان‏ يقين‏ است.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه بحار الأنوار)، ص: 922


و در این حدیث نورانی راهکار بدست آوردن حکمت را که در نهایت منجر میشود به ایمان راسخ چه چیز معرف میکند؟


بله

کنترل شکم و زبان!!!!!!!!!!!!!


شدت کاربردی بودن و عظمت و مفید بودن این حدیث این است که یک دستور العمل بسیار کاربردی به انسان میدهد برای کسب حکمتی که مقدمه ی واقف شدن به عیوب است
و واقف شدن به عیوبی که مقدمه ی خروج کبر است
و خروج کبری که مقدمه ی ورود خشوع است
و ورود خشوعی که مقدمه ی ورود یقین است
و ورود یقینی که مقدمه ی تبدیل ایمان مستودع به ایمان مستقر و راسخ است!!!! إن شاء الله



همچنان که در تاپیک
درست کردن ایمان و اصلاح قلبم را از کجا شروع کنم؟ (پست ویژه)
هم از قول مولا علی در خطبه 176 بیان داشتیم که فرموده اند:


وَ اللَّهِ مَا أَرَى عَبْداً يَتَّقِي تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى [يَخْتَزِنَ‏] يَخْزُنَ لِسَانَهُ ...
وَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه:
لَا يَسْتَقِيمُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ
وَ لَا يَسْتَقِيمُ قَلْبُهُ حَتَّى‏ يَسْتَقِيمَ لِسَانُه‏


به خدا قسم هیچ بنده ی با تقوایی را نمی بینم که از تقوایش بهرهمند گردد مگر آنکه زبان خود را حفظ کند

و همانا از رسول خدا صلوات خدا بر او باد فرمود:

ایمان بنده درست نمی شود تا وقتی که قلبش درست نشود
و قلبش درست نمی شود تا زمانی که زبانش درست نشود
همانطور که مشاهده میکنید
این هم دقیقاً بیان دیگری است از همین سیکلی که به طرق مختلف بیان فرموده اند


راه خیلی عجیب نیست
کو رونده اش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟







پدر و مادر حقیر را اگر راه داشت دعا بفرماید...

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1391ساعت 23:30  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

این دو مستند را ببینید و نظر دهید (به احتمال فراوان دیدگاه شما را تغییر خواهد داد)حتی شما!!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
این دو مستند را به سفارش شبکه ی isda ساختیم

ببینید و نظر دهید

فقط ترتیبش هم مهم هست

شاید نظر شما را نسبت به خیلی چیزها تغییر دهد!!!!!!!!!!!!!!!!!

شماره یک: لینک مشاهده:
براي شيطان گران تمام مي شود

isda.ir/detail.aspx?id=915077


[تصویر: getimg.aspx?imgtype=big&id=713582]




و بعد از آن:

مستند: لینک مشاهده:
فقر و ثروت
http://isda.ir/detail.aspx?id=924294

[تصویر: getimg.aspx?imgtype=big&id=719467]
+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1391ساعت 23:27  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

پاسخی به نظر یکی از خوانندگان در خصوص بیانات استاد

بسم الله الرحمن الرحیم

در پی ارسال این مطلب: نکاتی ارزشمند پیرامون سلوک الی الله

یکی از بازدید کنندگان که لطف کرده بودند مطلب رو خونده بودن این نظر رو داده بودند:

"سلام
نگفتید این جناب استاد کی هستن؛ ولی شاید ایشون استاد حوزه یا دانشگاه و ... باشن؛ نه استاد اخلاق و عرفان به معنای واقعی. چون اساتید عرفان تاکید میکنند که وقتی شما در طول روز مراقب اعمالت باشی و حداقلی از لیاقت رو پیدا کنی، شب اصلا "نمیگذارند" که شما بخوابی! نه اینکه به زور به زور بخوای خودت پاشی و در حال چرت زدن توی رخت خوابت بشینی!!!
بنده خودم هم اینو تجربه کردم. اصلا مومنین گذشته رو در نظر بگیرید! این بندگان خدا که ساعت یا موبایل نداشتن که بخوان با صدای زنگش بیدار بشن و عبادت کنن. پس چطور بیدار میشدن؟ بیدارشون میکردند! لابد شنیدید که یه وقتی شیخ عباس قمی نماز شبش قضا شد؛ فرداش گریه میکرد که چرا اینجور شده؟ پسرش بهش گفت باباجان نماز واجبت که قضا نشده! نماز شبه! جواب داد: من به خاطر قضا شدن نماز شب گریه نمیکنم، به خاطر این گریه میکنم که دیروز حتما یه کاری کردم که شب بیدارم نکردن!
به نظرم اولویت ما باید کنترل نگاه، فکر، خوش قول بودن، خوش رو بودن، راستگو بودن و اینجور چیزا باشه؛ در ادامه، توفیق تهجد و ... خودش به سراغمون میاد.
یا علی.
"

ابتدا تشکر می کنم از این بنده ی خدا که زحمت کشیدند و مطالبی که فکر میکردند مفید است را برای بنده نگاشتند

اما توضیحاتی در مورد مطلب ارسالی و نظرات این بنده ی خدا

"سلام
نگفتید این جناب استاد کی هستن؛
"

ببینید اولاْ مهم نیست که ایشان چه کسی هستند

به قول مولا امیرالمومنین ببینید چه می گوید نه اینکه چه کسی می گوید!

اما در مورد این قسمت از فرمایشات ایشان:

"شاید ایشون استاد حوزه یا دانشگاه و ... باشن؛ نه استاد اخلاق و عرفان به معنای واقعی. چون اساتید عرفان تاکید میکنند که وقتی شما در طول روز مراقب اعمالت باشی و حداقلی از لیاقت رو پیدا کنی، شب اصلا "نمیگذارند" که شما بخوابی!"

تمام این مطالبی را هم خود بنده ی حقیر میدانم و از من خیلی بیشتر و بهتر از اینها رو خود حضرت استاد میدانند و این مطالبی که ایشان نوشته اند همه از بدیهیات حداقلی است که هر کسی که حداقل گامی بخواهد در مسیر خود سازی بردارد اینها را میداند

بنده هم به طور مثال این حدیث و روایات متعدد دیگر را در این زمینه و حتی آیات قرآن را میدانم مانند:

مرحوم صدوق که درکتاب علل الشرایع نقل میکند که کسی خدمت حضرت امیر(علیه السلام) رسید و پرسید:

چرا توفیق نماز شب ندارم؟

حضرت فرمود:

انت رجل قد قیدتک ذنوبک.

تو کسی هستی که گناهان روزت تو را به بند کشیده.

مشکل حقیر و فقیر سراپا تقصیر ندانستن این بدیهیاتی که این بنده ی خدا لطف کرده اند و در نظرشون درج کرده اند نیست!

استاد هم میدانند که من همه ی اینها و بیش از اینها را بلد هستم

اما مشکل حقیر چیز دیگری است!!!

این بنده ی خدا گفته است:

"
به نظرم اولویت ما باید کنترل نگاه، فکر، خوش قول بودن، خوش رو بودن، راستگو بودن و اینجور چیزا باشه؛ در ادامه، توفیق تهجد و ... خودش به سراغمون میاد.
یا علی.
"

خوب اینها هم همه از بدیهیات است

اما

مشکل بنده ی حقیر این است که فاصله ی بسیار بعیدی است بین آنچه من میدانم و آنچه میتوانم عمل کنم و در مقابل این نفس سرکش بیاستم

پس حضرت استاد با توصیه های گوهر بار خود خواستند از طریقی وارد شوند که توان من در انجام آن بیشتر است و برای شروع برای من بیشتر قابلیت عملی شدن دارد

یعنی یک مرحله عمیق تر

من را توجه دادند به این نکته ی حیاتی که درست است که تو باید تمام تلاش و جهد خود رو برای مجاهده ی بانفس و ترک معصیت کنی

اما اگر بخواهی در این مسیر به خودت متکی باشی قطعاْ توانش نیست

چه این که این معنا بر اساس لا حول و لا قوه الا بالله هم همین شکل است و حتی امام معصوم با آن عظمت از خدا چنین طلب می کنند برای ایستادگی در برابر آنچه خدا نمی پسندد

ضمن آنکه این روش تبعیت از روش امام معصوم است!!!!!!!!!!!!!!

اما برای من سوال شد که چرا از بین این همه دعا در صحیفه ی سجادیه استاد دعای ۲۲ را انتخاب کرده اند

حالا ببینیم در دعای ۲۲ صحیفه سجادیه امام سجاد چه نکاتی فرموده اند که اگر به استجابت برسد نتیجه اش می شود ‌رهایی از گناهان روز و به امید خدا کسب توفیق سحر پیدا کردن و نماز شب!

اللَّهُمَّ إِنَّكَ كَلَّفْتَنِي مِنْ نَفْسِي مَا أَنْتَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي، وَ قُدْرَتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيَّ أَغْلَبُ مِنْ قُدْرَتِي، فَأَعْطِنِي مِنْ نَفْسِي مَا يُرْضِيكَ عَنِّي، وَ خُذْ لِنَفْسِكَ رِضَاهَا مِنْ نَفْسِي فِي عَافِيَةٍ.

خدايا، مرا در اصلاح نفسِ خويش به كاري فرمان داده‌اي كه خود در انجام دادن آن از من تواناتري، و قدرت تو بر آن كار و بر من، از قدرت من افزون‌تر است. پس مرا چنان نيرويي ده كه با آن به كاري مشغول شوم كه تو را از من خشنود مي‌سازد، و خشنودي خود را در حال تن درستي [نه در گرفتاري و سختي] از من بخواه.

اینجا اقرار می کنیم که خدایا با تمام تلاشی هم که دارم در مجاهده ی با نفس میکنم باز اقرار میکنم که نیازمند به تو ام در تمام اینها به مدد تو و من توان آن را بی مدد تو ندارم!!!

این بنده ی خدا گفته است:

"به نظرم اولویت ما باید کنترل نگاه، فکر، خوش قول بودن، خوش رو بودن، راستگو بودن و اینجور چیزا باشه؛ در ادامه، توفیق تهجد و ... خودش به سراغمون میاد.
"
ببینیم از خدا مگر چه میخواهیم :

5. خدايا درود بر محمد و آل او فرست،

و مرا از حسد پاك كن و از گناهان باز دار،

و از حرام پرهيز ده،

و جراءت بر نافرمانى مده،

و خواهش دل مرا به سوى خودت بگردان ...

و مرا در همه حالات حفظ كن و نگاهدار...

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ،
خداوندا بر محمد و آلش درود فرست،

وَاقْضِ عَنّى كُلَّ ما اَلْزَمْتَنيهِ وَ فَرَضْتَهُ عَلَىَّ لَكَ فى وَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ طاعَتِكَ اَوْ لِخَلْقٍ‏مِنْ خَلْقِكَ،
و آنچه از اطاعت براى خودت يا نسبت به فردى از بندگانت بر من واجب نموده‏اى مرا بر انجامش موفق دار،

خوب اینها همان ترک معصیت و انجام واجب است و مصادیق متعددش که این بنده ی خدا میگفت باید اینها را استاد به شما می گفتند

که البته بدیهیات راه است منتها مگر میشود به لطف و مدد خداوند و اظهار فقر و عجز در برابر آن رب رحمان و رحیم

که اگر میشد امام معصوم اینگونه خدای خویش را نمی خواند!!!!!!!!


(8) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،

وَ ارْزُقْنِى الرَّغْبَةَ فِى الْعَمَلِ لَكَ لاِخِرَتِى

حَتَّى أَعْرِفَ صِدْقَ ذَلِكَ مِنْ قَلْبِى،

وَ حَتَّى يَكُونَ الْغَالِبُ عَلَيَّ الزُّهْدَ فِى دُنْيَاىَ،

وَ حَتَّى أَعْمَلَ الْحَسَنَاتِ شَوْقا،

وَ آمَنَ مِنَ السَّيِّئَاتِ فَرَقا وَ خَوْفا،

8. خدايا! درود بر محمد و آل او فرست،

و مرا راغب گردان كه براى آخرت خود در راه توبكوشم

و اين رغبت را با دل خود آميخته بينم،

و بى رغبتى به دنيا بر وجود من غالب گردد

و هر عمل نيك را از روى شوق به جاى آرم

و از اعمال زشت به ترس و بيم بپرهيزم، ...

نکاتی فوق عظیم در این فقرات دعا است

امام نمی فرمایند که خدایا به من توفیق بده تا برای آخرت بکوشم

یا از دنیا در گذرم

یا عمل نیک به جای آورم

یا از اعمال زشت بپرهیزم

کلام بسیار بالاتر است

اینجا امام می فرمایند که رغبت در این امور ممدوح نزد خودت را در قلبم قرار بده

و ترس و بیم و خوف از اموری که نزد تو ناپسند است را به من ارزانی دار!!!

که اگر رغبت این ها که مورد پسند خداست و خوف آنها که مورد پسند خدا نیست در قلب واقع شد دیگر کار کردن برای آخرت و ترک دنیایی که برای همه ی آدمها معمولاْ بسیار سخت است دیگر بسیار شیرین خواهد شد چون مطابق میل قلب شده است

و این همان است که عرفا از آن به مبدأ میل یاد میکنند

خداوند إن شاء الله جهت قلوب ما را و محبوب و مطلوب ما را به سمت رضایتش قرار دهد که در آن صورت دیگر مجاهده می شود معاشقه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اینجا امام از خداوند می خواهند که دو بال خوف و رجا و حب و بغض را به او ببخشند که بدون این موتور حرکت نمی شود در سلوک الی الله قدم از قدم برداشت و این را همانگونه که خود امام معصوم به ما می آموزدند باید عاجزانه از خود خداوند خواست!

در این صورت است که

ریاضت نفس می شود لذت روح که ما میتوانیم آن را بچشیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یک نکته ی عظیم دیگر هم نهفته در این عبارت وَ ارْزُقْنِى (خدایا روزیم کن) است

یعنی تمام این رغبت به آخرت و بی رغبتی به دنیا و حب و بغض و خوف و ... تمام اینها باید توسط خدا روزی انسان شود و انسان ضمن تلاش و مجاهده با تمام وجود که توفیق و حول و قوه ی همین تلاش را هم خود خدا به انسان داده است باید فقیرانه از خدا بخواهد تا جهت قلبش را تغییر دهد و این کسب کردنی نیست و باید ما گداها به در خانه ی آن غنیِ کریمِ رحیمِ مانند امامانمان و به تعبیت از ایشان اینها را عاجزانه از خداوند طلب کنیم

و نکته ی بسیار عظیمی است که چرا امام سجاد علیه السلام قبل از تمام فقرات این دعا های بسیار بسیار مهم طلب صلوات بر محمد و آل محمد می کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی کلید این که این دعا ها اصلاْ بالاهم برود توسل به این محبوبین خدا است!!!!!!!!!!!!!!!

و در تصریح همین معنای تغییر جهت قلوب که نتیجه اش میشود لذت از بندگی و انجام واجب و ترک حرام و رغبت در روی آوردن به آخرت و رغبت و میل به ترک حب دنیا که از سخت ترین کارها برای بنده است امام در ادامه ی فقرات دعا در بند ۹ می فرمایند:

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ،
بارخدايا بر محمد و آلش درود فرست،

وَارْزُقْنى خَوْفَ غَمِّ الْوَعيدِ، وَ شَوْقَ ثَوابِ الْمَوْعُودِ،
و ترس و وحشت اندوه عذاب، و شوق وعده ثواب را روزيم ساز،

حَتّى‏ اَجِدَ لَذَّةَ ما اَدْعُوكَ لَهُ، وَ كَاْبَةَ مااَسْتَجيرُ بِكَ مِنْهُ.
تا لذّت آنچه را كه تو را براى آن مى‏خوانم، و اندوه چيزى را كه از آن به تو پناه مى‏برم بيابم.

باز در پاسخ به این سخنان ایشان

"به نظرم اولویت ما باید کنترل نگاه، فکر، خوش قول بودن، خوش رو بودن، راستگو بودن و اینجور چیزا باشه؛ در ادامه، توفیق تهجد و ... خودش به سراغمون میاد.
یا علی."

ببینید امام چه فرموده اند و استاد هم گفته اند که در حقیقت تا بنده ی حقیر به تبعیت از امام خود از خداوند چه بخواهم تا توفیق سحر در سایه ی اجابت آن را بدست آورم

(13) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِى التَّحَفُّظَ مِنَ الْخَطَايَا، وَ الاحْتِرَاسَ مِنَ الزَّلَلِ فِى الدُّنْيَا وَ الاْخِرَةِ فِى حَالِ الرِّضَا وَ الْغَضَبِ، حَتَّى أَكُونَ بِمَا يَرِدُ عَلَيَّ مِنْهُمَا بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، عَامِلا بِطَاعَتِكَ، مؤ ثرا لِرِضَاكَ عَلَى مَا سِوَاهُمَا فِى الْأَوْلِيَاءِ وَ الْأَعْدَاءِ، حَتَّى يَأْمَنَ عَدُوِّى مِنْ ظُلْمِى وَ جَوْرِى ، وَ يَأْيَسَ وَلِيِّى مِنْ مَيْلِى وَ انْحِطَاطِ هَوَاىَ

13. خدايا! درود بر محمد و آل او فرست،

و مرا از گناهان حفظ كن،

و در دنيا و آخرت در حالت خشنودى و خشم مرا از لغزش نگاه دار،

چنان كه اين دو حال نسبت به من مساوى باشند و من عمل به طاعت تو كنم و رضاى تو را برگزينم و غير رضاى تو نخواهم و جز به فرمان تو درباره دوستان و دشمنان عمل نكنم ...

و مرا از آن كسان قرار ده كه تو را در آسايش چنان به اخلاص خوانند كه بيچارگان در رنج و سختى،

می ماند توضیحی در خصوص این قسمت از سخنان ایشان که گفته اند:

" وقتی شما در طول روز مراقب اعمالت باشی و حداقلی از لیاقت رو پیدا کنی، شب اصلا "نمیگذارند" که شما بخوابی! نه اینکه به زور به زور بخوای خودت پاشی و در حال چرت زدن توی رخت خوابت بشینی!!!
"

که احتمالاْ در خصوص این قسمت از فرمایشات استاد ذکر کرده اند که گفته اند:


هر چند که اصلاً خود بیداری در سحر موضوعیت داره و ارزش داره ولو که چرت هم بزنی و توی رخت خوابت بشینی

در تصریح محبوب بودن همین حالت خستگی و چرت هم صریح حدیثی را تقدیم میکنم که حکایت از این دارد که اگر به هر دلیلی هم (مانند انجام کار سخت در طول روز یا...) بنده ای با زحمت و حالت خواب آلودگی به شب زنده داری بپرداز این مسئله بسیار ارزشمند و محبوب است نزد خداوند رحیم:

علی بن محمّد نوفلی می گوید: از یکی از معصومین شنیدم که فرمود:

«همانا بنده ای در شب از خواب بلند می شود و از شدّت خواب و چرت به راست و چپ می افتد و سرش روی سینه اش می افتد، امّا با این حال مشغول نماز شب می شود،

خداوند به ملائکه اش دستور می فرماید:

به این بندۀ من نگاه کنید که برای تقرّب و نزدیکی به من به چه حالی افتاده،

با اینکه من این نماز را بر او واجب نکرده ام امّا او به امید سه خصلت با این حال مشغول نماز شب است.

1- به خاطر گناهی که من او را بیامرزم

2- به خاطر توبه ای که با او تجدید کنم و توبه اش را قبول کنم.

3- و رزق و روزی اش را زیاد نمایم.

ای ملائکه من! شما را شاهد و گواه می گیرم که من همۀ این خصلت ها را برای او جمع کردم.

علل الشرایع، ج2، ص52


+ نوشته شده در  جمعه 6 بهمن1391ساعت 21:34  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

نکاتی ارزشمند پیرامون سلوک الی الله

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


دلم نیامد با شما در میون نگذارم این مطالب رو

یه تماس گرفتم با استاد که بگم در کربلا دعاگویتان بودیم

بعد گفتم استاد دعا بفرماید خدا به من سحر بده!!!!


و بعد مثل رگبار، دُر و گوهر از دهانشان می ریخت و من فقط تونستم قسمتیش رو یاد داشت کنم (رومَم نمیشد بگم استاد دارم حرفاتونن رو می نویسم آروم تر بگید)

اونقدری که تونستم بنویسم ایناس

شاید به درد شما هم خورد:


بعد از اینکه به ایشان گفتم، استاد از خدا بخواید که بتونم سحر پاشم و سحر داشته باشم


گفتند: والا علی آقا من هر چی با خودم فکر میکردم میدیدم سحر خیلی خصوصی هست!
هر چند که اصلاً خود بیداری در سحر موضوعیت داره و ارزش داره ولو که چرت هم بزنی و توی رخت خوابت بشینی

اما شما از سحر شروع نکن
ابتدا سعی کن قبل از اذان مغرب مدتی با خدا مناجات داشته باشی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پیشنهاد هم میکنم اگه تونستی دعای 22 صحیفه ی سجادیه رو بخونی
به طور مثال فرازی داره به این مضمون که:
خدایا من میدونم که باید نفسم رو اصلاح کنم اما تو تواناتر از منی به اصلاح نفسم!!!


بعد گفتند مجدد، بیداری در سحر مهم هست اما بسیار مهمتر از اون راه پیدا کردن در محفل سحر هست!!!!
و این راه پیدا کردن آثاری داره مثل اینها:

کسی که در سحر راه پیدا کرده:
قلبش شکسته هست
در روز ذوق عمل صالح پیدا میکنه
اشک امانش نمیده
کسل و خسته نیست
اصلاً به فکرش هم خطور نمیکنه که نماز شب 11 رکعت هست فقط دلش میخواد قیام قعود و سجود و رکوع داشته باشه
و...



گفتند:
اگر انسان میدونست در التماس کردن به خدا چه چیزهایی هست کاری نمیکرد جز التماس به خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


گفتند اینکه خدا در قرآن می فرماید: ما خلقتَ الجنِّ و الانسِ الّا لیعبدون معناش این نیست که انسان برای عبادت خلق شده
یعنی انسان برای عبودیت خلق شده (هر که عبودیت داشته باشد بی شک عبادت کننده است اما هر عبادت کننده ای الزاماً عبد خدا نیست، یعنی مثلاً اعمال عبادی انجام میده اما از هوای نفسش و ابلیس هم در هر چیزی اطاعت میکنه یا حالت شکستگی و خضوع رو دربرابر خدا نداره در عین اینکه اعمال عبادیش رو هم انجام میده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
و تضرع و اظهار فقر به خدا از مهمترین مضاهر عبودیت هست
پس آدم باید در خونه ی خدا دائم تضرع کنه همونطور که اهل بیت دائم اینجوری بودند

(یه توضیح بدم که فرق بین عبادت و عبودیت چیه:
اعمالی هستند مثل نماز و روزه و خمس و زکات و حج و... که بهشون میگن اعمال عبادی
اما الزاماً در اینها ممکن هست که تضرع و خشوع و اظهار فقر به خدا وجود نداشته باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
همونطور که خدا در آیات ابتدایی سوره ی مومنون می فرماید از نشانه های مومنین این هست که در نماز خاشعند!!!!!
عبد در مقابل مولا و معبود خود متضرع و خاشع است!!!!!)


بعد گفتن کسانی هستند که بعد از یه مدت مأیوس میشوند از این که بخواهند آدم بشن و راه بندگی خدا رو پیش بگیرند
یکی از دلایل یأس اونها و نتیجه نگرفتنشون از اعمالشون این هست که برنامه ی منظم عبادی ندارند (همون عمل اندک هم اگر با نظم انجام داده بشه و مداوم باشه خیلی اثرش بیش از اعمال پراکنده است که بی نظم باشه ولو که بعضی وقتا خیلی هم زیاد باشه، یعنی یه حداقل نظمی در همان عبادات ولو حداقلی لازم هست!!!!!!!!!!!!!!!!)



و گفتند این حقه که معصومین فرمودند که تا بنده 5 چیز درش پیدا نشه به کمال نیافته!!!!
1- داشتن ساعت خلوت با خدا
2- سحر
3- شکمش پُر و انباشته نشه
4- ذکر
5- سکوت



التماس دعا برای پدر و مادرم



امروز آقای شفیعی سروستانی رو دیدم یه دعایی کرد خیلی به دلم چسبید

تا حالا خودم اینجوری دعا نکرده بودم


گفت:

خدا یا ما را از کسانی قرار بده که ترس در دل دشمنان حضرت حجت می اندازند!!!



الهی آمین به حق محمد و آل محمد

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1391ساعت 23:22  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

این چند کتاب با موضوع وهابیت

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام 

در سلسله مجموعه های این چند کتاب نوبت می رسه به این چند کتاب با موضوع وهابیت 

در مجموعه ی هشت کتابی که پیشنهاد شده است به این نکات دقت ویژه شده است.  

 

 

۱- تاریخچه ای دقیق و صرفاْ روایی از چگونگی به وجود آمدن سلفی گری و وهابیت ارائه شود.  

 

۲- تاریخچه ای تحلیلی و بر اساس اسناد متقن تاریخی از پشت پرده ی چگونگی شکل گیری و رشد سلفی گری و وهابیت ارائه شود همراه با تبیین اهداف و اغراض این پشت پرده. 

 

۳- پاسخ های دقیق و مبسوط و متقن به مهمترین شبهاتی که وهابیت مطرح می کند و دفاع از عقاید مذهب حقه ی شیعه ی ۱۲ امامی بر اساس آیات قرآن و منابع مورد قبول خود وهابیان. 

 

۴- تبیین انحرافات بنیادین اعتقادی و رفتاری وهابیان که با تعالیم ناب اسلامی در تضاد است و حتی در بسیاری از موارد با تعالیم و مبانی اعتقادی و رفتاری سایر فرقه های اهل سنت هم تضادهای اساسی دارد.

 

۵- نکاتی در مورد چگونگی مناظره با وهابیان چه در خصوص خود فن مناظره و آداب آن در اسلام و چه به صورت نشان دادن نمونه های عملی آن. 

 

کتابهایی که در ادامه معرفی می شوند و پیشنهاد می شوند هر یک پاسخ گوی بخش از اهداف ۵ گانه ی در نظر گرفته شده بالا هستند. 

 

  

همچنین اگر برای کسی چنین سوالاتی پیش آمده باشد که: 

برای پاسخ به شبهات وهابیت چه کتابی مطالعه کنم؟ 

تاریخچه وهابیت چیست؟ و چگونه سلفی گری و وهابی گری شکل گرفته و تحت چه شرایطی و به چه شکلی شیوع پیدا کرده است؟ 

آیا یهود و انگلیس نقشی در شکل گیری وهابیت دارد یا نه؟ اگر بله به استناد چه مدارکی و به چه شکل؟

چگونه باید با وهابیان مناظره کرد؟ 

و....  

  

می توانید از ۸ کتاب زیر استفاده کنید

 

کتاب شماره ۱:
ویژه نامه دین زاو (پژوهشی در موضوع وهابیت)
گردآورنده: گروه پژوهشی هنری حنیف
تعداد  صفحات 165 صفحه 


ویژه نامه دین زاو یکی از آثار ارزشمند گروه پژوهشی هنری حنیف می باشد و بهترین کتاب معرفی شده ی این مجموعه برای مطالعه است  که اهداف شماره ۲ و ۳ و ۴ را به بهترین شکلی تامین می کند. 

این کتاب بسیار ارزشمند پرده های پُر ابهام و پنهانی را از چهره وهابیت  کنار زده و این آیین ضد اسلامی منشعب از تسنن (فرقه ی حنبلی را) در لوای یهودیت و نسب واقعی محمد بن عبدالوهاب بنیانگذار این فرقه را به مخاطبان معرفی می کند.    
اثر مذکور بالغ بر بیست فصل است و هر فصل موضوعی را به صورت مقاله ای مجزا تحلیل می نماید. نثر گیرا، دسته بندی دقیق و جامع، کنکاشهای مستند به منابع معتبر و افشای مطالبی که در مسئله ی وهابیت کمتر به آن توجه شده، پاسخ های متقن به شبهات و جای دادن عکس های متناسب در بین مطالب هر فصل مطالعه ی محتوا را مطلوب هر خواننده ای می سازد.
یکی از مهمترین وجوه تمایز این کتاب با اکثر کتبی که در این موضوع نگارش شده است تبیین نقش یهود و استعمار انگلیس در ایجاد این فرقه و همچنین اثبات تبار یهودی عبدالوهاب و آل سعود بر اساس اسناد متقن تاریخی است.
علل تخریب نشدن بقایای قلعه ی خیبر و وجود ضریح و بارگاه برای امثال ابوحنیفه و خالدبن ولید
(در صورتی که تمام بقایای اسلام که مربوط به اهل بیت و شیعیان و بستگان رسول خداست مانند قبرستان بقیع و منطقه ی خندق و مقبره حضرت آمنه و ... به اسم مبارزه با شرک تخریب شده است) از نکات جالب توجه کتاب است.
در دو فصل هم به فعالیت های گسترده ی وهابیت در عرصه ی سیاسی و اجتماعی و نظامی و مذهبی به رهبری عربستان سعودی پرداخته شده است که با استنادات متقن به همگرایی بسیار حیرت انگیز سیاستهای کلی عربستان و اسرائیل و آمریکا در امور مختلف پرداخته است. فعالیت های رسانه ای در غالب شبکه های ماهواره ای، اینترنت و مطبوعات، حمایت از رژیم صهیونیستی، دخالت آشکار در امور کشورهایی مانند عراق و پاکستان و بحرین و... تأسیس دانشگاه های سلفی و توزیع گسترده کتب رایگان به زبانهای مختلف تألیف حدود 25000 کتاب ضد شیعی، اقدامات نظامی تأسیس طالبان و القاعده و پیاده سازی پروژه اسلام هراسی و... در راستای تامین اهداف همپیمانان آمریکایی و اسرائیلی خود از دیگر مطالب قابل تامل کتاب است. 


چهار فصل از این کتاب به واکاوی اصول مورد اعتقاد شیعه مانند شفاعت، توسل، تبرک و زیارت قبور پرداخته و شبهات متعدد وهابیان را مطرح و از دیدگاه عقل و نقل (قرآن و روایات شیعه و اهل سنت) پاسخ می دهد.  

از جمله مباحث مهم مطرح شده در این کتاب بررسی مبانی اعتقادی شرک آلود در آیین وهابیت مانند قابل رویت بودن خدا و ...، معرفی اشتراکات یهودیت با وهابیت در حوزه ی اعتقادات و عمل است 

بعلاوه طرح بالغ بر چهل سوال یا شبه که وهابیون باید در ادعای راستین آیین خود به آنها پاسخ دهند در حالیکه تاریخ و شواهد همه آنها را پاسخی صریح داده وهابیت به آنها نمی تواند هیچ پاسخی دهد.
 

 

 

 

 

کتاب شماره ۲: 

 

حق با کیست؟
تألیف استاد ابوالفضل بهرامپور، انتشارات سبحان 

 


 

یکی از عوامل تأثیر کتاب بر مخاطب سبک نوشتاری آن می باشد.  

این اثر مجموعه ای از مناظرات صاحب کتاب با وهابیان در تجمعات داخل و خارج کشور است که در حضور علمای سایر فرقه های اسلامی چون شافعی و مالکی و ... انجام شده است که در راستای تبیین موضوعات مورد تأکید فرقه وهابیت از جمله  

جسمانیت خداوند در بعد توحید،  

عدالت صحابه ،  

تکفیر،  

توسل،  

استغاثه به غیر خدا  

دعا  

تقیه و ... در چند جلسه به صورت مجلدهای جداگانه تنظیم گردیده است و خواندن آن برای هر مسلمانی اعم از شیعه و سنی که طالب حق باشد می تواند بسیار مفید باشد  

و پس از کتاب دین زاو می توان گفت که بهترین اثر این مجموعه است و به طور کلی اهداف شماره ۲ و ۳ و ۴ و ۵ این مجموعه را به شکل ارزنده ای پاسخ داده است.
در جلد اول این مجموعه معرفی اعضای مناظره کننده و چگونگی پیدایش مذاهب اربعه اسلامی و شرایط وهابی شدن مطرح می شود.
جلد دوم کتاب که جلسه دوم مناظره را شامل می شود مسئله شفاعت  

معیار شرک و کفر  

و زیارت قبور  

و تقیه و ... به بحث گذاشته شده است. 


جلسه سوم مناظره موضوع بحث حول سه محور می گردد که عبارتند از  

توسل و استغاثه به اولیاء،  

عدالت صحابه و تعریف سنت  

و بررسی واقعه بزرگ غدیر خم و خطبه ی پیامبر صلوات ا... در آن روز 


جلسه چهارم به اعتبار متون اولیه نزد هر یک از مذاهب اربعه پرداخته شده که در آن تاریخ جمع حدیث، جعل حدیث، نقش خلفای بنی امیه و بنی عباس در جمع آوری حدیث ذکر شده است.  

در پایان این جلد طرف شیعی مناظره  از جاسوسی مستر همفر انگلیسی در کشورهای اسلامی و ارتباطش با محمد بن عبدالوهاب پرده برداشته است است. 


جلسه پنجم ایمان صحابه،  

عصمت اهل بیت بر اساس آیه تطهیر بررسی شده  

و علت تخریب قبور و آثار نبوی و مساجد از سوی وهابیون مورد بحث قرار گرفته در پایان این جلد طرف شیعی مناظره کننده آینده وهابیت در جهان اسلام را مطرح می کند  

و در نهایت مسئله ی توحید اثنی عشری و توحید وهابیون به صورت مبسوط موضوع مناظره قرار می گیرد. 

لازم به توضیح است که حجم هر یک از ۵ جلد بسیار کم و در عین حال از نظر محتوا بسیار غنی است و سبک مناظره ای کتاب آن را بسیار جذاب و خواندنی کرده است. 

 

 

 

 

شماره ی ۳: 

  

سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات آن

تالیف: علی اصغر رضوانی 

انتشارات مسجد مقدس جمکران 

 

 

 

این کتاب تحقیقی جامع پیرامون فرقه وهابیت می باشد که در آن مباحث ذیل مطرح شده است:
تاریخ سلفى‏ گرى
سلفى‏ گرى
شرح حال ابن تیمیه
دشمنی ابن تیمیه با اهل بیت(علیهم السلام)
دفاع ابن تیمیه از مخالفان اهل بیت(علیهم السلام)
شناخت وهابیان

صفات الهی از دیدگاه وهابیت
کیفیت صفات
رؤیت
تجسیم

مبانى اعتقادى وهابیت
میزان در توحید و شرک
ایمان و کفر
حیات برزخى
سنّت و بدعت
غلوّ

فتاوى و آراى وهابیان
توسل
تبرّک
شفاعت
استغاثه به ارواح اولیا
قسم، نذر و ذبح براى غیر خدا
زیارت قبور
حکم طواف بر قبور اولیا
بناى بر قبور
بناى مسجد و روشن کردن چراغ بر قبور اولیا
نماز و دعا در کنار قبور اولیاى الهى
برپایى مراسم جشن

و از نظر نوع بحث و ذکر دلایل از قرآن و منابع اهل سنت قوی و متقن بحث کرده است و به خوبی پاسخ گوی اهداف شماره ۱ و ۳ و ۴ می باشد و اگر کسی بخواهد برای پیدا کردن پاسخ برای شبهات وهابیت و آشنایی با مبانی اعتقادی باطل از نظر قرآن اهل سنت کتابی مطالعه کند بی شک یکی از بهترین کتابها همین کتاب است. 

 

 

 

شماره ی ۴: 

 

ماضی استمراری (سلفی گری در جهان اسلام از وهابیت تا القائده)
نویسنده: سعید زاهدی/ ناشر: عابد 

  

 

 

این کتاب بهترین کتاب برای هدف شماره یک است که در آن تاریخچه ای دقیق و صرفاْ روایی از چگونگی به وجود آمدن سلفی گری و وهابیت ارائه داده است.
منشاء پیدایش سلفی‌گری (گذشته‌گرایی) در اهل‌سنت، حدیثی منسوب به پیامبر اعظم صلي‌ا...علیه‌وآله‌وسلم است که مدعی هستند که مدعی هستند که پیامبر فرموده اند:  

بهترین امت من کسانی هستند که هم عصر من هستند، بعد آنها که بعد از اینها می‌آیند و بعد آنها که بعدتر می‌آیند. ( که البته این حدیث مجعول مغایر با صریح آیه محکم قرآن است که خداوند فرموده است "إنّ اکرمکم عند الله اتقاکم"  و بر این اساس ملاک ارزش را مستقل از زمان معرفی کرده و تنها ملاک تکریم را تقوا دانسته است  

و همچنین مغایر با این روایت که رسول خدا در بین اصحابشان می فرمایند: 

اي کاش برادرانم را ملاقات مي‏کردم 

برخی از اصحاب عرضه داشتند: مگر ما برادرانت نيستيم 

پس رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: شما اصحاب من هستيد ولي برادرانم کساني هستند که پس از شما مي‏آيند، به من ايمان مي‏آورند و مرا دوست مي‏دارند و ياري‏ام نمايند، و تصديقم مي‏کنند در حالي که مرا نديده باشند. پس اي کاش برادرانم را ملاقات کنم.  

و در این روایت  ایمان راسخ و شدت تقوای ایشان که تجلی در دوست داشتن و یاری دادن رسول خدا در راه اقامه ی دین و تصدیق رسول ندیده از روی براهین و ادله عقلی و آثار نبوت مانند قرآن است دلیل بر رجحان آنان بر اصحاب رسول خدا ذکر شده است.

روایاتی با همین مضمون حتی در منابع خود اهل سنت هم آمده است مانند صحيح مسلم  : ج 1 ص 150
و در منابع شیعی مانند: بصائر الدرجات ص 104 و بحار الانوار ج ۵۲-۱۳۲ )  

 

این جریان یعنی سلفی گری و گذشته گرایی از صدر اسلام تا دوران معاصر تغییرات چشم گیری داشته است.  

کتاب (ماضی استمراری) روند شکل گیری این جریان را از آغاز تا عصر حاضر بررسی می کند. طبق ادعای نویسنده‌ی جوان کتاب، این اثر به تحلیل وقایع نپرداخته و در آن کوشیده است ضمن بیان اولین تفکرات سلفی به چگونگی پیدایش وهابیت بپردازد.
در عربستان از ابن‌تیمیه که معتقد است باید نظام فکریمان را با نظام فکر سلف (گذشتگان) تطابق دهیم تا عبدالوهاب که وهابیت را به عنوان مکتب دینی این کشور پایه‌ریزی کرد و در پی آن آل سعود آن را رسمیت داده و قوام بخشیدند، همه به سلفی‌گیری روی آورده‌اند.
ارائه‌ی استنادات متقن تاریخی درباره‌ی درگیری‌های متعدد ابن‌تیمیه و عبدالوهاب با علمای اهل‌سنت در مسائل کلامی و اعتقادی و حکم علمای وهابی به کافر و مشرک بودن تمام مسلمین به جز وهابیان و جواز علمای وهابی به قتل و غارت های مسلمین به سران آل سعود در شبه جزیره عربستان برای حاکمیت آنها بر کل شبه جزیره از دیگر نکات اين کتاب است.
از مطالب حائز اهمیت در این کتاب عبارتند از: معرفی بنیانگذاران و سردمداران این جریان در نقاط مختلف جهان، گسترش وهابیت در کشورهای مسلمان، تأثیر غرب بر آن و معرفی تشکل‌های اولیه آنها در بين صوفی‌های هندی از تفکرات سیدقطب تا طالبان. همچنين از راه‌اندازی اخوان المسلمین در مصر تا القاعده و بیان تفکرات آنها و تأثیر روابط آنها با آمریکا، تفکرات سلفی و بعضاً ضد شیعی اخوان المسلمین مصر گرفته تا تشریح کشتار، ترورها و عملیات‌های انتحاری در نقاط مختلف جهان از جمله11سپتامبر، جنگ افغانستان و عراق، بمب گذاری و تروروهای پی‌درپی در ایران (جریان طالبان و اقدامات اشخاصی چون عبدالمالک ریگی و...) و دیگر کشورهای مسلمان از ديگر مطالب خواندنی كتاب است.
 

 

 

 

 

 

شماره ی ۵: 

  

پیامبر وهابیت
تألیف سید مجتبی عصیری، انتشارات رشید (پیشنهاد برای طلاب و دانشجویان) 

  

 

 

 این کتاب یکی از بهترین کتاب ها در راستای هدف ۴ است ضمن اینکه واکاوی ارزشمندی از ریشه و منشا اهانت ها به ساحت مقدس رسول الله را تبیین کرده است. 

اهانت به ساحت مقدس حضرت محمد صلوات ا... علیه که امروزه در قالب کاریکاتور و فیلم های موهن و کتابهایی مانند آیات شیطانی و... انجام می گیرد منشأ دیرینه ای در تاریخ اسلام دارد.   

 

از همان آغازین روزهای پس از رحلت پیامبر اکرم صوات ا... کتابت حدیث نبوی منع و جعل احادیث آغاز شد و از آن زمان سعی کردند با تنزل مقام شامخ پیامبر صلوات ا.. ارزش و اعتباری برای خلفا جلب کنند و بر اعمال خلاف اخلاق حاکمان اموی سرپوش گذارند. 


فرقه ضاله وهابیت که سر عناد با وجود اعظم پیامبر صلوات ا... علیه دارد و هر گونه تقدیس و تکریم  و توسل از ایشان را که دستور قرآن است را نشانه ی کفر و شرک می داند با استناد به اینگونه احادیث مجعول و روایات ساختگی بر گستره انحرافات خود عمق بخشیده اند و فتاوای اهانت آمیزی را نسبت به وجود والا و ارزشمند پیامبر اعلام نموده اند.
کتاب پیامبر وهابیت ضمن ارائه ی فتاوای اهانت آمیز مفتیان اعظم عربستان و علمای وهابی نسبت به پیامبر اعظم صلوات ا... علیه روایات اهانت باری که منشأ صدور این احکام شده است را نیز بیان می دارد و در این راه تنها به اصلی ترین منابع اهل سنت یعنی صحیحین (صحیح مسلم و صحیح بخاری که دو کتاب مورد استناد اهل سنت بعد از قرآن است) اکتفا نموده است.
با توجه به اینکه در این اثر عین متن روایات جسارت آمیز به پیامبر صلوات ا... علیه با ذکر منبع بیان گردیده و دلایل محدودی در راستای پاسخگویی به شبهات ایجاد شده در ذهن عامه ی مخاطبان به وجود می آید، مطالعه این اثر به در خواست خود مولف به اساتید حوزه و دانشگاه و طلاب و دانشجویان توصیه می شود.
فصل پایانی کتاب به روایات، احادیث و دلائلی جهت ردّ خلفای سه گانه و هم چنین سرزنش عایشه همسر رسول ا... آن هم از همان منابع اصلی اهل سنت یعنی صحیح مسلم و صحیح بخاری می پردازد و معتقد است چنانچه روایات اهانت آمیز فصل اول بپذیریم ناچار باید به صحت این روایات نیز اذعان کنیم.

 

 

 

 

شماره ۶: 

 

 


آداب مناظره با وهابیت
تألیف سید مجتبی عصیری
انتشارات دلیل ما
قشر پیشنهادی: طلبه و دانشجو 

 

بهترین کتاب در راستای تامین هدف شماره ۵ است 

این کتاب در دو بخش اساسی تنظیم شده است
1- آداب کلی مناظره در اسلام
2- نکاتی مهم در خصوص مناظره با وهابیان 


در بخش اول نکاتی بسیار ارزشمند در خصوص اهمیت مناظره و شناخت علم مناظره و کاربردها و مزایای ویژه ی آن مطرح شده است و در عین حال تا حدی هم به آفات مناظره مانند مغالطه و انواع آن و مجادله و منازعه و... راه های شناخت و مقابله با این آفات  مطرح شده است. 


در قسمت دیگری از همین بخش که یکی از جذاب ترین و آموزنده ترین قسمتهای کتاب است بحث اخلاق و آداب مناظره در اسلام مطرح شده است و آن را بر اساس آیات قرآن و سیره ی معصومین به بهترین نحوی شرح و بسط داده است و به نتایج سوء مناظره ی ناپسند و ویژگی های جدال احسن و مناظره ی نیکو از نظر قرآن و روایات و سیره ی معصومان پرداخته است.
در فصل بعدی این بخش نکات فنی را که در هر مناظره باید رعایت شود ذکر شده است، از قبیل: 

 استفاده از قائده ی اقرار و الزام  

و شرایط و توافقات پیش از مناظره  

و آغاز محکم مناظره  

و نکاتی مانند اینکه در مناظره پاسخ نقضی بر پاسخ حلّی ارجحیت دارد  

و مبانی و قواعد مناظره مانند برهان سَبر  

و برهان تقسیم  

و قیاس اولویت  

و قاعده ی تلازم و... 


و در نهایت در بخش دوم کتاب نکاتی بسیار ارزشمند و کاربردی در آداب اختصاصی مناظره با وهابیان ذکر شده است  

نکاتی مانند اینکه بحث را از چه آیه و حدیثی آغاز کنیم  

و چه سیری را دنبال کنیم و ...
رعایت این نکات ذکر شده در این کتاب می تواند در مناظره با وهابیان و شبه افکنان در عقاید حقه ی شیعه و در کل مناظره با هر شخصی که جویای حق و حقیقت است بسیار گره گشا باشد إن شاء الله.
 

پ.ن: کتاب آداب مناظره با وهابیت انگشت روی موضوعی گذاشته که به شدت اهمیت دارد و در بین مباحث مطرح شده مغفول مانده است تا حدی؛ خودم که دائم با این وهابی ها مناظره می کنم از مطالب این کتاب بسیار بهره بردم، برای همین ششمین کتاب را از بین کتابهایی که انتخاب کرده ایم این کتاب پیشنهاد می کنم. 

 

  

 

 

 

شماره ۷: 

 
 وهابيت از نگاه تشيع و تسنن
نويسنده: محمد بيستوني
انتشارات به نشر
قشر پیشنهادی: نوجوان و جوان
تعداد صفحات: 348 صفحه 

  


اين كتاب از مجموعه مقالات، نوشته‌ها و آثار متعدد آيت الله سبحاني، گردآوري، ساده سازي، صفحه‌آرائي و در قطع جيبي براي گروه سني جوانان است که اولين بار در سال 89 چاپ و منتشر شده.
از ويژگي‌هاي مورد پسند جوانان كه در این اثر نسبت به آن اهتمام خاصي صورت گرفته این است که سعی شده تا مطالب کتاب به زبانی ساده بیان گردد  

و پاسخ گوی اصلی ترین شبهاتی باشد که غالباً از سوی وهابیان در خصوص عقاید شیعه ابراز می شود  

و همچنین با ذکر مطالب متعدد از کتب مورد قبول اهل سنت  و بزرگان سایر فرق اهل سنت به این نکته ی مهم اشاره کند که عقاید و قرائات دینی وهابیان، دارای تفاوت های بنیادین با تعالیم سایر فرقه های اهل سنت نیز می باشد.
در اين كتاب پس ذکر مختصر و در عین حال نسبتاً جامع در خصوص تاریخچه ای از زندگی پایه گذار وهابیت یعنی محمد بن عبدالوهاب به تشریح 5 ركن اساسي اختلاف وهابيون با فرق اسلامي (اعم از شیعه و سنی) كه عبارتند از:
زيارت قبور و تجهیز و زیبا سازی آن،  

توسل،  

تبرك و طلب شفاعت،  

سوگند دادن خداوند به مقام اولياء و حاجت خواستن از اولیاء از نگاه آيات و روايات به صورت سلسله‌وار مورد تفحص و تحقيق قرار گرفته  

و در پاسخ به برخي از شبهات وهابيون از استدلالهاي عقلي و نقلی (آیات و روایاتی از منابع اهل سنت) استمداد شده است.
جمع‌بندي آيات و روايات عليه عقايد باطل وهابيت، كتاب حاضر را به عنوان تفسيري بر رد وهابيت به مخاطبان خود ارائه مي‌نمايد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1391ساعت 22:42  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

آیا عقل ندارید؟؟؟!!!!!!!!!!!!

أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ(67-انبیا)

اُف بر شما و بر هر چه که غیر از خدا پرستش مى‏کنید، آیا تعقل نمی کنید؟

.

این آیه خیلی آیه ی جالبی است

.
.

معبود اون کسی هست که شما در برابر امر و نهیش خضوع میکنی به این نیت که فکر میکنی میتونه به تو سودی برسونه یا ضرری از تو دفع کنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

.

و این آیه داره میگه (خودمونیش این میشه): خاک بر سرتون و بر هرچیزی که میپرستید به جز خدا آیا عقل ندارید؟؟؟؟؟؟؟

.

هر کسی قائل بشه به اینکه احدی غیر خدا بالذات و مستقلاً میتونه بهش سود و ضرر برسونه، مشرک هست

ابزار، اثر بخشی اونها به إذن خدا هست

خدا در این آیه می فرماید: چرا عقل ندارید و مطلب به این سادگی رو نمیفهمید؟

فقط به امر و نهی من توجه کنید اگر به دنبال کسب سود یا دفع ضرر هستید، چرا که تا من إذن ندهم تمام عالم اسباب دست به دست هم بدهند نمیتوانند به شما سودی برسانند و نمیتوانند از شما ضرری دفع کنند

.

وَإِن یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (یونس / 107)

و اگر خداوند (برای امتحان یا کیفر گناه) زیانی به تو رساند، هیچکس جز او آنرا بر طرف نمی‏سازد، و اگر اراده خیری برای تو کند هیچکس مانع فضل او نخواهد شد، آنرا به هر کس از بندگانش بخواهد می‏رساند و او غفور و رحیم است .(107)

.

همه فقیر محض به درگاه من هستند و من بی نیاز مطلق و غنی بالذات هستم

أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ (15-فاطر)

همه ی شما محتاج به خدایید و خدا تنها بى‏نیاز و ستوده است (15)

پس عاقل کسی هست که فقط خضوعش برای خدا باشه و از فرامین خدا اطاعت کنه!

.

.

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِیهِ شُرَکَاءُ مُتَشَاکِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ هَلْ یسْتَوِیانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یعْلَمُونَ(الزمر/29)
خداوند مثالی زده است: مردی را که مملوک شریکانی است که درباره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردی که تنها تسلیم یک نفر است؛ آیا این دو یکسانند؟! حمد، مخصوص خداست، ولی بیشتر آنان نمی‌دانند .(29)

.
1 موحّد تنها در فکر رضایت خداى یگانه است، ولى مشرک هر لحظه به فکر راضى کردن چند نفر است.

2 اکثر مردم از آفات شرک ناآگاهند. «بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ»

تفسیر نور، ج‏10، ص: 167

.

برده‏اى است داراى چند ارباب که هر کدام او را به کارى دستور مى‏دهد،
این مى‏گوید: فلان برنامه را انجام ده،
و دیگرى نهى مى‏کند،
او در این میان سرگردان و حیران است، و در وسط این دستورهاى ضد و نقیض متحیر مانده و نمیداند خود را با نواى کدامین هماهنگ سازد؟!
و از آن بدتر اینکه براى تامین نیازهاى زندگى این یکى او را به دیگرى حواله مى‏دهد، و آن دیگر به این،
و از این نظر نیز محروم و بیچاره و بى‏نوا و سرگردان است
و بعد در مقایسه با این برده، مردى را ذکر مى‏کند که تنها تسلیم یک نفر است (وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ).

خط و برنامه او مشخص و صاحب اختیار او معلوم است،
نه گرفتار تردید است و نه سرگردانى،
نه تضاد و نه تناقض،
با روحى آرام گام بر مى‏دارد و با اطمینان خاطر به پیش مى‏رود،
و تحت سرپرستى کسى قرار دارد که در همه چیز و همه حال و همه جا از او حمایت مى‏کند.
" آیا این دو یکسانند"؟! (هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلًا)

تفسیر نمونه، ج‏19، ص: 445

.

.

أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ (36-زمر)

آیا خدا براى بنده‏اش [در همه امور] کافى نیست؟(36)

التماس دعا دارم... برای پدر و مادرم!

+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1391ساعت 14:8  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

مباحثی پیرامون جبر و اختیار و رزق و روزی و آزمایش و ........

بسم الله الرحمن الرحیم
.
با توجه به اینکه به صورت پراکنده، حقیر بارها و بارها در لابه لای تاپیک های متعدد این مباحث رو تقدیم رفقا کردم بر آن شدم که یکبار به صورت یک تاپیک مجزا آن را تقدیم کنم
مباحث در حقیقت ارسال پایانی بنده از تاپیک من میگویم که این امتحان خدا نیست بی کفایتی مسولین است! است
طبیعی است که اگر کسی حوصله کند و تمام ارسالهای تاپیک بالا را تا به آخر دنبال کند به احتمال فراوان بهتر بحث برایش جا خواهد افتاد اما به هر تقدیر خواندن مباحث مطرح شده که به طور عمده مربوط به مسئله ی:
جبر و اختیار و
رزق و روزی و
امتحان و آزمایش و
هدایت و گمراهی هست میتواند پاسخگویی بسیاری از سوالاتی باشد که به جرأت می توانم بگویم تا کنون در این دو سال بیش از 10 بار به رفقای تالار در لابه لای تاپیک ها پاسخ گفته ام إن شاء الله
لطفاً اگر لینکی ارائه شده است برای تکمیل بحث ، در انتهای متن مجدد به آنها هم مراجعه بفرماید که مباحث بسیار تکمیل خواهد شد.
(۱۷/آبان/۹۱ ۱۹:۴۷)شاهین نقوی نوشته است: سلام علیکم ، اینطور که من تاریخ اسلام را خوانده ام ، بحث جبر و اختیار در بین مکاتب اسلامی بسیار شدید



بوده و هر گروهی هم با نفسیر خاص خود از قرآن ،حق را به خود می داده ، و هیچکدان هم نتوانستند آن یکی



را قانع کنند ، به هرحال من زیاد این بحث کلامی مدنظرم نیست بلکه با این جمله روحانیت حاکم فعلی مشکل



دارم که به مردم عوام الناس( و به خصوص قشر ضعیف ) می گویند که اگر اوضاع اقتصادی بد است ( و روز به روز



هم بدتر می شود ) این مشیت خداست و آزمون الهی است و شما مردم دیندار باید صبر کنید و راضی باشید



به این حالتی که خدا به وجود آورده است !



منظور آن روزی، روزی معنوی است ، خدا در امور مادی جهان مادی فعلی ، نقش ناظر را دارد و در امور مادی دخالت



نمی کند تا اختیار انسانی از بین نرود ( چون اگر اختیار به هر شکلی از بین برود مفهوم عقاب و ثواب هم بی معنا



می شد ) مثلا اگر می خواست دخالت کند صاعقه ای بر سر اولی و دومی می فرستاد یا کشندگان حسین را قبل از



عمل شنیعشان به سنگ تبدیل می کرد ! ( البته در امور معنوی و توفیق های روحی و ملکوتی ، دخالت دارد)





در ضمن آن روایاتی از شیعه که می گویند نه جبر است نه اختیار بل امری بین آنها، ضعیف هستند و قابل تشکیک،



چون جبر و اختیار مفهومی باینری است یعنی مثل لامپ برق است یعنی یا خاموش خاموش است یا روشن روشن



و حالت میانه ندارد .


به لطف خداوند تبارک و تعالی فرصتی دست داده تا مباحث نیمه تمامی که در تالار از حقیر به جای مانده را به اتمام رسانده و مدتی به غیبت صغرا و کسی چه میداند شاید هم کبرا برویم
سعی میکنم به تدریج و به مرور پاسخ بند بند مسائل پیش آمده را در حد وسع اندکم تقدیم نمایم

(۱۷/آبان/۹۱ ۱۹:۴۷)شاهین نقوی نوشته است: منظور آن روزی، روزی معنوی است


اولاً کلام، کلام باطل و بی پایه ای است و مفهوم رزق یک معنای عام دارد که در متن آیه هم مقید به هیچ قیدی نشده است و هم مادی و هم معنوی را شامل می شود

(۱۷/آبان/۹۱ ۱۹:۴۷)شاهین نقوی نوشته است: منظور آن روزی، روزی معنوی است ، خدا در امور مادی جهان مادی فعلی ، نقش ناظر را دارد و در امور مادی دخالت



نمی کند تا اختیار انسانی از بین نرود ( چون اگر اختیار به هر شکلی از بین برود مفهوم عقاب و ثواب هم بی معنا



می شد ) مثلا اگر می خواست دخالت کند صاعقه ای بر سر اولی و دومی می فرستاد یا کشندگان حسین را قبل از



عمل شنیعشان به سنگ تبدیل می کرد ! ( البته در امور معنوی و توفیق های روحی و ملکوتی ، دخالت دارد)


خود شما کلام خودتان را نقض کرده اید
حتی اگر در امور معنوی دخیل باشد باز هم با استدلال شما جبر حاصل شده و بی معنی میشود
پس اصلاً مفهوم دخالت خدا را متوجه نشده اید و به زودی با مثال های نقض متعدد قرآنی مطلب را سعی میکنم به لطف خدا و عنایت حضرت حجت إن شاء الله تبیین کنم

(۱۷/آبان/۹۱ ۱۹:۴۷)شاهین نقوی نوشته است: منظور آن روزی، روزی معنوی است ، خدا در امور مادی جهان مادی فعلی ، نقش ناظر را دارد و در امور مادی دخالت



نمی کند تا اختیار انسانی از بین نرود ( چون اگر اختیار به هر شکلی از بین برود مفهوم عقاب و ثواب هم بی معنا



می شد ) مثلا اگر می خواست دخالت کند صاعقه ای بر سر اولی و دومی می فرستاد یا کشندگان حسین را قبل از



عمل شنیعشان به سنگ تبدیل می کرد ! ( البته در امور معنوی و توفیق های روحی و ملکوتی ، دخالت دارد)


الان در قصه تولد حضرت موسی علیه السلام
آیا مگر فرعون تمام توان خویش را صرف پیدا کردن و کشتن حضرت موسی علیه السلام نکرد؟
اما چه شد؟ آخر خواست خدا محقق شد و وعده ی خدا به مادر حضرت موسی محقق شد و خداوند جوری دخالت و تدبیر کرد تا موسی در آغوش خود فرعون که قصد کشتنش را داشت قرار بگیرد و در خانه ی خود او بزرگ شود و تحت مهر مادرش باشد
الان جبر شد اینجا؟ یعنی فرعون مطابق اختیارش عمل نکرد؟

ببیینید دوستان عزیز استدعا دارم خوب به این قسمت از مطالبی که در باب جبر و اختیار تقدیم می کنم دقت بفرمایید!
معنای جبر سلب اختیار از انسان است
معنای نظارت خدا، تفویض امور است و همان ادعایی که یهود می کند و تحت این عبارت قرآن مطرح می شود که می گویند
یدالله مغلوله (دست خدا بسته است) وعده ای داده و عالم علت و معلولی خلق کرده و مجبور است بر اساس همین ها عمل کند و خداوند به شدیدترین وجه پاسخ میدهد که دو دست (علم و قدرت) خدا باز است
بعلاوه خداوند در آیات متعدد خود را فعال معرفی می کند
و یکی از چندین مثال قرآنیش را در همین قصه ی به دنیا آمدن حضرت موسی تقدیم کردم
باید بدانیم که اثر بخش به تمام عوامل فقط خداست!!!!!!!
یعنی تا خداوند اذن ندهد امری در عالم محقق نمی شود

به طول مثال تا خداوند اذن ندهد چاقو گلوی حضرت اسماعیل را نمی برد!!!!!! ولو که به ظاهر اثر برندگی در ذات چاقو باشد!!!!!
اما بسیار توجه بفرماید که این مسئله را قاطی نکنید با مسئله ی رضای الهی
ببینید تا خداوند اذن ندهد مردم نمی توانند در روز عاشورا آن فجایع را بر سر بهترین مخلوقات خداوند به بار آورند
اما معنای هر اذن دادنی رضای خدا نیست
خداوند رضایت خود را در تشریعش و احکام دینش و کتابش و کلام فرستادگانش مشخص کرده است
اما اگر بنا باشد تنها به تحقق اموری که مورد رضایش هست اذن بدهد دیگر موجود مختاری وجود خارجی نخواهد داشت
دیگر مشخص نمیشود که هر کسی که ادعای ایمان میکند و فکر میکند با ایمان است و مدعی ایمان است عیار ایمانش چه قدر است
در محل ابتلا و آزمایش است که مشخص می شود برای خودم که من چه کاره هستم!!!!!!!!

بعلاوه ثواب و عقاب به طرز چشم گیری به این نیت ها تعلق می گیرد که برای تحقق در عالم وجود و عینیت بخشیدن به آنها شخص تلاش میکند،
اما الزاماً عامل تامه نخواهد بود نیت من و تلاش من برای محقق شدن یک مسئله در عالم خارج
بلکه باید با مشیت خداوند هم همراه باشد و خداوند به آن اذن دهد و همانطور هم که خدمت شما عرض کردم، هر اذنی نشان از رضایت خداوند به آن نیست
موجود مختار نیت میکند کار خیر یا شرّی انجام دهد، بعد مطابق نیتش سعی میکند لوازمی که محقق کننده ی آن نیتش در عالم خارج است را هم فراهم کند، اما تا مشیت الهی به آن تعلق نگیرد محقق نمیشود
یک مثال قرآنی دیگر آن میشود قصه ی آتش زدن حضرت ابراهیم علیه السلام
آنها قصد کشتن ابراهیم علیه السلام را میکنند و مطابق آن هم عواملی محیا میکنند و دست به اقدام هم می زنند، اما تمام این اسباب و علت سازی ها برای محقق شدن آن نیت در عالم خارج کافی نیست تا اذن خدا به آن تعلق نگیرد
اما همان نیت و تلاش برای عملی کردن آن ثواب و عقاب را به دنبال دارد و معنایش هم جبر نیست
و همانطور هم که دیدید در هیچ یک از این موارد اختیار تام و تفویض امور هم به انسان داده نشده و خدا به عنوان ناظر تنها در سیستم موجود نیست!!!!!!!!!!!
پس نه جبر است و نه اختیار تام امری است بین الامر


(۱۷/آبان/۹۱ ۱۹:۴۷)شاهین نقوی نوشته است: در ضمن آن روایاتی از شیعه که می گویند نه جبر است نه اختیار بل امری بین آنها، ضعیف هستند و قابل تشکیک،



چون جبر و اختیار مفهومی باینری است یعنی مثل لامپ برق است یعنی یا خاموش خاموش است یا روشن روشن



و حالت میانه ندارد .

نه روایاتش ضعیف هستند و نه قابل تشکیک
حضرت امام هادی علیه السلام در پاسخ به سوالی که از ایشان در خصوص جبر و اختیار می پرسند به صورت مبسوط بر اساس آیات قرآن اثبات می کنند که نه جبر است و نه اختیار بلکه امری است بین این دو
مشروح این نامه ی بسیار ارزشمند و پاسخ فوق العاده حضرت امام هادی علیه السلام را می توانید در این لینک مشاهده بفرماید:
تالار گفتگوی بیداری اندیشه-چه خواهد شد؟ (سرنوشت یا همان تقدیر چیست؟)


(۱۷/آبان/۹۱ ۱۹:۵۱)شاهین نقوی نوشته است: طبق نظر شیعه، نفس قدرت برای غیرمعصوم ، فساد آور است و این موضوع ردخور ندارد .


جناب آقای نقوی شما مدعی هستید برای ادعای خود مدرک ارائه کنید
بنده در آیات قرآن و روایات چنین چیزی ندیده ام
شما که مدعی شده اید برای ادعای خود سند بیاورید از منابع دست اول شیعه!


(۱۸/آبان/۹۱ ۱۰:۵۷)راز گل سرخ نوشته است:

سلام



سوالم اینه که



حالا چه کسی این تشخیص را داده که این وضع بد اقتصادی آزمون اقتصادی یا امتحان الهی میباشد ؟؟



ایا امام یامعصومی امده گفته که تو امتحان الهی هستید ؟؟



یا یک حدسیاتی میباشد ؟


ببینید دوستان
احساس میکنم که برداشت شما رفقا اساساً از مفهوم امتحان مقادیری درست نیست
ببینید هر واقعه ای و هر لحظه از زندگی انسان امتحان است
به چه معنا
مثلاً برای بنده اگر مسئولی در نظام باشم که تصمیماتم اثر کلان در مباحث اقتصادی داشته باشد
ببینیم امتحان به چه شکل خواهد بود:
اگر من بدون مشورت با خبره و اهل فنی که اهل تقوا و خداترسی باشد دست به عملی بزنم که نمیدانم اثرش بر اقتصاد این مملکت چیست و به قول امام معصوم بدون علم دست به کاری بزنم ، خسارتها و خرابی هایی که به بار می آورم بیش از اصلاحش خواهد بود
خود آن مقام برایم امتخانی است که آیا برای انجام کارهایم بهترین مشورت را از بهترین و خبره ترین و با تقواترین افراد میگریم و سعی میکنم درست ترین و خداپسندانه ترین تصمیم را بگیرم یا نه



از آن رأس و اثر بخش ترین تمام لایه های میانی را رها میکنیم و فرض را هم می گذاریم بر تصمیماتی که غلط اتخاذ شده (حالا یا از سر جهالت یا نادانی یا از سر خیانت و ....) و نتیجه اش شده است شرایط بد اقتصادی برای منی که یک آدم عادی هستم در اثر بخشی در ساختار اقتصادی
اینجا امتحانم چی هست؟
امتحانم این است که آیا من که به دلایل متعدد الان پول حلال کمی می توانم بدست بیاورم برای رفع حاجاتم رو به حرام می آورم یا صبر میکنم
یک مثال بزنم
ببینید دوستان
در زمان رسول خدا
قصه ی شعب ابیطالب را شنیده اید دیگر
خدا می خواهد بفهماند که بر سر کلمه ی حق ایستادن بها دارد
سختی دارد
و اگر کسی ادعای ایمان دارد
باید پای سختی های آن هم بیاستد
دزدی نکند و تنها به فکر توسعه ی رزوی از راه های حلال باشد

پس میبینید که در هر حالتی مسئله ی امتحان پا برجاست
برای هر کسی به یک شکلی!!!!!!!


اما مبحثی مهم در مورد اینکه چرا رزق تنها به دست خداست؟
و این مبحث چگونه با اختیار ما قابل جمع است و شاهد مثالهایش از قرآن چیست؟
و تکلیف ما این وسط نسبت به این روزی مقدر چیست؟


بحث نخست در مورد اثبات اینکه روزی فقط به دست خداست
دو مثال قرآن تقدیم دوستان می کنم:
ابتدا:
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (37-روم)
آیا نمى‏بینند که خدا روزى هر کس را که بخواهد فراوان مى‏کند یا او را تنگ روزى مى‏سازد؟ در این عبرتهایى است براى مردمى که ایمان مى‏آورند. (37)
در این آیات به صراحت روزی مقدر الهی ترسیم شده است!!!!! که بنا به حکمت و مشیتش به هر که بخواهد وسعت می دهد و به هر که بخواهد تنگ می گیرد

در پاسخ به کسانی که مدعی هستند که علمشان و تدبیرشان در رزق و روزی آنها اثر دارد یک آیه قرآن و یک روایت را تقدیم می کنم:

زمانی که به قارون میگن بابا جون بیا یکم از این همه پولی که داری احسان و انفاق کن چی جواب میده؟
میگه:
قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدی(78-قصص)
گفت: همانا اینها که به من داده شده به خاطر آن علمی است که نزد من است

یعنی مالش را و ثروتش را نسبت داده به علمش

هر کسی که چنین فکری کند، یعنی مال و ثروت را تنها به علم خودش مستند کند و وابسته کند، این قارون صفت است!
و در روایات داریم که گاهی خداوند اراده میکند تا به یک بنده ی احمقش رزق فراوان بدهد تا آنها که به زعم خودشان باهوشند فکر نکنند پول تنها وابسته به تدبیر خودشان است


همانطور که یکی از مظاهر رزق، عمر انسان است و مقدارش به دست خداست
و همانطور که ما یک اجل معلق دارم و یک اجل مسمی
و همانطور که اعمالی خیر و شر انسان یا دعای دیگران یا عوامل بسیار دیگر در این مقدار عمر اثر دارد
اما تا خدا اذن ندهد کسی اجلش فرا نمی رسد و اگر کسی به اجل حتمی خود رسید دیگر هر کاری هم که بکند لحظه ای نمیتواند بیشتر زندگی کند

به همان شکل کسی هم که فکر کند روزی اش دست خودش است نمی تواند با حرص و یا تدبیر خودش از آن رزق مقدر بنابر صریح آیات و روایات پیشه بگیرد

البته باز این جا خوب بفهمید دوستان مسئله را

خداوند مکلف کرده بندگانش را تا برای اینکه رزقشان را بدست آوردند دابة (یعنی جنبنده و تلاش گر باشند)


در کلام معصوم داریم که خدا دوست دارد تا بنده اش را در حال تلاش برای کسب رزق حلال ببیند و از بنده ای که بار خود را بیاندازد به دوش دیگران در مسئله ی رزق بیزار است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ما وظیفه داریم که برویم برای کسب روزی تلاش کنیم
اما اینکه این تلاش من حاصلش چه مقدار روزی می شود این بدست خداست
و یکی از مظاهر تدبیر و امتحان و ابتلای خدا هم هست!!!



در آیات و روایات موارد متعددی از سوی خود خداوند از طریق قرآن و کلام معصومین برای وسعت رزق ذکر شده و منابع متعدد هم ذکر شده که عامل کاهش رزق است

و منتها تدبیر کننده ی نهایی مقدار آن بنا به مشیت و حکمت بالغه ی خداوند تنها خود خداوند است


اما یک پاسخ به این پرسش بسیار مهم:
چرا رزق تنها به دست خداست؟

چون در روز قیامت
خداوند می فرماید
ای بنده ی من
من تنها کسی بودم که به تو رزق میدادم
به چه حقی از غیر من اطاعت کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خداوند در قرآن کریم می فرماید:
ما أُریدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُریدُ أَنْ یُطْعِمُونِ (57)
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ (58-الذاریات)
از آنها رزقى نمى‏خواهم و نمى‏خواهم که مرا اطعام کنند. (57)
خداست روزى‏دهنده. و اوست صاحب نیرویى سخت استوار. (58)

یا در آیه ای دیگر تعبیر بسیار لطیفتر و دقیقتری دارد قرآن کریم
می فرماید:

لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏ (132-طه)
از تو روزى نمى‏خواهیم. ما به تو روزى مى‏دهیم. و عاقبت خیر از آنِ پرهیزگاران است. (132)

خداوند به صراحت می فرماید در این آیه ی شریفه که روزی با خود خدا است
و خداوند آن را به بنده اش می رساند
خداوند از بنده اش رزق نمی خواهد بلکه تقوا می خواهد
و از مظاهر رعایت تقوا در مسئله ی رزق این است که شخص به دنبال کسب روزی حلال تلاش کند(اما مقدار روزی ای که بنابر این تلاش بدست می آید بدست خداست، می تواند خداوند توسعه دهد و میتواند تنگ بگیرد و در هر دوی این حالات هم غرض امتحان است!!!!!!!!!!!!!!!!!!)


امام صادق علیه السلام در مسئله شغل می فرمایند به این مضمون که هر شحص برای موفقیت در شغلش به سه چیز نیاز دارد
یکی تخصص
یکی تعهد و وفای به عهد
یکی کسب رضای مشتری تا جایی که مخالف رضای خدا نباشد!!!!!

باز اگر در این زمینه سوالی بود بفرماید در حد وسعم إن شاء الله پاسخگو خواهم بود


(۱۹/آبان/۹۱ ۲۰:۵۰)A L I نوشته است: وقتی امتحان الهی هست که 100% جامعه مسلمون باشند و اسلامی باشند!
اولن کل جمعیت ایران مسلمون نیستن....دومن از همون مسلمون همه شیعه نیستن!!


در مفهوم آزمایش که بالا مفصل بحث شده و ابطال این گفته به اثبات رسیده و آزمایش خداوند از هر قشری و نه تنها مسلمان و یا شیعیان بلکه از هم موجود مختاری گرفته خواهد شد!!!!!!

(۱۹/آبان/۹۱ ۲۰:۵۰)A L I نوشته است: بعضی ها میگن علت این گرانیها تحریمها هست...بله کاملن درسته!! ولی قسمت زیادی از این گرانیها نتیجه سیاست اقتصادی غلط مسئولین کشور هست!
و در ثانیه همین تحریمها نتیجه چی هست؟!اونم نتیجه سیاست خارجه غلط دولت و خود شخص رئیس جمهور هست!!!
حیف که هیچ کدوم از این مسئولین تشریف نمیارن دانشگاه ما...کلی حرف دارم که بزنم!!


ممکن است پاره ای از آنها به علت تحریمها باشد
اما می توانم با آیات قرآن اثبات کنم که باید در مقابل حرف استکبار ایستاد اگر ادعای ایمان داریم
ولو که کار به شعب ابیطالب هم برسد
اما اگر شما اعتقادی به قرآن و خدا و اسلام ندارید باید بفرماید تا بحث برون دینی با شما دوست گرامی در این خصوص داشته باشیم
البته به جز اینکه کلیت سازش نکردن با مستکبر اصل غیر قابل گذشت در اسلام و آیات قرآن و سیره ی معصومین است شکی نیست و هیچ گونه انتقادی هم اگر مسلمان هستید برش وارد نیست
اما در چگونگی این سازش نکردن و تاکتیکهای عدم سازش شاید بشود متفاوت و بهتر از وضع موجود عمل کرد
این را بنده نظری ندارم در موردش


(۲۰/آبان/۹۱ ۱۱:۴۶)blue.blood نوشته است:
پس اگه این حرف ِ شما رو یه مقدار توجه کرد میشه اینطور هم برداشت کرد که ، چرا ظالم ظالم شده ؟ چون خدا هدایتش نکرده ، ظالم شده و نور ِ هدایت بهش نمیرسه ...
همه که از اول یکسان خلق میشن ، با فطرت ِ پاک ... پس چرا یکی میشه ظالم یکی خوب ؟! به خاطر ِ نوع ِ هدایت و خواست ِ خداست دیگه ...



واللا من مقیاس سنجش اعمالم توی ِ وجودمه ، وجدان دارم و میدونم که تهمت زدن و دروغ گفتن و این چیزا خارج از اون وجدان ِ انسانی هست .


ببین بلو جان
من از حرف خودت برای نقض حرف خودت عمل میکنم
لطفاً با دقت تبیین بحث جبر و اختیار رو که بالا تقدیم کردم مطالعه کن
ببین خودت میگی من میدونم دروغ بد هست
یا خیلی از کارهای دیگه که میدونیم گناه هست
اما انجامش میدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اینکه میدونیم گناه هست
میشه همان هدایت فطری اولیه که برای همه هست
حالا چون ما موجود مختاریم
میتونیم در بین دو راهی عمل طبق آنچه که میدانیم غلط است یا عمل طبق آنچه میدانیم درست است یکی را انتخاب کنیم
اگر آگاهانه بیاییم و عمل غلط را انجام دهیم این می شود ظلم در حق خود که آگاهانه هم انجام داده ایم
مثلاً میدانیم نباید دروغ بگوییم
اما میگوییم
میدانیم نگاه به ناموس مردم نباید کرد
نگاه می کنیم
میدانیم نباید بدون علم تهمت زد
می زنیم
وقتی با آگاهی کامل تمام این مصادیق ظلم در حق خود را انجام میدهیم کم کم خودمان ، با دست و خودمان ، خودمان را از هدایت خداوند باز میداریم
مانند زمانی که یک پرده ی ضخیم جلوی پنجره بیاندزیم و بعد مدعی شویم که خورشید روشنی بخش نیست
.
در مسئله خیر و شر و ارتباط آن با خدا و اراده و ربوبیت خداوند هم خوب است که به این تاپیک مراجعه بفرماید :
چرا خدا بیماری های کشنده را آفرید؟!P#

التماس دعای فراوان برای پدر و مادر حقیر
یا علی
خدا حافظ و نگهدار و هادی همه ی ما

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1391ساعت 20:12  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

اذکار و ادعیه و حرزهایی معتبر در دفع شر اجنه!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام عرض شد دوستان
در پی این پیام خصوصی:
نقل قول:

سلام خدمت علی اقا
یه راست میرم سر اصل مطلب ما یه قومی داریم که تو خونشون پر جن شده میخواستم بدونم


شما کتابی یا راهنمایی چیزی ندارین تا بیخیال این خانواده بشن نا گفته نماند این خانواده بسیار مذهبی هستن
یا علی
لازم دیدم تا یکسری از معتبرترین ادعیه و اذکار و حرزهایی که از 14 معصوم در این خصوص رسیده است را تقدیم کنم

مورد شماره 1:
دعای مجرب:
این دعا جزو ادعیه صبح و شام است که بنده به توفیق الهی معمولاً هر رزو صبح میخوانم
به معنی آن توجهی ویژه کنید که بسیار بسیار ارزشمند است!

روایت است از انس که گفت:

حضرت رسول(صلوات الله علیه) فرمود که هر کس این دعا را در هر صبح و شام بخواند خداوند عز و جل چهار ملک بر او موکل کند که او را از رو به رو و پشت سر و راست و چپ محافظت کنند و در امان خداوند باشد و اگر همه ی خلایق از جن و انس تلاش کنند که به او آسیبی رسانند نخواهند توانست.

نتوانند و آن دعا این است:‌

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

بِسْمِ اللهِ خَیْرِ الْأَسْماءِ

بِسْمِ اللهِ رَبِّ الْأَرْضِ وَ السَّماءِ

بِسْمِ اللهِ الَّذی لا یَضُرُّ مَعَ اِسْمِهِ سَمُّ وَلاداءٌ

بِسْمِ اللهِ اَصْبَحْتُ وَ عَلَی اللهِ تَوَکَّلْتُ

بِسْمِ اللهِ عَلی قَلْبی وَ نَفْسی

بِسْمِ اللهِ عَلی دِینی وَ عَقْلی

بِسْمِ اللهِ عَلی اَهْلی وَ مالی

بِسْمِ اللهِ عَلی ما اَعْطانی رَبی

بِسْمِ اللهِ الَّذی لا یَضُرُّ مَعَ اِسْمِهِ شَیْءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لافِی السَّماءِ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ

اللهُ اللهُ رَبّی لا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً

اَللهُ اَکْبَرُ اَللهُ اَکْبَرُ وَ اَعَزُّ وَ اَجَلُّ مِمّا اَخافُ وَ اَحْذَرُ عَزَّ جارُکَ وَ جَلَّ ثَناؤُکَ وَ لا اِلهَ غَیْرُکَ

اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ نَفْسی

وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُلْطانٍ شَدیدٍ

وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطانٍ مُریدٍ

وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ

وَ مِنْ شَرِّ قَضاءِ السُّوءِ

وَ مِنْ کُلِّ دابَّهٍ اَنْتَ اخِدٌ بِناصِیَتِها

اِنَّکَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ وَ اَنْتَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ حَفیظٌ

اِنَّ وَلِیّیِ اللهُ الَّذی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّیَ الصّالِحینَ

فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیم.

مهج الدعوات و منهج العنایات، تألیف سید بن طاووس، باب حرز ها و تعویذهای ارزشمند برای جملگی چیزهای ترس آور، مورد 12، ص 122

معنی بسیار ارزشمند این دعا:

به نام خدای بسیار بخشنده مهربان

به نام خدایی که بهترین نامها است

به نام خدایی که پروردگار زمین و آسمان است.

به نام خدایی که ضرر نمیرساند با اسم او هیچ زهری و دردی.

به نام خدا صبح کردم و بر خداوند توکل کردم،

به نام خدا محافظت می نمایم بر قلبم و نفسم،

به نام خدای محافظت میکنم از دینم و عقلم،

به نام خدا محافظت میکنم از اهل (خانواده) ی خود و از مال خود،

به نام خدا بر هر آنچه که پروردگار من به من عطا کرده است،

به نام خدایی که ضرر نمیزند هیچ چیزی با اسم او در زمین و آسمان و او است که بسیار شنوا و داناست.

الله الله پرودگار من است و به او شرک نمیورزم،

خدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است و عزیز است و خدا عظیم تر است از آنچه می ترسم از او و دوری می جویم از او،

عزیز است پناه آورنده ی به تو و عظیم است سپاس تو و پاکیزه است نامهای تو و خدایی جز تو نیست

خدای من، همانا من پناه می برم به تو از شر نفسم

و از شر هر پادشاه شدید

و از شر هر شیطان سرکشی

و از شر هر جبار ظالمی

و از قضای بد

و از شر هر حرکت کننده ای که تو گرفته ای پیش سر او را

به درستی که تو بر صراط مستقیمی و به درستی که تو بر هر چیز نگهبانی

و به درستی که دوست من خدایی است که نازل کرد کتاب را و او متولی صالحان است،

پس اگر اعراض نمایند بگو، بس است مرا خدا، نیست خدایی جز او، بر او توکل کرده ام و اوست خداوند عرش بزرگ

حتماً متن عربی که کلام معصوم است خوانده شود و به معنی هم توجه شود!

--------------------------------------------------------------------------------
مورد شماره 2:
آیات سخره
این آیات جزو اعمال هنگام خوابیدن است و من در چند باری که در جایی ناجور مجبور شدم تنها بخوابم از آنها استفاده کردم و بسیار نافع است
نقل قول:

گاهی انسان هنگام خوابیدن احساس میکند که حال بدی به او دست داده که ممکن است در اثر اذیت و آزار اجانین یا شیاطین باشد، لذا خواندن این آیات با صدای بلند خصوصاً هنگام تنها خوبیدن و برای دفع آزار آنان بسیار مناسب است.
باز هم به معنی این آیات شریفه دقت فرمایید:
إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ
يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ
أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ
ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ
وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا
وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ. (آیات 54 تا 56 سوره ی اعراف)
پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس به تدبير جهان هستى پرداخت
با (پرده تاريك) شب، روز را مى پوشاند و شب به دنبال روز، به سرعت در حركت است و خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد، كه مسخّر فرمان او هستند.
آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير (جهان)، از آن او (و به فرمان او) ست! پر بركت (و زوال‏ناپذير) است خداوندى كه پروردگار جهانيان است! (54)

پروردگار خود را (آشكارا) از روى تضرّع، و در پنهانى، بخوانيد! (و از تجاوز، دست برداريد كه) او متجاوزان را دوست نمى‏دارد! (55)

و در زمين پس از اصلاح آن فساد نكنيد، و او را با بيم و اميد بخوانيد! (بيم از مسئوليتها، و اميد به رحمتش. و نيكى كنيد) زيرا رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است! (56)
فلاح السلائل ص 278

--------------------------------------------------------------------------------
حتماً متن عربی که کلام معصوم است خوانده شود و به معنی هم توجه شود!

--------------------------------------------------------------------------------
مورد شماره 3:
حرز ابودجانه:
نقل قول:

برای در امان ماندن از آزار اجنه و شیاطین حرز ابودجانه، منقول از پیامبر اکرم صلوات الله علیه را نوشته و همراه خود داشته باشد.

توجه کنید که حرز ابودجانه را خود شخص باید بنویسد و آن را همراه خود داشته باشد!
بسم الله الرحمن الرحیم هذا کتابُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ رَبِّ العَالَمینَ اِلی مَن طَرَقَ الدّارَ مِنَ العُمارِ وَ الزُوّارِ اِلّا طارِقاٌ یَطرُقُ بِخَیرٍ اَما بَعدُ فَاِنَّ لَنا وَلَکُم فِی الحَقِّ سَعَةً فَاِن تَکُ عاشِقاً مُولِعاً اَو فاجِراً مُقتَحِماً فَهذا کِتابُ اللهِ یَنطِقُ عَلَینا وَ عَلَیکُم بالحَقِّ اِنُا کُنّا نَستَنسِخُ ما کُنتُم تَعملَونَ وَرُسُلُنا یکتُبُونَ ما تَمکُرُونَ اُترُکُوا صاحِبَ کَِتابی هذا و انطَلِقوا اِلی عَبَدَةِ الاَصنامِ وَ اِلی مَن یَزعَمُ اَنَّ مَعَ اللهِ اِلهاً اخَرَ لا اِلهَ اِلا هُوَ کُلُّ شَی ء هالَکٌ اِلا وَجهَهُ لََهُ الحُکمُ وَ اِلَیهِ تُرجَعُونَ حم لا یُنصَرونَ حمعسق تَفرَّقَت اَعداءُ اللهِ وَ بَلَغَت حُجَّةُ اللهِ وَ لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلا بِااللهِ العلی العظیم فَسَیَکفیکَهُمُ اللهُ وَ هُوَ السَّمیعُ العَلیمُ المصباح، کفعمی، ص ۲۲۹
در مورد این حرز و واقعه ای که باعث شد رسول الله این حرز را به ابودجانه تعلیم دهد میتوانید به این لینک هم مراجعه فرمایید: http://www.asemoni.com/religion/prayer/a...-djanh.php

--------------------------------------------------------------------------------
مورد شماره 4:
حرز امام هادی علیه السلام
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
يا عَزيزَ الْعِزِّ فى عِزِّهِ ما اَعَزَّ عَزيزَ الْعِزِّ فى عِزِّهِ
يا عَزيزُ اَعِزَّنى بِعِزِّكَ
وَ اَيِّدنى بِنَصْرِكَ
وَادْفَعْ عَنّى هَمَزاتِ الشَّياطينِ
وَادْفَعْ عَنّى بِدَفْعِكَ
وَامْنَعْ عَنّى بِصُنْعِكَ
وَاجْعَلْنى مِنْ خِيارِ خَلْقِكَ
يا واحِدُ يا اَحَدُ يا فَرْدُ يا صَمَدُ

به نام خدا كه رحمتش بسيار و مهربانى‏اش هميشگى است،
اى كه عزّتش عزيز است در عزّتش،چه عزيز است آن‏كه عزّتش عزيز است در عزّتش،
اى عزيز،عزيزم گردان به عزّتت،
و تأييدم كن به يارى‏ات،
و وسوسه‏ها و حملات ‏شيطان را از من دور كن،
و دفاع كن از من به دفاعت،
و بازدار از من به كردارت،
و مرا از خوبان بندگانت‏ گردان،
اى يگانه،اى يكتا،اى تنها،اى بى‏نياز.

مفاتیح الجنان و باقیات الصالحات، باب پنجم، امر هشتم ص 438

نقل قول:

پس از نافله مغرب خواندن این حرز مناسب است
بنده گاهی اوقات از این حرز هم استفاده میکنم

--------------------------------------------------------------------------------
مورد شماره 5:
تعویذی است که رسول الله صلوات الله علیه در جنگ وادی القری با خود داشتند و نگه دارنده ی آن در حفظ خدای متعال خواهد بود
و هر که آن را نوشته و به خود بیاویزد در امان خدای متعال، در حفظ خدا، در خجاب او، در غلبه ی او و حمایت او خواهد بود و فرشتگان او را محافظت میکنند!
بنده خودم این حرز را نوشته ام و برگردنم آویخته ام و از این حرز استفاده میکنم

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين الرحمن الرحيم مالك يوم الدين إياك نعبد و إياك نستعين اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين أنعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين الله لا إله إلا هو الحي القيوم لا تأخذه سنة و لا نوم له ما في السموات و ما في الأرض من ذا الذي يشفع عنده إلا بإذنه يعلم ما بين أيديهم و ما خلفهم و لا يحيطون بشي‏ء من علمه إلا بما شاء وسع كرسيه السموات و الأرض و لا يئوده حفظهما و هو العلي العظيم شهد الله أنه لا إله إلا هو و الملائكة و أولو العلم قائما بالقسط لا إله إلا هو العزيز الحكيم هو الله الذي لا إله إلا هو عالم الغيب و الشهادة هو الرحمن الرحيم هو الله الذي لا إله إلا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون هو الله الخالق البارئ المصور له الأسماء الحسنى يسبح له ما في السموات والأرض و هو العزيز الحكيم قل اللهم مالك الملك تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير إنك على كل شي‏ء قدير تولج الليل في النهار و تولج النهار في الليل و تخرج الحي من الميت و تخرج الميت من الحي و ترزق من تشاء بغير حساب هو الله الذي لا إله إلا هو إلها واحدا أحدا فردا صمدا لم يتخذ صاحبة و لا ولدا و لم يكن له شريك في الملك و لم يكن له ولي من الذل و كبره تكبيرا و هو الله الذي لا يعرف له سمي و هو الرجاء و المرتجى و الملتجأ و إليه المشتكى و منه الفرج و الرجاء و أسألك يا الله بحق هذه الأسماء الجليلة الرفيعة عندك العالية المنيعة التي اخترتها لنفسك و اختصصتها لذكرك و منعتها جميع خلقك و أفردتها عن كل شي‏ء دونك و جعلتها دليلة عليك و سببا إليك فهي أعظم الأشياء و أجل الأقسام و أفخر الأشياء و أكبر العزائم و أوثق الدعائم لا ترد داعيك بها و لا تخيب راجيك و المتوسل إليك و لا يذل من اعتمد عليك و لا يضام من لجأ إليك و لا يفتقر سائلك و لا ينقطع رجاء مؤملك و لا تخفر ذمته و لا تضيع حرمته فيا من لا يعان و لا يضام و لا يغالب و لا ينازع و لا يقاوم اغفر لي ذنوبي كلها و أصلح لي شئوني كلها و اكفني في الدنيا و الآخرة و عافني في الدنيا و الآخرة و احفظني في الدنيا و الآخرة و استرني في الدنيا و الآخرة و قرب جواري منك فأنت الله لا إله إلا أنت باسمك الجليل العظيم توسلت و به تعلقت و عليه اعتمدت و هو العروة الوثقى التي لا انفصام لها و لا تخفر ذمتي و لا ترد مسألتي و لا تحجب دعوتي و لا تنقص رغبتي و ارحم ذلي و تضرعي و فقري و فاقتي فما لي رجاء غيرك و لا أمل سواك و لا حافظ إلا أنت يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله لا إله إلا أنت وحدك لا شريك لك و لا إله غيرك أنت رب الأرباب و مالك الرقاب و صاحب العفو و العقاب أسألك بالربوبية التي انفردت بها أن تعتقني من النار بقدرتك و تدخلني الجنة برحمتك و تجعلني من الفائزين عندك اللهم احجبني بسترك و استرني بعزك‏ و اكنفني بحفظك و احفظني بحرزك و احرزني في أمنك و اعصمني بحياطتك و حطني بعزك و امنع مني بقوتك و قوني بسلطانك و لا تسلط علي عدوا بجودك و كرمك إنك على كل شي‏ء قدير


مهج‏الدعوات‏ومنهج‏العنایات ص : 74

--------------------------------------------------------------------------------
و در نهایت
از امام صادق علیه السلام منقول است که:
هر کس معوذتین (سوره ی فلق و ناس) را در بامداد و شبانگاه 3 بار بخواند از همه بلاها ایمن گردد و سحر بر وی کار نکند.

توجه:

از بین دستورات بالا ۳ تا کار اول رو پیشنهاد میکنم و اگر انجام بدهید ان شاء اللهمشکل حل میشود
بسیار مجرب است و شخصا چندین مورد رو ازشون دیدم
دنبال رمال و جن گیر و دعا نویس هم نرید . همین دستورات که از معصوم رسیده رو به نیت تبعیت از همون معصوم انجام بدید (این تبعیت خیلی خیلی مهمه از خود اون عمل مهمتره )
اولا اون حرز ابودجانه رو با وضو رو به قبله و به تبعیت از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بنویسید و همراه داشته باشید

در ضمن چون بیشتر اذیت ها موقع خواب هست قبل خواب یک ایه الکرسی بخونید و با دست دور محل خواب خط بکشید
و ایات سخر رو با صدای بلند بخونید

یاد آوری میکنم که:

این تبعیت خیلی خیلی مهمه از خود اون عمل مهمتره

وقتی به نیت تبعیت میخوانید در حقیقت تحت ولایت صادر کننده ی عمل که در این جا (حرز ابودجانه) می شود رسول الله قرار میگیرید

و بدون نیت تبعیت اینها اثر خاصی ندارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1391ساعت 23:41  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

حدیثی که اساس عبودیت را بیان میکند (مقاله ویژه)!!!!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان

حدیث بی اندازه ارزشمند و عمیق و پرنکته و گوهرباری از رسول اکرم حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه را از کتاب شریف اصول کافی تقدیم میکنم و بعد به توضیحاتی پیرامون آن میپردازم:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی إِسْمَاعِیلَ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَزْدِیِّ عَنْ أَبِی عُثْمَانَ الْعَبْدِیِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه:
لَا قَوْلَ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ إِلَّا بِنِیَّةٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ وَ لَا نِیَّةَ إِلَّا بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ

الکافی، ج‏1، ص: 71، ح 9 بَابُ الْأَخْذِ بِالسُّنَّةِ وَ شَوَاهِدِ الْکِتَاب‏

رسول خدا (صلوات الله علیه) فرمودند:
هیچ گفتارى جز با کردار ارزش ندارد
و هیچ گفتار و کردارى جز با نیت ارزش ندارد
هیچ گفتار و کردار و نیتى جز به اینکه برمبنای سنت باشد ارزش ندارد
اصول کافى-ترجمه مصطفوى، ج‏1، ص: 90، ح9 (باب اخذ بقول پیغمبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) و شواهد قرآن)

نکته ی بنیادین این حدیث شریف این نیست که انسان باید کلامش با عمل همراه باشد و عملش هم بر اساس نیت الهی و خالص باشد
نکته ی بنیادین این حدیث شریف این است که عبودیت یعنی تبعیت از سیره 14 معصوم ولا غیر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و نیت ما هم تا عمل به تبعیت از 14 معصوم نباشد پشیزی ارزش ندارد و معنای عبودیت را به خود نمیگیرد
در تصریح این مطالب آیه شریفه ی ذیل را تقدیم میکنم:
مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ (80-نساء)
هر که از پیامبر اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است. (80)

و همچنین این آیه شریفه ی:
قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ (31-آل عمران)
بگو: اگر خدا را دوست مى‏دارید از من پیروى کنید تا او نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد، که آمرزنده و مهربان است. (31)

و در چندین و چند آیه خداوند اطاعت از خود را پیوند زده است به اطاعت از رسولش و الوالامرش که ائمه علیهم السلام هستند:

قُلْ أَطیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرینَ (32)
بگو: از خدا و رسولش فرمان ببرید. پس اگر رویگردان شدند، بدانند که خدا کافران را دوست ندارد. (32)

هر کس از سنت رسول خدا رویگردان شود بر طبق این آیه شریفه کافر است!!!!!!!!!!!!!!!!!



یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ (33)
اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا اطاعت کنید و از پیامبر اطاعت کنید و اعمال خویش را باطل مسازید. (33)
بر طبق صریح این آیه شریفه کسی که بر طبق سنت پیامبر عمل نکند اعمالش باطل است!!!!!!!!!!!



یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً (59)
اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولو الامر خویش فرمان برید. و چون در امرى اختلاف کردید اگر- به خدا و روز قیامت ایمان دارید- به خدا و پیامبر رجوع کنید. در این خیر شماست و سرانجامى بهتر دارد. (59)




ببینید دوستان اهل سنت چیزی دارند به نام استحسان
استحسان از حسن می آید یعنی چیزی را خوب انگاشتن بدون اینکه از سنت پیامبر یا آیات قرآن در آن خبری داشته باشند
صرفاً به این علت که چیزی را امر مطلوب به اصطلاح عقلی میدانند آن را جزو احکام دینی می آورند و برای عمل بر طبق آن هم صواب و پاداش قائلند
نظیر بدعتهای متعددی که خلفای غاصب رسول خدا پس از ایشان بر خلاف صریح آیات قرآن و سیره ی نبی مکرم اسلام از خود ابداع کردند صرفاً به جهت اینکه از نظر عقل ناقصشان این عمل خوب بود

متأسفانه استحسان در سبک دین داری بسیاری از ما هم وجود دارد
یعنی در مورد دین خدا بدون آنکه از آیات و یا روایات حکمی در اختیار داشته باشیم نظر میدهیم و عمل هم طبق آن نظر هم میکنیم و فکر هم میکنیم که داریم خیلی عمل خوبی هم انجام میدهیم و پاداش هم خواهیم گرفت
در صورت که صریح این روایت رسول اکرم میفرماید که:



ریشه ی عبودیت در عملکردن به تبعیت از سنت رسول خدا است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هیچ گفتار و کردار و نیتى جز به اینکه برمبنای سنت باشد ارزش ندارد.

تبعیت و اطاعت محض از رسول الله و ائمه ی اطهار میشود عبودیت و اعمال ما هم اگر میخواهیم برای ما تقرّب آور باشد باید به نیت تبعیت از چهارده معصوم باشد تا با تولی به ولایت ایشان متولی به ولایت الله شویم و بر این اساس از ظلمات به نور سیر پیدا کنیم:
اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ (257-بقره)

و امکان ندارد بدون تولی به ولایت 14 معصوم کسی بتواند متولی به خدا شود به طور مستقیم
بر اساس صریح آیات قرآن:
قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبیلاً (فرقان 57)
بگو: «من در برابر آن (ابلاغ آیین خدا) هیچ گونه پاداشى از شما نمى‏طلبم مگر کسى که بخواهد راهى بسوى پروردگارش برگزیند

... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏... (شورى 23)
بگو: «من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏کنم جز دوست‏داشتن نزدیکانم [اهل بیتم‏]

بر اساس دو آیه فوق که در دعای ندبه هم آمده است هر کس بخواهد راهی به سمت پروردگارش برگزیند باید اهل مودت و دوستیِ اهل بیت باشد (البته بدیهی است که از لوازم مودت و دوستی واقعی اطاعت از اوامر محبوب است و اوامر و نواهی ایشان نیز اوامر و نواهی خداوند است ) و غیر از مودت و تبعیت از اهل بیت راهی به سمت خدا نمیشود اتخاذ کرد
و البته
پذیرش ولایت علی علیه السلام شرط ایمان در ادیان پیش از اسلام!! نیز بوده است




نکته ی مهم بنابر این دو چیز است:
یک:
چیزی که حسن عقلی صرفاً داشته باشد برای ما ولی بر مبنای آیات قرآن و سیره ی 14 معصوم نباشد تقرب آور نخواهد بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نکته ی مهم دوم:
همان عمل بر طبق سیره هم زمانی تقرب آور است که به نیت اطاعت و تبعیت از 14 معصوم صورت بگیرد!!!!!!!!!!!!!

پیشنهاد میکنم حتماً به طور کامل تمام ارسالهای این تاپیک بسیار مهم را هم برای تکمیل بحث مطالعه بفرید:

ایاک نعبد!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(مقاله ی ویژه!)#$




یا علی

التماس دعای فراوان برای پدر و مادرم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم




اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم




اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1391ساعت 23:44  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

متن و ترجمه حدیث جنود عقل و جهل امام صادق علیه السلام در اصول کافی!

 عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ‏
 قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِيهِ فَجَرَى ذِكْرُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْلِ

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع :

اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا

قَالَ سَمَاعَةُ

فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقْتُكَ خَلْقاً عَظِيماً وَ كَرَّمْتُكَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِي قَالَ ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ ظُلْمَانِيّاً فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ يُقْبِلْ

فَقَالَ لَهُ اسْتَكْبَرْتَ فَلَعَنَهُ ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً

فَلَمَّا رَأَى الْجَهْلُ مَا أَكْرَمَ اللَّهُ بِهِ الْعَقْلَ وَ مَا أَعْطَاهُ أَضْمَرَ لَهُ الْعَدَاوَةَ فَقَالَ الْجَهْلُ يَا رَبِّ هَذَا خَلْقٌ مِثْلِي خَلَقْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ قَوَّيْتَهُ وَ أَنَا ضِدُّهُ وَ لَا قُوَّةَ لِي بِهِ فَأَعْطِنِي مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ مَا أَعْطَيْتَهُ

فَقَالَ نَعَمْ

فَإِنْ عَصَيْتَ بَعْدَ ذَلِكَ أَخْرَجْتُكَ وَ جُنْدَكَ مِنْ رَحْمَتِي

قَالَ قَدْ رَضِيتُ فَأَعْطَاهُ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً فَكَانَ مِمَّا أَعْطَى الْعَقْلَ مِنَ الْخَمْسَةِ وَ السَّبْعِينَ

الْجُنْدَ الْخَيْرُ وَ هُوَ وَزِيرُ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ وَ هُوَ وَزِيرُ الْجَهْلِ

وَ الْإِيمَانُ وَ ضِدَّهُ الْكُفْرَ-

وَ التَّصْدِيقُ وَ ضِدَّهُ الْجُحُودَ

وَ الرَّجَاءُ وَ ضِدَّهُ الْقُنُوطَ

وَ الْعَدْلُ وَ ضِدَّهُ الْجَوْرَ

وَ الرِّضَا وَ ضِدَّهُ السُّخْطَ

وَ الشُّكْرُ وَ ضِدَّهُ الْكُفْرَانَ

وَ الطَّمَعُ وَ ضِدَّهُ الْيَأْسَ

وَ التَّوَكُّلُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ

وَ الرَّأْفَةُ وَ ضِدَّهَا الْقَسْوَةَ

وَ الرَّحْمَةُ وَ ضِدَّهَا الْغَضَبَ

وَ الْعِلْمُ وَ ضِدَّهُ الْجَهْلَ

وَ الْفَهْمُ وَ ضِدَّهُ الْحُمْقَ

وَ الْعِفَّةُ وَ ضِدَّهَا التَّهَتُّكَ

وَ الزُّهْدُ وَ ضِدَّهُ الرَّغْبَةَ

وَ الرِّفْقُ وَ ضِدَّهُ الْخُرْقَ

وَ الرَّهْبَةُ وَ ضِدَّهُ الْجُرْأَةَ

وَ التَّوَاضُعُ وَ ضِدَّهُ الْكِبْرَ

وَ التُّؤَدَةُ وَ ضِدَّهَا التَّسَرُّعَ

وَ الْحِلْمُ وَ ضِدَّهَا السَّفَهَ-

وَ الصَّمْتُ وَ ضِدَّهُ الْهَذَرَ

وَ الِاسْتِسْلَامُ وَ ضِدَّهُ الِاسْتِكْبَارَ

وَ التَّسْلِيمُ وَ ضِدَّهُ الشَّكَّ

وَ الصَّبْرُ وَ ضِدَّهُ الْجَزَعَ

وَ الصَّفْحُ وَ ضِدَّهُ الِانْتِقَامَ

وَ الْغِنَى وَ ضِدَّهُ الْفَقْرَ

وَ التَّذَكُّرُ وَ ضِدَّهُ السَّهْوَ

وَ الْحِفْظُ وَ ضِدَّهُ النِّسْيَانَ

وَ التَّعَطُّفُ وَ ضِدَّهُ الْقَطِيعَةَ

وَ الْقُنُوعُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ

وَ الْمُؤَاسَاةُ وَ ضِدَّهَا الْمَنْعَ

وَ الْمَوَدَّةُ وَ ضِدَّهَا الْعَدَاوَةَ

وَ الْوَفَاءُ وَ ضِدَّهُ الْغَدْرَ

وَ الطَّاعَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَعْصِيَةَ

وَ الْخُضُوعُ وَ ضِدَّهُ التَّطَاوُلَ

وَ السَّلَامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَاءَ

وَ الْحُبُّ وَ ضِدَّهُ الْبُغْضَ

وَ الصِّدْقُ وَ ضِدَّهُ الْكَذِبَ

وَ الْحَقُّ وَ ضِدَّهُ الْبَاطِلَ

وَ الْأَمَانَةُ وَ ضِدَّهَا الْخِيَانَةَ

وَ الْإِخْلَاصُ وَ ضِدَّهُ الشَّوْبَ

وَ الشَّهَامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَادَةَ

وَ الْفَهْمُ وَ ضِدَّهُ الْغَبَاوَةَ

وَ الْمَعْرِفَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِنْكَارَ

وَ الْمُدَارَاةُ وَ ضِدَّهَا الْمُكَاشَفَةَ

وَ سَلَامَةُ الْغَيْبِ وَ ضِدَّهَا الْمُمَاكَرَةَ

وَ الْكِتْمَانُ وَ ضِدَّهُ الْإِفْشَاءَ

وَ الصَّلَاةُ وَ ضِدَّهَا الْإِضَاعَةَ

وَ الصَّوْمُ وَ ضِدَّهُ الْإِفْطَارَ

وَ الْجِهَادُ وَ ضِدَّهُ النُّكُولَ

وَ الْحَجُّ وَ ضِدَّهُ نَبْذَ الْمِيثَاقِ

وَ صَوْنُ الْحَدِيثِ وَ ضِدَّهُ النَّمِيمَةَ

وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ وَ ضِدَّهُ الْعُقُوقَ

وَ الْحَقِيقَةُ وَ ضِدَّهَا الرِّيَاءَ

وَ الْمَعْرُوفُ وَ ضِدَّهُ الْمُنْكَرَ

وَ السَّتْرُ وَ ضِدَّهُ التَّبَرُّجَ

وَ التَّقِيَّةُ وَ ضِدَّهَا الْإِذَاعَةَ

وَ الْإِنْصَافُ وَ ضِدَّهُ الْحَمِيَّةَ

وَ التَّهْيِئَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَغْيَ

وَ النَّظَافَةُ وَ ضِدَّهَا الْقَذَرَ

وَ الْحَيَاءُ وَ ضِدَّهَا الْجَلَعَ

وَ الْقَصْدُ وَ ضِدَّهُ الْعُدْوَانَ

وَ الرَّاحَةُ وَ ضِدَّهَا التَّعَبَ

وَ السُّهُولَةُ وَ ضِدَّهَا الصُّعُوبَةَ

وَ الْبَرَكَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَحْقَ

وَ الْعَافِيَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَاءَ

وَ الْقَوَامُ وَ ضِدَّهُ الْمُكَاثَرَةَ

وَ الْحِكْمَةُ وَ ضِدَّهَا الْهَوَاءَ

وَ الْوَقَارُ وَ ضِدَّهُ الْخِفَّةَ

وَ السَّعَادَةُ وَ ضِدَّهَا الشَّقَاوَةَ

وَ التَّوْبَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِصْرَارَ

وَ الِاسْتِغْفَارُ وَ ضِدَّهُ الِاغْتِرَارَ

وَ الْمُحَافَظَةُ وَ ضِدَّهَا التَّهَاوُنَ

وَ الدُّعَاءُ وَ ضِدَّهُ الِاسْتِنْكَافَ

وَ النَّشَاطُ وَ ضِدَّهُ الْكَسَلَ

وَ الْفَرَحُ وَ ضِدَّهُ الْحَزَنَ

وَ الْأُلْفَةُ وَ ضِدَّهَا الْفُرْقَةَ

وَ السَّخَاءُ وَ ضِدَّهُ الْبُخْلَ

فَلَا تَجْتَمِعُ هَذِهِ الْخِصَالُ كُلُّهَا مِنْ أَجْنَادِ الْعَقْلِ إِلَّا فِي نَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ أَوْ مُؤْمِنٍ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ أَمَّا سَائِرُ ذَلِكَ مِنْ مَوَالِينَا فَإِنَّ أَحَدَهُمْ لَا يَخْلُو مِنْ أَنْ يَكُونَ فِيهِ بَعْضُ هَذِهِ الْجُنُودِ حَتَّى يَسْتَكْمِلَ وَ يَنْقَى مِنْ جُنُودِ الْجَهْلِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ فِي الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا مَعَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِنَّمَا يُدْرَكُ ذَلِكَ بِمَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَ جُنُودِهِ وَ بِمُجَانَبَةِ الْجَهْلِ وَ جُنُودِهِ وَفَّقَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ لِطَاعَتِهِ وَ مَرْضَاتِه‏

 الكافي، ج‏1، ص: 21

 


سماعه گويد خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم و جمعى از دوستانش هم حضور داشتند كه ذكر عقل و جهل بميان آمد

حضرت فرمود:

عقل و لشكرش و جهل و لشكرش را بشناسيد،

سماعه گويد من عرض كردم قربانت گردم غير از آنچه شما بما فهمانيده‏ايد نميدانيم.

حضرت فرمود خداى عز و جل عقل را از نور خويش و از طرف راست عرش آفريد و آن مخلوق اول از روحانيين است پس بدو فرمود پس رو او پس رفت سپس فرمود پيش آى پيش آمد

خداى تبارك و تعالى فرمود: ترا با عظمت آفريدم و بر تمام آفريدگانم شرافت بخشيدم

سپس جهل را تاريك و از درياى شور و تلخ آفريد باو فرمود پس رو پس رفت فرمود پيش بيا پيش نيامد

فرمود: گردن‏كشى كردى؟

او را از رحمت خود دور ساخت

سپس براى عقل هفتاد و پنج لشكر قرار داد.

چون جهل مكرمت و عطاء. خدا را نسبت به عقل ديد دشمنى او را در دل گرفت و عرض كرد

پروردگارا اين هم مخلوقى است مانند من.

او را آفريدى و گراميش داشتى و تقويتش نمودى

من ضد او هستم و براو توانائى ندارم

آنچه از لشكر به او دادى بمن هم عطا كن

فرمود بلى ميدهم ولى اگر بعد از آن نافرمانى كردى ترا و لشكر ترا از رحمت خود بيرون ميكنم

عرض كرد خشنود شدم

پس هفتاد و پنج لشكر باو عطا كرد.

و هفتاد و پنج لشكرى كه به عقل عنايت كرد 

(جنود عقل و جهل) بدين قرار است:


خیر و آن وزير عقل است و ضد او را شر قرارداد، كه آن وزير جهل است؛

و ايمان و ضد آن كفر؛

و تصديق حق و ضد آن انكار حق؛

و اميدوارى و ضد آن نوميدى؛

و دادگرى و ضد آن ستم؛

و خشنودى و ضد آن قهر و خشم؛

و سپاسگزارى و ضد آن ناسپاسى؛

و چشم داشت رحمت خدا و ضد آن يأس از رحمتش؛

و توكل و اعتماد بخدا و ضد آن حرص و آز؛

و نرم دلى و ضد آن سخت دلى؛

و مهربانى و ضد آن كينه‏توزى؛

و دانش و فهم و ضد آن نادانى؛

و شعور و ضد آن حماقت؛

و پاكدامنى و ضد آن بى‏باكى و رسوائى؛
         

و پارسائى و ضد آن دنياپرستى؛

و خوشرفتارى و ضد آن بدرفتارى؛

پروا داشتن و ضد آن گستاخى؛

و تواضع و ضد آن کبر؛

و آرامى و ضد آن شتابزدگى؛

و خردمندى و ضد آن بيخردى؛

و خاموشى و ضد آن پرگوئى؛

و رام بودن و ضد آن گردنكشى؛

و تسليم حق شدن و ضد آن ترديد كردن؛

و شكيبائى و ضد آن بيتابى؛

و چشم‏پوشى و ضد آن انتقام‏جوئى؛

و بى‏نيازى و ضد آن نيازمندى؛

و بياد داشتن و ضد آن بى‏خبر بودن؛

و در خاطر نگه‏داشتن و ضد آن فراموشى؛

و مهرورزى و ضد آن دورى و كناره‏گيرى؛

و قناعت و ضد آن حرص و آز؛

و تشريك مساعى و ضد آن دريغ و خوددارى؛

و دوستى و ضد آن دشمنى؛

و پيمان دارى و ضد آن پيمان‏شكنى؛

و فرمانبرى و ضد آن نافرمانى؛

سرفرودى و ضد آن بلندى جستن؛

و سلامت و ضد آن مبتلا بودن؛

و دوستى و ضد آن تنفر و انزجار؛

و راستگوئى و ضد آن دروغگوئى؛

و حق و درستى و ضد آن باطل و نادرستى؛

و امانت و ضد آن خيانت؛

و پاكدلى و ضد آن ناپاكدلى؛

و چالاكى و ضد آن سستى؛

ونشاط و زيركى و ضد آن كودنى؛

و شناسائى و ضد آن ناشناسائى؛

و مدارا و رازدارى و ضد آن راز فاش كردن؛

و يك روئى و ضد آن دغلى؛

و پرده‏پوشى و ضد آن فاش كردن؛

و نمازگزاردن و ضد آن تباه كردن نماز؛

و روزه گرفتن و ضد آن روزه خوردن؛

و جهاد كردن و ضد آن فرار از جهاد؛

 و حج گزاردن و ضد آن پيمان حج شكستن

و سخن نگهدارى و ضد آن سخن چينى؛

و نيكى بپدر و مادر و ضد آن نافرمانى پدر و مادر؛

و با حقيقت بودن و ضد آن رياكارى؛

و نيكى و شايستگى و ضد آن زشتى و ناشايستگى؛

و خودپوشى و ضد آن خود آرائى؛

و تقيه و ضد آن بى‏پروائى؛

و انصاف و ضد آن جانبدارى باطل؛

و خودآرائى براى شوهر و ضد آن زنادادن؛

و نظافت و پاكيزگى و ضد آن پليدى؛

و حيا و آزرم و ضد آن بى‏حيائى؛

و ميانه روى و ضد آن تجاوز از حد؛

و آسودگى و ضد آن خود را برنج انداختن؛

و آسان‏گيرى و ضد آن سخت‏گيرى؛

و بركت داشتن و ضد آن بى‏بركتى؛

و تندرستى و ضد آن گرفتارى؛

و اعتدال و ضد آن افزون‏طلبى؛

و موافقت با حق و ضد آن پيروى از هوس؛

و سنگينى و متانت و ضد آن سبكى و جلفى؛

و سعادت و ضد آن شقاوت؛

و توبه و ضد آن اصرار بر گناه؛

و طلب آمرزش و ضد آن بيهوده طمع بستن؛

و دقت و مراقبت و ضد آن سهل انگارى؛

دعا كردن و ضد آن سرباز زدن؛

و خرمى و شادابى و ضد آن سستى و كسالت؛

و خوشدلى و ضد آن اندوهگينى؛

مأنوس شدن و ضد آن كناره گرفتن؛

و سخاوت و ضد آن بخيل بودن.

پس تمام اين صفات (هفتاد و پنجگانه) كه لشكريان عقلند جز در پيغمبر و جانشين او و مؤمنى كه خدا دلش را بايمان آزموده جمع نشود

اما دوستان ديگر ما برخى از اينها را دارند تا تدریجا همه را دريابند و از لشكريان جهل پاك شوند

آنگاه با پيغمبران و اوصياءشان در مقام اعلى همراه شوند

و اين سعادت جز با شناختن عقل و لشكريانش و دورى از جهل و لشكريانش بدست نيايد

خدا ما و شما را بفرمانبرى و طلب ثوابش موفق دارد.

 اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج‏1، ص: 24

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1391ساعت 12:3  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

یک نکته ی اعتقادی بسیار مهم (ملاکی که ببینییم چند چندیم)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
حیفم آمد این را نگویم و بروم
زکاتش را گفتم بدهم
دیروز داشتم برای چندمین بار نامه ی مولا علی به مالک رو میخوندم در نهج البلاغه
نمیدانم حکمتش چیست که یک متن را ممکن است 50 بار بخوانی اما بار 51 نکته ای از آن تو را مثل برق میگیرد!

بروم سر اصل مطلب
مولا علی در توصیه های گوهر بارشان به مالک میفرمایند
با سه نفر مشورت نکن!
با بخیل
با ترسو
و با طمع کار
بعد توضیح میدهند که اگر با آدم بخیل مشورت کنی این بلاها سرت میاد به این علت
با ترسو اگر مشورت کنی این بلاها سرت میاد به این علت
با طمع کار هم اگه مشورت کنی این بلاها سرت میاد به این علت

اما
اما
اون نکته ی فوق طلایی که میخوام تقدیم کنم این نیست!
نکته ای که بسیار بسیار مهم و کاربردی است در مسائل اعتقادی و آدم میتونه خودش رو با اون بسنجه و ببینه در عرصه ی بندگی خدا چند چند است را در ادامه ی این سخنان گوهر بارشان مولا می آورند

مولا در ادامه می فرمایند
ریشه بخل و ترس و طمع فقط و فقط یک چیز است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی اگه دست و دلت لرزید برای خرج کردن
یا در موقعیتی دچار ترس و اضطراب شدی
یا بالا پایین پریدی و طمع کردی که یه راهی پیدا کنی که بیشتر گیرت بیاد
ریشه اش در یک چیز است

مولا علی میفرمایند:
ریشه ی بخل و ترس و طمع، بدگمانی به خداست!!!!!!!
الله اکبر
چه قدر زیباست و دقیق است این نکته
یعنی امکان نداره کسی اطمینانش به خدا باشه و به خدا خوشگمان باشه و گرفتار بخل و ترس و طمع بشه توی زندگیش

با این معیار در هر برهه و شرایط در زندگیش متناسب با احوالش میتونه آدم بفهمه که نسبت به خدای خودش چگونه است!


اگه به دردتون خورد پدر و مادر حقیر رو هم دعا بفرماید

درانتها هم مطلب رو مزین میکنم به عین کلام نورانی حضرت امیر در نامه ی 53 نهج البلاغه خطاب به مالک اشتر نخعی
مولا علی میفرمایند:
نقل قول:
وَ لاتُدْخِلَنَّ فى مَشُورَتِكَ بَخيلاً يَعْدِلُ بِكَ عَنِ الْفَضْلِ، وَ يَعِدُكَ الْفَقْرَ;
در امور خود بخيل را وارد مشورت مكن كه تو را از بخشش مانع گردد، و از تهيدستى مى ترساند;
وَ لا جَباناً يُضْعِفُكَ عَنِ الاْمُورِ;
و همچنين با بزدل و ترسو كه تو را در اجراى برنامه هايت سست مى نمايد;
وَ لا حَريصاً يُزَيِّنُ لَكَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ،
و نه با طمعكار كه حرص براندوختن و ستمگرى را در نظرت مى آرايد،
فَاِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرائِزُ شَـتّى يَجْمَعُها سُـوءُ الظَّـنِّ بِاللّـهِ.
همانا بخل و ترس و حرص خصلت هايى جداى از هم اند كه جمع كننده آنها در انسان سوءظن به خداوند است.



خدا را شکر که مولایم علی شد
باشد که به خدای خویش حسن ظن داشته باشیم و به او اطمینان کنیم
أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ (36-زمر)
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست
و
وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ﴿۲-طلاق﴾
و هر كس تقوای الهی پیشه کند خداوند براى او راه بيرون‏شدنى (از هر گرفتاری) قرار مى‏دهد (۲)
وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ﴿۳﴾
و از جايى كه حسابش را نمى‏كند به او روزى مى‏رساند و هر كس بر خدا اعتماد كند خداوند براى وى بس است‏ خدا فرمانش را به انجام‏رساننده است به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‏اى مقرر كرده است (۳)




آن کس که خدا نداشت چه داشت؟
و
آن کس که خدا داشت چه نداشت؟
یا علی
التماس دعا!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 18:56  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

فصل الخطابی بر اختلاف شیعه و سنی (مقاله ی ویژه)

بسم الله الرحمن الرحیم

مقاله ی بسیار ارزشمندی که تقدیم میشود برگرفته از مقاله ی ارزشمند جناب استاد سيد محمد حسيني قزويني است که با اندکی دخل و تصرف تقدیم میگردد

حقیر توصیه اکید دارم که با دقت تمام این مقاله را با حوصله مطالعه فرماید

مطمئنا دوستانی که با حقیر آشنا هستند میدانند که من بی علت تأکید بر خواند مطلبی نمیکنم

 بارها به دوستانمان توصيه كرده ايم كه اگر بخواهيم فرهنگ شيعه را در سطح بين الملل و در ميان جوانان اهل سنت و وهابي منتشر كنيم، راه خشونت، نه تنها پاسخ نمي دهد، بلكه نتيجه معكوس دارد. بايد خودمان را ملتزم به ادبيات قرآني بكنيم. خداوند در قرآن درباره أعدّ اعداء توحيد، يعني فرعون - كه تنها كسي است كه براي اولين بار گفته است «أنا ربكم الأعلي» - وقتي مي خواهد حضرت موسي و هارون (عليهم السلام) را سراغ او بفرستد، دستور مي دهد و امر مي كند كه:

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى                                                       (سوره طه/آيه44)

با او با نرمي سخن بگوييد.

در خانه اگر كس است              يك حرف بس است

مادامي كه ما نتوانيم فرهنگ «قول لين» (کلام نرم) را در خودمان زنده كنيم، اين را بدانيم كه در راه نشر فرهنگ شيعه، قطعا موفق نخواهيم بود. وقتي درباره خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي خواهيد بحث كنيد، اگر 4 تا فحش به خلفاء و صحابه يا به اهل سنت بدهيد، قطعا نه تنها آنها به سخنان شما ارزش قائل نمي شوند، حتي حاضر نمي شوند يك ثانيه هم پاي بحث شما بنشينند. شما اين بحث را فقط براي بچه شيعه كه نمي خواهيد مطرح كنيد. كلام امام رضا (عليه السلام) است كه مي‌گويد:

فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا

وسائل الشيعة، ج27، ص92  - عيون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص275

مراد از «الناس» اهل سنت است. در تمام روايتي كه واژه «الناس» بكار رفته است، مراد، اهل سنت است.

اگر اين اهل سنت زيبائي هاي كلام ما را بشنوند، بي اختيار به طرف ما كشيده مي شوند.

در طول تاريخ هم، ورود به عرصه تبليغ فرهنگ شيعه، با خشونت و سب و شتم و اهانت، موفقيت نداشته است. ما نه تنها بايد در برابر مخالفان با نرمش حرف بزنيم، بلكه بايد بزرگان آنها را با لفظ آقا و جناب هم خطاب كنيم، مثلا آقاي ابوبكر، جناب عمر و ... . اين، نشانگر ادب شماست. در مباحث علمي كه جنگ و جدال نداريم. ما عقيده خودمان را داريم و آنها هم عقيده خودشان را. به تعبير علامه شهيد مطهري:

ضمن اينكه وحدت را از ضروريات مذهب خود و منطق قرآن مي دانيم، ولي حاضر نيستيم بخاطر وحدت‌، از يك مستحب يا مكروه كوچكمان هم دست برداريم.

اينها را قابل معامله نمي دانيم. از طرف ديگر هم، بحث تبرّي و تولّي ما، سر جاي خودش است. معتقديم كه بدون تبرّي، تولّي محقق نمي شود. بدون «لا إله»، «إلا الله» معنا پيدا نمي كند. تمام اينها سر جاي خودش است. ولي فرهنگ گفتگو و ادبيات مناظره و حوار، بايد در عرصه تعاملات حفظ شود. ما نه تنها در عرصه گفتگو، بايد از ادبيات ويژه قرآني استفاده كنيم:

و قولوا للناس حسنا                                                                                (سوره بقره/آيه 83)

بلكه بايد در برابر اهانت هاي حريف هم، خودمان را مزين به ادبيات قرآني كنيم:

و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما                                                             (سوره لقمان/آيه 63)

 

نظرمان بر اين است كه بايد در حوزه هاي علميه و دانشگاه هايمان، فرهنگ و ادبياتي كه اهل بيت (عليهم السلام) با مخالفين خود داشتند را نهادينه كنيم. مادامي كه اين فرهنگ و ادبيات اهل بيت (عليهم السلام) در تعامل با مخالفين در حوزه هاي علميه ما نهادنيه نشده باشد و در نهادهاي فرهنگي ما لباس عمل نپوشد،‌ بدانيم كه كارهاي ما نتيجه بخش نخواهد بود. شما وقتي عكس‌العمل تند نشان بدهيد، او هم عكس‌العمل تند نشان خواهد داد.

روايتي در بحار الانوار و تفسير صافي و ... آمده است كه:

قيل له: إنا نرى في المسجد رجلا يعلن بسب أعدائكم و يسبهم، فقال: ما له؟ لعنه الله، تعرض بنا، قال الله: «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم ...(سوره انعام/آيه108)».

به امام صادق (عليه السلام) آمدند گفتند كه يا بن رسول الله! يكي از دوستان شما در مسجد نشسته و علنا نسبت به دشمنان شما ناسزا مي‌گويد. امام صادق (عليه السلام) گفت: او را چه شده است؟ خداوند لعنت كند او را كه ما را در معرض ناسزاي مخالفين قرار داد و سپس اين آيه را خواند: «به كساني كه غير از خدا را مي پرستند، ناسزا نگوييد، چون آنها هم خداي شما را ناسزا مي گويند».

بحار الأنوار، ج71، ص217 - تفسير صافي فيض كاشاني، ج2، ص148

وقتي شما به مقدسات آنها اهانت يا جسارت مي كنيد، آنها هم برمي گردند اهانتي تند تر از اهانت شما مي گويند.

گاهي وقت ها، كساني كه مي خواهند از اهل بيت (عليهم السلام) دفاع كنند، بلد نيستند و ضربه مي زنند.

ما مصداقي از اين قضيه را گفتيم و در تجربياتي كه در طول اين 25 سال داشته ام، مشابه اين قضايا زياد ديدم. وقتي يك جوان يا روحاني شيعه كتابي مي نويسد و اول كتابش را با فحش هاي ركيك به خلفاء و صحابه و اهل سنت شروع مي كند، آنها هم از آن طرف عكس‌العمل نشان مي دهند.

يكي اساتيد بزرگوار حوزه علميه مي خواست كتابي بنويسد در جواب كتاب آقاي گنجي كه در مورد معاويه نوشته بود و با من هم مشورت كرد و من هم گفتم كه به صلاح نيست اين كتاب منتشر شود. اين استاد، در مورد معاويه نوشته بود كه مثلا او زنازاده بود و چندين پدر داشت و ... . همه را بدون مدرك گفته بود. در چاپ هفتم همان كتابِ آقاي گنجي، نوشته است كه مراجع عظام شيعه، صيغه زاده و زنا زاده هستند.

آيا اين درست است؟!

بالاترين جمله را اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه، در خطبه 16 در مورد معاويه دارد و مي‌گويد:

فوالذي فلق الحبة و برأ النسمة ما أسلموا و لكن استسلموا و أسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه.

معاويه و يارانش كه در فتح مكه ظاهرا اسلام آوردند، مسلمان نشدند و كفر را در سينه خود پنهان كرده بودند تا در فرصت مناسب، كفر خود را اظهار كنند (در جنگ صفين هم اين فرصت را يافتند).

آيا از اين بهتر مي‌شود؟

با آن نوشته هاي شما، جز اينكه آنها موضع بگيرند و به مقدسات و علماي شما جسارت كنند، نتيجه اي ندارد؛ ولي كلام اميرالمؤمنين (عليه السلام) فصل الخطاب است و چيزي نمي توانند بگويند.

وقتي تندي كنيم، عكس‌العمل تندي هم مي بينيم.

لذا، من مي بوسم دست كساني را كه در اين وادي مي آيند و به اين بوسه هم افتخار مي كنم. يا در اين وادي دفاع از اهل بيت (عليهم السلام) و ولايت و پاسخگوئي به شبهات نيفتند و يا اگر وارد شدند، تلاش كنند كه آداب مناظره و ادبيات حواري را رعايت كنند.

يا نام سكندري تو بردار            يا رسم سكندري نگهدار

هر مسيري، ادبيات ويژه خودش را مي طلبد.

 

اما در رابطه با حرف هاي آقاي قرضاوي:

ايشان در طول اين مدت، سه چهار بار مصاحبه كرده است. چون اولين مصاحبه ايشان عليه شيعه، هشتم ماه رمضان بود. در آنجا گفت:

اما الشيعة مسلمون و لكن مبتدعون و يكمن في محاولتهم غزو المجتمع السني و هم يستطيعون بما لديهم من ثروات بالميلياردات و كوادر مجربة علي التبشير بالمنهج الشيعي.

شيعيان مسلمان هستند، ولي ما آنان را بدعت گذار مي دانيم. تمام تلاش شيعيان اين است كه تمام جوامع اهل سنت را قبضه و فتح كنند. اينها، ثروت هاي ميلياردي و نيروهاي آموزش ديده و ورزيده اي براي تبليغ فرهنگ شيعه در اختيار دارند.

تعبير زشتي كه از ايشان انتظار نبود، اين بود كه تبليغ شيعه را به «تبشير» تعبير مي كند.

تبشير، يك واژه مسيحي است و آنها براي تبليغات ديني خود، واژه تبشير را بكار مي بردند و به روحانيون خود، «مبشر» مي گويند.

من معتقدم كه اين يك فرصت طلائي براي شيعه بود تا بتوانيم در عرصه هاي بين المللي و ماهواره و ...، هم از شيعه دفاع كنيم و هم فرهنگ شيعه را مطرح كنيم و هم زمينه حمله به زمين آنها را فراهم كنيم. ايشان كه آمده شيعه را بدعت گذار نشان داده، ما هم بيائيم فرهنگ شيعه را در يك كفه و فرهنگ اهل سنت را در كفه ديگر بگذاريم و ببينيم كه آيا شيعه بدعت گذار است يا اهل سنت؟

در شب جمعه گذشته، در شبكه سلام، حدود يك ساعت و نيم مقايسه كردم فرهنگ شيعه را با فرهنگ اهل سنت. اهل سنت، يكي از مصاديق بدعت را خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي داند و ما هم ادله اي را كه شيعه آورده براي خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) آورديم. يكي از بهترين تفضل إلهي اين بود كه يك شخصيت اهل سنت اينچنين حرفي را بزند تا ميدان براي ما باز شود. وقتي ما در ميدان خالي حرف مي زنيم و در يك جايي كه حريفي در برابر نيست يا حريف در گوشه اي نشسته است، فايده اي ندارد. اما وقتي حريف به ميدان بيايد، فرصت خوبي است.

من ادله خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را مطرح كردم كه ببينيم آيا شيعه بدعت گذار است كه مي‌گويد حضرت علي (عليه السلام) خليفه است؟ يا آقايان اهل سنت بدعت گذارند كه مي گويند ابوبكر خليفه بوده است؟ بيايند با هم مقايسه كنيم و مردم خالي از ذهن و آزاد انديش را هم به قضاوت فرا بخوانيم.

از آيه ولايت و تطهير و اطاعت و مباهله گرفته تا حديث الدار و حديث منزلت و حديث غدير و ... كه زيربناي اعتقادي شيعه است در اثبات خلافت آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام).

شما چه داريد كه بگوييد؟ بنده مثال زدم كه نهايت تلاش شما دراثبات خلافت ابوبكر اين است كه:

وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مريض بودند، در آخرين لحظه حياتش، به عايشه فرمودند:

مروا ابا بكر فليصل بالناس.

به ابوبكر بگوييد كه براي مردم نماز بخواند.

صحيح بخاري، ج1، ص162 - صحيح مسلم، ج2، ص22

شما كتاب هاي اهل سنت را ببينيد. كتاب مواقف قاضي عضدالدين ايجي كه از قوي ترين و مفصل ترين كتاب كلامي اهل سنت است و امروز، هر چه اهل سنت دليل دارند، يا مديون قاضي عضدالدين ايجي هستند يا شرح مواقف سيد جرجاني يا كتاب مغني قاضي عبدالجبار معتزلي. تمام مذاهب چهارگانه، هر چه در كتب كلامي خود دليل دارند، برگرفته است حرف هاي قاضي عبدالجبار معتزلي و قاضي عضدالدين ايجي.

بنابراين،‌ قوي ترين و مفصل ترين و محكم ترين دليل اينها براي اثبات خلافت ابوبكر اين است كه:

 پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه ابابكر را در آخرين لحظات بجاي خودش فرستاد نماز بخواند، ابوبكري كه لياقت دارد بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز بخواند، قطعا لياقت دارد كه بجاي ايشان هم خلافت كند. آيا دليلي بهتر از اين مي خواهيد؟

حالا ما از شما - آقاي قرضاوي - چند سؤال داريم كه جواب مي خواهيم:

 

سؤال اول:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در همان بيماري كه مي فرمايد ابوبكر برود بجاي او نماز بخواند تا تثبيت شود خلافت ابوبكر، در آن بيماري، غير از «مروا ابا بكر» چيزهاي ديگري هم فرمودند. فرمود:

ائتوني بكتف و دواة اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي

صحيح بخاري، ج1، ص37 - صحيح مسلم، ج5، ص76

يا:

هلم اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي

صحيح بخاري، ج5، ص137 - صحيح مسلم، ج5، ص76

و همه گفتند كه:

إن الرجل ليهجر

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هذيان مي‌گويد.

چطور شد كه اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بگويد:

ائتوني بكتف و دواة اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي

مي خواهم چيزي براي شما بنويسم كه شما را براي هميشه از گمراهي بيمه كنيد.

شما در آنجا گفتيد كه:

إن الرجل ليهجر

ولي وقتي مي‌گويد:

مروا ابا بكر فليصل بالناس.

آن جمله را به كار نمي بريد؟؟؟ قضيه چيست؟ چرا يك بام و دو هوا؟ اين را جواب بدهيد.

فرصت خوبي است كه ما سنگ هايمان را باز كنيم. جوانان شيعه هم ببينند كه اگر ادله شما قوي است، ما هم ابائي نداريم و بيايند سني شوند و ناراحت هم نمي شويم. ولي اگر جوانان شما، خصوصا آقازاده شما، اگر ديدند كه ادله فرهنگ شيعه محكم است و آمدند شيعه شدند، نبايد اينگونه خروش كنيد و از كوره در برويد و حرف هاي بي اساس بزنيد. قرآن مي‌گويد:

فبشر عباد * الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه                                        (سوره زمر/آيه17 – 18)

 

سؤال دوم:

آيا نماز خواندن ابوبكر بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه به نظر شما دليل بر خلافت است، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به افراد ديگر هم دستور داده بود كه بجاي او نماز بخوانند. حداقل در طول 10 سال حضور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مكه، 25 نفر را تاريخ ثبت كرده است كه بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده اند. اگر بنا باشد كه بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خواندن، دليل بر خلافت باشد، چرا افراد ديگر را ملاك قرار نمي دهيد؟!!!

آقاي ابن عبد البر در كتاب تمهيد خود دارد كه:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، عبد الرحمان بن عوف را گفت كه بجاي او نماز بخواند و خودش هم پشت سر او اقتداء كرد.

آيا دليل از اين بهتر؟ پس آقاي عبد الرحمن بن عوف، خليفه بلا فصل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. چون، هم بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده و هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پشت سر او نماز خوانده است.

 

سوال سوم:

از يك طرف مي‌فرمايد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نكرد و شما طبق آيه شريفه:

و أمرهم شورى بينهم                                                                           (سوره شوري/آيه38)

آقايان آمدند سقيفه جمع شدند و خليفه معين كردند و تثبيت كردند كه انتخاب خلافت به عهده شورا است.

ما كدام حرف شما را بپذيريم؟ شما مي گوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با نصب ابوبكر بر اينكه بجاي خود نماز بخواند، خواست تثبيت كند كه خليفه من ابوبكر است و از آن طرف هم مي گوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) احدي را براي خلافت معين نكرد و انتخاب خليفه را به عهده مردم گذاشت، ما اين دو را چگونه با هم جمع كنيم؟

قطعا اين جواب را خواهند داد كه نماز ابوبكر، دليل جليّ (آشكار) نيست و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خواست كه زمينه سازي كند كه اگر ريش سفيدان و خبرگان خواستند در همايش سقيفه يكي را به عنوان خليفه انتخاب كنند، شايسته ترين را انتخاب كنند. ما هم قبول مي كنيم كه نماز ابوبكر، دليل خفيّ بود نه جليّ؛ بلكه دليل جليّ، انتخاب خبرگان و ريش سفيدان در سقيفه است كه ابوبكر را به عنوان خليفه انتخاب كردند و با اين عملشان، صحابه، ثابت كردند كه خلافت انتصابي نيست و انتخابي است. آقاي قرضاوي به ما جواب بدهيد كه پس چرا در رابطه با خلافت آقاي عمر، نگذاشتند انتخابات صورت بگيرد؟ كدام انتخاب و كدام شوراي حل و عقد؟ چه كسي آمد براي آقاي عمر رأي داد؟ به چه مجوز شرعي از قرآن و سنت، آقاي ابوبكر نوشت كه اي مسلمانان‌، بعد از من، آقاي عمر خليفه است؟ عمر هم نامه ابوبكر را آورد در مسجد خواند كه:

ايها الناس اسمعوا كلام خليفة رسول الله

گوش بكنيد كه خليفه رسول الله چه مي‌گويد

جعلت عليكم يا وليت عمر خليفة لكم

قرآن مي‌گويد:

لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة                                                          (سوره احزاب/آيه21)

شما كه مي گوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نكرد. اگر بنا بود ابوبكر از روش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تبعيت كند، نبايد خليفه معين مي كرد. پس چرا خليفه معين كرد؟

با اينكه اكثريت صحابه اعتراض كردند. حتي خود ابن‌تيميه حراني صراحت دارد كه صحابه و مهاجرين و انصار آمدند به ابوبكر گفتند:

وليت علينا رجلا فظا غليظا ما ذا تقول لربك اذا لاقيت.

يك آدم خشن و بد اخلاق و تندي به نام عمر را براي ما خليفه كردي. جواب خدا را چه خواهي داد؟

ملل و نحل شهرستاني، ج1، ص25 - شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج1، ص164 - مصنف ابن أبي شيبة، ج7، ص485 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج30، ص413

اميرالمؤمنين (عليه السلام)، طلحه، زبير، مهاجرين، انصار و ... و توده مردم اعتراض كردند. ولي جناب ابوبكر به حرف هيچكس اهميت نداد و گفت من مي دانم جواب خدا را چه بدهم. مي گويم كه به نظر من، عمر، ساده ترين و متدين ترين و پاك ترين و ... است.

شما از آن طرف صحابه را براي ما چماق كرده ايد و مي كوبيد كه هرگونه مخالفت با صحابه، كفر و شرك است. بن جبرين شما فتوا مي دهد كه شيعيان كافر هستند، چون نسبت به صحابه جسارت مي كنند. اگر شيعه به صحابه بگويد كه بالاي چشمت ابروست، او كافر و مشرك است؛ اما اگر جناب ابوبكر براي تمام صحابه ارزش قائل نشود، هيچ اشكالي ندارد.

مگر شما نمي گوييد:

أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم

حالا اگر شيعه بيايد به اقتداي به ابوبكر، براي صحابه ارزش قائل نباشد، شما چه جوابي داريد؟

من بر اين عقيده هستم كه از الطاف خفيه الهي است كه سخني از زبان يك شخصيت سني يا وهابي دربيايد و زمينه و بستري را براي ما فراهم كند تا حقائق مذهب خودمان را مطرح كنيم و بيائيم مقايسه كنيم. آقاي قرضاوي خيلي بحث خوبي را مطرح كرد و مي‌گويد كه شيعه بدعت گذار است؛ چون معتقد است كه حضرت علي (عليه السلام) خليفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

جالب اين است كه نكته خوبي گفته و به نظر من، اين هم از معجزات اهل بيت (عليهم السلام) است. حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته كه فرمود:

ستفترق امتي على ثلاث و سبعين فرقة، كلها في النار إلا فرقة واحدة

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود كه امت من به 73 فرقه منشعب مي شوند و 72 فرقه اهل هلاكت و آتش هستند و يك فرقه اهل نحات هستند.

مجمع الزوائد هيثمي، ج6، ص226 - تفسير رازي، ج1، ص4 - تفسير ابن كثير، ج2، ص482 - تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر، ج24، ص53 - ميزان الاعتدال ذهبي، ج2، ص430 - لسان الميزان ابن حجر، ج3، ص291 - إمتاع الأسماع مقريزي، ج14، ص98

تعبير ايشان اين است:

هناك فرقه واحده من الفرق الثلاث و السبعين التي جاء بها الحديث هي وحدها الناجية و كل الفرق هالكة او ضالة و كل فرقة تعتقد في نفسها انها هي الناجية و الباقي علي الضلالة و نحن اهل السنة نوقن بأننا وحدنا الفرقة الناجية و كل الفرق الأخري وقع في البدع و الضلالة و علي هذا الأساس قلت أن الشيعة إنهم مبتدعون و هذا مجمع عليه بين اهل السنة . . . تسعة اعشار الامة الاسلامية من اهل السنة و من حقهم أن يقول أنا ما يعتقدون فينا.

تمام فرقه ها هلاك مي شوند و گمراه هستند. تمام فرقه ها فكر مي كنند كه فرقه ناجيه، خودشان هستند. ما اهل سنت يقين داريم كه ما، تنها فرقه ناجيه هستيم و باقي فرقه ها، همه گمراه هستند و لذا مي گوييم كه شيعيان بدعت گذار هستند... ، 90% مسلمانان، اهل سنت هستند و چون اكثريت با ماست، فردا هم، ما اكثريت هستيم كه وارد بهشت مي شويم. چون شيعه در اقليت است، فرداي قيامت وارد آتش جهنم مي شود.

 

يك جواب خيلي ساده و عوام پسند:

ايشان مي‌گويد چون ما اكثريت هستيم، پس اهل نجات هستيم و چون شيعه در اقليت است، وارد آتش جهنم مي‌شود.

اين گفته ايشان، خلاف مضمون روايت است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد:

ازاين 73 فرقه، 72 فرقه وارد آتش جهنم مي شوند.

يعني اكثريت وارد آتش جهنم مي‌شوند و اقليت وارد بهشت مي‌شود. اين از كلماتي است كه خودش، خودش را معنا مي كند. من نمي دانم كه اين شيخ، روي چه اصلي اين حرف را زده است؟

 

اما جواب علمي:

اين فرمايش ايشان، مخالف قرآن است.

در قرآن در 50 مورد آمده است كه اكثريت را محكوم مي كند.

38 مورد دارد كه مي‌گويد:

«اكثرهم لا يعقلون» ، «اكثرهم لا يومنون» ، «اكثرهم لا يعلمون» و ...

در 6 مورد مي‌گويد:

«اكثرهم الفاسقون» ، «اكثرهم الكافرون» ، «اكثرهم كاذبون»  و ...

در 6 مورد مي‌گويد:

«كثير منهم فاسقون» و ...

و بالعكس، اقليت را مدح كرده است.

در رابطه با مسلمانان مي‌گويد:

و لو أنا كتبنا عليهم أن اقتلوا أنفسكم أو اخرجوا من دياركم ما فعلوه إلا قليل منهم            (سوره نساء/آيه66)

اگر ما دستور جهاد بدهيم،‌ عده كمي دستور ما را گوش مي دهند

و قليل من عبادي الشكور                                                                         (سوره سبأ/آيه13)

و إن كثيرا من الخلطاء ليبغي بعضهم علي بعض إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و قليل ما هم

       (سوره ص/آيه24)

كساني كه زندگي اشتراكي دارند و در جامعه با هم تعامل دارند، اكثر آنان راه ظلم بر ديگري را پيش مي گيرند؛ مگر كساني كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام مي دهند و اينها هم خيلي كم هستند.

همچنين نسبت به خود مسلمانان در سوره واقعه، از آيه 10 تا 14 مي‌گويد:

و السابقون السابقون * أولئك المقربون * في جنات النعيم * ثلة من الأولين * و قليل من الآخرين

پس حرف هاي آقاي قرضاوي با قرآن هم همخواني ندارد.

نكته جالب در اينجا اين است كه بايد به آقاي قرضاوي اين را بگوييم كه اكثريتي كه زير بار حقانيت حضرت علي (عليه السلام) نرفتند:

أكثرهم لا يعلمون الحق فهم معرضون                                                            (سوره انبياء/آيه24)

اكثريت اهل سنت، حقانيت و حق بودن مذهب شيعه را نمي شناسند، لذا از مذهب شيعه اعراض كردند.

اكثرهم للحق كارهون                                                                           (سوره مومنون/آيه70)

اكثر مردم، از حق خوششان نمي آيد. ((حاضر نیستند زیر بار حق بروند))

از همه بالاتر اينكه:

لقد حق القول على أكثرهم فهم لا يؤمنون                                                          (سوره يس/آيه7)

حقانيت حضرت علي (عليه السلام) براي مردم روشن شده است، ولي زير بار حقانيت حضرت علي (عليه السلام) نمي روند.

آقاي قرضاوي! اگر كسي بيايد با شما اينگونه رفتار كند، چه جوابي داريد؟

در سنت و روايات متعدد داريم كه در طول تاريخ، همواره حق در اقليت بوده است. اكثريت، ملاك حقانيت نيست. اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي‌فرمايد:

فالحق (دين الله) لا يعرف بالرجال، فاعرف الحق تعرف اهله.

حق با شخصيت ها و اكثريت شناخته نمي شود. اول حق را بشناس، سپس سراغ اهلش برو.

فيض القدير شرح الجامع الصغير مناوي، ج1، ص28 و 272- تفسير قرطبي، ج1، ص340

وسائل الشيعة، ج27، ص135 - أمالي شيخ مفيد، ص5

اول ببين حق چيست؟ سپس ببين حق كيست؟ تا نداني حق چيست؟ نمي تواني بگويي حق كيست؟

خود آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه، خطبه201 صراحت دارد كه:

أيها الناس لا تستوحشوا في طريق الهدى لقلة أهله.

بخاطر اينكه اهل هدايت و حق كم هستند، گرفتار وحشت نشويد.

اين بخشي از عرائض ما بود نسبت به سخنان آقاي قرضاوي. ما ضمن احترام به ايشان، انديشه ايشان را باطل مي دانيم و سخنان ايشان را بي پايه و خلاف قرآن و سنت و عقل مي دانيم. دعوا هم نداريم و فحش هم نمي دهيم؛ چون فحش براي كسي است كه دليل ندارد. ما كه مسلح به دليل قرآن و سنت هستيم، راه فحش را پيش نمي گيريم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 10:57  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

بخوانید و افتخار کنید که مولایتان علی است!!!!!!!!!!!

سلام
خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی​ حال کردم
در زمان خیلفه ی ثانی، زنی در عرض شش ماه وضع حمل میکند
چون فکر میکردند که شش ماهه بچه نمی تواند به دنیا بیاید به آن زن بیچاره تهمت زدند که فرزندش از همسرش نیست و او مرتکب عمل خلاف عفت شده است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خیلفه ی ثانی حکم کرد که او را سنگسار کنند

و باز مثل همیشه یک ابر مرد باید بیاید و گندها و ندانم کاری های غاصبان خلافت را پاک سازی کند و از ساحت اسلام و دین دفاع کند و از جاری شدن حکمی ظالمانه و جاهلانه جلوگیری کند

مولا علی میفرماید این فرزند از آن شوهر این زن است و هیچ مشکلی هم وجود ندارد
خلیفه ی ثانی از مولا علی دلیل و برهان خواست

مولا با آوردن دو آیه از قرآن هم حجت را تمام کردند و هم اثبات کردند که مشتی موجود بی لیافت در جایگاهی نشسته اند که لیافتش را ندارند!!!!!!!!!!!!!
آن دو آیه اینها بود
مولا فرمودند: در آیه ی 14 سوره ی لقمان خداوند می فرماید

وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ ﴿۱۴﴾

و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش به او باردار شد سستى بر روى سستى و از شير باز گرفتنش در دو سال است [آرى به او سفارش كرديم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است (۱۴)
بر طبق این آیه خداوند دوران شیر دهی کامل مادر به فرزندش را دو سال مقرر فرموده است
و در آیه 15 سوره ی احقاف خداوند می فرماید:
وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿۱۵﴾


و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مى‏گويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس گويم و كار شايسته‏اى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏پذيرانم (۱۵)
بر طبق این آیه خداوند دوران لازم برای بارداری و شیردهی مادر را 30 ماه معین کرده

دوران بارداری و شیردهی که شد 30 ماه، اگر از این زمان دو سال برابر با 24 ماه را که مدت دوران شیردهی مادر است را کم کنیم چند ماه باقی می ماند؟
بله 6 ماه
نتیجه ی این دو آیه این است که از نظر خدا برای تولد یک نوزاد کامل زمان 6 ماه هم کفایت میکند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



جانم به فدای خاک پای مولا علی

خدا را شکر که مولایم علی شد!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1390ساعت 12:12  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

اینها حقیقتاَ برایم درسهای بزرگی هستند!

13 حکمت بی اندازه ناب از رسول الله و مولا علی
گزیده ای از صفحات 43 تا 47 کتاب ارزشمند نصایح




بهترين هدايتها، آن است كه به مرحله‏ى عمل درآيد.
کامل كردن كار نيك، از شروع آن بالاتر است.
هيچ عبادتى چون سجده نهانى موجب تقرب به خدا نيست.

به خدا توكل كن، كفايتت مى‏كند.
كسالت و بى‏حالى در نماز از ضعف ايمان است.

تند مزاجى، مرد را به هلاكت مى‏دهد.
از خدا بترس، از ديگران در امان باش.

ذلت انسان در طمع است.
روزى خود به دنبال تو مى‏دود، آسوده باش.

در حفظ (علوم) بكوش نه در جمع كتاب.
سخت دلى از سيرى است.

مالى كه اندك و بقدر كفايت باشد، بهتر از آن است كه، زياد و موجب غفلت باشد.

دعایم کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1390ساعت 17:31  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

شاهکار احتجاج مولا علی در دلایل سکوتش در برابر غصب خلافت!!!!!!!!

بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله النور
سلام رفقا
دیشب این مطلب رو خوندم
قلبم حال عجیبی پیدا کرد
امروز خواستم این رو به یکی از رفقام نشون بدم
مهمترین کلمات استفاده شده در این مطلب رو در گوگل سرچ کردم، اما...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مطلبی که خود متن اصلی آیات را هم به همراه داشته باشد نیافتم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اول خیلی ناراحت شدم که چرا مطلب به این نابی در عالم بی در و پیکر وب به طور کامل وجود ندارد
بعد خیلی خوشحال شدم
چون با خودم گفتم توفیقی میشه تا خودم ناشرش باشم
شاید مقبول بیافتد و با اون گناهان چشم و زبان و... ما بریزد که این خطبه هم ذکر فضیلت است و هم ذکر مصیبت:

از خدا عاجزانه و حقیرانه و فقیرانه میخواهم به این مطلب حقیر برکتی عنایت کند و آن را جزو آثار ما تأخر من و پدر و مادرم محسوب نماید

تقدیم به شما میکنم شاهکار احتجاج قرآنی مولا علی را در دلایل سکوت ایشان بر غصب خلفا:

ابوهاشم از قول ابو علی نقل کرده است که:

هنگامی که به امیرالمومنین(علیه السلام) خبر رسید که مردم درباره ایشان گفتگو می کردند و می گفتند چرا با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همانطور که با طلحه وزبیر و عایشه جنگید ؟
حضرت در حالی که ردایی به دوش انداخته بود ، از منزل بیرون آمد و بر منبر تشریف برده حمد و ثنای خدارا نمود و پیامبر(صلوات الله علیه) را یاد کرد و بر او صلوات فرستاد .
سپس فرمود :
ای گروه مسلمانان ، به من خبر رسیده است که گروهی گفته اند علی را چه می شود که با ابوبکر و عمر و عثمان نجنگید همانطور که با طلحه و زبیر و عایشه جنگید . من از جنگ با آنها عاجز نبودم ،
ولی از هفت نفر از پیامبران پیروی کردم ...
اولشان نوح(علیه السلام) است آنجا که خداوند تعالی از او خبر می دهد که گفت:
فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ ﴿قمر-۱۰﴾
«من مغلوب شدم پس مرا یاری کن» و اگر شما بگویید مغلوب نشده بود ، همانا کافر شده اید ، زیرا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید او مغلوب بود ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
دوم از آنان ابراهیم(علیه السلام) است هنگامی که خداوند از او در قرآن خبر داد که به قومش فرمود:
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيًّا ﴿مریم-۴۸﴾
«از شما و از آنچه غیر از خدا می پرستید دوری می گزینم» پس اگر بگویید او دوری جست بدون ناراحتی ، قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید که او رنج و ناراحتی دید و سپس دوری گزید ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
سوم لوط (علیه السلام) است که خداوند خبر داد از آنچه او گفت به قومش:
قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ ﴿هود-۸۰﴾
«ای کاش مرا در دفع شما قوتی بود یا به جانب صاحب قوتی پناه می گرفتم»
پس اگر بگویید که قدرت داشت بر آنان ، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید که بدانها قدرت نداشت پس علی دارای عذر بیشتری است.
چهارم یوسف(علیه السلام) است آنجا که گفت:
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ ... ﴿یوسف-۳۳﴾
«پروردگارا زندان برای من بهتر است از آنچه مرا بدان می خوانند»
پس اگر بگویید او سختی را همراه با خشم خدا خواست ، همانا کافر شده اید و اگر بگویید او به آنچه خدا را به خشم می آورد فرا خوانده شد ولی زندان را انتخاب کرد ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
پنجم موسی بن عمران(علیه السلام) است آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿شعراء-۲۱﴾
«وقتی از شما ترسیدم فرار کردم و خداوند به من حکم داد و مرا از مرسلین قرار داد»
پس اگر بگویید او گریخت بدون ترس ، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید او گریخت از ترسی که بر خود داشت ، پس علی دارای عذر بیشتری است.
ششم برادرش هارون است از آنجا که خداوند تعالی از او خبر داد:
قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿اعراف-150﴾
«ای پسر مادرم ، همانا این قوم مرا ضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند ، پس دشمنان را بر علیه من سرزنش نیاور»
پس اگر بگویید نزدیک نبود او را بکشند، همانا قرآن را تکذیب کرده اید و اگر بگویید نزدیک بود او را بکشند، پس علی عذر بیشتری دارد.
هفتم پسر عمم محمّد است آنجا که از ترس کفار به غار گریخت(سوره ی توبه - 40)،
پس اگر بگویید او از ترس جانش نگریخت ، همانا دروغ گفته اید و اگر بگویید او به خاطر حفظ جانش گریخت ، پس وصی پیامبر دارای عذر بیشتری است.
ای مردم ، از هنگامی که مادر مرا زاده است ، پیوسته مظلوم بوده ام ...

مناقب ابن شاذان ، صفحه 173
قضاوت ها و معجزات حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ص 181
می گَن یه بنده ی خدا ، مرتب دعا میکرده و برای گشایش در گرفتاریش خدا رو به مظلومیت آقا امام حسین قسم میده اما تو کارش گشایش و فرج حاصل نمیشده!
بعد یه شب خانوم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) رو خواب میبینه، بی بی در خواب بهش می فرمایند خدا را به مظلومیت علی قسم بده که اول مظلوم عالم است!!!!!!
ای جانم به فدای خاک پای مولایم که :
مغلوب گشت در حالی که بی یاور بود
دوری گزید در حالی که به سختی در ناراحتی و رنج بود
و قدرتی نداشت بر دفع حمله ی دشمنانش
و دعوت شد به سمت آنچه مایه ی خشم خدا بود اما زندان تنهایی و غربت را برگزید
و نزدیک بود او را بکشند در عین این که جز حق را نمی خواست
و هر چند در پایان بر سر همین حق خواهی فرق عدالت را شکافتند!!!!!!!
خدایا حب علی و آل علی را از ما مگیر
و از اولاد ما جز نوکران و محبان علی و آل علی، قرار مده
و مارا در دنیا و آخرت از علی و آل علی جدا نفرما
و ما را علوی کن و علوی بمیران!!!!!!!!!!!!
اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر انصاره
+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1390ساعت 17:12  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

ماجرایی در باب سحر و جادو و عرفان ناب و عرفان های دروغین!!!! مهم

این داستان حاوى مطالبى است كه براى جلوگيرى از به دام افتادن انسان در دست بعضى از افراد فاسد و منحرف بسيار مفيد است.

نقل قول از یک عالم ربّانی:

داستان مذكور از اين قرار بود كه شخصى به نام عبد الصمد همدانى در شرح حال خود مى‏نويسد: من در ايام جوانى خاطر خواه دختر عمويم شدم و هر چه از او خواستگارى كردم مرا رد كردند. و چون از عشق او مى‏سوختم فكر كردم به عراق بروم تا شايد در اثر دور شدن از او آرام بگيرم؛ لذا عازم عراق شده، به نجف اشرف رفتم.
آن زمان صحن مقدس امير المؤمنين عليه السلام اتاق‏هايى داشت كه طلبه‏ها و اشخاص غريب در آنها ساكن مى‏شدند. اتاقى گرفته، در آن ساكن شدم. يك شب در اتاق خود نشسته بودم كه درويشى آمد و گفت: يا هو ! گفتم: بفرماييد.
درويش وارد اتاق شده، گفت: در پيشانى تو حقيقتى مى‏بينم. گفتم: چه مى‏بينى؟ گفت: تو به مقامات عالى مى‏رسى. سپس گفت: تو عاشق دختر عمويت هستى. آنگاه نام دختر عمو و عمويم را برده، اضافه كرد: چند روز است از تبريز حركت كرده‏اى، فلان شب رسيدى، بين راه با فلان و فلان برخورد كردى، خلاصه تمام گذشته‏ى مرا خبر داده و گفت: دختر عمويت را كه در فراقش مى‏سوزى امر مى‏كنم امشب نزد تو بيايد. با او حرف بزن و هر نشانه‏اى كه خواستى از او بگير. انگشترى را هم كه خودت به او داده‏اى به تو مى‏دهد تا مطمئن شوى كه خود اوست، لكن حق ندارى به او دست بزنى. نيم ساعت نزد تو مى‏نشيند و مى‏رود.
درويش اين را گفت و رفت. من نيز در حالى كه احتمال مى‏دادم او از اولياى خدا باشد سخت مضطرب شده، به انتظار نشستم. ساعت دوازده شب بود كه دختر عمويم سراسيمه و نفس زنان وارد اتاق شد. گفتم: كجا بودى؟! گفت: تو مرا آوردى. آنگاه از هر كدام از نشانه‏هايى كه بين ما بود از عمويم، از شهر تبريز و... سؤال كردم، همه را درست جواب داد و بعد از نيم ساعت گفت: من مأمورم اين انگشتر را به تو بدهم. انگشتر را داد و خدا حافظى كرد و رفت.
صبح فردا سر و كله‏ى درويش پيدا شده، گفت: هو! بنده كه با آن شواهد و قرائن به او اعتقاد پيدا كرده بودم گفتم: درويش! خوش آمدى. او وارد اتاق شده،

قضاياى ديشب را با خصوصيات آن دختر و صحبت‏ها و سؤال و جواب‏ها، همه را گفت، به طورى كه گويا اينجا بوده است. گفتم: درويش! به تو ايمان آوردم. گفت: شرط اين راه تسليم بودن است. سعى كن كه مخالفت نكنى! من تو را به مقامات عالى مى‏رسانم. دستور اول اين است كه از امروز وضو نگيرى و با تيمم نماز بخوانى!
دقت كنيد همين يك دستور براى بطلان راه او كافى بوده است؛ زيرا حقايق در ضمن عمل كردن به وظايف شرعيه به دست مى‏آيد. آنها كه طريقت را در عرض شريعت قرار داده و خيال كرده‏اند طريقت راهى است و شريعت راهى ديگر، در مسيرى گام برداشته‏اند كه دير يا زود نشانه‏هاى بطلان راه آنان ظاهر خواهد شد.
خلاصه هر روز دستور تازه‏اى مى‏داد؛ امروز بدون وضو، فردا بدون تيمم، روز ديگر اگر جنب شدى غسل نبايد بكنى، حرم هم حق ندارى بروى، كم‏كم نماز هم نبايد بخوانى و مواظب باش مخالفت نكنى كه راه خطرناك است!
من نيز يكى دو روز غسل نكردم، حرم هم نرفتم، نماز هم نخواندم، تا اينكه يك شب متوجه شدم دلم گرفته و قلبم سياه شده است. گفتم: خدايا ! دارم مى‏ميرم چه كنم؟
اگر كسى قلبش زنده باشد خيلى زود آثار عمل ظلمانى يا نورانى را در خود احساس مى‏كند. راه خدا قلب را زنده مى‏كند و دل را آرامش مى‏دهد، در حالى كه در راه شيطان انسان هميشه مضطرب است. اگر خداى نكرده مؤمن در تشخيص خود دچار خطا شده، به راه نادرست گرفتار گردد بهترين دليلش دل اوست كه آرام ندارد.
در ادامه مى‏نويسد: با خود گفتم: پدر اين مقام بسوزد! ما مقامات عاليه نخواستيم؛ لذا صبح زود برخاستم و به حمام رفته غسل كردم. سپس به حرم رفته، زيارت كردم و نماز و دعا خواندم و تصميم گرفتم درويش را فراموش نمايم.

نيمه‏هاى شب در اتاق خود نشسته بودم كه ناگهان متوجه شدم قدرت مرموزى مرا از اتاق بيرون مى‏كشد. بى‏اختيار از اتاق خارج شدم. از صحن نيز بيرون آمده، به طرف وادى السلام نجف حركت كردم! اصلاً اختيارى از خود نداشتم. وارد وادى السلام شده، از پله‏هاى سردابى كه گاهى اموات را در آن مى‏گذاشتند پايين رفتم! ديدم درويش آنجا نشسته است. مقدارى استخوان جلوى خود جمع كرده، شمعى مقابل خود روشن نموده و با حال عصبانيت دارد به من فحش مى‏دهد كه هان! چرا مخالفت كردى؟ پدرت را در مى‏آورم! چنين و چنان مى‏كنم! خطاب به شمع مى‏كرد و اينها را مى‏گفت.
همين‏كه مرا ديد گفت: آمدى؟ گفتم: بلى، آمدم. گفت: ببين اينجا كجاست! اگر بخواهم سرت را جدا كنم مى‏توانم؟ من كه تمام وجودم را ترس گرفته بود و به شدت مى‏لرزيدم، گفتم: بلى، مى‏توانى. گفت: توبه كن و مواظب باش كه ديگر مخالفت نكنى. اين دفعه اگر مخالفت كنى تو را به اينجا آورده، سرت را مى‏برم! گفتم: چشم، هر امرى كرديد اجرا مى‏كنم. بعد گفت: خوب برو. همين‏كه گفت: برو، گويا رها شدم و آن قدرت مرموزى كه مرا آورده بود آزادم كرد و با اختيار خود به اتاق باز گشته، خوابيدم.
مجددا صبح فردا به حمام رفته، غسل كردم. سپس به حرم رفته، ابتدا استغفار و توبه‏ى جانانه‏اى نمودم. آنگاه عرض كردم: يا امير المؤمنين! اين درويش از علاقه‏ى من به دختر عمويم سوء استفاده كرده و مرا به اين روز انداخته است. شما مرا از دست او نجات دهيد، من ديگر دختر عمويم را نمى‏خواهم.
شب نيز از ترس به اتاق نرفته، در همان ايوان مبارك خوابيدم و بحمد اللّه‏ ديگر از درويش خبرى نشد.
مفضّل از امام صادق عليه السلام در باره‏ى عشق سؤال كرد، فرمودند:
((قلوب خلت عن ذكر اللّه‏ فأذاقها اللّه‏ حبّ غيره.))(( دلهائى از ياد خدا تهى شده‏اند و خدا محبّت غير خود را به آنها چشانده است.))"بحار الانوار، ج 70، ص 158، ح 1"
البته ممكن است اولياى خدا بر خلاف فهم يا سليقه‏ى افراد دستورى بدهند و يا احيانا مانند طبيبى كه بيمار خود را از خوردن يك غذاى مقوى پرهيز مى‏دهد به خاطر رعايت مصالحى يك عمل مستحب را بگويند موقتا ترك كنيد، امّا هرگز خلاف واجبات و محرمات از آنها شنيده نخواهد شد، چرا كه :
((حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة.))((حلال محمد صلوات الله علیه، حلال است تا روز قیامت و حرامش هم حرام است تا روز قیامت))" اصول كافى، ج 1، ص 58، كتاب فضل العلم، باب البدع و الرأى و المقائيس، ح 19"
و اين حكم براى هيچ مقامى استثنا نشده است.
امّا در باره‏ى اينكه او چگونه چنين قدرتى را از راه شيطانى به دست آورده است بايد عرض كنم: از آنجا كه سنت خداى متعال بر اين است كه هر كس عملى انجام دهد مزد او را عطا فرمايد، اشيا و موجودات را طورى خلق كرده كه لازمه‏ى هر عملى اثرى است. هم‏چنان كه اگر دست‏ها را به هم بزنيد ناگزير صدايش بلند مى‏شود و ارتباطى به نيت و ايمان و كفر ندارد؛ لذا اگر انسان خلاف نفس كرده، خود را زجر دهد چنانچه براى خدا باشد اثر خدايى دارد و به خدا نزديك مى‏شود و اگر براى خدا نباشد باز هم آثارى دارد كه همان اثر غير خدايى دستمزد او محسوب مى‏گردد. چنان‏كه اگر يك كافر هم درختى بكارد سبز مى‏شود.
يك دانه‏ى گندم قابليت آن را دارد كه هفت خوشه و هر خوشه صد دانه بدهد، حال اگر همين دانه با شرايط علمى در زمين صالحى كاشته شود اگر چه به دست كافرى باشد بى‏ترديد نتيجه‏اى مطلوب خواهد داشت.
{مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ}(( مثل كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، همانند بذرى است كه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه يكصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد،) دو يا چند برابر مى‏كند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسيع و (به همه چيز) داناست)) "261-بقره"
نفس انسان نيز اگر با شياطين سنخيت پيدا كند آنها با او رفيق مى‏شوند و اگر در اثر تزكيه پاك گردد ملك با او قرين خواهد شد. اين افراد در اثر رياضت‏هاى باطل و كثيف، انسان را از مرتبه‏ى انسانيت تنزل داده، او را قرين و هم سنخ شياطين مى‏كنند و توسط آنان به كارهاى غير عادى دست مى‏زنند؛ لذا انسان براى اينكه بداند در مسير حق قرار گرفته يا نه، بايد ببيند به كجا نزديك مى‏شود، به خدا يا به شيطان؟ هر كدام داراى آثار و علائمى است.
اولياى خدا دلبرند، حيات بخش‏اند، در اثر معاشرت با آنها يقين انسان به خدا زياد شده، دنيا در نظرش كوچك مى‏گردد. اضطرابات و نگرانى‏هايش از بين رفته، آرامش پيدا مى‏كند. محبت خدا و اولياى او در دلش زيادتر مى‏شود. اينك ببين آيا آثار قرب به خدا را در خود مى‏يابى؟
كسى كه در صدد اصلاح نفس و روح خود برآمده، درست مانند كسى است كه جسم خود را در وزنه‏بردارى، پرش، يا كارهاى ديگر تربيت مى‏كند. اين افراد شايد قوت چندانى هم ندارند، ولى در اثر تربيت، حركت‏هايى مى‏كنند كه ممكن است آن را در حد سحر بدانند. نفس و روح نيز همين‏طور است. اگر اين سرمايه‏ى معنوى را از راه خودش و براى خدا تربيت كردى سلمان و ابوذر مى‏شوى و اگر بر خلاف حقيقت سير نمودى آن‏قدر تنزل مى‏كنى كه با شياطين محشور خواهى شد و اين لازمه‏ى طبيعى سنخيت و مشابهت است.

دوستان این داستان رو نقل نکردم که کلی سوال در باره ی جن و جادو و... بپرسید و یا اصلاً ذهنتون رو خیلی درگیر این مطالب کنید، امیدوارم اصل کلام رو گرفته باشید

در ضمن اون دختری که اومد سراغ اون مرد، از جنس اجنه بوده و دختر واقعی نبوده، و یکی از علتهایی هم که پیرمرد درویش میگه نباید بهش دست بزنی برای همین بوده.

و نکته ی آخر اینکه اگه کسی واقعاً به خدا توکل کنه و مثل این مرد یه توسل درست و حسابی هم به اهل بیت بکنه، این جماعت اجنهو شیاطین و رمّالان و ... هیچ غلطی نمیتونن بکنن

بالاخره این عالم صاحب داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 21 مرداد1390ساعت 15:23  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

تقوا چیست؟ چگونه بدست می آید ؟ چگونه تقویت میشود؟ آثارش چیست؟ (مقاله ی ویژه)

یکی از بالاتری مقامات در سیر به سمت قرب الهی مقام محبوبیت یافتن نزد خداست و کسی که محبوب خداوند میشود آثار حیرت انگیزی بر این محبوب خدا شدن برایش مترتب است.
اولین بار که خواستم ببینم خداوند چه کسانی را دوست دارد، یُحِبُّ را در قرآن جستجو کردم.
خداوند گروه های بسیاری را در قرآن به عنوان محبوب معرفی کرده که به امید خدا به مرور سعی در معرفی محبوبین خدا در قرآن داریم، اولین گروه از میان محبوبین خدا که خدمت دوستان در موردشان بحث خواهیم کرد متقین هستند.
بَلى‏ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى‏ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (76- آل عمران)
آرى، كسى كه به پيمان خود وفا كند و پرهيزگارى پيشه نمايد، پس همانا خداوند متقین را دوست دارد. (76)

... إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (4- توبه)
... همانا خداوند متقین را دوست دارد! (4)

...فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ (7- توبه)
... تا زمانى كه در برابر شما وفادار باشند، شما نيز وفادارى كنيد، كه همانا خداوند متقین را دوست دارد! (7)

امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: التُّقَى رَئِيسُ الْأَخْلَاق‏ "نهج البلاغه"
تقوا رئیس اخلاق است.

یعنی ریشه همه ی خیرهای اخلاقی وجود تقواست و وجود همه ی شرور هم از بی تقوایی است.
یعنی ریشه اخلاص و احسان و ایثار و... همه و همه ، تقواست.
و ریشه ی نفاق و ظلم و کبر و دروغ و.... همه و همه ، بی تقواییست.


تقوا آن چیزی هست که مایه ی حفظ و نگهداری مقام انسانیت انسان است در برابر خلاف رضای خدا حرکت کردن.
وجود شهوات و غضب در انسان، ظرفیت خلاف رضای خدا حرکت کردن در وجود آدمی را به وجود می آورد که اگر به افراط و تفریط کشیده شود باعث تباهی انسان میشود و او را از سعادت ابدی اش باز میدارد.

تقوا، خویشتنداری نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تقوا آن چیزی هست که نتیجه وجود آن در انسان میشود خویشتن نگهداری و پرهیزگاری.

سؤالی مطرح است که آیا انسان میتواند خودش در برابر افراط و تفریط قوه شهویه و غضبیه خودش بایستد؟؟؟؟؟
جواب: خیر، هیچ کس به تنهایی نمیتواند در برابر افراط و تفریط این دو قوه و میل به شهوات و غضب به تنهایی بایستد و باید مستمسک چیزی بشود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حال سوال پیش می آید که آن چیز چیست؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا انسان وقتی در برابر عواملی که شهوتش را بر می انگیزد قرار میگیرد و یا هنگامی که غضبش برافروخته میشود، عملی انجام میدهد که خلاف عقلش هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی عقلش ادراک میکند که دارد عمل غلطی انجام میدهد اما این ادراک عقلی کفایت نمیکند برای باز داشتنش از افراط و تفریط قوای شهویه و غضبیه !!!!!!!
علتش غلبه احساساتِ شهوانی و یا غضبیه است بر قوای عقل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حال باید دید ریشه ی احساسات در کجاست؟
بله در قلب ظهور پیدا میکند.
یعنی شما در مواجهه با هر چیز در قلبتان یا احساسی از جنس عشق و میل و جذب و حب میابید و یا نفرت و دفع و اشمئزاز و نفرت، حالا شدت و ضعف دارد اما از این دو حال خارج نیست.
آن چیزی که در مواجه با افراط و تفریط شهوات و غضب میتواند آنها را به اعتدال بازگرداند تا قوای عقلی مجدداً حاکم شود، باید چیزی از همین جنس حب و علاقه و میل و جذب ویا بغض و نفرت و دفع و اشمئزاز باشد تا بتواند بر اون احساسات قبلی ناشی از شهوات و غضب فائق بیاید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ریشه و مغز تقوا، حب و بغض است و خوف

که البته ریشه ی خود خوف هم همان حب است و در حقیقت میتوان گفت که خوف میوه ی حب است.
به طور مثال کسی که خودش را خیلی دوست میدارد وقتی در زیر آب هست و احساس میکند که جانش در خطر است، خوف میکند و به یکباره خود را از زیر آب بیرون میکشد.
خوف نتیجه ادراک احتمال از دست رفتن محبوب هست.
حال باید دید حب چه چیزی و خوف و بغض چه چیزی در انسان تقوا می آورد.
اینجا همان جایی است که با توجه به ریشه ی حب و بغض و خوف، تقوای انسانها و در نتیجه جایگاه ایمان و تقرب انسانها رتبه بندی میشود.
به چه شکل؟
یک کسی حب بهشت را دارد و بسیار دوست دارد که از نعمات بهشتی بهرهمند شود، لذا از اموری که اورا از این محبوبش دور کند پرهیز میکند!!!!!
این تقوا ، تقوای عوام هست، به قول امام خمینی در چهل حدیث، ما ترک شهوت برای شهوت بزرگتر میکنیم. مولا علی عبادت این دسته از بندگان رو میفرمایند عبادت تجار و تاجرانه. البته رحمت و فضل و کرم خدا ایجاب میکند که صاحبان این جنس از تقوا هم به سعادت میرسند و اهل نجاتند ولی...
(ولی اش را در ادامه خواهم گفت)
یک کسی هم خوف این رو دارد که به او ضرری وارد شود و به علت حب خودش چون خودش را بسیار دوست میدارد میخواهد از ضرر و آتش دور بشود از عواملی که او را به جهنم میبرد پرهیز میکند.
این جنس از تقوا هم تقوای عوام هست. و مولا علی میفرماید این عبادت هم عبادت خائفین هست. این ها هم اهل نجاتند اما.... (امایش را در ادامه خواهم گفت)
اما یک کسی هم حب خدا و اولیای خدا را دارد و از چیزهایی که بین او و محبوبینش فاصله می اندازد پرهیز میکند و مولا علی این دسته از عابدان رو میگوید عبادت کنندگان آزاده که عبادت احرار و آزادگان رو انجام میدهند.
و بالاترین مراتب تقوا و ایمان از اینجا نشأت میگیرد، از تقوایی که ریشه اش حب خدا و اولیای خداست و بغض دشمنان خدا و دشمنان محبوبین خداست!!!!!!!!!!!!!!!
چرا دو تقوای اول، ولی و اما و اگر دارد؟؟؟؟؟؟؟
چون در امتحانات سخت نمیتواند نجات بخش باشد مثالهایش هم در قرآن و تاریخ فراوان هست
اولی شیطان لعین که چون ریشه تقوا و عباداتش حب خدا نبود در برابر امر خدا سرپیچی کرد و نتوانست بر افراط قوه ی غضبیه اش غلبه کند و در برابر حکم خدا استکبار ورزید (ریشه کبر و غرور و استکبار و تعدی و طغیان و... افراط قویه ی غضبیه هست!!!!!!!) چرا که اگر ریشه ی تقوایش حب خدا بود هیچگاه روی حرف محبوبش حرفی نمیزد!!!!!!!
دومین مثال قرآنی هم بلعم باعورا بود که باز چون ریشه تقوایش حب خدا و حب اولیای خدا نبود با اینکه بر اثر تقوا و عباداتی که ریشه در حب نفس و حب در مقامات داشت به اسم اعظم هم رسیده بود و به اصطلاح مستجاب الدعوه شده بود اما در برابر پیامبر اوالعظم زمانش موسی علیه السلام، کسی که میداند محبوب خداست، تمرّد کرد و حتی او را نفرین کرد و کافر از دنیا رفت!!!!!!!! و نتوانست بر افراط قوه شهویه که به صورت میل به جاه و مقام است بایستد.
حال مقداری درباره ی این ریشه و مغز تقوا بر اساس آیات و روایات بیشتر صحبت میکنیم:
رسول اکرم میفرمایند: ُ يَا عَلِيُّ حُبُّكَ تَقْوَى وَ إِيمَانٌ وَ بُغْضُكَ كُفْرٌ وَ نِفَاقٌ
ای علی حب و محبت تو، تقوا و ایمان است و بغض و دشمنی باتو کفر و نفاق است

این حدیث شریف در منابع بسیار معتبر مانند أمالی و معانی الأخبار شیخ صدوق، روضة الواعظين‏ فتال نیشابوری و... آمده است.
تفصیل این معنا که ریشه ایمان به خدا و تقوا حب مولا علی هست را میتوانید در مقاله ی بسیار مهم رابطه ی حب اهل بیت و ایمان مشاهده بفرماید.
از حدیث بالا مشخص میشود که مغز و ریشه تقوا محبت امیر المومنین است و بغض مولا علامت و نشانه ی بیتقوایی است. یعنی هر چه محبت ما نسبت به امیر المومنین بیشتر شود در نتیجه ی این محبت خویشتن نگهداری ما هم بیشتر میشود!!!!!!!!!
یعنی اگر ما میخواهیم جامعه پردازی اسلامی داشته باشیم و تقوا را در اجتماع رشد دهیم مهمترین راهکارش رشد محبت مولا علی و اولیای الهی در جامعه هست!!!!
حالا باید دید چرا محبت به مولا علی و کلاً 14 معصوم باعث ایجاد تقوا و خویشتن نگهداری میشود و چرا با رشد این محبت، تقوا هم رشد میکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و بعد باید بفهمیم که چگونه میتوان نسبت به مولا محبت پیدا کرد و این محبت را تقویت کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما چرا محبت به مولا علی و کلا 14 معصوم و اولیای الهی باعث ایجاد تقوا میشود:
بسیار واضح است،
ببینید وقتی کسی را ما حقیقتاً دوست بداریم، این حب و علاقه و محبت ما نسبت به محبوب باعث میشود که آرام آرام ما از محبوبمان تبعیت کنیم!!!!!!!!!!!!!
یعنی یکی از آثار محبوب شدن شخصی در نزد ما این است که ما آرام آرام از آن شخص تبعیت پیدا میکنیم و مطلوب او مطلوب ما میشود، آنچه مورد پسند و تأیید محبوب ما باشد مورد پسند و محبوب ما هم میشود.
و شیطان لعین و حزب شیطان هم به خوبی از این قائده مطلعند و علت اینکه در این نظم نوین شیطانی جهان، در این تمدن شیطانی، در نظام تبلیغات میایند و یکسری محبوبیت کاذب و تصنعی و توهمی برای شخصیتهایی که از لحاظ ارزش حقیقی فاقد ارزش هستند به وسیله نظام تبلیغات و کنترل ذهن ایجاد میکنند و یک سری بازیگر و ورزشکار که پیشگامان لهو و لعب در عالم هستند رو محبوب مردم قرار میدهند و بعد از آنها در نظام تبلیغات استفاده میکنند هم همین هست.
یعنی وقتی فلان بازیگر که محبوب شما شد فلان کالا را تأیید میکند و آن را مورد پسندش معرفی میکند، شما هم همان کالا را میخری و مورد تأیید خودت میدانی
وقتی فلان بازیگر یا فلان بازیکن ، فلان مد را برای لباسش بر میگزیند شما هم اگر آن بازیگر یا بازیکن، حقیقتاً محبوب شما باشد، رو میاوری به استفاده از همان مد!!!!!
و این است راز یکی از ارکان جهانی سازی شیطان و علت محبوب کردن شخصیتهایی که حقیقتاً فاقد ارزشهای واقعی هستند اما به طرق مختلف میاید و آن را در نظر عموم مردم محبوب میکند ولی در جهانی سازی اسلامی و جامعه پردازی مهدوی و الهی باید مظاهر حقیقی ارزشها به محبوب جامعه تبدیل شوند.
اگر کسی حقیقتاً مولا علی برایش محبوب شد، کمکم میل به انفاق و جوانمردی و رعایت عدالت و حق خواهی و ایثار و عبادت و مردانگی و مروت و تمام خصایل نیک و دارای ارزش حقیقی در او رشد پیدا میکند و از گناه و معصیت و زشتی و ظلم و... کمکم نفرت حقیقی پیدا میکند.
همانطور که به طور مثال کسی که حقیقتاً عاشق فلان تیم است از لباس زیرش تا رنگ پوست صورتش را به رنگ لباس تیم محبوبش در میاورد و....
حال در ادامه انشالله با این مسئله میپردازیم که چگونه میتوان محبوبیت مولا علی و کلاً 14 معصوم و اولیای خدا را در خودمان و جامعه رشد بدهیم تا تقوا و ایمان در اثر آن رشد پیدا کند
و بعد آثار بسیار شگفت انگیزی که این تقوا در زندگی انسان دارد را بر طبق آیات و روایات بیان میکنیم که بسیار بسیار بسیار برای خود من جالب و حیرت انگیز و شیرین و دل انگیز و شوق برانگیز و دوست داشتنی بود.
قسمت اول را با ذکر یک نکته ی ظریف قرآنی در باره ی یکی از مهمترین عوامل رشد تقوا با ریشه حب خدا و اولیای خدا به پایان میبرم
...وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ... "آیه 30 سوره انبیا"
...و حیات هر چیز را در آب قرار دادیم...

در قرآن، بسیاری از مواقع، حیات مترادف ایمان است و کفر مترادف موت

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ ... (24- انفال)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى‏خواند كه شما را حيات مى‏بخشد!... (24)
پذیرش دعوت رسول خدا را در این آیه، نشانه ایمان میداند و پذیرش این دعوت را هم حیات بخش میداند!!!!
و یا در آیه ای دیگر
لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرينَ (70- یس)
تا هر كس را كه زنده باشد هشدار دهد و حجّت بر كافران ثابت شود (70)

این آیه شریفه یکی از زیبا ترین و جالب ترین آیاتی است که من در زندگیم خوانده ام!!!!!!
در این آیه شریفه خدا زنده و مرده را در مقابل هم نیاورده!!!!!!!
مومن و کافر را هم در مقابل هم نیاورده!!!!!!!
زنده را مقابل کافر آورده!!!!!!

به عبارت دیگر زنده بودنِ حقیقی را منحصر در ایمان میداند و مرگ و موت حقیقی را هم در کفر منحصر میداند!
اولین چیزی که بعد از خواند این آیه به ذهنم آمد این بود که: چه جالب، هم میت نجس است و هم کافر!!!!!!!
حال باید دید کدام آب هست که مایه حیات ایمانی ما است!!
بله طبق روایات آب چشم!!!!!
اشک!!!!!!
روایات بسیاری داریم که اشک بر مصایب محبوبین خدا را نشانه ایمان واقعی و از مهمترین عوامل رشد ایمان و تقوا و مایه ی نجات و رستگاری بر میشمرند در پست آثار گریه بر اباعبدالله روایات بسیاری در این مورد آمده است.
اینجا، ذکر البته یک نکته بسیار مهم است !!!!!!
ریشه این اشک باید معرفت باشد و اشک بی معرفت هم رشد دهنده نیست و آن آثار متعالی را در بر ندارد!!!!!!!!!!
در ادامه سایر عواملی را که در رشد تقوا موثر است و در آیات قرآن و روایات 14 معصوم آمده تقدیم خواهد شد انشالله
انشاالله ادامه دارد....

+ نوشته شده در  شنبه 7 اسفند1389ساعت 15:4  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

صفتی که تمام یاران امام زمان دارند و صفتی که هیچ یک از یاران امام زمان ندارند!!!!!!!!

برای جناب "من"

كبر را اسباب بسياري است كه برگشت تمام آنها به اين است كه انسان در خود كمالي توهم كند،‌كه آن باعث عجب و خودپسندي شود و حجاب كمال ديگران شده، آن ها را ناقص تر از خود گمان كند و برايشان ترفع و بزرگي و بزرگ فروش كند.
در حديث كافي وارد است كه حضرت صادق (علیه السلام) فرموده است:‌ هيچ بنده اي نيست مگر آن كه در سر آن لجامي است و فرشته اي است كه آن را نگاه مي دارد،‌ پس وقتي كه تكبر مي كند مي گويد پايين بيا، خداي تو را پايين بياورد،‌ پس او هميشه در پيش خود،‌بزرگترين مردم است و در چشم مردم كوچكترين آنهاست و هنگامي كه تواضع نمايد،‌ خداي تعالي آن لجامي را كه در سر اوست، مرتفع فرمايد و گويد به او كه بزرگ شو، خداوند تو را بزرگ و رفيع كند. پس هميشه كوچكترين مردم است نزد خود و رفيع ترين مردم است نزد آنها.

همچنين مي فرمايند:‌ در قيامت متكبران،‌ قرار داده مي شوند به صورت مورچگان ضعيف،‌ پايمال نمايند مردم آنها را تا خدا از حساب فارغ شود.

و همچنين مي فرمايند: همانا در جهنم وادي هست از براي متكبران. كه او را سَقَر گويند كه شكايت مي كند به خداي عزوجل از شدت حرارت خود و از خداي درخواست مي كند تا نفس بكشد. سپس تنفس مي كند. پس محترق مي كند جهنم را بواسطه آن نفس. پناه مي برم به خدا از جايي كه خودش با آن كه دار عذاب است،‌ از حرارت خودش شكايت مي كند و جهنم از نفس او مي سوزد.

و همچنين مي فرمايند: بترسيد بترسيد از عظمت و كبر كردن، زيرا كبر مختص به خداي عزوجل است، و كسي كه منازعه كند خدا را در آن، خداي تعالي او را در هم شكند،‌ و ذليلش كند روز قيامت.

پناه مي برم به خدا اگر بخواهد كسي را در هم شكند.

و علاوه بر همه اين امور، كبر مايه فلاكت و خسران دنيوي نيز مي باشد و توليد بغض و عداوت كرده، انسان را از چشم خلايق بياندازد و پست و ناچيز كند و مردم را وادار كند كه با او معارضه به مثل كنند و او را خوار كنند و تحقير نمايند. (گزيده اي از چهل حديث امام باب كبر)


خلوص، جان عمل

بنده ، هرگاه که گناهي از او سرزند از دو حال خارج نيست، يا پشيمان مي شود كه همان پشيماني كفاره گناه اوست و يا پشيمان نمي شود، حال اگر عمل نيكي پس از آن انجام دهد با همان پاك خواهد شد، اگر باز پاك نشد و گناهش از گناهان كبيره نبود با نمازهاي پنجگانه اش پاك خواهد شد. اگر باز هم پاك نشد خدا او را به عقوبتي در اين دنيا پاك مي سازد و اگر اين هم نشد به شفاعت ملائكه و مؤمنين پاك خواهد شد و اگر با آن هم نشد، به شفاعت پيامبر و ائمه و اگر از آن هم محروم شد به رحمت واسعه پروردگار پاك خواهد شد و اگر باز چيزي باقي ماند، خداوند متعال او را به سختي جان كندن پاك خواهد كرد و اگر با آن هم نشد به عذاب قبر و اگر با آن هم نشد به هول و هراس روز قيامت و گرنه كه بايد تشريف مبارك را به جهنم ببرند براي پاك شدن.

و اين در حال است كه بنده اگر نيت خير كند برايش ثوابش را مي نويسند ولي گناه را تا به انجام نرساند چيزي در نامه عملش ثبت نخواهد شد و بعلاوه هر كار خيرش را به تناسب خلوص نيتش تا چندين برابرش ثواب و خواهند نوشت.

حال به نظر شما چه مي شود كه با اين طرز برخوردي كه با ما مي شوند، دوزخ از جن و انس پر مي شود؟!!

علت اصلي اين است كه ما خلوص نداريم.

خداوند مي فرمايد: من خودم بهترين شريكم و شريكي قبول نمي كنم پس اگر در كارتان كسي را غير من شريك ساختيد تمامش را به شريك واگذار مي كنم.

آري كاري كه غير خدا را در انجامش در نظر داشته باشي هيچ ارزشي ندارد. بدبختي اينجاست كه ما اگر با هزار زحمت موفق به انجام كار خالصي بشويم باز هم از شر شيطان ملعون رهايي نمي يابيم و يك جا به يك نحوي آن را براي غير ابراز مي كنيم، ولو شده در يك محفل دوستانه به عنوان يك خاطره،خلاصه با گلي كه در كشتزار عمل كاشته ايم، آنقدر ور مي رويم كه جز خار چيزي از آن باقي نماند و به خيال خود كلي هم كار خير انجام داده ايم و نامه عملمان توپِّ توپ است. زهي خيال باطل.

پيامبر اكرم (صلوات الله علیه) به مولي امير مي فرمايند:‌ زماني كه ديدي همت ها همه در زيادي عمل صرف مي شوند توبه اخلاص عمل همت گمار.

عزيز برادر بدان و آگاه باش كه زيادي عمل مهم نيست، آنچه مايه نجات است خلوص عمل است.
و عمل خالص هم نشانه ای دارد
نشانه اش این است که انسان پس از انجام دادنش آن عملش در نظرش نمی آید.


خدایا، پروردگارا! مارا از کبر امان ده و خلوص در نیات و اعمالمان عنایت فرما

+ نوشته شده در  شنبه 7 اسفند1389ساعت 14:50  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

برای کسانی که دوست دارند با امام زمانشان رفیق شوند!!!

حکمت 289 نهج البلاغه ی شریف

الگوى كامل انسانيّت‏

و درود خدا بر او، فرمود: در گذشته برادرى داشتم که در راه خدا با او دوستی میکردم، و او در چشم من بزرگ مقدار بود، چون دنيا در چشم او کوچک بود، و از سلطه ی شكم خود بیرون بود، چیزی را که را نمى‏يافت آرزو نمى‏كرد، و چون به آن دست مى‏يافت زياده روى نمیکرد.
بيشتر اوقات خود را به سكوت میگذراند، و اگر لب به سخن مى‏گشود بر ديگر سخنوران برترى داشت، و تشنگى پرسش كنندگان را فرو مى‏نشاند.
در چشم ظاهر بینان ناتوان و مستضعف مى‏نمود، امّا در برخورد جدّى و در میدان کارزار چونان شيری خشمگین و ماری پر زهر بود.
تا پيش قاضى نمى‏رفت دليلى مطرح نمى‏كرد، و كسى را كه عذرى داشت سرزنش نمى‏كرد، تا آن كه عذر او را مى‏شنيد، از بیماری و ابتلای خود تنها وقتی خبر میداد که بهبودى و شفا یافته بود، آنچه را میگفت که قبلاً انجام داده و در مورد کاری که انجام نداده چیزی نمیگفت ، اگر در سخن گفتن بر او پيشى مى‏گرفتند در سكوت مغلوب کسی نمى‏گرديد و بر شنيدن بيشتر از سخن گفتن حريص بود.
هر گاه بر سر دو راهى قرار مى‏گرفت، مى‏انديشيد كه كدام يك با خواسته نفسش نزديك‏تر است تا با آن مخالفت کند.
پس بر شما باد که خود را به اينگونه ارزش‏هاى اخلاقى بیارایید، و با يكديگر در كسب آنها رقابت كنيد، و اگر نتوانستيد که همه ی آنها را کسب کنید، بدانيد كه بهره برداری اندک از رها کردن مطلق بهتراست.
خدای من! چه کلامی دارد مولا علی
بند بندِ این منشور بی نظیر تبیین کننده ی ویژگیهای رفقای ولی اعظم خداست و ما اگر میخواهیم در بین دوستان حضرت جایی داشته باشیم باید سعی کنیم به هر اندازه که میتوانیم شمه ای از این صفات را در خود بیاوریم
پیشنهاد میکنم یک بار دیگر کلام مولا را این بار با دقت و توجه بیشتر بخوانید و روی تک تک آنها تأملی کنید، خود من هم همینکار را میکنم
دوستان! من و پدر ومادرم را از دعای خیرتان محروم نفرماید
یا علی
خداوند پشت و پناهتان

+ نوشته شده در  شنبه 7 اسفند1389ساعت 14:49  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

بحثی در مورد رزق و روزی

روزی و مال
روزی ؛ خوراک ، نصیب و قسمت روزانه است . روزی هر روز مختص آن روز است ولی می توان آن را پس انداز و ذخیره کرد یعنی با روزی دیروز امروز را و با روزی امروز ، فردا را زندگی کرد با این تفاوت که روزی اندوخته را مال یا ملک و درایی می خوانیم و باید از آن انفاق نمود . ای کسانی که ایمان آورده اید ! پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی هست و نه دوستی و شفاعتی ، از آنچه روزیتان کرده ایم انفاق کنید و کافران ستمگرانند (254/بقره) ؛ کلمه انفاق به معنای بذل "مال" و صرف آن در رفع حوایج خویشتن و دیگران است ( المیزان ذیل آیه) .

در انفاق(به دیگران) ، نه دستت را به گردن خویش ببند و نه یکباره بگشای که ملامت زده و حسرت خورده بمانی (29/اسراء) .از اینجا معلوم می شود که آن چیزی که باید انفاق کرد و از ما خواسته شده که انفاق کنیم روزی است که اندوخته ایم یعنی همان مال . یعنی در انفاق دچار افراط و تفریط نشویم و حداقل ، روزی روزمان را برای خودمان نگه داریم و مصرف کنیم و اگر بیش از روزمان اندوختیم بدانیم که از آن باید انفاق کرد . مال اندوز مالک است و منفق امین پس مال اندوز باید منفق متعادل باشد .

پس روزی آن است که در حال برای موجود مفید است و برای حرکت در آینده لازم است و زمان و مکان آن را خداوند مشخص می کند ولی مال را ما تشخیص می دهیم وطلب می کنیم که در حال وبال است و در آینده مسئولیت آور .

دیگر اینکه :

رزق و روزی نه با حرص حریص جاری می شود و نه کراهت کاره (شخص بی میل) آن را از او باز می دارد (تحف العقول/ وصیت پامبر به امام علی ) اما باید توجه داشت ؛ موجودی که توان حرکت دارد در حرکت روزیش می رسد و اگر حرکت نکند اولین روزی او مرگ است و از آنجا که خداوند هم در خشکی و هم در دریا راه می برد (22/یونس) لذا اوست که هم حرکت می دهد و هم روزی . پس خداوندا بی نیاز گردان مرا از هر چیزی به وسیله عبادت خودت ( صحیفه سجادییه / اصرار بر دعا) .
 
چرا رزق حرام؟

قنبر غلام مولا علی میگوید: روزی مولایم علی، با دزدی روبه رو شد که قصد سرقت اموال آن حضرت را داشت. دزدی از اموال امیر المومنین!
من هم ندیده بودم تا روزی که بر در مسجد کوفه قاطر حضرت را بدون افسار و نگهبان دیدم در حالی که امیرالمومنین در مسجد مشغول نماز بود.
کنار قاطر ایستادم و مواظب آن بودم تا حضرت بیرون آمد و هنگامی که قاطر را بدون افسار و نگهبان دید با تعجب فرمود: سبحان الله! من دو درهم آماده کرده بودم تا به او هدیه بدهم.
مولایم هنگام ورود به مسجد، قاطر را به مردی سپرده بود تا در ازای مواظبت از آن مبلغی به وی بدهد، اما او برای اینکه سود بیشتری ببرد افسار را از دهان حیوان گشوده و سرقت کرده بود.
آنگاه امیر مومنان دو درهمی که برای آن شخص آماده کرده بود به من داد تا به بازار بروم و افساری بخرم. در بازار مردی را دیدم که افساری در دست دارد و آن را به دو درهم می فروشد.
آن را خریدم و نزد حضرت بازگشتم. امیرالمومنین افسار را نگریست و دانست که همان افسار به سرقت رفته است! لذا به افرادی که حاضر بودند فرمود:
هرگز به حرام نزدیک نشوید و مال مردم را غصب نکنید که رزق آن روزتان را که برایتان مقدر شده حرام میکنید. هر کس که قادر باشد اموال شخص دیگری را از راه حرام از او بگیرد و این کار را نکند، خداوند به همان اندازه روزی حلال نصیب وی خواهد نمود.
 
در تکمیل :

توانا است آخر خداوند روز --- كه روزى رساند تو چندين مسوز
نگارنده كودك اندر شكم --- نويسنده عمر و روزى است هم

ما دو گونه رزق و روزى داريم. رزقى كه بسراغش مى‏رويم و رزقى كه بسراغمان مى‏آيد. امام على(ع) مي فرمايد:« رزق طالب (كه به سراغ ما مى‏آيد) رزقى است كه همواره ما را تعقيب مى‏كند حتى اگر از آن فرار كنيم ما را رها نمى‏سازد، همان طور كه رهايى از چنگال مرگ ممكن نيست»

1. انواع روزی
الرزق رزقان: رزق تطبه، و رزق یطلبك، فان انت تاته اتاك. (نامه 31)
روزی بر دو گونه است: یك روزی كه تو در پی آنی و روزی دیگری كه آن در پی تو است و اگر تو سراغش نروی او خود نزد توآید.

2. تضمین روزی
...عیاله الخلائق، ضمن ارزاقهم، و قدر اقواتهم. (خطبه 91)
مردم نانخورهای خدایند خداوند روزی آن ها را ضمانت و خوراكشان را مقدر كرده است.

3. حكمت كاهش و افزایش روزی
قدر الارزاق فكثرها و قللها، و قسمها علی الضیق و السعه فعدل فیها لیبتلی من اراد بمیسورها و معسورها، و لیختبر بذلك الشكر و الصبر من غنیها و فقیرها. (خطبه 91)
روزی ها را مقدر فرموده و آن گاه آن ها را زیا و كم و به تنگی و فراخی عادلانه تقسیم كرد، تا هر كه بخواهد به وسعت روزی و یاتنگی آن بیازماید و از این طریق سپاسگزاری و شكیبایی توانگر و تهیدست را به آزایش گذارد.

4. ورودی مرگ و روزی
قیل له علیه السلام: لو سد علی رجل باب بیته و ترك فیه، من این كان یایته رزقه؟ فقال علیه السلام: من حیث یاتیه اجله. (حكمت 356)
به امام علی علیه السلام عرض شد: اگر در خانه كسی را به رویش ببندند و تنها رهایش كنند، روزی اش از كجا به او می رسد؟ فرمود: از همان جا كه مرگش می رسد.

5. میانه روی در طلب روزی
خذ من الدنیا ما اتاك، و تول عما تولی عنك، فان انت لم تفعل فاجمل فی الطب. (حكمت 393)
از دنیا آن چه به تو رسد برگیر و آن چه را به تو پشت كرده است رها كن، و اگر چنین نمی كنی دست كم در طلب دنیا راه اعتدال بپوی.

6. روزی و خداشناسی
ایها المخلوق اسوی! و المنشا المرعی فی ظلمات الارحام، و مضاعفات لاستار. بدئت من سلالد من طین تو وضعت فی قرار مكین، الی قدر معلوم، و اجل مقسوم. تمور فی بطن امك جنینا لا تحیر دعا و لا تسمع ندا؟! ثم اخرجت من مقرك الی دار لم تشهدها، و لم تعرف سبل منافعها. فمن هداك لا جترار الغذا من ثدی امك؟ و عرفك عند الحاجه مواضع طلبك و ارادتك؟!. (خطبه 163)
ای انسانی كه در كمال اعتدال و تناسب آفریده شده ای و در تاریكی های زهدان ها و پرده های تو در تو شكل گرفته و پرورده شده ای! آفرینشت از عصاره گل آغاز شد و در جایگاهی آرام و امن (زهدان مادر) تا زمانی مشخص و مهلتی تعیین شده نهاده و نه آوازی را می شنوی. آن گاه از قرارگاه خود به سرای بیرون آورده شدی كه آن را ندیده ای و راه های كسب سود و منافع آن را نمی دانی. چه كسی تو را به مكیدن شیر از پستان مادرت راهنمایی كرد؟ و چه كسی جایگاه های طلب و خواستن را به تو آموخت!؟

7. راضی به روزی خدا
من رضیی برزق الله لم یحزن علی مافاته. (حكمت 349)
كسی كه به آن چه خدا روزی اش قرار داده راضی شود، بر آن چه از دست داده غمناك نشود.

8. روزی مقدر است
من لم یعط قاعدا لم یعط قائما. (حكمت 396)
آن روزی كه بی كوشش به كسی عطا نشود، با كوشش هم به او داده نمی شود.

9. بی نیازی از مردم
من و صیته لا بنه الحسن - : ان استطعت الا یكون بینك و بنی الله ذو نعمه فافعل فانك مدرك قسمك و آخذ سهمك، و ان الیسیر من الله سبحانه اعظم و اكرم من الكثیر من خلقه و ان كان كل منه. (نامه 31)
امام علی علیه السلام در وصیت خود به فرزند بزرگوارش امام حسن علیه السلام فرمود: اگر توانی كاری كنی كه از كسی جز خداوند نعمتی به تو نرسد، چنین كن ؛ زیرا تو به قسمت خویش خواهی رسید و سهم و نصیب خود را خواهی گرفت؛ و البته روزی اندكی كه از سوی پروردگار پاك رسد برتر و ارزشمندتر است از نعمت بسیاری كه از آفریدگان او به تو رسد؛ گرچه همه چیز از او است.

10. ضمانت روزی هر كس و هر چیز
فهذا غراب و هذا عقاب، و هذا حمام و هذا نعام. دعا كل طائر باسمه، و كفل له برزقه. (خطبه 185)
این كلاغ است و آن عقاب است، این كبوتر است و آن شتر مرغ، هر مرغی را به نامش خوانده و روزی او را ضمانت كرده است.

11. زیاد و كم شدن روزی
قسم ارزاقهم، و احصی آثارهم و اعمالهم، و عدد انفسهم. (خطبه 90)
خداوند روزی های آنان را تقسیم كرد و آثار و اعمال و تعدادشان را شمار كرد.

12. ضمانت روزی مورچه
انظروا الی النمله فی صغر جثتها و لطافه هیئتها، لا تكاد تنال بلحظ البصر ... مكفول برزقها، مرزوقه بوفقها، لا یغفلها المنان، و لا یحرمها الدیان، ولو فی الصفا الیابست و الحجر الجامس!. (خطبه 185)
به این مورچه بنگرید كه با آن همه كوچكی و ظرافت اندام كه تقریبا به چشم نمی آید ... روزی اش تضمین شده و به فراخور حالش روزی او می رسد؛ خداوند منان و بخشنده از او غافل نیتس و پروردگار جزادهنده او را نیز محروم نساخته است. اگر چه در دل تخته سنگی سیاه و خشك و یا در میان صخره ای سخت باشد.

13. غم روزی مخور!
یابن آدم! لا تحمل هم یومك الذی لم یاتك علی یومك الذی قد اتاك؛ فانه ان یك من عمرك یات الله فیه برزقك. (حكمت 267)
ای پسرم آدم! غصه رزق آن روزی كه نیامده بر آن روزی كه آمده، اضافه نكن؛ چرا كه اگر عمرت باشد روزی ات را خداوند در آن روز خواهد داد و (و اگر نباشد چرا اندوه خوری؟)

14. روزی همانند قطرات باران است!
ان الامر ینزل من السما الی الارض كقطرات المطر الی كل نفس بما قسم لها من زیاده او نقصان، فان رای احد كم لا خیه غفیره فی اهلا او مال او نفس تكونن له فتنه. (خطبه 23)
همانا بهره هر كسی، همچون قطره های باران كه از آسمان به زمین فرود می آید، به هر كس كم و بیش آن چه سهم او است می رسد. پس، اگر یكی از شما در خانواده یا مال با وجود برادرش اندك فزونی دید، نباید مایه فتنه او شود.

15. دو گانگی روزی
الرزق رزقان: طالب و مطلوب. فمن طلب الدنیا طلبه الموت، حتی یخرجه عنها؛ و من طلب الاخره طلبته الدنیا، حتی یستوفی رزقه منها. (حكمت 431)
روزی بر دو گونه است آن كه بجوید و آن كه بجویندش. پس، كسی كه دنیا را بجوید مرگ در جستجوی او برآید تا او را از این جهان بیرون كند و كسی كه آخرت را بجوید دنیا در طلب او برآید تا او روزی كامل خود را از او باز ستد.

16. كاستن روزی در اثر مصرف آن
... لا تجددله زیاده فی اكله، الا بنفاد ما قبلها من رزقه. (خطبه 145)
هر كس هر بار غذایی می خورد از آن روزی كه برایش مقدر شده به همان مقدار كاسته می شود.

17. استغنای طبع
طوبی لمن لزم بیته، و اكل قوته، و اشتغل بطاعه ربه. (خطبه 176)
خوشا به حال كسی كه ملازم خانه خود باشد و قوت خود را بخورد و به اطاعت پروردگارش مشغول باشد.

18. روزی به تمام بندگان
سئل علیه السلام: كیف یحاسب الله الخلق علی كثرتهم؟ فقال علیه السلام - : كما یرزقهم علی كثرتهم، فقیل: كیف یحاسبهم و لا یرونه؟ فقال علیه السلام: كمال یرزقهم و لا یرونه. (حكمت 300)
از امام علیه السلام سوال شد: چگونه خداوند از بندگانش با كثرتشان محاسبه می كند؟ فرمود: همان گونه كه آنان را با كثرتشان روزی می دهد.
سپس پرسیده شد: چگونه آن ها را محاسبه می كند، در حالی كه آن ها او را نمی بینند؟ فرمود: همان طور كه آن ها را روزی می دهد در حالی كه او را نمی بینند.

19. شرط شریك
شاركوا الذی قد اقبل علیه الرزق؛ فانه اخلق للغنی و اجدر باقبال الحظ علیه. (حكمت 230)
باكسی شریك شوید كه روزی به او روی آورده؛ زیرا او به توانگری سزاوارتر و روی آوردن بهره به او شایسته تر است.

20. روزی مقدر
یا بن آدم! الرزق رزقان: رزق تطبه. و رزق یطلبك، فان لم تاته اتاك. فلا تحمل هم سننت علی هو یومك! كفاك كل یوم علی ما فیه؛ فان تكن السنه من عمرك فان الله تعالی سیوتیك فی كل غد جدید ما قسم لك؛ و ان لم تكم السنه من عمرك فما تصنع بالهم فیما لیس لك؛ و لن یسبقك الی رزقك طالب، و لن یغلبك علیه غالب، و لن یبطی عنك ما قد قدر لك. (حكمت 379)
ای فرزند آدم! روزی دو نوع است: یكی روزی كه تو در جستجوی آن هستی و دیگر آن كه او در جستجوی توست كه اگر به دنبال آن نروی او به سراغت خواهد آمد.
بنابراین غصه سال را بر اندوه امروز اضافه مكن؛ زیرا برای تو اندوه همان روزی كه در آن هستی، كافی است. پس اگر سال آینده جزء عمرت باشد، خداوند هر روز تازه، روزی تازه می دهد و اگر جزء عمرت نباشد، پس چرا غم و اندوه چیزی را بخوری كه مربوط به تو نیست. (اگاه باش) كه كسی پیش از تو به روزی تو نخواهد رسید و آن را از دست تو بیرون نتواند آورد، و آن چه برایت مقدر شده هرگز تاخیر نخواهد افتاد.

21. روزی مقرر است
انك لست بسابق اجلك، و لا مرزوق ما لیس لك. (نامه 72)
به راستی مرگ تو ازمدت معلوم و مقرر جلو نخواهد افتاد و آن چه از روزی كه برای تو مقرر نشده به تو نخواهد رسید.

22. راه زیاد شدن روزی
استنزلوا الرزق بالصدقه. (حكمت 137)
روزی را با دادن صدقه فرود آورید.

23. رزاق زندگان
من عاش فلعیه رزقه. (خطبه 109)
هر كس كه زنده باشد، خدای بزرگ روزی او را عهده دار شده است.

24. روزی معنوی
... قلوب رائده لارزاقها، فی مجللات نعمه، و موجبات مننه، و حواجز عافیته. (خطبه 83)
دلهایی كه روزی معنوی خویش را طالب اند، و از نعمت های بی پایان حق و موجبات منت ها و اسباب سلامت او بهره مندند.

25. حكمت كاهش و افزایش روزی
عنه علیه السلام فی قوله تعالی: (و اعلموا انما اموالكم و اولاد كم فتنه) و معنی ذلك انه یختبر هم لالاموال و الاولاد لیتبین الساخط لرزقه، و الراضی بقسمه. (حكمت 93)
خداوند سبحان می گوید: و بدانید این كه اموال و اولاد شما فتنه هستند. معنی این آیه این است كه خداوند با مال و فرزند مردم را می آزماید تا آن كسی كه از روزی خود ناراضی و خشمگین است از كسی كه نصیب خود راضی و خشنود می باشد معلوم و آشكار گردد.
منبع  : http://forum.bidari-andishe.ir/thread-469.html 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 دی1389ساعت 11:34  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

سیر مطالعاتی آثار شهید مطهری

سلام دوستان 
 این یه سیر مطالعاتی  هست که با مشورت انسان های آگاه خود من پشت سر گذاشتم و خیلی ازش استفاده کردم 

بسم الله الرحمن الرحیم

سیر مطالعاتی آثار استاد شهید مطهری رحمت الله علیه:
ستاره ها نشانه ی درجه اهمیت اثر است.
1- مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی
** انسان و ایمان
** جهان بینی توحیدی
* وحی و نبوت
**** انسان در قرآن
** زندگی جاوید یا حیات اخروی
آثار این مجموعه در عین کم حجم بودن، بسیار عمیق و خواندنش بسیار ضروری است.
خودم شخصاً چهار بار (دوم دبیرستان، پیش دانشگاهی، سال اول دانشگاه و سال سوم دانشگاه) کتاب بسیار ارزشمند انسان در قرآن را مطالعه کرده و هر بار مطالبِ عمیق تری از این کتاب نصیبم شده است.

2- **** آزادی معنوی
پیشنهاد می کنم پس از مجموعه ی (1) این کتاب را حتماً مطالعه بفرماید. این کتاب بر حالاتِ روحیِ من اثر بسیار دلنشینی داشت.

3- *** سیری در سیره ی ائمه اطهار
اگر شخص خواننده از خواهران هستند به عنوان چهارمین کتاب، کتابِ (**** مسأله ی حجاب را پیشنهاد می کنم.)

4- **** جاذبه و دافعه علی

5- مطالعه ی این 11 مقاله از بیست گفتار بسیار مفید است:
*** (1) عدالت از نظر علی علیه السلام - ** (4) احترامِ حقوق و تحقیر دنیا - ** (5) تفاوت های بجا و تفاوت های بیجا - **** (7) امام صادق علیه السلام - ** (8) موسی بن جعفر علیه السلام - **** (9) شدائد و گرفتاری ها – ** (10) فوائد و آثار ایمان – *** (14) عقل ودل - ** (15) درسی که از فصل بهار باید آموخت - ** (16) قرآن و مسئله ی تفکر - *** (18) دعا - *** (20) انکارهای بیجا


6- مطالعه این 4 مقاله از ده گفتار بسیار مفید است:
**** (1) تقوا (این مقاله تأثیر کم نظیری بر خود من داشت) - **** (2) امر به معروف و نهی از منکر(این مقاله واقعاً جالب و پرنکته و بصیرت بخش است) - ** (3) احیای فکر دینی - *** خطابه و منبر {بخش اول}(بر خلاف ظاهر اسمش که شاید خیلی جذاب نباشد مطالبی بسیار جالب و کاربردی دارد.)


7- *** سیری در نهج البلاغه

8- *** حکمت ها و اندرزها (از مطالعه ی این کتاب بسیار لذت بردم!)

9- *** حق و باطل

10- *** امامت و رهبری

11- *** انسان کامل

12- *** حماسه حسینی

13- ** قیام و انقلاب مهدی

14- *** انسان و سرنوشت

15- *** تکامل اجتماعی انسان

پس از مطالعه ی این سیر مطالعاتی در صورت تمایل به مطالعه ی باقی آثار استادِ شهید پیشنهاد می کنم به ترتیب آثار زیر مطالعه شوند.
16- توحید 17- نبوت 18– ولاها و ولایت ها 19- معاد 20- سیری در سیره ی نبوی 21- نظام حقوقی زن در اسلام 22- تعلیم و تربیت در اسلام 23- عدل الهی
+ نوشته شده در  شنبه 4 دی1389ساعت 0:54  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

کسی که از لحاظ مالی حقی بر گردنش باشد نمیتواند در رکاب امامش باشد!!!!!!

کسی که از لحاظ مالی حقی بر گردنش باشد نمیتواند در رکاب امامش باشد!!!!!!
قاضی نورالله تستری می¬گوید: موسی بن عمیر از پدر خود نقل کرد که گفت:
امام به من فرمود: (( بین مردم ندا کن، کسی که بدهی و دِینی دارد، نباید با من به پیکار آید که هر که با بدهی بمیرد و برای پرداخت آن نیاندیشیده باشد {یعنی نیت و قصد پرداخت کردنش را هم نداشته باشد}، در آتش درآید.
بسیار نکته ی مهمی است که اگر انسان حساب مالی اش درست نباشد، همین عامل ما را از بودن در رکاب امامان باز میدارد، خمس و زکاتی که امروزه حتی در بین بسیاری از مذهبیون ما با تسامح با آن برخورد میشود از مهمترین دِین هایی است که بر گردن هر مسلمان است و باید هر چه سریعتر هریک از ما به امور مالیمان رسیدگی کنیم قرض و دِینی به گردن نداشته باشیم، به خصوص خمس و زکات که از حقوق مالی واجب است و در بین تمام احکام¬های واجب مالی خمس از همه بیشتر مبتلا به ماست، لذا به این مناسبت سخن کوتاهی برای مشتاقان بودن در رکاب امام زمان داریم در باره¬ی خمس:
ابتدا بر اساس آیات و روایات، بعضی از آثار خمس را بر میشماریم:
1- نسل پاک: پرداخت خمس، مال را پاک میکند و مال پاک مقدمه نسل پاک است. (لتطیب ولادتهم) (وسائل،ج9،ص547)
مولا علی می¬فرمایند: مردم بخاطر اینکه حق ما را نمیدهند غذا و آمیزش آنان ناپاک شده و سبب هلاکت آنان میشود.(وافی،ج10،ص337)
امام کاظم فرموند: خمس مالتان را بدهید تا مالتان حلال شود، سپس فرمود: این کلام سختی است که جز افراد با ایمان امتحان شده، تحمل آن را ندارند.(وسائل،ج9،ص484)
و در حدیث دیگری از امام صادق آمده: هرکس خمس ما را بدهد باقی درآمدش برای او گوارا وپاکست.(وسائل،ج9،ص488)
و در حدیث دیگر داریم: کسی که بخشی از خمس را حلال پندارد و آن را نپردازد، گویا آتش میخورد.(وسائل،ج9،ص550)

2- عامل تقویت دین: امام رضا فرمودند: خمس، حق ما اهل بیت و پشتوانه مکتب و راه ما وکمک ما بر بستگان و یاوران ماست.(وسائل،ج9،ص538)

3- حفظ آبرو و فقر زدایی از خاندان رسالت و نشانه ای از حقیقی بودن محبت ما به اهل بیت پیامبر:
امام رضا علیه السلام میفرماید: به وسیله ی خمس ما آبروی خود و طرفدارانمان را در برابر تهدیدات مخالفانمان حفظ میکنیم.(وسائل،ج9،ص538)
و امام کاظم فرمودند: خداوند نیمی از خمس را برای فقر زدایی از بستگان پیامبر که از زکات و صدقات محرومند قرار داده.(وسائل،ج9،ص514)

4- کفاره گناهان و ذخیره قیامت: امام رضا علیه السلام فرمودند: خمس مال، وسیله آمرزش گناهان و ذخیره قیامت و روز نیاز شماست.(وسائل،ج9،ص538)

5- مشمول دعای امام شدن: امام رضا علیه السلام فرمود: خمس کمک ما بر حفظ مکتب است، آن را ازما دور نکنید تا از دعای ما محروم نشوید.(وسائل،ج9،ص538)

6- کلید رزق: امام رضا فرمودند: پرداخت خمس کلید رزق شماست.(وسائل،ج9،ص538)

7- سبب عنایات ویژه خدا و اولیایش میشود:
مگردر قرآن نمیخوانیم :
{فاذکرونی اذکرکم}(بقره-152) پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.
{إن أحسنتم أحسنتم لانفسکم}(إسرا-7) اگر خوبی کنید به خودتان خوبی کرده¬اید.
{إذا حیّیتم بتحیّة فحیّوا باحسن منها}(نسا-86) اگر شخصی به شما کریمانه برخورد کرد، شما بهتر از او برخورد کنید.
بی شک اولیای خدا که این دستورات خدا را به پیروانشان ابلاغ کرده¬اند، خودشان خود به طور اولا به این دستورات عاملند و با ما بهتر از آن نیکی که ما به ایشان میکنیم برخورد میکنند.
{إن تنصر الله ینصرکم}(محمد-8) اگر شما خدا را یاری کنید، خداوند شما را یاری میکند.
و میدانید که یکی از موارد مصرف خمس در جهت حفظ دین خداست و با پرداخت خمس ما مشمول نصرت ویژه¬ی خداوند خواهیم شد.
{إن الله یحب المحسنین}(بقره-195) همانا خدا نیکوکاران را دوست دارد.
و برکات اینکه شخصی را خدا دوست بدارد و آثار محبوب خدا خودش عظمتی دارد که در وصف نیاید!!!

امام زمان علیه السلام فرمودند: لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر کسی که یک درهم مال ما را حلال شِمُرَد. ودر روایت دیگر فرمودند: ما دشمن اینگونه افراد هستیم.(وسائل،ج9،ص540 و541)
عزیزانی که میخواهند در رکاب امامشان باشند یک بار دیگر حدیث بالا را بخوانند!
برای آشنایی بیشتر با مباحث گوناگون مربوط به خمس و زکات، میتوانید به کتاب بسیار مفید و در عین حال مختصر ((خمس و زکات)) تألیف حجت الاسلام محسن قرائتی مراجعه فرمایید.
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آذر1389ساعت 2:20  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

ایمان چیست و آثارش چیست از کجا بفهمیم ایمان داریم یا نداریم؟

تا امام زمان در قلب ما ظهور نکرده اند، برای ظهورشان نمی توانیم گامهای چندان مؤثری برداریم.
ایمان!
امام زمان را مؤمنین می توانند یاری کنند.
اما ایمان چیست و آثارش چیست از کجا بفهمیم ایمان داریم یا نداریم؟
جایگاه ایمان در قلب انسان است، زمانی که انسانی به چیزی ایمان بیاورد، آن چیز به باور تبدیل شده و جایگاهش قلب است و نه عقل!
به طور مثال همه میدانیم که مرده کاری با آدم ندارد اما چند نفر حاضرند که شب در یک خانه تک وتنها بایک جسد بخوابد؟
بله تنها مرده شور چون علاوه بر اینکه میداند، باورهم دارد. یا مثالی ملموس تر، همه ما میدانیم که ورزش چقدر برای سلامت جسم و جان مفید است امام چند نفر از ما ورزش میکند؟
بنابر این انسان ها بیشتر بر اساس باورهای قلبی خود عمل میکنند تا دانسته های عقلی و اینکه اصطلاحاً میگن فلان اخلاق پسندیده باید ملکه شود در انسان یعنی باید به باور قلبی تبدیل شود.

قلب انسان در مواجه شدن با هر چیز اساساً دو خروجی از خود بروز می دهد، یا چیزی از جنس محبت ، عشق و علاقه و یا چیزی از جنس نفرت، بیزاری و اشمئزاز. البته شدت و ضعف به وجود آمدن و تجلی این امور در قلب، نسبت به هر چیزی که قلب با آن مواجه می شود متفاوت است.

عمل صالح و تقوا، به تنهایی ملاکی حقیقی برای اثبات وجود ایمان در انسان نیست، به گواه قرآن!
اما گواهان

وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقيراً (124)
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (97)
وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً (19)
وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً (112)
فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ وَ إِنَّا لَهُ كاتِبُونَ (94)
و آیاتی از این دست بسیار است
باید توجه داشت که این و هو مؤمن که مرتباً تکرار می شود چیست؟
بعلاوه در خود قرآن و طول تاریخ، متقیان بسیاری داشتیم که از آنجا که ریشه ی تقوایشان حب فی الله نبوده و و حب النفس بوده دچار سوء عاقبت شده اند که معروف ترین این افراد متقی در بین انسانهایی که در قرآن ذکر شده بلعم باعورایی است که با اینکه به واسطه تقوا داشتن، اسم اعظم را هم می دانست اما چون ریشه ی این تقوا، حب فی الله نبود کارش به نفرین کردن حضرت موسی کشید و کافر از دنیا رفت و بعد از این نمونه ی انسانی ، شیطان لعنت الله علیه هم بعد از آنهمه تقوا پیشگی، همه میدانید که چه بلایی به سرش آمد به واسطه ی کرنش نکردن آگاهانه در برابر برگیزیده ی خدا از درگاه خداوند مترود شد و همه از تقوای اهل خوارج هم بسیار شنیده اید.
پس تقوایی که ریشه اش حب خدا و حب دوستان و محبوبین خدا نباشد ما را به سر منزل مقصود نمی رساند!!!!!!!!!!!!!!
اما هر کسی که ادعای حب داشت و تقوا نداشت ، حبش در حد بسیار ضعیف است .
ببینید همه ی ما در این دنیا مسافریم
هر مسافر برای مسافرت به دو چیز نیاز دارد
یکی توشه ی سفر و دیگری مرکب
همه ی شما شنیده اید که توشه ی راه تقوا است، اما شما حالا هی تقوا داشته باش و هی توشه جمع کن بدون مرکب کجا می خواهی بروی؟!!!!!
اما مرکب چیست؟
بله مرکب همان حب خدا و محبوبین خداست یعنی اهل بیت و بغض و دشمنیِ دشمنان خدا ودشمنان دوستان خدا
اما گفتم نشانه ی حب واقعی چیست؟
این است که نه تنها موجب ناراحتی محبوب نشویم بلکه موجبات شادی او را هم فراهم آوریم و هیچ چیز اهل بیت که محبوبترین خلق خدا هستند را به اندازه ی نافرمانیِ خدا وبی تقوایی ناراحت نمی کند و هیچ چیز هم مانند اطاعت از خدا و رعایت تقوای الهی و اطاعت امر خدا، ایشان را خوشنود نمی کند(و از مهمترین دستورات خدا که در قرآن هم آمده اطاعت محض از رسول و ولی امر تعیین شده از سوی خداست که توسط پیامبر معرفی میشود).
پس از نشانه های محب واقعی چیست ؟
عمل به واجب و ترک حرام که می شود همان تقوای الهی آن هم با ریشه و منشاً حب.
یک مثال ساده از تقوای با ریشه ی حب برایتان میزنم
احتمالاً میدانید که مستحب است که انسان در روز جمعه ناخن هایش را بگیرد. یک روز امام خمینی مشغول گرفتن ناخن هایشان بودند در روز جمعه که گویا دخترشان از ایشان میپرسند آقا جان چرا ناخون هایتان را الآن کوتاه میکنید. امام میفرمایند چون خدا دوست دارد.!!!
نکته خیلی دقیق و لطیف است، ایشان نمیگویند که چون مستحب است (یعنی برای ثوابش) بلکه میفرمایند چون خدا دوست دارد، یعنی چه؟ یعنی من میخواهم مطابق میل محبوبم عمل کنم.امام علی میفرمایند: قوماً عَبَدَالله حُباً (مردمی هستند که خدا را از روی حب و عشق عبادت می کنند) خدا خودش روزی ماهم بنماید.

اما محبین ضعیف هم طبق روایات معتبر در نهایت عاقبت به خیر خواهند شد و آن مرکب آنها را به سر منزل مقصود می رساند
اما بدون توشه پدرشان در راه در می آید. بالآخره بهشت جای مطهران است و محب باید قبل از ورود به بهشت که جایگاه مطهران است از رجس و آلودگی پاک شود و برای همین هم ممکن است به انواع بلا ها در دنیا و در هنگام جان دادن و شب اول قبر و برزخ و قیامت مبتلا شود و اگر اوضاعش خیلی از نظر عمل خراب باشد ممکن است مدتی هم طعم جهنم را بچشد اما در نهایت مرکب حب پس از تطهیر او را روانه ی بهشت می کند
و تازه خداوند تنها عمل متقیانه ای را می پذیرد که خالصانه انجام شده باشد
روزی خداوند به حضرت موسی میفرماید: ای موسی تا کنون چه عملی را خالصانه برای من انجام داده ای بعد موسی به طور مثال میگوید مردم را به دینت دعوت کرده ام ، خداوند دلیل می آورد که این عمل خالصانه برای من نبوده بعد میگوید مثلاً نماز خواندم بعد دوباره خدا دلیل می آورد که در حقیقت این عملت هم از روی خلوص و تنها برای من نبوده و خلاصه هر چه موسی علیه السلام عملی را نام میبرد خداوند هم دلیلی می آورد که نشان میدهد این آن عمل خالصانه ی مورد نظر نیست. خلاصه موسی علیه السلام میگوید خدایا من نمیداندم تو خود بگو که عمل خالص برای تو چیست؟
خداوند میفرماید: ای موسی عمل خالص برای من آن است که دوستانِ من را دوست بداری و دشمنانِ من را دشمن بداری این است عمل خالص برای من.
و این درحقیقت همان فراز معروف زیارت عاشوراست که إنی سلمٌ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم الی یوم القیامة ، یعنی من تا روز قیامت با هر که باشما در سلم و دوستی است دوستم و با هر که باشما در جنگ و خصم است نیز دشمنم .
و اساساً یکی از بهترین راه های ربط پیدا کردن و نشان دادن صادقانه ی حب این است که انسان خود را درشادی و بلای اهل بیت شریک کند و روایات زیادی داریم که شیعیان با غم امامشان غمگین میشوند و با شادی امامشان شاد میشوند.
و بزرگترین بلای کل تاریخ عالم که بر جبهه ی حق و حزب خدا واردشده فاجعه ی کربلا است، و تمام انبیا و ائمه و اولیای دین، ما را به مبتلا شدن و همراه شدن در عزای حسین علیه السلام و یارانش توصیه اکید کرده اند و زیارت عاشورا والا ترین سندی است که با توجه به معارف آن میتوان به بلای حسین علیه السلام وجبهه ی حق مبتلا شد و صداقت خود را در محب بودن نشان داد در سایه این همراهی به تهذیب نفس واز آن بالاتر سنخیت با امام زمان رسید. چرا که ایشان روزی دوبار در عزای جد بزرگوارشان مینشینند تا اذن انتقام از سوی خداوند صادر شود و این است وجه تسمیه ی امام زمان علیه السلام به منتقم.
راستی :::::::::::: حتماً همگی غربت و غم غروب جمعه ها را حس کرده اید.....
و البته این یک رابطه ی دو طرفه است و امام هم از غم هر کدام از شیعیانش غمگین میشود
بزرگترین معجزه ی اکسیر عشق آن است که عاشق کم کم در اثر عشق رنگوبوی معشوق را به خود میگیرد و از هر چه معشوق را میازارد بیزار میشود و به هر چه معشوق را خوشحال میکند میل پیدا میکند
در ادامه بحث مختصری را هم درباره ی جایگاه حب اهل بیت در قرآن خواهیم آورد

قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلاً (فرقان 57)
بگو: «من در برابر آن (ابلاغ آيين خدا) هيچ گونه پاداشى از شما نمى‏طلبم مگر كسى كه بخواهد راهى بسوى پروردگارش برگزيند

... قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏... (شورى 23)
بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏داشتن نزديكانم [اهل بيتم‏]

از دو آیه فوق در می یابیم که هر کس بخواهد راهی به سمت پروردگارش برگزیند باید اهل مودت و دوستیِ اهل بیت باشد (البته بدیهی است که از لوازم مودت و دوستی واقعی اطاعت از اوامر محبوب است و اوامر و نواهی ایشان نیز اوامر و نواهی خداوند است )


قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيم" (آل عمران 31)
بگو اگر خدای را دوست دارید از من(پیامبر) پیروی کنید تا خدا نیز دوستتان بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.
قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ (آل عمران32)
بگو: «خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد.» پس اگر رويگردان شدند، قطعاً خداوند كافران را دوست ندارد

همان گونه که در این دو آیه شریفه نیز مشاهده میشود نشانه ی محبت واقعی به خدا، اطاعت از رسول خداست که این اطاعت نیز موجب محبوب شدن بنده نزد خداوند و آمرزش او می شود و همچنین روی گردادن از حکم خدا و رسولش باعث خشم خدا و واقع شدن بنده در زمره کافرین است


مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (نمل 89)
هر کس آن كارِ نيك را بیاورد پاداشى بهتر از آن دارد و آنان از وحشت آن روز ايمنند
وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (نمل 90)
هر كس آن كار بد را انجام دهد آنها به رو در آتش سرنگون شوند آيا جز در مقابل اعمالى كه مى‏كرده‏ايد سزايتان مى‏دهند

نکته بسیار تأمل برانگیزِ دو آیه فوق این است که در این دو آیه خداوند نمی فرمایند (( من جاء بالحسنات )) و یا ((من جاء بالحسنات )) بلکه برای ایمنی از فزع و وحشت روز قیامت آوردن یک حسنه را کافی می داند و برای سرنگونی در آتش تنها آوردن یک سیئه را .
الف و لام قبل از حسنه، و سیئة در حقیقت الف و لامی هستند که این دو اسم را معرفه می کنند و در ترجمه باید گفته شود : هرکس آن نیکی را بیاورد و هر کس آن بدی را بیاورد
حال سوال اساسی این است که آن نیکی و آن سیئة و گناه چیست؟
در احادیث آمده که حب علی بن ابیطالب آن حسنه ای است که تنها با وجود آن میتوان از فزع روز قیامت در امان ماند و عاقبت به خیر شد و ایشان هم آن سیئة و گناهی است که با وجود آن هیچ حسنه ای از انسان نمی تواند دست گیری کند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آذر1389ساعت 17:28  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

چهار حدیثی که در زندگی من بسیار اثر گذار بود

سلام دوستان
این چهار حدیثی را که می خواهم تقدیمتان کنم، احادیثی هستند که بیش از تمام احادیثی که در زندگی خوانده ام بر قلبم نشسته و تحت تأثیرشان قرار گرفتم.
اینها را به همه ی دوستاران و محبین اهل بیت تقدیم میکنم
اولین حدیث از مولا علی علیه السلام است
مولا میفرمایند:

((شما نیازمندترید به کمک کردن از نیازمندی که کمک شما را دریافت می کند!!!!!)).

جانِ من به این حدیث دل بدید، یه خاطره از این حدیث نقل می کنم براتون. یه شب نزدیک ساعتای 9 داشتم می رفتم خونه سر راه از کنار پاک رد شدم دیدم یه پسر بچه حدود 9 یا 10 ساله داره توپ بادی کوچیک میفروشه، اونوقت شب وسط زمستون، با خودم گفتم عجب غیرت و مردونگی داره ، داره نون بازوی خودش رو میخوره یاد این حدیث افتادم برای همینم رفتم تا یه توپ ازش بخرم ، گفتم چنده توپات ؟
گفت 500
- گفتم یه دونه بده ، بدش یه 2000 تومنی بهش دادم و بلافاصله گفتم یا علی و برگشتم که برم
بعد بلافاصله اون بزرگمرد کوچک انگار که بهش توهین شده داد زد: آی آقا وایسا باقی پولتو بگیر، بازم تودلم بهش گفتم دمت گرم، دمِ غیرتت گرم ایکاش یه ذره از این مرامتم من داشتم
برگشتم و بهش گفتم امام علی رو میشناسی
یه نگاهِ عجیبی بهم کرد به این معنا که وا اینم سوالِ که میپرسی، سینشو داد جلو و گفت : ملومه که میشناسم!
بعد حدیث بالا رو براش خوندم و گفتم اگه میشه بر من منت بزار و پول رو قبولش کن، بزرگمرد کوچکِ ما یه لبخند معصومانه که حکایت از رضایتش داشت به من زد گفت باشه اشکالی نداره، دستت درد نکنه
و من خدا را سپاس گفتم که این پیک رحمتش رو سر راهم قرار داد

اما دومین حدیثی که به جرأت میگم از خوندن هیچ حدیثی تا این لحظه اینقدر لذت نبردم حدیثی هست از امام محمد باقر علیه السلام
ایشان می فرمایند:
((هنگامی که خداوند ببینند بنده ای حسن نیت دارد ، او را در پناه خود حفظ می کند))


خدای من ، چقدر این حدیث لطیف و دل انگیز است، اولین باری که این حدیث را خواندم با خودم گفتم ما عجب خدای باحالی داریم، آدم کافی حقیقتاً برای دیگران خیر بخواد،قلبش برای مردم خیر بخواد و خدایی که به قلب بندگانش ناظرست در این زمان، ما را در پناه خودش حفظ میکند و حقیقتاً فقط خود خدا میدونه که در پناه خدا حفظ شدن یعنی چی و چه عظمتی در این عبارت نهفته است

اما سومین حدیث
این حدیث از امام سجاد علیه السلام است و برای من بسیار جالب و در عین حال بسیار کاربردی و گره گشا بود
ایشان میفرمایند
((بهترین کلید گشایش کارها راستگویی است!!))

ببینید بسیار جالب است، امام می توانستند خیلی چیزها را به عنوان بهترین کلید معرفی کنند، مثلاً صبر، تلاش و پشتکار و استقامت ، حسن تدبیر ، مشورت ، توکل و ... اما میفرمایند بهترین کلید گشایش راستگویی و صداقت است. اگه می خوای تو زندگیت گره کور نیافته با خودت و مردم و خدا صادق باش
خیلی جالب اگه تو این دنیای امروز که حتی مذهبی هاشم در معادلات زندگیشون سکولار فکر میکنند بگی اگه میخوای کارت راه بیافته راست بگو خداوکیلی مسخرت نمی کنند؟
از مولا علی میپرسند مؤمن ممکنه دزدی کنه؟
مولا میفرمایند ممکنه
بعد میفرمایند مؤمن ممکنه زنا کنه؟
میگه ممکنه شهوات در یک آن غلبه کنه ولی بعد فوراً به واسطه ی ایمان پشیمان میشه
بعد میپرسن مؤمن ممکنه دروغ بگه؟
مولا میفرمایند نه هرگز، مؤمن هرگز دروغ نمیگه حتی اگه به ظاهر به ضررش باشه

دوستان میدونید چرا مؤمن هرگز دروغ نمیگه؟
ببینید آدما برای چی دروغ میگن؟
بله به دو علت، یا میخوان سودی رو کسب کنند و یا میخوان ضرری رو دفع کنند
و مؤمن معتقد هست که لا مؤثر الفی الوجود الا الله و همچنین معتقد است که نافع و ضار، نفع رساننده حقیقی فقط خداست و تنها خداست که میتواند مانع ضرر انسان شود وبه هیچ وجه برای امری که میداند به تنها به دست خداست خود را به دروغ آلوده نمیکند در حقیقت دروغگو به نوعی مشرک است و دروغ از پایه های شرک است و مؤمن مشرک نیست!

و اما آخرین حدیث هم باز از مولا علی است که می فرمایند

((به تحقیق دزدترینِ دزدها کسی است که از نمازش بدزدد))


جان من به این حدیث هم دل بدید
واقعاً ما چرا در نماز حضور قلب نداریم؟
هزارجور گرفتاری و راه حلش تو نماز به سراغمون میاد
علت اینه که باور نداریم هیچ جا خبری نیست و کسی بی اذن خدا نمیتونه برای ما کاری بکنه
اگه قرار اتفاقی برای ما بیافته اگه میخواد خیری برسه یا ضرری دفع بشه اگه میخوایم به قربی و معرفتی برسیم و خلاصه هر چی که میخوایم فقط جاش همین جاست وتوجه به همین بارگاهی که در حضورش بار یافتیم باید خدا خودش به ما لطفی کنه و بفهمیم هیچ جا خبری نسیت
این سخن رو روز عاشورا هنگام نماز ظهر عاشورا از یک انسان صاحب دل شنیدم و خیلی به دلم نشست که :
هنگام اذان هر کاری به جز نماز بی برکت !!!!
یا علی و التماس دعای فراوان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!​!!!!!!!!!!!!!!!!
خدا نگهدار همه ی ما
برای فرج آقا دعا کنید رفقا
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آذر1389ساعت 19:42  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)

 
­حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد مهدی ميرباقری

مقدمه

در زيارت عاشورا به امام حسين(علیه السلام) اين‌گونه خطاب مي‌كنيم: «و الوتر الموتور». وتر به معناي «تنها و يكتا»، و موتور بر وزن مفعول، یعنی«تنها شده» . حضرت تنهاست و در اين تنهايي «موتور» است؛ يعني حضرت با نقشه و برنامه‌ريزي تنها شده است؛ به خصوص اگر توجه داشته باشيم كه درگيري سيّدالشّهدا (علیه السلام) مخفيانه نبود كه مسلمانان از آن بي‌خبر باشند.{و این بی خبری عامل تنهایی حضرت شده باشد}

 يزيد بعد از مرگ معاويه، به استاندار مدينه نامه نوشت كه بايد از حسين بيعت بگيري و الاّ او را بكش و سرش را بفرست. حضرت بيعت نكردند و با تدبير از مدينه خارج شدند؛ در مكه براي مسلمانان نامة دعوت نوشتند و آنها را مطلّع كردند، علاوه بر اين مكه محل رفت و آمد مسلمانان بود و اخبار از آنجا منتشر مي‌شد. بعد هم يزيد، عده‌اي را فرستاد تا حضرت را در مكه ترور كنند و توصيه كرد كه، حتّي اگر دست حضرت به پردة كعبه بود او را بكشيد، لذا حضرت در 8 ذي‌الحجّه در حالي‌كه همه مُحرِم مي‌شدند كاملاً با سر و صدا و با حالتي كه همه متوجه باشند از مكه خارج شدند{چرا که شهادت در آن شرایط در حرم امن الهی هم حرمت آن خانه را می شکست و هم خون آن حضرت در آن شرایط اثر مورد نظر سیدالشهدا را و بیدارگری لازم را  برجای نمی گذاشت چرا که عاملان یزید قصد داشتن تا امام را به هر نحوی در بین جمعیت ترور کنند و بعد هم شایعه پراکنی کنند که مخاصمه ی شخصی بوده و....} در نتیجه ایشان با صراحت اعلام كردند:

كسي كه حاضر است خونش را در راه ما بدهد و خودش را مهيّاي لقاي خدا كرده است، همراه ما كوچ كرده، همسفر شود.[1]

{ این جمله در دل خود نکات بسیار فراوان و مهمی دارد که یک یک این نکات باید بحث شود تا  برخی از ویژگی های یاران خاص ولی اعظم خدا  مشخص شود،  به طور مثال کسی که می خواهد با امامش باشد باید دست از جانش و اموالش و عزیزانش و اساساً هر قیدی که مانع اطاعت محض از امامش شود بشوید و تمام دغدغه اش باید همراهی با امام در سفر لقای خدا باشد که هدف اصلی خلقت هم همین معرفت خداست که امام حسین در دعای عرفه به آن اشاره میکنند و اگر عبادت در آیات قرآن به عنوان هدف مطرح شده چون راه و مسیر شناخت خداوند، و لقای خداوند، بندگی خداست آن هم از همان طریقی که حضرتش تشریع فرموده و پیروی محض از ولی خدا تا بتواند با مستمسک شدن به امامش، امامش او را در مسیر معرفت خدا سیر دهد و  او را به نهایت جایگاهش در معرفت خدا برساند و تمام ظرفیت بالقوه ی او در معرفت را، بالفعل نماید (البته حضرت محمد صلوات الله علیه هم هم نبی بودند و هم ولی، هم مقام رسالت داشتند و هم مقام امامت) و  یکی از مهمترین تفاوت انبیا و اولیا این  است که، انبیا بشیر و نذیرند مأمورند تا به سمت مردم روند و پیام خداوند را آشکارا ابلاغ نمایند و هدایت تشریعی را به نحو احسن انجام دهند و مسیر را به مردم نشان دهند، بعد از مشخص شدن مسیر، کسانی که آگاهانه راه را انتخاب میکنند و عزم طی طریق دارند باید به ولی خدا مستمسک شوند ، یعنی بر خلاف نبی که باید به سمت مردم  بروند این مردم هستند که باید برای حرکت بر صراط مستقیمی که توسط نبی نشان داده شده به سمت ولی بروند وبه او مستمسک شوند و ولی پس از اینکه شخصی، حقیقتاً به قصد شناخت و معرفت و بندگی خدا به سمتش می رود او را در مسیر بندگی و معرفت خدا سیر میدهد و این جمله ی بسیار ارزشمند امام حسین علیه السلام توضیحات بیشتری را میطلبد که در این مقال نمی گنجد...}

از آن طرف، مردمِ كوفه از خروج امام از مدينه و حركت به سوي مكه مطّلع شدند، نامه نوشتند و حضرت را دعوت كردند. حضرت نيز سفير فرستادند. لذا به گونه‏اي نبود كه مردم مطّلع نباشند. هم مردم حجاز، مدينه، بصره و هم مردم كوفه مطّلع بودند. كمابيش تمام مناطق اسلامي مطّلع شده بودند كه چنين حادثه‌اي در شرف اتّفاق است و امام با يزيد بيعت نكرده، ابتدا به مكه رفته سپس از مكه هم بي‌وقت خارج شده و مردم را به همكاري دعوت كرده‌اند.

1ـ شرايط تنها شدن حضرت سيدالشهدا (علیه السلام)

شرايطی که موجب تنها شدن امام حسين(علیه السلام) شد را می­توان در جبهه دشمن و جبهه حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) مشاهده کرد:

1/1 ـ شرايط جبهة دشمن

 اگر طرف درگيري حضرت، يكي از صحابي رسول‌الله يا فردي كه امثال اين عناوين را يدك مي‌كشيد، بود، جاي توجيه ـ ولو به باطل ـ وجود داشت. ولي طرف مقابل سيّدالشّهدا(علیه السلام)، يزيد و ابن زياد است كه حسب و نسبشان معلوم و هيچ نقطة قوتي در آنها نيست. يزيد شخصيتي است كه طرفداران او نيز نتوانسته‌اند برايش مدحي بگويند و معروف به قماربازي و عيّاشي بوده است.

همچنین ابن زياد و يزيد نه اسمي داشتند، نه صحابه بودند، نه سابقة خوشي داشتند. ابن زياد پسر زياد است، زياد هم اولاد نامشروع بود كه معاويه او را ملحق به ابوسفيان كرد و به خاطر اين كار مورد طعن بسياري قرار گرفت. يزيد هم مجهول‌الهويه است؛ چون مادر يزيد قبل از اينكه زن معاويه بشود باردار به يزيد بوده ولي به اسم معاويه تمام شد. و لذا هيچ نقطة مثبتي درجبهه دشمن نيست.

2/1ـ شرايط جبهة امام حسين(علیه السلام)

 طرف ديگر درگيري، سيّدالشّهدا(علیه السلام) از هر نظر صاحب كمال هستند. قلم دست دشمن بوده است ولي يك نقطة منفي براي سيّدالشّهدا(علیه السلام) در تاريخ ننوشته‏اند؛{به عبارت دقیق تر نه اینکه ننوشته اند ، بلکه نتوانسته اند بنویسند} نوة پيامبر، فرزند اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه زهرا ـ عليهم السلام ـ  غير از اينها، همه نوع كمالات را دارند به طوري‌كه، در روز عاشورا وقتي فرمودند: به چه عذري مرا مي‌خواهيد بكشيد؟ يك نفر نگفت شما فلان جرم را داريد. وقتي كه فرمودند: مگر شما از پيامبر نشنيديد كه؛ «حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشتند»؟ اگر نشنيده‌ايد، اصحاب هستند، از آنها بپرسيد كه نه تنها اهل بهشت، بلكه سرور اهل بهشتند. هيچ كسي انكار نكرد.

 

حال با تمام این اوصاف باید دید چرا و چگونه وليّ خدا تنها شد؟

 البته اين طور نيست كه حضرت يك دفعه تنها شده باشند؛ بلكه يك حركت و نقشة تاريخي است كه سيّدالشّهدا(علیه السلام) را تنها و منزوي كرده است.

2. عوامل تنهايي وليّ خدا

مرحوم علامه طباطبائي (رضوان الله تعالی علیه) فرموده بودند: «همة كتاب وسايل الشيعه را از اول تا آخر مطالعه كردم تا ببينم چند روايت فقهي از سيّدالشّهدا(علیه السلام) نقل شده است، سه روايت بيشتر پيدا نكردم»!! معناي اين حرف اين است كه مردم، سيّدالشّهدا(علیه السلام) را در حدّ يك مسئله‌گو هم قبول نداشتند؛ در حالي‌كه ابوهريره‌ها به اسم صحابي، مراجع صاحب فتوا شده بودند؛ همة اينها نشان مي‌دهد كه وليّ خدا با سازمان‌دهي قبلي تنها شده بود.

در اينجا عوامل تنهايي وليّ خدا را بر مي‌شماريم،{این مسئله هم جای بحث و دقت دارد که در نتیجه تنها کردن ولی خدا، دین اسلام ناب محمدی در عرض کمتر از 50 سال به چه دین و مسلکی تبدیل شد}

 {همچنین توجه به این نکته ضروری است که چگونه با قیام سید الشهدا، علی رقم تمام تلاش های جبهه کفر، ائمه علیه السلام را مجددآ کانون توجه امت اسلام قرار دادند و برخی نتایج زودرس آن نهضت روشنگری امام باقر و امام صادق علیهما السلام است.}

1/2ـ شبهه‌ها و فتنه‌ها

عواملي كه باعث تنهايي وليّ خدا مي‌شوند، دو دسته هستند؛ شبهه‌ها و فتنه‌ها، كه وقتي اين دو با هم تركيب شوند به شدت كارگر مي‏شوند؛ شبهات فضا را تاريك مي‏كند و در این فضا فتنه‌ها تأثيرگذار مي‌شوند. و الّا در فضاي روشن، فتنه‌ها كارساز نيستند.

اعلان بي‌نيازي نسبت به وليّ خدا و طرح «حسبنا كتاب الله» اولين و اساسي‌ترين شبهه‌اي است كه از زمان حيات خود پيامبر اكرم(صلوات الله علیه) آغاز شد.{باطن مفهوم این کلام هم انکار ربوبیت حق تعالی به صورت تام است که تجلی آن با عدم پذیرش اوامر و دستورات ولیِ مطلق و نصب شده از سوی خداست.}

شبهه از اينجا شروع شد كه گفتند: قانون خدا وجود دارد؛ فرموده: نماز بخوانيد، مي‌خوانيم، روزه بگير، مي‌گيريم، حج برو، مي‌رويم و … به جايي رسيد كه به تدريج گفتند: نوشتن حديث معنا ندارد بايد كتاب خدا را حفظ كنيم؛ چون اگر بخواهيم حديث بنويسيم كتاب خدا از بين مي‌رود؛ لذا نوشتن حديث پيامبر را در زمان خليفة اول منع كردند، البته  علّت اصلی هم این بود كه احاديث پيامبر خاتم(صلوات الله علیه)، صراحت بر فضايل اهل بيت(علیه السلام) داشت.

 اين شبهه ظاهر فريبنده‌اي هم داشت؛ چون مي‌گفتند روايت به اندازة قرآن اهميت ندارد؛ لذا نگذاريد قرآن از بين برود، در حالي كه مفسّر قرآن، كلام رسول خدا(صلوات الله علیه) است. «لتبيـّن للنّاس ما نزّل إليهم»[4] روشن است كه اگر براي قرآن تبيين‌كننده‌اي نباشد، متشابهات آن به دلخواه افراد، معنا مي‌شود.

{الیوم}

2/2ـ جعل شخصيت در مقابل اهل بيت(علیه السلام)

 بعد از اينكه جلوي نشر فضايل اهل بيت را گرفتند، كم‌كم شروع به جعل شخصيت و شخصيت علي‌البدل كردند، كه در دنياي سياست كار رايجي است؛ لذا در مقابل اميرالمؤمنين(علیه السلام) كه صاحب فضايل است، براي ديگران جعل فضيلت كردند. معاويه دو كار انجام داد: اول، اينكه احدي حق ندارد نقل حديث در فضايل علي و اهل بيت كند، (اگر كرد او را بكشيد)، دوم، به استاندارانش دستور داد براي عثمان و شيخين فضيلت نقل كنيد. كار جعل فضايل به حدي رايج شد كه خود معاويه گفت: بس است. چون جعلياتي مثل: مَثَل اصحاب من، مَثَل ستارگان آسمان است، به هر كدام اقتدا كنيد، هدايت مي‌شويد، خلاف صريح قرآن است، چون قرآن مي‌گويد: داخل صحابه منافق هم وجود دارد.

 

3/2ـ تحريف در معناي دين و مسلمان بودن

 اين شبهات در حقيقت، تحريف در معني دين و مسلمان بودن است، غافل از اينكه حقيقت دين چيزي جز تسليم در مقابل خداي متعال نيست « إن الدّين عندالله الإسلام»[5] و اين تسليم بودن زماني ثبوت پيدا مي‌كند كه در مقابل وليّ‌ خدا تسليم باشيم.

قل إن كنتم تحبون الله فاتّبعوني يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم و الله غفورٌ رحيمٌ.[6] {بگو اگر خدا را دوست می دارید، باید مرا پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

{مخالفت عُمَر با درخواست پیامبر برای آوردن قلم و کاغذ در آخرین روزهای عمر مبارکشان را کنار این آیه قرار دهید، ضمن توجه به این نکته که فاتّبعوني، تبعیت محض، در تمام امور و در تمام شرایط بی قید و شرط است}

تولّي به ولي خدا گوهر دين و باقي مسائل، آداب ظاهري دين است و اينها  در معناي حقیقت تسلیم (اسلام) و دين‌داري تحريف كردند، تحريف‌هايي كه تاكنون ادامه دارد.

يك نگاه اين است كه، دين همين آداب است هر كس بيشتر نماز بخواند مقدس‌تر است. يك نگاه ديگر هم كه كم كم شكل گرفت و هم اكنون نيز وجود دارد اين است كه، دين يك مشت تجارب باطني و به قول امروزي‌ها تجارب قدسي، تأملات، رازداني، رمزداني، رياضيت‌كشي، حالات و مقامات باطني است و رسيدن به اينها هم يك آداب و فرمول‌هايي دارد،‌ اگر به آن عمل كني به نتيجه مي‌رسي، لذا اهل سنت كتاب‌هايي دارند به نام منازل الفلان، خيال مي‌كنند پلكان است اگر رفتي به خدا مي‌رسي. البته همة اين حرف‌ها مطلقاً باطل نيست،‌ ولي اين تحريفي است كه پيدا شده و كم‌كم به جايي رسيده كه رسيدن به خدا، بدون ولي فرمول پيدا كرده است.

{این دو آیه را کنار هم در نظر گیرید:

الشورى : 23   ... قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏...

 ... بگو: بر اين رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خويشاوندان، نمى‏خواهم... (23)

الفرقان : 57   قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلاً

بگو از شما براى رسالت مزدى نمى‏خواهم مگر ازکسیكه خواهد به سوى پروردگار خويش راهى پيش گيرد (57)

نتیجه ی این دو آیه چه می شود؟

یعنی هر کس بخواهد راهی به سمت پروردگار خویش پیشبگیرد نمی شود الا با محبت حقیقی به فی القربی که در خود تفاسیر اهل سنت هم فی القربی را اهل بیت یعنی حضرت علی و حضرت فاطمه و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین میدانند و محبت حقیقی بدون تبعیت معنا پیدا نمی کند.}

 

در اين وسط وليّ خدا چه مي‌شود؟ اين همان ظهور «حسبنا كتاب الله» است. دربارة امور اجتماعي نيز برخي مي‌گويند: اول اينكه امور ظاهري است و اعتبار چنداني ندارد، دوم اينكه به دين ربط ندارد، بايد خود مردم آن را سامان دهند{.و این هم نقص در توحید در مقام ربوبیت است که ریشه های آن در نفس پرستی یا به معنای امروزیش اومانیسم است که ریشه در استکبار و طغیان نفس در برابر پذیرش ولایت و سرپرستی و ربوبیت خداوند است که متجلی در ولایت ولی خداست }

اين تفكّرات كه از صدر اسلام شروع شد، باعث كارگر شدن فتنه‌ها و تنها شدن وليّ خدا شد. از زماني كه دين‌داري، فقط رمزداني و نماز و روزه‌ شد و همة صحابه، عادل و محترم شدند، كم‌كم اميرالمؤمنين(علیه السلام) هم ارز طلحه يا زبير شدند، چون همه صحابي هستند؛ لذا فتنه‌ اثر خودش را گذاشت. از حضرت امير(علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند: «مرا روزگار اين‌قدر پايين آورد كه كنار معاويه گذاشت، تا جايي كه گفتند: علي و معاويه». معاويه كسي است كه تا فتح مكه هم خودش و هم پدرش بت‌پرست بودند، بعد از فتح هم به زور اسلام آوردند ، اما حضرت علي(علیه السلام) اوّل مؤمن است، مجاهدات و بت‌شكني و ساير فضايل نامتناهي حضرت، كه ديگر جاي خود دارد.

بايد تذكر داد كه ما در اين زمان نگران فتنه‌هاي دشمن نيستيم، فتنه‌هايي مانند ماهواره، فيلم، ويدئو، رمان و …  نمي‌توانند در فضاي روشن، كاري بكنند. در سال 1357 از اين فتنه‌ها بسيار داشتيم ولي امام خميني(رحمت الله علیه) باذن الله ـ تبارك و تعالي ـ در دل فتنه‌ها جوانان را نجات دادند و به مقام شهادت رساندند؛ مهم شبهه‌ها هستند، شبهاتي مثل اينكه؛ اصلاً دين، حكومت و سياست ندارد (دينِ حداقل)، براي تفسير دين، روحانيت لازم نيست، دين طبقة مفسّر ندارد، هر كس هر طوري فهميد، بالنسبه حق است (تكثّرگرايي)، و ... .

اگر اين شبهه‌ها گرفت، فتنه به راحتي كارگر مي‏افتد،‌ هر كس صدا بلند كرد دورش جمع مي‌شوند؛ لذا اين‌دو در كنار هم كار مي‌كنند.  

سيّدالشّهدا(علیه السلام) نيز به همين شكل تنها شدند. مردم طوري پراكنده شدند كه احكام فقهي خود را نيز از سيّد الشّهدا(علیه السلام) نمي‌پرسيدند با اينكه، حضرت سبط پيامبر، صحابي و … بودند (حالا فضايلي كه شيعه نقل مي‌كند، بماند) بنابراين، شبهه‌ها و فتنه‌ها يكي از عوامل مهم تنهايي حضرت بود و اين‌دو در يك شب درست نمي‌شوند؛ بلكه يك برنامه‌ريزي تاريخي پشتيبان قضيه بود،‌ لذا همين كه حضرت را به عنوان «وتر موتور» سلام مي‌دهيد و‌ بلافاصله يك امت را لعن مي‌كنيد. « فلعن الله امّةً أسّست أساس الظّلم و الجور عليكم أهل البيت» بدين معني كه حضرت با يك امت تاريخي روبه‌رو هستند، نه فقط با ابن زياد و يزيد.

 

4/2 ـ بالا بودن هدف در دستگاه اولياي الهي

 يكي ديگر از عوامل تنهايي وليّ خدا اين است كه در كار اولياي خدا هدف، خيلي بالاتر از آن است كه اهل دنيا تعقيب مي‌كنند. هدفي را كه سيّدالشّهدا(علیه السلام) تعقيب مي‌كنند اين نيست كه انسان‌ها را به رفاه و عيش دنيا يا حتّي به آن چيزي كه توسعة مادي و تكامل مادي ناميده مي‌شود، برساند؛ اگر هدف اينها بود خيلي زود انسان‌ها همراه مي‌شدند؛ تأمين شهوات و ارضاي غرايز مردم، هدف اصلي نيست، اگرچه نياز مادي مردم در حكومت ديني و در جامعه‌اي كه بر محور اولياي خدا شكل مي‌گيرد به بهترين وجه و در شكل معقول تأمين مي‌شود ولي هدف برتر از رفاه و امنيت مادي و حتي برتر از آزادي مطلوب تمدن‌هاي مادي و بالاتر از توسعه‌اي كه آنها تعقيب مي‌كنند، است. لذا هيچ‌كدام از اولياي الهي در آغاز دعوتشان به رفاه دنيا دعوت نكردند، با اينكه اغلب بعثتشان در جوامعي بود كه وضعيت مادي بسياري از آنها، وضعيت مناسبي نبوده است. نمونه‌اش جامعة جاهلي قبل از نبي مكرم اسلام(صلوات الله علیه) كه از نظر امنيت و رفاه خيلي عقب افتاده بودند. ولي حضرت در بدو بعثت نفرمودند: اي مردم وضعتان بد است، دور هم جمع شويد، زندگي‌تان را سامان دهيد، امنيّت اجتماعي براي خودتان ايجاد كنيد، بلكه فرمودند: «قولوا لا إله إلّا ‌الله تفلحوا» و بلافاصله دعوت به معاد كردند، دعوتي كه براي انبيا بسيار سنگين تمام مي‌شد، لذا در جوامعي كه ادراكشان ضعيف و تعلّقشان به دنيا شديد بود، دعوت‏كننده به معاد و اينكه بعد از مردن، زنده شدني هست،‌ متّهم به جنون مي‌شد. اين جريان در آيات متعددي از قرآن آمده است. با همة اين زحمات، شروع دعوتشان از اينجا بود؛ چرا؟ به دليل اينكه مي‌خواهند انسان را به مقام توحيد، ...، يقين و رضا برسانند. اين هدف بدون يقين به آخرت، بدون ايمان به الله ممكن نيست. البته وقتي هدف رفيع شد طبيعي است كه همراهان واقعي ديرتر و كمتر پيدا مي‌شوند، چون همه براي آن هدف‌هاي رفيع آماده نيستند و همت ندارند.

 

5/2‍ـ نبود تزوير در منطق اولياي الهي

از جمله عوامل تنهايي اولياي خدا اين است كه نمي‌خواهند با هر قيمتي شده ـ ولو با حيله و تزوير ـ مردم را به طرف خود بكشانند و به هدف برسانند، مي‌خواهند اگر مردم مي‌آيند،‌ از سر بصيرت و آگاهي و فهم باشد، چون فقط اين نوع آمدن به طرف خداي متعال درست است « و هديناه النّجدين»[7] طوري مديريت و رهبري مي‌كنند كه حق و باطل روشن شود، مردم با بصيرت و آگاهي تصميم بگيرند

{ لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (256)

 هيچ اكراهى در اين دين نيست، همانا كمال از ضلال متمايز شد، پس هر كس به طغيانگران كافر شود و به خدا ايمان آورد، بر دستاويزى محكم چنگ زده است، دستاويزى كه ناگسستنى است و خدا شنوا و دانا است (256)بقره

و در حقیقت، رشد و راه کمال را از غی و گمراهی برای مردم تبیین می کردند}

 لذا اگر موارد زيادي در حكومت اميرالمؤمنين(علیه السلام)، يا در كل، برخورد اولياي الهي مي‌بينيد كه به طور مثال چرا اميرالمؤمنين(علیه السلام) به طلحه و زبير اجازه دادند از مدينه خارج شوند؟ گفتند: مي‌خواهيم عمره برويم، حضرت فرمودند: مي‌خواهند بروند مكر كنند، دنبال فتنه هستند. حضرت با اينكه مي‌دانست، جلوي آنها را نگرفت. يا مي‌دانستند امشب بنا است ابن ملجم ايشان را ترور كند ولي مانع نشدند؟ مسلم بن عقيل(علیه السلام) مي‌دانست ابن زياد داخل خانه آمده ولي ترورش نكرد! و داستان‌هاي متعدد ديگر، معلوم مي‌شود ترور و فريب، مشكلي را حل نمي‌كند، اگر بنا است مردم به بصيرت برسند بايد طوري عمل كرد كه حق و باطل روشن شود و مردم انتخاب كنند،‌ قدرت اختيار حق و باطل معلوم شود تا تكليف و رشد معني‌دار شود. لذا سيّدالشّهدا(علیه السلام) طبق بعضي از نقل‌ها در بين راه مكرر خطبه خواندند و هشدار دادند، عده‌اي هم پراكنده شدند، هر چه مخاطرات شديدتر مي‌شد عدة بيشتري مي‌رفتند،‌ حتي حضرت در شب آخر نيز فرمودند: برويد. البته مورخان نوشته‌اند در آن شب با اينكه حضرت بيعت را از آنها برداشتند، كسي نرفت همگي التماس كردند و ماندند.

در حكومت ديني هدف اين نيست كه به هر قيمتي شده ـ ولو با دروغ و تزوير ـ مردم را نگه داريم؛ بلكه هدف روشن شدن حق و باطل است. به طوري كه حجّت تمام شود و بر سر ايمان انسان‌ها مانعي وجود نداشته باشد، براي رسيدن به اين هدف شياطين و فتنه‌ها لازمند؛‌ لذا خداوند متعال در قرآن به پيامبرش مي‌فرمايند:

«وكذلك جعلنا لكلّ نبيٍّ عدوّاً شياطين الإنس و الجنّ».

براي هر پيامبري دشمن قرار داديم،  اعم از شياطين انسي و جني.

 كه الهاماتي نيز در بين خود دارند؛ يوحي بعضهم إلي بعضٍ زخرف القول غروراً.[8]

حرف‌هايي كه زخرف القول يعني ظاهر فريب و خوش ظاهر است، بين خودشان رد و بدل مي‌كنند. بعد خداوند متعال به پيامبرش مي‌فرمايد: «ولو شاء ربّك ما فعلوه» اگر خداوند متعال مي‌خواست، نمي‌توانستند چنين كارهايي انجام دهند؛ يعني خداوند متعال محكوم آنها نبوده و در مقابل فتنة‌ آنها، دست خدا بسته نيست.

 

6/2ـ رنگين‌تر بودن سفرة جبهة مقابل

وسوسه‌ها خيلي زياد است،‌ زيرا معمولاً پول، قدرت، ثروت و مظاهر دنيا در آن طرف است، سفرة معاويه رنگين‌تر است،‌ در حالي كه سفرة اميرالمؤمنين(علیه السلام) هيچ وقت مثل سفرة معاويه نيست. آنها به هر قيمتي كه شده مي‌خواهند مردم را جمع كنند، سران اقوام را با پول و وعده و وعيد بر اساس انگيزه‌هاي مادي جمع مي‌كردند. ولي حضرت نمي‌خواست لشكرش بر اساس انگيزه‌هاي مادي پر شود؛ بلكه مي‌خواست آنهايي كه در ركابش شمشير مي‌زنند، با اين جنگ به بلوغ و رشد برسند؛

+ نوشته شده در  شنبه 6 آذر1389ساعت 19:51  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

گزیده ای از کتاب ارزشمند سفینه الصادقین، شرح حال عالم ربّانی، جناب آقای حاج سیّد حسین یعقوبی قائنی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

گزیده ای از کتاب ارزشمند سفینه الصادقین، شرح حال عالم ربّانی، جناب آقای حاج سیّد حسین یعقوبی قائنی

 

***ص16: {و من یتوکّل علی الله فهو حسبه}"الطلاق -3"

((هر که به خداوند توکل کند، خداوند، او را بس است و کفایت می کند.))

 

 

***ص20: محبت حقیقی، محب را به محبوب متصل، و از حال او مطلع می سازد، اگرچه به ظاهر از او دور باشد.

 

 

*ص23: در کودکی نسبت به ائمه معصومین علاقه زیادی در قلبم مکتوم بود که گاهی ظهور می کرد. مخصوصاً هرگاه علائم ظهور حضرت بقیه ا...- عجل ا... تعالی فرجه الشریف- را از کتاب ((حدیقه الشیعه)) تألیف مرحوم مقدس اردبیلی که متعلق به عمویم بود، مطالعه می کردم.

 

 

*ص23: در نوجوانی مضمون این فراز از دعای کمیل((وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكَاءَ الْفَاقِدِينَ وَ لَأُنَادِيَنَّكَ أَيْنَ كُنْتَ يَا وَلِيَّ الْمُؤْمِنِين))(( و بنالم به آستانت مانند عزيز گم كردگان و به صداى بلند تو را مى‏خوانم كه اى ياور اهل ايمان)) که در آن وقت اصلاً از آن اطلاعی نداشتم بیانگر حال درونیم بود.

 

 

***ص34و35: حسن ظن به خدای متعال بسیار ممدوح است، چنانچه به جهت اجابت دعا فرموده اند:

((إذا دعوت فظن أن حاجتک بالباب))"اصول کافی ج2 ص473"

((وقتی که دعا می کنی، چنان اعتقاد داشته باش که مقصودت را بر در منزل گذاشته اند))

همچنین انسان باید نسبت به بندکان خدا هم خوش بین بوده، گمان بد نبرد که:{إنّ بعض الظّن إثم}((حقیقتاً بعضی از گمان ها گناه است))"الحجرات- 12"

 

 

***ص36: ریاستی خوب است که در آن فنا و زوال راه نداشته باشد و آن تنها مقامات اخروی است.

 

 

***ص37: {مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَد}((هر كه را خدا هدايت كند هدايت يافته اوست))"الأعراف 178"

بنده بر این عقیده ام که اگر کسی واقعاَ طالب هدایت باشد، خدای قادرِ بینا، ممکن است ابلیس لعین مضل را هم وسیله هدایت او قرار دهد. چنانکه بر طبق این مطلب، احادیث و حکایات فراوانی وجود دارد .

 

 

***ص39: ((سل عن الرفیق قبل الطریق))((قبل از طی طریق،رفیق راه رابجوی)) "بحارلاانوار،ج73،ص229،ح10"

انسان در هر فنی که بخواهد وارد شود باید اول استاد آن فن را به دست آورد.

مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر

هیچ کس از پیش خود چیزی نشد                    هیـچ آهـن خنجر تیـزی نشـد

اما امان از راهنمایان این زمان که برای به دست آوردن دنیا و ریاست، به هر چیزی متمسک می شوند و از عالی ترین مقصد، که قرب خداست گذشته، دین را وسیله بدست آوردن دنیای خود قرار می دهند...

چون بسی ابلیسِ آدم روی هست             پس به هر دستی نباید داد دست

 

 

***ص 41: {وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُ}((بشتابيد به سوى مغفرت پروردگار خود))"آل عمران 133"

 

 

***ص41و42: ((ان اللَّه عز و جل اذا أراد بعبد خيرا نكت في قلبه نكتة من نور و فتح مسامع قلبه و وكل به ملكا يسدده‏))(( امام صادق عليه السّلام  فرمودند: چنانچه ساحت كبريائى براى فردى خير و صلاح اراده فرمايد، در قلب او  نورى ميافكند و شنوائى قلب او را مى‏گشايد، كه هر مطلب خيرى و صلاحى را بشنود و بفهمد و بيابد و بدان توجه كند و آن را بپذيرد و نيز فرشته‏اى بر او بگمارد كه او را حفظ و حراست كند و پيوسته او را متوجه خير و صلاح خود او نمايد و او را ترغيب به خير نمايد.))"اصول کافی،ج1،ص166"

 

****: مردمی که می خواهند در راه خدا قدم بگذارند، ای کاش نصف آن مقدار که از گمراه کردن شیطان می ترسند، به حفظ و هدایت خداوند متعال وثوق و اعتماد می کردند. خدای متعال در قرآن شریف درباره شیطان می فرماید:

 { إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاَ}"نساء-76"

ودر جای دیگر می فرمایند

 {إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطان}((در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلطى نيست))"حجر-42"

پس اول نیت را بر قصد کردن جنابش خالص کن و بعد به صاحب خانه بگو: صاحب خانه! سگ خود(ابلیس) را بگیر که من می خواهم بنا به خواست خودت که فرموده ای{وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ}"الذاریات-56" به فرمانت سر سپارم. بگو  و بخواه و زاری کن که او خود فرموده است:{اُدْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُم}"غافر-60".

 

 

****ص44: اصولاَ معنای زهد این نیست که انسان مالک چیزی نباشد و یا از آنچه دارد خود را محروم سازد، بلکه تمام کلام در این است که انسان اسیر مال و منال نگشته،چیزی مالک او نگردد. هم چنین اعتمادش به آن چه که در دست دارد بیش از اعتماد او به آنچه در ظل قدرت خداوند است نباشد.

((لَيْسَ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا بِإِضَاعَةِ الْمَالِ وَ لَا بِتَحْرِيمِ الْحَلَالِ بَلِ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَا تَكُونَ بِمَا فِي يَدِكَ أَوْثَقَ مِنْكَ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏))((بحارالانوار،ج67،ص310،ح4))

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود      زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

 

 

***ص 46: هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر.

 

 

****ص50:

دوستی با مردم دانا نکوست             دشمن دانـا به از نادان دوست

   دشـمن دانـا بلنـدت میکند            بر زمینت می زند نادان دوست

کسی که ریاست دنیا را سعادت بداند ، آن هم ریاستی که توأم با هزاران معاصی باشد، و به طرف خدا و آخرت رفتن را بدبختی بداند مسلماً رفیقی است نادان، مانند اکثر مردم این زمان که اگر کسی جیفه دنیا را به دست آورد، از هر راهی که باشد  می گویند : فلانی وضعش خوب است  و او را خوشبخت شمارند . و اگر کسی در اثر ایمان و صحت عقل از دنیای مکار و حیله باز فرار کند او را نادان و بدبخت به حساب می آورند.

 

 

***ص51: شأن عقل چنین است که انسان را از عمل بی فایده و  زیان آور باز می دارد و به کار پر بهره وادار میسازد و عاقل کسی است که اگر میان دو عمل و دو راه مردد شد، به آن عملی که به تجارت و فایده بادوام منتهی می شود دست زند و به راهی که پایانش زندگی جاوید است برود. و عکس آن لازمه بی عقلی و بی خردی است.

 

 

 

**ص53: انسان نمی داند چه سری در امام حسین (علیه السلام) و کربلای اوست که اکثر مردم هم که اهل نماز و طاعت نیستند وقتی نام امام حسین را می­شنوند اظهار محبت و علاقه می نمایند.

 

 

 

***ص61: قلوب در دست خدای متعال است و اوست عزیز کننده، و هموست که فطرت انسان را با خوبی عجین فرموده که حتی کسی که خودش مغلوب نفس و شیطان است و عمل خوبی از او سر نمی زند مع ذلک فطرتاً خوب و خوبی را دوست می دارد ،

مگر افراد قلیلی که به قدری شقاوت بر آنها غلبه کرده است که نه خود خوبند و نه خوبان را دوست می دارند، نه خود درست کردارند و نه از صالحان خوششان می آیند.چنین افرادی در حقیقیت از انسانیت و فطرت انسانی بر کنار هستند.

{ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ }"الروم-10"

((آن گاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى‏] بدتر بود، [چرا] كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را به ريشخند مى‏گرفتند.))

 

 

**ص63: من بارها تجربه کرده ام که اگر انسان واقعاً به کسی اعتماد کند بسیار کم اتفاق می افتد که در عوض خیانت ببیند، و اگر خلاف دید غالباً کاشف از خراب بودن نیت خودش می باشد، زیرا  اگر با قلبی صاف عملی را انجام دهد نیتش در طرف اثر کرده ، او را منقلب می سازد.

 

 

*ص80:

عشق از اول سرکش و خونی بود                 تا گـریزد هـرکه بیرونی بود

 

 

 

***ص81:{أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ }"عنکبوت-2"

((آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى‏شوند و مورد آزمايش قرار نمى‏گيرند؟ ))

همان طور که افراد در کلاس های صوری از هر کلاس که بخواهند ارتقا یابند، باید کلاس فعلی خود  را امتحان دهند و چنانچه به وظایف آن عمل کرده باشند پس از امتحان دادن به کلاس بالاتر می روند، مدارج ایمان نیز چنین است... برای ورود به هر درجه از ایمان ضروری است که نمونه ای از صفات حمیده که مربوط به درجات قبلی است همراه انسان باشد. و این ممکن نیست مگر با داشتن عقیده ای صحیح که حقیقتاً به لوازم آن عمل نماییم.

 

 

**ص82: ((أخوک دینک))(( برادر نیز به منزله دین است))"امالی طوسی ص1101،م22،ح168"]دین انسان را از برادرانی که بر می گزیند می توان شناخت[

 

 

*****ص82: متأسفانه بسیازی از ما از دین و از حقایق، تنها در پی یادگرفتن الفاظی هستیم که آنها را به دیگران تحویل دهیم و هیچگاه در صدد این نیستیم که آیا مطالبی که یاد گرفته ایم و به حساب خودمان با یادگرفتن آنها خود را مسلمان میدانیم اعتقاد قلبی ما شده یا خیر؟!

 

...پس هان ای عزیز تنها به یادگرفتن قناعت مکن؛ زیرا یادگرفتن وقتی به انسان نفع می دهد که معلومات او توأم با اعتقاد باشد .البته منظور نفع اخروی است و الّا چه بسا افرادی با همین محفوظات، سال های سال از منافع دنیوی آن برخوردار و امور خود را به خوبی بگذرانند و مردم، اطرافشان را گرفته، انها را از بزرگان دین هم بدانند، و همین اجتماع و اعتقاد مردم، امر را بر انها مشتبه کرده، زودتر آنها را به هلاکت معنوی برساند.

 

اعتقاد نیز اگر اعتقاد صحیح و جازم باشد ملازم و همراه با عمل است. اگر عمل صحیح، ناشی از اعتقاد درست باشد دارای اثر و علامت است؛ روز به روز یقین و شوق به عالم بقا و پشت کردن به دنیا را زیادتر می کند تا جایی که انسان می شود ((روحانی)) و در عین حال که در زندان تن و عالم ناسوت محبوس است قلبش که از برکت اعمال صالح به  حیات انسانی زنده شده، با ملاء اعلی در ارتباط است و نمونه ای از فیوضات عالم غیب را درک می کند.

 

{ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُو }"نحل-97"(( هر كس- از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‏اى، حياتِ [حقيقى‏] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد))

پس هر علمی برای عمل است و قیمت هر عملی به قدر نیت عامل اوست و هر نیتی برای نتیجه است. در این عالم همه فعالیت می کنند، لکن اهداف و نیات و در نتیجه آثار مختلف است؛زیرا از هر عملی اثری در نفس انسان پیدا میشود. اگر عمل ظلمانی بود ایجاد ظلمت می کند و اگر نورانی بود اثری دل افروز و نورانی خواهد داشت.

 

 

***ص84:یکی از نشانه های ایمان صحیح و اعتقاد درست این است که اگر انسان بین دو امر مخیر شد که در یکی رضای خالق و سخط و خشم مخلوق و در دیگری عکس آن باشد، رضای خالق را بر رضای مخلوق ترجیه دهد.

(( مِنْ صِحَّةِ يَقِينِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ لَا يُرْضِيَ النَّاسَ بِسَخَطِ اللَّه‏)) ((از امام صادق (ع) كه فرمود:

از درستى يقين مرد مسلمان اين است كه مردم را خشنود نكند به خشم خدا))"اصول كافى-ترجمه كمره‏اى، ج‏4، ص: 183باب فضل يقين‏"

 

 

***ص84: ... کسی که یقین به فناء دنیا داشت، نمی تواند بیش از قدر احتیاج برای دنیا کار کند و کسی که یقین به بقای آخرت داشته باشد از عبادت خسته نمی گردد. عمل چنین کسی اگر چه ظاهراً دنیوی باشد باطن آن عین آخرت است. مولای متقیان امیر مؤمنان نیز کار می کردند، امّا برای که و برای چه؟ در باغستان بیل می زدند، امّا از همان بیل زنی هزار غلام خریده در راه خدا آزاد می کردند.این بیل زدن به مراتب فضیلتش از نماز های ما بیشتر است.

 

 

****ص85: به خدا قسم اگر مردم وعده های خدای متعال را باور کنند و به اصول دینی که یاد گرفته اند معتقد باشند و بر طبق آن عمل نمایند، هم در دنیا راحت زندگی می کنند و هم در آخرت سعادتمند خواهند بود.

...

و اگر یکی از وعده های الهی را که موضوع تقسیم ارزاق است فهمید، و باور کردکه این امور به دست عدل و حکمت او تدبیر گردیده- و چون عالم عالم اسباب است وظیفه هرکس آن است که برای امر معاش خود پی کاری برود و با همین منظور دنبال کسب و کار رفت- دیگر اینهمه بی انصافی و غل و غش در کار مسلمانان نمی کند و شب و روز فکر خود را مشغول به دست آوردن مال و جاه نمی نماید و این سرمایه ی ابدی را مفت از دست نخواهد داد.

 

 

**ص85:

طَیَران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت               بــه در آی تا ببینی طَیـَران آدمیـت

اگر این درنده خویی ز طبیعت بمیـرد               همه عمر زنده باشـی به روان آدمیـت

 

 

 

**ص85: به یادم آمد داستان شخصی را که در راه مکه به یک راهزن برخورد می کند  در حالی که بر مرکب خود سوار است بی اختیار آیه ای از کلام الله مجید بر لسانش جاری می شود:

{وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُون}"ذاریات-22"((و روزى شما و آنچه وعده داده شده‏ايد در آسمان است))

فوراً نور قرآن در قلب سارق اثر می کند؛ لذا از کار خود نادم شده، نیزه خود را می شکند و با خود می گوید: وای بر من ! روزی من در آسمان است و  من در زمین دنبال آن می گردم!

حالا بین خود و خدا، ما نماز جماعت خوان ها با ریش و پینه ی پیشانی، ایمانمان نسبت به امر روزی به قدر آن دزد هست؟! اگر خیال می کنیم هست ... نفس خود را آزمایش کن ببین کجا می روی و چه می کنی.

 

 

 

***ص87: در خلال درس خواندن نیز توجهم به اصلاح امر آخرت بود و چنان یاد مرگ در وجودم قوی شده بود که هر آنی از آنات عمر را غنیمت دانسته، در راهی که برای آخرت نافع باشد صرف می کردم. و همواره مترصد رسیدن ملک الموت بودم و می گفتم: تا نیامده بر خیزم کاری انجام دهم.

 

 

 

 

****ص88 و 90: ((مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِيُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ يُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يَصْرِفَ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار))((کسی که طلب علم کند تا در نزد علما به آن علم ببالد یا به جدال با بی خردان برخیزد یا بخواهد به واسطه علمش مردم را متوجه خود سازد، جایگاه خود را در آتش مهیا ببیند))"بحار الأنوار، ج‏2، ص: 38"

علمی که برای خدا تحصیل شود نشانه اش خوف و خشیت است. و علمی که برای دنیا تحصیل گردد نشانه اش غرور و تکبر و ظلمت و سایر صفات رذیله است .

 

 

**ص89: ((قَالَ رَسُول اللَّه ‏يَا أَبَا ذَرٍّ إِذَا دَخَلَ النُّورُ الْقَلْبَ انْفَسَحَ الْقَلْبُ وَ اسْتَوْسَعَ- قُلْتُ فَمَا عَلَامَةُ ذَلِكَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ- قَالَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِه‏))

((پیامبر اکرم به ابوذر فرمود: هر گاه نور ايمان وارد قلب شد، قلب باز مى‏شود.

ابوذر سؤال کرد: پدر و مادرم به فدای شما باد، يا رسول اللَّه! آيا آن حالت نشانه‏اى دارد؟ فرمود: نشانه آن كناره‏گيرى از سراى فريب، و توجّه به سراى جاويد و آمادگى براى مرگ پيش از فرا رسيدن است.)                                    "مکارم الاخلاق  طبرسی،ص464"

اگر فکر می کنی دارای علم و معرفت و یقین هستی بدان که برای هر چیزی در جای خود آثاری مقرر فرموده اند. حتی رسول اکرم از یکی از صحابه که ادعای یقین کرد به صرف ادعا از او نپذیرفتند... و ]به آن جوان[ می فرماید: ((کیف أنت یا حارثه بن مالک؟)) عرض می کند: حقیقتاً ایمان آورده ام. سؤال می کنند برای هر چیزی حقیقتی است علامت، درستی کلام تو چیست؟ عرض می کند به دنیا بی علاقه شده ام. شب ها را به عبادت بسر می برم و روز های گرم را روزه ام. گویا عرش پرودگار خود را می بینم که به ملاقات یکدیگر می روند و ناله ی اهل جهنم را در میان آتش می شنوم.

آنگاه حضرتش فرمود:

((عبدٌ نوّر الله قلبه)).

((بنده ای است که خدا دلش را نورانی کرده است))

سپس می فرماید: ((أبصرت فاثبت)).

((بصیرت پیدا کرده ای بر آن استوار باش)).

در این هنگام حارثه از پیامبر اکرم در خواست می کند که برایش دعا بفرمایند تا خداوند شهادت در رکابش را نصیبش فرماید.آن حضرت دعا فرمود و چیزی نگذشت که او را شهادت نصیب گشت.

 

 

 

 

****ص 90: ... انسان باید در هر کاری ودر تعلّم هر علم یا صنعتی دارای تحقیق و تعقّل باشد و اگر قدرت تحقیق و تعقل ندارد لااقل از افعال و صفات پاکان پیروی کرده، تقلید نماید. تحصیل علم و دانش برای هر کسی سودمند است، امّا در صورتی که خوب بفهمد، نه اینکه مطابی را که شنیده در خود مانند نوار ضبط نماید.

 

 

****ص91: زمانی که در کربلای معلا- زادها الله شرفاً – مشغول تحصیل بودم، هم مباحثه ای به نام شیخ باقر غروی داشتم. وی فرزند شیخ علی غروی(رحمه الله) و از اهالی قصر شیرین بود و من پدرش را نیز که فردی فهمیده و متدین و وارسته بود دیده بودم. شیخ باقر نقل کرد:

وقتی که در قصر شیرین بودم و متفقین در آنجا بودند من مترجم یک افسر عالی رتبه انگلیسی شدم. در آن ایام به اقتضای دوران جوانی و معاشرت با افراد جاهل پایبند به احکام اسلام نبودم. روزی آن افسر انگلیسی با من خلوت کرده پرسید: تو چه دینی داری؟ گفتم مسلمان و شیعه ام. گفت تو نه مسلمانی و نه شیعه! زیرا نه به احکام عامه عمل می کنی و نه به دستورات شیعه! پرسیدم تو از کجا می دانی؟ او خود را معرفی کرده گفت: من مجتهدم! و پس از گرفتن عهد و پیمان به اینکه برای کسی اظهار نکنم، عکس های متعددی را با لباس روحانیت به من نشان داد. بعضی از آنها او را در حالی که عده ای پشت سرش اقتدا کرده بودند نشان می داد.

سپس گفت: من از طرف دولت انگلیس مأموریت پیدا کردم فقه شیعه و اسلام را  بیاموزم ؛ لذا در لباس روحانیت وارد شدم و چون استعداد وافری داشتم و بسیار جدی بودم، پس از چند سال تحصیل به مرتبه ی اجتهاد و استنباط رسیدم. امّا چون در ضمن تحصیل در منافع و مزایای اسلام  ونقش آن در اصلاح جامعه ی بشری از طریق آثار و احکام، تحقیق و تعقل می کردم، حقانیت آن بر من روشن شد و به دین اسلام مشرف شدم و پس انجام دوره ی مأموریت، در حالی که واقعاً مسلمان شده بودم به وطن بازگشتم و الآن اسلام خود را مخفی می دارم و در خفا به وظایف دینی خود عمل می کنم. امّا تو که ادعای اسلام می کنی هیچ نشانی از اسلام نداری.

شیخ باقر پس از چندی از خواب غفلت بیدار شده، به امر پدر برای تحصیل به کربلا آمده بود.

 

 

***ص92:گاهی  با خود فکر می کردم که سلمان چه کرد که سلمان شد و چرا پیامبر اکرم آن همه از او تعریف و تمجید نموده، تا جایی که فرمودند:

((سلمان منا أهل البیت أدرک علم الأولین و علم الآخرین))"نفس الرحمن فی فضائل سلمان، ص 52"

... با خود می گفتم مقام فقط مقامِ سلمان است ]و[ اگر انسان آنچه را سلمان یافته، بیابد چیزی یافته است. و وقتی سایر فضایل و کمالاتی را که مشهور است – با آنکه خوب و پسندیده و آرزوی آرزومندان است – به خود عرضه می داشتم می دیدم حقیر را ارضا نمی کند.

 

 

****ص 93: ]از بزرگترین الطاف و مرحمت های آن دو امامِ بزرگوار در سامرا[ به این مهمان فراری عاصی تازه وارد... آن حالت بی توجهی به امور مادی بود که تمام فکرم را متوجه امر آخرت، همچون قضای فرایض و اصلاح فساد های قبلی کرده بود؛ چرا که این گونه امور بدون توجه اولیای دین برای انسان میسر نخواهد شد.

چون خدا خواهد که غفاری کند                                 مـیل بـنده جانب زاری کـند

 

 

 

****ص94: ... و اگر روی قلب به طرف آخرت باشد و قلب ادراک کند که ماورای این عالم محسوس عالمی است بس فرح بخش و دلپذیر، و تمامی خیرات و لذات در آنجاست و در واقع لذّات عالم فانی جز دفع آلام چیزی نمی باشد و لذت اصلی و حقیقی، لذت معنوی است، در این صورت اگر به کاری از کارهای دنیا هم مشغول شود آن کار در طول آخرت و حقیقت قرار می گیرد.

 

 

 

***ص99و 100: از جمله کمالات ]عالم با تقوایی به نام آیه الله آقای حاج شیخ غلام علی قمی – اعلی الله مقامه - [ صفت تواضع و فروتنیِ ایشان بود؛ لذا با اینکه دچار رعشه ی اعضا بود و به تنهایی نمی توانست از جا حرکت کند وقتی که برای مرخص شدن از خدمتشان  حرکت کردم با اینکه بنده در مقابل ایشان بنده ای بیش نبودم به فرزند خلف خود جناب آقای شیخ محمود اشاره کرد تا زیر بغلش را گرفته، از جای حرکت دهد. سپس با کمال تواضع دست خود را به سینه گرفته، تا درِ حیات که مقدار زیادی راه بود حقیر را بدرقه نمود که من واقعاً شرمسار شدم.

 

همچنین فرزند آن بزرگوار برای بنده نقل کرد: پدرم در تمام مدت تحصیل خود سهم مبارک امام مصرف نکرده، معاش خود را از طریق عبادت استیجاری از قبیل نماز و روزه گذرانده است و فقط از ده سال پیش که مبتلا به رعشه گردیده و نمی تواند نماز استیجاری بخواند از سهم مبارک امام مصرف می نماید.

 

...نا گفته نماند که همین عالم جلیل القدر پس از چند سال در سامرا به رحمت ایزدی پیوست و شب همان روزی که جنازه ی ایشان را برای دفن به نجف اشرف – که در آن وقت ساکن آنجا بودم – آوردند، در عالم رؤیا دیدم که یکی از سربازان امام زمان – روحی له الفداه – و جنازه او را به وطن اصلی حقیر (قائن) آورده اند تا در دامنه ی کوه به خاک بسپارند و بنده هم در تشییع جنازه شرکت دارم. روز بعد جنازه ی ایشان وارد نجف  گردید و در همان وادی ایمن به خاک سپرده شد.

] تواضع حقیقی یکی از شاه کلید های تقرب به آستان مبارک پروردگار و آقا امام زمان است.[

 

 

***ص102: وقتی بنده ای به خدای خود روی می آورد، خداوند او را از همه چیز و همه کس کفایت می کند.

 

 

 

****ص104: زیادی عمل شرط نسیت، بلکه عملی مقبول است که از روی اخلاص صادر شود اگرچه کم باشد.

 

 و باید دانست که اخلاص هم از خداست و همه چیز را از او باید طلب کرد زیرا ((بنده)) فقیر محض است و اگر خدایش دست نگیرد قدمی به سمت خیر بر نخواهد داشت و به مقتضای طبیعت که در جهت انحطاط و نابودی است سیر می کند تا بالاخره خدایی نکرده به هلاکت ابدی منجر گردد. نستجیر با الله من الخذلان و السوء الخاتمه.

 

و کسی که این مطلب را فهمید از عجب و خود بزرگبینی نجات یافته و دست نیاز به بحر بی کران جود و لطف خدا دراز کرده ، در همه امور به او پناهنده خواهد شد که او – جل جلاله – بهترین دستگیر و فریادرس است.((ولا حول ولا قوّه الّا باالله العلی العظیم))

]خلوص نیز یکی دیگر از شاه کلید های تقرب به آستان پروردگار و آقا امام زمان است[

 

 

****ص 105 و 106: اگر بنده ای که بالذات فقیر و بالعرض محتاج است به بنده ی دیگری مثل خود رحم کند، خدای متعال که غنیِ بالذات و کریم و جواد است به هر دوی آنها رحم خواهد کرد.

...خصوصاً اگر رحم کننده از بندگان صالح حق باشد، بلکه گاهی خداوند به خاطر بنده ی مؤمنی بلاها را از همه ی مردم دور می کند.

((فَلَوْ أَنَّ عَبْداً بَكَى فِي أُمَّةٍ لَرَحِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تِلْكَ الْأُمَّةَ بِبُكَاءِ ذَلِكَ الْعَبْد))

((اگر بنده‏اى در ميان يك امتى بگريد خداى عز و جل‏ به خاطر گريه آن بنده بهمه آن امت رحم كند.))

" اصول كافى، ج‏4، ص: 234"

 

 

 

 

**ص108و 109: همین که متذکر این معنا شدم هرچه خواستم از محل دور شوم، نتوانستم از آن محل دور شوم گویا هیچ قدرتی در خودم احساس نمی کردم! و این حالت بیشتر مطلب را روشن ساخت و معلوم شد که در دست ابلیس گرفتار شده ام. پس در آن حال با ناراحتی عرض کردم: خدایا من آمده ام با تو آشتی کنم، نیامدم تو را معصیت نمایم. این چه وضعی است!

ناگهان در خود احساس آزادی کرده با سرعت به سوی حرم مطهر به راه افتادم.

{إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ}"اعراف - 201"

((البته هنگامی که پرهیزکاران ]و متقین[ گرفتار وسوسه ی شیطانی شوند به یاد ]خدا[ می افتند و درآن هنگام بینا] و بصیر[ می شوند))

] " طائف از شيطان" آن شيطانى است كه پيرامون قلب آدمى طواف مى‏كند تا رخنه‏اى پيدا كرده وسوسه خود را وارد قلب كند "تفسیر المیزان" [

زمانی که دسته ای از شیاطین به افراد با تقوا برخورد کنند و ظلمتشان به آنها سرایت کند بلافاصله متذکّر خدای متعال و عواقب سوء عمل خود می شوند. در این هنگام پرده غفلت و تاریکی از آنها برداشته می شود و خواهی نخواهی، وقتی که خود را اسیر دیدند به فکر چاره افتاده،{فَفِرُّوا إِلَى اللَّه}"زاریات - 51" عملی می گردد.

بلی، شیطانِ مطرود پیوسته در کمین است و از هر طریق می کوشد با پرتاب تیر های مسموم خود – که ((النَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيس‏))"وسائل شیعه،ج2،ص190،ب 104 از ابواب مقدمات النکاح،ح1 "((نگاه، تيرى مسموم از تيرهاى شيطان است‏))- انسان را گرفتار دام خویش نماید. و اگر لطف خدا شامل حقیر نمی شد بسا آن ملعون به مقصد خود نایل می گشت.

 

 

***ص109و110: در کربلا آقا مصطفی نامی را می شناختم که طلبه ی فاضلی بود، ولی متأسفانه گرفتار وسواس بود و گاهی او را در حرم می دیدم که هنگام گفتن تکبیره الاحرام دچار این حالت می شد و بعد برای اینکه آن را باطل کرده، از اول تکبیر بگوید روی خود را از قبله برگردانده، با قرائت خاصی می گفت: ((نشد))...

در خوابی دیدم همراه با آقا مصطفی در برابر ابلیس و لشکرش ایستاده ام و متوجه شدم که ابلیس با اسلام به جنگ پرداخته و غرضش از اسلام جز اهل علم نیست.

به آقا مصطفی گفتم: من به آنا حمله کرده، آنها را مشغول می کنم تا تو به مدرسه رفته و مسلمانان را خبرکنی. در این گفت وگو بودم که ناگهان ابلیس حمله کرد و بلافاصله آقا مصطفی تسلیم شد، جزء آنهاشد! بنده متوجه شدم که این نتیجه وسواس است و انسان در حالت وسواس تا این حد به شیطان نزدیک است!

 

 

****ص111: اگر ((بنده)) هدف خود را سیر الی الله قرار داده، آنچه در وسع خود دارد در راه طلب به کار بندد، هر وضعی که برایش پیش آید صلاح او در همان خواهد بود.

 ]فاطمه زهرا عليهما السّلام فرمود: كسى كه عبادت خالصانه خود را بدرگاه الهى بفرستد خداوند بهترين مصالح و خير او را بسوى او نازل ميفرمايد.  " بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج‏2، ص: 194["

 

 

***ص 116: ((اذا حلّت المقادير بطلت التّدابير.

 هرگاه تقديرهاى حق تعالى فرود آيد، تدبيرها باطل شود. ]يعنى براى رفع آن هيچ چاره و تدبيری  نمی توان كرد.[ "غررالحکم،ج1،ص313"

 

 

**ص119و120: هنگامی که به حرم عسکریین علیهما سلام مشرف می شدم غالباً با عباراتی عامیانه و ساده از این قبیل که: خدایا! امام زمان ما را سلامت بدار و او را از شر دشمنان حفظ کن، دعا می کردم. تا این که یک روز تصمیم گرفتم برای خواندن نماز جعفر طیار در روز جمعه، سوره های ((زلزال)) و ((عادیات)) را حفظ نمایم.

عصر جمعه وارد سردار مقدس غیبت شدم. در آنجا حال اشتیاق ملاقات با حضرت ولیّ عصر – عجل الله فرجه – پیدا شد. عرض کردم: آقا! من که لیاقت ندارم در بیداری شما را زیارت کنم، لااقل لطف بفرمایید امشب در خواب شما را زیارت کنم.

همان شب در عالم رؤیا خود را در مهلکه ای مشاهده کردم. در آن حال متوسل به امام زمان – روحی فداه – شدم. ناگهان سه نفر را در لباس عربی هم شکل و یک قد و شمایل که هیچ امتیاز از یکدیگر نداشتند در مقابل خود دیدم و بلافاصله از آن مهلکه رهایی یافتم. فردی که در وسط آنها قرار داشت فرمود: این چه دعایی است که روزها در حق ما می کنی؟

گویا آقا از کثرت لطف می خواستند از میان آن دو نفر که همشکل ایشان بودند خود را معرفی فرمایند.

بنده متوجه دعاهایی شدم که برای امام زمان علیه السلام می کردم. عرض کردم: آقا! پس چه دعایی در حق شما بکنم؟ فرمودند: اگر می خواهی در حقّ ما دعا کنی سوره ی ((عادیات)) و((زلزال)) را بخوان. حقیر متذکر آن دو سوره شده، مشغول قرائت سوره ی عادیات شدم و همان مقدار که در بیداری حفظ کرده بودم خواندم. ایشان فرمودند: تو که بلد نیستی. عرض کردم: آقا من تازه این سوره را حفظ کرده ام . بقیه ی سوره را خود آقا قرائت کرده، آنگاه فرمودند: اذا زلزلت را بخوان. آن را از حفظ خواندم. در این هنگام دست مبارک را دراز کردند و پشت سر حقیر گذاشته، جلو کشیدند و پیشانی این شرمنده را بوسیدند. سپس تشریف بردند.

هنگامی که از خواب بیدار شدم، متوجه شدم باید نماز جعفر طیّار بخوانم، ولی اصلاً نفهمیدم که این نماز چه ارتباطی با دعا برای امام زمان علیه السلام دارد. امّا بعدها بعضی از اسرار آن را متوجه شدم، از جمله این که: چون این نماز طبق احادیث بسیار معتبر باعث آمرزش گناهان بزرگ می شود؛ لذا هر گاه یکی از محبین به واسطه ی این نماز از ظلمت معصیت پاک شد، روح او که در واقع پرتوی از شعاع شمس ولایت الهی می باشد از همه ی آفات نجات یافته و در واقع امام خود را در وجود خود یاری و دعا کرده.

]محب هر قدر بیشتر از گناه پاک شود و از معصیت دوری کند، بیشتر به تجلیِ ولایت ولی الله الاعظم در هستی کمک می کند.[

 

 

***ص121: (( إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا))

((همانا شدّت اتصال روح مؤمن به روح خدا از شدّت اتصال شعاع نور به خورشید بیشتر است.))"الاختصاص ص32"

ما باید بدانیم که هستی ما از خود ما نیست و از جای دیگری است و ما در واقع ((هستی نما)) هستیم و در عالم فقط یک حقیقت و یک هستی وجود دارد. هستی موجودات نیز از خودشان نیست، بلکه آنها از آثار آن هستی می باشند و نه عین آن.

خداوند – عزوجل – منزه است از این که به چیزی تشبیه شود، لکن تنها برای تقریب ذهن می توان رنگ های مختلف قوس قزح را در نظر گرفت که هنگام بارش باران در هوای آفتابی در افق ظاهر می شود. آن رنگ ها در عین حال که هست و وجود دارد، امّا اثری است از نور خورشید و در واقع خودش هیچ نیست. زیرا اگر خورشید اشعه خود را نتابد اثری از آن باقی نمی ماند.

 

 

**ص122:

ز فکر بفرقه باز آی تا شوی مجموع        به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد

یعنی تفرقه از اهرمن است؛ در ذات انسان تفرقه نیست. ما تفرقه را به وسیله ی این عالم طبیعت پیدا می کنیم و الّا اصل انسان مجرد محض است که از آن گاهی به روح تعبیر می شود گاهی به جان و احیاناً به تعبیر های دیگر.

 

 

 

 

***ص127: در حدیث است که خداوند متعال چهار چیز را در چهار چیز پنهان نموده است: خوشنودی اش را در طاعتش تا هیچ طاعتی را کوچک نشمری، چه بسا همان عمل کوچک موافق رشای او باشد و تو ندانی. هم چنین ]خشم و[ سخطش را در معاصی مخفی فرموده تا هیچ معصیتی را کوچک به حساب نیاوری، چه بسا همان معصیت به ظاهر کوچک او را به غضب آورد و تو آگاه نباشی؛ و نیز اجابتش را در دعا ها پوشانده است تا هیچ دعایی را کم نبینی، بسا همان مقرون به اجابت باشد و تو علم نداشته باشی؛ و بالاخره ولیّ خود را در بین بندگانش پنهان فرموده تا هیچ یک از بندگان خدا را کوچک و بی ارزش ندانی، بسا همان قرد از اولیای خدا باشد و تو جاهل باشی."وسائل شیعه،ج1،ص116،ب28،از ابواب مقدمه العبادات،ح6"

و اگر خدایی نکرده به اولیای خدا توهین کنی، گرچه نشناخته باشی اثر وضعی آن بسیار بد و خطرناک خواهد بود و – نستجیر بالله – منجر به سوء خواهد شد، مگر آنکه آن ولیّ خدا از انسان در گذرد و غالباً هم چنین است.

 

 

***ص127: ضمن درس و بحث در پی گمشده ی خود بودم و تنها مانعم برای حرکت سریع و صحیح همان حالت یأس بود.

 

 

**ص130و131و132: در وقت ملاقات با عالم ربانی ]آیه الله حاج میرزا علی آقا قاضی[ حالاتی به من دست داد؛ همین که نگاهم به ایشان افتاد متوجه شدم مانند چنین سیدی تاکنون ندیده ام و در خیالم گذشت که ایشان امام زمان می باشند‍! بعد با خود گفتم: اسم شریف و نسب بزرگوار امام – عجل الله فرجه – معلوم است و با اسم و نصب این آقا تناسبی ندارد. سپس با خود گفتم:لابد نایب خاص آن حضرت هستند. باز هم دیدم درست نیست؛ زیرا طبق دستور امام علیه السلام بعد از نواب اربعه – رضوان الله تعالی علیهم – تا روز ظهور نایب خاص برای آن حضرت نیست؛ لذا متحیر ماندم که برای این آقا چه مقامی معتقد باشم، چون ایشان را مانند سایر علما نمی دیدم و امتیاز آشکاری در درون خود برای ایشان می یافتم.

ناچار به این مقدار قانع شدم که ایشان با امام زمان ارتباط باطنی دارند و از این عقیده نتوانستم بگذرم.

 

گرچه در آن وقت توجه نداشتم، ولی بعداً معلوم شد که این انقلاب و التجاء در اثر ملاقات با آن عالم سبحانی و عالم ربانی بوده است؛ زیرا ملاقات خاصان الهی و شیعیان علوی حتی اگر از روی معرفت هم نباشد فوزی عظیم و سعادتی بس بزرگ است و چه بسا مقصود از روایات در طلب اتقیا و کوشش نمودن در ملاقات با آنها – ولو عمر انسان در این راه به آخر برسد – ملاقات با چنین اشخاصی باشد یا لااقل اینان از نمونه ها و مصادیق آن روایات باشند. چنان که امام صادق علیه السلام می فرمایند: ((... وَ اطْلُبْ مُوَاخَاةَ الْأَتْقِيَاءِ وَ لَوْ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ- وَ إِنْ أَفْنَيْتَ عُمُرَكَ فِي طَلَبِهِم‏...))((... و طلب كن از براى برادرى، كسى را كه متّقى و پرهيزگار باشد و در تفحّص ايشان باش هر چند كه در ظلمات باشد و هر چند عمر تو در طلب ايشان بسر آيد ...))"بحارالانوار،ج71،ص282،ح3"

 

 

***ص133: این خانواده ]چهارده معصوم[ - سلام الله علیهم – کسی را از در خانه ی خود محروم نمی کنند و همین قدر که خدای متعال توفیق تمسک و توسل به آن بزرگواران را عطا فرمود، هر کسی را به قدر لیاقت او بهره مند می کنند و به قول بعضی از برادران معاصر: اگر تشنه بود سیرابش می کنند والّا او را تشنگی می بخشند.

))ِ فَثَبَّتَنِيَ اللَّهُ أَبَداً مَا حَيِيتُ عَلَى مُوَالاتِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ وَ دِينِكُم‏‏))((پس خداوند همیشه تا زنده ام مرا بر موالات و دوستی و دین و آیین شما ثابت قدم و پابرجایم بدارد.))"مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت جامعه کبیره"

 

 

**ص135: چندی نگذشت که جناب آقای نجابت از نجف اشرف به کربلا آمد، پس از احوال پرسی فرمود: آسید حسین! یک نفر از مجذوبین و عشاق راه حق آمده و ایشان تنها کسی هستند که به درد شما می خورند.

بنده برای ملاقات با ایشان با قرآن استخاره کرده، آیه شریفه ی:

 {وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّ}((و كسانى كه ايمان آورده و مهاجرت كرده و در راه خدا جهاد نمودند و كسانى كه (از اهل مدينه به مهاجرين) منزل داده و يارى كردند آنها به حقيقت اهل ايمانند و هم آمرزش خدا و روزى نيكوى بهشتى مخصوص آنها است))"انفال - 74" آمد و برداشت خوبی از آیه به نظرم رسید؛ لذا همراه شیخ به خدمت جناب عارف مجذوب و سالک محبوب آیه الله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی – قدس سره – که به قصد زیارت سرور شهیدان و راهنمای عاشقان و مقتدای مقربان، حضرت ابی عبد الله الحسین – علیه آلاف التحیه و الاکرام – با جمعی از تلامذه و رفقای همدانی خود به کربلا مشرف شده بودند رفتیم.

...

به محض ملاقات و نگاه کردن به صورت آقای انصاری همدانی قدس سره چنین یافتم که تنها کسی که می تواند رفیق راه من باشد ایشان اند و بلافاصله محبت شدیدی نسبت به آن بزرگوار در درون خود احساس کردم.

***ص126و127: برای سیر و سلوک دو طریق عمده وجود دارد:

راه ریاضت و راه محبت.

افرادی که از راه ریاضت و مجاهده که در واقع راه تزکیه نفس است به سیر و سلوک مشغول می­شوند، نوعاً با اذکار و اوراد و اربعین­های پی در پی  و عبادت­های طاقت فرسا و تحمل فشار مبارزه و مخالفت با نفس می­کوشند با محو نمودن رذایل نفسانی، خود را به صفات حق و اولیایش متخلق نمایند.

امّا از آنجا که انسان خود را دوست دارد و به تبع آن هر چیزی که متعلق آن است دوست دارد، نفس به سادگی تسلیم اراده عقل نگشته، با آن درگیر خواهد شد و برداشتن هر قدمی به خصوص برای نفوس قوی – چنانچه مخالف طبع و نفس باشد که معمولاً نیز چنین است – مستلزم مجاهده­هایی بس عظیم خواهد بود. علاوه بر آن با محو هر یک از صفات رذیله که توأم با هزاران نوع جان کندن است گرفتار رذیله دیگر می­گردد؛ بخل را از خود دور می­کند دچار ریا می­شود، از ریا می­گریزد اسیر عجب می­گردد و همین طور... و تا وقتی که نور توحید بر قلب او نتابد این مشکلات ادامه خواهد داشت؛ زیرا ریشه کن شدن رذایل نفسانی جز با اشراق نور توحید میسور نیست.

از طرفی بسیار طبیعی و بدیهی است که انسان طالب جان دادن و تحمل فشار­های کشنده­ی دائمی نخواهد بود. بر همین اساس است که کمتر کسی را می­یابید که از ملکوالموت که ملک مقرب خداست خوشش آمده و او را دوست داشته باشد! چراکه او جان می­گیرد و نفس از جان دادن متنفر است.

پذیرش و تحمل ولایت مولا امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به همین لحاظ برای بسیاری از نفوس دشوار است؛ چون آن بزرگوار صلوات الله علیه مربی نفوسند. نفس جهول و سرکش را می­گیرند و به نفسی قدسی متحول می­سازند.

کسانی که در ضاهر تابع پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله بودند و تا آن حد اظهار دوستی می­کردند و ((حبیبنا رسول الله)) می­گفتند، نسبت به امیرالمؤمنین که نفس پیامبر اکرمند پایشان لنگ بود! چرا؟

] فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُ"61-آل عمران" [

 ]برای رسیدن به ولایت امیرالمؤمنین انسان باید پا روی نفس خود بگذارد[

 

امّا راه محبت از جهتی آسان­تر است؛ زیرا در این راه متعلقِ محبت ((خود)) نیست و محبت به جای دیگری تعلق پیدا می­کند؛ لذا نفس درگیر نشده، بدون احساس کمترین فشار و سختی از همه چیز می­گذرد.

محب هیچگاه از خدمت کردن به محبوب خسته نشده، تمام دستورات او را با کمال میل و اشتیاق انجام خواهد داد و با انعکاس صفات محبوب در محب، خواسته های او خواسته­های این خواهد گشت و چنانچه محبوب از اولیای خدا باشد تمام رذایل، خود به خود محو خواهد گشت.

 

 

 

((إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ {وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيم‏}))

به راستى خدا عز و جل پيغمبرش را به دوستى و محبت خود پروريد و فرمود (4 سوره قلم): «و به راستى كه تو داراى خلق عظيمى» " اصول کافی، ج1، ص 265، باب تفويض ..."

 

 

***ص138: هر چند مجاهده سخت و بی مشتری است، لکن هر مسلمانی موظف است برای انجام تکالیف ]و واجبات[ شرعی خود مجاهده کرده، سختی آن را متحمل گردد؛ زیرا مجاهده به معنای عام خود اختصاصی به راه ریاضت ندارد. علاوه بر آن، راه ریاضت نیز چناچه به طور صحیح بر اساس دستورات شرع انجام گیرد سرانجام سالک را به راه محبت خواهد رساند.

{وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا}(( و آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدايتشان خواهيم كرد))"عنکبوت-69"

و علامت صحت آن نیز همین خواهد بود. بنابر این چناچه ریاضت به محبت منتهی نگردد سالک باید بداند که از مجاهده خود نتیجه­ای نبرده و یا منفعت آن ناقص بوده است، هر چند ممکن است کشف و کرامات و تصرفاتی نیز همراه داشته باشد، لکن اینها دردی را دوا نمی­کند.

 

 

 

**ص139: گرچه مؤمنین همه دارای دینی مشترک، مقصدی واحد و در همه حال برادرند و ...، لیکن در عالم کثرت هر کس برای سیر خود راهی دارد؛ سنخیت روحی مسأله غیر قابل انکاری بوده و در سرّ هر کسی راه خاصی  است که اگر آن را در خود بیابد سیر برای او بسیار آسان خواهد شد.

 

 

**ص139: ایشان ]آقای انصاری[ تنها دستور می دادند یک توبه واقعی کرده، سپس آداب و سنن را بیاموزید و به آن عمل کنید و در همه امور از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله متابعت نمایید تا محبت آن بزرگوار را بدست آورید.

 

 

***ص141: سواد بدون تقوا و معرفت ارزشی ندارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 آبان1389ساعت 19:24  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

آخرین دولت

سلام رفقا

 

آخرين دولت

------------------------

در انديشه مهدوي مباحث متعدد و متفاوتي مطرح مي شود. يكي از مهمترين آنها، مسئله «دولت مهدوي» است كه دامنه گسترده اي هم دارد و به همين جهت تعبيرهاي مختلفي از اين دولت در ادبيات ديني ( به خصوص ادبيات شيعه) شده است كه هر كدام از تعبيرها به جنبه اي از جنبه هاي متعدد حكومت مهدويت اشاره دارد. برخي از تعبيرهايي كه در روايات در مورد دولت و حكومت امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه شریف) آمده به شرح زير است:

- دولت جهاني، دولت عدالت، دولت كريمه،  دولت صالحان،  دولت حق،  دولت مستضعفان،  دولت امنيت،  دولت رفاه يكي ديگر از تعبيرهايي كه از دولت مهدوي شده ولي كمتر توجه قرارگرفته ، تعبير آخرين دولت است.

در اين نوشتار برآنيم كه تا در اين باره سخن بگوييم. در اين بحث سه مسئله مطرح خواهد شد،

 يكي  اين كه منشأ  تعبير آخرین دولت چيست؟

ديگري اين كه معني آخرين دولت چيست؟

سوم اين كه علت آخر بودن دولت مهدوي كدام است؟

- منشأ تعبير آخرين دولت

اين تعبير در كلمات نوراني معصومان (علیه السلام) وجود دارد. امام باقر (علیه السلام) مي فرمايند.

دولتنا آخر الدول .

دولت ما آخرين دولت است.

سپس در پايان كلام خويش مي فرمايند:

و هو قول الله عز و جل : «والعاقبه للمتقين» [1] [2]

اين همان سخن خداوند است كه مي فرمايد: عاقبت از آن پرهيزكاران است.

همچنين روايت شده كه امام صادق (ع) در بسياري از اوقات اين شعر را زمزمه مي كردند كه :

لكل اناس دوله يرقبونها

و دولتنا في آخر الدهر تظهر [3]

هر مردمي را دولتي است كه منتظر آن هستند و دولت ما در پايان روزگار آشكار مي شود.

در پاره اي از روايات، اين حقيقت با عبارت «عاقبت از آن ما خواهد بود» آمده و آيه شريفه «والعاقبه للمتقين» به همين حقيقت تفسير شده است،

امام حسن (علیه السلام) نيز اين حقيقت را ياد كرده اند و امام علي (علیه السلام) آن را تاييد نموده اند.

ابن سيرين مي گويد:

از تني چند از بزرگان بصره شنيدم كه گفتند: علي بن ابيطالب (علیه السلام) پس از جنگ جمل ناخوش گرديد و نتوانست در نماز جمعه شركت كند. لذا به فرزندش حسن (علیه السلام) فرمود: تو برو و نماز جمعه را با مردم بخوان.

حسن (علیه السلام) به مسجد آمد و بر فراز منبر رفت. او ابتدا حمد و ثناي الهي را به جاي آورد، شهادتين گفت، بر رسول خدا درود و صلوات فرستاد و فرمود :

اي مردم! خداوند، نبوت را در ميان ما قرار داد و ما را بر خلق خويش برگزيد و مقدم داشت و كتاب و وحي خود را بر ما فرو فرستاد. به خدا قسم كه هر كس چيزي از حق ما كم گذارد، خداوند در دنيا و آخرت از حق او بكاهد، و هيچ دولتي ضد ما نباشد، مگر اين كه عاقبت از آن ما باشد.

آنگاه اين آيه را خواند كه :

«و لتعلمن نباه بعد حين ؛ [4] و قطعاً پس از چندي خبر آن را خواهيد دانست. در اين كلام، امام حسن (علیه السلام) با بيان اين جمله كه عاقبت از آن ما است، به اين حقيقت توجه مي دهند كه دولت اهل بيت، دولت آينده است. جالب اين كه امام علي (علیه السلام) سخنان فرزندشان را مي شنيدند . پس از اتمام مراسم نماز و بازگشت امام حسن (علیه السلام) ، امام علی (علیه السلام) به او نگاهي كرد و بي اختيار، اشكهايش بر گونه هايش جاري شد و از فرزندش خواست كه نزديك آيد و ميان چشمانش را بوسيد و اين آيه را خواند كه :

ذريه بعضها من بعض والله سميع عليم. [5] [6]

فرزنداني بودند، برخي از نسل برخي ديگر پديد آمده، و خدا شنوا و داناست.

اين برخورد امام علي (علیه السلام)، حكايت از تأييد سخن امام حسن (علیه السلام) دارد. همچنين نقل شده كه در خطبه ديگري نيز امام حسن (علیه السلام) همين جملات را درباره دولت اهل بيت بيان كردند. [7]

از امام باقر (علیه السلام) نيز نقل شده كه ايشان دولتهاي ديگر را دولت حال ناميده اند و دولت اهل بيت را (دولت آينده )

ابوبكر حضرمي مي گويد:

وقتي امام باقر (علیه السلام) را نزد هشام در شام بردند، هشام اهل بيت (علیه السلام) را به تفرقه افكني متهم ساخت و بدين وسيله امام را بسيار توبيخ كرد. به دنبال وي حاضران مجلس نيز به نكوهش امام (علیه السلام) پرداختند. وقتي آنان خاموش شدند، امام باقر(علیه السلام) برخاست و فرمود: ايها الناس، اين تذهبون؟ او اين يرادبكم ؟ بنا هدي الله اولكم و بنايختم آخركم. فان يكن لكم ملك معجل فان لنا ملكا موجلا. اي مردم به كجا مي رويد؟ و شما را به كجا مي برند؟ به وسيله ما بود كه خداوند پيشينيان شما را هدايت كرد و هدايت آيندگان شما نيز به وسيله ما انجام مي شود. اگر شما سلطنت اكنون را داريد، حكومت ما حكومت آينده است. [8]

از آنچه تاكنون نقل كرديم به خوبي روشن مي شود كه اهل بيت (علیه السلام) از دولت حضرت مهدي (علیه السلام) به عنوان آخرين دولت ياد كرده اند. اكنون دو سوال مطرح است :

 نخست ، آخرين دولت بودن به چه معنا است؟

و دوم ، علت آخرين بودن دولت حضرت مهدي (ع) چيست؟

در پرسش اول مي خواهيم بدانيم منظور از صفت «آخرين» بيان مفهوم زماني است يا فكري و انديشه اي؟!

در مراجعه به روايات و با استفاده از آيات قرآن ، مي توان فهميد كه هر دو مفهوم آن مراد است، يعني وقتي مي گوييم حكومت حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه شریف) آخرين دولت است، هم به اين معني است كه آخرين و مترقي ترين انديشه در باب حكومت و زمامداري است و هم به اين معني است كه پس از آن دولت ديگري حاكميت نمي يابد و تا پايان تاريخ ادامه مي يابد.

امام باقر (ع) به دنبال اين كه مي فرمايند:

دولت ما آخرين دولت است، چنين ادامه مي دهند:

و لم يبق اهل بيت لهم دول الا ملكلوا قبلنا. [9]

هيچ خاندان داراي حكومتي باقي نمي ماند، مگر اين كه قبل از ما به حكومت مي رسند. امام صادق (علیه السلام) نيز در همين رابطه مي فرمايند:

ما يكون هذا الامر حتي لا يبقي صنف من الناس الا و قد ولوا علي الناس ... ثم يقوم القائم بالحق و العدل. [10]

اين امر (حكومت ما اهل بيت) فرا نرسد تا اينكه همه گروهها بر مردم حكومت كرده باشند ... آنگاه قائم (ع) قيام مي كند و حق و عدالت را بر پا مي دارد.

كلام امام صادق (علیه السلام) وضوح بيشتري دارد. آنچه از اين دو حديث بر مي آيد اين است كه همه گروهها و صاحب نظراني كه درباره حكومت، ايده و نظريه اي دارند، به حكومت مي رسند و پس از همه آنها نظريه امامت، حاكميت مي يابد.

اين بدين معني است كه اولاً هر نظريه ايي كه به انديشه بشر برسد، حاكميت مي يابد و ثانياً روزگاري فرا رسد كه فكر بشر، سخني براي گفتن ندارد ؛ آنگاه نظريه امامت حاكميت مي يابد.

 بنابراين، آخرين دولت يعني آخرين نظريه اي كه حكومتي بر مبناي آن تشكيل مي شود و پس از آن نظريه ديگري وجود نخواهد داشت و همچنین از برخي ديگر از روايات، مفهوم زماني را نيز مي توان فهميد و براين اساس دولت اهل بيت، هم از نظر انديشه آخرين است و هم از نظر زماني؛ امام باقر (علیه السلام) پس از آن كه در دربار هشام فرمودند «دولت شما دولت حال است و دولت ما دولت آينده» تصريح مي كنند كه :

و ليس بعد ملكنا ملك ؛ لاف نّا اهل العاقبه ، يقول الله عز و جل : «و العاقبه للمتقين». [11]

و بعد از حكومت ما حكومتي نباشد؛ زيرا ما همان كساني هستيم كه عاقبت از آنان است، خداوند مي فرمايد: «سرانجام نيك از آن پرهيزكاران است.»

در اين حديث دو نكته قابل توجه وجود دارد، يكي تصريح به اين كه پس از حكومت اهل بيت، حكومت ديگري وجود نخواهد داشت و ديگري مستند نمودن اين ادعا به اين شريفه نيز به دست مي آيد و با تكيه بر آن ، گذشته از حديث، آيه نيز مي تواند آخر بودن زماني را گواهي دهد. جالب اين كه اين جمله از قرآن كريم،فراز پاياني آيه اي است كه در آغاز آن چنين آمده است:

ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده.

زمين از آن خداست و به هر كس از بندگانش كه بخواهد آن را به ميراث مي دهد.

همانگونه كه مي دانيد اين فراز از آيه ، نيز مربوط به حكومت حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است امام باقر (ع) مي فرمايند:

وجدنا في كتاب علي عليه السلام «ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين» انا و اهل بيتي الذين اورثنا الله الارض و نحن المتقون و الارض كلها لنا.

در كتاب علي ، كه بر او درود باد، [در ذيل آيه] «زمين از آن خداست و به هر كس از بندگانش كه بخواهد آن را به ميراث مي دهد. و سرانجام نيك از پرهيزگاران است » چنين يافتيم كه :

«من و اهل بيتم همان كساني هستيم كه خداوند زمين را به ما ارث مي دهد و مائيم پرهيزكاران و زمين تماماً از آن ما است.» [12]

] یک توضیح کوتاه درباره ی کتاب علی (علیه السلام): همانطور که می دانید مولا علی از کاتبان وحی بوده اند، در زمان نزول آیات، امیر المؤمنین به دستور پیامبر بعد از نزول هر آیه ، شأن نزول آیه ، تأویل آیه ، تفسیر آیه و محکم و متشابه و ظاهر و باطن و... هر آیه را که رسول الله به شخص ایشان توضیح داده در آن نوشته بودند و پس از فوت پیامبر در هنگام اعلام فرمان جمع آوری قرآن از سوی خلیفه آن را به مردم ارائه دادند که با رد وعدم پذیرش خلیفه و اطرافیانش آن را به خانه برگرداندند و شیعیان و نزدیکان اعلام کردند که این کتاب را در دیگر منظر عموم نخواهید دید تا ظهور فرزندم مهدی و ایشان آن را پس از خود به امام حسن (علیه السلام) سپردند و دست به دست آمده و امروز هم در اختیار مولایمان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.

 حال بايد به اين پرسش پرداخت كه چرا اين دولت ، آخرين دولت است؟!!!!

در برخي از رواياتي كه در آنها مسئله آخرين دولت بودن حكومت امام مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مطرح شده ، علت آن نيز تبيين شده است. مثلاً امام باقر (علیه السلام) پس از آن كه مي فرمايند دولت ما آخرين دولت است و پيش از آن ، همه صاحبان قدرت و انديشه به حكومت مي رسند، در بيان علت آن مي فرمايند:

... لئلا يقولوا اذا راواسيرتنا: اذا ملكنا سرنا مثل سيره هولاء !

... تا وقتي شيوه حكومت ما را ديدند، نگويند: اگر ماهم به حكومت مي رسيديم، به شيوه اينان رفتار مي كرديم. [13]

همچنين امام صادق (ع) پس از آن كه مي فرمايند پيش از برقراري دولت و ما همه گروهها به حكومت مي رسند، علت اين تقدم و تاخر را چنين بيان مي دارند:

حتي لا يقول قائل «انالو ولينا لعدلنا» ثم يقوم القائم بالحق و العدل.

تا كسي نگويد: اگر ما هم به حكومت مي ر سيديم به عدالت رفتار مي كرديم، سپس برپا كننده حق و عدل قيام مي كند. [14]

از مجموع اين احادیث چنين بر مي آيد كه علت تاخر دولت امامت، اتمام حجت تاريخي و عملي است. بايد بشر به تجربه دريابد كه راه عدالت جز از طريق اهل بيت نمي گذرد و برقراري عدالت جز به دست مردان عدالت پيشه و امامان معصوم ممكن نيست.

همانطور که در مقاله ی حقیقت ایمان هم اشاره شد ((لا اکراه فی الدین))، مردم خودشان باید برسند به این که خیر دنیا و آخرتشان پذیرفتن ولایت ولی الله الاعظمِ خداست و تا به این رشد عقلی و حد پذیرش نرسند ظهور محقق نمی شود. مطالب بسیار نغزی در این مورد در مقاله آخرالزمان شرایط ظهور باطن هستی، تألیف استاد طاهر زاده آمده که مطالعه ی آن در کنار این مقاله تصویر روشنی از واقعه ی ظهور را إن شاءالله در ذهن خوانندگان و رفقای گرامی پدید می آورد.

اما یک نکته ی دیگر در این باره

همه شما إن شاءالله دعای عهد را خوانده اید و می خوانید، فراز معروفی در این دعا هست که:

ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاس (به واسطه ی آنچه که مردم کسب کرده اند، فساد در خشکی و دریا آشکار گشته) نکته ی بسیار مهمی در باره ی عبارت بما کسبت أیدی ناس وجود دارد که بالاخره باید بفهمیم که مردم چه چیزی را کسب کرده اند تا به وسیله ی آن در خشکی و دریا ، به این مقیاس عظیم فساد تولید کنند تا حدی که آشکار شود؟ که فعلاً مجال پرداختن به این عبارت را ندارم اما آنچه در این عبارت بسیار مهم است این است:

در حقیقت این عبارت قسمتی از یک آیه ی قرآن است که ادامه ی آن در دعا نیامده، ادامه ای که بسیار بسیار جالب است. آیه کامل این است:

ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (41- روم)

به واسطه ی آنچه که مردم کسب کرده اند، فساد در خشکی و دریا آشکار گشته تا خدا هم كيفر بعضى اعمالشان را به آنها بچشاند، باشد كه باز گردند. (41)

از رنسان به این طرف بشر به یک باره بی خیال ربوبیت خدا میشود و می گوید خدایا هستی یا نیستی من باهات کاری ندارم ، من میخوام خودم، خودم را ربوبیت کنم ، به هر شکل که به عقل خودم میرسد دلم می خواهد در عالم دخل و تصرف کنم و تغییرو تحول بدم ، قوانین زندگی اجتماعی را خودم به میل خودم بنویسم و جهانی را بسازم ، زاده ی میل و خواست خودم ، با قائده ی کلی لا اکراه فی الدین و قد تبین الرشد من الغی بشر آزاد گذاشته شد برای به فعلیت در آوردن نیاتش در این عالم، البته هر شخص و امت و اجتماعی می توانند هر گونه که خواستند زندگی کنند اما باید بهای این مدل زندگی را هم بپردازند و معنی این قسمت آیه که (کیفر بعضی اعمالشان را می چشاند) هم همین است. اما رفته رفته بشر می فهمد که نمی تواند بدون وحی و هدایت خدا به سعادت حتی دنیایی رسید و اینجاست که( لعلهم یرجعون ) یعنی (باشد که باز گردند) رخ می دهد و تشنه و پذیرای امر ظهور می شوند.

تبيين اين حقيقت که راه عدالت جز از طريق اهل بيت نمي گذرد در گرو توجه به اين سه امر است:

نخست، عدالت  مهمترين نياز بشريت است و امور ديگر فرع بر این اصل هستند و سامان جامعه بشري به برقراري عدل و  است و بدون آن نظام زندگي اجتماعي از هم مي پاشد.

]یک توضیح درباره ی عدل: دوستان همانطور که می دانید معنای عدل یکسانی نیست، بلکه معنای عدل قرار گرفتن هر چیز سر جای خودش است. امروز خدا و احکام خدا در بین مردم سر جایش نیست ، قرآن خدا سر جایش نیست، ولی الله الاعظم خدا سر جایش نیست، نظام توضیع ثروت سرجایش نیست  و ... و با ظهور، همه ی این امور سر جایشان میرود به لطف خدا و برکت ولی اش [

دوم ، اجراي عدالت نياز به مردان عادل دارد. هر دستي توان عدالت گستري ندارد. عدالت گستري نياز به مرداني دارد كه معصوم و از هرگونه هوس به دور باشند. مردان آلوده به هوس، به هوس رفتار مي كنند نه به عدالت، آنكه به هوس رفتار مي كند و پيرو هواي نفس خويش است، توان اجراي عدالت را ندارد، به همين جهت در انديشه شيعي، يكي از شرايط امامت ، عصمت است.

]إن شاء الله در پستی مقداری  از 313 هم صحبت میکنیم و با حاکمان و والیان آینده دنیا آشنا می شویم. بالاخره باید دید یاران حضرت حجت چه کسانی هستند و چه ویژگی هایی دارند که تضمین کننده ی حاکمیت عدل در جهانند!!! [

سوم، عدالت گستري نياز به عدالت پذيري دارد. این نکته نکته ی بسیار لطیف و دقیق و عظیمی است، بدون عدالت پذيري ، اجراي عدالت ممكن نيست. اگر امام عدالت گستر وجود داشته باشد ولي امت عدالت پذير وجود نداشته باشد، عمليات عدالت گستري با شكست مواجه مي شود. [15] و این امر یکی از مهمترین دلایل تأخیر در امر ظهور است چرا که عموم دنیا هنوز حقیقتآً طالب عدالت نیستند و با این مدل زندگی خو گرفته اند.

باتوجه به اين سه امر، يك بار مسئله را مرور مي كنيم: چون عدالت مهمترين نياز بشريت است، خداوند هيچ گاه زمين را بدون امام عدالت گستر نگذاشته است. ولي از آنجا كه حاكميت عدالت، گذشته از وجود امام عدالت گستر، به عدالت پذيري ملت نيز نياز دارد.

 سوال اين است كه اگر پذيرش عدالت و تحمل عدالت وجود نداشته باشد چه بايد كرد؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 اولين اقدام روشنگری است . در اين مرحله بايد به روشنگري پرداخت و موقعيت پيش آمده را توضيح داد و عاقبت راه برگزيده شده را روشن ساخت تا حجت آگاهی عمومی وجود داشته باشد. ]و إن شاء الله همه ی ما هر کس بنا به امکانات و ظرفیت خود در این اقدام شرکت میکند[

اگر اين اقدام نتيجه اي نبخشد و مردم عدالت پذير نشوند، نوبت به گام دوم مي رسد كه «حجت عملي» است. در اين گام  مردم آنچه را به آنها گفته شده است ولي نپذيرفته اند، در عمل مشاهده می كنند، در حقیقت در این جا قانون (لِيُذيقَهُمْ) یعنی(چشیدن نتیجه اعمال) عمل می کند و مردم بن بستها را مي بینند و به تجربه درمی يابند كه هيچ راهي براي تحقق عدالت، جز راه امامت وجود ندارد.

 به بيان ديگر اگر بشر راه خود را از راه امامت جدا ساخت و به هشدارها و اندرزهاي امامان گوش نداد، به خود واگذار مي شود تا آنچه را درست مي پندارد، عمل كند و بپذيرد و در اين راه دريابد كه هيچ كدام كليد عدالت نيست. اگر بشر به تجربه درنيابد كه هيچ راهي به عدالت ختم نمي شود و هيچ حاكمي توان اجراي عدالت را ندارد، مدعياني پيدا خواهند شد كه بگويند راه و روش و هدف ما همين است و بدين سان مردم را گمراه سازند. اما اگر هر كس و هر صاحب عقيده اي و هر گروهي آنچه را دارد بيان كند و به اجرا درآورد و عملاً ثابت شود كه توان اجراي عدالت را ندارد، آنگاه وقتي دولت امامت شكل مي گيرد، هيچ كس نمي گويد اگر ما هم مي بوديم چنين مي كرديم، و چنين ادعايي از هيچ كس پذيرفته نمي شود و خريداري نخواهد داشت.

اين واقعيت تلخ، پيش از اين در كلمات معصومين اعلام شده بود اما بشر به اين هشدارها و اندرزها اهميت نداد و با خيره سري، راه پرمخاطره آزمون و خطا را انتخاب كرد و هزينه هاي سنگين بسياري را پرداخت و هنوز هم مي پردازد و خواهد پرداخت. همه ايده ها حاكميت يافتند و در عمل به بشر ثابت شد كه هيچ كدام توان اجراي عدالت را ندارند. در نهايت پس از شكست همه ايده هاي ممكن، بشر با سرخوردگي و سرافكندگي درخواهد يافت كه سعادت دنيا و آخرت او ، در انديشه هاي آسماني و نظام الهي است. اين مفهوم همان سخن امام باقر و امام صادق (علیه السلام) است كه فرمودند بايد در عمل ثابت شود كه هيچ كس توان اجراي عدالت را ندارد تا پس از آن عدالت گستر واقعي ظهور كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد، پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده است. و البته اين تأسف و درد جانكاه بر سينه بشر خواهد ماند كه مي شد اين آزمون و خطا انجام نشود و بسيار زودتر از اين بشر به عدالت دست يابد. چه مي شود كرد كه خود كرده را تدبير نيست. [16]

شايان ذكر است كه سخن بالا هرگز به معناي كنار گذاشتن هرگونه تلاش و كوشش براي برقراري عدالت در عصر غيبت نيست؛ كه اين خود انديشه اي انحرافي و در تعارض با خواسته ائمه اهل بيت (علیه السلام) است، بلكه به اين معناست كه هيچ دولتي، اگر چه دولتي ديني، نمي تواند و نبايد ادعا كند كه توان برقراري عدالت كامل را به طور مستقل و منهاي حاكميت امام عصر (علیه السلام) را دارد. بنابراين - چنانكه از سيره قولي و عملي امام راحل (رحمت الله علیه) نيز برمي آيد - مسلمانان بايد در عصر غيبت هم خود عدالت گستري پيشه كنند و هم اميدوار به تحقق كامل عدالت به دست تواناي امام مهدي (علیه السلام) باشند.

و منتظر واقعی کسی است که در درجه اول خود عادل باشد و سعی کند به عدالت برخورد کند و در حد توان به اقامه عدالت هم کمک کند و هر تلاشی که هر شخص در طول تاریخ برای اقامه کلمه توحید و برقراری عدل در تاریخ انجام داده باعث ثبت شدن نامش در خیل منتظران حقیقی و قرار گرفتنش در جبهه حق علیه باطل در طول تاریخ شده است.

باشد که همه ی ما از یاوران حضرتش باشیم

خدایا فرج امام زمان را تعجیل بخش و دلهای ما را پذیرای فرامینش که همانا فرامین توست قرار ده!!

یا علی و التماس دعای فراوان!!!!!

پي نوشت:

- سوره اعراف (7) آيه 128

- الغيبه ؛ طوسي ص 472 ، ح 493 روضه الواعظين. ص 291

- الامالي ،صدوق ص 396 ح 3 روضه الواعظين، ص 234 ، 293

- سوره ص (38) آيه 88

- سوره ال عمران (3) آيه 34

- الامالي، طوسي ، ص 82 خ 121 و ص 104، ح 159، بشارالمصطفي، ص 263 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ص 11

- مروج الذهب، ج 3 ص 9، نثر الدر، ج 1، ص 328

- الكافي ، ج 1 ص 471، ح 5

- الغيبه، طوسي ، ص 472 ، ح 293 نثر الدر، ج 1 ، ص 328.

- الغيبه ، طوسي ، ص 472 ، ح 493 روضه الواعظين، ص 291.

- الكافي ، ج 1 ، ص 471 ح 5

- سوره اعراف (7) آيه 128

- الكافي ، ج 1 ص 407 ج 1

- الغيبه ، طوسي ص 472 ، ح 493

- الغيبه ، نعماني، ص 274 ح 53

- ر.ك : ماهنامه موعود، ش 35 ص 30

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 آبان1389ساعت 15:36  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

توصیه­های امیرالمؤمنین به کمیل درباره­ی غذا خوردن :

اى كميل، به هنگام صرف غذا نام خدائى را بر زبان جارى كن كه با نام او هيچ دردى زيان نرساند، و در آن درمان از هر آسيب و گزندى نهفته است.

اى كميل، خوراك خود را با همسُفره صرف كن و در آن بخل مورز زيرا تو هرگز هيچ چيزى را روزى مردم نكنى در حالى كه خداوند به اين كار تو پاداش فراوان دهد. رفتارت را بر او نيكو و خوش دار...

اى كميل، صرف غذايت را بقدرى طول ده تا همخوراكت سير گردد و جز تو نيز از آن بهره بَرَد.

اى كميل، وقتى غذايت را به پايان بردى خداوند را بر آنچه روزيت ساخت- با صداى بلند- شكر گوى تا ديگران نيز شكرش گويند و به اين كار پاداش تو افزون گردد.

اى كميل، شكم خود را از غذا انباشته و سنگين مساز، و در آن براى آب جايى گذار و براى هوا محلّى. و در حالى كه ميل به خوردن در تو باقى است از آن دست بكش. كه اگر چنين كنى از آن لذّت مى‏برى، زيرا سلامتى بدن بسته به كم خوراكى و... است.

                                                                                           تحف العقول-ترجمه جعفرى، ص: 156

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 آبان1389ساعت 16:37  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

آداب غذا خوردن در اسلام :

*** نیم ساعت قبل از غذا، یک لیوان آب را در سه جرعه بنوشید.

 

**** وقتی کاملاً گرسنه شدید غذا میل کرده و قبل از سیری کامل دست از غذا بکشید.

 

*** قبل از غذا حتماً دست­ها را با صابون بشویید.

 

** ابتدا به زیبایی­های سفره نگاه کنید و رازقیتِ خداوند را یادکنید.

 

*** در اوّل غذا بسم­ الله بگویید ولی اگر سر یک سفره چند جور غذا باشد، در وقت خوردنِ هر کدامِ آن­ها گفتن بسم الله مستحب است.

 

* با دست راست غذا بخورید.

 

**** قبل از غذا و بعد از غذا دو بار انگشت خود را به نمک بزنید و به دندان­های خود بکشید. این کار باعث خنثی شدن محیط اسیدی دهان و سالم ماندن دندان­ها و رفع بسیاری از بیماری­های معده می­شود. در روایاتِ اسلامی آمده است که این کار 70 نوع بیماری را دفع می­کند که کوچکترین آن­ها جذام، پیسی و جنون است.

 

*** دو وعده غذا در ابتدای روز و ابتدای شب میل کنید و اگر عادت به خوردن ناهار دارید آن را سبک میل کنید.

 

**** غذا را خوب بجوید، این عمل باعث تحریک بیشتر مرکز سیری در هیپوتالاموس مغز و احساس سیری می­شود. همچنین باعث ترشح کامل غدد بزاقی و هضم غذا و ضد عفونی فضای دهان می­شود.

 

* محیطی آرام و با نشاط در حین غذا خوردن ایجاد کنید. (موقعی که غذا میل می­کنید تلویزیون را خاموش کنید.)

 

** بعضی از غذاها را با سه انگشتِ دست راست (انگشت شست، اشاره و وسط) میل نمایید، این کار باعث می­شود با  برداشتن لقمه­های کوچک در حدود نصف غذای معمول احساس سیری کنید. (بعلاوه بدون هیچ تعارف و روشنفکر بازی اینکار سنت پیغمبر و ائمه می­باشد.!!!)

 

** از غذاهای گیاهی که با بدن ما سازگارترند بیشتر مصرف کنید. (امروزه زندگی مدرن باعث شده تا تنوع و حجم سبزیجات در وعده­های غذایی، معمولاً کمتر از میزان مورد نیاز ما باشد.)

 

*** با آرامش و به آهستگی غذا بخورید. اهمیت این موضوع به قدری است که طبق فرمایش امام رضا علیه السلام مدت زمانی که سر سفره­ی غذا می­مانید جزو عمر محسوب نمی­شود. (این حدیث بر شدت ضرر سریع خوردن تأکید می­کند و صد البته طبق قاعده­ی کلّیِ خیرالأمور اوسطها نباید بیش از زمان متعارف هم وقت صرف خوردن غذا کرد)

 

** میزبان پیش از همه شروع به غذا خوردن کرده و بعد از همه از خوردن دست بکشد. (این عمل هم جزو سنتِ معصومین است و ادب میزبان است که با این کار میهمان را از معذوریت در می­آورد و باعث احساس راحتی میهمان می­شود.)

 

** اگر چند نفر سر سفره نشسته­اند هر کس از غذای جلوی خودش بخورد و هنگام غذا خوردن از نگاه کردن به غذا خوردن دیگران بپرهیزد. (این­ها هم از سنت معصومین است.)

 

**** به هنگام غذا خوردن حجم معده را سه قسمت در نظر گیرید و یک قسمت را برای غذا یک قسمت را برای آب و یک قسمت را برای هوا بگذارید تا عمل گوارش در معده به خوبی انجام شود.

 

** آنچه از سفره بیرون می­ریزد جمع کنید و بخورید، ولی اگر در بیابان، دشت و ... غذا می­خورید، مستحب است آنچه می­ریزد برای پرندگان و حیوانات بگذارید. (این ها هم از سنت معصومین است)

امّا حقیقت این عمل چیست که باید آنچه بیرون می ریزد را هم خورد امیدوارم با خواندن حدیث زیر تا حدی موضوع مشخص شود:

(الكافى) با استناد به امام صادق (علیه السلام) مى‏نويسد: پيامبرى به نام دانيال بود كه روزى با دادن قرص نانى به صاحب يك كشتى از او خواست تا او را سوار كشتى كند، امّا صاحب كشتى گرده نان را پرتاب كرد و گفت: نان به چه كار من مى‏آيد؟ نان آنقدر فراوان است كه زير پا لگدمال مى‏شود، وقتى دانيال اين امر را مشاهده كرد، دست به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا، نان را گرامى بدار، ديدى كه اين بنده با نان چه كرد؟ در اثر اين دعا خداوند به آسمان فرمان داد كه باران نبارد و به زمين وحى نمود كه مانند سفال خشكيده شود، در نتيجه قحطى فرا رسيد تا آنجا كه مردم به جان يك ديگر افتادند تا همديگر را بخورند! چنانچه دو زن كه هر دو فرزند كوچك داشتند با هم قرار گذاشتند روز اوّلى بچه اوّل و روز دوّم بچه ديگرى را بخورند، چون كودك اوّل را خوردند و نوبت به دوّمى رسيد، مادرش امتناع كرد، پس براى مرافعه نزد دانيال رفتند و مطلب را به او ابلاغ كردند، دانيال با شنيدن اين ماجرا گفت: يعنى امر گرسنگى شما به اينجا رسيده كه كودكان خود را مى‏خوريد؟ آن وقت دست به آسمان بلند كرد و گفت: خداوندا فضل و رحمت خود را به ما باز گردان و بيگناهان و كودكان را به گناه صاحب آن كشتى و بى‏حرمتى او به نعمت خود، عذاب مكن.

پس خداوند تعالى به آسمان فرمان داد تا بر زمين ببارد و به زمين فرمان داد: اى زمين براى روزى خلقم خير خود را برويان، چون من به كودكان صغيرشان رحمت نمودم.                          قصص الأنبياء(قصص قرآن)، ص: 605

 

*** بعد از غذا، خداوندِ عالم را با صدای بلند حمد کنید و انگشتان را بلیسید وسپس دست خود را بشویید و با دستمال خشک کنید. (این­ها هم جزو سنت معصومین است.)

 

**** بعد از غذا خلال کنید.(خلال کردن از سنت­های بسیار معروف رسول خدا در آداب مربوط به غذا خوردن می­باشد.)

 

*** نان را در زیر ظرف غذا نگذارید و آن را با قیچی یا چاقو نبرید.

 

*** گوشتی که به استخوان چسبیده به گونه ای پاک نکنید که چیزی به آن نماند. (سهمی است که سایر موجودات از روزی شما دارند.)

 

**** در حال جنابت نخورید و نیاشامید که موجب پیسی و فقر می شود.

 

** با دست چپ غذا نخورید

 

**** پیش از آشامیدن آب ((بسم الله)) و بعد از آن ((الحمدلله)) بگویید.

 

*** آب را به سه نفس بنوشید.

 

*** در روز ایستاده و در شب نشسته آب بنوشید.

 

** از ظروف شکسته چیزی نخورید.

 

**** بعد از آشامیدن آب  حضرت ابی عبدالله  علیه السلام و اهل بیت ایشان را یاد کنید و قاتلان آن حضرت را لعنت نمایید.

 

** به هنگام رسیدن میوه ی نوبر خدا را سپاس گویید.

 

** در ظروف طلایی و نقره ای نخورید و نیاشامید.

و....

 

برای تفصیل آداب غذا خوردن در اسلام می­توانید به کتاب­های سنن النبی، طب النبی و طب الرضا و احادیث پزشکی تألیف آقای ری­شهری مراجعه فرمایید. همچنین در کتاب امالی شیخ صدوق، بحارالانوار علامه مجلسی و

*******************************************************************
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 آبان1389ساعت 16:16  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

بسم الله الرّحمن الرّحیم

***ص61: قلوب در دست خدای متعال است و اوست عزیز کننده، و هموست که فطرت انسان را با خوبی عجین فرموده که حتی کسی که خودش مغلوب نفس و شیطان است و عمل خوبی از او سر نمی زند مع ذلک فطرتاً خوب و خوبی را دوست می دارد ،

مگر افراد قلیلی که به قدری شقاوت بر آنها قلبه کرده است که نه خود خوبند و نه خوبان را دوست می دارند، نه خود درست کردارند و نه از صالحان خوششان می آیند.چنین افرادی در حقیقیت از انسانیت و فطرت انسانی بر کنار هستند.

{ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ }"الروم-10"

((آن گاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى‏] بدتر بود، [چرا] كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را به ريشخند مى‏گرفتند.))

 

 

**ص63: من بارها تجربه کرده ام که اگر انسان واقعاً به کسی اعتماد کند بسیار کم اتفاق می افتد که در عوض خیانت ببیند، و اگر خلاف دید غالباً کاشف از خراب بودن نیت خودش می باشد، زیرا  اگر با قلبی صاف عملی را انجام دهد نیتش در طرف اثر کرده ، او را منقلب می سازد.

 

 

*ص80:

عشق از اول سرکش و خونی بود                 تا گـریزد هـرکه بیرونی بود

 

 

***ص81:{أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ }"عنکبوت-2"

((آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى‏شوند و مورد آزمايش قرار نمى‏گيرند؟ ))

همان طور که افراد در کلاس های صوری از هر کلاس که بخواهند ارتقا یابند، باید کلاس فعلی خود  را امتحان دهند و چنانچه به وظایف آن عمل کرده باشند پس از امتحان دادن به کلاس بالاتر می روند، مدارج ایمان نیز چنین است... برای ورود به هر درجه از ایمان ضروری است که نمونه ای از صفات حمیده که مربوط به درجات قبلی است همراه انسان باشد. و این ممکن نیست مگر با داشتن عقیده ای صحیح که حقیقتاً به لوازم آن عمل نماییم.

 

 

**ص82: ((أخوک دینک))(( برادر نیز به منزله دین است))"امالی طوسی ص1101،م22،ح168"]دین انسان را از برادرانی که بر می گزیند می توان شناخت[

 

 

*****ص82: متأسفانه بسیازی از ما از دین و از حقایق تنها در پی یادگرفتن الفاظی هستیم که آنها را به دیگران تحویل دهیم و هیچگاه در صدد این نیستیم که آیا مطالبی که یاد گرفته ایم و به حساب خودمان با یادگرفتن آنها خود را مسلمان میدانیم اعتقاد قلبی ما شده یا خیر؟!

 

...پس هان ای عزیز تنها به یادگرفتن قناعت مکن؛ زیرا یادگرفتن وقتی به انسان نفع می دهد که معلومات او توأم با اعتقاد باشد.البته منظور نفع اخروی است و الّا چه بسا افرادی با همین محفوظات، سال های سال از منافع دنیوی آن برخوردار و امور خود را به خوبی بگذرانند و مردم، اطرافشان را گرفته، انها را از بزرگان دین هم بدانند، و همین اجتماع و اعتقاد مردم، امر را بر انها مشتبه کرده، زودتر آنها را به هلاکت معنوی برساند.

 

اعتقاد نیز اگر اعتقاد صحیح و جازم باشد ملازم و همراه با عمل است. اگر عمل صحیح، ناشی از اعتقاد درست باشد دارای اثر و علامت است؛ روز به روز یقین و شوق به عالم بقا و پشت کردن به دنیا را زیادتر می کند تا جایی که انسان می شود ((روحانی)) و در عین حال که در زندان تن و عالم ناسوت محبوس است قلبش که از برکت اعمال صالح به  حیات انسانی زنده شده، با ملاء اعلی در ارتباط است و نمونه ای از فیوضات عالم غیب را درک می کند.

 

{ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُو }"نحل-97"(( هر كس- از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‏اى، حياتِ [حقيقى‏] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد))

پس هر علمی برای عمل است و قیمت هر عملی به قدر نیت عامل اوست و هر نیتی برای نتیجه است. در این عالم همه فعالیت می کنند، لکن اهداف و نیات و در نتیجه آثار مختلف است؛زیرا از هر عملی اثری در نفس انسان پیدا میشود. اگر عمل ظلمانی بود ایجاد ظلمت می کند و اگر نورانی بود اثری دل افروز و نورانی خواهد داشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 17:53  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

گزیده از کتاب ارزشمند سفینه صادقین شرح حال عارف ربانی آیت ... یعقوبی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 

***ص16: {و من یتوکّل علی الله فهو حسبه}"الطلاق -3"

 

 

***ص20: محبت حقیقی، محب را به محبوب متصل، و از حال او مطلع می سازد، اگرچه به ظاهر از او دور باشد.

 

 

*ص23: در کودکی نسبت به ائمه معصومین علاقه زیادی در قلبم مکتوم بود که گاهی ظهور می کرد. مخصوصاً هرگاه علائم ظهور حضرت بقیه ا...- عجل ا... تعالی فرجه الشریف- را از کتاب ((حدیقه الشیعه)) تألیف مرحوم مقدس اردبیلی که متعلق به عمویم بود، مطالعه می کردم.

 

 

*ص23: در نوجوانی مضمون این فراز از دعای کمیل((وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكَاءَ الْفَاقِدِينَ وَ لَأُنَادِيَنَّكَ أَيْنَ كُنْتَ يَا وَلِيَّ الْمُؤْمِنِين))(( و بنالم به آستانت مانند عزيز گم كردگان و به صداى بلند تو را مى‏خوانم كه اى ياور اهل ايمان)) که در آن وقت اصلاً از آن اطلاعی نداشتم بیانگر حال درونیم بود.

 

 

***ص34و35: حسن ظن به خدای متعال بسیار ممدوح است، چنانچه به جهت اجابت دعا فرموده اند:

((إذا دعوت فظن أن حاجتک بالباب))"اصول کافی ج2 ص473"

((وقتی که دعا می کنی، چنان اعتقاد داشته باش که مقصودت را بر در منزل گذاشته اند))

همچنین انسان باید نسبت به بندکان خدا هم خوش بین بوده، گمان بد نبرد که:{إنّ بعض الظّن إثم}((حقیثتاً بعضی از گمان ها گناه است))"الحجرات- 12"

 

 

**ص36: ریاستی خوب است که در آن فنا و زوال راه نداشته باشد و آن تنها مقامات اخروی است.

 

 

***ص37: {مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَد}((هر كه را خدا هدايت كند هدايت يافته اوست))"الأعراف 178"

بنده بر این عقیده ام که اگر کسی واقعاَ طالب هدایت باشد، خدای قادرِ بینا، ممکن است ابلیس لعین مضل را هم وسیله هدایت او قرار دهد. چنانکه بر طبق این مطلب، احادیث و حکایات فراوانی وجود دارد .

 

 

**ص39: ((سل عن الرفیق قبل الطریق))((قبل از طی طریق،رفیق راه را بجوی))"بحارلاانوار،ج73،ص229،ح10"

انسان در هر فنی که بخواهد وارد شود باید اول استاد آن فن را به دست آورد.

مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر

اما امان از راهنمایان این زمان که برای به دست آوردن دنیا و ریاست، به هر چیزی متمسک می شوند و از عالی ترین مقصد، که قرب خداست گذشته، دین را وسیله بدست آوردن دنیای خود قرار می دهند...

چون بسی ابلیسِ آدم روی هست             پس به هر دستی نباید داد دست

 

 

***ص 41: {وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُ}((بشتابيد به سوى مغفرت پروردگار خود))"آل عمران 133"

 

 

****ص41و42: ((ان اللَّه عز و جل اذا أراد بعبد خيرا نكت في قلبه نكتة من نور و فتح مسامع قلبه و وكل به ملكا يسدده‏))(( امام صادق عليه السّلام  فرمودند: چنانچه ساحت كبريائى براى فردى خير و صلاح اراده فرمايد، در قلب او  نورى ميافكند و شنوائى قلب او را مى‏گشايد، كه هر مطلب خيرى و صلاحى را بشنود و بفهمد و بيابد و بدان توجه كند و آن را بپذيرد و نيز فرشته‏اى بر او بگمارد كه او را حفظ و حراست كند و پيوسته او را متوجه خير و صلاح خود او نمايد و او را ترغيب به خير نمايد.))"اصول کافی،ج1،ص166"

مردمی که می خواهند در راه خدا قدم بگذارند، ای کاش نصف آن مقدار که از گمراه کردن شیطان می ترسند، به حفظ و هدایت خداوند متعال وثوق و اعتماد می کردند. خدای متعال در قرآن شریف درباره شیطان می فرماید:

 { إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاَ}"نساء-76"

ودر جای دیگر می فرمایند

 {إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطان}((در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلطى نيست))"حجر-42"

پس اول نیت را بر قصد کردن جنابش خالص کن و بعد به صاحب خانه بگو: صاحب خانه! سگ خود(ابلیس) را بگیر که من می خواهم بنا به خواست خودت که فرموده ای{وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ}"الذاریات-56" به فرمانت سر سپارم. بگو  و بخواه و زاری کن که او خود فرموده است:{اُدْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُم}"غافر-60".

 

 

***ص44: اصولاَ معنای زهد این نیست که انسان مالک چیزی نباشد و یا از آنچه دارد خود را محروم سازد، بلکه تمام کلام در این است که انسان اسیر مال و منال نگشته،چیزی مالک او نگردد. هم چنین اعتمادش به آن چه که در دست دارد بیش از اعتماد او به آنچه در ظل قدرت خداوند است نباشد.

((لَيْسَ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا بِإِضَاعَةِ الْمَالِ وَ لَا بِتَحْرِيمِ الْحَلَالِ بَلِ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَا تَكُونَ بِمَا فِي يَدِكَ أَوْثَقَ مِنْكَ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏))((بحارالانوار،ج67،ص310،ح4))

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود      زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

 

 

*ص 46: هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر.

 

 

**ص50:

دوستی با مردم دانا نکوست             دشمن دانـا به از نادان دوست

   دشـمن دانـا بلنـدت میکند            بر زمینت می زند نادان دوست

کسی که ریاست دنیا را سعادت بداند ، آن هم ریاستی که توأم با هزاران معاصی باشد، و به طرف خدا و آخرت رفتن را بدبختی بداند مسلماً رفیقی است نادان، مانند اکثر مردم این زمان که اگر کسی جیفه دنیا را به دست آورد، از هر راهی که باشد  می گویند : فلانی وضعش خوب است  و او را خوشبخت شمارند . و اگر کسی در اثر ایمان و صحت عقل از دنیای مکار و حیله باز فرار کند او را نادان و بدبخت به حساب می آورند.

**ص51: شأن عقل چنین است که انسان را از عمل بی فایده و  زیان آور باز می دارد و به کار پر بهره وادار میسازد و عاقل کسی است که اگر میان دو عمل و دو راه مردد شد، به آن عملی که به تجارت و فایده بادوام منتهی می شود دست زند و به راهی که پایانش زندگی جاوید است برود. و عکس آن لازمه بی عقلی و بی خردی است.

]مولا علی میفرمایند: تفاوت است میان دو عمل، عملی که لذتش گذرا و ضررش باقیست و عملی که زخمتش گذرا و سودش پایدار[

 

 

 

**ص53: انسان نمی داند چه سری در امام حسین (علیه السلام) و کربلای اوست که اکثر مردم هم که اهل نماز و طاعت نیستند وقتی نام امام حسین را میشنوند اظهار محبت و علاقه می نمایند.

 

 

 

**ص61: قلوب در دست خدای متعال است و اوست عزیز کننده، و هموست که فطرت انسان را با خوبی عجین فرموده که حتی کسی که خودش مغلوب نفس و شیطان است و عمل خوبی از او سر نمی زند مع ذلک فطرتاً خوب و خوبی را دوست می دارد ،

مگر افراد قلیلی که به قدری شقاوت بر آنها قلبه کرده است که نه خود خوبند و نه خوبان را دوست می دارند، نه خود درست کردارند و نه از صالحان خوششان می آیند.چنین افرادی در حقیقیت از انسانیت و فطرت انسانی بر کنار هستند.

{ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ }"الروم-10"

((آن گاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى‏] بدتر بود، [چرا] كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را به ريشخند مى‏گرفتند.))

 

 

 

**ص63: من بارها تجربه کرده ام که اگر انسان واقعاً به کسی اعتماد کند بسیار کم اتفاق می افتد که در عوض خیانت ببیند، و اگر خلاف دید غالباً کاشف از خراب بودن نیت خودش می باشد، زیرا  اگر با قلبی صاف عملی را انجام دهد نیتش در طرف اثر کرده ، او را منقلب می سازد.

 

 

*ص80:

عشق از اول سرکش و خونی بود                 تا گـریزد هـرکه بیرونی بود

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 خرداد1389ساعت 16:53  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

سرسخت ترین دشمن

سرسخت ترین دشمن

لََتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ (82 المائده) مسلّماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيده‏اند، دشمن‏ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت و قطعاً كسانى را كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت، زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى‏اند كه تكبر نمى‏ورزند.

الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (146 بقره)

كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى‏] داده‏ايم، همان گونه كه پسران خود را مى‏شناسند، او [محمد] را مى‏شناسند و مسلماً گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مى‏دارند، و خودشان [هم‏] مى‏دانند.

ü       چرا هاشم جد اعلای پیامبر مکی هستند، ولی قبر ایشان در غزه فلسطین است؟

          چرا فرزند هاشم علیه السلام ، عبدالمطلب (غلام مطلب) نامیده شده در حالیکه ایشان برادر زاده جناب مطلّبند؟ 

          چرا جناب عبدا... ، فرزند عبدالمطلب در قسمت یهودی نشین دفن شده اند؟

چراه      چرا  هر یک از اجداد پیامبر که عزم سفر کردند در سرزمین های یهودی نشین وفات یافتند؟         

           چرا عبد المطلب   پیامبر را به دایه ای سپرد که فاصله بسیار فراوانی با شهر مکه داشت؟

             ü آیا در مکه دایه نبود؟چرا به مدت 5 سال پیامبر نزد دایه بود و حال آنکه نوزاد تنها دو سال شیر می خورد؟

          چرا دو سوم وصیت نامه عبد المطلب به حضرت ابوطالب درباره پیامبر است و تاکید و پیمان گرفتن از ایشان برای مراقبت از پیامبر با جان و مال است؟(کمال الدین ص179)

          چرا یهودیان از سالها قبل به یثرب مسافرت نموده و این شهر را بنا نهادند و به صورت گروهی در آن ساکن شدند؟ یهودیان شنیده بودند که پیامبر آخر الزمان به یثرب می آیند و در این باره اطلاع کامل داشتند (الکافی،جلد 8،ص308) و این از مصادیق آیه 146 بقره است.

         چرا در آن زمان که که رسم مردم عربستان چادر نشینی بوده یهودیان از مدینه تا قدس پراکنده شده و در قلعه های نظامی مستقر شدند؟ هفت قلعه مستحکم، بنی مصطلق،بنی نذیر، خیبر، تبوک ، موته و قدس.

یهودیان در حالی از سالها قبل دست به آرایش نظامی می زنند که تا قبل از استقرار رسول ا... دشمنی در مدینه نداشتند.

دقت کنید که در این آیه یهود اول آمده و مشرکین با واو به یهود عطف شده اند که اشاره به نوعی تبعیت مشرکین از یهود دارد.

تمام نیروهای مشرکان تنها در سه عملیات بدر، احد و خندق پایان می یابد اما یهود تا پایان عصر پیامبر دست از مبارزه نمی کشد.

        چرا پیامبر به جز فتح مکه تمام همت خود را مصروف رسیدن به قدس کردند و چرا یهودیان با تمام امکانات مانع رسیدن به این هدف شدند و چرا هر قدر پیامبر به قدس نزدیک تر می شدند گروهی خاص از جامعه مسلمین سعی در به تاخیر انداختن این سیر داشتند؟

و اما مهمترین سوال این مقاله:

        چرا پس از رحلت رسول ا... دیگر مخاصمه ای بین یهودیان و زمامداران مسلمین پیش نیامد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 فروردین1389ساعت 10:45  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

شناسنامه يهود در قرآن

قوم پیغمبرکشِ دروغ گوی گناهکار (شیطان بر دروغگوی گناهکار وحی می کند)

+وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَريقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَريقاً تَقْتُلُونَ (87 بقره)

و همانا به موسى كتاب [تورات‏] را داديم، و پس از او پيامبرانى را پشت سر هم فرستاديم، و عيسى پسر مريم را معجزه‏هاى آشكار بخشيديم، و او را با «روح القدس» تأييد كرديم پس چرا هر گاه پيامبرى چيزى را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد، كبر ورزيديد؟ گروهى را دروغگو خوانديد و گروهى را كشتيد.

صراحتاً از گروهی از یهودیان خبر می دهد که عده ای برایشان جاسوسی می کنند

++يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتيتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ الَّذينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ (41)

سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ (42) المائده

اى پيامبر، كسانى كه در كفر شتاب مى‏ورزند، تو را غمگين نسازند [چه‏] از آنان كه با زبان خود گفتند: «ايمان آورديم»، و حال آنكه دلهايشان ايمان نياورده بود، و [چه‏] از يهوديان: [آنان‏] كه [به سخنان تو] گوش مى‏سپارند [تا بهانه‏اى‏] براى تكذيب [تو بيابند]، و براى گروهى ديگر كه [خود] نزد تو نيامده‏اند، خبرچينى [جاسوسى‏] مى‏كنند، كلمات را از جاهاى خود دگرگون مى‏كنند [و] مى‏گويند: «اگر اين [حكم‏] به شما داده شد، آن را بپذيريد، و اگر آن به شما داده نشد، پس دورى كنيد.» و هر كه را خدا بخواهد به فتنه درافكند، هرگز در برابر خدا براى او از دست تو چيزى بر نمى‏آيد. اينانند كه خدا نخواسته دلهايشان را پاك گرداند. در دنيا براى آنان رسوايى، و در آخرت عذابى بزرگ خواهد بود. (41)

پذيرا و شنواى دروغ هستند [و] بسيار مال حرام مى‏خورند. پس اگر نزد تو آمدند، [يا] ميان آنان داورى كن، يا از ايشان روى برتاب. و اگر از آنان روى برتابى هرگز زيانى به تو نخواهند رسانيد. و اگر داورى مى‏كنى، پس به عدالت در ميانشان حكم كن كه خداوند دادگران را دوست مى‏دارد. (42)

عصیان و سرکشی در مقابل خدا

+وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ أُشْرِبُوا في‏ قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُكُمْ بِهِ إيمانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (93) البقره

و آن گاه كه از شما پيمان محكم گرفتيم، و [كوه‏] طور را بر فراز شما برافراشتيم، [و گفتيم:] «آنچه را به شما داده‏ايم به جد و جهد بگيريد، و [به دستورهاى آن‏] گوش فرا دهيد.» گفتند: «شنيديم و نافرمانى كرديم.» و بر اثر كفرشان، [مِهر] گوساله در دلشان سرشته شد. بگو: «اگر مؤمنيد [بدانيد كه‏] ايمانتان شما را به بد چيزى وامى‏دارد.» (93)

نفاق پیشه

+وَ إِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (76) البقره

و [همين يهوديان‏] چون با كسانى كه ايمان آورده‏اند برخورد كنند، مى‏گويند: «ما ايمان آورده‏ايم.» و وقتى با همديگر خلوت مى‏كنند، مى‏گويند: «چرا از آنچه خداوند بر شما گشوده است، براى آنان حكايت مى‏كنيد تا آنان به [استناد] آن، پيش پروردگارتان بر ضد شما استدلال كنند؟ آيا فكر نمى‏كنيد؟» (76)

+وَ إِذا جاؤُكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْكُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما كانُوا يَكْتُمُونَ (61) المائده

و چون نزد شما مى‏آيند، مى‏گويند: «ايمان آورديم.» در حالى كه با كفر وارد شده و قطعاً با همان [كفر] بيرون رفته‏اند. و خدا به آنچه پنهان مى‏داشتند داناتر است. (61)

قوم پیمان شکن

+وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَ بَني‏ إِسْرائيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَليلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (83)

و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه: «جز خدا را نپرستيد، و به پدر و مادر، و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد، و با مردم [به زبانِ‏] خوش سخن بگوييد، و نماز را به پا داريد، و زكات را بدهيد» آن گاه، جز اندكى از شما، [همگى‏] به حالت اعراض روى برتافتيد. (83)

قومی پیمان شکن که نمی توان به وعده هایشان اعتماد کرد

++أَ وَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَريقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (100) البقره

و مگر نه اين بود كه [يهود] هر گاه پيمانى بستند، گروهى از ايشان آن را دور افكندند؟ بلكه [حقيقت اين است كه‏] بيشترشان ايمان نمى‏آورند. (100)

قوم سنگدل

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (74 البقره)

سپس دلهاى شما بعد از اين [واقعه‏] سخت گرديد، همانند سنگ، يا سخت‏تر از آن، چرا كه از برخى سنگها، جويهايى بيرون مى‏زند، و پاره‏اى از آنها مى‏شكافد و آب از آن خارج مى‏شود، و برخى از آنها از بيم خدا فرو مى‏ريزد، و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست. (74)

قوم تحریفگر در دین خدا

+أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ فَريقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (75 البقره)

آيا طمع داريد كه [اينان‏] به شما ايمان بياورند؟ با آنكه گروهى از آنان سخنان خدا را مى‏شنيدند، سپس آن را بعد از فهميدنش تحريف مى‏كردند، و خودشان هم مى‏دانستند. (75)

قومی که دین ساختگی درست می کنند

++فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ (79 البقره)

پس واى بر كسانى كه كتاب [تحريف شده‏اى‏] با دستهاى خود مى‏نويسند، سپس مى‏گويند: «اين از جانب خداست»، تا بدان بهاى ناچيزى به دست آرند پس واى بر ايشان از آنچه دستهايشان نوشته، و واى بر ايشان از آنچه [از اين راه‏] به دست مى‏آورند. (79)

قومی که کلمات خدا را تحریف می کنند

+فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ (13)

وَ مِنَ الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ أَخَذْنا ميثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ (14 المائده)

پس به [سزاى‏] پيمان شكستنشان لعنتشان كرديم و دلهايشان را سخت گردانيديم. [به طورى كه‏] كلمات را از مواضع خود تحريف مى‏كنند، و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند. و تو همواره بر خيانتى از آنان آگاه مى‏شوى، مگر [شمارى‏] اندك از ايشان [كه خيانتكار نيستند]. پس، از آنان درگذر و چشم پوشى كن كه خدا نيكوكاران را دوست مى‏دارد. (13)

و از كسانى كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، از ايشان [نيز] پيمان گرفتيم، و [لى‏] بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش كردند، و ما [هم‏] تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم، و به زودى خدا آنان را از آنچه مى‏كرده‏اند [و مى‏ساخته‏اند] خبر مى‏دهد. (14)

قومی که از روی آگاهی مردم را از راه خدا باز می دارند

قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (99 آل‏عمران)

بگو: «اى اهل كتاب، چرا كسى را كه ايمان آورده است، از راه خدا باز مى‏داريد و آن [راه‏] را كج مى‏شماريد، با آنكه خود [به راستىِ آن‏] گواهيد؟» و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست. (99)

یهودیان هم مانند شیطان آگاهانه کفر می ورزند

يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (70 آل‏عمران) اى اهل كتاب، چرا به آيات خدا كفر مى‏ورزيد با آنكه خود [به درستى آن‏] گواهى مى‏دهيد؟ (70)

قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَهيدٌ عَلى‏ ما تَعْمَلُونَ (98 آل‏عمران) بگو: «اى اهل كتاب، چرا به آيات خدا كفر مى‏ورزيد؟ با آنكه خدا بر آنچه مى‏كنيد گواه است.» (98)

جهان بینی یهود و عزم ایشان برای تولید فساد در زمین و جنگ افروزی

++وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ (64 المائده)

و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهاى خودشان بسته باد. و به [سزاى‏] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلكه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد مى‏بخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود، و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم. هر بار كه آتشى براى پيكار و جنگ برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمين براى فساد مى‏كوشند. و خدا مفسدان را دوست نمى‏دارد. (64)

قومی پیغمبرکُش که در برابر خدا و اولیای خدا و فرامین خدا سرکشی می کنند

+وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذي هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ (61 البقره) و چون گفتيد: «اى موسى، هرگز بر يك [نوع‏] خوراك تاب نياوريم، از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مى‏روياند، از [قبيل‏] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز، براى ما بروياند.» [موسى‏] گفت: «آيا به جاى چيز بهتر، خواهان چيز پست‏تريد؟ پس به شهر فرود آييد، كه آنچه را خواسته‏ايد براى شما [در آنجا مهيا] ست.» و [داغ‏] خوارى و نادارى بر [پيشانى‏] آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند چرا كه آنان به نشانه‏هاى خدا كفر ورزيده بودند، و پيامبران را بناحق مى‏كشتند اين، از آن روى بود كه سركشى نموده، و از حد درگذرانيده بودند. (61)

یهود شدید ترین دشمن مومنین

+++لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ (82 المائده) مسلّماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيده‏اند، دشمن‏ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت و قطعاً كسانى را كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت، زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى‏اند كه تكبر نمى‏ورزند.

قومی که با کافران دوستی میکنند و به واسطه این دوستی کافران اهل کتابند چون انسان به کیش رفیقش است

+تَرى‏ كَثيراً مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذينَ كَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ (80 المائده) بسيارى از آنان را مى‏بينى كه با كسانى كه كفر ورزيده‏اند دوستى مى‏كنند. راستى چه زشت است آنچه براى خود پيش فرستادند، [در نتيجه‏] خدا بر ايشان خشم گرفت، و پيوسته در عذاب مى‏مانند. (80)

شتابنده به سمت گناهان(سیستم اقتصاد سرمایه داری برپایه رباست و ربا مال حرام است)

++وَ تَرى‏ كَثيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (62)

لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ (63 المائده)

و بسيارى از آنان را مى‏بينى كه در گناه و تعدّى و حرامخوارى خود شتاب مى‏كنند. واقعاً چه اعمال بدى انجام مى‏دادند. (62)

چرا الهيّون و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه [آلود] و حرامخوارگى‏شان باز نمى‏دارند؟ راستى چه بد است آنچه انجام مى‏دادند. (63)

برای پیش برد اهدافشان حاضرند آگاهانه هر دروغی را به خدا نسبت دهند

++وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَريقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (78 آل‏عمران) و از ميان آنان گروهى هستند كه زبان خود را به [خواندن‏] كتاب [تحريف شده‏اى‏] مى‏پيچانند، تا آن [بربافته‏] را از [مطالب‏] كتاب [آسمانى‏] پنداريد، با اينكه آن از كتاب [آسمانى‏] نيست و مى‏گويند: «آن از جانب خداست»، در صورتى كه از جانب خدا نيست و بر خدا دروغ مى‏بندند، با اينكه خودشان [هم‏] مى‏دانند. (78)

 

++ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَريقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ يَأْتُوكُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (85 البقره)

[ولى‏] باز همين شما هستيد كه يكديگر را مى‏كشيد، و گروهى از خودتان را از ديارشان بيرون مى‏رانيد، و به گناه و تجاوز، بر ضد آنان به يكديگر كمك مى‏كنيد. و اگر به اسارت پيش شما آيند، به [دادن‏] فديه، آنان را آزاد مى‏كنيد، با آنكه [نه تنها كشتن، بلكه‏] بيرون كردن آنان بر شما حرام شده است. آيا شما به پاره‏اى از كتاب [تورات‏] ايمان مى‏آوريد، و به پاره‏اى كفر مى‏ورزيد؟ پس جزاى هر كس از شما كه چنين كند، جز خوارى در زندگى دنيا چيزى نخواهد بود، و روز رستاخيز ايشان را به سخت‏ترين عذابها باز برند، و خداوند از آنچه مى‏كنيد غافل نيست. (85)

 

+وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (111 البقره)

و گفتند: «هرگز كسى به بهشت درنيايد، مگر آنكه يهودى يا ترسا باشد.» اين آرزوهاى [واهىِ‏] ايشان است. بگو: «اگر راست مى‏گوييد، دليل خود را بياوريد.» (111)

قوم فاسق

+وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَني‏ وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ (5 الصف)

و [ياد كن‏] هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من، چرا آزارم مى‏دهيد، با اينكه مى‏دانيد من فرستاده خدا به سوى شما هستم؟» پس چون [از حق‏] برگشتند، خدا دلهايشان را برگردانيد، و خدا مردم فاسق را هدايت نمى‏كند. (5)

قومی که خریدار گمراهی اند و می خواهند مردم را هم از راه خدا گمراه کنند

+أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ أُوتُوا نَصيباً مِنَ الْكِتابِ يَشْتَرُونَ الضَّلالَةَ وَ يُريدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبيلَ (44 النسا)

آيا به كسانى كه بهره‏اى از كتاب يافته‏اند ننگريستى؟ گمراهى را مى‏خرند و مى‏خواهند شما [نيز] گمراه شويد. (44)

 

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ أُوتُوا نَصيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى‏ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا سَبيلاً (51 النسا)

آيا كسانى را كه از كتابِ [آسمانى‏] نصيبى يافته‏اند نديده‏اى؟ كه به «جِبت» و «طاغوت» ايمان دارند، و در باره كسانى كه كفر ورزيده‏اند مى‏گويند: «اينان از كسانى كه ايمان آورده‏اند راه‏يافته‏ترند.» (51)

 

وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَيْ‏ءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذي جاءَ بِهِ مُوسى‏ نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطيسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ كَثيراً وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ في‏ خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ (91 الأنعام)

و آن گاه كه [يهوديان‏] گفتند: «خدا چيزى بر بشرى نازل نكرده»، بزرگى خدا را چنان كه بايد نشناختند. بگو: «چه كسى آن كتابى را كه موسى آورده است نازل كرده؟ [همان كتابى كه‏] براى مردم روشنايى و رهنمود است، [و] آن را به صورت طومارها درمى‏آوريد. [آنچه را] از آن [مى‏خواهيد] آشكار و بسيارى را پنهان مى‏كنيد، در صورتى كه چيزى كه نه شما مى‏دانستيد و نه پدرانتان، [به وسيله آن‏] به شما آموخته شد.» بگو: «خدا [همه را فرستاده‏]» آن گاه بگذار تا در ژرفاى [باطل‏] خود به بازى [سرگرم‏] شوند. (91)

نباید به حال فاسقین تأسف خورد و بسیاری از یهودیان فاسقند

قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعينَ سَنَةً يَتيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقينَ (26 المائده)

[خدا به موسى‏] فرمود: « [ورود به‏] آن [سرزمين‏] چهل سال بر ايشان حرام شد، [كه‏] در بيابان سرگردان خواهند بود. پس تو بر گروه فاسقین اندوه مخور.» (26)

عده ای از قوم یهود به واسطه نا فرمانی به صورت میمون در آمدند

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ (65 البقره)

و كسانى از شما را كه در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز كردند نيك شناختيد، پس ايشان را گفتيم: «بوزينگانى باشيد طردشده.» (65)

قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ (60 المائده)

بگو: «آيا شما را به بدتر از [صاحبانِ‏] اين كيفر در پيشگاه خدا، خبر دهم؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورده، و آنان كه طاغوت را پرستش كرده‏اند. اينانند كه از نظر منزلت، بدتر، و از راه راست گمراه‏ترند.» (60)

فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ (166 الأعراف)

و چون از آنچه از آن نهى شده بودند سرپيچى كردند، به آنان گفتيم: «بوزينگانى رانده‏شده باشيد.» (166)

هالیوود و تابوت گمشده مسیح

وَ بِكُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلى‏ مَرْيَمَ بُهْتاناً عَظيماً (156 النسا)

و [نيز] به سزاى كفرشان و آن تهمت بزرگى كه به مريم زدند، (156)

قومی که خدا آنها را لعنت کرده چطور می توانیم با آنها مشکلی نداشته باشیم؟

وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ (64 المائده)

و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهاى خودشان بسته باد. و به [سزاى‏] آنچه گفتند، لعنت بر آنها. بلكه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد مى‏بخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود، و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم. هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمين براى فساد مى‏كوشند. و خدا مفسدان را دوست نمى‏دارد. (64)

قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ (60 المائده)

بگو: «آيا شما را به بدتر از [صاحبانِ‏] اين كيفر در پيشگاه خدا، خبر دهم؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورده، و آنان كه طاغوت را پرستش كرده‏اند. اينانند كه از نظر منزلت، بدتر، و از راه راست گمراه‏ترند.» (60)

وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرينَ (89 البقره)

و هنگامى كه از جانب خداوند كتابى كه مؤيد آنچه نزد آنان است برايشان آمد، و از ديرباز [در انتظارش‏] بر كسانى كه كافر شده بودند پيروزى مى‏جستند ولى همين كه آنچه [كه اوصافش‏] را مى‏شناختند برايشان آمد، انكارش كردند. پس لعنت خدا بر كافران باد. (89)

شیطان به دروغ گویانِ بد کردار وحی می کند

وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ (66 المائده)

و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است، عمل مى‏كردند، قطعاً از بالاى سرشان [بركات آسمانى‏] و از زير پاهايشان [بركات زمينى‏] برخوردار مى‏شدند. از ميان آنان گروهى ميانه‏رو هستند، و بسيارى از ايشان بد رفتار مى‏كنند. (66)

 

 

قالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ أَ تُجادِلُونَني‏ في‏ أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ (71 الأعراف)

گفت: «راستى كه عذاب و خشمى [سخت‏] از پروردگارتان بر شما مقرر گرديده است. آيا درباره نامهايى كه خود و پدرانتان [براى بتها] نامگذارى كرده‏ايد، و خدا بر [حقانيت‏] آنها برهانى فرو نفرستاده با من مجادله مى‏كنيد؟ پس منتظر باشيد كه من [هم‏] با شما از منتظرانم.» (71)

این آیه برای امثال ما هم هست

مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ (5 الجمعه)

مَثَل كسانى كه [عمل به‏] تورات بر آنان بار شد [و بدان مكلّف گرديدند] آن گاه آن را به كار نبستند، همچون مَثَلِ خرى است كه كتابهايى را بر پشت مى‏كشد. [وه‏] چه زشت است وصف آن قومى كه آيات خدا را به دروغ گرفتند. و خدا مردم ستمگر را راه نمى‏نمايد. (5)

حریص ترین مردم دنیا به زندگی دراین دنیا (قاچاق اعزای بدن و مباحث شبیه سازی)

++وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَياةٍ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِما يَعْمَلُونَ (96 البقره) و آنان را مسلماً حریصترین مردم به زندگى، و [حتى حريص‏تر] از كسانى كه شرك مى‏ورزند خواهى يافت. هر يك از ايشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنين عمرى هم به او داده شود، وى را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه مى‏كنند بيناست. (96)

قومی که مال و ثروت را ملاکِ برتری می دانند

وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتي‏ مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ (247 البقره) و پيامبرشان به آنان گفت: «در حقيقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است.» گفتند: «چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنكه ما به پادشاهى از وى سزاوارتريم و به او از حيث مال، گشايشى داده نشده است؟» پيامبرشان گفت: «در حقيقت، خدا او را بر شما برترى داده، و او را در دانش و [نيروى‏] بدن بر شما برترى بخشيده است، و خداوند پادشاهى خود را به هر كس كه بخواهد مى‏دهد، و خدا گشايشگر داناست.» (247)

بدترین مخلوقات عالمند یهودیان و مشرکین

إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ في‏ نارِ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ (بينه 6)

كسانى از اهل كتاب كه كفر ورزيده‏اند و [نيز] مشركان در آتش دوزخند، [و] در آن همواره مى‏مانند اينانند كه بدترين آفريدگانند. (6)

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 فروردین1389ساعت 10:44  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

برخی از اسرار احکام از زبان حضرت زهرا:


خداي بزرگ ايمان را براي پاک کردن شما از شرک،

و نماز را براي پاک نمودن شما از تکبّر،

و زکات را براي تزکيه نفس و افزايش روزي،

و روزه را براي تثبيت اخلاص،

و حج را براي استحکام دين،

و عدالت‏ورزي را براي التيام قلبها،

و اطاعت ما خاندان را براي نظم يافتن ملتها،

و امامتمان را براي رهايي از تفرقه،

و جهاد را براي عزت اسلام،

و صبر را براي کمک در بدست آوردن پاداش قرار داد.

و امر به معروف را براي مصلحت جامعه،

و نيکي به پدر و مادر را براي رهايي از غضب الهي،

و صله ارحام را براي طولاني شدن عمر و افزايش جمعيت،

و قصاص را وسيله حفظ خونها،

و وفاي به نذر را براي در معرض مغفرت الهي قرار گرفتن،

و دقت در کيل و وزن را براي رفع کم‏فروشي مقرر فرمود.

و نهي از شرابخواري را براي پاکيزگي از زشتي،

و حرمت نسبت ناروا دادن را براي عدم دوري از رحمت الهي،

و ترک دزدي را براي پاکدامني قرار داد،

و شرک را حرام کرد تا در يگانه‏پرستي خالص شوند. فرازی از خطبه فدک

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 فروردین1389ساعت 10:42  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

چرا چون لاله خونين دل نباشم؟!

حسين بن على عليه السلام فرمود: چون فاطمه عليها السلام وفات كرد، امير المؤمنين او را پنهان بخاك سپرد و جاى قبرش را ناپديد كرد، سپس برخاست و رو بجانب قبر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كرد و گفت:...

اى رسول خدا! شكيبائيم از فراق محبوبه‏ات كم شده ... در كتاب خدا براى من بهترين پذيرش (و صبر بر اين مصيبت) است، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، همانا امانت پس گرفته شد... و زهرا از دستم ربوده شد....

بهمين زودى دخترت از همدست شدن امتت بر ربودن حقش بتو گزارش خواهد داد، همه سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه، زيرا چه بسا درد دلهائى داشت كه چون آتش در سينه‏اش مى‏جوشيد و در دنيا راهى براى گفتن و شرح دادن آن نيافت، ...

واى، واى باز هم بردبارى مباركتر و خوش‏نماتر است اگر چيرگى دشمنان زورگو نبود (كه قبر فاطمه را بشناسند و نبش كنند) اقامت و درنگ در اينجا را چون معتكفان ملازمت مى‏نمودم ... در برابر نظرِ خدا دخترت پنهان بخاك سپرده شد و حقش پايمال گشت و از ارثش جلوگيرى شد، با آنكه دير زمانى نگذشته و ياد تو كهنه نگشته بود، اى رسول خدا! شكايت من تنها بسوى خداست... درود خدا بر تو و سلام و رضوانش بر فاطمه باد.

اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج‏2، ص: 357

چرا امیرالمومنین دختِ رسول خدا را پنهان به خاک سپردند و قبرشان را پنهان کردند؟؟!!

چرا امیرالمومنین فرمودند زهرا از دستش ربوده شد؟؟!!

چرا حق حضرت زهرا پایمال شد و از ارثش جلوگیری شد؟؟!!

چرا امام زمان را منتقم می خوانند؟!

چرا امام زمان تنها و بی یاورند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ما شیعیان و محبین عجب مرام و معرفتی داریم!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 فروردین1389ساعت 10:41  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

اين يك مطلب بسيار فوق العاده است. لطفا با دقت مطالعه شود

بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68 ج‏2 152 اخبار اين باب ..... ص : 128

از عالم عليه السّلام مينمايم كه فرمود. خداوند متعال ميفرمايد- به عزت و جلالم سوگند و بلندى و ارتفاع مقامم قسم. كه هر بنده‏اى خواست مرا بر خواست خود مقدم بدارد من در دل و درون او را بى‏نياز ميگردانم و فكر او را متوجه آخرت مينمايم- و بيچارگى و تنگدستى او را كفايت نموده و آسمانها و زمين را ضامن رزق او خواهم نمود. و خود در تامين خواسته او هستم و دنيا با كمال نرمى و تسليم بسوى او خواهد آمد.

و قسم به عزت و جلال و ارتفاع و بلندى مقامم هر بنده‏اى كه خواست خود را برخاست من مقدم بدارد من اميدش را نااميد نموده و از دنيا فقط همان مقدار مقدر به او خواهم داد. (6) و نيز روايت مينمايم كه بعضى از علماء ميگفته است كه اگر دنيا سراسر خير محض و خوبى خالص باشد خداوند بالاخره آن كسى را كه بخواهد هلاك كند هلاك ميكند و اگر فرضا دنيا سراسر و بطور كلى شر و خطر و زيان باشد خداوند آن كسى را كه اراده كند نجات دهد نجات ميدهد. چه پاك و منزه است خداوند متعال (7) و نيز روايت شده كه فرموده‏اند. اميد تو بآنچه مايوس هستى بيش از اميدت بآنچه كه اميدوار هستى باشد. كه چه بسا چيزهائى كه هيچ اميدى بآن نيست انسان بدست مى‏آورد مثلا موسى بن عمران باميد آوردن آتشى براى اهل بيت خود حركت كرد ولى خداوند لطف خاصى باو نموده و با او سخن گفت و با دستيابى بمقام شامخ نبوت مراجعت كرد. و بلقيس ملكه سباء بيرون رفت ولى توفيق اسلام آوردن را بوسيله سليمان بدست آورد و ساحران و

بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج‏2، ص: 150

جادوگران زمان فرعون بمنظور تقويت عزت و شوكت فرعون برابر موسى قرار گرفتند ولى موفق بايمان شدند (1) و نيز روايت شده كه مبادا در باره چيزى كه واقع شده و بگونه‏اى گذشته است بگوئى كه اى كاش اين طور نمى‏شد و طور ديگرى مى‏شد و (2) از عالم روايت شده كه فرمود. هنگامى كه خداوند متعال بخواهد عطا و بخشش خود را بما عنايت ميفرمايد و اگر دوست داشته باشد كه ندهد ما هم راضى بخواسته او هستيم (3) و نيز روايت مينمايم كه فرموده‏اند هر كس بقضاء الهى راضى‏تر و خشنودتر باشد آگاه‏ترين مردم است در خداشناسى (4) و روايت شده كه ريشه و سرآمد همه اطاعت‏ها صبر و راضى بودن بخواسته خداوند است (5) و روايت شده كه هر بنده‏اى كه در برابر قضاء الهى راضى و خشنود باشد خداوند هم خير و سعادت او را در همان قضاء و قدر قرار خواهد داد. (6) و روايت شده كه خداوند متعال بموسى بن عمران وحى فرمود. كه من هيچ مخلوقى را كه عزيزتر و محبوب‏تر از بنده مؤمن باشد نيافريده‏ام. و اينكه او را بگرفتاريهائى مبتلا مينمايم چون خير و صلاح او در آن است. و اگر او را عافيت و صحت دهم باز هم خير او در آن است. پس بنا بر اين بايد در بليات و گرفتاريهائى كه از طرف من است صابر و شكيبا باشد. و در برابر نعمتهاى من شاكر و سپاسگزار. و در مقابل قضاء من راضى و خشنود باشد. تا اينكه من او را در زمره صديقين قرار دهم. (7) و از عالم روايت ميكنم. كه مؤمن هميشه در معرض خير است. اگر بدنش را با مقراض قطعه قطعه كنند خير او است. و اگر مالك ما بين مشرق و مغرب شود باز هم براى او خير است. (8) و روايت شده كه هر كس كه دين باو داده شد (دين‏دار باشد) عطاء كامل الهى باو داده شده است (9) و نيز روايت شده. كه خداوند متعال دنيا را هم بكسانى كه دوست دارد و هم بكسانى آنها را دوست ندارد داده و خواهد داد ولى نعمت دين را فقط بكسانى كه دوست دارد عنايت ميفرمايد. (10) و در خبر ديگرى هست. كه خداوند متعال نعمت ديندارى را (دين كامل و ايمان كامل) فقط بخواص اولياء و برگزيدگان از مخلوقات خود عنايت ميفرمايد. (11) و روايت شده. كه هنگامى كه در مقام دستيابى بدنيا شدى ولى از دستت رفت و بالاخره نسبت بدنيا ناكام ماندى. متذكر نعمتهاى معنوى و دينى كه خداوند بتو اختصاص داده باشد و آن مصائبى كه از تو برطرف كرده و غير تو را بآن مصائب و امراض و گرفتارى مبتلا نموده يادآور باش كه اين راه تو را نسبت به آن چه كه از دستت رفته بى‏اعتناء مينمايد. (12) و روايت شده كه خداوند متعال بحضرت داود وحى فرمود كه فلان زن كه فرزند فلانى است در آن جهان با تو هم درجه با تو خواهد بود. حضرت داود عليه السّلام نزد آن زن رفته و از اعمال و رفتارش جويا شد كه اين زن چه خصوصيتى دارد كه اين قدر ارزش دارد؟ ديد كه‏

بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج‏2، ص: 151

اعمالش مانند ساير مردم است. حضرت داود از نيت و روحيه و حالت آن زن سؤال كرد. زن گفت من در تمام حالاتم و در پيش آمدهائى كه رخ ميدهد تسليم محض هستم و اگر خداوند متعال مرا از وضعى كه داشته‏ام بوضع ديگرى برساند و وضع و حالت اول را دگرگون سازد من نسبت بوضع دومى خوشحالتر از وضع اولى خود هستم. حضرت داود گفت تو داراى حسن ظن و بسيار خوشبين هستى نسبت بخدا (1) و نيز روايت از عالم مينمايم كه فرمود. بخدا سوگند مؤمن بهر خير و خوبى دنيوى و اخروى كه نائل مى‏شود بر اثر حسن ظن بخداوند متعال و خوشبينى او نسبت به پروردگار و اميدش بخداى مهربان و خوش‏اخلاقى او با مردم و خوددارى از غيبت كردن مؤمنين است. و قسم بخداى متعال كه خداوند عزيز هيچ مؤمنى را پس از توبه و استغفار عذاب نخواهد كرد مگر اينكه او نسبت بخدا بدگمان باشد و اميدش از لطف الهى كم باشد و بد اخلاق بوده و از مؤمنين غيبت نمايد. بخدا سوگند اگر بنده مؤمن داراى حسن ظن و اميدوار بخدا باشد خدا هم مطابق ظن و گمان او با او رفتار خواهد نمود.

چون خداوند متعال كريم و بزرگوار است و شرم دارد از اينكه بر خلاف گمان و بر خلاف اميد بنده خود عمل نمايد. بنا بر اين نسبت بخدا حسن ظن داشته و اميدوار باشيد كه خداوند فرموده الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ سوره فتح 6 خداوند عذاب ميكند منافقين را ... كه نسبت بخدا گمان بد دارند و نتايج زيان بار اين بدگمانى بازگشت بآنان دارد. (2) و روايت شده كه داود عليه السّلام در گفتگوى خود با خدا چنين گفته. پروردگارا آن كس كه تو را شناخته ولى نسبت بتو خوش‏گمان و اميدوار نباشد چنين كسى بتو ايمان نياورده است. (3) و روايت شده كه در روز قيامت آخرين بنده‏اى كه دستور بردن بآتش دوزخ در حق او صادر مى‏شود. توجهى بخدا نموده و عرض ميكند خداوندا چنين گمانى نسبت بتو نداشتم خداوند ميفرمايد. گمان تو در حق من چه بود؟ عرض ميكند گمان ميكردم كه گناهان مرا مى‏بخشى و در بهشت خود مرا سكونت ميدهى. خداوند متعال بملائكه و فرشتگان ميفرمايد. قسم بعزت و جلال و جود و كرم و بلندى مقام خودم كه اين بنده من يك لحظه هم بمن خوش گمان نبود و اگر يك لحظه اين خوش‏گمانى را داشت من او را با آتش نميرساندم. اى ملائكه من همين دروغش را بپذيريد و او را داخل بهشت نمائيد. (4) سپس حضرت عالم فرمود. خداوند متعال ميفرمايد. هان مبادا كه اهل عمل تنها اتكاء و اعتمادشان بر اعمال خود باشد كه آنها هر چه كوشش كنند و در طول عمر خود متحمل رنج عبادت شوند با اين عبادات زياد حق عبادت مرا نميتوانند انجام دهند و با اين زحمات بآن كرامت و مقامى كه نزد من ميخواهند داشته باشند نميرسند و لكن بايد وثوق و اعتماد برحمت من داشته و اميدوار بفضل و لطف من باشند و بمن خوش‏گمان بوده و بحسن ظنى كه بمن دارند اطمينان و آرامش دل داشته باشند كه در

بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج‏2، ص: 152

اين صورت است كه رحمت من دست آنها را خواهد گرفت و منت و لطف من بآنان خواهد و مغفرت و رضوان من شامل حال آنان خواهد شد كه من خداوند رحمان و رحيم هستم و باين صفات و نامها نام نهاده شده‏ام يعنى خودم اين اسامى را براى خود نهاده‏ام (1) و نيز از عالم (موسى بن جعفر عليهم السّلام) روايت مينمايم كه خداوند متعال وحى فرمود بموسى بن عمران عليه السّلام كه دو نفر را زندانى كند موسى بن عمران هم آن دو نفر را بزندان افكند پس از مدتى آنان را آزاد كرد ديد يكى از آنها لاغر و ضعيف شده از او پرسيد چرا اين چنين ضعيف‏شده‏اى و چه عاملى موجب اين حالت شده است؟ پاسخ داد خوف و ترس از خدا. ولى ديگرى را كه مشاهده كرد هيچ گونه تغييرى در او راه نيافته. از او سؤال نمود كه تو با هم زندانى خودت در يك وضع مشابه و واحدى بوديد چطور شده كه رفيقت آنچنان ضعيف شده ولى در حال تو هيچ گونه دگرگونى پيدا نشده است؟ آن شخص گفت چون من نسبت بخدا و لطف و كرمش خوش گمان و بسيار اميدوار بودم. موسى عرض كرد خداوندا گفتار هر دو بنده خود را شنيدى كداميك از اينها در نظر تو برتر و بهتر است خداوند فرمود آنكه داراى حسن ظن و اميدوار است او افضل است. (2) و نيز از عالم روايت مينمايم كه خداوند متعال بموسى بن عمران وحى فرمود. كه اى موسى به بنى اسرائيل بگو. من در كنار گمان و بينش بنده خود هستم اكنون خود بنده هر طور گمانى كه در حق من ميخواهد داشته باشد كه من طبق گمان و بينش بنده خود با او رفتار خواهم كرد. (3) 42- مصباح الشريعه. حضرت صادق عليه السّلام فرمود. توكل كاسه‏اى است در بسته و مهر شده كه خداوند متعال او را مهر كرده و از اين كاسه هيچ كس نمى‏آشامد و كسى اين مهر را باز نخواهد كرد مگر متوكل و كسى كه تمام اعتمادش بخدا باشد همان طورى كه خداوند فرموده وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ابراهيم 11 و نيز فرموده وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ مائده 23 اگر ايمان داريد بايد بر خدا توكل كنيد. كه توكل را كليد ايمان و ايمان را قفل بسته توكل قرار داده و با توكل است كه اين قفل باز و ايمان كامل بدست مى‏آيد و حقيقت و حقيقت و ماهيت توكل ايثار و برگزيدن است و معناى ايثار اولويت دادن و مقدم داشتن حق يكطرف است و شخص متوكل بالاخره يكى از دو ايثار را بايد در نظر بگيرد. يا توجه خود را بمعلول و اسباب و وسائل خلقت معطوف بدارد كه اين توجه بوسائط ظاهرى كه خود اينها معلول هستند حجاب و مانع خواهد شد از اينكه علت اصلى را به‏بيند. و يا توجه خود را بعلت اصلى و سرچشمه هستى كه ذات بارى تعالى باشد معطوف ميدارد كه البته در اين صورت حجابهاى را كنار زده و با او خواهد بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 فروردین1389ساعت 10:37  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

ماجراي فدک چرايي و چگونگي


 

فدک يکي از قريه‏هاي سرزمين خيبر با چشمه‏اي جوشان و نخلهاي فراوان بود که در 140 کيلومتري شما مدينه قرار داشت.

به هنگامي که پيامبر خدا  از جنگ خيبر فراغت يافتند، جنگي که پرچمدارش علي بن ابي‏طالب بود، خداوند در دل اهل فدک رعب افکند و نماينده‏اي نزد پيامبر اکرم  فرستادند تا با تقديم نيمي از فدک صلح کنند پيامبر  نيز از آنان پذيرفتند و از پيکار با آنان دست کشيدند. .

اصحاب از پيامبر (ص) خواستند که آن را ميان مسلمانان تقسيم کنند، ولي چون فدک فيي‏ء بود يعني بدون جنگ و لشکرکشي به دست آمده بود، بر اساس قرآن مخصوص پيامبر (ص) بود و به صورت غنائم تقسيم نمي‏شد. خداوند در سوره‏ي حشر (آيات 6 و 7) فرق ميان غنيمت و فيي‏ء را بيان فرموده است.

پيامبر اکرم  مقداري درخت نخل در فدک غرس کردند و چون آيه‏ي «وَ اتِ ذَالْقُربي حَقَّهُ» (حق نزديکان را بپرداز)(روم 38) . نازل شد، آن را که خالصه‏ي حضرتش بود به پاره‏ي خود فاطمه بخشيدند. فاطمه‏ي زهرا  نيز در آن تصرف مي‏کرد و تمامي درآمد آن را، بجز مقدار کمي براي خرج سال خود، به فقرا صدقه مي‏داد.

اما باید دید علت اصرار ورزیدنِ ستاندن فدک از حضرت زهرا چه بوده؟

پس از فوت پیامبر ، با خود گفتند ، این ملک بزرگ فدک که در دست علی و زهراست و این انفاقی که به مردم می کنند،قلوب خلق را متوجه علی میکند و امر ما مستقر نمی گردد. باید هر طور که هست فدک از دستشان بیرون آید.

لذا عده ای را فرستاده شدند،کارمندان حضرت زهرا را بیرون کردند و فدک را تصاحب کردند.

علل مقاومت حضرت زهرا و امیرالمومنین بر احقاق حق:

حضرت زهرا اگر دنبال فدك مى‏رود از باب اين است كه اسلام احقاق حق را واجب مى‏داند. چون اگر دنبال فدك نمى‏رفت، تن به ظلم داده بود و ظلم پذیری بود و اسلام اجازه نمی دهد انسان تن به ظلم دهد، زهرا حق خودش را مطالبه مى‏كند؛ تا جلوی باز شدن باب ظلم و احکام ظالمانه در جامعه مسلمین شود و زمام داری امور بر مبنای حکم خدا که سنت پیغمبر بوده، تبدیل به حکومت جبارانه بر مبنای هواهای نفسانی نشود، و ثانیاً به مسلمین بیاموزند که نباید تن ظلم داد و در برابر ظلم سکوت کرد.

علاوه بر این فدک تنها اختصاص به خود حضرت زهرا نداشت، چون رسول خدا فرموده بود  که فدک برای تو و ذریه ات می باشد بنابراین حضرت زهرا باید از حق نسل طاهرشان نیز دفاع فرمایند.

همچنین با توجه به فضای سیاسی موجود در جامعه، پس از رحلت رسول ا... ، فدک به عنوان موتور اقتصادی اهل بیت، نقش راهبردی ویژه ای در شکستن محاصره اقتصادی به وجود آمده از سوی هیئت حاکمه بر ضد جریان مخالف را داشت.

بعلاوه چشم امید بسیاری از محرومین و نیازمندان مدینه به عواید حاصل از فدک بود که در سال بالغ بر هزار مثقال طلا بود که توسط حضرت زهرا به ایشان انفاق می شد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 فروردین1389ساعت 10:29  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

جوابِ یعضی از چراهای مهم:

 

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از خداوند سبحان، نقل كرده كه حضرت حق مى‏فرمايد:

 بعضى از بنده‏هاى مؤمن من كسانى هستند كه اگر ثروتمند نباشند، امور دينشان اصلاح نمى‏شود و بايد آنها وسعت رزق و سلامتى داشته باشند. پس من آنها را بواسطه ثروت رفاه و سلامتى دادن، آزمايش مى‏كنم تا امور دينشان اصلاح بشود.

 و بعضى از بندگان مؤمن هستند كه امور دينى آنها فقط در فقر و مسكنت و بيمارى اصلاح مى‏شود.پس من آنها را بواسطه فقر و مسكنت و بيمارى، امور دينشان را اصلاح مى‏كنم.

و من به وضع بندگانم عالم هستم و مى‏دانم كه امور دين آنها از چه طريق بايد اصلاح شود و همان راه را برايشان باز مى‏كنم.

و بعضى از بندگان مؤمن هستند كه در عبادت من بيش از حد تلاش مى‏كنند و شبها از رختخواب راحتشان بيرون مى‏آيند و به من عبادت مى‏كنند. ولى من يك شب و يا دو شب آنها را وادار به خواب مى‏نمايم كه نتوانند شب بلند شوند عبادت كنند و اين عمل من عنايت من نسبت به آنها مى‏باشد. وقتى كه صبح از خواب بيدار مى‏شوند ناراحت مى‏گردند و تأسف مى‏خورند كه چرا ديشب براى عبادت بيدار نشدند؟ بلى، اگر من ميان او و عبادتش حايل نشوم، عجب در عبادت او را فرا مى‏گيرد و همان عجب باعث مى‏گردد در همه اعمال خود مرتكب فتنه و فساد بشود و از خودش راضى باشد و گمان كند كه بر همه عبادت‏كنندگان برترى دارد و در عبادت از حد قصور تجاوز كرده (يعنى در مقابل عبادت خداوند هرگز قصور نكرده است) و همين افكار و انديشه‏ها او را از من دور مى‏كند. ولى او هميشه گمان مى‏كند كه با آن عبادتها به من نزديكتر مى‏گردد.

پس بندگان من نبايد به آن اعمال خود كه به خاطر ثواب انجام مى‏دهند متكى باشند (و خود را از خداوند طلبكار بدانند). زيرا اگر آنها نفس و عمر خود را در عبادت من دچار زجر و مشقت كنند، با اين كار خود هم در نزد من مقصرند و هم به كنه عبادت من نرسيده‏اند و نمى‏توانند با آن عبادتها به آنچه كه از فضل و كرم من، نعمتهاى بهشت را برايشان گذارده‏ام برسند. و لكن به رحمتم اطمينان داشته و به عقلم خرسند و به  حسن ظنّ من ، مطمئن باشيد. در اين هنگام رحمت و رضوان و آموزش و بخشش من آنان را مى‏گيرد. پس به راستى من خداوند رحمان و رحیم و غفّار و کریم هستم و به همين صفات ناميده شده‏ام.

امام باقر علیه السلام:

هرگاه خداوند ببیند بنده ای حسن نیّت دارد ، او را در پناهِ خود حفظ می نماید.

خداوکیلی عجب خدای باحالی داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

الجواهر السنية-كليات حديث قدسى         237    الباب الحادي عشر‏

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1388ساعت 12:9  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

اگر ناراحتیِ قلبی دارید، مطلب زیر را مطالعه نفرمایید!!

  مرد در سايه صدقه‏اش باشد تا حكم كردن ميان مردمان روز قيامت چون خداى تعالى خلق را برانگيزاند و گناهكاران را در تاريكى ميبرند، نيكوكاران را ندا می كنند: باز ايستيد تا ما نيز بنور شما بيائيم، جواب دهند كه: ما اين از دنيا آورديم و شما را از اين نور سودى نباشد؛ باز گرديد و از دنيا بياريد، پس خداى تعالى جمله را برهنه و گرسنه در عرصات نگاه دارد، و از هول و هيبت و عظمت آن روز مرد نداند كه مرد است، و زن نداند كه زنست، و از گرماى قيامت آدمی تا بگردن در عرق باشد و ميجوشد برين گونه چهل سال ، دلها بر گلو آمده و چشم از هم باز كرده و خيره بمانده و كس را توان آن نباشد كه سخنی گوید، هر كه نيكى كرده باشد در این حال عملش بفريادش میرسد، پس خداى تعالى ميان خلق حكم كند و هر يكى بيكى درآويزد و دعوى بر ديگرى كند، يكى گويد: بچه جرم خون من بريختى؟- ديگرى گويد: چرا بر من ظلم كردى و حقّ من ببردى؟- و ديگرى گويد: چرا بر من بهتان نهادى و بدان چه خداى تعالى مرا داده بود چرا غيبت كردى؟ و من بخويشتن مشغول بودم چرا سخن ناپسنديده گفتى؟

برين گونه هر يكى بخصمى ديگرى برخاسته باشد و مادر از فرزند و شوهر از زن و برادر از برادر و دوست از دوست ميگريزد و رو ميگرداند قال اللَّه تعالى: يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ*  وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ*  وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ*  لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ. و خداى تعالى خلایق را از هر وجهى ميپرسد :

بعضى را گويد: شما راصحّت دادم چرا نماز نكرديد؟ و زندگانى دادم، بهرزه و بيهوده بسر آورديد؟ و عمر را بباد برداديد، و معصيت همى كرديد و از خلق پوشيده ميداشتيد، و از ايشان شرم ميداشتيد و من ميديدم و از من شرم نداشتيد، و شما را توانگرى دادم تا با مستمندان مواسات كنيد بر ايشان تكبّر كرديد و حقير داشتيد و حقّ ايشان باز گرفتيد و در معصيت بكار برديد، و شما را بينائى دادم تا بصنع من نگريد شما بحرام نگريستيد، و شما را شنوائى دادم تا [در كار] آواز قرآن خواندن و وعظ شنيدن كنيد  شما گوش با سرود كرديد و نوحه را پيشه ساختيد، و شما را زبان دادم تا ذكر و تسبيح من كنيد؛ شما دروغ و فحش گفتيد و زبان در مردم كشيديد و سخن چينى كرديد، و شما را كتاب و شرع فرستادم و صلاح از فساد و حرام از حلال را تبیین كردم و از اين روز شما را آگاه كردم؛ شما پشت بر كتاب من كرديد و بحرام و حلال باك نكرديد و ازين روز ياد نكرديد، بجلال قدرم كه قدم فرا پيش ننهيد  تا حجّت نياريد،

راستش ترسیدم ادامشو براتون بیارم. خدا آخر و عاقبت هممونو ختمِ به خیر کنه...

یا علی ....  التماس دعای فراوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان...

شهاب الأخبار با ترجمه    متن    33    الباب الاول

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1388ساعت 12:8  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

صدقه نهانى

صدقة السّرّ تطفى‏ء غضب الرّبّ.

  صدقه نهانى بنشاند خشم خداى تعالى را

شهاب الأخبار با ترجمه    متن    31    الباب الاول‏

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1388ساعت 12:6  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

تستِ مؤمن سنجی:

پنجاه خصلت از صفات مؤمن است)

 امام صادق عليه السّلام فرمود: صفت مؤمن اين است در دين نيرومند است و در نرمى احتياط كار و ايمانش بسر حد يقين است و در فهميدن حريص و در هدايت با نشاط و در نيكى پايدار است و بهنگام شهوت چشم پوشى ميكند دانشش آميخته با بردبارى است در موردى كه با او مدارا شود سپاسگزار است و نسبت به حق خودش سخاوتمند و در حال ثروتمندى ميانه رو و در حال تنگدستى ظاهرى آراسته دارد

                       

و در حال قدرت مى‏بخشد و در مورد خير انديشى فرمانبردار است و رغبت بورع دارد و در جهاد حريص است و در حالى كه مشغول كار است از نماز غفلت نمى‏كند و در مورد شدت و سختی بردبار است و در مقابل پيش آمدهاى سخت با وقار است و در ناملايمات صبر فراوان دارد و در فراخى و آسایش شكرگزار است نه غيبت ميكند و نه تكبر مى‏كند و نه ستم ميكند و اگر بر او ستمى شد تحمل مى‏كند قطع رحم نميكند سست نميباشد بد خلق و سنگدل نيست چشمش را در اختيار خود دارد و شكمش او را رسوا نمى‏كند مغلوب شهوت نميشود بمردم حسد نميورزد افترا نمى‏بندد بيهوده خرج نمى‏كند و اسراف نمى‏كند. بلكه ميانه‏رو است ستمديده را يارى مى‏كند و تهى دستان را دلسوزى مى‏نمايد بخاطر راحت مردم خود را زحمت مى‏اندازد، بعزت دنيا رغبتى ندارد و از درد آن بى‏تابى نمى‏كند مردم را هوائى در سر است كه دنبال آن هواها هستند و او را هوائى در سر است كه بدان مشغول است در حلمش كمبودى بنظر نمى‏رسد و در رأيش سستى ديده نمى‏شود و دينش را ضايع نمى‏كند هر كه با او مشورت كند او را راهنمائى مى‏كند و هر كه با او همدست باشد مساعدتش مى‏كند و از باطل و دشنام دادن و نادانى گريزان است اينها صفت مؤمن است.

سنن النبى صلى الله عليه و آله با ترجمه    ترجمه‏فارسى    211   

 شيخ طوسى در كتاب «غيبت» در حديث طولانى از امام موسى بن جعفر عليهما السّلام روايت كرده فرمود: ما خانواده‏اى هستيم مهريه زنها و مخارج حج واجب و كفن كسانى كه از ما وفات ميكند از پاكيزه‏ترين أموال خود قرار ميدهيم

خصال-ترجمه فهرى    ج‏2    685    (پنجاه خصلت از صفات مؤمن است) .....  ص : 684

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1388ساعت 12:4  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

دنیا در قرآن

و زندگى دنيا چيزى جز بازيچه و لهو نيست و پرهيزگاران را سراى آخرت بهتر است. آيا به عقل نمى‏يابيد؟ (32)

الأنعام : 32   وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ

زندگانى اين دنيا چيزى جز لهو و لعب نيست. اگر بدانند، سراى آخرت سراى زندگانى است. (64)

العنكبوت : 64   وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ

جز اين نيست كه زندگى اين جهانى بازيچه و بيهودگى است. و اگر ايمان بياوريد و پرهيزگارى كنيد خدا پاداش هايتان را خواهد داد، و از شما اموالتان را نمى‏طلبد. (36)

محمد : 36   إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَ لا يَسْئَلْكُمْ أَمْوالَكُمْ

بدانيد كه زندگى اين جهانى بازيچه است و بيهودگى و آرايش و فخرفروشى و افزون‏جويى در اموال و اولاد. همانند بارانى به وقت است كه روييدني هايش كافران را به شگفت افكند. سپس پژمرده مى‏شود و می بينى كه زرد گشته است و خاشاك شده است. و در آخرت نصيب گروهى عذاب سخت است و نصيب گروهى آمرزش خدا و خشنودى او، و زندگى دنيا جز متاعى فريبنده نيست. (20)

الحديد : 20   اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ

 

بسم ا... الرحمن الرحیم

 در آیات بالا  نظر قرآن درباره دنیا (زمانی که محور حرکت انسان قرار گیرد به وضوح بیان شده)

در رنسانس، حیات مادی بر مبنای لذت حداکثری حواس پنج گانه مطابق خواست و میل انسان محور توسعه و حرکت واقع شد چرا که انسان وقتی دنیا را به عنوان اقامتگاه خود انتخاب کرد، سعی میکند دنیا را تبدیل به بهشت کند.

نازلترین مراتب نعمات بهشتی همان است که به وضوح در قرآن نام برده شده مانند باغهای سرسبز و نهرهای جاری و حوری و انواع خوراکی ها و نوشیدنی ها و ... که قابل درک برای عموم مردم است. امّا مراتب بسیار عالی تری از نعمات و لذت های روحانی و معنوی و ملکوتی در بهشت و لقای الهی وجود دارد که فقط برای کسانی است که  شمّه ای از این لذت ها را ، لذّت انس با خدا و سایر لذّت های روحانی و معنوی را در این دنیا مطابق اعمالشان چشیده باشند؛ که این را فقط اهلش  می فهمند و به لفظ و قلم نیاید. و لذا آنجا هم که می خواهند دنیایشان را بهشتی کنند، همان مظاهر حوری و خوراکی و لذّت از طبیعت و ماده را می چسبند.

حال اگر نیل به این ها در زندگی دنیوی محور همت و تلاش انسان شد، انسان را از حرکت در مسیر کمال واقعیش باز می دارد، و می تواند  همان نازلترین درجات نعمات بهشتی هم که نتیجه محور واقع شدن حرکت بر مبنای رضای الهی است و همان عبودیت و بندگی خداست، نه بندگی خواست و میل نفس را از چنگ آدمی به در آورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1388ساعت 19:25  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

چرا سيّدالشّهدا (ع) تنها شد

چرا سيّدالشّهدا  (ع) تنها شد
­حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد مهدی ميرباقری

مقدمه

در زيارت عاشورا به امام حسين(ع) اين‌گونه خطاب مي‌كنيم: «و الوتر الموتور». وتر به معناي «تنها و يكتا»، و موتور «تنها شده» است. حضرت تنهاست و در اين تنهايي «موتور» است؛ يعني حضرت با نقشه و برنامه‌ريزي تنها شده است؛ به خصوص اگر توجه داشته باشيم كه درگيري سيّدالشّهدا (علیه السلام) مخفيانه نبود كه مسلمانان از آن بي‌خبر باشند. يزيد بعد از مرگ معاويه به استاندار مدينه نامه نوشت كه بايد از حسين بيعت بگيري و الاّ او را بكش و سرش را بفرست. حضرت بيعت نكردند و با تدبير از مدينه خارج شدند؛ در مكه براي مسلمانان نامة دعوت نوشتند و آنها را مطلّع كردند، علاوه بر اين مكه محل رفت و آمد مسلمانان بود و اخبار از آنجا منتشر مي‌شد. بعد هم يزيد، عده‌اي را فرستاد تا حضرت را در مكه ترور كنند و توصيه كرد كه، حتّي اگر دست حضرت به پردة كعبه بود او را بكشيد، لذا حضرت در 8 ذي‌الحجّه در حالي‌كه همه مُحرِم مي‌شدند كاملاً با سر و صدا و با حالتي كه همه متوجه باشند از مكه خارج شدند و با صراحت اعلام كردند:

كسي كه حاضر است خون دلش را در راه ما بدهد و خودش را مهيّاي لقاي خدا كرده است، همراه ما كوچ كرده، همسفر شود.[1]

{نکات این جمله باید بحث شود تا ویژگی های یاران قائم آل محمد مشخص شود، همچنین ویژگی های مشترک 313 نفر جنگ بدر و سپاه طالوت و سلمان و مالک و اصحاب کهف و سمیه و کنیز فرعون که در احادیث آمده جزو یاران حضرت هستند و...}

از آن طرف مردم كوفه از خروج امام از مدينه و حركت به سوي مكه مطّلع شدند، نامه نوشتند و حضرت را دعوت كردند. حضرت نيز سفير فرستادند. لذا به گونه‏اي نبود كه مردم مطّلع نباشند. هم مردم حجاز، مدينه، بصره و هم مردم كوفه مطّلع بودند. كمابيش تمام مناطق اسلامي مطّلع شده بودند كه چنين حادثه‌اي در شرف اتّفاق است و امام با يزيد بيعت نكرده، ابتدا به مكه رفته سپس از مكه هم بي‌وقت خارج شده و مردم را به همكاري دعوت كرده‌اند.

1ـ شرايط تنها شدن حضرت سيدالشهدا (ع)

شرايطی که موجب تنها شدن امام حسين(ع) شد را می­توان در جبهه دشمن و جبهه حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) مشاهده کرد:

1/1 ـ شرايط جبهة دشمن

 اگر طرف درگيري حضرت، يكي از صحابي رسول‌الله يا فردي كه امثال اين عناوين را يدك مي‌كشيد، بود، جاي توجيه ـ ولو به باطل ـ وجود داشت. ولي طرف مقابل سيّدالشّهدا(علیه السلام)، يزيد و ابن زياد است كه حسب و نسبشان معلوم و هيچ نقطة قوتي در آنها نيست. يزيد شخصيتي است كه طرفداران او نيز نتوانسته‌اند برايش مدحي بگويند، غير از اينكه امتيازي هر چند دروغين نداشته، معروف به قماربازي و عيّاشي بوده است.

همچنین ابن زياد و يزيد نه اسمي داشتند، نه صحابه بودند، نه سابقة خوشي داشتند. ابن زياد پسر زياد است، زياد هم اولاد نامشروع بود كه معاويه او را ملحق به ابوسفيان كرد و به خاطر اين كار مورد طعن بسياري قرار گرفت. يزيد هم مجهول‌الهويه است؛ چون مادر يزيد قبل از اينكه زن معاويه بشود باردار به يزيد بوده ولي به اسم معاويه تمام شد. اين نسب، آن اخلاق و آن هم ساير اوصافي كه هيچ نقطة مثبتي در آن نيست.

2/1ـ شرايط جبهة امام حسين(علیه السلام)

 طرف ديگر درگيري، سيّدالشّهدا(علیه السلام) از هر نظر صاحب كمال هستند. قلم دست دشمن بوده است ولي يك نقطة منفي براي سيّدالشّهدا(علیه السلام) در تاريخ ننوشته‏اند؛{به عبارت دقیق تر نه اینکه ننوشته اند ، بلکه نتوانسته اند بنویسند} نوة پيامبر، فرزند اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه زهرا ـ عليهم السلام ـ  غير از اينها، همه نوع كمالات را دارند به طوري‌كه، در روز عاشورا وقتي فرمودند: به چه عذري مرا مي‌خواهيد بكشيد؟ يك نفر نگفت شما فلان جرم را داريد. وقتي كه فرمودند: مگر شما از پيامبر نشنيديد كه؛ «حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشتند»؟ اگر نشنيده‌ايد، اصحاب هستند، از آنها بپرسيد كه نه تنها اهل بهشت، بلكه سرور اهل بهشتند. هيچ كسي انكار نكرد.

چرا و چگونه وليّ خدا تنها شد؟ البته اين طور نيست كه حضرت يك دفعه تنها شده باشند؛ بلكه يك حركت و نقشة تاريخي است كه سيّدالشّهدا(علیه السلام) را تنها و منزوي كرده است.

2. عوامل تنهايي وليّ خدا

مرحوم علامه طباطبائي (رض) فرموده بودند: «همة كتاب وسايل الشيعه را از اول تا آخر مطالعه كردم تا ببينم چند روايت فقهي از سيّدالشّهدا(علیه السلام) نقل شده است، سه روايت بيشتر پيدا نكردم»!! معناي اين حرف اين است كه مردم، سيّدالشّهدا(علیه السلام) را در حدّ يك مسئله‌گو هم قبول نداشتند؛ در حالي‌كه ابوهريره‌ها به اسم صحابي، مراجع صاحب فتوا شده بودند؛ همة اينها نشان مي‌دهد كه وليّ خدا با سازمان‌دهي قبلي تنها شده بود.

در اينجا عوامل تنهايي وليّ خدا را بر مي‌شماريم،{این مسئله هم جای بحث و دقت دارد که در نتیجه تنها کردن ولی خدا دین اسلام ناب محمدی در عرض کمتر از 50 سال به چه دین و مسلکی تبدیل شد}

 {توجه به این نکته ضروری است که چگونه با قیام سید الشهدا ، حضرت، علی رقم تمام تلاش های جبهی کفر، ائمه علیه السلام را مجددآ کانون توجه امت اسلام قرار دادند و برخی نتایج زودرس آن نهضت روشنگری امام باقر و امام صادق علیهما السلام }

1/2ـ شبهه‌ها و فتنه‌ها

عواملي كه باعث تنهايي وليّ خدا مي‌شوند، دو دسته هستند؛ شبهه‌ها و فتنه‌ها. كه وقتي اين دو با هم تركيب شوند به شدت كارگر مي‏شوند؛ شبهات فضا را تاريك مي‏كند و در این فضا فتنه‌ها تأثيرگذار مي‌شوند. و الّا در فضاي روشن، فتنه‌ها كارساز نيستند.

اعلان بي‌نيازي نسبت به وليّ خدا و طرح «حسبنا كتاب الله» اولين و اساسي‌ترين شبهه‌اي است كه از زمان حيات خود پيامبر اكرم(ص) آغاز شد. مورخان اهل سنت از جمله، طبري نوشته‌اند: در آخرين روزهاي حيات پيامبر(ص) در حالي‌كه مردم در منزل حضرت بودند، فرمودند: دوات و قلم بياوريد تا چيزي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد. كسي گفت: «إنّ الرجل ليهجر حسبنا كتاب الله» به فارسي يعني هذيان مي‌گويد!! از قرائن تاريخي پيداست كه گويندة اين سخن كيست، شيعه و سني هم متّفقند كه او كيست. البته؛ متأسفانه عدّه‌اي از علماي اهل سنت اين جريان را توجيه كرده و گفته‌اند: اين حرف بدي نيست. او در دورة خلافتش نيز مي‌گفت: «آن روزي كه پيامبر آن جمله را فرمود، مي‌خواست مسئلة خلافت را مطرح كند، ولي من صلاح مسلمانان ندانستم».

جريان از اينجا شروع شد كه، اسلام نياز به «وليّ» ندارد؛‌ بلكه كتاب براي ما كافي است، در حالي كه شيعه و سني متواتر نقل كرده‌اند كه حضرت به روشني فرمودند: « إنّي تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب الله و عترتي» البته بعضي از سنّي‌ها اين روايت را نيز تحريف كرده، گفته‌اند: كتاب الله و سنتي!

شبهه از اينجا شروع شد كه گفتند: قانون خدا وجود دارد؛ فرموده: نماز بخوانيد، مي‌خوانيم، روزه بگير، مي‌گيريم، حج برو، مي‌رويم و … به جايي رسيد كه به تدريج گفتند: نوشتن حديث معنا ندارد بايد كتاب خدا را حفظ كنيم؛ چون اگر بخواهيم حديث بنويسيم كتاب خدا از بين مي‌رود؛ لذا نوشتن حديث پيامبر را در زمان خليفة اول منع كردند، البته به اين علّت كه احاديث پيامبر خاتم(ص)، صراحت بر فضايل اهل بيت(ع) دارد. اين شبهه ظاهر فريبنده‌اي هم داشت؛ چون مي‌گفتند روايت به اندازة قرآن اهميت ندارد؛ لذا نگذاريد قرآن از بين برود، در حالي كه مفسّر قرآن، كلام رسول خدا(ص) است. «لتبيـّن للنّاس ما نزّل إليهم»[4] روشن است كه اگر براي قرآن تبيين‌كننده‌اي نباشد، متشابهات آن به دلخواه افراد، معنا مي‌شود.

2/2ـ جعل شخصيت در مقابل اهل بيت(ع)

 بعد از اينكه جلوي نشر فضايل اهل بيت را گرفتند، كم‌كم شروع به جعل شخصيت و شخصيت علي‌البدل كردند، كه در دنياي سياست كار رايجي است؛ لذا در مقابل اميرالمؤمنين(ع) كه صاحب فضايل است، براي ديگران جعل فضيلت كردند. معاويه دو كار انجام داد: اول، اينكه احدي حق ندارد نقل حديث در فضايل علي و اهل بيت كند، (اگر كرد او را بكشيد)، دوم، به استاندارانش دستور داد براي عثمان و شيخين فضيلت نقل كنيد. كار جعل فضايل به حدي رايج شد كه خود معاويه گفت: بس است. چون جعلياتي مثل: مَثَل اصحاب من، مَثَل ستارگان آسمان است، به هر كدام اقتدا كنيد، هدايت مي‌شويد، خلاف صريح قرآن است، چون قرآن مي‌گويد: داخل صحابه منافق هم وجود دارد.

3/2ـ تحريف در معناي دين و مسلمان بودن

 اين شبهات در حقيقت، تحريف در معني دين و مسلمان بودن است، غافل از اينكه حقيقت دين چيزي جز تسليم در مقابل خداي متعال نيست « إن الدّين عندالله الإسلام»[5] و اين تسليم بودن زماني ثبوت پيدا مي‌كند كه در مقابل وليّ‌ خدا تسليم باشيم.

قل إن كنتم تحبون الله فاتّبعوني يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم و الله غفورٌ رحيمٌ.[6]

تولّي به ولي خدا گوهر دين و باقي مسائل، آداب ظاهري دين است. اينها  در معناي دين‌داري تحريف كردند، تحريف‌هايي كه تاكنون ادامه دارد.

يك نگاه اين است كه، دين همين آداب است هر كس بيشتر نماز بخواند مقدس‌تر است. يك نگاه ديگر هم كه كم كم شكل گرفت و هم اكنون نيز وجود دارد اين است كه، دين يك مشت تجارب باطني و به قول امروزي‌ها تجارب قدسي، تأملات، رازداني، رمزداني، رياضيت‌كشي، حالات و مقامات باطني است و رسيدن به اينها هم يك آداب و فرمول‌هايي دارد،‌ اگر به آن عمل كني به نتيجه مي‌رسي، لذا اهل سنت كتاب‌هايي دارند به نام منازل الفلان، خيال مي‌كنند پلكان است اگر رفتي به خدا مي‌رسي. البته همة اين حرف‌ها مطلقاً باطل نيست،‌ ولي اين تحريفي است كه پيدا شده و كم‌كم به جايي رسيده كه رسيدن به خدا، بدون ولي فرمول پيدا كرده است.

در اين وسط وليّ خدا چه مي‌شود؟ اين همان ظهور «حسبنا كتاب الله» است. دربارة امور اجتماعي نيز برخي مي‌گويند: اول اينكه امور ظاهري است و اعتبار چنداني ندارد، دوم اينكه به دين ربط ندارد، بايد خود مردم آن را سامان دهند.

اين تفكّرات كه از صدر اسلام شروع شد، باعث كارگر شدن فتنه‌ها و تنها شدن وليّ خدا شد. از زماني كه دين‌داري، فقط رمزداني و نماز و روزه‌ شد و همة صحابه عادل و محترم شدند، كم‌كم اميرالمؤمنين(ع) هم عرض طلحه يا زبير شدند، چون همه صحابي هستند؛ لذا فتنه‌ اثر خودش را گذاشت. از حضرت امير(ع) نقل شده است كه فرمودند: «مرا روزگار اين‌قدر پايين آورد كه كنار معاويه گذاشت، تا جايي كه گفتند: علي و معاويه». معاويه كسي است كه تا فتح مكه هم خودش و هم پدرش بت‌پرست بودند، بعد از فتح هم به زور اسلام آوردند لذا جزو طلقا (آزاد شدگان به دست حضرت) هستند، يعني در حقيقت برده بودند، اما حضرت علي(ع) اوّل مؤمن است، مجاهدات و بت‌شكني و ساير فضايل نامتناهي حضرت، كه ديگر جاي خود دارد.

بايد تذكر داد كه ما در اين زمان نگران فتنه‌هاي دشمن نيستيم، فتنه‌هايي مانند ماهواره، فيلم، ويدئو، رمان و … انحرافي نمي‌توانند در فضاي روشن، كاري بكنند. در سال 1357 از اين فتنه‌ها بسيار داشتيم ولي امام خميني(ره) باذن الله ـ تبارك و تعالي ـ در دل فتنه‌ها جوانان را نجات دادند و به مقام شهادت رساندند؛ مهم شبهه‌ها هستند، شبهاتي مثل اينكه؛ اصلاً دين، حكومت و سياست ندارد (دين حداقل)، براي تفسير دين، روحانيت لازم نيست، دين طبقة مفسّر ندارد، هر كس هر طوري فهميد، بالنسبه حق است (تكثّرگرايي)، و ... .

اگر اين شبهه‌ها گرفت، فتنه به راحتي كارگر مي‏افتد،‌ هر كس صدا بلند كرد دورش جمع مي‌شوند؛ لذا اين‌دو در كنار هم كار مي‌كنند. اگر در تاريخ جريان فتنه‌ها و شبهه‌ها را تأمل كنيم به همين نتايج خواهيم رسيد.

سيّدالشّهدا(ع) نيز به همين شكل تنها شدند. مردم طوري پراكنده شدند كه احكام فقهي خود را نيز از سيّد الشّهدا(ع) نمي‌پرسيدند با اينكه، حضرت سبط پيامبر، صحابي و … بودند (حالا فضايلي كه شيعه نقل مي‌كند، بماند) بنابراين، شبهه‌ها و فتنه‌ها يكي از عوامل مهم تنهايي حضرت بود و اين‌دو در يك شب درست نمي‌شوند؛ بلكه يك برنامه‌ريزي تاريخي پشتيبان قضيه بود،‌ لذا همين كه حضرت را به عنوان «وتر موتور» سلام مي‌دهيد،‌ بلافاصله يك امت را لعن مي‌كنيد. « فلعن الله امّةً أسّست أساس الظّلم و الجور عليكم أهل البيت» بدين معني كه حضرت با يك امت تاريخي روبه‌رو هستند، نه فقط با ابن زياد و يزيد.

4/2 ـ بالا بودن هدف در دستگاه اولياي الهي

 يكي ديگر از عوامل تنهايي وليّ خدا اين است كه در كار اولياي خدا هدف، خيلي بالاتر از آن است كه اهل دنيا تعقيب مي‌كنند. هدفي را كه سيّدالشّهدا(ع) تعقيب مي‌كنند اين نيست كه انسان‌ها را به رفاه و عيش دنيا يا حتّي به آن چيزي كه توسعة مادي و تكامل مادي ناميده مي‌شود، برساند؛ اگر هدف اينها بود خيلي زود انسان‌ها همراه مي‌شدند؛ تأمين شهوات و ارضاي غرايز مردم، هدف اصلي نيست، اگرچه نياز مادي مردم در حكومت ديني و در جامعه‌اي كه بر محور اولياي خدا شكل مي‌گيرد به بهترين وجه و در شكل معقول تأمين مي‌شود ولي هدف برتر از رفاه و امنيت مادي و حتي برتر از آزادي مطلوب تمدن‌هاي مادي و بالاتر از توسعه‌اي كه آنها تعقيب مي‌كنند، است. لذا هيچ‌كدام از اولياي الهي در آغاز دعوتشان به رفاه دنيا دعوت نكردند، با اينكه اغلب بعثت‌شان در جوامعي بود كه وضعيت مادي بسياري از آنها، وضعيت مناسبي نبوده است. نمونه‌اش جامعة جاهلي قبل از نبي مكرم اسلام(ص) كه از نظر امنيت و رفاه خيلي عقب افتاده بودند. ولي حضرت در بدو بعثت نفرمودند: اي مردم وضعتان بد است، دور هم جمع شويد، زندگي‌تان را سامان دهيد، امنيّت اجتماعي براي خودتان ايجاد كنيد، بلكه فرمودند: «قولوا لا إله إلّا ‌الله تفلحوا» و بلافاصله دعوت به معاد كردند، دعوتي كه براي انبيا بسيار سنگين تمام مي‌شد، لذا در جوامعي كه ادراكشان ضعيف و تعلّقشان به دنيا شديد بود، دعوت‏كننده به معاد و اينكه بعد از مردن، زنده شدني هست،‌ متّهم به جنون مي‌شد. اين جريان در آيات متعددي از قرآن آمده است. با همة اين زحمات، شروع دعوتشان از اينجا بود؛ چرا؟ به دليل اينكه مي‌خواهند انسان را به مقام توحيد، زهد، يقين و رضا برسانند. اين هدف بدون يقين به آخرت، بدون ايمان به الله ممكن نيست. البته وقتي هدف رفيع شد طبيعي است كه همراهان واقعي ديرتر و كمتر پيدا مي‌شوند، چون همه براي آن هدف‌هاي رفيع آماده نيستند و همت ندارند.

5/2‍ـ نبود تزوير در منطق اولياي الهي

از جمله عوامل تنهايي اولياي خدا اين است كه نمي‌خواهند با هر قيمتي شده ـ ولو با حيله و تزوير ـ مردم را به طرف خود بكشانند و به هدف برسانند، مي‌خواهند اگر مردم مي‌آيند،‌ از سر بصيرت و آگاهي و فهم باشد، چون فقط اين نوع آمدن به طرف خداي متعال درست است « و هديناه النّجدين»[7] طوري مديريت و رهبري مي‌كنند كه حق و باطل روشن شود، مردم با بصيرت و آگاهي تصميم بگيرند. لذا اگر موارد زيادي در حكومت اميرالمؤمنين(ع) يا در كلّ بر خورد اولياي الهي مي‌بينيد كه ظاهراً چرا اميرالمؤمنين(ع) به طلحه و زبير اجازه دادند از مدينه خارج شوند؟ گفتند: مي‌خواهيم عمره برويم، حضرت فرمودند: مي‌خواهند بروند مكر كنند، دنبال فتنه هستند. حضرت با اينكه مي‌دانست، جلوي آنها را نگرفت. يا مي‌دانستند امشب بنا است ابن ملجم ايشان را ترور كند ولي مانع نشدند؟ مسلم بن عقيل(ع) مي‌دانست ابن زياد داخل خانه آمده ولي ترورش نكرد! و داستان‌هاي متعدد ديگر، معلوم مي‌شود ترور و فريب، مشكلي را حل نمي‌كند، اگر بنا است مردم به بصيرت برسند بايد طوري عمل كرد كه حق و باطل روشن شود و مردم انتخاب كنند،‌ قدرت اختيار حق و باطل معلوم شود تا تكليف و رشد معني‌دار شود. لذا سيّدالشّهدا(ع) طبق بعضي از نقل‌ها در بين راه مكرر خطبه خواندند و هشدار دادند، عده‌اي هم پراكنده شدند، هر چه مخاطرات شديدتر مي‌شد عدة بيشتري مي‌رفتند،‌ حتي حضرت در شب آخر نيز فرمودند: برويد. البته مورخان نوشته‌اند در آن شب با اينكه حضرت بيعت را از آنها برداشتند، كسي نرفت همگي التماس كردند و ماندند.

در حكومت ديني هدف اين نيست كه به هر قيمتي شده ـ ولو با دروغ و تزوير ـ مردم را نگه داريم؛ بلكه هدف روشن شدن حق و باطل است. به طوري كه حجّت تمام شود و بر سر ايمان انسان‌ها مانعي وجود نداشته باشد، براي رسيدن به اين هدف شياطين و فتنه‌ها لازمند؛‌ لذا خداوند متعال در قرآن به پيامبرش مي‌فرمايند:

«وكذلك جعلنا لكلّ نبيٍّ عدوّاً شياطين الإنس و الجنّ».

براي هر پيامبري دشمن قرار داديم،  اعم از شياطين انسي و جني.

 كه الهاماتي نيز در بين خود دارند؛ يوحي بعضهم إلي بعضٍ زخرف القول غروراً.[8]

حرف‌هايي كه زخرف القول يعني ظاهر فريب و خوش ظاهر است، بين خودشان رد و بدل مي‌كنند. بعد خداوند متعال به پيامبرش مي‌فرمايد: «ولو شاء ربّك ما فعلوه» اگر خداوند متعال مي‌خواست، نمي‌توانستند چنين كارهايي انجام دهند؛ يعني خداوند متعال محكوم آنها نبوده، در مقابل فتنة‌ آنها، دست خدا بسته نيست.

6/2ـ رنگين‌تر بودن سفرة جبهة مقابل

وسوسه‌ها خيلي زياد است،‌ زيرا معمولاً پول، قدرت، ثروت و مظاهر دنيا در آن طرف است، سفرة معاويه رنگين‌تر است،‌ در حالي كه سفرة اميرالمؤمنين(ع) هيچ وقت مثل سفرة معاويه نيست. آنها به هر قيمتي كه شده مي‌خواهند مردم را جمع كنند، سران اقوام را با پول و وعده و وعيد بر اساس انگيزه‌هاي مادي جمع مي‌كردند. ولي حضرت نمي‌خواست لشكرش بر اساس انگيزه‌هاي مادي پر شود؛ بلكه مي‌خواست آنهايي كه در ركابش شمشير مي‌زنند، با اين جنگ به بلوغ و رشد برسند؛ لذا حضرت امير(ع) در جنگ صفين حكميت را تا آخرين لحظه نپذيرفتند، بعد هم كه قرآن بر سر نيزه رفت، قبول نكردند تا اينكه حكميت تحميل شد،‌ به حسب ظاهر اگر يك سياست‌مدار متداول بود، حكميت را مي‌پذيرفت تا لااقل حكم را خودش تعيين كند، تا ابوموسي اشعري حَكم نشود، ولي حضرت اين كار را نكرد؛ زيرا بنا بود صفوف از هم جدا شوند و تقدير وليّ خدا در اين جريان نقش دارد.

3ـ علت باز ماندن افراد از ياري وليّ خدا

مسئلة اساسي و عبرت‌آموز ديگر اينكه؛ اگر قبلاً انسان خودش را براي همراهي با وليّ خدا آماده نكرده باشد، عقب خواهد ماند. سيّدالشّهدا(ع) از ماه‌ها قبل اعلام موضع كردند،‌ يك نمونة آن طرمّاح بود كه در راه با چند نفر ديگر، به حضرت برخورد كردند (يكي دو منزل با كوفه بيشتر فاصله نداشت) حضرت پرسيدند: «وضع كوفه چگونه است؟» گزارشي داد كه وضع كوفه خوب نيست،‌ قلوب مردم با شما، اما شمشيرهايشان عليه شماست، ما كه از كوفه بيرون مي‌آمديم، در مخليه، لشكر انبوهي براي جنگ با شما جمع شده بود كه تاكنون لشكري به اين عظمت و وسعت نديده بوديم،‌ از آن طرف، طرمّاح براي خانواده‌اش آذوقه مي‌برد؛ لذا به حضرت عرض كرد: اجازه بدهيد آذوقه‌ها را برسانم و برگردم. حضرت فرمودند: «سعي كن زود بيايي». رفت، زود هم برگشت ولي وقتي به همين منزل رسيد، خبر شهادت سيّدالشّهدا(ع) را شنيد. از ماه‌ها قبل سيّدالشّهدا(ع) از مدينه خارج شده و اعلام موضع كرده‌اند، بعد از 6 ماه حالا كه حضرت در محاصرة دشمن قرار گرفته، تازه ايشان براي زن و بچه‌اش آذوقه مي‌برد. نقطة ضعف بالاتر اينكه، به حضرت نصيحت مي‌كند ـ به اين خيال كه حضرت محتاج نصيحت اوست ـ گفت: بياييد به يمن برويم، كوفيان وفادار نيستند من براي شما در كوهستان‌هاي يمن 20 هزار شمشير زن آماده مي‌كنم تا جنگ را از آنجا شروع كنيد. غافل از اينكه 20 هزار شمشيرزن كه مثل شما بخواهند آذوقة زن و بچه را بر سيّدالشّهدا(ع) مقدم بدارند، به درد سيّدالشّهدا(ع) نمي‌خورند. پس اگر با تمام وجود آماده نبوده، دنبال آذوقة زن و بچه و نام و نشان باشيم، مسلّم است كه وليّ خدا تنها مي‌ماند.

آنهايي كه به حضرت كمك نكردند، چند دسته بودند؛ يك دسته كساني هستند كه در صف دشمن رودرروي سيّدالشّهدا(ع) ايستادند و تا حدّ ريختن خون ايشان اقدام كردند. دستة ديگر كساني كه، نشسته و حضرت را نصيحت كردند كه، به كوفه نرويد اگر برويد كشته مي‌شويد، و با كشته شدن شما زمين خالي از حجّت مي‌شود.[9] بعضي هم مثل عبيدالله جعفي، از كوفه خارج شده بود تا در جريان نباشد اما حضرت در راه با او برخورد كردند و فرمودند: «عبيدالله، وضع تو به خاطر عثماني بودن خوب نيست اگر به ما ملحق شوي همة گذشته‌ات جبران مي‌شود». در جواب گفت: من از كوفه خارج شدم تا خيالم راحت باشد، حالا دوباره خودم را گرفتار كنم. نه با شما هستم نه با ابن زياد، ولي اسب تندرويي دارم كه هر كه سوار بر آن شده دشمن نتوانسته او را بگيرد، آن را به شما مي‌دهم كه فرار كنيد. تلقي اين آدم را ببينيد در مقابل دعوت حضرت اعلام مي كند كه مثلاً ماشين آخرين سيستم يا هواپيماي شخصي خود را بدهد كه حضرت سوار شوند و از محاصرة ابن زياد بيرون روند غافل از اينكه، حضرت آمده‌اند تا ابن زياد را محاصرة تاريخي كرده، شكست دهند.

عدّه‌اي نيز مشغول طواف و تلاوت قرآن بوده‌، از سيّدالشّهدا(ع) غافل شدند. حال آنكه وقتي سيّدالشّهدا(ع) راه افتادند، در خانه خدا بودن هم حاصلي ندارد. مسئلة اساسي كمبود معرفت است. اينكه انسان نفهمد تنها راه، راه «وليّ خدا» است،‌ اينكه انسان خيرخواهي خود را براي وليّ خدا از حدّ پيشكش كردن اسب و مانند اينها،‌ جلوتر نبرد،‌ اينكه؛ خودش را به اصطلاح فهميم‌تر از وليّ خدا بداند و خيال كند اين حق را دارد كه وليّ خدا را موعظه كند، عوامل تنهايي وليّ خدا و جدايي حساب ما از اوست.

در مقابل، حضرت ابوالفضل(ع) سرآمد همة كساني بودند كه از روي بصيرت و درايت به حضرت پيوستند، اگر همة مقاتل را بگرديد، يك‌جا نمي‌يابيد كه موّرخان نقل كنند كه حضرت پيشنهادي به امام داده باشند كه مثلاً برويد يا نرويد، جنگ كنيد يا نكنيد،‌ زن و بچه با خودتان ببريد يا نبريد، كاملاً مي‌دانند كه سيّدالشّهدا(ع) موعظه لازم ندارند و اگر انسان مي‌خواهد بهره ببرد، بايد همراه حضرت شود.

عدّه‌اي هم كساني بودند كه دير آمدند؛ چند نفر از بزرگان بلخ وقتي نامة حضرت به دستشان رسيد با سخنراني‌هاي تند ديگران را تحريك كرده، راه افتادند ولي وقتي رسيدند كه ديگر دير بود و ماجراي كربلا تمام شده بود. آنها از قبل خود را آماده نكرده بودند تا لياقت همراهي امام زمان خود را بيايند.

1/3ـ علاقه به دنيا

 اگر در دل انسان هوسي باشد اين هوس در جايي راهش را از اولياي خدا جدا مي‌كند ولو ممكن است قدم‌هايي همراه با اولياي خدا برود اما آنجايي كه اين هوس سر بر مي‌دارد راه انسان را از وليّ خدا جدا مي‌كند. تأخيرها، سستي‌ها، كم معرفتي‌ها و... از همه مهم‌تر، تعلق به دنياست كه موجب مي‌شود انسان تا مرز ريختن خون سيّدالشّهدا(ع) پيش برود. همان كساني كه براي سيّدالشّهدا نامه نوشته بودند، براي حفظ دنيا و غنيمت بردن از يكديگر سبقت مي‌گرفتند تا پيش ابن زياد، عزيز شوند. كار آنها در اثر حبّ دنيا به جايي رسيد كه صفشان را از سيّدالشّهدا(ع) جدا كردند. عمر سعد كسي است كه در لشكر صفين،‌ اگر فرمانده نبوده لااقل شركت داشته است اما حالا فرماندهي لشكر ابن زياد را قبول كرده است!‌ طمع در ملك ري، ريشة اين تغيير موضع بود. وقتي به او پيشنهاد فرماندهي لشكر را دادند يك شب مهلت خواست. در واقع ابن زياد نوعي تزوير كرد،‌ اول لشكر را تجهيز كرد و فرماندهي آن را همراه با حكومت ري، به عمر سعدداد چون ري،‌ آن روز بخش عظيمي از منطقة حكومت اسلامي بود، بعد كه براي حركت آماده شد به او گفتند: شورش خوابيده و سركوب شده بايد به كربلا بروي. گفت:‌ نمي‌روم، گفتند مهم نيست. حكومت ري را برگردان. گفت: اجازه دهيد فكر كنم، تا صبح قدم مي‌زد و تأمل مي‌كرد و مي‌گفت: «مي‌گويند» يك آخرتي هست يعني از لفظ «يقولون» استفاده مي‌كرد و بالاخره به جنگ سيّدالشّهدا(ع) رفت. حضرت بين دو لشكر با او صحبت كردند و فرمودند: چرا در اين كار شركت كردي؟!‌ گفت: دنيايم چنين و چنان است. حضرت فرمودند: من، تأمين مي‌كنم. بهانه‌هاي زيادي آورد، آخر هم نپذيرفت!

تعلّق خاطر به دنيا درجايي انسان را رودرروي اولياي خدا قرار مي‌دهد و اين خطر براي همه ما جدي است. بعضي از بزرگان تعبير خيلي زيبايي دارند، مي‌گويند يكي از اقسام گريه در مراسم سيّدالشّهدا(ع) گرية خوف است كه انسان واقعاً خائف باشد، نكند روزي پيش بيايد مثل مدعياني كه نامه نوشته بودند كه، باغ‌هاي ما آماده، نهرهاي ما جاري و مزارع ما خرم و آباد و منتظر قدوم شما هستيم اما وقتي كه وليّ خدا آمد تيغ روي او كشيدند، بعد از دعوت،‌ او را محاصره و شهيد كردند، ما نيز با امام خود چنين كنيم.

2/3ـ جمع بين دنيا و آخرت

عامل ديگري كه موجب جدايي از سيّدالشّهدا(ع) و حتي موجب قرار گرفتن در صف ابن زياد شد، اين بود كه عدّه‌اي مي‌خواستند بين دنيا و آخرت جمع كنند. با خود تصفية حساب نكرده بودند تا بتوانند يكي از اين‌دو را انتخاب كنند؛ لذا خداوند متعال فتنه‌ها را پيش مي‌آورد تا انسان يكي را انتخاب كند. عده‌اي گفتند: سري كه درد نمي‌كند دستمال نمي‌بندند، نه با سيّدالشّهدا(ع) مي‌جنگيم و نه با ابن زياد درگير مي‌شويم، چون سهم ما از بيت‌المال قطع مي‌شود. ابن زياد با 20 الي 30 نفر سرباز به اضافة 10 يا 20 نفر از سران اقوام در دارالاماره بودند. ابن زياد اول چند نفر از اين سران را بالاي دارالاماره فرستاد، گفت: مردم را موعظه كنيد و بگوييد لشكر شام در راه است مقاومت بي‌فايده است. چرا مي‌خواهيد بجنگيد؟ شما كه در مقابل لشكر شام نمي‌توانيد مقاومت كنيد. بعد هم گفت: به مردم بگوييد هر كس تا شب در اينجا باقي بماند سهمش از بيت‌المال قطع مي‌شود، بعد هم به يكي از همين سران دستور داد تا يك پرچم سفيد به دست بگيرد و بگويد: هر كس زير اين پرچم بيايد در امان است مردم هم گروه گروه زير پرچم مي‌آمدند، لذا آن چند نفر، چهار هزار نيرو را با نيرنگ جمع كردند.

اينكه آدم بخواهد جمع بين دنيا و آخرت كند؛ يعني هم نماز بخواند، هم دين داشته باشد، نه با يزيد بجنگد نه با سيّدالشّهدا(ع)، مثل كوفيان مي‌شود ارادة جمع بين دنيا و آخرت موجب شد قدم به قدم آمدند به لشكر نخيله، آمدند با اين نيّت كه انشاءالله صلح مي‌شود، بعد هم گفتند: برويم كربلا انشاءالله اتفاقي نمي‌افتد، كم كم كار به جايي رسيد كه از همديگر سبقت مي‌گرفتند مبادا از غنيمت عقب بمانند و مبادا پيش ابن زياد بگويند: اين افراد كوتاهي كردند. غافل از اينكه؛ تنها ماندن سيّدالشّهدا(ع) بزرگ‌ترين جرم است، لازم نيست با ايشان بجنگيم. همين كه دو صف ايجاد شد (صف سيّدالشّهدا(ع) و صف يزيد)، بايد به هر قيمتي شده در صف سيّدالشّهدا(ع) باشيم نه در صف ابن زياد، ولو آخر كار صلح شود. اينكه انسان خيال كند اگر كار به كشتار و ريختن خون سيّدالشّهدا(ع) نرسد، در لشكر ابن زياد بودن جرم نيست، از نقطه ضعف‌هاي اساسي است. عده‌اي بر اين فكر بودند كه مي‌شود مسلمان بود ولو زير چتر ابن زياد!! حالا ابن زياد حاكم باشد يا امام حسين(ع) چه فرقي مي‌كند. مثل كساني كه الآن در آمريكا هستند و خيال مي‌كنند دينشان را هم حفظ مي‌كنند، زيرا آمريكا نمي‌گويد نماز نخوانيد، اصلاً كاري به دين ما ندارند؛ اتفاقاً در آنجا مسلماني بهتر و بيشتر است!! غافل از اينكه نبودن در صف سيّدالشّهدا(ع) گناه كبيره و اعظم كبائر است. حر(ره) يك شخصيت بسيار بسيار محترم و فوق‌العاده است، و با توبه خود، معجزه كرده است و يكي از نمونه‌‌هاي توبه است. وقتي براي عذرخواهي خدمت سيّدالشّهدا(ع) آمد، به آقا عرض كرد؛ گمان نمي‌كردم كار ابن زياد با شما به اينجا برسد!! اين فكر،‌ خودش عين جرم است، بر فرض كه كار ابن زياد با سيّدالشّهدا(ع) به اينجا نمي‌رسيد، مگر بايد كار به جنگ برسد تا انسان در صف سيّدالشّهدا(ع) قرار بگيريد؟! مگر انسان معذور است، در صف ابن زياد باشد و سيّدالشّهدا(ع) را تنها بگذارد؟

3/3 ـ احساس عدم احتياج به وليّ خدا

جرم را تا به آخر نرسيده، جرم ندانستن و به دنبال جمع دنيا و آخرت بودن، تأخير داشتن، خود را محتاج وليّ خدا نديدن، اينكه مي‌شود جز‌ء اولياي خدا بود و بهشت رفت اگرچه همسفر سيّدالشّهدا(ع) نبود، جرم‌هايي است كه وجود داشته و علت تنهايي سيّدالشّهدا(ع) شده است. خيال مي‌كردند براي اصلاح شدن نيازي به سيّدالشّهدا(ع) نيست؛ لذا طواف كرده، نماز مي‌خواندند، چله نشيني مي‌كردند تا مهذب شوند.

به ما دستور داده‌اند مهيّاي ظهور باشيد؛ چون ظهور ناگهاني واقع مي‌شود، اصحاب امام زمان(ع) به علت آمادگي، به محض شنيدن نداي حضرت، همگي در مكّه جمع مي‌شوند. اينها كه بيكار نيستند ولي طوري آماده‌اند كه اگر آب دستشان باشد، زمين گذاشته، مي‌روند. حبيب بن مظاهر در ميان راه حمام با مسلم بن عوسجه برخورد كرد و گفت: كجا مي‌روي؟ گفت: مي‌روم حمام، گفت: وقت اين كارها نيست از سيّدالشّهدا(ع) نامه رسيده، بايد رفت. از وسط راه، خانه نرفته به طرف كربلا رفتند. اين آمادگي خيلي فرق مي‌كند با آن كسي كه در زمان رسيدن سيّدالشّهدا(ع) به كربلا، تازه براي زن و بچه‌اش آذوقه مي‌برد. خيلي هم دوست دارد به حضرت كمك كند ولي از قبل فرصت‌ها را تخمين نزده، خودش را مهيّا نكرده، اهل سرعت و سبقت نبوده، پيدا است چنين آدمي عقب مي‌افتد. اشتغال انسان به كار خويش و اينكه دل‌مشغولي انسان، وليّ خدا نباشد، يا اينكه صبح كه بلند مي‌شود فكرش اين نباشد كه، امروز در كار امام زمان(عج)چه وظيفه‌اي دارم، مشكل ساز است. البته بار ما را امام زمان(عج) برمي‌دارد، نه اينكه ما ايشان را ياري كنيم. در صلواتي كه از امام حسن عسكري(ع) براي امام عصر(ع) نقل شده، آمده است: « اللهم ّانصره و انتصر به لدينك و انصر به اوليائك و اوليائه و شيعته و أنصاره»[10] خدايا او را ياري كن و به وسيلة او، دوستان خود را و دوستان او را و شيعيان و ياران او را، ياري كن. به هر حال بايد ديد كجاي اردوگاه  امام خالي است، همانجا را پر كرد. دنبال كار خودمان نباشيم، اگر ما به دنبال آيت‌الله شدن باشيم و آن يكي، به دنبال خانه خريدن باشد، و سومي به دنبال چيز ديگر حتماً اين تعلقات، ما را از وليّ خدا دور مي‌كند. اگر آمادگي و حالت انتظار وجود داشت انسان به نصرت وليّ خدا موفق مي‌شود، همين‌كه حضرت پرچم برداشت چنين شخصي آماده است. همة‌ كارهايش را كرده، نه اينكه وقتي جنگ شروع شد تازه به فكر نماز و روزه‌هاي قضا و به فكر قرض‌هايش باشد. حالا كه سيّدالشّهدا(ع) به ميدان آمده، وقت نماز قضا خواندن نيست اينها را بايد قبلاً مي‌خواند بايد خود را به هر قيمتي شده به سيّدالشّهدا(ع) برساني ولو اينكه اين دو ركعت نماز را نخواني ولو همة قرض عالم روي دوش تو باشد، تا بروي قرضت را بدهي كار تمام شده است.

در هر صورت، اين آماده‌ نبودن‌ها و غفلت‌ها، سلسله عواملي است كه موجب جدا شدن افراد مختلف، از سيّدالشّهدا(ع) و تنها شدن حضرت شد.

 

پي‌نوشت‌ها:


 


[1]  ـ ابن طاووس، لهوف، ص 88، ترجمة رجالي تهراني. 

[2]  ـ نقل شده كه پدر ابوبكر، ابوقحافه، به پسرش گفت اگر بنا بر سن باشد من از تو پيرتر هستم.

[3]  ـ عموي امام رضا(ع) و احتمالاً همان كسي هستند كه در گلزار قم مدفونند.

[4]  ـ سورة نحل (16)، آية 44. 

[5]  ـ سورة آل عمران (3)، آية 19. 

[6]  ـ سورة آل عمران (3)، آية 31. 

[7]  ـ سورة بلد (90) آيه 10؛ انسان را به راه خير و شر هدايت كرديم. 

[8]  ـ سورة انعام (6)، آية 112. 

[9]  ـ خود اين سخنان، حجت عليه آنها است. شما كه مي‌دانيد سيّدالشّهدا(ع) كسي است كه اگر برود زمين از حجت خالي مي‌شود چرا او را تنها گذاشتيد؟

[10]  ـ محدّث قمي، مفاتيح‌الجنان، ص 1015.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1388ساعت 19:17  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

عاشورا، کانونی برای سلوک

گفتاری از حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری

عاشورا، کانونی برای سلوک

درست است که از حادثه ی عاشورا قرن هاست می گذرد؛ اما عاشورا حادثه ی جاری در تاریخ  است. هر سال که عاشورا فرا می رسد، لازم است که با یک سلسله مراقبه ها و محاسبه های خاص عاشورا، به استقبال این موسم شریف برویم. چرا که برای درک عاشورای هر سال همانند درک شب قدر، مراقبه های تازه و مختص آن سال لازم است.

به طور مثال در احوالات بزرگان ما نقل شده است که ایشان در ماه رمضان برنامه هایی را برای خود مقرر می کردند تا به درک فیض شب قدر نائل شوند. اگر به این فضیلت نمی رسیدند، سعی می کردند به هر ترتیبی که شده در آخر ماه رمضان جبران ما فات کنند. در نهایت، اگر از این فیض هم محروم می شدند، از فردای ماه رمضان برای ماه رمضان و شب قدر سال بعد، خود را محیا می کردند.

برای درک محرم وعاشورا نیز چنین سلوکی وارد شده است. با آغاز محرم، شیعیان و محبان اهل بیت یک سلسله مراقبه، مشارطه و محاسبه هایی را آغاز می کنند تا در روز عاشورا به کاروان حسینی ملحق شوند. اما آنان که از قافله جا می مانند، از فردای عاشورا نیز باید مراقبه، مشارطه و محاسبه هایی را آغاز کنند تا به حول و قوه الهی به کاروان عاشورای سال بعد ملحق شوند. رابطه ی ما با عاشورا هیچ وقت تمام شدنی نیست و این سلوک همیشه جاریست.

بنا به آموزه های اهل بیت برای سلوک باید سه گام اصلی را طی کرد:

گام اول : (مشارطه) انسان باید یک سری شرط ها  و (و قول و قرار هایی) را با خود بگذارد؛.

گام دوم: «مراقبه» مراقب باشد تا به شرط هایی که بسته و میثاق ها(و قول هایی) که تعهد داده، دقیقا عمل کند

گام سوم: «محاسبه»  پس از مشارطه و مراقبه بر اعمال و نیاتش ، باید بازگردد و میزان درستی و کمال عمل و نیت خود را محاسبه کند.

 

مراقبه های قبل از عاشورا

مراقبه های قبل از محرم، ویژه قبل از عاشوراست. انسان باید در این مرحله توجه کند که چگونه آرام آرام، امام حسین علیه السلام در کربلا حاضر شدند و در آن سرزمین بار انداختند. چگونه کسانی که آمدنی بودند، به ایشان ملحق شدند و کسانی که رفتنی بودند از ایشان جدا گردیدند. چگونه کسانی که خود را از راه های دور و نزدیک به امام حسین در کربلا رساندند، امام را شناخته بودند. و چگونه کسانی که تا کربلا آمدند و با امام بوند اما نتوانستند با امام بمانند و در نتیجه از ایشان جدا شدند، کسانی بودند که به نور امام راهی نیافته بودند.

خیلی از آن هایی که از امام حسین جدا شدند، به ایشان تعلق داشتند و محب ایشان بودند؛ اما این تعلق و وابستگی به امام، پس از تعلق و وابستگی شان به دنیا بود  به همین دلیل نصرت و یاری شان به سید الشهدا، در حجاب تعلقات دست و پا گیر دنیا قرار گرفت. آن ها، با آنکه دوست داشتند که امام حسین را یاری کنند، اما وقتی به سید الشهدا رسیدند که کار از کار گذشته بود و عاشورا به پایان رسیده بود.

با توجه به این صحنه هاست که انسان متوجه خودش می شود و با خود محاسبه می کند. محاسبه می کند که آیا توانسته است نور امام را از روزنه کوچک این جسم ببیند و یا آنکه هنوز محجوب مانده است؟ در این مرحله از محاسبه است که انسان باید ببیند ندای سید الشهدا را که فرمودند: «من کان بازلا فینا محجته علی لقاء الله نفسه، فلیرحل معنا» شنیده است یا نه! اگر شنیده ایم، آیا از اهل سبقت و سرعت بوده ایم یا نه؟ آیا از کسانی نیستیم که کندی و سرعت کمشان، آن ها را از قافله سید الشهدا به تاخیر انداخت و جدایشان کرد؟ آدم سالک و محاسب وقتی حوادث قبل از عاشورا را می بیند متوجه جایگاه خودش می شود و خود را محاسبه می کند. محاسبه می کند که آیا مثل «ترنماه» نیست که کاروان سید الشهداء را در نزدیکی کربلا درک کرد، اما بهانه ی بردن آذوقه برای همسر و فرزندانش، او را از فیض همراهی با سید الشهداء جدا کرد؟

انسانی که اهلیت همراهی با سید الشهداء را دارد، برای امام و همراهی با امام شرط نمی گذارد و نصرت و یاری خود را به چیزی مشروط نمی کند. داشتن شرط برای همراهی، اولین حائلی است که مانع می شود و در آخر نیز او را از امام خود جدا می کند. به طوری که حتی اگر تا جایی توفیق معیت و همراهی امام را هم داشته باشد، لحظه ای می رسد که او را از امام جدا می کند.

مثل «ضحاک مشرقی» که با امام حسین به کربلا آمد، ولی قید کرده بود که یاری و همراهی من با شما تا جایی است که امید به پیروزی و غلبه شما وجود داشته باشد؛ اگر مطمئن شدم که امید پیروزی در کار نیست دیگر بیش از آن با شما عهدی ندارم. همین شرط بود که او را از عاشورا محروم کرد. ضحاک تا ظهر عاشورا صبر کرد و وقطی برای او قطعی شد که پیروزی در کار نیست و کار با شهادت سید الشهداء و یارانش به پایان خواهد رسید، مرکب خود را که در خیمه ها پنهان کرده بود سوار شد و پس از اجازه از امام، کربلا را ترک کرد. ضحاک مشرقی در لحظه غربت امام حسین علیه السلام و در لحظه ای که عالی ترین و ناب ترین جذبه های ایشان ساطع می شد و از قوی و ضعیف دستگیری می کرد، هیچ نوری دریافت نکرد و رشته تعلقش از سید الشهداء بریده شد.

این ها مراقبه و محاسبه های قبل از عاشوراست. با توجه به این عبرت ها و اتفاق های کاروان عاشوراست که انسان می تواند متوجه شود که آیا مخاطب ندای الهی قرآن بوده است یا نه.

«یا ایها الذین آمنوا، استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم»

فرصت تا عاشورا همیشه کوتاه است. در این فرصت کوتاه باید اهل کاروان خود را به قافله امام حسین برسانند. با محاسبه های قبل از عاشورا، انسانی که قصد همراهی با ولی خدا را دارد باید ببیند، اگر وابستگی و تعلقی حرکت او را کند       می کند آن را کنار بگذارد. اگر شرطی برای همراهی با امام دارد، آن را کنار بگذارد و فاصله بین خود و امام را بردارد. باید همه تلاش خود را بکند که حتی اگر تا ظهر عاشورا هم شده تعلقات خود را کناری بنهد و مثل «حرّ» در کنار امام حاضر شود. حرّ اگر چه تا ظهر عاشورا در مقابل امام و صف سید الشهداء علیه السلام بود، اما در مدت هم سفری با ایشان، با محاسبه و دقت، خود را سنجید و از تعلقات ،خود را آزاد کرد و در نهایت به همراهی ایشان رسید؛ و در رکاب ولی خدا به شهادت نائل شد.

سلوک با عاشورا، راه ورود به حرم امنیت الهی

سلوک با عاشورا، راه ورود به حرم امن ولایت ولی خداست. پس از مراقبه و ورود به وادی همراهی با ولی خدا،         می بینیم این وادی، سرای آسایش و رحمت و امنیت است. اما همین وادی امن و رحمت برای کسانی که وارد این حوزه نشده اند، به واسطه ی امتحانات و آزمایش ها و سختی عبور از آن ها، جلوه بسیار صعبی دارد. «الجنه حُفّت بالمکاره و النّار حُفّت بالشهواه». لذت هایی که جهنم را در بر گرفته است، انسان را به جهنم؛ و مکارهی که بهشت را محاصره کرده است، او را به بهشت دعوت می کند.

ابراهیم خلیل الرحمن، نمونه کامل آن دسته از انسان های ملحق شده است. این یقین و اعتماد به خداست که همه آتش ها را گلستان می کند. مشکل انسان ها برای ورود به محیط امن ولایت همین است؛ چرا که آتش نفس شعله می کشد. سخت ترین مساله جایی است که باید حجاب نفس و خودخواهی را کنار زند.

ورود به محیط ولایت «صعب مستصعب» است، چرا که انسان باید روی منیّت و نفسانیّت خود پا بگذارد و این دقیقاَ همان کاریست که شیطان نتوانست انجام دهد و در حالی که هزاران سال به عبادت خدا مشغول بود به علت استکبار و منیّت در برابر ولی خدا مترود درگاه الهی واقع شد. اما پس از ورود به آن حصن حصینی خواهد بود که آدمی در امنیت و اطمینان کامل به سر برده و هیچ عذابی او را تهدید نخواهد کرد.

«ولایت علی بن ابی طالب حصنی؛ فمن دخل حصنی امن من عذابی».

در عاشورا کسانی که به این محیط وارد شدند، خود را فراموش کردند و جذبه های ولایت سید الشهداء به گونه ای آن ها را با خود بٌرد که خبر از رنج ها نداشتند. همه تعلقات خود را پشت سر گذاشتند و به تعبیر دیگر، همه آن صحنه های سخت که هر کدام برای زمین گیر کردن هزاران سالک کافی بود، برای آن ها گلستان شد. از طرف دیگر کسانی که به دنبال کوچک ترین لذت بودند، همان لذت ها دامن گیرشان گردید و آن ها را زمین گیر ساخت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آذر1388ساعت 15:9  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

توحید در سایه ی آیه الکرسی

 1 ـ دعوت انبياء الهي به توحيد و ولايت

 بي‏ترديد موضوع اصلي رسالت تمام انبياء الهي که افراد بشر را به سوي آن دعوت كرده‏اند چيزي جز اصل «توحيد» نيست. اما «توحيد» نيز صرفا به «توحيد در خالقيت» ختم نمي‏شود بلکه غايت رسالت انبياء و نقطه ثقل دعوت ايشان "توحيد در پرستش" است بگونه‏اي كه تمام دلبستگی و خشوع و خضوع و تحيّر و تذلّل بشر بايست در مقابل خداي متعال باشد. در حقيقت «توحيد در پرستش» مساويست با «پذيرش ولايت و سرپرستی خداوند در تمامي شؤون  زندگی به  نحو اتم و اكمل».

 و اين همان تكليفي است كه خداي متعال از تمامي مراتب عالم و رتبه‏هاي خلقت متناسب با ظرفيت وجودي آنها خواسته است، كه نسبت به ولايت الهيه «ميثاق» و «عهد» بگذارند و جز او را در تمامي حالات پرستش نكنند و در همه حال تسليم محض او باشند بر اساس معارف اهل بيت (علیه السلام) پيشگام تمامي مخلوقات خداوند كه نسبت به اين ميثاق الهي به نحو تام عهد گذارده‏اند و ولايت الهيه را در تمامي شؤون پذيرفته‏اند، شخص نبي مكرم اسلام (صلوات ا... علیه) و اهل بيت عصمت و طهارت ايشان (علیهم السلام) مي‏باشند. یعنی مختارانه اراده خود را فانی در اراده حق تعالی کرده اند و راضی به رضایت و مشیت پروردگار به نحو اتم و اکمل شده اند.

 و به همين خاطر اين شايستگي را در محضر ربوبي يافتند كه مجراي ولايت الهيه در عالم شوند.

 

 2 ـ معصومين (علیه السلام)، مجراي ولايت الهيه

 

پس از آنكه اين انوار پاك بر اين ميثاق متعهد شدند، آنگاه ميثاق ولايت ايشان از تمامي عوالم گرفته شد. با اين وصف ميثاق ولايت نبي مكرم اسلام و اهل بيت ايشان (علیهم السلام) جزئي از ميثاق توحيد است. البته ميثاق نسبت به ولايت اين انوار پاك امري در عرض ميثاق توحيد و پذيرش ولايت الهيه نيست بلكه حقيقتي در طول ميثاق توحيد است.

 همچنان كه در حديث نوراني "سلسلة الذهب" از وجود مقدس امام رضا(ع) نقل شده است در روايت آمده است كه زمان خروج ايشان از نيشابور تعداد زيادي از مردم اطراف ايشان را گرفتند تا حديثي را نقل نمايند. حضرت سر مبارك را از كجاوه بيرون آورده و پس از ذكر سلسله سند تا جبرائيل و خداوند متعال، فرمودند: "كلمة لا اله الاّ اللّه‏ حصني فمن دخل حصني اَمِنَ من عذابي"[1] و بعد اضافه فرمودند: "بشرطها و انا من شروطها"[2] اين حديث شريف صريحا گوياي اين واقعيت است كه ولايت اهل بيت (علیه السلام) از شروط توحيد و ادامه آن است اما امري در عرض توحيد نيست.

 

از آنجا كه بالاترين ميثاق ولايت الهيه از انوار معصومين (علیه السلام) گرفته شده است و آنها نيز بالاترين ميثاقها را در ظرف وجودي خود پذيرفته‏اند لذا اعظم ابتلائات عالم كه نتيجه همان ميثاق ولايت الهيه است در اين دنيا متوجه ايشان گرديد.

 

 3 ـ حقيقت رشد و غي

 

اگر سخن از اخذ ميثاق و گردن نهادن به ولايت خداوند و اولياء او به ميان آمد به معناي حاكميت جبر بر پذيرش دين نيست اصولاً خداوند متعال در پذيرش دين اكراهي قرار نداده است و بنا نيست ما تكوينا مجبور به گردن نهادن به ولايت او و اوليائش شويم. «لا اكراه في‏الدّين قد تبيّن‏الرّشد من الغي»[3]" لذا در آنجا كه دينداري به اراده و اختيار ما بازگشت دارد هيچ اكراهي در ميان نيست. از يك سو «رشد» و «غي» از يكديگر تميز داده شده است و از ديگر سو به انسان قوه اختيار و آگاهي عطا شده است. دين الهي همان رشد است و ولايت طاغوت چيزي جز«غي» نيست. «فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللّه‏ فقد استمسك بالعروة الوثقي» يعني كسي كه به طاغوت، كفر بورزد و به خداوند متعال ايمان بياورد پس به تحقيق به رشته محكمي دست يازيده است كه «لا انفصام لها» اين رشته او را تا قرب حق به پيش مي‏برد.

 اما ببينيم اين «ايمان» و «كفر» كه در آيه شريفه بيان گرديده چيست؟ با اين وصف حقيقت رشد چيزي جز پذیرش تام ولایت خداوند و اعراض تام از ولايت طاغوت نيست. در حقيقت «رشد» و «غي» محصول دو ولايت هستند.

 محصول ولايت طاغوت، «غي» و «ضلالت» است و محصول ولايت الهيه كه مجسم شده در ولايت خلفاء الهي است رشد و ايمان است. طبعا نتيجه ولايت الهيه «يخرجهم من الظلماة الي النور» و نتيجه ولايت طاغوت «يخرجهم من النور الي الظلماة» است.

4 ـ معنای ايمان و كفر

اصولاً كسي كه ولايت الهيه را نپذيرد گر چه در تمام عمر سر بر سجده بگذارد، باز كافر است. چرا ابليس با شش هزار سال عبادت از زمره كافرين شد ؟.و این امر(عدم خشوع در برابر انسان کامل و پذیرش ولایت او در عین آگاهی کامل به این مطلب که این امر خواست و دستور خداوند است ) وجه مشترک شیطان و تمام مستکبرین مترود از درگاه خداوند است.  مگر غير از اين است كه معناي ايمان در مكتب اهل بيت (علیه السلام) همان ايمان به ولايت الهيه است. در رواياتي كه شيعه و سني ذيل آيه شريفه «فقد استمسك بالعروة الوثقي» ذكر كرده‏اند، «عروة وثقي» همان «ايمان باللّه» و «كفر به طاغوت» معنا شده است. در بعضي از روايات چنين آمده است: «من اراد ان يستمسك بالعروة الوثقي فليوال عليا»[4] در حقيقت اين روايت و احاديث مشابه، دلالت بر اين امر دارد كه پذيرش ولايت وجود مقدس مولي الموحدين(علیه السلام) در تمامي شئون حيات همان حقيقت دين است چرا که حقيقت دين آن چیزی است که ما با پذیرش و عمل به فرامین آن (قلباً و عملاً)، به مقام توحيد و عبودیت و لقای پروردگار می رسیم و اولیای خداوند (چهارده معصوم) دین مجسمند که با قول و عمل خود مبین حق از باطلند و ما با قبول ولایت و سرپرستی و اوامر و نواحی ایشان به مقام توحید می رسیم و موحد واقعي كسي است كه نسبت به ولايت خداوند و اولیایش تولي قلبی و عملیِ تام داشته باشد و البته لازمه اين امر نيز تبرّي قلبی و عملیِ تام از ولايت اعداء و طواغيت است.

 چنانچه قبلاً بيان شد زماني كه خداوند متعال مي‏خواهد ولايت خود را بر عالم جريان دهد و از عالم انساني امتحان بگيرد، ولايت خود را در وجود خلفاء به حق خويش جاري مي‏كند.و حقیقت ایمان و کفر با امتحان از امر ولایت مشخص می شود.

 


[1]   ـ بحار، ج 49 ـ ص 127.

 [2]   ـ همان.

 [3]   ـ بقره / 256.

[4]   ـ بحار، ج 23 ـ ص 144 و ج 38 ـ ص 92.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آذر1388ساعت 14:43  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

2 حدیثِ کم نظیر

 

نصايح، ص: 176

(5) چهار چيز دل را مى‏ميراند: گناه پى‏درپى، گفتگوى زياد با زنان، مجادله با احمق- او بگويد و تو بگويى به جايى هم نرسد- و همنشينى مردگان؛ پرسيدند: اى رسول اللّه! مردگان كيانند؟ فرمود:                 ثروتمندان عياش.

نصايح         176    فصل اول حديثهايى كه شيعه از پيغمبر«صلى الله عليه و آله و سلم» نقل كرده: .....  ص : 173

(1) به على- عليه السّلام- فرموده: اى على! چهار چيز كيفرش از هر گناهى زودتر مى‏رسد: بدى در مقابل نيكى، ظلم به بى‏گناه، خيانت با وفادار، و قطع رحم با خويشاوندان خوشرفتار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 22:11  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

غیبت و روزه

فرمود

 هر كه مرد مسلمانى را غيبت كند روزه‏اش باطل و وضويش شكسته شود و در قيامت بويش از مردار گندتر است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 22:9  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

چند توصیه حیاتی

هر كه در مجلسى غيبت برادر خود شنود و از او دفاع كند خدا هزار باب بدى در دنيا و آخرت از او مى‏گرداند و اگر با قدرت دفاع نكند شريك غيبت‏كننده باشد

 هر كه برادر مسلمانش در قرض باو محتاج شود و قادر باشد و باو ندهد خدا بوى بهشت را بر او حرام كند

هر زنى با شوهرش نرمش‏ نكند و او را بدان چه تاب ندارد وادارد هيچ حسنه‏اى از او پذيرفته نيست و خدا را خشمناك ملاقات كند

امالى شيخ صدوق-ترجمه كمره‏اى    متن    430    مجلس شصت و ششم

 

 

از پيامبر خدا (ص) در باره مؤمن و منافق پرسيدند، فرمود: مؤمن به نماز، روزه و عبادت اهميّت مى‏دهد، امّا منافق همچون چهار پايان برخوردن و آشاميدن همّت دارد.

آداب و اخلاق در اسلام         194    تهذيب اخلاق .....  ص : 187

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 22:8  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

مقایسه ی اعتکاف و بازکردن گره از کار مردم

 

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار    ج‏1    202    باب بيستم: در برآوردن حاجت مؤمنان و كوشش در باره آن. .....  ص : 182

مؤمنى نباشد كه به مؤمن‏ ستمديده كمك دهد براى رفع ستم او جز كه بهتر باشد از روزه داشتن يكماه با اعتكاف در مسجد الحرام، و مؤمنى نباشد كه يارى كند برادر مؤمنش را (با قدرت بر نصرت او) جز كه خدا او را در دنيا و آخرت يارى كند.

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار    ج‏1    212    باب بيستم: در برآوردن حاجت مؤمنان و كوشش در باره آن. .....  ص : 182

امام ششم (ع) ميفرمود: هر كه راه رود براى انجام حاجت برادر مؤمنش تا برآورده شود براى رضاى خدا بنويسد خدا عز و جل برايش مانند ثواب يك حج و عمره مقبول و ثواب روزه دو ماه از ماههاى حرام بهمراه اعتكاف آنها در مسجد الحرام، و هر كه در باره آن راه رود با قصد انجام و برآورده نشود خدا بدان برايش مانند ثواب يك حج مقبول نويسد، پس بكار خير روآوريد

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار    ج‏1    245    اخبار باب: .....  ص : 231

 بخدا كه برآوردن حاجت مؤمن بهتر است از روزه يك ماه با اعتكاف در آن‏

 (4) 1. ابو حمزه ثمالى از حضرت على بن الحسين (ع) نقل كرده است كه فرمود:

به خدا سوگند، برآوردن حاجت مؤمن نزد من از روزه و اعتكاف دو ماه پى در پى از ماههاى حرام، محبوب‏تر است.

576    نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول اكرم«ص» با ترجمه فارسى‏

 (5) كمك يك روزه كه كسى به برادر خود كند بهتر از اعتكاف يك ماهه است

اصول كافى-ترجمه مصطفوى    ج‏3    283    7 - .....  ص : 283

 (4) و فرمود: هر كه براى حاجت برادر مسلمانش سعى و كوشش كند تا خدا آن را بدست او روا سازد، خداى عز و جل يك حج و يك عمره و اعتكاف دو ماه در مسجد الحرام را با روزه آنها برايش نويسد، و اگر او كوشش كند، ولى خدا برآوردنش را بدست او جارى نسازد، خداى عز و جل برايش يك‏حج و يك عمره نويسد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 22:3  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

درباره ی اهمیت تفکر در میان عبادات و علت آن و جایگاه آن در اعمال اعتکاف

 

 

  امام كاظم عليه السلام:

در دين خدا انديشه و تفكّر كنيد، زيرا فهم دين كليد بينش و كمال عبادت است، و نيز موجب صعود به درجات رفيع، و نيل به مراتب عالى دين و دنيا است. و برترى فرد دين فهم و فقيه بر فرد عابد همچون برترى خورشيد بر ستارگان است، و هر كس در دين خود انديشه نكند خداوند از هيچ عمل او راضى نگردد

تحف العقول-ترجمه جعفرى         387 

 

امام صادق عليه السّلام فرمود تفكّر آدمى را به سوى نيكى و عمل به آن فرا مى‏خواند:                                                                                                                          .                                                                         جهاد النفس وسائل الشيعة-ترجمه افراسيابى         55

 

 

امام رضا عليه السلام ميفرمود:

عبادت به نماز و روزه بسيار نيست، همانا عبادت انديشيدن در امر خداى عز و جل است.

شرح‏

- يعنى عبادت منحصر به نماز و روزه بسيار نيست، بلكه عبادت كامل، تفكر در امر خدا است اگر چه نتيجه‏اش نماز و روزه اندك، ولى با معرفت و نورانيت قلب باشد.

اصول كافى-ترجمه مصطفوى    ج‏3    92    4 - .....  ص : 92

 

 

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود:

 دو ركعت نماز بدون تكلّف و مختصر ولى همراه با تفكّر، از يك شب عبادت (حضرت حق) بهتر است                                                                                     پاداش نيكى‏ها و كيفر گناهان 130   

 

 

 

امام صادق عليه السّلام فرمود:

بيشتر عبادت ابوذر- خدايش رحمت كند- تفكر و عبرت گرفتن بود.

خصال-ترجمه فهرى    ج‏1    48

 

 

پيغمبر (ص) فرموده: كه...يا على هيچ فقرى نيست كه سخت‏تر از جهل باشد و هيچ عبادتى نيست كه مثل تفكّر باشد.                                «مناظره شيخ صدوق در مجلس ركن الدوله با اهل سنت» .....  ص : 763

 

 

 

 رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود يك لحظه فكر از عبادت يك شب بهتر است. عرض كردم چگونه فكر كند؟ فرمود مثلا به ويرانه‏اى كه عبور ميكند. بگويد ساكنان و بانيان تو كجا هستند؟ چه شده؟ چرا جواب نميدهى و سخن نميگوئى؟

    شرح حدیث بالا

 از حضرت صادق عليه السّلام است كه امير مؤمنان عليه السّلام در ضمن سخنى فرموده. ...

آنچه كه بالاخره فانى مى‏شود (دنيا) گر چه خيلى زياد هم باشد سزاوار نيست كه ترجيح داده شود بر آنچه كه باقى و جاودان است (آخرت) گر چه دستيابى بآن دشوار باشد

 بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68    ج‏2    324    اخبار اين باب .....  ص : 315

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 22:3  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

در اهمیت و عظمت رمضان و اعتکاف وشب قدر و روزه

 

 

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود:

اعتكاف ماه رمضان مساوى است با دو حج و دو عمره.                                                                                                                      

                                نوادر راوندى-ترجمه صادقى اردستانى، ص: 278

 

 

 

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند:

 وارد بهشت شدم و بيشترين اهل آن را كسانى يافتم كه به شر [يعنى انجام آنها] توجهى ندارند، و در كارهاى خير اهل درك و تعقل هستند، و كسانيند كه سه روز هر ماه را روزه مى‏گيرند.

                                        درر الأخبار با ترجمه    ترجمه‏فارسى    673    روزه منتخبات جزء نود و چهارم«4 حديث» .....  ص : 671

 

 

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرموده:

روزه سپر آتش است.

                                                           اصول كافى-ترجمه كمره‏اى    ج‏4    67    باب ستونهاى اسلام .....  ص : 63

ن

 

 

 

رسول خدا به اصحاب فرمودند:... روزه چهره‏ى شيطان را سياه كند، صدقه پشتش را بشكند، دوستى در راه خدا و همكارى در كار خير ريشه‏اش را براندازد، توبه و استغفار، رگ قلبش را پاره كند

هر چيزى زكاتى دارد: زكات بدن روزه

 

صايح         176    فصل اول حديثهايى كه شيعه از پيغمبر«صلى الله عليه و آله و سلم» نقل كرده: .....  ص : 173

 

 

(رسول خدا) در خطبه‏ى آخرين جمعه ماه شعبان فرموده: مردم! ...

در اين ماه از چهار عمل بى‏نياز نيستيد كه دو تا موجب رضايت خدا، و دو تا سبب رسيدن به مقاصد خودتان است.

 دوتاى اول: شهادت به يگانگى خدا، و پيغمبرى محمد- صلّى اللّه عليه و آله و سلّم- است.

 دوتاى دوم:طلب كردن حاجتها و بهشت و سلامت، و پناه بردن از آتش است.

نصايح، ص: 176

 

 

فرمود هر كه سه روز آخر شعبان را روزه دارد و بماه رمضانش وصل كند خدا روزه دو ماه پياپى براى او نويسد                                            امالى شيخ صدوق-ترجمه كمره‏اى    متن    670    مجلس نود و پنجم

 

 

فرمود

 هر كه مرد مسلمانى را غيبت كند روزه‏اش باطل و وضويش شكسته شود و در قيامت بويش از مردار گندتر است

امالى شيخ صدوق-ترجمه كمره‏اى    متن    430    مجلس شصت و ششم

 

 

 

حضرت امير المؤمنين ع به ابن عباس فرمود شب قدر در هر سال منحصر بفرد است و فرمان سنت و مقدرات بشر در آن شب جارى ميگردد و دستهاى توانائى پس از رسول خدا صلوات ا... علیه بر جريان آن ولايت دارند.

ابن عباس پرسيد آنها كه گره بسته آن امر بدست بابركتشان گشوده ميگردد چه كسانند؟ فرمود من و يازده فرزند من كه پيشوايان محدث‏اند (يعنى حجت خدايند).

ارشاد-ترجمه ساعدى خراسانى         676    باب سى و هفتم

 

 

 

از امام ششم روايت شده كه صبح شب قدر هم چون شب آنست عبادت كن و بكوش.

امالى شيخ صدوق-ترجمه كمره‏اى    متن    654    مجلس نود و سوم‏

 

 

 

امام رضا (علیه السلام) از قول پدرانش فرکودندكه در شب يكم ماه رمضان شيطانهاى سركش در بند شوند و(در)آن هفتاد هزار آمرزيده شوند و در شب قدر بشمار آمرزيده‏هاى در رجب و شعبان و ماه رمضان تا آن روز آمرزيده شوند جز كسى كه ميان او و برادرش كينه باشد كه خدا عز و جل فرمايد بنگريد اين آمرزيده‏ها (را) تا اينكه آشتى كنند.

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار    ج‏2    119    اخبار باب .....  ص : 117
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 22:2  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

این نسخه ایست که برای درمان خودم پیچیدم از داروخانه ی نهج الفصاحه

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم‏

 

(1)...، اسراف آفت بخشش است(مشی مالی)...

 

(4) ... شما ببركت ناتوانان خود روزى مى‏خوريد و يارى مى‏شويد.یه وقت خر نشی منت بزاری یا سر سنگین بشی

(4) با فقرا دوستى كنيد... حتی اگه خیلی سیریش شدن

 

 

(5) حاجت كسى را كه از ابلاغ آن ناتوانست ببزرگان برسانيد زيرا هر كس حاجت درمانده‏اى را ببزرگى برساند روز رستاخيز خداوند پاهاى وى را بر صراط استوار ميسازد. مشی عملی - اگه میخوای روز قیامت روی پل صراط پاهات نلرزه برای مردم از اعتباری که خدا بهت داده خرج کن

(1) بهترين جهادها در پيش خدا سخن حقى است كه به پيشواى ستم كار گويند. بهترين جهادها در پيش خدا

(7) از جمله بندگان آن كس پيش خدا محبوبتر است كه براى بندگان خدا سودمندتر است. آن كس پيش خدا محبوبتر است  مشی عملی

 

(5) نشان منافق سه چيز است، ...، از وعده تخلف كند و ... مرده و قولش مشی عملی

(7) محبوبترين كارها در پيش خدا كاريست كه دوام آن بيشتر است اگر چه اندك باشد. محبوبترين كارها در پيش خدا مشی عملی

(6) خداوند بنده‏اى را كه بهنگام خريد و هنگام فروش و هنگام پرداخت و هنگام دريافت سهل انگار است دوست دارد. چه وقت باید سختگیر نبود

(3) ... از آنچه نميخواهى در باره تو بگويند بركنار باش. مشی عملی 

(3) دو تن از يكى بهتر و سه تن از دو تن برتر و چهار تن از سه تن نيكوتر است، هميشه با جماعت باشيد.تنهایی میتواند مایه ی فساد شود حدش را نگهدار- خدایا مارا در تمام امور حفظ فرما

(8) خدا را ستايش كنيد تا شما را بيامرزد بسیار کاربردی و رندانه                                                             

(4) جبريل پيش من آمد و گفت اى محمّد ...و بدان كه شرف مؤمن بپا خاستن شب است و ... . شرف داری یا نه؟

 

... هر كس از دنيا بيش از حد كفايت بر گيرد در هلاك خويش ميكوشد اما نميداند.

(1) در طلب دنيا معتدل باشيد زيرا بهر كس هر چه قسمت اوست ميرسدتذکری آرام بخش ، آقا حرص نزن.

 

 

(8) اگر ميخواهيد پيش خداوند منزلتى بلند يابيد خشونت را ببردبارى ... تلافى كنيد.کار سختیه ولی هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد

(3) ... نيرومند حقيقى آنست كه وقتی سراسر وجودش پراز خشم شد بر آن غلبه کند.

 

 

(2) از سخنان بيهوده چشم بپوش ....

(5) بهترين كارها در پيش خدا نگه دارى زبان است. بهترين كارها در پيش خدا

 

 

 

 

 

(5) هر كجا هستى متقی باش ؛ به دنبال گناه كار نيك انجام بده تا آن را محو كند و با مردم خوش اخلاق و نيكو رفتار باش.

(5) بهترين بندگان در پيش خدا كسى است كه خلقش نيكتر باشد. بهترين بندگان در پيش خدا

(5....درخانه گشاده رو و خوش خلق باش

 

 

(2) دو كس را خداوند روز قيامت بنظر رحمت نمى‏نگرد، آنكه با خويشان ببرد و آنكه با همسايه بدى كند.مراقب باش

(2) ....و با همسايگان نيكى كن تا مسلمان باشى. کسی که به همسایه به نیکی رفتار نکند مسلمان نیست.اگه واقعاً به همین یه جمله در جامعه عمل میکردیم چه قدر از مشکلات حل میشد یه نمونه ی نصفه نیمش ما و محبوبه خانوم اینا

 

 

 

(5) دو چيز را خداوند در اين جهان كيفر مى‏دهد تعدى و ناسپاسى پدر و مادر.

(2) دوستى با پدر خويش را محافظت کن و رشته آن را مبر كه خداوند نور تو را خاموش ميكند. رابطه با پدر

(4) بهترين كارها در نزد خدا نماز بوقت است آنگاه نيكى با پدر و مادر آنگاه ....بهترین کارها نزد خدا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(7) از شهوت مخفى بپرهيزيد شهوت مخفى آنست كه دانشمند دوست دارد كسان در محضر وى بنشينند !!!

(1) دهان و فرج خويش را نگهدار.

(5) پس از خودم بر امتم از سه چيزبيم دارم: ... و پيروى خواهشهاى شكمها و فرجها و غفلت پس از معرفت.

(3) ... و از زنان بپرهيزيد زيرا شيطان نگران و در كمين است و هيچ يك از دامهاى وى براى صيد پرهيزكاران مانند زنان مورد اطمينان نيست.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(1) از چيزهاى حرام بپرهيز تا از همه كس عابدتر باشى و....عابد ترین مردم کسی است که برای خدا از حرام خدا پرهیز میکند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 21:59  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

تورات و انجيل و زبور و قرآن

 تورات و انجيل و زبور و قرآن را خواندم و از هر يك كلمه‏اى انتخاب كردم: از تورات: «هر كه سكوت اختيار كند نجات يابد»، از انجيل: «هر كه قناعت كند سير شود»، از زبور: «هر كه تمايلات را رها كند از آفتها سالم ماند»، و از قرآن: «هر كه به خدا توكل نمايد خدا براى او كافى است»                               نصايح فصل سوم  ص : 184

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 21:55  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

فلسفه احکام

حكمت 252

  نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 683

و /درود خدا بر او، فرمود:

 خدا «ايمان» را براى پاكسازى دل از شرك،

 و «نماز» را براى پاك بودن از كبر و خودپسندى،

 و «زكات» را عامل فزونى روزى،

 و «روزه» را براى آزمودن اخلاص بندگان،

 و «حج» را براى نزديكى و همبستگى مسلمانان،

 و «جهاد» را براى عزّت اسلام،

 و «امر به معروف» را براى اصلاح توده‏هاى ناآگاه،

 و «نهى از منكر» را براى بازداشتن بى‏خردان از زشتى‏ها،

 و «صله رحم» را براى فراوانى خويشاوندان،

 و «قصاص» را براى پاسدارى از خون‏ها،

 و اجراى «حدود» را براى بزرگداشت محرّمات الهى،

 و ترك «مى‏گسارى» را براى سلامت عقل، ...

و «گواهى دادن» را براى به دست آوردن حقوق انكار شده،

و ترك «دروغ» را براى حرمت نگهداشتن راستى،

و «سلام» كردن را براى امنيّت از ترس‏ها،

و «امامت» را براى سازمان يافتن امور امّت،

و «فرمانبردارى از امام» را براى بزرگداشت مقام رهبرى، واجب كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 21:54  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

برکات صله رحم

 هر كه يك عمل را عهده‏دار شود من چهار چيز را براى او ضمانت كنم:

هر كه ضامن شود صله رحم كند من تعهد كنم كه بستگانش به او علاقه‏مند شوند، مالش زياد و عمرش طولانى گردد، و وارد بهشت خدا شود، (در صورتى كه اصول عقايدش ناقص نباشد).               نصايح فصل سوم  ص : 184

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 21:45  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

زمان های استجابت دعا

فرمود: پنج موقع را براى دعا و حاجت خواستن غنيمت شماريد:
موقع تلاوت قرآن ، موقع اذان ، موقع بارش باران ، موقع جنگ و جهاد - فى سبيل اللّه - موقع ناراحتى و آه كشيدن مظلوم .در چنين موقعيت ها مانعى براى استجابت دعا نيست .                اءمالى صدوق : ص 97،

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 21:41  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

اعمالی که سودی ندارد

نماز بى‏خضوع و آرامش قلب خيرى ندارد،

 روزه بدون پرهيز از لغو خيرى ندارد،

 قرآن بى‏تدبر و تأمل خيرى ندارد،

 علم بى‏تقوا خيرى ندارد،

 مال‏ بى‏سخاوت،

 خلوت بدون خوددارى از گناه،

 نعمت بى‏دوام،

 و دعاى بدون اخلاص و بدون تجليل خداوند هيچيك سودى ندارد            نصايح فصل دوم  ص : 280

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 21:38  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

از كسانى مباش كه

 

حكمت 150

و درود خدا بر او، فرمود: (مردى از امام در خواست اندرز كرد.) از كسانى مباش كه :

بدون عمل صالح به آخرت اميدوار است، ...

 در دنيا چونان زاهدان، سخن مى‏گويد، اما در رفتار همانند دنيا پرستان است،..

ديگران را پرهيز مى‏دهد اما خود پروا ندارد؛....

 اگر مصيبتى به او رسد به زارى خدا را مى‏خواند. اگر به گشايش دست يافت مغرورانه از خدا روى بر مى‏گرداند، ...

براى ديگران كه گناهى كمتر از او دارند نگران، و بيش از آنچه كه عمل كرده اميدوار است.

اگر بى نياز گردد مست و مغرور شود، و اگر تهيدست گردد، مأيوس و سست شود.

 چون كار كند در آن كوتاهى ورزد، و چون چيزى خواهد زياده روى نمايد،

 چون در برابر شهوت قرار گيرد گناه را بر گزيده، توبه را به تأخير انداز،...

 عبرت آموزى را طرح مى‏كند امّا خود عبرت نمى‏گيرد؛

 در پند دادن مبالغه مى‏كند امّا خود پند پذير نمى‏باشد.

سخن بسيار مى‏گويد، امّا كردار خوب او اندك است!

 براى دنياى زودگذر تلاش و رقابت دارد امّا براى آخرت جاويدان آسان مى‏گذرد؛

 سود را زيان، و زيان را سود مى‏پندار؛

 از مرگ هراسناك است امّا فرصت را از دست مى‏دهد؛

 گناه ديگرى را بزرگ مى‏شمارد، امّا گناهان بزرگ خود را كوچك مى‏پندارد،

 طاعت ديگران را كوچك و طاعت خود را بزرگ مى‏داند؛

 مردم را سرزنش مى‏كند، امّا خود را نكوهش نكرده با خود رياكارانه بر خورد مى‏كند؛

 خوشگذرانى با سرمايه‏داران را بيشتر از ياد خدا با مستمندان دوست دارد،

 به نفع خود بر زيان ديگران حكم مى‏كند امّا هرگز به نفع ديگران بر زيان خود حكم نخواهد كرد،...

 حق خود را به تمام مى‏گيرد امّا حق ديگران را به كمال نمى‏دهد،

از غير خدا مى‏ترسد، امّا از پروردگار خود نمى‏ترسد!

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 15:23  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

با چه کسی دوست نشویم

ترجمه : از دوستى با احمق ونادان بپرهيز، چون او ميخواهد به تو سود برساند، ولى زيان ميرساند،

 از دوستى با شخص بخیل  تنگ نظر بپرهيز، چون او تو را، هنگامى كه به شدت نيازمند او باشى رها ميكند،

از دوستى با شخص بدكاره بپرهيز، چون او به ناچيزترين قيمتها تو را مى فروشد، و

 از دوستى با دروغگو بپرهيز، چون او، مانند سراب ، فريبت ميدهد. دور را در نظرت نزديك نشان ميدهد، و نزديك را دور جلوه گر ميسازد.

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 15:22  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

چهار مسئله

شخصى خدمت على- عليه السّلام- عرض كرد: چهار مسئله دارم، فرمود:

بپرس اگرچه چهل مسأله باشد. گفت: واجب چيست واجب‏تر كدام است؟ نزديك چيست و نزديكتر كدام است؟ شگفت چيست و شگفت‏تر كدام است؟ مشكل چيست و مشكل‏تر كدام است؟  فرمود:

واجب اطاعت خدا است و واجب‏تر، ترك گناه است؛

 نزديك قيامت است، و نزديك‏تر مرگ.

عجيب دنيا است، و عجيب‏تر علاقه به آن،

مشكل قبر است و مشكل‏تر بى‏توشه رفتن.                                               نصايح فصل سوم ص : 184

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 15:18  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

هيچيك سودى ندارد

 نماز بى‏خضوع و آرامش قلب خيرى ندارد،

 روزه بدون پرهيز از لغو خيرى ندارد،

 قرآن بى‏تدبر و تأمل خيرى ندارد،

 علم بى‏تقوا خيرى ندارد،

 مال‏ بى‏سخاوت،

 خلوت بدون خوددارى از گناه،

 نعمت بى‏دوام،

 و دعاى بدون اخلاص و بدون تجليل خداوند هيچيك سودى ندارد            نصايح فصل دوم  ص : 280
+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 15:18  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

سورة المؤمنون : آيات 1 - 11

 

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

- مؤمنان رستگار شدند .

- آنها كه در نمازشان خشوع دارند .

- و آنها كه از لغو و بيهودگي رويگردانند .

- و آنها كه زكات را انجام مي دهند .

- و آنها كه دامان خود را از آلودگي به بي عفتي حفظ مي كنند .

- تنها آميزش جنسي با همسران و كنيزانشان دارند كه در بهره گيري از آنها ملامت نمي شوند .

- و هر كس غير اين طريق را طلب كند تجاوزگر است .

- و آنها كه امانتها و عهد خود را مراعات مي كنند .

- و آنها كه از نمازها مواظبت مي نمايند .

- ( آري ) آنها وارثانند .

- كه بهشت برين را ارث مي برند ، و جاودانه در آن خواهند ماند

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 15:1  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

مؤمن كسى است كه

حضرت امير المؤمنين «عليه السّلام» ::

 * مؤمن كسى است كه: كسبش حلال، اخلاقش خوب، و قلبش سالم باشد، زيادى مال را بخشش كند، و زيادى سخن را نگه دارد، مردم از شرش در امان باشند، و خود درباره‏ى ديگران انصاف دهد.

 * همراه مى‏خواهى، خدا؛ دنيا خواهى، درس عبرت؛ رفيق مى‏خواهى، نويسندگان عمل؛ كسب خواهى، عبادت؛ مونس خواهى، قرآن؛ موعظه مى‏خواهى، مرگ؛ اگر مرگ كفايتت نكرد آتش كفايت مى‏كند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 14:59  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

پندهاى جاودانه‏

 

شما را به تقوا و ترس از خدا سفارش مى‏كنم، به دنيا پرستى روى نياوريد، گر چه به سراغ شما آيد، و بر آنچه از دنيا از دست مى‏دهيد اندوهناك مباشيد، حق را بگوييد، و براى پاداش الهى عمل كنيد و دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد.

شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و كسانى را كه اين وصيّت به آنها مى‏رسد، به ترس از خدا، و نظم در امور زندگى، و ايجاد صلح و آشتى در ميانتان سفارش مى‏كنم، زيرا من از جدّ شما پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه مى‏فرمود:

 «اصلاح دادن بين مردم از نماز و روزه يك سال برتر است».

خدا را! خدا را! در باره يتيمان، نكند آنان گاهى سير و گاه گرسنه بمانند، و حقوقشان ضايع گردد! خدا را! خدا را! در باره همسايگان، حقوقشان را رعايّت كنيد كه وصيّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شماست، همواره به خوشرفتارى با همسايگان سفارش مى‏كرد تا آنجا كه گمان برديم براى آنان ارثى معيّن خواهد كرد.

خدا را! خدا را! در باره قرآن، مبادا ديگران در عمل كردن به دستوراتش از شما پيشى گيرند.

خدا را! خدا را! در باره نماز، چرا كه ستون دين شماست.

خدا را! خدا را! در باره خانه خدا، تا هستيد آن را خالى مگذاريد، زيرا اگر كعبه خلوت شود، مهلت داده نمى‏شويد.

خدا را! خدا را! در باره جهاد با اموال و جانها و زبان‏هاى خويش در راه خدا.

بر شما باد به پيوستن با يكديگر، و بخشش همديگر، مبادا از هم روى گردانيد، و پيوند دوستى را از بين ببريد. امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه بدهاى شما بر شما مسلّط مى‏گردند، آنگاه هر چه خدا را بخوانيد جواب ندهد! (سپس فرمود...).

نهج البلاغة-ترجمه دشتى      (وصيّت امام عليه السلام به حسن و حسين عليهما السّلام پس از ضربت ابن ملجم كه لعنت خدا بر او )

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 14:55  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

نصیحت های امام حسن علیه السلام در لحظه شهادت

 

جناده می گوید، عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! چنانچه ممكن باشد مرا موعظه و نصيحتى بفرما كه برايم سودمند باشد؟
امام مجتبى علیه السلام فرمودند: مهيّا باش براى سفرى كه در پيش دارى و زاد و توشه مورد نيازت را فراهم ساز.
آگاه باش ! تو دنيا را مى طلبى ولى غافلى از اين كه مرگ هر لحظه به دنبال تو است .
توجّه داشته باش ! تو بيش از سهميّه و قوت خود از دنيا بهره اى نمى برى ؛ و هر چه زحمت بكشى براى ديگران ذخيره خواهى كرد.
آگاه باش ! آنچه از دنيا به دست مى آورى ، اگر حلال باشد بايد محاسبه شود، واگر حرام باشد عقاب و عذاب دارد، و چنانچه از راه مشكوك و شبهه ناك باشد مؤ اخذه مى گردى .
پس سعى كن دنيا را همچون مردارى بدانى كه فقط به مقدار نياز و ضرورت از آن بهره گيرى ... .
و براى امور دنيويت طورى برنامه ريزى كن كه گوئى يك زندگى جاويد و هميشگى دارى ؛ و براى آخرت خويش به گونه اى باش مثل آن كه همين فردا خواهى مرد و از دنيا خواهى رفت .
و بدان كه عزّت و سعادت هر فردى در گرو پيروى از دستورات خدا و معصيت نكردن است .
پس از آن ؛ نَفَسِ حضرت ، قطع و چهره مباركش به گونه اى زرد شد كه تمام حاضران وحشت زده شدند و گريستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 12:36  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

جوابهاى امام حسن علیه السلام :

 

از آن جناب پرسيدند زهد چيست؟ فرمود علاقه به تقوى و بى‏ميلى به دنيا،

گفتند حلم چيست؟ فرمود فرو بردن خشم و اختيار داشتن نفس.

گفتند: استوارى چيست؟  فرمود جلوگيرى از منكر بوسيله معروف.

پرسيدند جود و كرم چيست؟ فرمود بخشيدن قبل از درخواست و سؤال و اطعام در هنگام تنگدستى و سختى.

سؤال شد پستى و دنائت چيست؟ فرمود بخشش كم و زبان به ناسزا باز كردن.

گفتند حرص چيست؟ فرمود به آنچه دارى ببالى و آنچه بخشيدى تلف شده پنداری.

پرسيدند فقر چيست؟ فرمود شدت علاقه نفس به هر چيز.

پرسيدند نادانى چيست؟ فرمود پيروى نمودن از اشخاص پست و همنشينى با گمراهان.

گفته شد كرم چيست؟ فرمود حفظ نمودن  نگاه‏

 گفتند خوارى چيست؟ فرمود ترس هنگام راستگوئى.                                 مواعظ امامان عليهم السلام-ترجمه جلد هفدهم بحار، ص: 98
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 12:30  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

نصایح عددی

حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم):

شش چیز خوب است ولی از شش گروه خوب­تر و زيبنده­تر است.

1) عدالت خوب است ولی از فرمانروایان خوب­تر است.

2) تقوا خوب است ولي از علما خوب­تر است.

3) سخاوت خوب است ولي از توانگران بهتر است.

4) صبر خوب است ولي از فقرا خوب­تر است.

5) توبه خوب است ولي از جوانان خوب­تر است.

6) حیا خوب است ولي از زنان بهتر و زیبنده­تر است.               

 ارشاد القوب دیلمی ج

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 15:3  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

پاداش صلوات

 

صلوات پاداشی نیکو دارد و این وعده­ی الهی است.

کسی که یک صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد:

1- خداوند قادر ده برابر بر او صلوات و درود می­فرستد.

2- خداوند حکیم دری از عافیت و تندرستی بر روی او می­گشاید.

3- خداوند مهربان درهای آسمان را برای پذیرفتن دعا و عبادات او می­گشاید.

4- خداوند غفور گناهان او را از بین می­برد.                                       

سراج القلوب ص 87

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 15:2  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

چهره­های مخصوص در قیامت

چهره­های مخصوص در قیامت

معاذ ابن جبل مي­گويد كه در منزل ابو ايوب انصاري و در محضر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بودم كه از آن حضرت پرسيدم منظور از اين آيه چيست؟

 ((يَومَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ فَتَاتُونَ أفواجاً))                            (نبا 18)

(( روز قيامت در صور دميده مي­شود پس مردم گروه گروه مي­آيند))

پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) در پاسخ فرمودند:

ده گروه از امت من در قيامت به چهره­هاي مخصوص كه از سايرين متمايز هستند، وارد صحنه مي­شوند:

1- ميمون 

2- خوك   

3- واژگونه  

4- كور   

5- گنگ و كر   

6- زبانشان را مي­جوند و از دهانشان چرك كه همه را ناراحت مي­كند بيرون مي­آيد 

7- بدبوتر از مردار گنديده    

8- پوشيده به لباس آتشين و مس گداخته و چسبان  

9- با دست و پاي بريده

10- آويخته شده بر دارهاي آتشين                                                              

گروه اول سخن­چينان                                          

گروه دوم حرام­خواران     

گروه سوم رباخواران                                         

گروه چهارم ستمگران در قضاوت          

گروه پنجم از خودراضي و خود­بينان                   

 گروه ششم  علماء و قاضيان بي­عمل        

گروه هفتم آزار­دهندگان به همسايه                   

گروه هشتم جاسوسان نزد ظالم   

گروه نهم شهوت­رانان و مانع اداي حق خدا از اموال خود    

گروه دهم متكبران مي­باشند.

گناه شناسي استاد قرائتي

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 15:0  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

با پنج شخص، دوست و همنشين نباش

امام سجاد به فرزند عزيزشان فرمود: با پنج شخص، دوست و همنشين نباش:

1-درغگو: زيرا مثل سرابي است كه دور را  نزديك و نزديك را در نظرت دور جلوه مي­دهد.

2-فاسق و گناهكار: زيرا تو را به لقمه ناني و كمتر ار آن مي­فروشد.

(انَ الله لايُحِبُّ الفاسقين: خداوند گناهكاران را دوست ندارد)

3- بخیل: زيرا او تو را از مالش در سخت­ترين نياز­هايت ياري نمي­كند.

4- نادان و كم عقل: زيرا او مي­خواهد به تو سود رساند ولي بر اثر حماقت به تو زيا ن        مي­رساند.

5- قطع كننده صله رحم: زيرا در قرآن كريم از او به عنوان ملعون ياد شده است.

 (... تُقَطِّعُوا اَرحامَكُم اُولئِكَ الّذينَ لَعَنَهُم اللهُ ...)

(كساني كه قطع رحم نمايند، خداوند آنها را از رحمتش دور ساخته  سوره محمد،23)      

جلوه­های نجات

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 14:50  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

ثواب و عقاب

 

مجازات قصد گناه
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: و محققا مومنى بخاطر قصد گناه، از رزق خود محروم  مى شود.

 ثواب دعاى پنهان مسلمان براى برادر مسلمانش    
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: دعاى پنهانى مسلمان براى برادر مسلمانش رزق را به سوى دعا كننده مى­كشاند، بلا را از او دور مى­گرداند و فرشتگان به او مى­گويند براى تو، دو برابر آنچه كه براى برادرت خواستى، مى­باشد.

 

امام باقر (عليه السلام) فرمودند: در كتاب امام على عليه السلام آمده است: سه چيز است كه انجام دهنده آن نمى­ميرد تا نتيجه بد آن را ببيند: ظلم، قطع رحم، و قسم دروغ كه بوسيله آن قسم، گویی با خدا مى­جنگند.

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال: مرحوم شيخ صدوق

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 14:41  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

رفاقت خدا و بنده ي مؤمنش

امام باقر(عليه السلام) مي فرمايند: پيامبر در معراج خويش از خداوند سؤال ميكنند كه: خداي من حال و منزلت مؤمنين نزد تو چگونه است؟ و خداوند پاسخ مي فرمايد كه: اي محمد كسي كه دوست مرا اهانت كند با من به جدال بر خواسته است و هيچكس نيست كه سريع تر از من به ياري ياورانش بر خيزد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 23:31  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

هفت طايفه در زير سايه ي لطف خداوندي:

درآن هنگام كه كسي را امان و پناهي نيست (روز قيامت)،هفت طايفه در زير سايه ي امن الهي در امانند:

1- كسي كه نمازش را در مسجد مي خواند و پس از خارج شدن ، دلش در مسجد است و شوق بازگشت به آنرا در نماز بعدي دارد.

2- كسي كه شهوت حرامي برايش پيش آيد، اما از ترس خدا آن را ترك كند .

3- كسي كه پنهاني و بي منت صدقه دهد ، طوري كه جز خداوند احدي نفهمد.

4- كسي كه به ياد گناهانش بيافتد و از خوف خدا بترسد و بلرزد و از چشمانش اشك جاري شود.

5- پيشواي عادلي كه گره از كار مردم باز ميكند و آنان را براي رضاي خدا راهنمايي ميكند.

6- جواني كه جواني خود را در عبادت و اطاعتخداوند صرف كند.(در اهميت دوران جواني اين را هم اضافه كنم كه در روز قيامت از 4 چيز سؤال ميشود،محبت مولا امير المؤمنين ، نماز، عمر، جواني وهمين طور كه مشاهده مي كنيد از دوران جواني جداگانه و از باقي عمر هم جداگانه سؤال ميشود كه نشان از اهميت دوران جوانيست)

7- دونفري كه همديگر را براي خدا دوست  بدارند و با هم بودن و از هم جدا شدنشان در فرمانبرداري از خدا باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 23:14  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

پيشواي مردم

 

آنكه خود را پيشواي مردم سازد  پيش از تعليم ديگري بايد به ادب كردن خويش پردازد،‌ و پيش از آن كه به گفتار تعليم فرمايد بايد به كردار ادب نمايد،‌ و آن كه خود ش را تعليم دهد و ادب اندوزد، شايسته تر به تعظيم است از آن‌ كه ديگران را تعليم دهد و ادب آموزد.      نهج البلاغه دكتر شهيدي ص 371

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 9:4  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

دسترسی به ولایت ما

امام صادق (ع) خطاب به عبدالله ابن جندب می فرمایند: این مطلب را به همه شیعیان ما برسان که بی جهت این سو و آن سو نروند و راه را گم نکنند، زیرا دسترسی به ولایت ما جز در پرهیز از گناه و جدیت در انجام وظایف و برطرف کردن نیاز برادران ایمانی میسر نخواهد شد.

پندهای امام صادق (ع)    مصباح یزدی

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 0:44  توسط بنده خدا  | 

_________________________________

سیمای متقیان از زبان علی(ع) خطبه 193

 

اما پرهیزکاران! در دنیا دارای فضیلت های برترند، سخنانشان راست، پوشش آنها میانه روی، و گوش های خود را وقف دانش سودمند کرده اند، و در روزهای سختی و گشایش حالشان یکسان است، و اگر نبود مرگی که خداوند بر آن ها مقدر فرموده روح آنها حتی به اندازه بر هم زدن چشم در بدن ها قرار نیم گرفت از شوق دیدار بهشت و از ترس عذاب جهنم.

خدا در جانشان بزرگ و دیگران کوچک مقدارند، بهشت برای آنها چنان است که گویی آن را دیده و در نعمت های آن به سر می برند و جهنم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند.

دل های پرهیزکاران اندوهگین و مردم از آزارشان در مان، تن هایشان لاغر و درخواستهایشان اندک و نفسشان عفیف و دامنشان پاک است
+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 0:42  توسط بنده خدا  |